انسان را از مرگ هیچ رهایی نیست. اما میل به جاودانگی او را وا میدارد که از هر امکانی برای ثبت خود بهره گیرد. حال این امکان میخواهد ثبت اثری باشد هنری یا تنها نقشی باشد بر سنگ گورش که بعدها - شاید قرنها بعد - رهگذران با دیدن نشانهها یاد آن خیاط یا بزاز یا آهنگر بیفتند. یا حتا بدانند تکۀ سنگ قبر خزهبستۀ کوچک در روستایی دور در شمال ایران، متعلق به زنی بودهاست. زنی که در جوانی برای کودکان خود لالایی خوانده یا نخوانده و سر زایمان فوت شده یا در نوجوانیاش عاشق شده یا نشده ... چه اهمیتی دارد؟ از او تنها نقش شانهای دوسر بر سنگ مزارش به جا ماندهاست.
قبرهایی ۱۰۰۰ساله
گفته می شود که گورستان سفیدچاه در استان مازندران پیشینه ای ۱۲۰۰ ساله دارد. چند تن از امام زاده ها و تنی چند از سادات مرعشی که روزگاری در آمل حکومت میکردند، در سفیدچاه مدفون شدهاند. قبر ملک بادله، حاکم شمال، نیز در همین گورستان است.
سفیدچاه را "سفیدجاه"، "سفیدجا"، "اسپ تن" و "روبار" نیز مینامیدند. خیلی از مردم محلی این قبرستان را نخستین گورستان مسلمانان ایرانی میدانند، اما منابع علمی آن را رد میکنند و میگویند چنین ادعایی صحیح نیست و قبرها نشان میدهد کسانی اینجا دفن شدهاند که هنوز مسلمان نشده بودند.
نقشهای ناآشنا به روی سنگ قبرها
در منطقهای به نام "یانهسر" که محل اتصال استانهای گرگان، مازندران و سمنان است، یکی از قبرستانهای دیدنی و کهن ایران واقع شدهاست. برعکس بسیاری از گورستانها که به خاطر افرادی که در آن مدفون هستند، شهرت یافتهاند، این قبرستان به خاطر سنگ قبرهایش زبانزد شدهاست. سنگ قبرهایی با سنگنبشتههایی ناآشنا.
باستانشناسان و محققان در مورد نقوش این سنگقبرها نظریههای گوناگونی ارائه دادهاند. نقش روی این سنگ قبرها معمولاً آینه، سرو، خورشید، کبوتر، انار و یا چلیپاست. به جز این نقشها، سنگتراشان تلاش میکردند تا با حکاکیهایشان، شغل صاحب قبر را به تصویر بکشند. اگر خیاط بود، نقشی از قیچی بر روی قبرش حک میشد و یا اگر حکیم، تصویری از یک قلم.
البته بعضی از تاریخشناسان نیز معتقدند که نقوش این سنگ قبرها تنها حاصل ذوق حکاک بوده و به حال و روز صاحب قبر مربوط نمیشدهاست. اما هر چه که هست، این نقوش نشانهای از حضور طرحهایی مربوط به دوران زرتشتیگری ایرانیان و نیز حضور مهرپرستی در زندگی مردم آن ناحیه حتا بعد از ظهور اسلام بوده است.
خاک سفیدچاه
از ۴۴ روستای مجاور اینجا، هنوز که هنوز است، مردگان را از مسیرهای طولانی به سفیدچاه میآورند تا به خاک بسپارند. آنها این زحمت را متحمل میشوند، چون معتقدند سفیدچاه به دلیل داشتن انسانهای عارف در دل خود از مردگان آنها نیز حفاظت میکند و میگویند کسانی که در سفیدچاه به خاک سپرده میشوند توسط مردگان پاک و آمرزیدهشده، شفاعت میگردند.
برخی دیگر نیز معتقدند خاک سفیدچاه "دار السلام" است و جسد مردگان تا سالها در این قبرستان سالم میماند. این اعتقاد هنوز در سفیدچاه و روستاهای مجاور آن زنده است و بازماندگان به هر صورتی که شدهاست پیکر درگذشتگانشان را به خاک سفیدچاه تسلیم میکنند.
زنان سیاهپوش گرد گورها میگردند، به دنبال نامی آشنا. عدهای آن طرفتر ضجه میزنند، برای از دست دادن عزیزی که در "دار السلام" به خاک سپرده خواهد شد. مرده را میآورند کفنپوش و من به شانهای دوسره فکر میکنم، بر سنگی بر گوری.
*پرنيان محرمی از کاربران جدیدآنلاین است. شما هم اگر مطلبی برای انتشار دارید، لطفا آن را به نشانی info@jadidonline.com بفرستید.









نظر شما
همیشه اعماق تاریخ بسیار پر راز و رمز و جذابه...ممنون از گزارش خوبتون
شايد اگر انسان ها به فكر مردن نباشند و تصور اينكه زنده مي مانند؛ احتمال اينكه زنده بمانند وجود دارد. چون همه اعتقاد دارند كه مي ميرند. اين انديشه سبب مي شود كه انسان واقعا بميرد. يعني قبل از آنكه كه بايد مرد؛ مرده ايم.
در اینجا واژۀ «زرتشتیگری» نادرست بکار رفته شده است. از دیدگاه دستوری، «زرتشتیگری» باید اسم مصدر باشد، به دلیل پسوند «گری» (= گر + ی). این در حالی است که «زرتشتی» از دیدگاه دستوری یک صفت نسبی است. بنقل از «دستور زبان فارسی پنج استاد»، تألیف آقایان قریب ، بهار، فروزانفر، همایی و یاسمی، پسوند «گر» "بصورت پسوند صفت فاعلی در آخر اسم معنی آید"، مانند «دادگر» و «پیروزگر» («داد» اسم است، ولی «پیروز» هم اسم می تواند باشد و هم صفت، که واژۀ «پیروزگر» بر اساس معنی اسمیِ «پیروز» قرار دارد). اگر چه دهخدا معنی «آیین زردشت»، که یک اسم است، را بعنوان یکی از معانی واژۀ «زرتشتی» بیان می دارد، چون ایمان به آیین اشو زرتشت (همچون ایمان به هر آیین دیگری) نمی تواند یک صفت فاعلی باشد («ایمان»، که یک مصدر است، امری است قلبی و روحانی، نه انجام دادنی که بتوان برایش یک فعل و در نتیجه یک فاعل متصور شد -- البته اگر از «ایمان به زور» بگذریم، که در اینجا هم آن اعمال زور است که احتیاج به فاعل دارد نه ایمان) که واژۀ «زرتشتی» را بتوان اسم دانست. برای روشن نمودن این موضوع، ما می گوئیم «اسلام»، نه «اسلامی گری»، «مسیحیت»، نه «مسیحی گری». به یقین اینجانب، واژۀ «زرتشتیگری» معنی تضاهر به ایمان، نه ایمان حقیقی، به آیین اشو زرتشت را القاء می نماید (همچون یک گونه «بازی گری»). همچنین «اسلامی گری» و «مسیحی گری».
ب.ف.
آیا این محل به عنوان اثر باستانی به ثبت رسیده؟