سفر يک ماهه من و شادى حامدى آزاد، همسرم و سياوش صفاريان پور، از كاراكاس، پايتخت پرهياهوى ونزوئلا آغاز شد. شهرى آميخته از جلوه هاى زندگى مدرن و آداب و رسوم قديم مردمان امريكاى لاتين.
به اميد ديدن زيباترين جلوه هاى طبيعت در شمال آمازون، با هواپيماى كوچك ملخى از شهر كوچكى در نزديكى رودخانۀ بزرگ اورينوكو راهى پارك مالى كانايما در شمالى ترين بخش جنگل هاى انبوه آمازون شديم.
پرواز از فراز بلندترين آبشار جهان، آنجل، رويايى باورنكردنى بود. آبشارى به ارتفاع ٩٣٠ متر كه يكسره از بام كوه سر سخت تپوى (به معنى تپه در زبان سرخپوستان منطقه) به دره شيطان سرازير مى شد. آنجل ١٥ بار بلندتر از آبشار نياگاراست.
درياچه كانايما در عرض جغرافيايى ٦ درجه جنوبى اقامتگاه ما بود. چندصد كيلومتر دورتر از نورِِ شهرهاى بزرگ، آسمان زيباى جنوبى در شب اين منطقه از آمازون بى نظير بود.
ونزوئلا با جنگل هاى بارانى استوايى و با سواحل طولانى رو به درياى كاراييب آب و هوايى گرمسيرى دارد، مگر آن كه به جنوب غربى، قلمرو كوه هاى آند برويد.
رشته كوه آند كه از جنوب شيلى و آرژانتين آغاز مى شود، در منطقه شهر مريدا در ونزوئلا با قله هايى به ارتفاع ٤٠٠٠ تا ٥٠٠٠ متر خاتمه مى يابد. گروه فيزيك دانشگاه مريدا، دومين دانشگاه بزرگ اين كشور و قطب نجوم حرفه اى در ونزوئلا، ميزبان ما بود.
يكى از به يادماندنى ترين خاطرات سفر به امريكاى مركزى در جنگل هاى انبوه پاناما رقم خورد. ما پايتخت را به مقصد شهرى كوچك در نزديكى پارك ملى اى كه رود چاگرز از آن مى گذشت، ترك كرديم. اين رود در دل جنگل هاى انبوه بارانى در نيمه شرقى پاناما پيش مى رود، جايى كه چند دهكدۀ بدوى سرخپوست نشين باقى مانده است.
سرخپوستان قبيله ايمبرا كه برخى از آنها در جنگل هاى كلمبيا زندگى مى كنند، در اين دهكده ها با پوششى نيمه عريان و حفظ آداب و رسوم خود زندگى مى كنند. تنها راه رسيدن به آنجا پيشروى در مسير رود بود. دو سرخپوست در كرانۀ رود با قايق هاى كوچك سنتى خود كه كانو نام دارد، راهنماى ما به سوى روستاى دورافتاده و بكر پاراراپورو در جنگل هاى حاشيه رود چاگرز شدند.
در طول مسير جانورانى همچون تمساحهاى ٢ تا ٥ مترى گاهى در حاشيه رود ديده مى شدند. كمتر از صد سرخپوست در اين روستا زندگى مى كنند. ارتباط ما با آنها زبان ايما و اشاره بود، هر چند آنها به زبان اسپانيايى نيز آشنا بودند.
با مهمان نوازى سرخپوستان در يكى از كلبه هاى چوبى شان كه بالاتر از سطح زمين ساخته شده است، شب را سپرى كرديم. شبى زيبا همراه با تماشاى آسمان جنوبى، سكوت و گهگاه صداى جانورانى كه در جنگل پرسه مى زدند.
به رسم دوستى با مسافران ايرانى، سرخپوستان ايمبرا، هنگامى كه آنجا را ترك مى كرديم، مراسم مخصوص موسيقى و رقص سنتى اجرا كردند كه آواى آن را هنوز در گوشم مى شنوم.
فقط يك روز به گرفت خورشيد در ١٩ فروردين باقى مانده بود. انجمن نجوم پاناما محل رصد را فرودگاه اين شهر كوچك انتخاب كرده بود. در اين منطقه كسوف حلقوى فقط ١٦ ثانيه طول مى كشيد. هزاران كيلومتر براى تماشاى اين ثانيه هاى استثنايى طى شده بود. بيش از ٢٥٠ رصدگر از ١٢ كشور جهان با تلسكوپ هاى كوچك و بزرگ در محل بودند. سايه ماه در راه رسيدن به ما، هزاران كيلومتر را در اقيانوس آرام سپرى كرد.
در گرفت هاى خورشيدى اغلب يا اندازۀ ظاهرى قرص ماه كمى بزرگ تر از قرص خورشيد است كه گرفت كلى پديد مى آيد يا اين كه قرص ماه كمى كوچك تر است و حلقه اى از نور در اوج كسوف باقى مى ماند كه گرفت حلقوى است. اما در اين كسوف اندازۀ قرص ماه و خورشيد بسيار به هم نزديك بود و فقط چند ثانيه قوس اختلاف قطر آن دو، كسوف را از حالت حلقوى به كلى يا برعكس تبديل مى كرد.
نازنين معتمدى و عليرضا واصفى، جذابيت هاى اين سفر يك ماهه را در گفتگويى با سياوش صفاريان پور جويا شدند.
31/01/2008