Jadid Online
جدید آنلاین
درباره ما تماس با ما Contact us About us
مرگ خالق آرتمیو کروز
سیروس علی‌نژاد

کارلوس فوئنتس

فوئنتس هم خاموش شد. از غول‌های ادبیات آمریکای لاتین حالا دیگر، دو تن بیشتر نمانده‌اند؛ مارکز و یوسا. اینان در کنار کسانی چون میگل آنخل آستوریاس، لوئیس بورخس، اوکتاویو پاز، خولیو کورتاسار، و کابررا اینفانته از دهۀ ۵۰ به این سو به ادبیات شکلی نو دادند و ادبیات آمریکای لاتین را که تا پیش از دوران آنها حد اکثر ادبیات محلی بود، جهانی کردند.
 

کارلوس فوئنتس در ایالات متحده بزرگ شده بود و با ادبیات آمریکایی از نوجوانی آشنایی داشت. پدرش دیپلمات برجسته‌ای بود که مدت‌ها سفیر مکزیک در هلند، پاناما و ایتالیا بود. فوئنتس در ۱۹۲۸ در پاناما زاده شد، اما با انتقال پدر به آمریکا دورۀ دبستان را در واشینگتن دی.سی گذراند. پدر، بعدتر ماموریت شیلی یافت و او دورۀ دبیرستان را در سانتیاگو، و همچنین در بوئنس آیرس آرژانتین گذراند. اما دورۀ دانشگاه دوره‌ای بود که او در مکزیکوسیتی تحصیل کرد، هرچند تحصیلات تکمیلی خود را در انستیتوی مطالعات عالی ژنو به پایان برد. نه تنها پدرش دیپلمات بود، بلکه خود او نیز همانند هم میهن بزرگ خود، اوکتاویو پاز مدت‌ها سفیر مکزیک در فرانسه بود.

دیپلمات بودن در میان نویسندگان آمریکای لاتین به سنتی بدل شده است. میگل آنخل آستوریاس دیپلمات و سفیر گواتمالا در فرانسه بود. لوئیس بورخس مدت‌ها در کشورهای مختلف به سفارت رفت. اوکتاویوپاز چندی سفیر مکزیک در فرانسه شد. اینفانته پیش از آنکه تبعیدش از کوبای انقلابی آغاز شود، ابتدا وابستۀ فرهنگی سفارت کوبا در پاریس شد. بعدتر البته او را بکلی از هر سمتی برکنار کردند و چون به کوبا بازگشت وضعی پیش آوردند که از کشور بگریزد. بارگاس یوسا نه تنها دیپلمات بود، بلکه یک بار تا مرز ریاست جمهوری پیش رفت. پابلو نرودا به قول ریتا گیبرت، سفیر نظرکردۀ شیلی در فرانسه بود. مارکز تنها نویسنده‌ای است که با وجود پیشنهادهای فراوان هیچگاه به سفارت نرفت و ظاهرا پای در دیپلماسی نگذاشت. اما تا امروز روابط خود را با کوبای کاسترو وچپ‌های دیگر آمریکای لاتین حفظ کرده و همچنان آرزومند است که تمام آمریکای لاتین روزی سوسیالیست شود.

اما شهرت هیچ‌یک، از جمله کارلوس فوئنتس، به دیپلمات بودن آنان نیست. همۀ آنان از طریق ادبیات شهرت یافتند – داستان‌نویسی و شعر. اگرچه کسانی مانند فوئنتس مقالات سیاسی بسیاری نوشتند اما آن نظم بزرگی که پی‌افکندند تا ادبیات آمریکای لاتین را به درجۀ امروز برساند، همان داستان‌نویسی و شعر بود.

تا پیش از ترجمۀ "مرگ آرتمیو کروز" توسط مهدی سحابی در سال ۱۳۶۴ در زبان فارسی نام فوئنتس چندان شناخته نبود. از این پس بود که بر سر زبان‌ها افتاد. بعدها این عبدالله کوثری مترجم گرانقدر ادبیات آمریکای لاتین بود که با ترجمۀ دیگر آثار فوئنتس او را به شهرت عظیم رساند. شگردهای داستان‌نویسی نو که با ترجمۀ صد سال تنهایی و برخی دیگر از آثار مارکز شناخته شده بود، با ترجمۀ آثار فوئنتس ابعادی تازه یافت. مرگ آرتمیو کروز دربارۀ انقلاب مکزیک جدید است، جایی که فوئنتس تا شانزده سالگی آنجا را ندیده بود و در ایام کودکی در واشینگتن، وقتی پدرش او را وامی‌داشت که دربارۀ مکزیک بخواند، نویسندۀ آینده، آن را سرزمین خیالی می‌انگاشت. آرتمیوکروز که در انقلاب مکزیک جنگیده، حالا در بستر مرگ تنها راه ارضای هوس‌های خود را در روایت‌کردن و مرور گذشته‌ها می‌جوید. این رمانی است که با اول شخص و دوم شخص و سوم شخص مفرد روایت می‌شود و زمانی که "من" و "تو" می‌میرند، "او" در ذهن خواننده ادامه می‌یابد؛ ادامۀ زندگی در ذهن مخاطب و خاطرۀ دیگران.

این ساختار سه وجهی شگرد دلخواه فوئنتس است که در شاهکار او "زمین ما" هم به کار گرفته می‌شود. عبدالله کوثری آثار دیگری از او ترجمه کرد که سبب شناخت بیشتر فوئنتس و شناساندن ابعاد دیگر آثار او شد؛ پوست انداختن، آئورا، گرینگوی پیر، و خودم با دیگران که در چاپ‌های بعدی عنوان "از چشم فوئنتس" یافت، آثاری است که کوثری به فارسی‌زبانان هدیه کرده است. مترجم ادبیات آمریکای لاتین، نه تنها آثار برجسته‌ای از فوئنتس را به فارسی‌زبانان شناساند، بلکه با ترجمۀ "خودم با دیگران" و مقدمه‌ای که بر آن نوشت و موخره‌ای که بر آن افزود، تصویر کامل‌تری از او به دست داد. در این اثر نگاه و دیدگاه فوئنتس را دربارۀ سروانتس، دیدرو، گوگول، بونوئل، بورخس، کوندرا و مارکز می‌خوانیم. در ترجمه‌ها و نوشته‌های کوثری بود که از زندگینامۀ فوئنتس کم و بیش آگاه شدیم و دانستیم که نویسندۀ بزرگ مکزیک تا شانزده سالگی اساسا مکزیک را ندیده است. "در خانه، پدرم مرا وامی‌داشت که تاریخ مکزیک را بخوانم. جغرافیای مکزیک را بخوانم و از نام‌ها و رؤیاها و شکست‌های مکزیک سر در بیاورم. آن روزها فکر می‌کردم مکزیک کشوری نابوده است که پدرم از خود درآورده تا خوراکی دیگر برای تخیل کودکانۀ من فراهم کند: سرزمین عجایب، یا جاده‌ای میان کاکتوس‌های سبز، و چشم‌انداز و روحی چندان متفاوت با ایالات متحد که خواب و خیال می‌نمود".

شاید همین بزرگ شدن در کشورهای دیگر بویژه در ایالات متحده بود که باعث شد بعدها فوئنتس مدام در پی کشف هویت مکزیک برآید. به نوشتۀ کوثری در مقدمۀ "از چشم فوئنتس" مهمترین ویژگی آثار او، تلاش برای کشف هویت مکزیک – و به معنای وسیع‌تر کل آمریکای لاتین – و پی بردن به این موضوع است که این هویت چرا و چگونه چنین شده است.

فوئنتس برای پی بردن به این هویت در هر یک از آثار خود، نگاه داستان واره‌ای به گذشتۀ مکزیک می‌اندازد. گذشته در چشم او چیزی پشت سر ما نیست بلکه همواره در برابر ما و دور و بر ما حضور دارد. زمان در آثار فوئنتس پیچیده‌تر از آن است که به گذشته و آینده تقسیم شود. اگر هویت مکزیک در "مرگ آرتمیو کروز" تا تمدن آزتک باز می‌گشت، و سعی می‌کرد گذشته و اکنون مکزیک را در مقابل هم بگذارد، در آثار دیگر او، ارتباط با جنبه‌های دیگر تاریخ مکزیک بازسازی می‌شود. در "پوست انداختن"، تاریخ مکزیک و تاریخ آمریکای لاتین، با سرزمین مادر آن یعنی اسپانیا پیوند می‌یابد. بعدها در "گرینگوی پیر" رابطۀ آمریکا و مکزیک و تأثیر این همسایۀ بزرگ بر آن کشور دیده می‌شود. در  "خویشاوندان دور" دو خانواده مکزیکی و فرانسوی هم تبار را تصویر می‌کند تا ارتباط  فرهنگ فرانسه و آمریکای لاتین در آن نمود یابد. آنچه مهم است این است که در تمامی این آثار، این هویت مکزیک است که قرار است کشف و شناسانده شود. کوثری می‌نویسد از زمان نوشتن |پوست انداختن"، رئالیسم سادۀ فوئنتس که در آثاری مانند "آسوده خاطر" و "آنجا که هوا پاک است" بروز داشت، دیگرگون می‌شود و عناصری چون اسطوره، استحاله، پوست انداختن، و حتا رمز و راز و جادو به آثار او راه می‌یابند. آئورا نخستین اثری است که همۀ این عناصر یعنی تاریخ، اسطوره، جادو، استحاله و از همه مهمتر عنصر تمنا را در خود دارد. "در این مرحلۀ دوم کندوکاو در درون انسان‌ها از مهمترین ویژگی های آثار فوئنتس می‌شود. او هویت انسانی را هویتی استحاله‌پذیر می‌بیند، انسان‌ها در طول زمان و در آن واحد چهره‌های گوناگون می‌یابند".

شاید یکی از آخرین ترجمه‌های کوثری از کارهای فوئنتس، داستان "کنستانسیا" ست. در این داستان در همان صفحات نخست، شخص اول داستان "هال" در گفت و گوی با خود، از خود می‌پرسد: "آیا ما تاوان گناه‌مان را داده‌ایم؟ چطور می‌توانیم از شّر این ماجرا خلاص بشویم. یا شاید آسایش ما در گروِ این است که یاد بگیریم با این گناه تا ابد زندگی کنیم؟ از خودم می‌پرسم ایام توبه‌ای که آن خشونت تاریخی بر دوش ما می‌گذارد چقدر طول خواهد کشید؟ کِی رخصت استراحت به ما می‌دهد؟... مسئولیت فردی من در قبال بیدادی که خودم مرتکب نشده‌ام تا کجا می‌تواند، یا باید کشیده شود؟" و این به گمان دغدغۀ خود کارلوس فوئنتس تا آخرین روزهای زندگی‌اش بوده است.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

نظر شما

در صورت تمایل نام خود را بنویسید
در صورت تمايل نشانى ايميل خود را بنويسيد. نظر شما پس از ويرايش منتشر خواهد شد.
Image CAPTCHA
لطفا كد بالا را وارد كنيد. استفاده از این کد براى جلوگيرى از دريافت ايميل هاى گروهى است.
Home | About us | Contact us
Copyright © 2018 JadidOnline.com. All Rights Reserved.
نقل مطالب با ذكر منبع آزاد است. تمام حقوق سايت براى جديدآنلاين محفوظ است.