Jadid Online
جدید آنلاین
درباره ما تماس با ما Contact us About us
دو همزاد ناهمگون
رضا مروارید

مجموعه عکس
عکس هایی از دو همزاد ناهمگون: مدرسه گوهرشاد در هرات و مسجد گوهرشاد در مشهد

اگر در میان همسویی ‌های فرهنگی تاریخی ایران و افغانستان جست ‌و جو شود، بی ‌گمان آوازه‌ بلند بانویی به نام گوهرشاد که پیوستگی میان مشهد و هرات را از شش سده پیش بدین سو کشانده است، بر هر چیز دیگری پیشی خواهد گرفت. درنگی کوتاه بر سازه‌ های معماری این دو شهر که با اراده و اهتمام این بانوی دربار تیموری شکل گرفته است، یکی از انگیزه هایی بود که چندی پیش ما را تا هرات کشاند و این نوشته و عکس‌ها را در پی داشت.

"خیابان" را پشت سر می ‌گذارم و از دهانه‌ طاق آجری نوساز "باغ" می گذرم. سر برنمی‌ دارم به دیدن روبه ‌رو؛ هنوز می خواهم حس دل ‌انگیز گام نخستین بر این زمین را در وجودم حس کنم، هنوز می خواهم آغازین پژواک سنگ ‌ریزه‌های پاشیده بر باغ را در خودِ خویش نگه دارم، هنوز خوش ندارم که سر را این سو و آن سو بگردانم و بودن در ژرفای تاریخ را از خود دریغ کنم؛ گو این که اگر دیده را به هر جانب برگردانم، جز تاریخ چیزی نمی بینم.

خوانده بودم که مرمر بوده است کف این نمازگاه بزرگ، سراسر سفید؛ چندان که نمازگزاران بازتاب آفتاب تابیده بر آن را بر نمی ‌تابیدند، و ناگزیر دستاری بر سر می نهادند سیاه، یا خطی بر چشم می کشیدند از سرمه، به رسم سایه ‌بان، تا طیف گسترده‌ ای از رنگ سفید کف تا زرین و لاجوردیِ مناره‌ ها را تکمیل کنند. هر چه می روم، از فرش مرمرین نشانی نمی یابم، سنگ ‌ریزه است و خاک و دیگر هیچ. به ‌ناچار چشم از زمین برمی ‌گیرم و نقش گنبدی بزرگ را در دیده‌ خود می بینم که نشان از درستی راه دارد؛ گنبدی برپا با نشانی اندک از آبادی روزگاران دیر و دور، با هیأتی به شکل کلاه درویشان، با کاشی‌ هایی ریخته و نریخته، با کتیبه ‌هایی خوانا و نخواندنی؛ یکه و تنها ایستاده در کهنه ‌باغی فراخ.

یکی از راه ‌هایی را که در دو سوی باغچه‌ چمن ‌پوش آراسته به نونهال‌ های سوزنی‌ برگ کشیده شده است، پی می گیرم تا به تنها بنای آجری روبه ‌رو برسم. من اینک در باغ ‌مزار گوهرشاد ایستاده‌ام در محله‌ "خیابان" هرات؛ نخستین خیابان جهان اسلام. در آغاز، شهرهای نوبنیاد اسلامی را گذرگاه ‌هایی تنگ و هزارتو بود، با خانه‌ هایی نزدیک هم، تا سوارانِ سرکشِ دشمن را یارای تاختن نماند و مرد و زن و خرد و کلان بتوانند از فراز بام‌ های خانه ‌هاشان، حتی با فرو انداختن پاره‌ سنگی، راه را بر آنان ببندند. اما هرات، خلاف ‌آمد عادت همه‌  شهرهای مسلمان ‌نشین، گذرگاهی فراخ یافت که به گفته‌ بیهقی، آن را "دشت خدابان" نامیدند و بر این باور رفتند که خدا، خود آن را پاس خواهد داشت و نیازی به سنگ ‌باران از فراز بام ها نیست و این گونه بود که "خدابان" و "خیادوان" و "خیابان" برای اولین بار در هرات پدیدار شد و دومین نمونه ‌اش در قزوین و آنگاه در مشهد و اصفهان و همه جا.

با احداث "خیابان"، کانون فرهنگی پایتخت تیموریان بدین سو کشیده شد، در آغاز مدرسه و مصلایی بزرگ، اندکی بعد، مدرسه‌ سلطان حسین بایقرا و نیم قرن پس از آن، مجموعه اخلاصیه امیرعلی‌ شیر نوایی در این محله برپا گردید که از این همه، اکنون تنها چهار مناره‌ مدرسه‌ سلطان حسین، یک مناره‌ مصلا و یک گنبد و نیمه‌ ای از گلدسته‌ مدرسه گوهرشاد خاتون برپا مانده است.

اینک ششصد سال می گذرد از آن روزگاری که قوام ‌الدین شیرازی، معمار پرآوازه‌ دوران تیموری، پس از پایان بنای مسجد جامع مشهد، به هرات آمد تا به فرمان و هدایت گوهرشاد بیگم، در این نخستین "خیابان" جهان اسلام، مسجد و مدرسه ‌ای بسازد.

گوهرشاد دختر امیرغیاث ‌الدین ترخان است که به سال ۷۸۰ قمری زاده شد و پانزده سال بعد، به عقد شاهرخ، فرزند و جانشین تیمور جهان ‌گشا در خطه‌ خراسان و فرارود و نواحی همسایه در آمد که تنها یک سال از گوهرشاد بزرگتر بود. شاهرخ که بر تخت نشست، هرات را مرکز حکومت خود کرد، یزد و مرو را آباد ساخت و مشهد را برکشید؛ آن سان که فرزند هنرمندش بایسنغر میرزا را به حاکمیت ولایت خراسان غربی گمارد و گوهرشاد خاتون، چهار سال در مشهد ماند تا در سال ۸۲۱ بنای مسجدی بزرگ را در کنار حرم امام هشتم شیعیان به پایان ببرد و شاهرخ را برای گشایش آن به مشهد فرا خواند تا چنان مایه‌ شگفتی او شود که همان ‌جا فرمان ساخت کاخ ‌باغ بزرگی را در مشهد صادر کند که پس از ساخت به "چهارباغ" نامور شد.

فاصله‌ زمانی اندک میان ساخت مسجد جامع گوهرشاد در مشهد و بنای مدرسه‌ گوهرشاد در هرات، و یگانگی بانی و معمار این دو بنا، وضعیتی را به وجود آورده است که می توان از این دو سازه‌ بزرگ دوره‌ تیموری به سان یکی از زمینه های نزدیکی میان مشهد و هرات نام برد و آن دو را خواهروار در کنار یکدیگر نهاد.

هنوز به گنبدخانه نرسیده‌ام که این افسوس در جان من زبانه می کشد و همه‌ وجودم را دریغی دردناک فرا می گیرد که کاش شرایطی فراهم می آمد که این باغ مزار نیز همانند همزادش مسجد گوهرشاد در مشهد، از گزندهای فراوانی که از دست طبیعت و انسان بر آن وارد شده است، در امان می ماند، و آن گاه که به درون گنبدخانه می روم و چشمم به سنگ‌های نیمه ‌شکسته و مرمرها و کاشی‌های انباشته در چهارسوی ساختمان می افتد، اندوهم افزون می شود و دریغاگو می مانم حیران سقف و دیوار و کف و ایوان.

وقتی کسی همچون قوام ‌الدین شیرازی که در کنار عبدالقادر مراغه ‌ای موسیقی‌دان، و یوسف اندکانی آوازه‌ خوان و خلیل مصور نقاش، یکی از چهار هنرمند پایتخت تیموری شمرده می شود، با هنرنمایی خوشنویس توانایی هم‌چون بایسنغر میرزا که در قرآن ‌نویسی و شاهنامه ‌نویسی و کتیبه ‌نویسی یگانه است، در شهر مشهد مسجدی به این زیبایی و عظمت را می سازد، حتماً پس از این تجربه‌ ارزشمند و رفتن به هرات پایتخت، مدرسه و مصلایی باشکوه برپا کرده است، که اگر می بود و می ماند، به بزرگ‌ترین بناهای مذهبی امروز پهلو می زد.

اما چرا نماند؟ پرسشی که پاسخ آن را شاید بتوان در یک نکته داد: گوهرشاد خاتون، پس از بنای مسجد جامع در مشهد، و احداث رواق های دارالسیاده و دارالحفاظ و دارالسلام به عنوان حلقه‌ پیوست مسجد با حرم امام رضا(ع)، رقبات و املاک و دکان هایی را وقف آبادی و عمران و نگهداری مسجد کرد، و از آن زمان بدین سو، به رغم تصرّف ده ‌ساله‌ مشهد به دست ازبک‌ های شیبانی (۹۹۷ تا ۱۰۰۶ق)، زلزله‌های سال ۱۰۸۴ق و ۱۳۲۷ش و توپ‌‌ بندی حرم و مسجد از سوی قزاق‌ های روسیه‌ تزاری (۱۳۳۰ق)، این مجموعه‌ بزرگ بارها و بارها از محل عایدات همان موقوفات بازسازی و مرمت شده و گنبد و دو گلدسته و صحن و چهار ایوان و هفت شبستان آن همچنان استوار مانده است؛ در حالی که برای آباد ماندن بناهای هرات، چیزی و جایی را وقف نکرده یا در گذر روزگاران از آن نشانی نمانده است و اینگونه است که از مصلای بزرگ محله‌ خیابان هرات که به فرمان همان گوهرشاد خاتون، به دست همان قوام ‌الدین معمار و در پایتخت تیموری ساخته شده، اینک جز یک مناره هیچ اثری بر جا نیست، و از مدرسه ‌اش تنها یک گنبدخانه مانده است و نیمی مناره؛ همین و بس.

در زیر گنبد این باغ ‌مزار، شش گور، شامل دو سنگ بزرگ و سه سنگ کوچک و یکی کوچک ‌تر دیده می شود که یکی از آن دو بزرگ، سنگی است بر گور گوهرشاد که در ۸۱ سالگی در آشوب هرات کشته شد و در مدرسه ‌اش مدفون گردید. یکی از آن سه سنگ کوچک، از آن فرزندش بایسنغر میرزا است که ۲۴ سال پیش ‌تر از او درگذشته بود. سنگ‌های دیگر را یکی متعلق به شاهرخ می دانند که ۱۱ سال پیش از همسرش مرده بود و آن سه دیگر را قبر فرزندان و نوه هایش می دانند؛ هر چند در این چهار قبر اختلاف دیدگاه بسیار است، و درست ‌تر آن که قبر شاهرخ در گورمیر سمرقند و در کنار پدرش تیمور است.

از پله های پر پیچ و خم گنبد که بالا می روم و اِزاره و پوشش گنبد و وضع اسفناک کاشی‌ های آن را از نزدیک می بینم، آه از نهاد بر می ‌آورم و از همان بالا است که کلیددار مزار گوهرشاد، قبر نیمه ‌ویران امیرعلی ‌شیر نوایی را در آن سوی باغ نشان می دهد و می گوید: "چند سال است که گور او را به قصد نوسازی خراب کرده‌اند و همین طور رها مانده است؛ زیر برف و باران و آفتاب؛ باز خوب است که هنوز نخواسته ‌اند گنبد گوهرشاد را دوباره بسازند و گرنه، امروز نشانی از این گنبد هم نبود".


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

نظر شما

در صورت تمایل نام خود را بنویسید
در صورت تمايل نشانى ايميل خود را بنويسيد. نظر شما پس از ويرايش منتشر خواهد شد.
Image CAPTCHA
لطفا كد بالا را وارد كنيد. استفاده از این کد براى جلوگيرى از دريافت ايميل هاى گروهى است.
- مرواريد، 2009/02/11
آقای خليل الله؛ از شما برای توضيحات تکميلی و سودمندتان سپاسگزارم. فکری سلجوقی در کتاب «خيابان» به تطور تاريخی نام اين محله اشاره می‌کند، همان که من نيز آن را گفته‌ام، ولی از دليل نامگذاری «خيابان» ذکری به ميان نمی‌آورد. مرجع من در «مرمر بودن کف نمازگاه» نيز مقاله «ديگر بناهای گوهرشاد» اثر مهدی سيدی بوده است که او هم آن را از کتاب خليل الله خليلی به نام «هرات؛ تاريخها، آثارها و رجالها» باز گفته، آن جا که می‌گويد: «من خودم از مرحوم مفتی سراج الدين پدر علامه بزرگوار مرحوم صلاح الدين سلجوقی شنيدم که صحن مصلای هرات و مدرسه از سنگ مرمر براق سفيد يکدست فرش شده بود و نمازگزاران در اعياد و ايام آفتابی دستار مشکی می‌بستند و عينک دودی به چشم می‌زدند و افراد کم‌درآمد سايه‌بانی از سرمه دور پلک‌هايشان می‌کشيدند تا اشعه خورشيد که بر سنگ‌فرش صحن می‌تابيد چشم‌هايشان را نيازارد.....»
- خلیل الله از هرات، 2009/02/06
درود بر شما آقای مروارید
اما چند نکته جهت تکمیل شدن مطلب
1- این باغ در سالهای 1328 توسط حاکم دلسوزی بنام عبدالله ملکیار ساخته شد جاده کشی شد درخت های زیادی غرس شد و عمارت بقعه گوهرشاد که بسیار آسیب دیده بود با نظارت مرحوم فکری سلجوقی نویسنده کتاب ارزشمند خیابان مرمت گردید و البته به نام باغ بهزاد مسمی شد بعدها با توجه به منسوب بودن این مکان به بانو گوهرشاد این باغ به تفریح گاهی برای خانم ها بدل شد و همچنان نام آن به باغ زنانه تغییر یافت و تا اکنون به همان نام مسماست.
در زمان تهاجم روسها به افغانستان این منطقه که جزء خطوط مقدم جنگ میان مجاهدین و روسها به شمار می رفت آسیب فراوان دید و در ختان آن نه تنها که از بین رفت حتی یکی از مناره ها که شما نیز عکس آنرا برداشته اید در سال 1364 به اثر بمباران جنگنده های روسی از کمر شکست.
2- عمارت بقعه امیر علیشیر نوایی نیز در زمان مرحوم ملکیار به هزینه یکی از تجار خیر هرات بنام حاجی مختار ساخته شد متاسفانه در آغازین سالهای فروپاشی طالبان یک شرکت ساختمانی ازبکی با استفاده از بی نظمی و عدم نظارتی که بر چنین پروژه هایی در افغانستان بود و کماکان نیز هست با تبانی با عده یی سود جو مدت ها این منطقه را از انظار مخفی نگه داشتند و کردند آنچه کردند و بردند آنچه بردند و ناگه ترک هرات گفتند. پیش بینی می کنم که دیر نخواهد بود روزی حکومت ازبکستان اعلام کند که ما جسد امیر علیشیر را به سمرقند آوردیم.
3- در مورد خیابان و چگونگی آن بحث نمی کنم و فقط شما را ارجاع می دهم به کتاب خیابان اثر زنده یاد فکری سلجوقی.
4- در مورد این که کف این نمازگاه مرمر بوده منابع تیموری تا جایی که من خواندم چنین چیزی نگفته اند اگر لطف کنید و منبع خود را بنویسید ممنون می شوم.
5- در مورد امیر علیشیر و زندگی او و کارکردهایش بهترین کتاب؛ کتاب حبیب السیر اثر خواند میر است دوستان می توانند به آن مراجعه کنند و تردید نداشته باشید که امیر علیشیر در هرات از دنیا رفت گمان می کنم در سال 902.
آرزوی موفقیت برایتان دارم.
- یک کاربر، 2009/01/15
کاش به ویرانیهای ابنیه تاریخی هرات در زمان استعمار انگلیس، اشغال روس،و دوران مجاهدین اشاره می کردید.

- فرامرز، 2009/01/14
گزارش بسیار خواندنی و عمیقی است، خصوصاً آنجا که به دلایل پابرجاییٔ یکی و نابودیٔ دیگری میپردازید. جواب شما، به نظر من، بسیار منصفانه و عالمانه است، که این صفات در رسانه‌های فارسی‌زبان بسیار کمیاب اند. عکسها هم البته بسیار مناسب اند و گویا.
- مرواريد، 2009/01/14
خرسندي خود را از اين كه توانسته ام اندكي از حال وهواي مزار گوهرشاد خاتون را توصيف كنم، و آن حس را به خوانندگان انتقال دهم، پنهان نمي دارم.
همان طور كه شما هم فرموديد: ساخت ايوان جنوبي صحن عتيق حرم امام رضا و حدود يك چهارم از آن صحن به اضافه طلاكاري مناره كنار گنيد و احداث نهري كه از غرب تا شرق مشهد كشيده شده است، از جمله آثار عمراني اميرعليشير نوايي در مشهد است.
قبر او اما در هرات است و چنان كه در منابع آمده، وي سال هاي پاياني عمر خود را در هرات سپري كرده و از راه هنري كه داشته است، روزگار مي گذرانده و در كنار مدرسه اش (يعني همان اخلاصيه يا قدسيه) و در همان مزاري كه عكس آن را آورده ام مدفون شده است. بازسازي مزار او هم با پيگيري يونسكو و البته به كندي، در جريان است.
اگر به نتيجه ديگري رسيدم به شما اطلاع خواهم داد.
- حميد، 2009/01/12
آقاي مرواريد، دستتان درد نكند. به مسجد گوهرشاد علاقه خاصي دارم و هر زمان كه به مشهد مي روم، ساعت هاي زيادي را مقابل ايوان مقصوره مي نشينم و محو تماشا مي شوم. دوست داشتم بدانم مزار گوهرشاد خاتون در هرات چه حال و هوايي دارد كه به لطف شما دانستم.
اما يك پرسش مهم كه اميدوارم پاسخش را دريغ نكنيد. معروف است كه اميرعليشير نوايي در ايوان شمالي صحن عتيق حرم امام هشتم دفن شده ، ايوان جنوبي اين صحن به شهادت كتيبه محمدرضا امامي ساخته اين وزير فرهنگ پرور است. با اين حال آخرين عكس شما چيز ديگري مي گويد. آيا مي توانيد اطلاع دقيق تري در اين باره به من بدهيد؟
Home | About us | Contact us
Copyright © 2017 JadidOnline.com. All Rights Reserved.
نقل مطالب با ذكر منبع آزاد است. تمام حقوق سايت براى جديدآنلاين محفوظ است.