Jadid Online
جدید آنلاین
درباره ما تماس با ما Contact us About us
Subscribe to RSS - جهان
جهان

مقالات و گزارش هایی درباره جهان


عبدالحی سحر

شهر پیشاور واقع در بیست و پنج کیلومتری شرق گردنه خیبر، نزدیک به مرز افغانستان، از شهرهای چند فرهنگی پاکستان است، با تاریخی دیرینه، چون نامش در آثار سانسکریت هم یاد شده است.

اما چند فرهنگی ترین محل این شهر خیابان درازی است با نام فارسی "بازار قصه خوانی" که زمانی محل تجمع بازرگانان و سربازان و پیشه وران مشتاق شنیدن قصه های رزمی و حماسی و عاشقانه ها بوده است. همان منطقه ای که اخیرا محل انفجاری مرگبار بود و در کانون توجه رسانه ها قرار گرفت.

در گذشته قصه خوان های حرفه ای در کاروان سراها و قهوه خانه های این جا از شاهنامه و حماسه هندی ماهابهاراتا داستان های شورانگیزی را روایت می کردند. در همین جا اخبار و شایعات شهر و کشور رد و بدل می شد. این بازار بزرگ از کانون های بازرگانی مهم در جاده ابریشم و همچنین از تقاطع های اصلی فرهنگ شبه قاره هند و آسیای میانه بود.

اکنون در بازار قصه خوانی از قصه خوان ها و قصه خوانی تنها نامی باقی مانده است و بس. باشندگان این بازار عمدتا بازرگانان و مشتریان پاکستانی و هندی و پشتون و مهاجران از افغانستان هستند که قهوه خانه ها، تیکه کبابی ها و چاپلی کبابی ها و دکه های قدیمی خشکبار و غرفه های مدرن پوشاک و لوازم روزگار را پر کرده اند. 

اکنون بازار قصه خوانی جای مناسبی برای داد و ستد زیورآلات زرین و سیمین، برنجی و مسی، صنایع دستی و سنگ های قیمتی و نیمه قیمتی است.

ساختمان سه طبقه نمایندگی وزارت تجارت افغانستان که دستور احداثش را نادرشاه، پادشاه پیشین افغانستان در سال ۱۳۱۲ هجری خورشیدی داده بود، از جمله یادگارهای تاریخی بازار قصه خوانی پیشاور است.

دانندگان تاریخ امپراتوری بریتانیا هم با نام بازار قصه خوانی به خوبی آشنا هستند، چون کشتار روز ۲۳ آوریل سال ۱۹۳۰ توسط ارتش بریتانیا در همین بازار اتفاق افتاد.

در آن حادثه حدود چهارصد تن از هواداران پشتون، پنجابی و هندی جنبش ضد استعماری و مسالمت آمیز موسوم به "خدایی خدمتگار" به رهبری غفار خان پشتون، کشته شدند. تقبیح این حادثه توسط دیوان عالی هند باعث شد که جرج ششم، پادشاه بریتانیا سیاست هایش در برابر هندوستان را بازنگری کند. جرج ششم واپسین امپراتور هند بود.

اکنون از این پیشینه خونین بازار قصه خوانی شواهد اندکی به چشم می خورد.  کتیبه ای به زبان های فارسی، اردو و انگلیسی در کنار دو منار یادگار از معدود نشانه های آن دوران خونین است که از آزادی خواهان زمان سلطنت انگلیس به نیکی یاد می کند.

جای جوی های خون را دکه های گل فروشی فراوانی گرفته اند که با دسته گل ها و گل چنبرهای هندی آراسته اند. برخی از این گل چنبرها از اسکناس های  پنج روپیه، ده روپیه تا هزار روپیه  تهیه شده اند و مردم  در مراسم عروسی و جشن ها آنها را برای دوستانشان به ارمغان می برند.

مردم از جایهای دور دست برای خرید داروهای یونانی با نام های قدیمی ومختلف آن به بازار قصه خوانی می آیند.

این سخن که حتا شیر مرغ و جان آدمیزاد را هم می توان در بازار قصه خوانی پیدا کرد، در میان مردم پیشاور عام است.

رهگذران بازار قصه خوانی در هر ساعت روز که میل به خوردن غذا داشته باشند، می توانند روی یکی از صندلی های کنار راه بازار بنشینند و غذای مورد پسندشان را صرف کنند. البته، بیشتر این غذا ها تند و پر از ادویه است که خوردنش برای هر کسی آسان نیست. در کنار غذا های بسیار تند، شیربرنج و قلفه  بسیار شیرین هم هست که انسان را از تمایل آشپزها به افراط در تندی و شیرینی غذا ها شگفت زده می کند.

اما بازار قصه خوانی تنها محل خرید و فروش پوشاک و خوراک نیست. این بازار از دیرباز به عنوان یکی از مراکز طبع و نشر کتاب و روزنامه ها هم معروف بوده است.

در دوره ای که افغانستان به کمبود شدید کتاب و نشریات دچار بود و تنها چاپخانه فعال مطبعه دولتی افغانستان بود، کتاب هایی چون قرآن، الفبای عربی (قاعده بغدادی)، مجموعه وظایف، گلستان و بوستان سعدی، دیوان حافظ و صدها عنوان کتاب دیگر به زبان های پشتو و فارسی و اردو از همین بازار به افغانستان صادر می شدند.

اکنون هم هنرمندان محلی نوار های شنیداری و دیداری شان را از طریق بازار قصه خوانی به سایر نقاط  وشهرها می فرستند.

در پشت بازار قصه خوانی چند سینمای کوچک وبزرگ وجود دارد که غالبا فیلم هایی را به زبان پشتو نمایش می دهند.  مردم محل با افتخار یادآوری می کنند که دیلیپ کومار، ستاره مشهور بالیوود زاده و بزرگ شده یکی از محلات بازار قصه خوانی است و پدر شاهرخ خان، ستاره درخشان دیگر سینمای هند هم از بچه های همین محله بوده است.

بازار قصه خوانی که از شلوغ ترین مناطق پیشاور است، محله های زیادی دارد و یکی از این محلات، شیعه نشین است. در مراسم عاشورا این منطقه میزبان عزاداران حسینی است، زیرا یکی از زیارتگاه های  اهل تشیع منطقه موسوم به "امام بارگاه" در پشت بازار قصه خوانی واقع است. در روزهای سوگ مذهبی هزاران مسلمان شیعه در مسجد و امام بارگاه  تجمع می کنند.

این آمیختگی فرهنگی و مذهبی که بر غنای ترکیب بازار قصه خوانی افزوده است، گاه باعث رویدادهای خونینی می شود که تازه ترین آن انفجار یک بمب در برابر مسجد شیعه بازار قصه خوانی بود که چندین کشته و زخمی به جا گذاشت. اما این حادثه ها هرگز از تنوع فرهنگی و مذهبی و جوش و خروش بازار قصه خوانی پیشاور نکاسته است.

 Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

 جدید آنلاین: در ظرف هفته های گذشته کشورهای اروپا و آمریکا برای پیشگیری سقوط بازارها وافت مالی و اقتصادی هزاران میلیارد دلا هزینه کرده اند. پرداخت این سرمایه هنگفت به اقتصاد جهانی زیان وارد می کند، اما چاره ای جز پرداخت آن نبود. این "سرمایه گذاری ها"ی دولتی به منظور برقراری توان پرداخت بانک های عمده و شرکت های بزرگ مالی صورت گرفت.

اما پیشگویی وضعیت نظام مالی جهان در آینده نزدیک ناممکن است، چون هنوز روشن نیست که آیا مبلغ یادشده توان پرداخت بانک ها و شرکت های مالی را به حد کافی بالا خواهد برد یا نه. زیرا برای این نهادها ميزان "توان پرداخت" جزء اسرار تجاری به شمار می آید که به سختى ممکن است حاضر به افشاى آن شوند.

به هر حال ، درماه های آینده معلوم خواهد شد که این اقدام ضدبحرانی دولت ها چه نتیجه هایی به بار خواهد آورد. در حال حاضر وضعیت مالی جهان دستخوش تحولات عمیق و شدید است و این تحولات با شتاب زیادی انجام می گیرد.  امکان سنجیدن تاثیر بحران مالی جهانی بر اقتصاد کشورهای منطقه هم هنوز کاملا مشخص نیست.

تاجیکستان، ايران و افغانستان هم از این قاعده مستثنا نیستند. مطلبى از خواجه محمد عمرف، کارشناس اقتصاد، در باره تأثير اين بحران بر تاجیکستان. و حرف هاى دکتر هادی زمانی، استاد اقتصاد در امپریال کالج لندن، در مورد تأثير آن بر اقتصاد ایران، و دکتر عمر زاخیلوال، استاد دانشگاه، در باره تأثير آن بر اقتصاد افغانستان را در اين صفحه مى بينيد.

بحران جهانی و تاجیکستان
خواجه محمد عمرف

مقیاس و سطح تاثیر بحران مالی جهانی روی اقتصاد تاجیکستان بی گمان به مدت زمان این بحران وابسته است. اگر این بحران یک سال یا بیشتر از آن به درازا بکشد، مسلما وضع اجتماعی-اقتصادی تاجیکستان ناگوار خواهد شد.

دلایل این دیدگاه به شرح زیر است:

حجم پولی که مهاجران کاری از خارج به تاجیکستان واریز می کنند، به شدت کاهش خواهد یافت. حتا اکنون که از آغاز بحران مالی مدت زیادی نگذشته است، برخی از مهاجران کاری تاجیک در روسیه می گویند که نمی توانند دستمزد خود را از بانک ها بگیرند. این موضوع بیشتر به مهاجرانی برمی گردد که مشغول ساختمان سازی هستند.

 

کاهش میزان انتقال پول از روسیه به تاجیکستان وضعیت اجتماعی کشور را بدتر خواهد کرد، زیرا هفت دهم معاش مردم وابسته به همین مبالغ است. بنا به ارزیابی کارشناسان، یک تا یک و نیم میلیون تن از جمعیت تاجیکستان هفت میلیونی در بیرون از این کشور کار می کنند و همه ساله براى خانواده هایشان دو تا دو و نیم میلیارد دلار پول می فرستند.

احتمال آن هم هست که حجم سرمایه گذاری مستقل خارجی افت کند. چون که در نتیجه بحران مالی جهانی توان پرداخت بانک ها، شرکت های مالی و دولت ها خیلی کاهش خواهد یافت و آنها به اجرای تعهدات خود قادر نخواهند بود. و حتا سرمایه گذاران خصوصی نمی توانند توسط بانک ها در کشورهای دیگر سرمایه گذاری کنند.

با توجه به خراجات گزاف دولت ها برای کاهش شدت بحران، خود آنها نیز قادر نخواهند بود تعهداتشان در برابر دیگر دولت ها را انجام دهند. حالا تاجیکستان بنا به ملاحظاتی بیشتر سرمایه دولت ها را به اقتصاد خود جذب می کند که اساسا خصوصیت ژئوپلیتیک دارد. اگر وضعیت مالی چین، روسیه و قزاقستان بد شود، صادرات سرمایه به تاجیکستان و دیگر کشورهای نیازمند دشوارتر خواهد شد.

این سخنان در واقع مربوط به دهشگران یا کمک کنندگان است. حالا که در کشورهای پیشرفته جهان بحران مالی بیداد می کند، کمک کنندگان که دارای سرمایه های کلان هستند، نیز دچار مشکل پرداخت شده اند. یعنی آنها نمی توانند مبالغ خود را از بانک ها رها کنند و به عنوان یاری بشردوستانه یا مالی به کشورهای رو به رشد بفرستند.

بیش از ۹۰ درصد کمک ها به تاجیکستان از کشورهای پیشرفته می آید. از این رو وضعیت آن قشرهای جامعه که محتاج یاری بشردوستانه هستند، دشوار تر خواهد شد.

دكترهادى زمانى، استاد دانشگاه و مشاور اقتصادى سازمان حمل و نقل بريتانيا، از تأثير بحران مالى جهان بر اقتصاد ايران مى گويد
دکتر عمر زخیل وال، استاد اقتصاد، در باره تأثير بحران جهانى بر اقتصاد افغانستان صحبت مى کند.
یکی از نتیجه های منفی بحران مالی جهانی کاهش میزان احتمال ورود بانک های خارجی به کشورهای رو به رشدی چون تاجیکستان است. مردم تاجیکستان امیدوار بودند که در ماه های نزدیک بانک های عمده جهانی به کشور راه خواهند یافت و بدین گونه رقابت میان بانک ها شدت خواهد گرفت.

وسعت رقابت باعث پایین آمدن میزان بهره وام ها خواهد شد. عدم ورود بانک های بانفوذ خارجی به بازار تاجیکستان مانع از رشد رقابت میان بانک ها در تاجیکستان خواهد شد. بلند بودن میزان بهره وام ها از دلیل های رشد کند اقتصاد و سطح پایین زندگی در کشور است. ورود این بانک ها سیاست "پول گران" را به سیاست "پول ارزان" تبدیل خواهد کرد.

کاهش توان پرداخت بانک ها و شرکت های مالی موجب افت میزان تولیدات خواهد شد. این وضعیت به توبه خود به کاهش میزان تقاضاى کارخانه ها و به ویژه شرکت های صنعتی عظیم به مواد اولیه و غیره خواهد انجامید. در کل، تناسب میان عرضه و تقاضا به هم خواهد خورد.

کاهش تقاضا برای مواد خام قیمت آنها را پایین خواهد آورد. اگر این حالت را در تاجیکستان تجسم کنیم، صحنه رقت انگیزی پیش چشم می آید، زیرا هشتاد تا هشتاد و پنج درصد حجم کل صادرات کشور را ارزیز (آلومینیوم) و پنبه تشکیل می دهد. تداوم بحران اقتصادی بی گمان کاهش تقاضا برای ارزیز و پنبه و در نتیجه، کاهش قیمت این دو کالاى صادراتی عمده تاجیکستان را در پی خواهد داشت.

پایان آمدن نرخ جهانی نفت در نخستین روزهای بحران نشانه ای بود از احتمال کاهش قیمت مواد اولیه صنعتی و کشاورزی در بازار جهانی. این احتمال بار دیگر ضرورت انشعاب و چندگانگی بیشتر تولیدات کشور را برجسته می کند.

بحران جاری، صرف نظر از مدت زمان و برآیند آن، توانست به دولت ها درس هایی بدهد. از جمله درسی که به نظر می رسد برای تاجیکستان حاصل شده باشد، چنین است:

یک- تاجیکستان باید تدریجا از میزان وابستگی خود به اقتصاد جهانی بکاهد. این سیاست حتما باید جزئی از خط مشی اقتصادی دولت باشد. عرصه تبادل واردات را باید توسعه داد. افزایش چند برابری قیمت گندم که مهم ترین آذوقه مردم تاجیکستان است، امنیت خواربار کشور را تهدید می کند.

در عین زمان تاجیکستان از ظرفیت فراوان افزایش حجم محصولات غله ای و به ویژه گندم برخوردار است که از آن استفاده نشده است. چنین ضرورتى در مورد محصولات دیگر، به مانند سیب زمینی، خربزه، هندوانه، کدو و غذای دام نیز وجود دارد. تاجیکستان می تواند با این محصولات نه تنها جمعیت خود را تامین کند، بلکه مازاد آن را به کشورهای دیگر هم بفروشد.

دو- حمایت از توان پرداخت بانک ها و شرکت های مالی گوناگون. این نوع حمایت اعتماد مردم و تولیدگران به سامانه بانکی و بخش مالی را تقویت خواهد کرد.

سه- در بانک های اعتباری تاجیکستان نواقصی وجود دارد که باید برطرف شود. سطح وام های پرداختی به طور دقیق ارزیابی نمی شوند و توان پرداخت مشتری به خوبی سنجیده نمی شود. در نظارت ها (مانیتورینگ) بانکی از کارشناسان کار نمی گیرند.

چهار- یکی از مهم ترین درس های این بحران ضرورت داشتن ذخایر مالی دولتی است که در چنین شرایطی حکم نوشدارو را دارد. اگر کشورهای پیشرفته غربی برای مهار کردن بحران مبالغ هنگفتی هزینه نمی کردند، سرعت بحران کاهش نمی یافت.

این بحران درس های بسیاردیگری هم داده است که به تفصیل و به طور دقیق می توان در باره یکایک آنها صحبت کرد که در حوصله این جستار مختصر نمی گنجد.

در کل، آن چه روشن است، این است که حال حاضر مقیاس تاثیر بحران مالی جهانی به اقتصاد تاجیکستان چندان چشمگیر نیست، چون اقتصاد این کشور هنوز به طور باید و شاید به اقتصاد جهانی نپیوسته است. و حتا در صورت تداوم بحران جهانی، تاثیر آن روی تاجیکستان نسبت به اکثر کشورهای رو به رشد پساشوروی کمتر خواهد بود.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

سیروس علی نژاد

مجموعه عکس
تصاويرى از برخى آثار ارائه شده در نمايشگاه

آرنولد توین بی، نویسنده ظهور و سقوط امپراطوری روم،  باور داشت که تمدن ها مانند آدم ها پیر و فرتوت می شوند و از میان می روند. ساموئل هانتینگتون، نویسنده برخورد تمدن ها،  می گوید که تمدن ها سرانجامی جز نابودی یکی در برابر دیگری ندارند.

تمدن بابل از فرسودگی از میان رفت یا در اثر برخورد با تمدن های دیگر؟ هر چه باشد بعد از حملۀ کورش کبیر و تسخیر بابل، تمدن بابلی از میان برخاست و دیگر هرگز سر بر نکرد، هرچند بسیاری از دستاوردهای آن هنوز با ماست.

تمدن بابل تمدن بزرگی بود که تمدن های دیگر بسیار وامدار آنند. نه تنها قانون حمورابی که احتمالا ریشه سومری داشت، نخستین قانون مکتوب تاریخ است -قدمت آن به ۱۵۰۰ سال پیش از میلاد باز می گردد- بلکه یونانیان که بعدها در علوم و فلسفه سرآمد جهان شدند، بخشی بزرگ از علوم ریاضی از جمله محاسبۀ آغاز و پایان خسوف را از بابلیان فرا گرفتند.

نیز این بابلیان بودند که شبانه روز را به بیست و چهار ساعت تقسیم کردند و تقسیم ماه به هفته هم گویا کار آنان و پیشینیانشان بود.

نمایشگاه بابل در موزۀ بریتانیا یک بار دیگر مخاطبانش را از فضای امروزی آسمان خراش های لندن به فضای سه چهار هزار سال پیش بابل در بین النهرین پرتاب می کند و پیش از آنکه در گذشته ها و در فضای بابلی منجمد شوند، آنان را به فضای امروزی باز می آورد تا ببینند گذشته چه درس ها برای امروزیان دارد.

بنا به نوشته دائرة المعارف مصاحب، بابلی ها –که همواره با یهودیان و اورشلیم درگیر بودند- اسیران را تبعید می کردند تا از قوت گرفتن احساسات ملی محلی جلوگیری کنند. پیش از حملۀ کورش، بخت النصر لااقل سه بار یهودیان را تبعید کرده بود و بار سوم، نه تنها شهرشان را سوخت بلکه نفایس و خزائن آنان را هم به نفع بابل مصادره کرد. وضع بر یهودیان چندان دشوار شده بود که حملۀ کورش در ۵۳۸ ق.م. را به فال نیک گرفتند.

گویا اختلافات بزرگ بین جوامع انسانى نیز از تمدن بابل شروع شده باشد. اصطلاح "برج بابل" هنوز هم مظهر اختلاف زبانی به حساب می آید. در تورات آمده است که وقتی خداوند خواست آدمیان را مجازات کند به آنان گفت به جای یک زبان، زبان های متعددی بین آنها رواج خواهد داد تا حرف یکدیگر را نفهمند و اختلاف بین آنان فزونی گیرد.

ظاهرا این کار از ساکنان برج بابل شروع شد که یهودیان با آنان خصومت داشتند. در واقع اشاره ای اسطوره ای به همان نبودن شمع در کف هر قوم و قبیله و بیرون نشدن و سپس بالا گرفتن اختلاف – درمیان آدمیان.

همۀ اینها احتمالا نشانۀ آن است که اختلاف در بین بابلیان در اواخر دورۀ تمدن بابل چندان بالا گرفته بود که پیکر نازک آن تمدن ناب، تاب تحمل آن بار سنگین را نداشت. با وجود این ما از روابط اجتماعی بابل در زمان حملۀ کورش کبیر حتا به اندازۀ باغ های معلق بابل هم اطلاع نداریم. درباره باغ های بابل دست کم تصورات و افسانه هایی وجود دارد.

اینکه فضای بابل در آخرین دورۀ حیاتش چگونه بوده است، چندان روشن نیست اما آنچه از تورات و منشور کورش در می توان یافت این است که خصومت با یهودیان در آن کم نبوده است.

تورات از بابلی ها و حاکمانشان به زشتی یاد می کند و منشور کورش می گوید که او یهودیان را آزاد کرده و این آزادی را به مردمان داده است که هر دین که خواستند بپرستند.

آیا این به معنی آن است که در حکومت پادشاهان بابلی مردمان آزادی دین نداشته اند؟ در آن روزگار که به دو هزار و پانصد سال پیش باز می گردد چنین چیزی امری چندان غیر عادی به حساب نمی آید.

نمایشگاه بابل در موزۀ بریتانیا شامل لوح ها و مجسمه ها و عکس ها و نقشه ها به همراه صداهایی است که از بلندگوها پخش می شود.

مجسمۀ یک شیر شکسته نخستین اثری است که از تمدن بابلی نگاه بینندگان را به خود جلب می کند. شیر در تمدن های خاورمیانه ای نشان قدرت است.

پس از آن لوح های گلی و عکس ها مهم ترین عناصر نمایشگاه را تشکیل می دهند. هنگام تماشای لوح های گلی، دوست همراه من توجه می دهد که این لوح ها چه اندازه به مهر نماز شبیه اند.

در واقع جنس هر دو یکی و از خاک بابل است؛ تفاوت تنها در کیفیت پخت و ورز دادن و بادوام کردن آن است. لوح ها چندان جنس خوب و محکمی داشتند که اگر بر اثر حوادث روزگار نمی شکستند، هنوز مانند روز اول سالم می ماندند. همه لوح ها به خط میخی است و چندان ریز نوشته شده که بیننده امروزی از مهارت نویسندگان یا در واقع کلیشه سازانش حیرت می کند.

شمار آثار به نمایش درآمده زیاد نیست اما دارای چیدمانی است که مخاطبان را در نگاهی گذرا با تمدن بابلی آشنا می کند.

از مهم ترین آثار به نمایش درآمده، طرح ها و تصویرهایی است که سیاحان اروپایی، از چهار پنج قرن پیش به هنگام دیدار از آثار باقی مانده از تمدن بابل آفریده اند. این طرح ها ما را با فضایی که آنان به چشم خود دیده اند و امروز دیگر موجود نیست، آشنا می کند. هر چه در بخش افسانه و اسطوره دیده ایم اینجا با واقعیت در هم می آمیزد.

صداهایی هم که در کنار تماشای تصاویر به گوش مخاطبان می رسد توجه برانگیز است. از جمله صدای خوانش پاره هایی از متن منشور کورش کبیر که می گوید برکسان و اقوامی که نخواهند سلطنت نخواهد کرد، برای هر ایرانی افتخار آفرین و برای هر خارجی گویای دور بودن فضای دوردست ها با واقعیات خشن امروزی است.

در کنار تالار نمایشگاه، جایی که تماشاگران به بیرون هدایت می شوند، یک فروشگاه کوچک دایر است که هر کس می تواند در آنجا اشیای نمادين تمدن بابلی را به یادگار بخرد. دراین بخش بخصوص کتاب های ارائه شده قابل تحسین است.

ویژه نامۀ نمایشگاه را در سه قطع و با سه قیمت ارائه داده اند تا هر کس به فراخور ذوق و جیبش بتواند دربارۀ تمدن بابلی چیزی به همراه ببرد. نمایشگاه تا ۱۵ مارس ادامه خواهد داشت.

هنگامی که از نمایشگاه دوباره به فضای امروز لندن باز می آیم، با احساسات مبهم و آشفته ای گلاویز می شوم. این که گذشته را رها باید کرد تا به حال خود بماند با باید با آن درهم آمیخت؟ این که کهن بودن نشان کهنگی نیست. این که افسانه و واقعیت چه اندازه به هم نزدیک اند و ...

اینقدر هست که نمی توان از گذشته بکلی جدا ماند. شاید هم باید آنقدر با آن در آمیخت تا بتوان از خبط های امروز اجتناب ورزید. در هر حال همواره باید به گذشته نگاه تازه ای افکند.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

ساناز قاضی زاده

یک بعد از ظهر ماه اکتبرسالن حراج ساتبی در لندن پر شد از عده ای که هر یک پس از چند کلمه انگلیسی لهجه یکدیگر را شناختند و گفتگو را به فارسی ادامه دادند.

آنها ایرانیانی  بودند که در خارج از کشور زندگی می کنند یا مسافرانی که خود را به لندن رساندند تا در یکی از قدیمی ترین حراج های بزرگ دنیا شاهد خرید و فروش آثار هنرمندان نام آشنا یا نا آشنای ایرانی باشند. این آثار در حراجی ارائه مى شدند که به آثار هنرمندان عرب و ایرانی اختصاص داشت.

تابلوی اول طبق قرار و سر ساعت چکش خورد، اما پس از فروش نرفتن تابلوهایی با امضای معروف هنرمندانی چون "عباس کیارستمی" سالن هیجان اولیه را از دست داد.

گویی رکود اقتصادی آمریکا و اروپا تاثیر خود را بر این حراج گذاشته و از حضور خریدان اروپایی و آمریکایی کاسته بود، حتی ارایه آثارکسانی چون محمد احصایی، فرهاد مشیری، سهراب سپهری، پرویز تناولی، حسین زنده رودی بازار فروش را داغ نکرد.

سردی بازار به حدی رسید که برخی از آثار از حراج خارج شدند .این انجماد بازار، فروشندگان آثار را برآن داشت تا برای گرمی بازار، خود آن را بخرند تا جایی دیگر با قیمتی بالاتر بفروشند.

چکش آخر از فروش نرفتن آثار بزرگانی چون عباس کیارستمی، مصطفی دره باغی، حسین زنده رودی، مسعود عربشاهی، ناصر اویسی، کامران دیبا و علی اکبر صادقی خبر می داد.

حراج با فروشی معادل ۵/۲ میلیون پوند(۴ میلیون دلار) به کار خود پایان داد که ۶۰ درصد آن به فروش آثار هنرمندان ایرانی اختصاص داشت که  بیشتر آنها توسط ایرانیان خریداری شد چراکه برخلاف انتظار  خریداران خوش شانس آثاررا به قیمتی کمتر از داخل کشور خریداری کردند.

در حالی که در حراج ماه مارس سال ۲۰۰۸ توسط بنیاد "بونامز" یک اثر بی نام حسین زنده رودی که قیمت پایه اش دویست هزار دلار بود، به قیمت بیش از ۵۶۰ هزار دلار به فروش رفت.

اما گران ترین اثری که در حراج نقاشی های ایرانی و هندی و پاکستانی بونامز خریداری شد، تابلوی "عشق" فرهاد مشیری بود که با قیمت پایه دویست هزار دلار، بیش از یک میلیون و صد هزار دلار درآمد داشت. جالب این جاست که در صدر گران ترین آثار این مزایده، نقاشی ها و چیدمان های ایرانی قرار داشتند.

ولی به گفته بسیاری از کارشناسان هنری، افت میزان فروش نقاشی های ایرانی دلیلی بر بد اقبالی این آثاردر خارج از کشور نیست، چراکه در مقایسه با آثار عربی و هندی که این روزها رقیب آثار ایرانی به حساب می آیند، هنرمندان ایرانی هنوز مشتریان خود را از دست نداده اند.  به گفته این کارشناسان، در شرایطی مشابه، فروش آثار هنرمندان عرب در شعبه نیویورک این حراج به صفر رسیده است.

از نظر آنها در چنین شرایطی فروش آثار هنری با قیمت پایه حراج هرچند از حد انتظار کمتر است اما این موضوع را نمی توان به شکست نقاشی ها  و مجسمه های ایرانی تعبیر کرد و قیمت این آثار به دوران رکود باز نخواهد گشت.

روزنه ها

مانلی کی کاوسی، مدير بازار هنر خاورميانه در "بنياد هنرهای زيبا"

بسیاری از فعالان حوزه هنرهای تجسمی، دو دهه اول پس از انقلاب را دوره رکود اقتصاد هنر ايران می دانند. در این سال ها بود که به دلیل جنگ و شرایط حاکم بر جامعه ارتباط هنرمندان معاصر ایرانی با هنردوستان خارج از کشور قطع شد و آثار آنها در خارج از کشور نمایش داده نشد.

پس از روی کار آمدن "دکترعلیرضا سمیع آذر" در دوره ریاست جمهوری سید محمد خاتمی، در فرهنگسرای نیاوران تهران جلسه معارفه ای بین نگارخانه داران ومسئول هنرهای تجسمی برگزار شد. در این جلسه آقای سمیع آذر به عنوان نماینده دولت از حمایت های بخش دولتی برای برگزاری نمایشگاه های خارج از کشور خبر داد.

نگارخانه های آریا، نور و والی به عنوان اولین نگارخانه داران ایرانی با اعتماد به این حمایت، ۱۶۰ تابلو از هنرمندان معاصر را به آرت اکسپوی نیویورک بردند و با ۷۰۰ نگارخانه از سراسر دنیا رقابت کردند. 

آنها پس از سه سال هیچ اثری را با خود به کشور برنگردانند، این میزان فروش و حضور این نگارخانه ها درخارج از کشور در میان نگارخانه داران، هنرمندان، بخش دولتی وخریداران آثار هنری موج جدیدی را ایجاد کرد.

رابطه دولت و بخش خصوصی در این زمینه ترمیم شد و با برگزاری نمایشگاه آثار هنرمندان خارجی در موزه هنرهای معاصر، فرهنگسرای نیاوران و دیگر مراکز هنری هنرمندان و دانشجویان رشته های هنرهای تجسمی تا حدی با هنر روز دنیا از نزدیک آشنا شدند و فراگیر شدن اینترنت به روند شناخت آنها شتاب بیشتری داد.

آخرین گام بخش دولتی به عنوان متولی هنرهای تجسمی، اکسپوی ۱۳۸۴ بود که در تالار وحدت تهران برپا شد.  این موضوع با اختصاص دادن بودجه نیم درصدی از عمران کل کشور به هنر به اوج خود رسید.

اما در سال های بعد بحث بودجه نیم درصدی فراموش شد و بخش خصوصی این روند را ادامه داد.

این  بخش توانست با برقراری ارتباط بین هنرمندان و مجموعه داران خارجی و داخلی این روند را ادامه دهد وآثار هنری را از موضوعی لوکس به کالایی سرمایه ای تبدیل کند.

پس از آنکه با پیشنهاد برپایی حراج های خاورمیانه کریستی در داخل کشور مخالفت شد، پیشنهاد ایجاد این حراج بزرگ در امارات متحده عربی تحقق یافت، حضور موفق هنرمندان ایرانی در دور اول حراج کریستی هفت نگارخانه دار تهرانی را به تشکیل گروه "هفت نگاه" و فروش های بزرگ در روزهای پایانی هر سال ترغیب کرد.

به دنبال کارنامه موفق این گروه دیگر دست اندر کاران حوزه هنر نیز خود را به این جرگه رساندند و هر یک متصدی بر پایی نمایشگاهی در داخل و یا خارج از کشور شدند.

در این میان بانک ها نیز بی کار ننشستند و با خرید آثار هنری و تشکیل نگارخانه سیر صعودی قیمت آثار هنری را شتاب بیشتری دادند.

کار به جایی رسید که حراج های خارجی به صورت غیر مستقیم بر قیمت های داخل کشور تاثیر گذاشت و گاه هنرمندان ایرانی فروش در خارج از کشور را به کار در داخل کشور ترجیح دادند.

مصاحبه با مژگان والی پور نگارخانه دار ایرانی را پس از حراج ۲۳ اکتبر شعبه لندن ساتبی درباره دلایل گرمی بازار ایرانیان می شنوید.

 Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

بهمن کورونی

سالانه هزاران نفر پناهجوى ایرانى به امید رسیدن به آینده اى بهتر، خود را از سخت ترین راه ها به دروازه اروپا، ترکیه، می رسانند. در این میان عده ای موفق مى شوند و عده ای هم در این کشور سرگردان و آواره می مانند.

کشور ترکیه به دلیل همسایگى با ایران میزبان پناه جویان ایرانی زیادی است، که در اولین گام پس از ترک ایران باید خود را به کمیسیاریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد (UNHCR) معرفی کنند. اکثر این افراد در صورت پذیرشِ درخواستِ پناهندگی شان، به کشور دیگرى منتقل خواهند شد.

جلال که یکی از همین پناهندگان است، دلیل اصلی فرار خود از ایران را مهاجرت به غرب و ادامه تحصیل می داند. او برای رسیدن به هدفش، راه ارزان تر و کم خطرتر پناهندگی در ترکیه  را به جاى در خواست پناهندگی در کشورهای  اروپایی برگزیده است.

بسیارى از پناهجویان مرد از سربازى گریخته اند اما مشکلات اقتصادی و محدودیت های اجتماعی و مذهبى دلائل  آشکار و پنهان دیگرى هستند که عده ای را به گریختن از وطن شان وادار مى کند.

معمولا برای یک پناهجو در ترکیه پس از ثبت نام در کمیسیاری عالی پناهندگان سازمان ملل، تاریخ مصاحبه ای در نظر گرفته می شود که از دلایل پناهندگی خود دفاع کند. کسانی که از نظر این کمیسیاریا دلایل موجهى براى پناهندگى داشته باشند، به یکی از کشورهای پناهنده پذیر(آمریکا، کانادا، استرالیا و سوئد) اعزام مى شوند.

مطابق کنوانسیون ۱۹۵۱ ژنو پناهنده کسی است که خارج از وطن خود باشد و به خاطر ترس موجه از مورد ظلم واقع شدن به دلیل نژاد، دین، ملیت، عقاید سیاسی و یا عضویت در یک گروه خاص اجتماعی قادر و یا مایل به دریافت حمایت و مراجعت به کشور خود نباشد.  

ماهرخ، زن ۳۸ ساله ای که با فرزندش به ترکیه فرار کرده، می گوید: "درخواست پناهندگی شامل موارد خاصی است. اما به خاطر دروغ های بسیاری که از سوی پناهجویان گفته می شود، تشخیص درست و غلط بودن بسیاری از پرونده ها برای UNHCR سخت شده است. به همین خاطر ایرانی های زیادی  در ترکیه بلاتکلیف به سر مى برند."

بر اساس اعلام دفتر کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد در ترکیه  تعداد مراجعه کنندگان به این کمیساریا در سال ۲۰۰۸ نسبت به دوران مشابه آن در سال ۲۰۰۷ تقریبا دو برابر شده است. در شش ماه اولیه سال ۲۰۰۷ کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد تقاضای ۳۰۱۱ نفر را بررسی کرده و برای همین مدت در سال ۲۰۰۸ شمار تقاضاکنندگان  ۴۷۵۴ بوده است.

به گفته مقامات کمیساریا در حال حاضر مدت انتظار پناهجویان به طور میانگین از زمان ثبت نام تا مصاحبه ۹ ماه است که معمولا جواب آن یک ماه بعد از مصاحبه به پناهجویان داده مى شود. اما بعضی اوقات، بسته به تعداد متقاضيان، مدت انتظاربرای مصاحبه ممکن است طولانی تر بشود.

پناهجویان تنها حق اقامت در شهرهایی را دارند که پلیس ترکیه تعیین می کند. در حال حاضر تقریبا ۳۰ شهر در ترکیه پناهنده نشین است از جمله، آدانا، آفیون، کاراحصار، آقری، آکسارای، آماسیا، قونیه، وان و یزگات.

بسیاری از پناهجویانی که در ترکیه به سر می برند  از نظر مالی در وضعیت  چندان مناسبی قرار ندارند، و  در شرایط سختی زندگی می کنند و با توجه به مدت زمان طولانی انتظار برای  دریافت پاسخ ، عده ای  در میانه راه پشیمان شده و باز می گردند.

عده ای نیز هستند که دلیل دیگری برای بازگشت در میانه راه دارند، آرش پناهجویی بهایی است که خانواده اش در سوئد به سر می برند  و از بخت بالایی براى پذیرش پناهندگی اش بر خوردار است، اما با این وجود شب های آبادان و دور همنشینی با دوستانش را به مهاجرت ترجیح داده و عزم بازگشت دارد .

در گزارش مصور این صفحه سیامک، پناهجوی ایرانی که در انتظار رسیدگی به درخواست پناهندگی خود  در ترکیه است، از زندگی خود و دوستانش تعریف می کند.

 Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

نویسنده ای که در اوان جوانی از افغانستان به فرانسه پناه برده بود، بالاترین جایزه ادبی فرانسه را به دست آورده است. جایزه گنکور فرانسه به داستان سنگ صبور عتیق رحیمی تعلق گرفت.

این داستان شرح ماجراهای زنی است که شوهرش در دوره جنگ متحمل ضربه مغزی شده و بار روزگار و مراقبت از خود را به دوش همسرش انداخته است. این داستان فرانسوی با نام پارسی سنگ صبور منتشر شده است.

جایره گنکور از سال ۱۹۰۳ میلادی تا کنون همه ساله به بهترین نویسنده فرانسوی زبان اعطا می شود. بنیادگذار آن ادموند دو گنکور، نویسنده بنام فرانسوی است که جایزه را به افتخار برادرش ژول دو گنکور که او هم نویسنده کامگاری بود، پایه ریزی کرده بود.

آکادمی گنکور مرکب از ده نویسنده فرانسوی است که پس از ارزیابی آثار تازه، نام نویسنده سال را اعلام می کنند. برندگان جایزه گنکور غالبا به شهرتی فراگیر و فروش فراوان آثارشان دست می یابند.  

فرنگیس حبیبی مسئول بخش فارسی رادیو فرانسه، درباره رمان سنگ صبور عتیق رحیمی صحبت می کند
اما عتیق رحیمی از مدت ها پیش از جمله مشهورترین و پرطرفدارترین نویسندگان فرانسه بوده است. "خاکستر و خاک" عتیق رحیمی که بعدا مبنای یک فیلم هنری هم واقع شد، نخستین داستان اين نویسنده است که در فرانسه و آلمان بیشترین فروش را داشت.

عتیق رحیمی در گفتگویی با روزنامه ایندپندنت چاپ لندن در ماه دسامبر ۲۰۰۲ در باره رمان خاکستر و خاک گفته بود: "علیرغم موضوع داستان خاکستر و خاک، من می خواستم در آن با واژگان پارسی که زبان مادری من است، و با عناصر شفاهی و نوشتاری آن بازی کنم. این کتاب پر از خشونت است، اما زیر سطرهای آن زمزمه اشعار سده سیزدهم میلادی را هم می توان شنید."

امیر فولادی، روزنامه نگار مقیم لندن، در باره رمان خاکستر و خاک می گوید: "رمان خاکستر وخاک جزء معدود رمان هایی است که وقتی چند سطر اول آن را بخوانی، دیگر نمی توانی از دست بگذاری اش. این رمان از زبان دوم شخص روایت شده است. 'دستگیر' تنها پیرمردی است که با نوه خرد سالش (یاسین) ازیک قریه ویران شده در اثر بمباران روس ها باقی مانده اند. وحشت بمباران وصدای مهیب بمب افگن ها، شنوایی یاسین را نیز از او گرفته است. اما او فکر می کند که بعد از بمباران همه خفه شده اند. وهیج چیز وهیچ کس حتا پدربزرگش دیگر صدایی ندارد."

رمان سنگ صبور عتیق رحیمی که جایزه گنکور را برای او به ارمغان آورد، تا کنون به زبان فارسی برگردان نشده است. امیر فولادی که با عتیق رحیمی گفتگویی تلفنی انجام داده است، مى گويد: "داستان سنگ صبور از حافظه یک زن افغان برای خودش روایت می شود. دراین داستان یک مرد که در جدال نامعلومی مجروح شده، درحالت بین مرگ وزندگی است و فقط نفس می کشد و بس. ملای روستا به زنش گفته، باید کنار بالین شوهرش بنشیند و هر روز از بام تا شام، یکی از اسامی پرودگار را بخواند وتسبیح بخواند، تا شوهرش سلامتش را باز یابد."

گفتگوی راديو فرانسه با عتيق رحيمی در باره داستان سنگ صبور
"اما زن آرام آرام و ناخواسته به خودش باز می گردد، به درونش و از زخم های درونی اش می گوید که زندگی اورا چون موریانه خورده است. مخاطب زن نیز درواقع خودش است، چون زن می داند که شوهر نیمه جان وبه اغما رفته اش، از دنیای پیرامون، حضور او وحرف های که می زند، بی خبر است."

"ادامه این گفتگوهای تنهایی زن را جسور تر می کند و او آهسته آهسته از رازهایی که سال ها از شوهرش مکتوم نگه داشته بود، پرده برمی دارد. شکایت می کند، از ستم های شوهرش می گوید، از ستم هایی که بر روان او، به خصوص بر "تن" او روا داشته شده، می گوید وتنش را آن گونه که خود می فهمد، به شوهرش عرضه می کند."

امیر فولادی ادامه مى دهد: "جدا از متن روایت سنگ صبور عتیق رحیمی با زبان فرانسوی نیز برخورد غیر هنجاری کرده واین جنبه نیز به شهرت این کتاب درمیان خوانندگان فرانسوی مساعدت کرده است."

"از وقتی خبر شده ام، رمان سنگ صبور برنده جایزه ادبی فرانسه شده، پیوسته به این فکر می کنم که اگر این داستان به زبان فرانسه نبود، باز هم چنین اتفاقی می افتاد؟ و عتیق رحیمی در کنار نویسندگانی چون آندره مالرو، مارسل پروست ، میشل تورنیه و پاتریک مودیانو و دیگر برندگان جایزه گنکور در گذشته قرار می گرفت؟"

"آیا اگر باد بادک باز و هزار خورشید رو به انگلیسی نبودند، باز هم همین سرنوشت را داشتند؟ شاید نه. ولی به یک چیز ایمان آورده ام و آن این که فرزندان کشورهایی که درآن داستان گویی، شهنامه خوانی، گوش دادن به افسانه ها وقصه های اساطیری، جزء فرهنگ است، می توانند راویان وقصه گویان خوبی باشند. زبانی اگر داشته باشند."

حرف هاى عبدالله شادان، روزنامه نگار مقيم لندن، در باره رمان سنگ صبور
عتیق رحیمی زبان فرانسوی را در دوران نوجوانی در افغانستان فرا گرفته بود. او شش سال پیش در گفتگو با روزنامه ایندپندنت در باره گذشته خود گفته بود: "من در شهر کابلی به دنیا آمدم که برایش مفهوم هایی به مانند تاجیک و پشتون معنا نداشت. مادرم آموزگار بود و پدرم فرماندار یک ولایت در دوره سلطنت ظاهر شاه. پدرم بود که مرا با آثار ویکتور هوگو آشنا کرد و در خانه ما همیشه ترجمه آثار "اشتاینبک" و "ویرجینیا وولف" پیدا می شد و هر یک عضو خانواده بلد بود شعری بخواند یا بسراید."

عتیق رحیمی زاده سال ۱۹۶۲ میلادی است. او در دبیرستان فرانسوی کابل آموزش دید. پدر او که از فرمانداران دوره ظاهرشاه بود، پس از کودتای سال ۱۹۷۳ برای سه سال زندانی شد.

او مدتی کوتاه با پدرش در تبعید در هندوستان به سر برد و پس از اشغال افغانستان توسط اتحاد شوروی در سال ۱۹۷۹ به کابل برگشت، در رشته زبان و ادب تحصیل کرد و منتقد سینما شد.

در سن بیست و دو سالگی افغانستان را به قصد پاکستان ترک کرد. سال ۱۹۸۵ فرانسه او را به عنوان پناهنده پذیرفت. عتیق رحیمی فارغ التحصیل دانشگاه های روئن و سوربون فرانسه است.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

 

داريوش رجبيان

پیروزی باراک اوباما در انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا راه درازی بود که حدود هشتاد سال پیش در اروپا آغاز گرفت و سرانجام در آن سوی آب ها تا به سر پیموده شد.

مسلما، جنبش سیاهپوستان آمریکا و اروپا ریشه ای بس ژرف تر دارد، اما تا دهه ۱۹۳۰ میلادی تلاش عمده سیاه ها در راستای دور انداختن زنجیر بردگی و سپس فاصله گرفتن از پیشینه دردناکشان انجام می گرفت.

اما در دهه ۱۹۳۰ بود که برای نخستین بار ندای تساوی تمام و کامل سیاه ها با سپیدپوستان بلند شد و آرزوهای بلندپروازانه سیاه ها برای دست یافتن به مقام های رهبری در کشورهایشان به تدریج درج و پخش شد.

حرف هاى احمد كريمى حكاک، استاد دانشگاه مريلند آمريكا، در باره پيامدهاى انتخاب باراك اوباما
آرزوی سرآمدان جنبش "نگریتیود" یا جنبش سیاه پوستان چندان غیرعملی هم نبود، به گونه ای که "لئوپولد سدار سنگور"، یکی از رهبران این جنبش، پس از مدتی نخستین عضو سیاه پوست فرهنگستان فرانسه شد و نهاد ریاست جمهوری در سنگال را همو بنیاد نهاد و خودش نخستین رئیس جمهوری آن کشور شد.

نگریتیود یک جنبش ادبی و سیاسی بود که روشنفکران سیاهپوست مستعمره های فرانسه را دربر می گرفت. اعضای این گروه که تحت تاثیر نوشته های لنستون هیوز و ریچارد رایت، نویسندگان سیاهپوست آمریکایی قرار داشتند، معتقد بودند که میراث مشترک سیاه ها بهترین ابزار برای نبرد علیه برتری جویی و سلطه سیاسی و ذهنی فرانسوی هاست.

در حوزه کارائیب نیز جنبش مشابهی با نام "نگریسمو" شکل گرفت که نگران سلطه ذهنی و سیاسی اسپانیایی ها بود و تلاش می کرد در مدیریت جامعه مشارکت داشته باشد.

ژان پل سارتر، فیلسوف بنام فرانسوی، ضمن تحلیل جنبش نگریتیود در سال ۱۹۴۸ آن را "نژادپرستی ضد تبعیض نژادی" نامیده بود. یعنی اگرچه سیاه ها خود از نژادپرستی سپیدها رنج دیده بودند و با آن سر ستیز داشتند، باز هم بر مبنای تعلق نژادی خود گرد هم آمده بودند، تا سلطه نژاد دیگر را درهم بشکنند و دامنه سلطه خود را بگسترانند.

حرف هاى باقر معين، روزنامه نگار در لندن، در باره پيامدهاى انتخاب باراک اوباما
در دهه ۱۹۶۰ میلادی نویسندگان سیاه پوستی هم بودند که جنبش نگریتیود را سرزنش می کردند، چون به گمان آنها نگریتیود زیادی میانه رو بود و همچنان در بند تعریف ها و قاعده ها و شیوه زندگی و ارزش های هنری و ادبی سپیدها گرفتار مانده بود.

اما در همان دوره بود که آمریکا شاهد موج تازه ای از جنبش سیاه پوستان به رهبری مارتین لوتر کینگ، روحانی و فعال مدنی و سیاسی شد که از خشونت و تندروی به کلی فاصله گرفته بود و صرفا به اعتراض های گسترده دسته جمعی و صلح آميز پرداخت.

لوتر کینگ تحت تاثیر پیروزی ایده عدم خشونت ماهاتما گاندی در هند، جنبش مشابهی را در ایالات متحده راه انداخت، بیست بار زندانی شد و چهار بار مورد حمله قرار گرفت، اما سرانجام به ابلاغ پیامش به جهانیان دست یافت و در سن سی و پنج سالگی جایزه صلح نوبل را دریافت کرد.

اما اندیشه های لوتر کینگ در جامعه آن روزگار آمریکا مخالفان سرسختی هم داشت. سال ۱۹۶۸ یکی از مخالفان تندرو اورا هنگام یک راه پیمایی اعتراضی کشت.

مارتین لوتر کینگ در ماندگار ترین سخنرانی اش با نام "رويائى دارم" گفته بود: "رويائى دارم که چهار فرزند کوچک من روزی در میان ملتی زندگی کنند که افرادش نه به خاطر رنگ پوست، بلکه با توجه به محتوای سرشتشان قضاوت خواهند شد."

شاید بتوان گفت که پیروزی اوباما آغاز تحقق آن آرزوی مارتین لوتر کینگ است.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

انتشارات بلومزبری بریتانیا دیروز (۱۵ اکتبر) در نمایشگاه کتاب فرانکفورت اعلام کرد که قصد دارد در همکاری با کشور قطر انتشارات تازه ای با نام "بنیاد انتشارات بلومزبری در قطر" سازمان دهد.

عبدالرحمان اعظم، سخنگوی همسر امیر قطر و رئیس بنیاد قطر، گفت: "تا کنون در قطر بیشتر روی موضوع سوادآموزی تاکید کرده ایم، اما  دومین چالش پیشاروی ما گذار از سواد به ادبیات است، تا فرهنگی نوین شکل بگیرد."

این اقدام با امید یافتن استعدادهای تازه در جهان اسلام انجام می گیرد و الگوی آن علاء الاسوانی مصری و خالد حسینی زاده افغانستان است که آثارشان جزء پرفروش ترین کتاب ها در جهان بوده است.

اعظم گفت، ادبیات عرب در آستانه شکوفایی همانند وضعیت فعلی ادبیات در هند قرار دارد. ضمناً، برنده جایزه بوکر امسال "آراویند آدیگا" یک نویسنده هندی است.

صرف نظر از این که آثار اندکی به زبان عربی منتشر می شود، علاقه غربی ها به ادبیات عربی رو به افزایش است. زبان عربی، با دویست و شش میلیون گویش ور، پنجمین زبان بزرگ جهان است.

بسیاری از عرب ها بر این باور اند که جهان روایی و سلطه انگلیسی بر زبان مادری آنها تاثیر منفی گذاشته است. اما پول نفت و گاز خلیج فارس و تلاش برای ایجاد و خریداری مارک های بلندآوازه بین المللی، فرصت های تازه ای را پدید آورده است.

در اوایل هفته جاری در ابو ظبی، پایتخت امارات متحده عرب، اعلام شد که این شهر میزبان یک مرکز چندرسانه ای منطقه ای خواهد شد تا استعدادهای نوین عرب را در زمینه های خبرنگاری، فیلمسازی و طبع و نشر آموزش دهد و ترغیب کند.

انتشارات بنامی چون Random House و Harper Collins نیز در این شهر دفترهای خود را گشایش خواهند داد.

در اوایل امسال "بنیاد امارات" یک جایزه پنجاه هزار دلاری ادبیات را پایه ریزی کرد که نخستین برنده آن بهاء طاهر، نویسنده مصری بود. این جایزه با هدف ارتقاء جایگاه ادبیات داستانی به زبان عربی تاسیس شده است.

سال گذشته یک بنیاد دیگر مستقر در ابو ظبی، موسوم به بنیاد کلمه، اعلام کرد که می خواهد تا سال ۲۰۱۰ پانصد عنوان کتاب خوب را از ۱۶ زبان خارجی به عربی برگردان کند. این کتاب ها شامل آثار استیون هاکینگ و هاروکی موراکامی نیز می شود.

چهار سال پیش یک گزارش سازمان ملل متحد کمبود ترجمه آثار خارجی به زبان عربی را یکی از عواملی عنوان کرد که زندگی ذهنی عرب ها را محدود می کند. در این گزارش آمده بود که در یک سال به زبان اسپانیایی به همان اندازه کتاب ترجمه می شود که ظرف هزار سال اخیر به زبان عربی برگردان شده است.

همکاری غرب و جهان عرب کلید گشایش است. نمایشگاه کتاب امسال لندن روی جهان عرب تمرکز داشت. اهداف سویف، نویسنده مصری زمانی گفته بود: "نقطه مقابل جنگ های پرخشونت جاری و ضربه طبلی که خبر از 'برخورد تمدن ها' می دهد، تمایل مردم عادی در غرب و جهان عرب به همکاری و اختلاط با هم است."

انتظار می رود انتشارات بلومزبری عمدتاً آثار داستانی و غیرداستانی برای بزرگسالان و کودکان، کتاب های آموزشی و آثار کلاسیک عربی و کتاب های مرجع علمی و ادبی منتشر کند.

نایجل نیوتن، مدیر عامل انتشارات بلومزبری گفت: "فروش بالای داستان "عمارت یعقوبیان" از علاء الاسوانی نشان داد که میزان تقاضای بازارهای کتاب انگلستان و آمریکا برای آثار عربی چه قدر بالاست."

*گزارش بالا برگرفته از نشريه گاردين است.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

داریوش رجبیان

کتاب های پارسی برایم مرموز بودند و به برادرم سخت غبطه می خوردم که می توانست –هرچند به سختی و کندی– خطوط نگارین آن را بخواند. اتحاد شوروی هنوز با خط پارسی، میانه خوبی نداشت و سیاست جداسازی مصنوعی گویش های زبان یگانه پارسی همچنان ادامه داشت.

از قضا رباعیات عمر خیام گیرم آمد که آثار شاعر را به هر دو خط پارسی و سیریلیک در بر داشت. با مقایسه و کنار هم گذاشتن سطرهای آن بود که طلسم دبیره پارسی برایم شکسته شد و راز کتاب های پارسی خانه مان آشکار گردید.

در واقع، راز چندانی هم نبود. همان کتاب های ادبی خودمان بود که انتشارات "عرفان" دوشنبه به منظور تغذیه ایدئولوژیک افغانستان همسایه به خط پارسی برگردانشان می کرد.

داستان های کوتاه و بلند نویسندگان بنام تاجیکستان شوروی، مانند جلال اکرامی، رحیم جلیل، عباد فیض الله، فضل الدین محمدی یف و غیره که غالبا از زندگی ما تصویر روشن و فریبنده ای به دست می داد و بر تارو پود گذشته می تاخت.

چاپ این آثار به خط پارسی در دهه ۱۹۶۰ آغاز گرفت و تا پایان عمر شوروی ادامه داشت. بدین گونه، دانش دبیره پارسی برای من هیچ امتیازی نمی داد. با این خط هم تنها آثاری را می شد خواند که به خط سیریلیک در دسترس بود.

دانش دبیره پارسی زمانی به درد من خورد که پرسترویکای گورباچف از شدت کنترل ورود ادبیات خارجی به اتحاد شوروی کاست و مجله های پارسی از ایران و افغانستان و آمریکا و اروپا اندک اندک به تاجیکستان راه یافت.

چون به شعر علاقه داشتم، شادی مرا نهایتی نبود که دیگر می توانستم فروغ و نادرپور و اخوان ثالث و شاملو و خلیلی را به خط اصل بخوانم.

برگردان داستان های ایرانی به خط سیریلیک نیز تقریبا همزمان آغاز شد. نخستین مجموعه داستان های کوتاه ایرانی که یادم می آید، محصول زحمات میرزا باقی، پژوهشگر تاجیک بود، زیر عنوان "مرواریدهای بی صدف". از طریق همین کتاب به خط سیریلیک بود که با اثرهایی از صادق هدایت و صادق چوبک و بزرگ علوی و جلال آل احمد آشنا شدم.

البته، آشنایی تاجیکستان با شعر معاصر ایران به سال ها پیش از تولد من برمی گردد. سال ۱۹۶۷ شهر دوشنبه میزبان کنگره شعر پارسی شد و این مناسبت ورود چهره های برجسته ادبیات ایران، مانند نادر نادرپور، پرویز ناتل خانلری و لطفعلی صورتگر به تاجیکستان را ممکن ساخت.

افزون بر این، به افتخار این همایش نمونه ای چند از اشعار نادر نادرپور، فریدون توللی، فروغ فرخزاد، هوشنگ ابتهاج و سیاوش کسرایی به دبیره سیریلیک منتشر شد. آن مجموعه با سرعت برق به فروش رفت و دیگر بازچاپ نشد، اما روی شعر معاصر تاجیکستان نقشی نازدودنی به جا گذاشت.   

در دوره سکرات اتحاد شوروی دسترسی ما به کتاب های پارسی بیشتر شد. انتشارات الهدی نخستین شعبه خود را در شهر دوشنبه باز کرد و سیلی از تشنگان ادبیات پارسی را به سوی خود کشید. اما بیشتر کتاب های این دکان مذهبی بود (از قبیل آثار مطهری) و مراد ما را حاصل نمی کرد. با وجود این، خرسند بودیم که روزنه ای به ادبیات ایران امروز باز شده است.

از افغانستان کمتر خبرفرهنگی به ما می رسید. تنها راهی که برای آشنایی با ادبیات آن کشور باز شد، کتابخانه خلیل الله خلیلی بود که به اهتمام جعفر رنجبر، یک روشنفکر افغانستانی، در دوشنبه گشایش یافت و حاوی ادبیاتی از افغانستان بود.

فروشگاه انتشارات سروش ایران نیز برای مدتی در دوشتبه فعال بود، اما مهم تر از آن کتابخانه رودکی بود که در درون ساختمان کتابخانه فردوسی گنجید و صدها جلد کتاب کهنه و نو ایرانی را در اختیار پارسی خوانان دوشنبه ای قرار داد.

چاپخانه پیوند با کمک ایران در شهر دوشنبه پا گرفت و آثاری را به خط پارسی چاپ کرد. هفته نامه پیوند هم در اشاعه ادبیات ایران و افغانستان در تاجیکستان سهم گرفت. یاد هر دو "پیوند" به خیر که اکنون به تاریخ پیوسته اند.

اما همین تلاش ها باعث شد که ما در تاجیکستان با آثار نویسندگان و شاعران معاصر همزبان برونمرزی آشنا شویم. در این میان ذکر تلاش های شادروان محی الدین عالمپور، روزنامه نگار و پژوهشگر تاجیک نیز بایسته است که در چاپ اشعار فروغ فرخزاد و نادر نادرپور به دبیره سیریلیک سهم به سزایی داشت.

اما به نظر می آمد که این جنبش بیشتر یکطرفه است و در ایران و افغانستان از دست آوردهای فرهنگی و ادبی تاجیکستان کمتر آگاه اند. برگردان "یادداشتها"ی صدرالدین عینی به دبیره پارسی توسط سعیدی سیرجانی سال ۱۹۸۳، حدود چهل سال پس از انتشار آن به خط سیریلیک در تهران چاپ شد.

در آغاز دهه ۱۹۹۰ انتشارات الهدی گلچین اشعار شاعران نامدار تاجیکستان، از قبیل لایق شیرعلی، مومن قناعت، گلرخسار و بازار صابر را در جلدهای نفیس جداگانه برای نخستین بار به خط پارسی منتشر کرد. البته، پیش از آن، سال ۱۹۸۹، باقر معین، رئیس وقت بخش فارسی و پشتوی بی بی سی، پس از دیدار از آسیای میانه رشته برنامه های "یاد یار مهربان" را تهیه و پخش کرده بود که شامل چکامه های شاعران معاصر تاجیکستان و ازبکستان نیز می شد.

دیدن کتاب "فیروزه" جلال اکرامی، نویسنده فقید تاجیک، در یکی از کتابفروشی های میدان انقلاب تهران در سال ۱۹۹۶ برایم بسیار شگفت انگیز بود. چون این رمان بسیار خواندنی در تاجیکستان با نام "دختر آتش" معروف است و بیان آن نیز خشک و عامیانه تر از "فیروزه" است.

پشت جلد آن خواندم که داستان را از زبان فرانسوى به پارسی ترجمه کرده اند. یعنی اثر یک نویسنده سرشناس تاجیک که به پارسی نوشته شده بود، نخست به روسی، سپس از روسی به فرانسوی و سرانجام دوباره از فرانسوی به پارسی ترجمه شده بود.

فرآیند آشنایی همزبانان با آثار منتشره در تاجیکستان با کوشش های پژوهشگرانی چون رحیم مسلمانیان قبادیانی در تهران و کمال عینی در دوشنبه همچنان ادامه دارد.

اکنون به نظر می رسد که این روند وارونه شده، چون دیگر تقریبا هیچ کتابی از آثار ادیبان معاصر ایران و افغانستان به خط سیریلیک در تاجیکستان منتشر نمی شود. سد بلند خط که میان تاجیکستان از یک سو و ایران و افغانستان از سوی دیگر وجود دارد، مانع از آشنایی ما با ادبیات امروزی همزبانان شده است.

در گزارش مصور این صفحه جوانان هر سه کشور پارسی گو از میزان آشنایی شان با ادبیات همدیگر می گویند.

 Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

جايزه ادبيات نوبل امسال را "ژان ماری گوستاو لو کلزيو" Jean-Marie Gustave Le Clezio داستان نويس شصت و هشت ساله فرانسوى برد، که به گفته آکادمی نوبل سوئد، "نويسنده عزيمت های تازه، ماجراجويی شاعرانه و وجد و خلسه نفسانی" است.

کتابی که لو کلزيو را به مسند شهرت نشاند، داستان "صحرا"ی اوست که سال ١٩٨٠ منتشر شد.

آكادمى نوبل در معرفى اين داستان لو كلزيو نوشته است كه "حاوى تصويرهايى مجلل از فرهنگ بر باد رفته صحراى آفريقاى شمالى است كه در تقابل با تصويرهايى از اروبا از ديد مهاجران ناخوانده قرار دارد."

ژان ماری گوستاو لو کلزیو روز ۱۳ آوریل سال ۱۹۴۰ در شهر نیس فرانسه به دنیا آمد و در هشت سالگی با خانواده اش به نیجریه نقل مکان کرد. پس از بازگشت به فرانسه و فراغت از تحصیل در دانشگاه ادبیات نیس، به عنوان آموزگار به ایالات متحده آمریکا رفت.

لو کلزیو در طول زندگی اش در کشورهای مختلف زندگى كرده است و این اقامت ها در آثار او بازتاب یافته اند. عشق او به سفر و جابجایی و آگاهی اش از فرهنگ های گوناگون در آثارش موج می زند.

وى خدمت نظام وظیفه اش را به عنوان معلم در دانشگاه بودایی بانکوک و دانشگاه مکزیکو سیتی انجام داد. لو کلزیو چهار سال زندگی اش را در کنار قبیله های سرخ پوست پاناما سپری کرده و به مناطق مختلف مکزیک و ایالات متحده و کانادا و جزیره های اقیانوس هند سفر کرده است.

نخستین داستان لو کلزیو با نام Le Proces-Verbal (بازجویی) در سن ۲۳ سالگی او را در فرانسه مشهور کرد و نخستین جایزه ملی را برای او به ارمغان آورد. تا کنون لو کلزیو حدود سی عنوان کتاب منتشر کرده که شامل داستان های کوتاه و بلند و ترجمه می شود.

 

لو کلزیو در کنار داستان نویسی، در دانشگاه، ادبیات فرانسه تدریس می کند، بر آثار دیگران نقد می نویسد و در حال مطالعه و تحقیق فرهنگ های گوناگون سرخ پوستان آمریکا در گذشته و حال است.

 

در آغاز راه، لو کلزیو بیشتر به موضوع های مربوط به جنون، زبان و نحوه نگارش می پرداخت و عاصیانه شیوه های تازه نوشتن را تجربه می کرد. اما در اواخر دهه ۱۹۷۰ لو کلزیو اين شیوه را کنار گذاشت و به موضوعات متعارفی چون کودکی و نوجوانی و مسافرت رو آورد و بدین گونه بر شمار خوانندگانش افزود.

بنا به نظرسنجی مجله ادبی "لیر" چاپ فرانسه، حتا ۱۴ سال پیش ۱۳ درصد خوانندگان این مجله معتقد بودند که ژان ماری لو کلزیو بهترین نویسنده فرانسوى زبان زنده است.

یکی از اجداد لو کلزیو در پی انقلاب فرانسه به جزیره موریس در حوزه اقیانوس هند مهاجرت کرده بود. لو کلزیو این برهه از تاریخ خاندانش را ارج می گذارد و حس پیوند تنگاتنگی با جزیره موریس دارد، به حدی که می گوید، احساس می کند از ریشه اصلی خود کنده شده و در فضایی بیگانه بزرگ شده است.

با این که تحصیلات لو کلزیو عمدتا به زبان فرانسه بوده، او بر انگلیسی هم تسلط کامل دارد و گاهى ترجیح می دهد نظر خود را به انگلیسی بیان کند. او مدتی در شهرهای لندن، بریستول و باث بریتانیا نیز زندگی کرده است.

لو کلزیو مرد متواضع و خجولی است که به ندرت از زندگی خصوصی اش صحبت می کند و ترجيح مى دهد که کتاب هایش تنها زبان بیانش باشند.

مهم ترین پرسش های بشریت، محور آفریده های لو کلزیو ست: زیستن برای چه؟ مردن برای چه؟ میان فرد و جهان فیزیکی و نظم اجتماعی و زبان چه پیوندی هست؟

لو کلزیو به شیوه ژان ژاک روسو، در حسرت اصالت ها و ریشه هاست و از اين كه زیر هر نقابی نه چهره اصیل یا حقیقت، بلکه نقابی دیگر را می یابد، ملول است.

طبیعت برای او بزرگ ترین معمای گیتی است که تا کنون حقیقت آن شکافته نشده است. در واقع، ژان ماری گوستاو لو کلزیو نیز به مانند بسیاری از فیلسوفان عصر جدید همچنان در حال اعتراف به عجز و ناتوانی بشر در كشف حقیقت نهایی است.

 

لو کلزيو در گفتگويی که قبل از دريافت جايزه نوبل با تارنمای "ديپلماتی" فرانسه انجام داده بود، گفت: "ما ديگر آنقدر گستاخ نيستيم که باور کنيم يک داستان می تواند جهان را عوض کند. در روزگار سارتر به اين خيال بودند. امروزه نويسندگان می توانند صرفا ناتوانی سياسی خود را روی کاغذ بياورند... ادبيات معاصر ادبيات نوميدی است."

در پاسخ به اين پرسش که اگر جايزه نوبل به او تعلق بگيرد، در مراسم اعطای آن چه خواهد گفت، لو کلزيو گفت: "در مورد جايزه نوبل مطمئن نيستم، اما می دانم که در حضور عام چه می خواهم بگويم. می خواهم در باره جنگی صحبت کنم که کودکان را می کشد. برای من، اين بدترين چيز دوران ماست."

"ادبيات هم بايد وسيله ای باشد برای يادآوری اين فاجعه و جلب توجه عموم به آن. اخيرا در پاريس براى محکوم كردن اين حقيقت که زنان در افغانستان آزاد نيستند، همه مجسمه های زن را پرده پوش کردند که کار خوبی بود. به همين شيوه ما بايد جای قلب همه تنديس های کودکان لکه سرخ بکشيم، تا يادآور آن باشد که هر آن در گوشه ای از فلسطين، آمريکای جنوبی يا آفريقا کودکی به ضرب گلوله کشته می شود. و کسی در اين باره چيزی نمی گويد!"  


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب
Home | About us | Contact us
Copyright © 2026 JadidOnline.com. All Rights Reserved.
نقل مطالب با ذكر منبع آزاد است. تمام حقوق سايت براى جديدآنلاين محفوظ است.