Jadid Online
جدید آنلاین
درباره ما تماس با ما Contact us About us
ثبت حقیقت

داریوش رجبیان

در آن سوی مرز، در ایران، دوستان و بستگانش به چمن زارها رفته بودند، تا از نحسی سیزده فرار کنند و در آغوش طبیعت کنار هم خوش بگذرانند. او هم با همکارانش در منطقه کِفری شمال عراق، در فضای باز و سبز کنار هم نشستند و پیک نیکی آراستند.

سیزده بدر سال ۱۳۸۲ کاوه گلستان آخرین لحظات عمرش را با غور و تفحص در هویت خود سپری کرد و با چهره ای باز به جیم میور، خبرنگار بی بی سی که همراهش بود رو آورد و گفت: "من یک عکاس جنگ نگارم. در وضعیت هایی اینچنینی من سرشت خودم را درمی یابم."

در واقع، رویدادهای خشونت بار پیرامون کاوه بود که او را به عکاسی جنگ نگار تبدیل کرد. انقلاب اسلامی ایران، جنگ های داخلی افغانستان، جنگ ایران و عراق و ناآرامی های متعاقب آن در منطقه، نگاه عکاس باریک بینی چون کاوه را می خواستند. عکس های منحصر به فرد او از مرحله های مختلف انقلاب اسلامی ایران جایزه های بین المللی بسیاری را برای او به ارمغان آورد که معروف ترینشان جایزه رابرت کاپا بود که سال ۱۹۷۹ میلادی به کاوه گلستان تعلق گرفت.

اما برای رسیدن به این هویت، کاوه گلستان راه پرپیچ و تابی را طی کرده بود. یازده سالش بود که به تقلید از فیلم "آتش" پدرش (ابراهیم گلستان) مستندی را با نام "پاییز" ساخت. در دوره دانش آموزی در منطقه سامرست انگلیس یک گروه موسیقی پاپ سازمان داد و چند آهنگ هم ضبط کرد. در تهران در کنار آهنگ سازی، به نقاشی هم پرداخت و با پدرش در ساختن فیلمی همکاری کرد. پس از پلمب شدن استودیوی "گلستان فیلم" به روزنامه نگاری رو آورد.

دوربین کاوه سراغ درد و آلام پنهان را می گرفت و "شهر نو" تهران را با روسپی هایش از زاویه ای دیگر می دید و سرنوشت تلخ تن فروشان را با یک عکس ساده بیان می کرد. نگاه او به تیمارستان کودکان هم نمی تواند بیننده را بی تفاوت بگذارد.

گرفتاری و نومیدی را می شود از چشمان واپس ماندگان ذهنی خردسال به آسانی خواند. کاوه از دوربین خود به عنوان پلی میان نگاه خودش و چشم و ذهن دیگران کار می گرفت و آن حس و نگاه ویژه خود را به سادگی به بینندگان آثارش منتقل می کرد.

به ایرلند شمالی رفت، تا درگیری های آن جا را پوشش دهد. دوباره به تهران برگشت و برای خبرگزاری آسوشیتد پرس و مجله تایم کار کرد. پس از استخدام در موسسه تایم لایف دوباره به لندن رفت، اما به زودی از پوشش رویدادهای یک نواخت انگلیس خسته شد و به ایران برگشت.

به منطقه ای که شور و هیجان بیشتر داشت و هر آن می توانست تحول بنیادینی رخ دهد. کاوه گلستان متوجه شد که ارزش کار او در موضوع کارش است. ایران را موضوع کارهای خود قرار داد.

در همین دوره بود که کاوه گلستان دوباره از عکس ثابت به تصویر متحرک گذار کرد و به عنوان فیلم بردار برای بخش جهانی بی بی سی کار می کرد.

مهمترین کار او در این دوره فیلم مستند "ثبت حقیقت" بود که شامل روایاتی می شد از فرهنگ پسا انقلابی ایران. در پی نمایش آن در شبکه چهار تلویزیون بریتانیا وزارت ارشاد اسلامی ایران گذرنامه و پروانه کارکاوه گلستان را برای سه سال مصادره کرد. به او گفته بودند که اگر می خواهد کشور را ترک کند، گذرنامه اش را پس خواهند داد.

اما کاوه این پیشنهاد را نپذیرفت و حاضر بود درد سر دادگاه را به جان بخرد، اما در ایران بماند. چون گذشته از مهر فزونش به زادبوم، ایران را تنها محل کار مناسب خود می دانست.

از ایران الهام می گرفت و با ایران می تپید. ایران، پایگاه او بود و با این که معمولا با ماموریت های مختلف به کشورهای گوناگون سفر می کرد و گاه برای دیدن همسر و تنها فرزندش "مِهرک" به لندن می آمد، بازپس به ایران برمی گشت.

عنایت فانی، روزنامه نگار مقیم لندن، که در ساختن "ثبت حقیقت" با کاوه گلستان همکاری داشته، می گوید:

"دو ویژگی برجسته کاوه بی نظیر بود. یکی، عشق و علاقه اش به کار عکاسی و بعدا فیلمبرداری. و دومی، علاقه وافرش به نوآموزان و جوانان هم پیشه اش. کاوه فوق العاده سخت کوش بود و می کوشید کارش را، قبل از این که تحویل بدهد، به اوج کمال برساند. از سوی دیگر، تلاش می کرد دانش و مهارت خود را و هر چیزی را که در زمینه عکاسی و فیلم برداری بلد بود، به جوانان منتقل کند."  

نمونه بارز محبوبیت کاوه در میان عکاسان جوان، حضور غلغله آسای انبوهی از آنان در تشییع جنازه استادشان در تهران بود. مراسم خاک سپاری او را هم در ده افجه، در حومه شمال شرق تهران، دهها تن از همین جوانان عکاس و فیلم بردار برای تاریخ ثبت می کردند.

روستای افجه که منزل آخرت کاوه گلستان است، محلی است مرتفع و کوهستانی. کاوه آرزو داشت دوره بازنشستگی اش را در آن جا بگذراند و اکنون برای همیشه در آنجا آرمیده است.

دوستان کاوه گلستان از او خاطرات زنده ای در ذهن ها دارند و می گویند، کاوه مردی بود مردم دوست، خوش مشرب، مهربان و پردانش. به تاریخ علاقه شدیدی داشت و در جوانی دوست داشت تاریخ نگار شود. اطلاعات عمومی فوق العاده غنی داشت و به ویژه در باره فیلم ها و کارگردان ها و عکاس ها و تاریخ عکاسی و داستان ها و نویسندگان معلومات گسترده ای داشت.

پس از همان پیک نیک شوم سیزدهم فروردین شش سال پیش در بحبوحه جنگ عراق بود که کاوه گلستان روی مینی گام نهاد که آخرین گامش شد.

کانون هنرمندان ایران در سال ۲۰۰۴ میلادی جایزه ویژه ای را با نام کاوه گلستان تاسیس کرد که همه ساله به بهترین روزنامه نگاران عکاس اعطا می شود.

افزون بر این، تقریبا همه ساله برای بزرگداشت خاطره کاوه گلستان برنامه ای ویژه یا نمایشگاهی برگزار می شود یا کتاب و نوشته ای به چاپ می رسد. در بیشتر این برنامه ها هنگامه گلستان، همسر کاوه دست دارد که طی سی سال زندگی مشترکش با کاوه خود او نیز هنر عکاسی را در نهایت کمال فرا گرفته و عکاس بنامی است.

 Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

نظر شما

در صورت تمایل نام خود را بنویسید
در صورت تمايل نشانى ايميل خود را بنويسيد. نظر شما پس از ويرايش منتشر خواهد شد.
Image CAPTCHA
لطفا كد بالا را وارد كنيد. استفاده از این کد براى جلوگيرى از دريافت ايميل هاى گروهى است.
- sara، 2009/08/18
salam,
namayeshgah aghaye golestan alan dar London hast va agra bale mishe lotfan address va date bedid
sara -London
Home | About us | Contact us
Copyright © 2017 JadidOnline.com. All Rights Reserved.
نقل مطالب با ذكر منبع آزاد است. تمام حقوق سايت براى جديدآنلاين محفوظ است.