۰۹ ژانویه ۲۰۱۲ - ۱۹ دی ۱۳۹۰
اگر به پیشینه ایرج جنتی عطایی در ۶۵ سالگیاش نظری بیفکنید، تنوع کارها و سایه روشن زمینههایی که در آنها هنرنمایی کرده بسیار است. او شعر گفته، ترانه سروده، نمایشنامه و داستان و کتابهای بسیار نوشته، در نمایشهای بسیار نقش داشته، و نمایشنامههای زیاد را به روی صحنه آورده است.
گرچه جغرافیای زندگیاش به شهرهای دزفول و تهران و لندن بر میگردد، اما جغرافیای هنریاش وسیع و محتوای آن بسیار فراگیرتر است.
در واقع باید زندگی او را دو بخش کرد. زمانی که در ایران میزیست و در جرگه سرایندگان عشق و دلدادگی بود ویا در جو پُرستیز و پَُر التهاب سالهای جوانیاش از گل سرخ و دردهای تودهها در ژرفای لایهها میگفت و به عنوان شاعری اجتماعی، به قول شاملو، دست میگذاشت به جراحات شهر پیر و به شب از صبح دلپذیر قصه میکرد. بخش دوم زمانی آغاز شد که جنتی همانند بسیاری دیگر از هنرمندان به ناچار به غرب کوچ کرد و چمدان خستهاش دیگر بوی هجرت و غربت میداد.
صدا
ترانه "آن گل سرخی که دادی" با صدای ویگن
شاید برای برخی ایرج جنتی ِ شاعر و هنرمند و فعال اجتماعی- سیاسی اهمیت بیشتری داشته باشد، اما واقع امر این است که این ایرج جنتی ِ ترانهسرا است که بیشتر در ذهنها مانده و بر نسلی از دوستاران موسیقی اثر گذاشته که فراتر از مرزهای ایران است.
شاید نتوان فارسی زبانی را یافت که از سرودههای ایرج جنتی ترانهای نشنیده باشد. و کمتر خواننده نوگرایی را میتوان یافت که ترانههای این ترانه سرای نوین را نخوانده باشد؛ ترانههایی که نه تنها در روزگار ساخته شدن بلکه سالهای سال پس از آن هنوز هم زمزمه میشوند.
این ترانه سرای شناخته شده که در کار سرایندگی تجربههای ارزشمندی دارد از ترانه سرایان نسل جدید اندکی دلگیر به نظر می رسد و از پیامی که در این ترانههاست چندان خشنود نیست.
در گزارش تصویری این صفحه، ایرج جنتی عطایی متولد ۱۹ دی ۱۳۲۵ از زندگی خود میگوید. همچنین در این جا ترانه گل سرخ با صدای ویگن را میشنوید و نیز دو شعر از سرودههای جنتی عطایی را میتواند بخوانید:
آهنگ کوچ
آسمان ابری نیست
و زمستان هم،
دل من اما غمگین است
چشم من اما بارانی.
بوی غربت دارد
کوچهی تنبل پر همهمهمان
بوی هجرت دارد
چمدانِ خستهی من
و هوای گریه
مادر کور دم مردن من.
قصد هجرت دارم
به کجا باید رفت؟
بروم
بروم
قایقی از رنج بسازم
و بهاری از عشق
بین ما دریایی ست
که نخواهد خشکید
بین ما صحراییست
که نخواهد رویاند
من اگر می دانستم
من اگر میدانستم
به کجا باید رفت
چمدانم را میبستم
و از اینجا میرفتم
قصد هجرت دارم
دل من میگوید:
دل به دریا بزنم
و به آن شبه جزیره بروم
میوهی تازهی امید بچینم
دل من میگوید:
سر به صحرا بزنم
بروم شهر سپیداران
و سپیدیها را
ارمغان آورم، آه
چه خیال خامی دارم! نه؟
قصد هجرت دارم
به کجا باید رفت
به کجایی که در آن
آسمان ابری باشد
و زمستان هم
دل غمگین اما نه.
با تو ام ای یاور
ای دوست
تو اگر سنگر امنیت من بودی
من هوای رفتن را...
من هراس ماندن را...
پیش تو می ماندم
و بیابانها را
بارور میکردیم
چه خیال خامی دارم! نه؟
بوی هجرت دارد
چمدان خستهی من
و هوای گریه
مادر کور دم مردن من
قصد هجرت دارم
به کجا باید رفت؟
آنک بهار
به یاد کوچههای مه
- غروب
- خواب
و خانه های خفته در خیال ِ آفتاب
به یاد هیمههای سوخته
در انزوای برفی ِ گرسنگی و مرگ
میان کلبههای خار
- گِل
- پِهِن
- تگرگ
ستارهای
- به نعرهای
شیارهای زخم تازیانه را
جوانههای سرخِ یک سرود میکند.
زمستان ۶۱













نظر شما
گزارش فوق العاده ای بود از ترانه سرای محبوب من. مردی که آثارش گاهنامه زندگی بسیاری از ماست در کمتر جایی حضور پیدا می کند و در خلوت خودش هنوز می درخشد.
ضمن تشکر از جدید آنلاین و تشکر فراوان از تهیه کننده این گزارش درود می فرستم به آقای جنتی عطائی عزیز و اینکه آقای جنتی عطایی عزیزم، امیدوارم همچنان پاینده و فعال و برقرار باشی و بمانی و بسُرایی. من با ترانه های شما بزرگ شده ام. تو بخشی از هویت فرهنگی ایرانی. زنده باشید.
این گزارش با تدوین عالی و جمع آوری بهترین های آقای جنتی عطائی بخش زیادی از خاطرات فراموش شده ما را یادآوری کرد. سپاس فراوان و آرزوی طول عمر برای ترانه سرای عزیزمان.
ترانههايي كه آقاي جنتي عطايي سرودند، بخش بزرگي از حافظه جمعي ما ايرانيهاست كه همه ما با اونها خاطرات فراموش نشدني داريم.
سپاسگزارم
من به عنوان کسی که در ادبیات و هنر این مرز و بوم فعالیت می کنم و دست به قلم دارم، از زحمات شما بسیار تشکر می کنم. فقط تقاضا دارم برای دانلود و ثبت هم فضایی فراهم کنید تا این گنجینه هایی که بخشی از تاریخ هنرما را روایت می کند، در نهانخانه داشته باشیم و هر از چندی با آنها خاطره بازی کنیم.سپاس و بدرود.
آقای عطایی عزیز شما بخش مهمی از فرهنگ مایی. زنده باشید.
يکي از بهترين هاي جديدآنلاين بود که اتفاقاً از يکي از بهترين و شاخص ترين هنرمندان زمان ما مي گفت. ايرج جنتي عطائي کارگردان تئاتر، نمايشنامه نويس، ترانه سرا، بازيگر، پژوهشگرو منتقد هنرهاي نمايشي و ادبي، از يگانه هاي روزگار ماست و درود بر شما که فرصتي فراهم آورديد تا نسل جوان بيخبر، اين مرد باارزش کمي گوشه گير دور از سرزمين مادريش را بهتر بشناسد، هر چند که درباره او ناگفته ها بسيار است.
آقای جنتی عطایی عزیزم، امیدوارم همچنان پاینده و برقرار باشی و بمانی و بسُرایی.
من با ترانه های تو بزرگ شدم. تو بخشی از هویت فرهنگی منی.
بار اول که این گزارش را دیدم خواستم بنویسم مرد من سیمین غانم بعد از این همه سال باز اشکم را در آورد ننوشتم و یه بار دیگه گوش کردم و ترانه سقف با صدای فرهاد حالم را بیشتر دگرگون کرد الان دارم با.خودم فکر می کنم ایرج خالق این همه خاطره 65 ساله شد و موهایش سفید و ما هنوز ویلانیم و چمدان های خسته ما بوی غربت می دهد .
چه پایان قشنگی داشت و اون عکس سیگار به لب آقای ایرج روی اون توصیه شادروان ویگن محشر بود.
"بوی غربت دارد کوچهی تنبل پر همهمهمان" همیشه در انتخاب های صبا واصفی نوعی نکته بینی و تیزهوشی هست. این بار هم انتخابی شایسته در گزارشی خودویژه. دست مریزاد شاعر که هنوز می سرایی ما را. دمت گرم جدید آنلاین و سرت سبز صبای زیبا!
با تشکر از خانم صبا واصفی و کار بسیار قشنگ ایشان که نوعی سپاس از ایرج جنتی عطایی است ، همراه با ترانه هایش در جدیدی ها به چا پ رسیده .