Jadid Online
جدید آنلاین
درباره ما تماس با ما Contact us About us
علوم و فنون غريبه

بعضى مردم وقتى دستشان به چاره هاى زمينى نمى رسد يا گره كارشان به دست متخصص ها بازشدنى نيست به سراغ غيبگو و دعانويس مى روند.

در جوامع فقير توجه مردم به اهل اين حرفه ها غالبا ناشى از كمبود امكانات و استيصال است. اما در جوامع مرفه و پيشرفته هم وقتى فهميدن چيزى از حوزه علوم امروزى  بيرون مى رود بسيارى از مردم به سراغ غيبگو و فالگير مى روند.

گزارش چند رسانه اى حبيبه سوسن در اين صفحه از رونق كار رمال ها در افغانستان و متن زير از امير فولادى دو روايت جالب در اين باره اند:

 مهندس قدير و ملا رمضان
  امير فولادی

در سال های جنگ يکی از جدال های هميشگی من و پدرم آينده من بود، آينده بهتر، آينده ای که نان ونام ضمانت شده تری داشته باشد. من علاقه مند رفتن به مکتب ( مدرسه ) بودم، وپدرم  تاکيد داشت بايد به  مدرسه (حوزه علميه) بروم.

حالا وقتی آن سال ها را به ياد می آورم برای خيلی از سوالات  پدرم جواب های  درست و جامعه شناسانه ای دارم، اما پدرم نيز ديگر آن سوالات را تکرار نمی کند او نيز پاسخ هايش را يافته است. اين بار نيز استدلال های او، برعکس من، مبتنی بر واقعيت های موجود است.

درآن سال ها ما در مناطق مرکزی افغانستان زندگی می کرديم که از تسلط  دولت به رهبری کمونيست ها بيرون بود.  جهاد برای آزادی وطن و حفظ معتقدات و ناموس و فدا کردن همه چيز حتی جان آدم ها، برای حفظ ارزش ها و مقدم بودن آخرت بر دنيا، جای شک وترديد وحتی سوال نبود.

از اين رو آخوند ها به عنوان رهبران احزاب جهادی، در نبود دولت در واقع رهبری جامعه را نيز در دست داشتند و ابتدايی ترين سيستم اداری را در محلات تحت کنترل شان ايجاد کرده بودند.  در آن روزگار آخوند بودن امتياز اندکی نبود، حتی اگر آخوندکی هم بودی می ارزيد.

پدرم وقتی با من بحث می کرد، نمونه های عينی و مشخصی داشت. مهندس قدير و ملا رمضان. قدير، در دانشگاه کابل رشته راه سازی خوانده بود. بعد از کودتاها و جنگ ها چون عضو حزب حاکم نبود نتوانسته بود درکابل ويا شهرهای ديگر که تحت کنترل دولت بود بماند، ناگزير رو آورده بود به زادگاهش، که قلمرو مجاهدان سر به کف محسوب می شد.

قدير بعد از باز گشت به زادگاهش  خيلی زود پدرش را که چيز زيادی نيز برايش بجا نگذاشته بود از دست داد. وآنگاه قدم به قدم برگشت، سربرهنه اش را با کلاهی پوشانيد، ريشش را ديگر نتراشيد و ازدواج کرد. بيل پدرش را برداشت، درهر فصل سال، از اين و آن دهقان کمک طلبيد، تا گندم هايش را به ثمر رساند.

درپاييز اولين سال باز گشت به زاد گاهش، قدير همه تفاوت هايی را که درسال های دانشگاه و زندگی کابل کسب کرده بود، از دست داد و حالا از همه آنها فقط يک چيز نصيبش شده بود که از داشتن آن خوشحال بود، لقب  "مهندس".  مردم او را "ماندس"  قدير می گفتند و او لبخند می زد.

"ماندس قدير" سند محکم وانکار ناپذير پدرم برای مجاب کردن من بود:  می خواهی مهندس قدير باشی؟  چند سال مکتب ودانشگاه  خواند؟ چقدر رياضی و فيزيک می داند؟  دانشگاه را خوانده. ده برابر تو خوانده، حالا می بينی روز و روزگارش را؟  تبديل به دهقانی به مراتب بی تجربه تر از پدرش شده.  می گفتم خوب سال های جنگ است ديگر، اگر جنگ نباشد که ........ حرفم را قطع می کرد ومی گفت جنگ در افغانستان پايانی ندارد، دارد؟

حالا جنگ پايان يافته، من هم راه خودم را رفته ام، سرانجام وارد دانشگاه شدم و درس خواندم.  پدرم نيز خوشحال است.  اما وقتی به آن سال ها فکر می کنم دلايل خيلی روشنی برای موفقيت ملارمضان می يابم.

درآن سال ها که سيستم اداری مملکت از هم پاشيده بود، نهاد های مورد نياز جامعه مانند، بيمارستان، تاسيسات زير بنايی توليد برق، کارخانه ها، وخلاصه همه چيز از بين رفته بود. ملارمضان چند نقش مهم را عملا در جامعه به عهده داشت وعملی می کرد.

نقش داد ستان و قاضی

ملارمضان دعواهای حقوقی را به تنهايی ويا با همکاری يک يا چند آخوند ديگر، حل و فصل می کرد ومرجع حقوقی وقضايی مردم بود.  دستور او دستور شريعت وکتاب خدا بود. از اين رو طرفين دعوا آن را محترم می شمردند و نيروهای جهاد گر نيز از فيصله شرعی حمايت می کردند.

نقش پزشک

وقتی گوش بچه درد می گرفت می بردندش پيش ملارمضان واو درگوش بچه دعا می خواند، وقتی هم کسی تب شديد داشت برايش از ملا رمضان تعويذ می آوردند يا شويست( کاغذ های نوشته شده ای که در آب فرو می کردند وآنگاه آب آنرا می نوشيدند).  او نقش پزشک حيوانی را هم اجرا می کرد، تعويذ برای افزايش شير گاو می نوشت.  برای آرامش و خواب کودک خرد سال وقتی مادرش می خواست ديگر به او شير ندهد.   در سال های اخير ملا رمضان اسم بعضی از دارو ها را نيز ياد گرفته بود، قرص پلنگ چاپ برای سردرد خوب است. آسپرين باير تب را کاهش می دهد. و اين ها را نيز به مردم توصيه می کرد.

نقش رهبر سياسی

 او در خطابه هايش از دنيای سياست می گفت،  صهيونيزم را معنی می کرد، واين که آمريکا وشوروی دوقطب هستند وجهان دو قطبی است و اين که از انقلاب های بزرگ يکی در فرانسه اتقاق افتاده، يکی در چين و يکی هم در ايران. اما بزرگ ترين انقلاب تاريخ بشريت " انقلاب حسين" است واصحابش در صحرای سوزان کربلا.  بشريت روزی نه چيزی به نام جنگ جهانی دوم را به ياد خواهد داشت ونه انقلابی را که منجر به تشکيل اتحاد جماهير شوروی شد اما تا دنيا دنياست انقلاب حسين از ياد و خاطره بشر نمی رود.

نقش يک رهبر دينی

ملا رمضان جنگ ها را به حق و باطل ، کشته هارا به شهيد و مرتد، بهشتی و دوزخی،  آدم ها را به کافر ومسلمان، هستی را به دنيا و آخرت،  کارها را به  صواب و گناه ، گناهان را به صغيره و کبيره، داشته ها و ثروت ها را به  حرام و حلال و هرچيز ديگر را به دو قطب مخالف تقسيم می کرد.  آنگاه مردم را به انجام يک دسته امر واز انجام دسته ديگر نهی می کرد. مردم گوش می دادند، قبول و عمل می کردند.

ملا رمضان در هر روز جمعه، دهه محرم، روزهائی که شهيدی را می آوردند، در مراسم عروسی، در مراسم تدفين وفاتحه، وقصه کوتاه به هر بهانه ومناسبتی تريبون آماده ای داشت. سخن می گفت و سخنرانی می کرد.

در روز های عادی هم  دعواهای حقوقی را حل وفصل می کرد، خطبه نکاح می خواند و تعويذ می نوشت.  از قضا روزی ديدم مهندس قدير نيز تنها کودکش را برده پيش ملارمضان. در راه بازگشت همديگر را ديديم.  گفتم تو هم به تعويذ ودعا اعتقاد داری؟ گفت نا گزيرم اين تنها راه است؟ چه کنم؟ کجاست کلينيک وشفا خانه؟ نمی توانم بی تفاوت هم بمانم.  ناچار رفتم وملا دعايی را به سرو صورتش کف و پف کرد.  شايد تاثير کند يا نکند، اما من تنها کار ممکن را برای پسرم کرده ام.

وبالاخره تعويذ نويس

حالا من دلايل زيادی برای موفقيت آن سال های ملا رمضان دارم، اما بحث من و پدرم ديگر پايان يافته، يک بار از سر شوخی به پدرم گفتم ملا رمضان همه نقش هايی را که در سال های جنگ داشت ديگر از دست داده؛ پدرم با خنده گفت، حالا نيز بازار تعويذ نويسی اش گرم است و درآمد واعتباری بيشتر از تو ومهندس قدير دارد.

  

 

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب
Home | About us | Contact us
Copyright © 2017 JadidOnline.com. All Rights Reserved.
نقل مطالب با ذكر منبع آزاد است. تمام حقوق سايت براى جديدآنلاين محفوظ است.