عکاس طهران قدیم سال ۱۳۰۳ هجری خورشیدی در خیابان ری به دنیا آمد. و اگر مادرش تصمیمش را تغییر نداده بود، احتمالاً امروز از بسیاری از عکسهای تاریخی سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۸۰ خبری نبود.
مادر بزرگش از ندیمههای دربار بود. از همین رو، مادرش به رفاه سلمانیهای سلطنتی چشم امید دوخته بود و میخواست پسرش پس از گرفتن دیپلم به حرفۀ سلمانی بپردازد. اما پس از مرگ پدر و در حالی که از دارایی گزاف خانواده تنها یک خانۀ کوچک باقی مانده بود، مادر محمود تصمیم گرفت پسرش را به شاگردی "حسینآقا اکونومی" نام عکاسی که از معدود آشنایانش بود، بفرستد، چون جرأت نمیکرد فرزندش را به دست استادی دیگر بسپارد.
دیری نگذشت که محمود شیفتۀ دوربین شد و در عجب بود که چه گونه لحظهای از زندگی سیِّال و گذرا روی شیشۀ دوربین منعکس میشود و برای سالیان سال محفوظ میماند. خود او در زندگینامهاش مینویسد:
"روزبهروز این علاقه در من زیادتر میشد، به طوری که وقتی استادم عکس میگرفت و میرفت، میرفتم سر دوربین و به درجهها نگاه میکردم".
این کنجکاوی او را به کارگاه عکاسان دیگر چون غلامرضا عکاس و حسنآقای قربانی کشاند و حاضر بود در ازاء رشوهای به اندازۀ یک ماه حقوق و یک نهار، فن چاپ عکس را هم فرا بگیرد. چون دانایان فن عکاسی در آن سالها اندک بودند و نمیخواستند با تدریس دانستههای خود نانشان را آجر کنند.
محمود پاکزاد در آن سالها کمتر به فکر امرار معاش و بیشتر به فکر هنراندوزی بود. به گونهای که حاضر بود در برابر یک دستگاه دوربین تازهوارد آگفا مبلغ هنگفت ده تومان را بپردازد و برای دل خودش در کوچه خیابانهای تهران پرسه بزند و عکس بگیرد. بسیاری از عکسهای منحصر به فردی که اکنون نمایانگر تهران آن روزهاست، حاصل همان پرسههای هنرجویانۀ محمود پاکزاد است.
خودش در پیری نوشته بود: "این دوربین را دستم میگرفتم و هر جا میرفتم، عکس میگرفتم. از همه جا عکس میگرفتم؛ از بارگاه حضرت معصومه، از شاه عبدالعظیم، از مسجد سپهسالار، از مجلس شورا یا مثلاً پیرمردی که کنار خیابان نشسته بود."
محمود نوجوان چه میدانست که زمانی این عکسها خریداران فراوانی خواهد داشت و به شکل تقویم و دفترچههای سررسید با هزاران شمارگان منتشر خواهد شد.
در دهۀ ۱۳۶۰ بود که محمود پاکزاد به درک اهمیت آن عکسها رسید. تا آن سالها او چندین عکاسخانه تأسیس کرده بود که معروفترینشان استودیوی "اسپُِرت فیلم" بود. از آدمان و چشماندازها و جشنها و رویدادها و همه چیز عکس میگرفت و دومین لابراتوار عکس رنگی ایران را بنیاد نهاد. اما در همان دهۀ ۱۳۶۰ بود که دریافت کارها اندکی کساد شدهاست. عکسهای قدیمش را رو کرد و دوباره کارش رونق گرفت. تمام کارهایش را کنار گذاشت و به چاپ عکسهای قدیم شاگردانهاش پرداخت. عکسهایی که حاکی از زندگی در تهران قدیم بودند؛ از کوچه و بازار و خیابانها، بیمارستانها و سینماها و ساختمانها، کار و کسبها، مغازهها و دکانها... همان سرمایۀ اندوخته در نوجوانی بود که روزگارش را میچرخاند و در سال ۱۳۷۷ به او مجال بازنشستگی داد.
محمود پاکزاد دریافت که عنوان "عکاس تاریخنگار" برازندۀ اوست و تا دم مرگ در سال ۱۳۸۰ مرتب از ساخت و ساز تهران، خیابانها و راهها و پدیدههای اجتماعیاش عکس گرفت. و در زندگینامۀ خود نوشت:
"در آخر به این نتیجه رسیدهام که عکاسی، اقیانوس بیکرانی است که من پس از سالها تجربه دانستم که انگشتی بر آن تر کردهام و یک عکس خوب برلیانی است پربها".
به پاسداشت تصمیمی که مادرش در اوان نوجوانیاش گرفته بود، محمود پاکزاد آلبوم "طهران قدیم" را که پس از مرگش در سال ۱۳۸۲ توسط انتشارات دید منتشر شد، به مادرش تقدیم کرد و نوشت:
"این کتاب را به مادرم هدیه میکنم که تا ابد جاودان بماند، روحش شاد".
با عکسهای طهران قدیم نام و یاد محمود پاکزاد هم زنده و جاودانه است.
گزارش مصور اين صفحه را شوکا صحرايی تهيه کردهاست.








نظر شما
با عرض سلام و درود فراوان خدمت شما. از شما تقاضا دارم و خواهش ميكنم تعدادي از عكسهاي زيباي پدر گراميتان را براي من ارسال فرمائيد. من واقعاً از ديدن اين عكسهاي بسيار زيبا جان تازه اي ميگيرم . با تشكر و سپاس فراوان و عرض خسته نباشيد خدمت شما.
در ضمن امید وارم که شما خانم محترم تمام تصاویر برداشت شده را به نحوی که امکان امروزی است به
تصاویر الکترونیکی کنید و انتشار فرمائید .
با آرزوی پیروزی
با درود بر شما خانم هموطن : با دیدن فیلم چه احساس بزرگی به من دست داد که در کشورم انسان های بزرکی مثل زنده یاد پدربزرگوارتان ,آن زمان ها بفکر ثبت تاریخ تصویری پرداختند. افسوس که اتفافات زمانه نه تنها بد کرد، بلکه بستر شکوفائی را هرگز فراهم نکرد! خوشبختانه، نوابقی مثل شمع سوزان این چنین روشنائی بخشیدند. یادشان گرامی و روانشان شاد.
بسیا ر علی
روحش شاد، دستش درد نکند، عالی بود.
THEY ARE UNIQUE PICTURES
IT IS BEAUTIFULL.
ba salam va tashakkkor. besiar mamnoonam az eraeye in asare besiar ba arzesh va didani
چند تذکر:
1) وقتی تهران را"طهران" می نویسیم، " قدیمی" بودن در آن مستتر است.
2) تاریخ های وقایع با اشاره هایی مثل سن مرحوم پاکزاد یا مثلاً بهای دوربین عکاسی با هم نمی خواند.
3) مدل اتوموبیل ها در بعضی از عکس ها جدیدتر ازتاریخ اعلام شده برداشت عکسهاست.
4) دختر مرحوم پاکزاد طوری در باره پدرشان صحبت میکنند که گویی قبل از آن مرحوم متولد شده اند!
حکایت خوب و خاطره انگیزی است. احیای تصاویر یک شهر و ملت احیای تاریخ و فرهنگ آن ملت محسوب میشود....ولی متا سفانه کار تحقیقی در این باره در ایران در باره تصاویر و زندگی گذشته ایرانیان خیلی کم انجام میشود....موفق باشید
کار خوبی است. خوبتر بود که به سایت پاکزاد هم لینک می دادید
____________
جديدآنلاين: پيوند تارنمای محمود پاکزاد در ستون چپ صفحه افزوده شد. سپاس