Jadid Online
جدید آنلاین
About us Contact us تماس با ما درباره ما
عاشقانه در خانه شيخ بهايى


حميد رضا حسينى

"خرافاتى نيستم، اما وقتى به گذشته و سرنوشتى كه برايمان رقم خورد فكر مى كنم، احساس مى كنم در وراى همه آن رخدادها، يك نيرو و يك اراده والا نهفته بود. چه شد كه اين خانه، آن همه حوادث ويرانگر را از سرگذراند و تاب آورد؟ فكرش را بكن، چهار صد سال! كم نيست."

"وقتى صدام موشك اندازى را شروع كرد، اين محله زير و زبر شد، خانه ها ويران شدند، ستون هاى مسجد جامع فروافتادند، طاق هاى بازار سلجوقى ازهم شكافتند، اما اين خانه فقط شيشه هايش شكست! اصلا چه كسى ما تهرانى زاده ها را از آپارتمانمان در مونيخ به اصفهان كشاند و در خانه شيخ جا داد؟"

اين ها را خانم جلالى مى گويد؛ كنار همسرش و رو به پنجره اى كه در نگاه او زيباترين پنجره دنياست. در قاب اين پنجره هيچ نيست جز گنبد مسجد جامع و مناره هايش.

شيخ بهايى اين گنبد را هر روز مى ديده، گنبد نيز شيخ را بسيار ديده، هم او را، هم ميرداماد را، هم ميرفندرسكى را، هم ملاصدرا را...آه، خداى من! امروز بر درى كوبيدم كه كوبه اش سردى آهن را به گرماى دستان صدرالمتألهين سپرده. 

تلفن زنگ مى زند و دقايقى به حرف هاى مادرانه مى گذرد.... "دختر بزرگم بود، هر روز از آلمان زنگ مى زند كه حال من و آقا را بپرسد. از وقتى آقا چشمش را عمل كرده، خيلى دلواپس است. آن دو تاى ديگر هم همين طور. هر سه تايشان مقيم آلمان هستند، هر سه تا شوهر آلمانى دارند و هر كدامشان دو پسر! تقدير را مى بينى؟ به خاطر همين دختر بزرگم كه با شوهرش مستندهاى فرهنگى مى سازد، گاه و بى گاه به اصفهان مى آمديم و همين شد كه اين خانه را خريديم.... آقا! امروز خيلى ساكتى، شما هم يك چيزى بگو."

عبدالعظيم جلالى فراهانى بيش از آن كه با زبانش سخن بگويد با چشمان نافذ و ژرفاى نگاهش حرف مى زند. ۱۴ سال پيش كه اين خانه را خريد، نه فقط اندوخته ساليان عمر را -كه از پس سال ها تدريس در دانشگاه بدست آورده بود- به پايش ريخت، بلكه هرچه رمق به تن داشت، صرف تعميرش كرد. آن هنگام ۶۷ ساله بود، اما گويى عشق به شيخ و خانه اش، نيروى جوانى را در وجودش زنده كرده بود.

"كارگرها به اين راحتى كار نمى كردند. حق هم داشتند، اين خانه مخروبه تمام بود. زيرزمينش تا سقف پر از خاك شده بود، فرغون فرغون خاك پر مى كردند و مى بردند سركوچه كه با ماشين ببرند. يك در و پنجره سالم نمانده بود. اين گچ برى ها مثل تاريكى شب سياه بود. اگر خودم آستين بالا نمى زدم و سرشان نمى ايستادم و شب و روز كار نمى كردم، كار تمام نمى شد." 

و براستى اين شيخ كه بود كه بايد اين همه عشق به پاى خانه اش ريخت؟ اين شيخ نيز مثل آقا و خانم جلالى از دوردست آمده بود. در بعلبک لبنان به دنيا آمد، اما در ايران پرورش يافت. خانواده اش از سرشناسان شيعيان لبنان بودند و چون با بى مهرى حكومت سنى مذهب عثمانى روبرو شدند، به اميد آزادى در قلمرو دولت شيعه مذهب صفوى به ايران كوچيدند و خيلى زود به دربار صفوى نزديک شدند.

شيخ بهايى، كودكى و جوانى را در قزوين سپرى كرد و چون شاه عباس بزرگ پايتخت را از قزوين به اصفهان برد، به اين شهر آمد و در مقام مشاور شاه، شهرسازى اصفهان و تقسيم آب زاينده رود را پى ريخت. در واقع، آن چه اصفهان را در مقام نصف جهان نشاند، قدرت و ثروت شاه و نبوغ شيخ بود.

در زمان خود كشكولى از علوم گوناگون بود. چندان كه در فلسفه، فقه، كلام، تفسير قرآن، شعر و ادب، نجوم، رياضيات و معمارى تبحر فراوان داشت. اما خلقياتش با محيط پرطمطراق و آكنده از دسيسه دربار صفوى جور در نمى آمد، بدين سبب يكچند مناصب دولتى، از جمله شيخ الاسلامى دربار را وانهاد و در لباس درويشان در مصر و حجاز و عراق و شام و سيلان به گردش درآمد. آن گاه به ايران بازآمد، اين بار نه در قامت ديوانسالارى سياست پيشه يا مهندسى پرجنب و جوش كه در كسوت عارفى درويش مسلک.

واپسين سال هاى عمرش آغشته به عطر عرفان بود و بس و اين عرفان بعدها در پندار و كردار شاگردانش جلوه گر شد، شاگردانى كه سرآمدشان صدرالمتألهين شيرازى، تأثيرگذارترين فيلسوف چند سده اخير ايران است.

مرگ شيخ به سال ۱۰۳۱ ه.ق در اصفهان رخ داد و چون تولدش را در ۹۵۳ نوشته اند، هنگام مرگ ۷۸ ساله بود. پيكر او را در ميدان نقش جهان با شكوه تمام  تشييع كردند و آن گونه كه اسكندر بيك منشى، مورخ رسمى شاه عباس نوشته، ازدحام "وضيع و شريف" از پى جنازه او جاى سوزن انداختن در آن ميدان فراخ باقى نگذارده بود.

پيكرش را طبق وصيتش به مشهد بردند و كنار بارگاه امام هشتم، در جايى كه اكنون رواق شيخ بهايى خوانده مى شود،  به خاك سپردند.

گزارش مصور اين صفحه داستان مرد و زن عاشق پيشه اى است كه در خانه شيخ بهايى، چيزى فراتر از ظاهر آراسته آن را جست و جو مى كنند. گويى ترجيع بند  شيخ را به گوش جان شنيده اند:

روزى كه برفتند حريفان پى هركار/ زاهد سوى مسجد شد و من جانب خمار
من يار طلب كردم و او جلوه گه يار/ حاجى به ره كعبه و من طالب ديدار
او خانه همى جويد و من صاحب خانه...

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید

 

 

27/12/2008
ارسال مطلب

نظر شما

در صورت تمايل نام خود را بنويسيد
در صورت تمايل نشانى ايميل خود را بنويسيد. نظر شما پس از ويرايش منتشر خواهد شد.
- یک کاربر، 2009/04/22

if you like more info please visit www.isfahan-mansion.com
thank you

- shaghayegh، 2009/03/01

az khanum va aghaye jalali vaghean mamnunam bekhatere in kare ghashangi ke anjam dadan vaghean kareshun arezeshmande.ba arezooye movafaghiat baraye khanevadeye jalali

- ایمان، 2009/03/01

ازتون بسیار ممنونم. من آدم احساسی نیستم. ولی نمیدونمم چرا بعد از دیدن این فیام بی اختیار گریه کردم. خدا مارا واسه این همه بی اعتنایی نسبت یه گذشته و گذشتگان ببخشه.

- آرش، 2009/02/18

وقتي اين فيلم رو بيش از 3 بار ديدم، يه جورائي دلم گرفت ... و يه آهي از ته دل كشيدم...نميدونم ايا افرادي مثل شيخ بهائي باز پرورش پيدا مي كنن... بايد تلاش كرد اين واژه خيلي تكراري شده كه اثرشو از دست داده...ولي من مطمئن هستم كه ادم هايي مثل شيخ بهائي تو ايران فراونن فقط بايدبفهمن كه چه جوري بايدبه زندگي نگاه كرد.... به اميد انروز...

- محبوبه پهلواني، 2009/02/12

بسیار درخور ستایش است.از توجه شما به این نمونه های ارزنده سپاسگزارم.
من آدرس شما را در تارنمای خود گذاردم تا دانش آموزان عزیزم نیز این مطلب را ببینند و به بزرگان سرزمینشان و بزرگ منشانی که این بزرگی ها را نگهداری می کنند،ببالندو درس بزرگی را بیاموزند.
با سپاس

- محسن، 2009/02/11

عالی بود دست شما درد نکنه آقای حسینی
در ضمن واقعاً باید دست خانم و آقای جلالی را بوسید

- الهام، 2009/01/28

با سپاس فراوان از خانواده جلالی
عالی بود

- صادق صادقی، 2009/01/23

فوق العاده عالی بود. اشک چشمانم نثار تو و آن زن وشوهر باهمت.یک وبلاگ ناقابل دارم که این مطلب را درآن قراردادم. باز هم به سهم خودم تشکر می ‌کنم واضافه کنم که فکر می کنم تاوقتی امثال خانواده‌ی جلالی و همچنین شما در این کشور زندگی می‌کنید.چشم ما روشن است . امیدوار به آینده .

- منصور- كانادا، 2009/01/20

مذهب زنده دلان خواب و فراموشي نيست
از همين خاك جهان دگري ساختن است

- یک کاربرM.Mahmood، 2009/01/15

ba salam , pas az didan khane sheikh bahaie chandin chand bar be sazandegan an afarin goftam ,afsous ke az anha nam wa neshani nist,wa ahsan bar saheban jadid in khane ke ba zogh wa alagheye khas be maramat an pardakhtand wa an ra ziba tar az ghabl kardand , ama jaye afsous darad az inke sarzamin zibaye ma IRAN chera inchonin orefaie wa ostadan memari ra nadarad.in zendegi mashini ke ba ensanha cheha nakard.pirozmand bashid wa sarfraz

- سهیلا، 2009/01/15

بادرود . کار خانم واقای جلالی بقدری ارزنده است که تنها تشکر نمیتواند گویای احساس ادم باشد . امیدوارم که نوع تفکر ،پشتکارو تلاش شما درسی باشد برای دوستداران اثارگذشته این مرز وبوم . و با تشکر از اقای حسینی.

- یک کاربر، 2009/01/12

اگر خانواده جلالي نبودند معلوم نبود خانه شيخ بهايي باقي بماند و مثل هزاران اثر باستاني ديگر خراب نشود. از اين خانواده اهل فرهنگ و همين طور جديد آن لاين و آقاي حسيني متشكرم. نوبخت

- بابک، 2009/01/11

سلام .
آدم نمیدونه چی بگه ؟ از یه طرف هم خوشحالم که میبینم حداقل یکی ازآثار بجا مونده از قدیم تبدیل به آپارتمان نشده ولی از طرفی هم نگران آینده این خونه میشم که بعد از این نمایش و معرفی زیر دندون بعضی ها مزه کنه و خدا بدونه که چی به سر صاحب خونه بیاد.

- مهدی، 2009/01/11

قدردانی از زحمات شما و همسر محترمتان با زبان غیرممکن است. موفق و سلامت باشید.

- بهمن، 2009/01/09

از فداکاری و از خود گذشتگی خانم وآقای جلالی در حفظ آثار فرهنگی کشور تشکر و قدردانی می کنم واز آقای حسینی بخاطر گزارش زیبا و غرورآفرین شان بسیار سپاسگزارم و برای همه عاشقان ایران آرزوی سلامتی و سربلندی دارم .

- یک کاربر، 2009/01/08

انتخاب موضوع بیست، پرداخت گزارش صفر. یعنی در وصف یکی از آثار فرهنگی برجامانده حرف دیگری وجود نداشت به جز آنکه یک خانم و آقا از آلمان آمدند آن را خریده اند و خوشحالند که به چنگ میراث فرهنگی نیفتاده!!!

- یک کاربر، 2009/01/08

salam dah bar in barnameh ra didam .man yek pezeshk hastam rooham baad az yek rooze sangine kari parvaz kard.ashk rikhtam va aramesh peida kardam

- یک زن، 2009/01/08

خیلی زیبا بود. متشکرم

- Holly، 2009/01/05

Thank you Mr. Hosseini for this beutiful report. And thanks to Djalali family for their unconditional love and dedication to the restoration of this historic site. I hope the children will continue in their parents' footstep.

- یک کاربر، 2009/01/04

واقعا عالی و پر نیرو و چه ذوقی داشت این خانه و گزارش

- حمید، 2009/01/04

با سلام و خسته نباشید
زیبا بود
دل آدم را به درد می آورد...
می توان کلی جمله گفت که شروع همه آنها این یک کلمه سوزناک است: "ایکاش..."

- behnaz ghafouri، 2009/01/03

ba salam mojadad kheyli mayelam be onvan 1 esfahani keh alaghmand miras farhangi esfahan ast adress in khaneh ra dashteh basham va az nazdik in khaneh ra bazdid konam motasefaneh man khodam shahed in mozo hastam keh kheyli az khanenhai ghadimi dar esfahan be dalil inkeh miras farhangi budjeh kaffi barai maremat in asar nadard be dast tabahi sepordeh mishavad

- behnaz ghafouri، 2009/01/03

ba salam kedmat aghai hosseni aziz va sepas az deghat nazar va akshai zibayeshan va hamchenin sepas va ghadrdani khodam ra be khanvadeh jalali barai hefz va maremat in khaneh ebraz midaram man dar esfahan zendegi mikonam va az nazdik shahed kharab shodan asar meliyeman hastam va az samim ghalb deltangam

- احسان- مشهد، 2008/12/31

فوق العاده زیبا بود. به راحتی می شود بوی خوش حاکم بر این فضا را حس کرد!چقدر عالی و شایسته مرمت شده بود. خانه های ایرانیان در گذشته شاداب و لبریز از زندگی بوده و حالا مصنوعی و دلگیر!چرا؟؟؟

- سعيد، 2008/12/31

خيلي عالي بود واقعا از صميم قلب خوشحال شدم كه يك همچين حركت قشنگي صورت گرفته و اين خانه قابليت اين را دارد كه در زمره ميراث ارزشمندملي ثبت ملي و حتي جهاني شود.از آقاي حسيني هم بخاطر تهيه اين گزارش تصويري زيبا كمال تشكر را دارم و اميدوارم كه اين نمونه شروعي بر پاسداشت ميراث باستاني ما باشد

- یک کاربر، 2008/12/31

درود بر حسینی وآفرین بر جلالی

- بهرام امجد، 2008/12/30

خانواده محترم جلالی، زبان از سپاس شما قاصر است. چیزی نمی توانم بگویم جز این که اشعاری از شیخ بهایی را تقدیمتان کنم :
آنان که شمع آرزو در بزم عشق افروختند / از تلخي جان کندنم، از عاشقي واسوختند
دی مفتیان شهر را تعلیم کردم مسأله / امروز اهل ميکده، رندي ز من آموختند
چون رشته‌ي ايمان من، بگسسته ديدند اهل کفر / يک رشته از زنار خود، بر خرقه‌ي من دوختند
يارب! چه فرخ طالعند، آنانکه در بازار عشق / دردي خريدند و غم دنياي دون بفروختند
در گوش اهل مدرسه، يارب! بهائي شب چه گفت؟ / کامروز، آن بيچارگان اوراق خود را سوختند
امیدوارم همیشه فرخ طالع باشید

- شادي، 2008/12/30

با تشكر از آقاي حسيني و با تشكر بيشتر از خانواده محترم جلالي براي مهربانيشان نسبت به هنر ، تاريخ و فرهنگ ....

- سعید، 2008/12/29

گزارش بسیار زیبا و دیدنی بود و نشان می دهد که خانواده محترم جلالی برای این خانه چقدر زحمت کشیده اند و اگر فرض محال بگیریم که این خانه به شیخ بهایی تعلق ندارد باید سازمان میراث فرهنگی قدردان انسان هایی باشد که زندگی و سرمایه چندساله شان را صرف بازسازی خانه های قدیمی می کنند و تاریخ این شهر را دوبار ه زنده می کنند. ما سپاسگزار خانواده محترم جلالی هستیم و به آنها افتخار می کنیم.

- مهرناز، 2008/12/29

ایکاش دیگران هم از این همت والا درس بگیرند و بجای تخریب مکان هایی اینچنین در پی حفظ و نگهداری آن باشند. دستتان درد نکند جناب جلالی و سرکار خانم جلالی خدای ایران شما را نگهدارد.

- کاوه مرادي، 2008/12/29

شما در راه اداي دين به سرزمين مادري قدم برداشتيد، واي بر آنانيکه سنگ پيش پاي اين قدمها انداخته اند.تاريخ نشان داده اينان به بدترين گنه رسوا خواهند شد و بي آبرو.
خانواده جلالي، شما براي همه ما ايرانيان پدري و مادري کرده ايد شما يادگار پدران و مادران ما را گرامي داشته ايد و اين پيشينه را زنده کرده و رخ به رخ ما قرار داده ايد.
شما هم براي همه ما ميهن پرستان عزيز هستيد و الگو.

- فرشاد، 2008/12/28

زنده باد آقای حسینی. بسیار عالی بود. کارهای دیگر شما را هم دنبال کرده ام و از آن لذت برده ام. شادکام باشید.

- محمد از آلمان، 2008/12/28

گزارش های شما را مرتب و با علاقه دنبال میکنم. این گزارش آنقدر منو تحت تاثیر قرار داد که مرا وادار به نوشتن این سطور کرد. فوق العاده بود. من روزی راهنمای گردشگران در این خانه های تاریخی بودم. خانه هایی که اغلب خالی از روح و جریان زندگی تنها تماشاگر رفت و آمد مردم هستند. دیدن این زوج عاشق در این خانه ی تاریخی صفای دیگری دارد که وصف ناپذیر است. آفرین به همت و غیرت عاشقانه تان وبا سپاس فراوان از آقای حسینی و دست اندرکاران جدید آنلاین.

- یک کاربر، 2008/12/28

کاش کسی در ان وب فلان بفکر ما فقرا نیز بود و امکان دانلود فراهم می کرد من با adsl ظاهرا 256 در جنب مرکز تلفن پیام ارومیه 5 بار با سرعت پایین تا 4.25 دقیقه را از اول دیدم حالا ناامیدانه سرعت بالا را امتحان میکنم خوشبختانه پس از مکث های طولانی ادامه مییابد.در نیم ساعت 1 دقیقه اش مانده و بالاخره تمام خواهد شد.
در هر صورت دستتان درد نکند.

- علی، 2008/12/28

آفرین. گزارش را نیمه شب خواندم و شبم رنگین شد.

- فريد، 2008/12/28

خانم جلالي!
دست شما و همسرتان را مي بوسم. شما باعث افتخار فرهنگ ايران سرافراز هستيد. پاينده باشيد.

- مروارید، 2008/12/28

چه گزارش گيرا و زيبايی است! چه سخنان دلنشينی و چه متن خوشخوانی!

- شاهد، 2008/12/27

یک کار نمونه ویک گزارش به یاد ماندنی.با تدوین خوب، با گفتار و بیان صمیمانه ،با اطلاعات باارزش، با تصاویردیدنی. ودرآخر یک آفرین صادقانه به آقای حسینی. امید آنکه نمونه ای باشد برای تولیدات بعدی جدیدآنلاین.

- یک کاربر، 2008/12/27

درود بر همت این زنان و مردان میهن دوست که در پی دوباره زنده کردن گذشته پرشکوه ایرانند

- سمیرا، 2008/12/27

زیبا بود .ممنون