نود سال پیش در همین روزها صدها نماینده از سرزمینهای خاورزمین در شهر باکو زیر یک سقف گرد هم آمدند و "نخستین کنگرۀ مردمان شرق" را برپا کردند، تا زمینۀ رهایی از استبداد "امپریالیسم" را بچینند. در رأس این همایش بلشویکهای روس قرار داشتند که سه سال پیش از آن با وعدۀ درهم شکستن امپریالیسم در پتروگراد روی کار آمده بودند.
در روزهای برگزاری این همایش، ارتش سرخ پشت دروازههای امارت بخارا قرار داشت. تعرض بلشویکها به امارت بخارا در سال ۱۹۱۸ به ناکامی انجامیده بود. اما این بار میخائیل فرونزه، سرلشکر رومانیاییتبار روس، جنگندههای عظیمی به همراه داشت و مطمئن بود که نیروهای پراکنده و نامجهز امیر عالمخان منغیت ضربههای مهلک بلشویکها را تاب نخواهند آورد. بمبافکنهای ارتش سرخ پایتخت امارت را طی چهار شنابهروز به ویرانی کشاندند. جلال اکرامی، نویسندۀ تاجیک که در آن روزها در حومۀ شهر زندگی میکرد، سالها بعد دود غلیظی را به یاد آورد که فضای شهر و پیرامون آن را فرا گرفته بود.
سید میر محمد عالمخان هشتمین و آخرین امیر دودمان مغولی منغیت بود که با فروپاشی امپراتوری نادرشاه افشار در سدۀ ۱۸ زمام امور را در ورارود به دست گرفته بودند و شاهد زوال تدریجی بخارا، به عنوان کانون فرهنگ و تمدن منطقه بودند. البته، تا پایان عمر امارت روی سکهها و نشانهای دولتی، "بخارای شریف" به عنوان "باغچۀ عالم" و "مرکز اسلام" معرفی میشد. به گفتۀ کمالالدین عبداللهیف، تاریخدان تاجیک، شهر بخارا قبل از سقوط امارت، حدود ۴۰۰ مدرسه و مسجد و ۸۰۰ مدرس و ۳۴ هزار محصل داشت. اما بیشتر آثار آن، قبل از سدۀ ۱۸ میلادی ساخته شده بود و در سدۀ ۲۰ بخارا به یک پارۀ واپسمانده در حواشی امپراتوری روسیه تبدیل شده بود. شکست در برابر روسیه در سال ۱۸۶۸ امیر بخارا را در مقام تیولدار "آقپادشاه" یا تزار قرار داده بود.
حکومت کمونیستی بسیاری از روشنفکران بخارایی را به تاجیکستان فرستاد تا مرکز فرهنگی تاجیکها را از بخارا و سمرقند به روستای دوشنبه منتقل کند که قرار بود از آن شهری بسازند. یکی از آنان "محمدجان شکوری"، فرزند "صدر ضیا" قاضیالقضات امارت بخارا بود که اکنون ۸۵ سال دارد و ساکن دوشنبه است. آکادمیسین شکوری در کتاب "فتنۀ انقلاب در بخارا" که امسال منتشر شد، با استناد به دادههای تاریخی و دانستههای خود میگوید که آنچه روز ۲ سپتامبر ۱۹۲۰ در بخارا اتفاق افتاد، انقلاب نبود، بلکه تعرض روسیه همراه با بلوای بلشویکهای پانترکیست یا پانازبکیست بود که کمر فرهنگ ایرانی منطقه را شکست.
به گفتۀ آقای شکوری، وقتی که سردمداران حکومت شوروی در پتروگراد و مسکو روی نقشه امارت بخارا را تکه پاره میکردند، معتقد بودند که تنها ملتهای بزرگ ساکن این سرزمین ازبکها و ترکمنها هستند. و تنها با پافشاری کمونیستهای تاجیکی چون عبدالقادر محیالدینف، شیرینشاه شاهتیمور، عبدالرحیم حاجیبایف و عباس علییف بود که استالین کوهستان بخارای شرقی را به تاجیکها اختصاص داد؛ نخست (۱۹۲۴) در ترکیب جمهوری ازبکستان و سپس (۱۹۲۹) به عنوان یک جمهوری تمامعیار شوروی.
اکنون بخارا با ۲۶۵ هزار جمعیت، پنجمین شهر بزرگ ازبکستان و مرکز ولایت بخاراست و بیشتر باشندگان این شهر همچنان تاجیکند. زبان فارسی محصور به خانههاست و آموزش و پرورش عمدتاً به زبان ازبکی است. در زمان "پرسترویکا"ی گرباچف بسیاری از مدارس بخارا به زبان مادری مردم بومی این شهر (فارسی تاجیکی) برگشته بودند، اما با فروپاشی اتحاد شوروی روند ازبکسازی از سر گرفته شد و تماسهای فرهنگی و اقتصادی میان این شهر با تاجیکستان به حد اقل تقلیل یافت.
اکنون که مردمان این دیار تاریخ را باز مینویسند، امیدواری نمایندگان همایش مردمان شرق در باکو را نوعی سادهلوحی تعبیر میکنند و انقلابهایی را که نود سال پیش آسیای میانه را درنوردید، کودتا، بلوا و آشوب توصیف میکنند.







نظر شما
چه تعداد از این شهرها را که مال ایران بود و بیشتر فارسی زبان بودند، از ایران جدا کردند
یا تصفیۀ فرهنگی و زبانی کردند؟ زمانی عرب ها بعد مغولان و ترکان و روس ها و البته انگلیسی ها دیواری کشیدند بین مردم ایران. البته هنوز رد پای این ایران ستیزان در خود ایران دیده میشه که فقط خدا رحم کند.
البته باید بگویم ما در ایران واقعأ ترک نداریم. این اشتباه مصطلحی است که متأسفانه به طور تاریخی بدان پرداخته نشده. ما درایران قوم آذربایجانی داریم که نژادشان ایرانی است و تا همین 300 سال پیش به فارسی تکلم می کردند. از ضعف و غفلت فرهنگی حال آذربایجان امروز بدین گونه است. هرچند من با بسیاری از آنها که صحبت می کنم، به این امر واقفند و به ایرانی بودنشان افتخار می کنند.
حالا این ترکهایی که فارسها رو فاشیست می خوانند و دم از جلوگیری ازاستفاده زبان مادری توسط فارسها میزنند کجا هستند تا ببینند فاشیست کیست؟..
با تشکر. مقاله آموزنده ای بود.
یک گزارش تمام و کمال، اطلاعات زیادی را در برداشت.
ممنون