Jadid Online
جدید آنلاین
درباره ما تماس با ما Contact us About us
ثمر سعیدی

زیتون در ایران، با نام «رودبار» عجین شده است، زیتون فروشان در تمام شهرهای ایران بر تابلوهای خود عنوان «زیتون رودبار» را می‌نگارند تا کالای خود را مرغوب جلوه دهند، حتا آن‌ها که کالای خود را درون وانت‌ها در جاده‌ها عرضه می‌کنند، با نوشته‌ای بر روی مقوا، عنوان «زیتون رودبار » را جار می‌زنند. رودبار منطقه‌ای کوهستانی است واقع در کرانۀ سپیدرود در جاده رشت – قزوین که بزرگترین مرکز تولید زیتون در ایران به شمار می‌رود.

منطقۀ رودبار سراسر پوشیده از باغ‌های زیتون است. هر آنچه به چشم می‌آید باغ زیتون و درخت زیتون است. جز درخت زیتون درخت دیگری در ناحیه دیده نمی‌شود. درختان زیتون تنها باغ‌ها را در انحصار خود ندارند بلکه  در خیابان‌ها و حیاط خانه‌ها نیز کاشته شده‌اند. فصل برداشت زیتون اواخر پاییز است و برداشت به شیوه‌های مختلف از سنتی تا مکانیزه انجام می‌شود.

زیتون بر روی درخت هنوز سفت و سبز رنگ است که برداشت آغاز می‌شود. در روش برداشت سنتی میوۀ شاخه‌های پائین‌تر را با دست می‌چینند و برای تکاندن شاخه‌های بلند با چوب بر شاخه‌ها ضربه می‌زنند تا میوه‌ها بریزد.

زیتون‌های تکانده شده در پای درخت، توسط زنان جمع‌آوری می‌شود و پس از شست‌وشو و خشک کردن، با سنگ به تک تک آن‌ها ضربه می‌زنند و می‌شکنند. این شکستن باعث می‌شود که زهراب زیتون خارج شود. بعد زیتون‌ را چند روز در آب می‌گذارند و آبش را هر روز عوض می‌کنند و سنگ نمک در آبش می‌اندازند و می‌گذارند یکی دوماه در بشکه یا دبه‌های پلاستیکی بخوابد تا تلخی آن گرفته شود. در این مدت زیتون حالت شور و روغنی پیدا می‌کند و آمادۀ عرضه به بازار می‌شود. به هنگام استفاده نیز مقداری ترشی و گلپر به آن می‌افزایند تا طعم‌های اضافی تلخ یا شور آن گرفته شود.

اما این روش اندکی وقت‌گیر است. در سال‌های اخیر برای تلخی‌زدایی از شیوه صنعتی استفاده می‌شود که سریع‌تر است. یعنی با افزودن ماده شیمیایی «هیدروکسید سدیم» یا «سود سوزآور»، در عرض چند ساعت از زیتون تلخی‌زدایی می‌ شود. سپس در کارخانه، آن‌ها را کنسرو یا هسته‌گیری می‌کنند. این روش مقرون به صرفه‌تر است هرچند مادۀ شیمیایی، طعم زیتون را تا حدی تغییر می‌دهد و این امر باعث ناخرسندی پاره‌ای مصرف‌کنندگان می‌شود. مصرف‌کنندگان قدیمی منطقه، زیتون شکسته را با وجود اندکی تلخ بودن، به کنسروی‌های گوشتی و بدون هسته ترجیح می‌دهند.

از زیتون – بجز مصرفی که در خوارک دارد - روغن هم می‌گیرند. روغن زیتون از بهترین روغن‌های گیاهی به حساب می‌آید. زیتون خوراکی با زیتون که به کار استحصال روغن می‌آید به لحاظ زمان برداشت فرق دارد. زیتون‌های خوراکی را زودتر می‌چینند و بقیه را که باید از آن روغن گرفته شود می‌گذارند تا بیشتر برسد و رنگ آن از قرمز و نارنجی به رنگ ارغوانی و سیاه متمایل شود. در این حالت زیتون نرم و تا حدی له و برای روغن گرفتن آماده می‌شود. به این زیتون در اصطلاح محلی «آبه زی» می‌گویند.

از زیتون‌های نرمِ له شده در کارخانه‌ها به روش صنعتی روغن زیتون می‌گیرند که مصارف خوراکی و طبی دارد و یکی از پرخاصیت‌ترین روغن‌های گیاهی به شمار می‌رود. با وجود آنکه درخت زیتون در برابر آفات تا حد قابل توجهی مقاوم است اما در سال‌های اخیر آفتی به نام مگس زیتون به درختان ناحیه حمله کرده و موجب خسارت‌هایی شده است.

باغ‌های زیتون در ایران از قدیم الایام تنها در ناحیۀ رودبار وجود داشت اما در سال‌های اخیر کشت آن در نواحی دیگر نیز باب شده است. چنانکه علاوه بر رودبار در مناطقی مانند قزوین، گرگان، شیراز و قم نیز کشت آن متداول شده است. البته برخی بر این باورند که زیتون رودبار طعم و مزۀ دیگری دارد و زیتونی که از نواحی روبار و طارم می‌آید کیفت بهتری دارد. طارم همسایه رودبار است ولی به لحاظ تقسیمات جغرافیایی در استان زنجان واقع است.

از نظر تاریخی، تا چندی پیش تصور می‌شد کشت زیتون در رودبار حدود ۸۰۰  سال قدمت دارد اما تازه‌ترین کشفیات باستان‌شناسی در تپه باستانی «کلورز» در رستم آباد – شهری میان رودبار و رشت - نشان داده است که کشت زیتون در این منطقه به بیش از دو هزار سال پیش باز می‌گردد.

در محله « پایین بازار» رودبار که جاده اصلی تهران به قزوین از آن‌جا می‌گذرد، فروشگاه‌های عرضۀ زیتون هر مسافری را دعوت به توقف و خرید می‌کند. فروشگاه‌ها بسیار خوش جلوه و رنگارنگ هستند و فروشندگان با حوصلۀ زیاد برای مسافرها تفاوت انواع زیتون را توضیح می‌دهند. هم‌چنین بسیاری از فروشنده‌ها با تعارف کردن زیتون پرورده و نمونه فرآورده‌هایی که دارند، ظرف‌های یک‌بارمصرف کوچکی را به شما می‌دهند که می‌توانید طعم محصولات را بچشید و سپس تصمیم به خرید بگیرید. ظاهرا بازار کسبه گرم است و تعدادی از این مغازه‌ها سرقفلی‌های سنگین دارند و حتا غیربومی‌هایی در این زمینه سرمایه‌گذاری کرده‌اند.

خوب است یادآوری کنیم که در ۳۱ خرداد ۱۳۶۹ خشم زمین منطقه رودبار را درگیر کرد و زلزله‌ای به شدت ۷.۷ درجه در مقیاس ریشتر این شهر و همسایه‌اش منجیل را با خاک یکسان کرد. آمارها نشان می‌دهد که این زلزله ۴۰ هزار کشته به دنبال داشته است. هنوز هم جمعیت رودبار نسبت به سایر شهرهای شمالی بسیار کمتر است که یکی از دلایل آن را تلفات زلزله می‌دانند. خانه‌های اکثریت مردم در این حادثه طبیعی تخریب شده و بسیاری از درختان زیتون نیز در زمان خود در این منطقه از دست رفتند. با این حال شهر از آسیب‌ها و بلایای طبیعی، جان به در برده و رونق پیشین را بازیافته است. این روزها شهر حال و هوای خوبی دارد و درختان زیتون که عمده‌ترین دارایی کشاورزان منطقه هستند پربار و سرافرازند. 

گزارش تصویری این صفحه حاصل سفری است به رودبار و گفتگو با چندتن از باغ‌داران و فروشندگان اين منطقه در باره برداشت و عرضه زیتون.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد


ارسال مطلب
آزاده حسینی

بسیار پیش آمده بود که خواهان خرید زیورآلات برای خود بودم و ترجیح می‌دادم آن‌هایی را خریداری کنم که دارای هویت ایرانی و شرقی و البته مدرن و جدید هم باشد، ولی با صرف ساعت‌ها در بازارها آنچه را که دلخواهم بود، پیدا نمی‌کردم و یا دست خالی برمی‌گشتم و یا به‌ناچار از طرح‌های خارجی استفاده می‌کردم. مطمئنم که آنچه را که گفتم، بسیاری از خانم‌های ایرانی تجربه کرده‌اند.

بارها شنیده‌ایم که هنر و صنعت جواهرسازی و زیورآلات رو به افول و نابودی است و دلیل عمدۀ آن ورود رقیب قدرتمند خارجی عنوان شده. آنچه که شاید بتوان دلیل اقبال زیورآلات خارجی دانست، شکل و طرح‌ها و حتا در بعضی موارد قیمت آن‌هاست که موجب توجه خریداران نسبت به آن می‌شود. الگوهایی که امروز در بازارهای جواهرسازی ایران وجود دارد، بیشتر منطبق با تقاضا موجود است که بیشتر آن براساس مدل‌های غربی است. اگرچه همچنان طرح‌های محلی و سنتی در مناطق مختلف ایران وجود دارد، حضور طرح و نقش‌های غربی آن‌قدر پررنگ بوده که وجود همتاهای محلی آن‌ها غیرمحسوس شده‌ است. 

شکل دادن به طلا و دیگر فلزات قیمتی و زینت دادن آن با سنگ‌های زیبا هزاران سال است که در میان جوامع بشری رواج دارد. هنر و صنعت جواهرسازی  در ایران قدمت چندین‌هزارساله دارد. آثار زیبا و چشم‌نواز بسیاری در ایران در زمینۀ ساخت زیورآلات از دوران باستان تا کنون به جای مانده که کمتر به آن‌ها توجه شده و مورد بررسی قرار گرفته‌است. از قدیمی‌ترین زیورآلات به‌دست‌آمده می‌توان به آنچه که در گورهای شهر سوخته یافت شده، اشاره کرد.
 
بعد از ورود اسلام به ایران، به دلیل اینکه حجم‌سازی و مجسمه‌سازی نوعی بت‌پرستی به شمار می‌آمد، تا حد زیادی مردم از آن پرهیز کردند، تا آنجا که نقاشی هم تحت تأثیر قرار گرفت. جواهرسازی و صنعت ساخت زیورآلات هم از این امر مستثنی نبوده و همین امر موجب افول این هنر شد.

مناطق مختلف ایران با توجه به جغرافیا و باورهای مردم آن زیورآلات خاص خود را دارد. به عنوان مثال می‌توان به زیورآلات منطقۀ ترکمن‌صحرا اشاره کرد. یکی از اصلی‌ترین عناصر زیورآلات ترکمن‌صحرا، آویزه‌هایی است که صدایی مانند پر زدن پرندگان دارد. علاوه برآن می‌توان به جعبه‌های کوچکی اشاره کرد که ترکمن‌ها برای محافظت خود از نیروهای شر و بد از خود به گردن می‌انداختند. به عنوان یک مشتری جواهرات و زیورآلات، اگر نقش و نگارهای ایرانی با مقداری خلاقیت همراه بوده و رنگ و بوی مدرن داشته باشد، مطمئناً ترجیح می‌دهم که از آن‌ها استفاده کنم تا نوع غربی.

در صنعت پوشاک و مُد به این مسئلۀ مهم توجه شده و اتفاقاً اقبال زیادی هم داشته‌ است. "نیما بهنود" یکی از پیشگامان این روند بود که با طراحی لباس‌های مدرن و با نقوش ایرانی توانست هویت و نقوش ایرانی را با مدرنیسم پیوند بزند. و اما در زمینۀ زیورآلات به‌جرأت می‌توان گفت که "امیرحسین دلبری" همین کار را انجام داد و با طراحی جواهرات مدرن که مزین به خطوط نستعلیق و اشعار فارسی است، گامی بسیار مهم در راستای احیا و نوسازی هنر جواهرسازی ایرانی را برداشته‌ است.

در گزارش مصور این صفحه که عکس‌های آن متعلق به "حسین مسافری" و تارنمای آقای دلبری است، به دیدن آفریده‌های امیرحسین دلبری می‌رویم.

* انتخاب از آرشیو جدیدآنلاین.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد


ارسال مطلب
حمیدرضا حسینی

ویدیو

آیا کسانی که ۱۲۰۰ سال پیش سنگ بنای مسجد جامع اصفهان را نهادند، حدس می‌زدند روزی فرا رسد که این مسجد بخشی از میراث فرهنگی بشریت قلمداد شود؟ آیا فکرش را می‌کردند که ۱۰ سلسله حکومتگر ایران مسجد خشتی و ساده آنان را به جایی برسانند که سرآمد همه مساجد ایران شود و برازنده القابی چون موزه و دانشنامه هنر و معماری ایران باشد؟

گفته‌اند آنان مردانی از اعراب قبیله تیم بودند که در قریه "طهران" از توابع اصفهان زندگی می‌کردند. ایشان در محله یهودیه اصفهان مسجدی را بنا نهادند و آن را به سال ۱۵۶ه.ق/۷۷۲م صاحب منبر ساختند. چنین شد که آن مسجد را "مسجد جامع" خواندند؛ زیرا جامعِ محراب و منبر بود.

مسجد قبیله تیم حدود ۳۰ درجه نسبت به قبله انحراف داشت. از این‌رو، به سال ۲۲۶ه.ق/۸۴۰م تخریب شد تا این بار در محدوده‌ای بزرگ‌تر و رو به قبله ساخته شود. این مسجد، هنوز نشان بارزی از معماری ایرانی نداشت بلکه به سبک و سیاق مسجد پیامبر در مدینه، متشکل از شبستان‌های ستون‌دار به هم پیوسته، دورادور یک صحن بود.

وقتی هم که در اوایل سده یازدهم میلادی، سلسله شیعه مذهب و ایرانی نژاد آل بویه قدرت را به دست گرفتند، این ساختار را دگرگون نکردند، بلکه شبستان‌ها را از طرف صحن مسجد گسترش دادند و با ستون‌های آجری منقوش زینت بخشیدند. در واقع، مسجد جامع آل بویه، مسجد دیگری بود که به وسیله "صاحب بن عَبّاد" وزیر دانشمند این سلسله ساخته شد و "مسجد جامع صغیر جورجیر" نام داشت. مسجد جامع قدیمی را نیز "مسجد جامع کبیر عتیق" می‌خواندند.


مهم‌ترین دوره‌های گسترش مسجد جامع اصفهان
 

در اواخر سده یازدهم میلادی، سلجوقیان بر ایران مستولی شدند و اصفهان را به عنوان پایتخت قلمرو بسیار وسیع‌شان که از ماوراء‌النهر تا مدیترانه امتداد داشت، برگزیدند. در این زمان، جامع عتیق اصفهان نه گنجایش جمعیت رو به افزایش این شهر را داشت و نه شکوه آن درخورِ دربار سلجوقیان بود. پس گسترش مسجد در دستور کار قرار گرفت و فصل تازه‌ای در تاریخ آن گشوده شد که در عین حال، دوره‌ای مهم از تکوین الگوی "مسجد ایرانی" بود.

ابتدا به سال ۴۷۳ه.ق/ ۱۰۸۰م "خواجه نظام‌الملک توسی"، وزیر بزرگ سلجوقیان، گنبد جنوبی مسجد را ساخت و شیوه بنای شبستان‌های گنبد دار ایرانی را مرسوم کرد. سپس هشت سال بعد، رقیب سیاسی او، "تاج‌الملک ابوالغنائم شیرازی"، گنبد شمالی مسجد را (البته به عنوان یک مکان تشریفاتی و بدون کارکرد عبادی) بنا نهاد که خود گامی بزرگ برای شکوهمندی هرچه بیشتر مسجد جامع اصفهان بود. در دهه‌های بعد، چهار ایوان در چهار سوی صحن ساخته شد که سرآغازی بود بر الگوی مساجد چهار ایوانی؛ الگویی که از حدود ۹۰۰ سال پیش تا به امروز، معرّف مساجد ایرانی است.    

از این‌جا بود که ساختار مسجد جامع اصفهان قوام و دوام پیدا کرد. آن‌چه در سده‌های بعد و توسط دیگر سلسله‌های حکومتگر به انجام رسید، افزودن پاره‌ای بناها به ساختمان‌های دوره آل بویه و سلجوقی یا مرمت و تزئین بناهای قبلی بود. جالب این که به شهادت کتیبه‌های مسجد و کتاب‌های تاریخی، مردمانی از همه ایران در اعتلای مسجد جامع اصفهان نقش آفریدند. یکی رازی بود و یکی شیرازی؛ یکی اهل خراسان و دیگری اهل اصفهان و مردمانی پرشمار از نواحی دیگر ایران.

مجموعه عکس
مسجد جامع عتیق اصفهان، در سال ۱۳۹۱ توسط سازمان یونسکو در فهرست میراث فرهنگی جهان به ثبت رسید و تحت حمایت‌های بین‌المللی قرار گرفت. 

در ویدئوی این صفحه به دیدار این مسجد می‌رویم و سخنان "سید محمد بهشتی"، رییس پژوهشگاه میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، را می شنویم که از اهمیت و وجوه امتیاز این مسجد بر سایر مساجد ایران می‌گوید. در آلبوم عکس نیز از میان فضاهای متعدد مسجد، ۲۰ فضای اصلی و پراهمیت را معرفی کرده‌ایم. شرح عکس‌های این بخش به طور عمده مبتنی بر پژوهش‌ها و پی‌گردی‌های "اوژن گالدیری" مرمتگر ایتالیایی است که از اواخر دهه ۱۳۴۰ تا سال ۱۳۵۷ مسؤولیت مرمت مسجد جامع اصفهان را برعهده داشت. همچنین با کلیک روی عکس میانه صفحه می‌توانید مراحل مهم گسترش و تحول مسجد را ببینید.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب
امید صالحی

شیراز نخستین و مهم‌ترین شهر ایران بود که عکاسی و فنون مربوط به آن را گسترش داد و  بهره‌گیری از این فن جدید در دسترس مردم شهر بود. شاید دلیل آن را بتوان جغرافیای شیراز دانست که در راه مواصلاتی بین بوشهر و تهران بود. بوشهر دروازه اصلی واردات از راه دریا به ایران بود. بیشتر شرکت‌های خارجی دفتری در شیراز داشتند و فناوری نوین را به این شهر وارد می‌کردند. البته، نباید این نکته را هم فراموش کرد که نسل اول عکاسان شیراز تحصیل‌کردۀ فن عکاسی بودند و در گسترش این هنر نقش مهمی ایفا می‌کردند.

"منصور صانع"، فارغ التحصیل رشتۀ عکاسی که پایان‌نامۀ‌اش را درباره پیشگامان عکاسی در شیراز نوشته، می‌گوید: "میرزا حسن عکاسباشی نخستین عکاس شیراز بود. او به زبان انگلیسی مسلط بود و عکاسی را در هند از انگلیسی‌ها فرا گرفته بود. بنابراین، به سبک علمی عکاسی می‌کرد."

اولین دکان عکاسی در شیراز توسط همین میرزا حسن عکاسباشی باز شد. او پشت بازار وکیل در یک کوچه که حالا کوچۀ عکاسباشی است، مغازۀ عکاسی باز کرد و این امکان را برای مردم عادی که فراهم کرد تا چهرۀ خود را ثبت کنند.

خانۀ او پشت بازار وکیل (نزدیک طاق اسکرو) بود که به سبک خانه‌های آن زمان اندرونی و بیرونی داشت. در قسمت بیرونی  سقف خانه به جای آئینه کاری و نقاشی، پر از عکس بود. نام و مشخصات عکس‌ها روی سقف نوشته شده بود. شیشۀ نگاتیوها هم روی شیشۀ دیگری نصب شده بود، تا به صورت اسلاید در بیاید. شیشه‌ها روی درهای خانه نصب شده بود.

برادران عکاسباشی (یعنی میرزا حسن، میرزا محمدرضا، محمدرحیم و میرزا فتح‌الله) که بعداً نام "چهره نگار" را برگزیدند، از پیشگامان عکاسی بودند و تاریخ عکاسی شیراز را متحول کردند.

میرزا حسن که به یقین نگرشی فراتر از دید خیلی از عکاسان امروزی داشت، بسیاری از مکان‌ها و نقاط دیدنی شیراز را حدود صد سال پیش ثبت کرده است. به نظرمنصور صانع، این کار نشان دهندۀ نگرش ژرف و جلوتر از زمان این عکاس است؛ این عکس‌ها سندهای معتبر و با ارزشی از زمان زندگی میرزا حسن عکاسباشی است.

میرزا محمد رضا برادر دیگر، دومین عکاسخانه را در شیراز افتتاح کرد. اعلان و قیمت عکاسی و اسناد دکان عکاسی او پس از صد سال هنوز باقی است. در یکی از اعلان‌های او آمده بود که امکان گرفتن عکسی به اندازه تمام قد یک انسان که یک وجب از بالا و یک وجب از پایین آن باز باشد، برای او مقدور بوده؛ یعنی او می‌توانسته عکسی به طول دو و عرض یک متر چاپ کند. به گفتۀ صانع، الآن این کار با فنون عکاسی دیجیتال برای عکاسان ایران ممکن شده است. خلاقیت‌های دور از ذهن آنان برای آن دوران عجیب بوده. در آن زمان عکاسان شیرازی عکس را حتا روی سنگ مرمر یا تخم‌مرغ نیز چاپ می‌کردند.

میرزا فتح الله هم دکان عکاسی دیگری در شیراز تاًسیس کرد به نام فردوسی که در پشت ارگ کریم‌خانی واقع بود. این دکان به همت فرزند ارشدش تا چند سال پیش نیز فعال بود.

منصور صانع،  که کتاب‌های "به یاد شیراز" و" پیدایش عکاسی در شیراز" را تالیف کرده می‌گوید: "یکی از منابع تاریخی برای تحقیق درباره وقایع بعد از جنگ جهانی در فارس عکس‌های خانوادۀ چهره‌نگار است که از درگیری بین عشایر با ماًموران حکومتی و تحصن‌ها در تلگراف‌خانه برای اعلام همبستگی با آزادی‌خواهان تهران و مراسم اعدام گرفته شده است."

"بهمن جلالی"، مدرس و محقق تاریخ عکاسی ایران نیز در باره برادران عکاسباشی یا چهره نگار گفته است: "چهره‌نگاران شیراز عکاسان بداهه بودند، یعنی آثارشان دارای خلوص و اصالت است. ساختارعکس‌هایشان کاملاً ایرانی و به دور از هرگونه تقلید است. بین عکس و مخاطب حایلی نیست و ترکیب‌بندی عکس‌ها ایرانی بودن آن را نشان می‌دهد."

عکاسخانه‌های شیرازی نور نداشت. عکاسخانه‌ها را در حیاط خانه‌ها برپا می‌کردند و برای اینکه نور را کنترل کنند، آلاچیق‌هایی می‌ساختند که رویش درخت انگور بوده و برگ‌های این درخت‌ها نور را می‌شکسته و باعث می‌شده که نور کنتراست نداشته باشد . بیننده در این عکس‌ها نور نرمی را حس می‌کند که انگار وجود ندارد. درست برخلاف عکس‌های امروزی که نور، عنصری مشخص و قابل تشخیص است.

بهمن جلالی می‌افزاید: "این عکاسان آرایش و دکوری که برای عکس‌ها استفاده می‌کنند، همان آرایش حیاط خانه‌شان است. شما در عکس‌هاشان گلدان‌های شمعدانی می‌بینید، قالی و قالیچه می‌بینید. در دهۀ ۱۳۳۰با موج تجددخواهی این نوع عکاسی هم از بین برد و به جای قالی و قالیچه، ما مبلمان فرنگی می‌بینیم و سال‌های بعد ما شاهد یک نوع بی‌قیدی در عکاسی هستیم که در بقیۀ چیزهایمان هم با آن درگیریم." به اعتقاد جلالی، متاسفانه هیچ نشانی از ایران در تاریخ عکاسی دنیا نیست. چرا که ما بهایی به عکاسان قدیم ایران نداده‌ایم.

گزارش مصور نگاهی دارد به فنون عکاسان شیراز که با توضیحات منصور صانع همراهی می‌شود.

* انتخاب از آرشیو جدیدآنلاین.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد


ارسال مطلب
حسن ظهوری

ویدیو

همه چیز از دهه بیست شمسی آغاز شد. نوگرایی در هنرهای تجسمی، به خصوص نقاشی، زمانی وارد ایران شد که مکتب‌های فکری آن، بیش از ۳۰ سال قبل‌تر در اروپا و غرب پایه‌ریزی شده بود.  گرایش به این جریانِ تازه تعداد زیادی از هنرمندان را جذب خود کرد. و حالا موزه هنرهای معاصر ایران در نمایشگاهی با عنوان "نوسنت‌گرایی در هنر معاصر ایران" میزبان دغدغه‌ای ۷۰ ساله است.

اگر بنیان اصلی جنبش فکری و مکتبی پست‌ مدرنیسم را استفاده از گذشته با نگاه نو بدانیم، نوسنت‌گرایی در هنر معاصر ایران نگاهی به تلاش پست مدرنیستی هنر‌های تجسمی در ایران است؛ تلاشی که در نهایت خواستگاهی فرهنگی با قدمتی چند هزارساله را به رخ می‌کشد.

فرهنگ ایران ویژگی بارزی دارد؛ ظرفی بزرگ با شکلی منحصربه فرد که هرآنچه در آن بریزید به ناچار شکل ظرف را به خود می‌گیرد. از هزاران سال قبل تا امروز، این فرهنگ فراز و نشیب‌های زیادی را پشت سر گذاشته ‌است، اما در تمام این مدت یک اتفاق به طور مشترک بارها رخ داده ‌است؛ «ایرانی شدن هر نگاه و مکتب فرهنگی».

این درست همان ظرفی است که به آن فرهنگ و هنر ایران می‌گوییم و این درست اتفاقی است که پس از ورود مدرنیسم به ایران برای هنر، فرهنگ و ادبیات هم رخ می‌دهد. کوبیسم، امپرسیونیسم، ناتورالیسم یا فوویسم، فرقی نمی‌کند، تمام این‌ها پس از ورود به ایران، پسوند ایرانی به خود گرفته‌اند. کوبیسم ایرانی، امپرسیونیسم ایرانی و...

موزه هنرهای معاصر میزبان چنین رویدادی است. نمایشگاه نوسنت‌گرایی در هنر معاصر ایران تلاش می‌کند تا در تونلی تاریخی، "ورود مدرنیسم به ایران و ایرانی شدن مدرنیسم" را به علاقه‌مندان نشان دهد.

نمایشگاه با آثار نگارگری "محمود جوادی‌پور" آغاز می‌شود و پس از طی مسیر از "منوچهر شیبانی" به "جلیل ضیاءپور" می‌رسد. در ادامه پا به محدوده جنبش سقاخانه می‌گذاریم؛ جنبشی که گفته می‌شود مهمترین جریان فکری هنری معاصر ایران محسوب می‌شود. "حسین زنده‌رودی" و "فرامز پیلارام" و بسیاری از هنرمندان دیگر، دغدغه‌های این جریان فکری هنری را به نمایش گذاشته‌اند.

ادامه مسیر اما در تونل تاریخی موزه هنرهای معاصر، بازدید کننده را به یکی از مهمترین اتفاقات هنری ایران می‌برد؛ استفاده از خط در هنر نقاشی که به آن "خط نقاشی" گفته می‌شود. اثری از "منصوره حسینی" در این بخش خوشامدگویی و پس از آن آثار "حسین زنده‌رودی"، "فرامرز پیلارام" و "محمد احصایی" خودنمایی می‌کنند. "رضا مافی" و  "نصرالله افجه‌ای" هم بخش دیگری از این هنر زیبا را نمایش می‌دهند.

از این‌ها که بگذریم کم کم به هنر پس از انقلاب می‌رسیم. جایی که تعدادی هنرمند با جمع شدن در حوزه هنری اتفاقات تازه‌ای را پدید می‌آورند. توجه به عکس و موضوعات اجتماعی بیشتر در آثار دیده می‌شود و تا امروز همین نگاه و اندیشه، راهنمای مسیر هنرمندان بوده‌ است.

نوسنت‌گرایی در هنر معاصر ایران بیشتر از یک نمایشگاه ساده‌ است. این نمایشگاه نشان می‌دهد که قابلیت‌های فرهنگی ایران در روبرویی با مدرنیسم کم نیست و می‌تواند هنری ناب پدید آورد، هنری که "مدرنیسم ایرانی" را پدید می‌آورد.

ویدیوی این صفحه گزارشی است از  نمایشگاه "نوسنت گرایی در هنر معاصر ایران" که با توضیحات "احسان آقایی" و "سعید فلاح‌فر" همراهی می‌شود. این نمایشگاه تا ۱۹ دی در موزه هنرهای معاصر تهران برپاست.  


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

*"توران میرهادی" در سال ۱۳۰۶ خورشیدی در شمیران به دنیا آمد. پدرش از دانشجویان اعزامی به اروپا بود که در آلمان با بانویی هنرمند به نام "گِرتا دیتریش" پیمان زناشویی بست و به اتفاق در سال ۱۲۹۹ به ایران آمدند. زندگی بانوی آلمانی به همراه همسرش در خانه‌ای سنتی که پدربزرگ در اختیار تمام افراد خانواده قرار داده بود، شروع شد. خانه‌ای در پشت مدرسۀ سپهسالار که هر قسمتی از آن به بخشی از خانواده تعلق داشت؛ یعنی عموها، عموزاده‌ها، همسران و فرزندان آنان هر کدام در بخشی از خانه زندگی می‌کردند. در آن زمان به دلیل نبود آب لوله‌کشی بیماری‌های گوناگون در بین مردم شیوع داشت. بانوی آلمانی که شاهد مرگ‌ومیر بچه‌های زیادی بود، با خود عهد کرد نگذارد بچه‌هایش تلف شوند. باغی در شمیران پیدا کرد. در فصل گرما که شیوع بیماری دوچندان می‌شد، به آنجا می‌رفت و چادر می‌زد و تابستان گرم و طولانی را در آنجا می‌گذراند. "توران‌خانم" در یکی از همین چادرها به دنیا آمد و مدت سه ماه از نوزادی خود را در زیر چادر گذراند.

مادر اگرچه آلمانی بود، ولی بچه‌ها را ایرانی بار آورد. به نظر می‌رسد نگاه ایرانی فرهنگ‌نامۀ کودکان که در سراسر این کتاب ارجمند جریان دارد، باید نتیجۀ همین ایرانی بار آمدن توران‌خانم باشد. تحصیل در مدرسۀ ایرانی دنبال شد. زبان رایج در خانه فارسی بود. حتا گاهی نیز مادر برای آشنایی فرزندان خود با ادب فارسی مجالس بحثی با شرکت اهل ادب ترتیب می‌داد، هرچند معتقد بود که بچه‌هایش باید به یادگیری زبان‌های دیگر هم بپردازند، زیرا هر زبانی را دروازه‌ای می‌دانست که فرهنگی غنی از آن سر بر می‌آورد.

خانم میرهادی از خاطرات این دورۀ خود چنین یاد می‌کند: "آلمانی یاد گرفتن ما، ماجرایی خاص داشت. در طی سال تحصیلی، آموزش به صورت شفاهی بود. مادر به زبان آلمانی موضوعی را مطرح می‌کرد و ما نیمی فارسی نیمی آلمانی پاسخ می‌دادیم. ولی وقتی مدرسه تمام می‌شد و ما به شمیران می‌رفتیم، درس روزانه شروع می‌شد. صبح به صبح، شش روز هفته، سر ساعت هشت و سی، مادر سبد خیاطی خود را با جوراب‌های سوارخ‌شدۀ ما بر می‌داشت و روی نیمکتی می‌نشست و ما پنج نفر را به نوبت صدا می‌زد. کتاب آلمانی ساده‌ای را پیش روی ما می‌گذاشت. می‌دوخت و یا وصله می‌کرد و ما می‌خواندیم و پاسخ می‌دادیم. هر کدام نیم ساعت آموزش می‌دیدیم".

بدین‌سان خانم میرهادی آلمانی یاد گرفت و پس از آن برای یادگیری زبان فرانسه نزد معلمی توانا فرستاده شد و زبان انگلیسی را هم در دبیرستان نوربخش آموخت و به این ترتیب او و خواهر و برادرهایش به چهار زبان مسلط شدند. تحصیلات دبیرستانی توران‌خانم در سال ۱۳۲۴ به پایان رسید. او به علوم، به‌ویژه زیست‌شناسی علاقه‌مند بود. پس در دانشکدۀ علوم ثبت نام کرد. در آن سال‌ها مبارزه با بی‌سوادی در کشور شکل می‌گرفت و معلمان برجسته‌ای چون "جبار باغچه‌بان" و "محمدباقر هوشیار" جوانان را برای شرکت در مبارزه با بی‌سوادی تعلیم می‌دادند. خانم میرهادی با روش تدریس آشنا شد و احساس کرد تدریس را دوست دارد. در واقع از آن زمان تا کنون عمرش به تدریس و تعلیم گذشته ‌است.

جنگ جهانی دوم تازه به پایان رسیده بود که خانم میرهادی به فرانسه رفت تا در رشتۀ "روان‌شناسی و تعلیم و تربیت پیش از دبستان" تحصیل کند. وی در بارۀ خاطرات آن دوران خود چنین می‌گوید: "مردم کشورهای اروپایی در شرایط سختی زندگی می‌کردند. من هر روز جیرۀ مختصری دریافت می‌کردم. در آن هنگامه برای بازسازی ویرانه‌های جنگ اعلام آمادگی کردم. دو بار دواطلبانه برای بازسازی مناطق ویران‌شده رفتم. یک بار به بوسنی و هرزگوین و یک بار به کوه‌های تاترا در اسلواکی که در ساختن راه آهن کارگری کردم. در فرانسه بودم که خبر تصادف برادر کوچک‌ترم و از دست رفتن او به من رسید".

بعدها خانم میرهادی به تهران بازگشت و در سال ۱۳۳۴ بنیاد مدرسه‌ای ملی را گذاشت. نام آن مدرسه به یاد برادرش فرهاد شد. گروه آموزشی فرهاد  شامل کودکستان، دبستان و دبیرستان بود و تا زمان انقلاب گروه آموزشی مشهوری بود. خانم میرهادی تا یک سال پس از انقلاب هم سرگرم کار در مدارس فرهاد بود، ولی پس از آن تمام مدارس ملی از میان رفت و خانم میرهادی مشغول تألیف کتاب و شورای کتاب کودک شد که در سال ۱۳۴۱ بنیاد شده بود. از همه مهم‌تر او در ۱۳۵۸به تدوین فرهنگ‌نامۀ کودکان و نوجوانان پرداخت. از این فرهنگ‌نامه تا کنون ۱۳ جلد منتشر شده و همچنان کار بر روی آن ادامه دارد. 

اینکه خانم میرهادی چه نقشی در آموزش کودکان ایرانی داشته ‌است در این مختصر نمی‌گنجد. همین اندازه یادآور شویم که دو تن از استادان زمانی که از آموزش باز ماندند به کار فرهنگ‌نویسی روی آوردند. یکی "دکتر محمدرضا باطنی" زبان‌شناس که به فرهنگ‌های انگلیسی- فارسی پرداخت و از این راه بر غنای زبان فارسی افزود و دیگری خانم میرهادی که  به کار ارزنده فرهنگ کودکان و نوجوانان پرداخت. 

در گزارش تصویری این صفحه زندگی و شرح فعالیت‌های توران میرهادی را از زبان خودش می‌شنویم.

*این متن به استثنای بند آخر آن از روی "زندگی‌نامۀ خانم توران میرهادیتهیه و تدوین "ویولت رازق‌پناه" و "شهلا افتخاری"، انتشار انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، چاپ اول ۱۳۸۵ تلخیص شده ‌است.

* انتخاب از آرشیو جدیدآنلاین.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد


ارسال مطلب
گلریز فرمانی

اطراف برج لندن (Tower of London) چون دریای مواجی از شقایق‌های سرخ سفالی است و انبوه افرادی كه از دور و نزديك برای دیدن آن‌ها مي‌آيند تا ساعتی را به تماشاي این اثر، که یادآور یک واقعه بزرگ ملی است، بگذرانند. روزهای بازدید به پایان خود نزدیک می‌شوند اماعلاقه‌منداني كه هنوز امكان ديدن آن‌ها را نداشته‌اند، خواهان تمديد آن هستند.

این اثر باشکوه به مناسبت صد سالگی جنگ جهانی اول به دست هنرمندان بریتانیایی آفریده شده و در معرض دید همگان قرار گرفته است.

۸۸۸ هزار و ۲۴۶ شقایق هر یک به یاد یکی از سربازان کشته شده ارتش بریتانیا در جنگ جهانی اول، از پنج آگوست تا یازده نوامبر (۱۴مرداد تا ۲۰ آبان) به مرور در خندق اطراف برج لندن کاشته می‌شوند، تا وسعت سرخی آن یاد این قربانیان راه آزادی را زنده نگه دارد. 

بریتانیا در ساعت۱۱ شب ۴ آگوست ۱۹۱۴به آلمان اعلام جنگ کرد؛ جنگی که با حضور هزاران سرباز تا اعلام آتش‌بس در ۱۱ نوامبر ۱۹۱۸ یکی از خونبارترین جنگ‌های دنیا شد. جنگی که بخاطرش هزاران زندگی از دست رفت، به نام دفاع از میهن و به نام آزادی.  و این همه در حالیست که هنوز هم با گذشت صد سال و با وجود این همه بیزاری از خشونت و جنگ، با وجود همه نکوهش‌های زبانی و اخلاقی و معنوی و مذهبی، جنگ و خشونت  در اشکال و صورت‌های مختلف در جای جای این کره خاکی  هرروز دوباره و دوباره بازتولید می‌شود.

هنرمند این اثر خلاقانه "پل کامینز، Paul Cummins" است که در طول سال‌های اخیر به شهرت رسیده است. او در توصیف این اثر می‌گوید: "این گل‌های سرخ سرامیکی نه تنها منظره زیبا و بی‌نظیری خلق کرده‌اند که از همه مناطق اطراف برج قابل دیدن است، بلکه ابعاد وسیع این چیدمان قدرتمند بصری، منعکس کننده ارزش والا و اهمیت یادبود صدمین سال از دست رفتن کسانی است که نباید از خاطر ما محو شوند".

پل کامینز برای خلق این اثر از وصیت‌نامه یک سربازبریتانیایی (اهل منطقه دربی شایر) الهام گرفته است؛ سربازی که او هم خود یکی از همین شقایق‌هاست. این سرباز در بخشی از وصیت‌نامه خود با آگاهی از اینکه همه هم‌رزمانش مرده‌اند و او از همه طرف با خون احاطه شده، نوشته است: "دریاها و سرزمین‌های سرخ از خون؛ جایی که فرشتگان از قدم گذاشتن در آن وحشت دارند". از همین یک جمله، ایده کاشت ۸۸۸۲۴۶ گل شقایق، هر یک به یاد یک سرباز جان باخته در جنگ یا بعد از آن، بوجود آمد.  به گفته پل کامینز هدف او تنها ردیف کردن دسته دسته گل‌ها در کنار هم و به دنبال هم نبوده است، این چیدمان امواج و قله‌ها و دره‌ها را هم تصویر کرده است.

اجرای این چیدمان بر عهده هنرمند طراح "تام پایپر، Tom Piper" بوده است که به کمک ۸۰۰۰ داوطلب شقایق‌ها را در اطراف برج لندن کاشته‌اند.  این گل‌های سفالی در کارگاهی در دربی شایر، محل تولد سرباز الهام دهنده اثر، توسط هنرمندان انگلیسی ساخته شده است. ساخت هر یک از شقایق‌ها که در اندازه‌های متفاوت، از سی سانتی متر تا یک متر و به شکل‌های مختلف طراحی شده‌اند، سه روز زمان برده است و سازندگان در سه شیفت کاری و ۲۳ساعت در روز مشغول ساختن این شقایق‌ها بوده‌اند. به گفته تام پاییر برای ساختن این گل‌ها از روش سفالگری در زمان جنگ جهانی اول و در کمترین حد ممکن از ماشین استفاده شده است. او می‌گوید خلق این اثر بیشتر متکی به دست و نیروی انسانی است و از این رو هر کدام با دیگری متفاوت است. هر گل دست ساز این دشت خون، به قیمت ۲۵ پوند به فروش رسیده و ده درصد از فروش هر یک بین ۶ بنیاد خیریه حامی قربانیان جنگ تقسیم می‌شود.

این اثر تا کنون میزبان حدود ۴ میلیون بازدیدکننده بوده است؛ از گردشگران خارجی و خانواده‌های انگلیسی که از شهرهای اطراف به همراه کودکان خود برای بازدید از این اثر آمده‌اند، تا مشاهیر و خانواده سلطنتی و ملکه انگلستان. 

در نمایش تصویری این صفحه به تماشای شقایق‌های  سفالی برج لندن می‌نشنیم. 


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد


ارسال مطلب
ثمانه قدرخان

جایگاه ساده‌ای که در گذرگاه‌ها بنا شده‌اند و پیوندی میان آب و نور هستند؛ مردم آن‌ها را به نام "سقاخانه" می‌شناسند. در این ساختمان‌های کوچک تشنگی معنای خود را از دست می‌دهد و نور جای تاریکی را می‌گیرد.

سقاخانه‌ها، بناهای دکانی‌شکلی که در معابر پررفت و آمد در تهران قدیم و شهرهای دیگر ایران احداث شده‌اند، برای در دسترس قرار دادن آب آشامیدنی سالم به عابرانی بوده‌اند که در گذرها عبور و مرور داشته‌اند. اغلب شمع یا چراغ نفتی کوچک ارزان‌قیمتی در آن روشن بوده‌ است، تا شب هنگام امنیت معابر را تأمین کند و دزدان و بدکاران، محل امنی در کوچه‌ها نداشته باشند. 

در یک دسته‌بندی کلی تهران دارای چند نوع سقاخانه بوده‌ است: گروهی به صورت شخصی ساخته شده و بخشی از بنای یک منزل مسکونی را تشکیل می داده‌اند؛ گروهی وقف عام بوده‌اند و گروهی هم دولتی ساخته و اداره می‌شدند. گاه شکوه این بناهای خدماتی- مذهبی ارزش معماری خاصی پیدا می‌کردند و گاه فقط یک آبخوری ساده بوده‌اند.

سقاخانه‌های تهران پراکندگی خاصی ندارند و بیشتر آن‌ها در بافت قدیمی این شهر دیده می‌شوند. چه بسیار مردمی که معتقدند این سقاخانه‌ها شفا می‌دهند یا حاجت برآورده می‌کنند و به همین دلیل با بستن قفل و پارچه به پنجره‌های فلزی آن شکل خاصی به این بناها بخشیده‌اند. آنچه از سقاخانه‌های تهران باقی مانده‌است قدمتی بین ۸۰ تا ۹۰ سال را نشان می‌دهد و البته تخمین تاریخ هر یک از سقاخانه‌ها بر اساس کتیبه‌های نوشته‌شده بر سردر آن‌ها صورت گرفته‌ است.

معجزۀ آقا شیخ هادی

در میان سقاخانه‌ها، ساخت سقاخانۀ "آقا شیخ هادی" داستانی دارد. "شیخ هادی نجم‌آبادی" از علمای بزرگ و نواندیش زمان خود و از هم‌فکران "سید جمال‌الدین اسدآبادی" بود که در زمان "ناصرالدین‌شاه" زندگی می‌کرد. او بسیار وارسته و  مورد اعتقاد و احترام مردم بود و از همین رو به یاد او سقاخانه‌ای بنا شد.

داستان سقاخانه شیخ هادی که بر نگاه غربیان به ایران تاثیر منفی داشته، به کشته شدن "ماژور ایمبری" مأمور کشور آمریکا برمی‌گردد. او به هنگام عکاسی از چگونگی استفاده مردم از این سقاخانه و مراسم توسل و نذر و نیاز کشته شد.

قتل ایمبری که در بعد ازظهر روز جمعه ۲۷ سرطان (تیرماه) ۱۳۰۳ هجری شمسی برابر با ۲۵ ذیحجۀ ۱۳۴۲ هجری شمسی اتفاق افتاد، در پی پیچیدن این خبر بود که سقاخانه شیخ هادی معجزه کرده‌ است. داستان معجزه این بود که مردم گفته‌اند فردی قصد مسموم کردن آب سقاخانه را داشته که دستش شَل و چشمش کور شده‌ است. این اتفاق سبب شد سقاخانه شهرت بیشتری پیدا کند و مردم دسته دسته برای نذر، توسل و شفا گرفتن به این مکان سرازیر شوند. ایمبری که قصد عکاسی از این صحنه‌ها را داشت، با ممانعت مردم از عکاسی که عملی غیرشرعی تلقی می‌شد، روبرو شد و بعد از ضرب و جرح بر اثر زخم‌های وارده بر وی به بیمارستان منتقل شد و سرانجام درگذشت.

سقا

سقا در معنی آب‌رسان یا آب‌فروش، کسی بود که به وسیله مشک آب به خانه‌ها و دکان‌داران پزنده، مانند دیزی‌پز و چلویی و قهوه‌خانه و آب‌بندها (مانند شربت‌فروشان و بستنی‌فروشان) آب می‌رساند.

مردم در آن زمان دو نوع آب داشتند؛ آب ریخت و ریز و شستشو و آب خوردن که با آن‌ها چای و غذا درست کرده و می‌نوشیدند که آب اولشان از نهرها و جوها تأمین می‌شد و آب خوراکیشان را سقا می‌رساند.

کار سقا در محلاتی بود که آب مشروب در اختیار ساکنینش قرار نداشته یا موقع آب‌محل که باید با آب تمیز آخر شب آب‌انبارهای خود را پر کنند، از آن محروم مانده، به آن‌ها نرسیده، آب‌انبارهایشان خالی مانده، یا در اصل آبی که آشامیدنی باشد، در دسترسشان قرار نمی‌گرفت و دکاندارهایی که باید آب لازم را از آب‌انبارها و مجاری کاریزها تحصیل کنند و آن مستلزم وقت زیاد بود که این کار را سقا به عهده می‌گرفت.

بهترین آب، آب قنات‌ها بود که به صورت شخصی حفر می‌شد یا آبی بود که سقاها می‌آوردند. این آب از بهترین نقاط آورده می‌شد، یعنی جایی که هنوز کسی رخت و فرش در آب نشسته و خاک و خاکروبه در آب نریخته است.

سقاخانه و سقاخانه‌داری

سقاخانه‌ داری گونۀ دیگر آب‌فروشی در معابر بود که با سرمایه‌ای زیادتر تشکیل شده بود. به جای این‌که سقاها در مشک‌های چرمی یا کوزه‌های سفالین به مردم آب بفروشند، مکانی به نسبت کشش و ظرفیت محل در نظر گرفته شده وبه جای کوزه، در آبگیری که به این منظور ساخته شده بود، در آن  آب می‌فروختند. برخی از مردم برای جلوگیری از انباشت زباله در پشت خانه‌های خود سقاخانه‌هایی بنا می‌کردند، در آن کتیبه قرار داده، دو طرفش پارچۀ سیاه زده، تقدسی به آن می‌بخشیدند، تا دیگران زباله و نجاست در کنار آن نریزند. گروهی هم برای شیادی، عده‌ای را اجیر کرده، معجزه‌ای برای سقاخانۀ خود ترتیب می‌دادند، تا با نذر و نیازهای مردم کسب درآمد کنند. سقاخانه‌هایی که هنوز معجزۀ یکی‌شان تمام نشده، دیگری معجزه می‌کرد.

حالا دیگر رسم سقائی رفته و سقا در شهرها آب‌فروشی نمی‌کند، ولی هنوز چراغ بعضی از سقاخانه‌ها به برآوردن حاجات مردم روشن مانده‌ است.

در گزارش این صفحه تصاویری از برخی از سقاخانه‌های تهران را می‌بینید و درباره آن‌ها می‌شنوید.

* انتخاب از آرشیو جدیدآنلاین.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد


ارسال مطلب

وقتی با آهن آشنا شد، کارش به عشق و عاشقی کشید و به هميشه باهم بودن. حالا بیش از چهل سال است که بهروز حشمت و آهن پا به پای هم زندگی می‌کنند. آهن ِ سخت‌جان در مقابل ذوق هنری حشمت خم می‌شود، به هر شکل که او می‌خواهد درمی‌آيد و هرجا که او می‌خواهد می‌ایستد. از عشق این هنرمند مجسمه‌ساز و آهن، نه يك زبان شاعرانه که گویی خود شعر متولد شده است:

به خانه‌ام نمی‌روم
به خانه بی در و پنجره نمی‌روم
به خانه بی‌نورم نمی‌روم

به خانه‌ام نمی‌روم
به خانه‌ای بی‌آفتاب و بی‌هوای تازه
نه، به خانه‌ام نمی‌روم
به خانه بی‌کلیدم نمی‌روم

اولين ارتباط بهروز حشمت با آهن در اوائل دهه ٥٠ خورشيدی در كارخانه ماشين‌سازی تبريز بود؛ وقتی اين هنرمند مجسمه‌ساز كارگر آن كارخانه شد. بزودی فهميد كه اين فلز می‌تواند تصويرساز خوبی برای ايده‌هايش و گويای حس درونی‌اش باشد. شايد برای همين بود كه حشمت اولین مجسمه آهنی را از خودش ساخت، گویی می‌خواست خودش را هم از جنس آهن کند. بعد ساختن دوستان و اطرافیانش را شروع کرد. آدم آهنی‌های حشمت اینجا و آنجا ایستادند، زبان گشودند و بد و خوب دنیا را تعریف کردند.

مجسمه "کار و اندیشه" که اولین اثر اوست و همچنین مجسمه "عاشیقلار" که نماد موسیقی آذربایجان است در همان دهه ٥٠ خورشیدی ساخته شد. هر دو این آثار اگرچه تا امروز در تبریز ایستاده‌اند تا ذوق هنرمند آن شهر را به مردمش نشان دهند، در زمان خودش به مذاق حاکمان وقت خوش نیامدند و در کنار شهرت دردسر هم برایش به همراه آوردند.  

سازمان اطلاعات و امنیت (ساواک) در همان دهه پنجاه این مجسمه‌ها را از جا کند و پشت دیوارها برد تا از معرض دید مردم دور کند. نتیجه این کار جابجا شدن خود هنرمند هم بود؛ وقتی مجسمه "عاشیقلار" که اول در پارک شاهگلی تبریز در معرض دید همگانی نصب شده بود به پشت حیاط موزه تبریز منتقل شد، بهروز حشمت هم خانه و هم کارگاهش را به وین برد.

او سی و هشت سال پیش سرزمین خود را ترک کرد تا آزادی را در سرزمین دیگری تجربه کند و کار و زندگی‌اش را تداوم دهد؛ اگرچه او هنوز در آثارش و در حرف‌هایش در جستجوی ریشه‌هاست: "ما از ریشه‌ها کنده می‌شویم اما ریشه‌ها سرجای خودش می‌ماند. ما هنوز در چشمهایمان عکس‌های دیگری داریم. کودکی‌های ما، خاطرات ما در ایران است. ریشه ما جای دیگری است."

بهروز حشمت در اتریش کار مجسمه‌سازی را ادامه داد و آثارش در نمایشگاه‌های جمعی و انفرادی بسیاری در نقاط مختلف جهان به نمایش گذاشته شد. برخی از مجسمه‌های او همچون "ستون‌ها"، "مرزها" و مجموعه "تعادل" در چند شهر اتریش نصب شده‌اند.

او اکنون حدود هشت سال است که بر مجموعه "خانه‌ها" کار می‌کند "تا از خود بپرسد ریشه‌اش کجاست و به دیگران بگوید در خانه‌اش چه اتفاق افتاده و چطور مثل یک درخت از ریشه‌اش کنده شده است". 

می‌گوید وقتی می‌سازد، کارش بوی ایران می‌دهد و بوی ایران از نظر او "علامت  کار اوست". او خودش را  نه یک هنرمند، بلکه یک "آهنگر" می‌داند و آتلیه‌اش را "آهنگرخانه" نام گذاشته است. گالری "رز عیسی" (Rose Issa) شهر لندن در این روزها میزبان بخشی از آثار هنری بهروز حشمت است که طی چند سال گذشته آفریده شده‌اند. این نمایشگاه تا هفتم نوامبر (شانزدهم آبان) ادامه خواهد داشت. 

در گزارش تصویری این صفحه بهروز حشمت از مجسمه‌های آهنی‌اش می‌گوید.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد


ارسال مطلب

Evlin Bahceban was born in 1928 to an Assyrian-French family in Turkey. When she entered the Ankara Conservatory of music at the age of 14, she could never have imagined that one day she would play a significant part in the music scene of Iran. What brought her to Iran was meeting her future husband, Samin Bahceban, who was studying at the same conservatory and later became a renowned composer. Evlin joined him a year after he returned to Iran, where she devoted the next 33 years of her life to musical activities in her adopted country.

 

The list of her valuable and original contributions is striking. She established the very first singing classes in the Tehran Conservatory, where she trained opera singers, several of whom became famous names in opera at Tehran and even abroad. Evlin founded the Tehran Opera Ensemble, the Choir Group at the Tehran Conservatory, as well as the National Choir. She was also a co-founder of the Tehran opera and the Roudaki Hall.

 

One of Evlin’s successful projects, which was particularly close to her heart, was the formation of a choir group of 200 children selected from amongst orphans throughout the country. She was deeply touched by the joy and enthusiasm of these children who had never even seen a piano in their lives. The group made such progress that within a few years it performed ten of Samin Bahceban’s compositions accompanied by the Vienna Radio Symphony Orchestra. 


Reluctantly she had to return to Turkey with her family after the Islamic Revolution. After overcoming many hurdles, they finally settled in Istanbul where she taught piano at the Mimar Sinan University until her retirement. She died in Istanbul on 31st October 2010.
 

Evlin has translated ten books from French into Turkish on various aspects and methods of playing the piano and singing, as well as writing and illustrating three books for children. Also, in a book written in French, she describes with great love and affection her observations about all artistic activities taking place in Iran before the Revolution.

 

In this multimedia report, Evlin Bahceban looks back at her artistic life and times in Iran.

 

 



 Like us on Facebook

Share this story
Home | About us | Contact us
Copyright © 2018 JadidOnline.com. All Rights Reserved.
نقل مطالب با ذكر منبع آزاد است. تمام حقوق سايت براى جديدآنلاين محفوظ است.