Jadid Online
جدید آنلاین
درباره ما تماس با ما Contact us About us
درس با ترس
ایمان شایسته

هیچ وقت از یادم نمی رود. هنوز یاد آن روز لرزه به اندامم می اندازد. هر بار به این فکر می افتم که آیا باز تکرار خواهد شد؟… این بار فاصله ام چه قدر خواهد بود؟

آن روز، روزی بود مثل یکی از همین روزها. صبح بود و خیابان ها همه پرتحرک. هر کس به سویی می رفت. عده ای به طرف دکان هایشان، عده ای دیگر به طرف ادارات دولتی، عده ای برای خرید و عده ای سرگردان... شاید به دنبال لقمه نانی. من هم یکی از آن هزار، سوار بر ماشین خود به طرف دفتر در حرکت بودم.

یادم می آید در فکر چیزی بودم. کمی از چهارراهى صدارت در مرکز شهر کابل گذشته بودم که صدای انفجار هولناکی همه نقشه هایم را نقش بر آب کرد و پس از آن شکسته شدن شیشه ها و فروریختن آنها.

نا خودآگاه ترمز را سخت فشار دادم. لاستیک های موترم صورت آسفالت را سیاه تر کرده بود. لحظه ای نفس در سینه ام حبس شده و قلبم از کار افتاده بود. رنگم بد جوری پریده بود. بدون اینکه خودم تصمیمی گرفته باشم، ناگهان پای راستم گاز را تا آخر فشرد.

چشم هایم انفجاری نمی دید، اما گویا گوش هایم  پيام "الفرار" به مغزم فرستاده بود. در فاصله ۲۰۰-۳۰۰ متری، نزدیک ورودی وزارت داخله انفجاری عظیم رخ داده بود.

در میان کسانی که آن شب به خانه باز نگشتند، تعدادی دانشجو و کودک مدرسه ای نیز بودند. احتمالاً والدین آنها حتا فکرش را هم نمی کردند، وگرنه هر گز اجازه بیرون رفتن از خانه را به دلبندانشان نمی دادند.

باری دیگر و پیش از آن ده ها دانش آموز در ولایت بغلان در مراسم استقبال از شش نماینده پارلمان به همراه آنها جان باختند. هیولای جنگ همین است. وقتی آمد، تر و خشک باهم می سوزند.

در این کشور حتا در پایتخت با حضور اردو (ارتش) و پلیس و هزاران عسکر سفید و سیاه زرد و سرخ از همه نقاط جهان و سلاح ها و تجهیزات پیشرفته شان، هنوز هم سالم بازگشتن کودکان از مکتب (دبستان)، توکل به خدایی است. تا روزها بعد از يک انفجار نمی توانید تصور کنید که مادران تا بازگشت بچه هایشان از مکتب چه حالی دارند.

تازه مشکل فقط انفجار و انتحار نیست. ترس از آتش زدن مدرسه ها، اصابت راکت های کور، کودک ربایان و قاچاقچیان انسان، تجاوزهای جنسی، متلک ها و اذیت و آزار دختران توسط اراذل و اوباش و حتا تصادف در این آشفته بازار ترافیک، همیشه دانش آموزان را تهدید می کند.

راستی، این دانش آموزان وقتی با این همه فشار روانی به مکتب می روند، چه می خوانند؟ چه یاد می گیرند؟ معلم چه؟ معلم چه چیزی می آموزاند؟ معلمی که دستمزدش یا کفاف یک ماه آرد خانه اش را می کند و یا کرایه خانه اش را، چه می تواند به شاگردانش یاد بدهد؟

راستی، این معلم ها خود چه آموخته اند؟ آخر سی سال است که همین آش بوده و همین کاسه! ترس از کشته شدن، ترس از غارت شدن، داغ عزیز دیدن، به یغما رفتن، فرار کردن، دل کندن، غربت و مهاجرت.

در طول آن سال ها اگر مغزهایی هم بود، همه فرار کردند و در دوران طالبان، پیکر پاره پاره فرهنگ و آموزش و پرورش ضربات پایانی را هم بر خود دید و جان باخت.

با آمدن حکومت و نظام جدید، که یکی از شعارهایش "بیایید، سبق بخوانیم" (بیایید درس بخوانیم) بود، به یکباره روح تازه ای در کالبد بی جان معارف دمیده شد. رستاخیزی برپاشد. هر آنکس که اندک سوادی داشت شکار مؤسسات خارجی و پست های دولتی شد. سواد درّ گشت و نایاب شد. دولت بر روی متخصّصان و با سوادان افغان در اقصی نقاط جهان آغوش گشود.

در دهات و قریه هاى دوردست، قربانیانی که سی تا چهل سال قبل نیاکانشان به مقامات دولتی پول و گاو و گوسفند و و روغن زرد (روغن حیوانی) رشوه می دادند تا امر ساختن مکتب را ملغی کنند و بعد سجده شکر به جای می آوردند که توانسته اند مانع نفوذ کمونیسم در اذهان فرزندانشان شوند، این بار به مقامات دولتی و مؤسسات کمک کننده رشوه می دادند و محفل می آراستند، تا هر چه زودتر حكم ساختن مکتب را برای قریه شان بگیرند و بین قریه ها بر سر این که مکتب در کجا واقع شود، چه نزاع ها که در نگرفت.

من در سفرهایی که خود به ولایات داشتم، می دیدم که دختران و پسران کوچک در حالی که لباس هایی هر چند خاکی و پاره اما یکدست به تن داشتند و کیفی یا پلاستیکی در دست، چه گونه کیلومترها مسیرهای کوهستانی و صعب العبور را می پیمودند، تا یکی دو ساعت درسی بگیرند و باز خندان و لی لی کنان به خانه باز گردند.

در آن روزگاران، هر کسی این شوق و هیجان را می دید فکر می کرد که دیگر سال های سیاهی و تیره روزی به سر آمده و چنان به آینده امیدوار می شد که سیمای ده سال آینده افغانستان را تصویر می کرد و چه کشورهایی که با افغانستان مقایسه نمی شد.

اما به راستی سال های آغازین افغانستان نوین سال های خوبی برای آموزش و پرورش بود، گویی همه چیز دوباره زنده شده بود. چند ماهی بیش نگذشته بود که تاکسی ران ها و دکان داران را می دیدی که در دوره های آموزشی انگلیسی در کنار کودکان هم سن و سال بچه هایشان روی نیمکت می نشستند و مشق مکالمه با خارجی ها را می کردند.

دوره های آزاد کامپیوتر و انگلیسی به مانند باکتری ها هی دوبرابر می شد. تعداد دانش آموزان به میلیون ها بالغ شد. تعداد مکاتب، ولو در زیر خیمه ها و یا فضاهای باز، در مقایسه با تعداد دانش آموزان، قطره در مقابل دریا می نمود. ولی اشکالی نداشت. در آینده کم کم درست می شد، اگر صلح باقی می ماند. می شد کمتر یاد گرفت، ولی همه یاد می گرفتند. عیبی نداشت که در کلاس ۲۵ نفره، ۹۰ نفر بنشینند.

اکنون هفت سال از آن زمان می گذرد و ده ها میلیون دلار در این عرصه مصرف شده، تا جایی که به قول مقامات وزارت معارف، فقط در یکی دو سال گذشته بیش از بودجه همه تاریخ معارف افغانستان مصرف شده است. نزدیک به هفت میلیون شاگرد در مدارش این کشور درس می خوانند و در سال ۱۳۸۷، ۶۰ میلیون جلد کتاب درسی چاپ و توزیع شده است.

اما به نظر می رسد شمارش معکوس آغاز شده، چه اکنون در دهات و قریه جات که دولت حضور چندانی ندارد، خصوصاً در مناطق جنوبی کشور، خانواده ها دیگر جرأت نمی کنند فرزندانشان را به مکتب روان کنند. چرا که به زعم عده ای، در این مکاتب کفر و الحاد تدریس می شود. کتاب هایش در خارج چاپ شده و پولش را صلیبیون داده اند. پس باید آتش زد این مکتب را.

سهم دختران دهاتی از این سال ها فقط خاطراتی کوتاه اما فراموش ناشدنی از بازی و یادگیری با همصنفی (همکلاسی) هایشان خواهد بود.

با وجود این همه ناامنی، فقر و مشکلات اما هنوز این کودکان و نوجوانان امیدوارند و چشم به آینده دوخته اند. باز هم امسال دانش آموزان افغان در روز ۲۱ سپتامبر، به استقبال از روز جهانی صلح شتافتند و در مکاتب دولتی و خصوصی این روز را پاس داشتند.

بیش از دو دهه است که در روز ۲۱ سپتامبر نیروهای درگیر افغانستان اعلام آتشبس می کنند، تا سازمان ملل متحد بتواند مایه کوبی (واکسیناسیون) اطفال علیه فلج کودکان را انجام دهد. پس از مدتی این یک روز آتش بس سراسری رسما روز صلح اعلام شد.

در گزارش مصور این صفحه نظر تعدادی از دانش آموزان دختر و پسر درباره صلح و تأثیر آن بر آموزش و پرورش را می شنوید.

 Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

نظر شما

در صورت تمایل نام خود را بنویسید
در صورت تمايل نشانى ايميل خود را بنويسيد. نظر شما پس از ويرايش منتشر خواهد شد.
Image CAPTCHA
لطفا كد بالا را وارد كنيد. استفاده از این کد براى جلوگيرى از دريافت ايميل هاى گروهى است.
- یک کاربر، 2008/10/26
ای بابا
نود فیصد مطالب شما از افغنستان، بوی هزاره گی می دهد.
- یک کاربر، 2008/09/29
سلام!
واقعا شما خیلی پرکار و فعال هستید.
موفق باشید...
Home | About us | Contact us
Copyright © 2017 JadidOnline.com. All Rights Reserved.
نقل مطالب با ذكر منبع آزاد است. تمام حقوق سايت براى جديدآنلاين محفوظ است.