Jadid Online
جدید آنلاین
درباره ما تماس با ما Contact us About us
بزرگداشت مولوى در جهان

يونسکو، سازمان فرهنگى، علمى و آموزشى ملل متحد، سال٢٠٠٧ را به مناسبت هشتصدمين سال تولد مولانا جلال الدين محمد بلخى سال مولوى نام گذاشته است. به همين مناسبت ما هم در صفحات جديد آنلاين گزارش ها و مقالاتى در اين زمينه منتشر مى کنيم.

در گزارش مصورى که در اين صفحه آمده على عطار در گفتگوئى با اهالى بلخ، زادگاه مولوى، به جستجوى  سال هاى کودکى جلال الدين محمد رفته است. پائين تر هم روايت بستان السياحه از زندگى مولانا را مى توانيد بخوانيد.

درباره زندگی مولانا، همچون ديگر شخصيت های برجسته تاريخ،  داستان های بسيار هست. بخصوص در چگونگی رفتن او از بلخ و رسيدن او به قونيه و نيز آشنايی او با شمس تبريزی. آنچه در ميان مردم پذيرفته شده ترکيبی است از تاريخ و داستان سرايی. بستان السياحه نوشته زين العابدين شيروانی، که در سال ١٢٧٤ قمری تاليف شده، روايت شيرينی دارد از زندگی مولانا و آشنايی او با شمس که آن هم  آميزه ای است از واقعيت و افسانه:

فشرده روايت بستان السياحه از زندگی مولانا    

مولود شريفش در قبة الاسلام بلخ از بلاد خراسان در ششم ربيع الاول سنه ۶۰۴ هجری روی نمود. گويند مولانا در کودکی به هر سه يا چهار روز يک بار افطار می نمود و در سن شش سالگی با والد خود مولانا بهاالدين محمد ملقب به سلطان العلما او را اتفاق سفر افتاد . مولانا بهاالدين در نيشابور با جناب شيخ فريدالدين عطار ملاقات نموده جناب شيخ کتاب اسرار نامه را که يکی از مؤلفات خود بود به مولانا جلال الدين عنايت فرمود و به مولانا بهاالدين گفت که اين فرزند را گرامی بدار زود باشد که از نفس گرم آتش به سوختگان عالم بزند. سپس مولانا بهاالدين جناب شيخ را وداع کرده عازم بيت الله الحرام گرديد و به بغداد آمد و در بغداد بزرگان و دانشمندان لوازم احترام نسبت به آن جناب به جای آوردند مولانا بهاالدين در آنجا مدت يک ماه تفسير بسم الله فرمود چنانکه تقرير روز اول به ثانی نسبت نداشت.

جمعی که طرف سلطان علاالدين کيقباد سلجوقی از کشور روم (ترکيه کنونی)  به دارالخلافه بغداد آمده و آن تقرير دلپذير را استماع نموده بودند چون به روم بازگشتند از مناقب مولانا آنچه مشاهده کرده بر سلطان عرضه داشتند.    

سلطان را در غياب اعتقادی راسخ در حق وی پديد آمد و تمنای ملاقات مولانا را داشت. تا اتفاقا مولانا را عزيمت حجاز افتاد و از آنجا به طرف شام عبور فرمود و در آنجا مولانا سيد برهان ترمذی که از مريدان و همراهان وی بود رحلت نمود و در حين وفات به مولانا بهاالدين وصيت کرد که شما به طرف روم عزيمت فرماييد که جهت شما در آنجا فتوحی باشد . مولانا قبول نموده به مدينه ارزنجان (شهری در ترکيه کنونی) آمده در خانقاه عصمتيه تاج ملک خاتون عمه سلطان علاالدين نزول فرمود و پس از مدتی اقامت به طرف روم رهسپار گرديد.    

چون به صحرای قونيه رسيد سلطان با جميع اکابر و ارکان دولت مولانا را استقبال نموده به شهر درآورند و به منزلی که در خور آنجناب بود در آورده و خدمات به جای آوردند. در آن اوان مولانا جلال الدين به سن ۱۴ سالگی بود و در آن صغر سن از علمای بزرگ به شمار می آمد.

چون والد بزرگوارش در سنه ۶۳۱ رحلت نمود مولانا به موجب وصيت والد  لوای نشر علوم و درس فنون و امر معروف و نهی از منکر برافراشت و ذات ملک-صفات او را از رياضات و مجاهدات و مکاشفات روی داد و به صحبت حضرت خضر (علی نبينا و آله السلام) رسيده و جمعی کثير از عرفای عصر را ملاقات نمود.  آخرالامر به خدمت تاج العارفين مولانا شمس الدين تبريزی رسيده و ارادت او را از  جان و دل برگزيد وبا يکديگر در خلوت صحبت داشتند . مولانا طريقه سماع  و وضع دستار به مثابه ايشان ساخت و علم معرفت بر سر عالم بر افراشت چنانکه خود می فرمايد:

 هزاران درج و در آرد بناگوش ضمير من
 از آن الفاظ وحی آسای شکر بار شمس الدين   
 ز عقل و روح ها بگذر حجاب عقل بر هم در
 دو سه منزل از آنسوتر ببين بازار شمس الدين

ملاقات شمس الدين با مولانا را اخبار مختلف است. از جمله چون شمس الدين به روم آمد و مولانا را ملاقات نمود مولانا در کنار حوضی نشسته و کتابی چند در نزد او بود شمس الدين از مولانا پرسيد اين چه مصاحف است ؟ مولانا گفت :‌اينها را قيل و قال گويند تو را با آنها چکار . شمس الدين کتاب ها را در آب انداخته و مولانا را متحير ساخت. مولانا از روی تاسف و تاثر روی بدو کرده و گفت ای درويش چندين علوم بود که ديگر يافت نمی شود فاسد و ضايع ساختی.    

شمس الدين دست دراز کرده کتاب ها را از آب بيرون آورد بدون آنکه آب در آن اثر کرده باشد. مولانا از اين مشاهده پرسيد : اين چه سری بود که به ظهور پيوست ؟ شمس الدين فرمود :‌که اين از ذوق و حال است تو را از آن چه خبر؟    

پس از اين مولانا مريد شمس الدين گشت و تا مدت شش ماه در خلوت با يکديگر صحبت می داشتند تا اينکه دوستان مولانا شور و غوغا بر آورده طعن وتشنيع به شمس الدين زدند که سرو پا برهنه شکم گرسنه ای ظهور نموده مقتدای مسلمانان را گمراه کرده است.    

شمس الدين ناچار به صوب تبريز روان گرديد و مولانا را سوز عشق زبانه کشيد و در فراق شمس الدين اشعار سوزناک گفتن گرفت و بالاخره طاقتش طاق شده به سوی تبريز شتافت و پس از زحمات زياد مطلوب را دريافت و به اتفاق به روم بازگشته چندگاهی خالی از اغيار مشغول صحبت شدند باز حسودان غوغا بر آوردند.    

اين بار شمس الدين به طرف شام فرار نمود. مولانا در فراق او قرار و آرام نداشت و پس از چندی مولانا فرزند خود بهاالدين ولد را به شام فرستاد تا شمس الدين را به شام بازگرداند و بنا به خواهش و تمنای مولانا دوباره شمس الدين به روم بازگشت و پس از مدتی معاندين او را کشته و در چاهی انداختند. مولانا بنا به خوابی که ديده بود جنازه شمس الدين را از چاه بيرون آورده در محلی مدفون ساخت.    

آورده اند مولانا بعد از واقعه پيوسته اندوهناک و بی قرار بود تا اينکه خاطر حزين خود را به صحبت و تربيت حسام الدين چلپی که يکی از شاگردان و مريدان خاص و محبوب و منظور او بود معطوف ساخت و کتاب مثنوی مشهور را بنا به استدعای وی به رشته نظم درآورد و به نور هدايت جان گمراهان ضلالت را از ظلمت جهالت برهانيد. الحق کتابی بدين نظم و نسق به زبان فارسی چشم زمانه نديده و گوش روزگار نشنيده به مرتبه ای مقبول و مطبوع عرفا گرديده که شيخ بهاالدين عاملی قدس سره با آن همه فضل و کمال در تعريف آن می فرمايد:
     
من نمی گويم که آن عاليجناب
هست پيغمبر ولی دارد کتاب
مثنوی او چو قرآن مدل
هادی بعضی و بعضی را مضل

وفات مولانا : چون جلد ششم (مثنوی) به پايان رسيد عارضه ای بر بدن شريف مولانا روی نموده و در آن بيماری در سنه ۶۷۲ از جهان فانی به عالم جاودانی رحلت فرمود . مزار شريفش در شهر قونيه در غايت اشتهار و زيارتگاه ابنای روزگار می باشد. 

 برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب
Home | About us | Contact us
Copyright © 2017 JadidOnline.com. All Rights Reserved.
نقل مطالب با ذكر منبع آزاد است. تمام حقوق سايت براى جديدآنلاين محفوظ است.