Jadid Online
جدید آنلاین
درباره ما تماس با ما Contact us About us
پژمردگی در غربت
رویا یعقوبیان

"ای کاش،
ای کاش آدمی وطنش را 
مثل بنفشه‌ها 
در جعبه‌های خاک
یک روز می‌توانست
هم راه خویشتن 
ببرد هر کجا که خواست…" *
 
حکایت دانش سارویی از "تنهایی" داستان غم‌انگیز آشنا ولی ناگفته بسیاری از مهاجرین به سرزمین‌های دور است. آنهایی که نتوانسته‌اند بنفشه‌هاشان را در جعبه‌های چوبین خاک با خود به همراه ببرند و آنهایی که برده‌اند و بعد شاهد غمگین تنهایی و پژمردگی آنان بوده‌اند. 
 
دانش سارویی  بیش از بیست سال است که در سوئد عکاسی حرفه‌ای می‌کند. می گوید: "من هیچ گاه پدرم را ندیدم. او زمانی که من به دنیا آمدم از دنیا رفته بود و هیچ عکس و تصویری نبود که تصور من از او را شکل دهد. شاید یکی از علت‌هایی که عکاسی را به عنوان حرفه‌ام دنبال کردم همین فقدان تصویر پدرم بود. دلیل دیگر، مادرم بود. ما از ایلات قشقایی فارس هستیم و مادرم یک تنه ما را بزرگ می‌کرد. بافنده خوبی بود و من از کودکی در بین ریس‌های پشمی رنگارنگ بزرگ شدم و درس رنگ‌بندی گرفتم."
 
قصه مهاجرت، داستان جدایی است. جدایی از سرزمین، از کوچه‌ها، از یادها، از دوستانی که شیرین ‌ترین و ناب ترین لحظه‌ها را با آنها گذرانده‌ای، از عشق‌های جوانی و نوجوانی و داستان دل‌کندن از بسیاری از علایق گذشته. اگر این مهاجرت به تنهایی صورت گیرد گاه همچون عضوی که از بدن کنده شده باشد برای هر دو  طرف باعث درد و رنج خواهد بود. خاصه اگر یک طرف مادر به جای مانده در ایران باشد و طرف دیگر پسر سفر کرده به سرزمین‌های دور. 
 
آدمی همیشه در تلاش بوده که خویشتن، و هر آن چه برای او محبوب و عزیز است، را جاودانه کند. عکاسی شاید سرآمد این تلاش‌ها بوده است. عکس می‌اندازیم که خود و لحظات شاد و تکرار ناشدنی و وجود عزیزان میرای‌مان را جاودانه کنیم. شاید با همین آرزوست که  دانش سارویی شروع به عکاسی از مادرش می‌کند تا در مقابل هراس تحمل‌ناپذیر فقدان او در آینده، وی را برای همیشه نزد خود جاودانه کند. 
 
او عقیده دارد که سالمندان جوامع سنتی در مهاجرت و همراهی با فرزندان‌شان در زندگی در جوامع مدرن صدمه می‌بینند. چون از یک طرف به خاطر عدم آشنایی با زبان کشور مقصد ارتباط‌شان با محیط پیرامون به تدریج قطع می‌شود و از طرف دیگر خانواده‌های مهاجر مانند قبل فرصت همراهی همیشگی با میهمان سالمندشان را ندارند. این باعث می‌شود که سالمند رفته رفته  و گاه بی آنکه خود  و اطرافیان بدانند وارد پیله تنهایی و افسردگی می‌شود. این میهمانان سالمند گاه به خاطر غرور ذاتی و گاه به سبب علاقه وافر به پیشرفت و ارتقای فرزندانشان هیچ گاه غم جانکاه خود را به زبان نمی‌آورند و زبان به شکایت باز نمی‌کنند.
 
نمایشگاه دانش سارویی از ۳۶ عکس قاب شده تشکیل شده که با یک عکس خندان و رنگی مادر در ایران شروع می‌شود و سپس به عکس‌های سیاه و سفید او که در یک دوره زمانی تقریبا دو ساله در سوئد گرفته شده است ادامه می‌یابد. در این عکس‌ها که به ترتیب زمانی گرفته شده‌اند، سیر تنهایی و پژمردگی مادر به وضوح پیداست. قاب‌بندی ‌و تضاد سیاه و سفید عکس‌ها به هر چه بهتر نمایان شدن موضوع اصلی نمایشگاه کمک می‌کند. دو قاب آخر، یکی کاملا سیاه است و دیگری تخت خالی اوست.
 
داستان "تنهایی" دانش سارویی فیلم "درسو اوزالا"  از کارگردان ژاپنی "کوروساوا" را به یادم آورد. این داستان  حکایت مردی را بازگو می‌کند که طی یک مأموریت در سیبری با یک شکارچی محلی به نام "درسو" آشنا می‌شود. درسو به او و گروهش بسیار کمک می‌کند و چگونگی برخورد با طبیعت و احترام به آن را به آنها می‌آموزد. او انسانی است وارسته و بسیار قدرتمند که به سال‌های پایانی عمرش نزدیک می‌شود. دوستی عمیقی بین او و مرد شکل می‌گیرد. سال‌ها بعد مرد درسو را به قصد حمایت به شهر می‌آورد. درسو  که رابطه‌اش با طبیعت قطع شده، به تدریج گوشه‌گیر و ضعیف می‌شود و در آخر می‌میرد. مرد تا سال‌ها بعد همیشه خود را بابت مرگ درسو سرزنش می‌کند. احساسی که دانش سارویی از فرا خواندن مادرش به غربت و این که وقت بیشتری را به همراهی با او اختصاص نداده استُ، دارد. هر چند که او دین خود را به مادر ادا کرده است و همچنان ادا می‌کند. شاید این تغییر آب و خاک است که سالمندان را پس از مدت کوتاهی از آمدنشان این قدر ملول می‌سازد.
 
دانش سارویی می گوید "برگزاری این نمایشگاه از طرفی برای من یادآور یاد و خاطره مادرم و نوعی التیام روحی برای خودم است و از طرف دیگر حامل این پیام برای سازمان‌های دولتی و غیر دولتی مرتبط با مسائل سالمندان و مهاجران در اروپا وهمین‌طور برای همه آنهایی است که وقت کافی برای گذراندن با عزیزانشان، نداشته اند". 
 
نمایشگاه عکس "تنهایی" دانش سارویی پیش تر در کشورهای دیگر مانند مکزیک برگزار شده  و امسال نیز در موزه شهر سیگتونا در شمال استکهلم از تاریخ ۲۱ آوریل شروع شده و تا ۲۰ مه برای بازدید علاقه مندان برپاست.
 
* شعر از محمدرضا شفیعی کدکنی
انتخاب از آرشیو: ۰۴ می  ۲۰۱۲ - ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۱
 

 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد


ارسال مطلب

نظر شما

در صورت تمایل نام خود را بنویسید
در صورت تمايل نشانى ايميل خود را بنويسيد. نظر شما پس از ويرايش منتشر خواهد شد.
Image CAPTCHA
لطفا كد بالا را وارد كنيد. استفاده از این کد براى جلوگيرى از دريافت ايميل هاى گروهى است.
- یک کاربر، 2015/03/29
خدارحمت کند مادر شما و مادربزرگ من. دایی دانش عزیز
- یک کاربر، 2012/07/14
خوش به حالت که مادرت در کنارت بود. مادر فراموش نشدنی ست.
- فاطمه، 2012/07/06
بنابراعلام مسئولان ایران، ده میلیون ایرانی در خارج از مرزهای ایران زندگی می کنند. تلخ بود و پرمحتوا مرسی.
- مریم، 2012/05/22
عالی بودند. نه تنها از نظر کیفیت عکس بلکه از نظر محتوای آن. با دیدن چند تا از آن عکس ها به یاد مادربزرگ خودم افتادم که در غربت فوت کرد و هیچگاه زادگاه خود را بازنیافت و به راستی گریه ام گرفت. دستتان درد نکند.
- ن پارسا، 2012/05/19
هم عکس ها عالی هستند هم سخنان. فکر می کنم این مادر گرامی تا حدی خوش اقبال بوده اند که توانسته اند در کهنسالی در کنار فرزندشان باشند و این فرزند درد ایشان را متوجه باشد. با سپاس از جدید آن لاین و همکاران. پاینده باشید.
- یک کاربر، 2012/05/15
ضمن تشکر، ببخشید که اینو می‌گم ولی آقای سارویی گرامی و آقای سارویی‌ها که عزیزانشون دارن اذیت می‌شن ولی دم نمی‌زنن ولی اونها این رو می‌بینن و حس می‌کنن، واقعاً کار دیگه‌ای از دستشون برنمیاد جز به عنوان مثال نمایشگاه عکس گذاشتن بعد از فوتشون؟ حالا منظورم این نیست که ایشون بعد از 20 سال ریشه کردن در جامعه سوئد و... سریع بار و بنه رو جمع می‌کردن و برمی‌گشتن ایران. اما با مشاهده این گزارش که خودش هم با یه مقدمه کلی شروع شده، مرور آنچه از خوندنش به ذهن خودم رسید و تجربه‌های مشابهی که از زمان بیرون اومدنم از ایران شنیدم و دیدم و همینطور خواندن نظرات دوستان خواننده، خواستم از این موضوع بهانه‌ای بسازم و گریزی بزنم به طرح این سوال که به نظر شما چند تا از ما چند میلیون ایرانی که روی خاک خودمون نیستیم و در عین‌حال از غربت و تبعاتش هم (به حق) گله‌مندیم واقعاً به این رنج "مجبوریم" اون هم "به هر قیمتی"؟ من همیشه در این مورد دیدم طوری اظهارنظر میشه که انگار این "درغربت بودن" اصل مسلم، خط قرمز پذیرفته شده و غیرقابل تغییر و عدول و امری اجتناب‌ناپذیره و حالا باید نشست و بر تبعاتش گریست یا حداکثر چاره‌ای موقت و در همون غربت براش اندیشید. سوال اینجاست: آیا گاهی برخی از ما در توجیه مهاجرت کردن‌هامون در توسل به اون چهار پنج تا کلیشه‌ معروف اندکی بیش از حد زیاده‌روی و سیاه‌بینی/نمایی نمی‌کنیم؟
- یک کاربر، 2012/05/11
بسیار زیبا و البته تلخ. ممنون از جدید آنلاین به خاطر این یادداشت و گزارش تصویری آن.
- ، 2012/05/10
آدمی پرنده نیست تا به هر کران که پر کشد برای او وطن شود سرنوشت برگ دارد آدمی، برگ، کز بلند شاخه اش جدا شود، پایمال عابران کوچه ها شود شریف سعیدی (شاعر افغان)
- یک کاربر، 2012/05/09
مثل اینه که تو ایران هم مادر و پدر بدون فرزندانشان در غربت هستند. نمی دانم! بهرحال کارتون حرف نداره. ممنونم.
- یک کاربر، 2012/05/08
تمام سپاس من از کسی است که به من نیازی نداشت ولی مرا فراموش نکرد. مادر و پدر دو فرشتۀ بی بال هستند. من یکی از این فرشته ها را از دست دادم. پدرم...روانش شاد. فرناز
- یک کاربر، 2012/05/08
سلام غربت مانند راه گم کرده ای هستی که در بیابان بی انتها اسیر شده باشی. ممنون از تو فرزند.
- یک کاربر، 2012/05/08
هم نوشته زیبایی بود، هم عکس های بسیار زیبایی و هم صحبت های اقای دانش بسیار زیبابود. دستتون درد نکند.
- یک کاربر، 2012/05/08
و اما سالمنداني كه در وطن خود از هواي سالم محرومند. از درمان مناسب بر خوردار نيستند. رفت وآمد در كوچه وخيابانها برايشان بسيار سخت است و...صدها مشكل ديگر. پس اگر اين امكان برايشان باشد كه بتوانند كنار فرزندانشان باشند در غربت زندگي كردن بهتر است تا در وطن بودن.
- مینا، 2012/05/08
سلام دست هنرمند شما را صمیمانه می فشارم. در تمام قابها و در تمام زاویه هایی که از مرحوم مادرتان انتخاب کرده بودید عشق و قدرشناسی موج میزد. به شما به خاطر اینکه توانستید این فرصت را در زندگی پیدا کنید تبریک می گویم. مطمئن هستم در زمان حیات لحظه های بسیار غنی در کنار هم داشتید. روحشان شاد.
- یک کاربر، 2012/05/08
چقدر زیبا، بخصوص ان تصویر آخر که مادر به سوی انبوهی از درخت ها در حال حرکت است ، گویی می رود، می رود به بهشت...
- یک کاربر، 2012/05/07
درد غربت سخته اما درد نفهمیدن انسان سخت تر. بی هویت شدن انسان بزرگترین ضربه را به وی وارد می کند.
- یک کاربر، 2012/05/06
تشكر. به ياد مادر خودم افتادم...
- یک کاربر، 2012/05/05
اینقدر غصه ام گرفت که نتوانستم تا اخرش را ببینم. غربت بد دردیه.
- دكتر محمد دهقاني، 2012/05/05
سايه هر مادري بر سر فرزندان برومندش استوار باد.
- یک کاربر، 2012/05/05
روح مادران از دست رفته شاد. وجود عشق فراوان و ازخود گذشتگی در این فیلم موج می زد.
- یک کاربر، 2012/05/04
درود بر تمام مادران عزیز.
- لطیف پور، 2012/05/04
بسیار زیبا و دردناک بود. تنهایی در غربت کمر مادران پیر ما را می شکند.
Home | About us | Contact us
Copyright © 2019 JadidOnline.com. All Rights Reserved.
نقل مطالب با ذكر منبع آزاد است. تمام حقوق سايت براى جديدآنلاين محفوظ است.