مقالات و گزارش هایی درباره جهان
۱۴ اگوست ۲۰۰۸ - ۲۴ مرداد ۱۳۸۷
منصور نصیری*
سالن تاتو پر از آدمهای مختلفی است که منتظرند نوبت شان برسد تا طرح دلخواه شان را که چاپ کردهاند یا از آلبوم های بزرگ و سنگین کنار صندلی ها پسندیدهاند، روی بدن شان خالکوبی کنند.
یکی از تاتوکارها مرد میان سالی از اوکلند نیوزیلند است، سر و بدنش تقریبا پوشیده از طرح های مختلف خالکوبی است.
روی چراغ کوچکی که از نور آن برای بهتر دیدن محل خالکوبی استفاده می کند، علامت صلیب شکسته ای با چهار نقطه در وسط مربع های آن چاپ شده و کنارش نوشته است "این علامت لعنتی نازی ها نیست."
او می گوید" صلیب شکسته یا "سواستیکا" خیلی پیش از آن که به عنوان نماد "حزب ملی کارگران سوسیالیست آلمان" استفاده شود در فرهنگ های کهن هندی، ایرانی و در میان بودائیان نشانه خوش شانسی و خورشید بوده است."
بعدا که درباره حرفهایش تحقیق میکنم، عکسی از گردن بندی با علامت صلیب شکسته در موزه ملی ایران می بینم که در گیلان پیدا شده و مال هزار سال پیش از میلاد مسیح است.
او قبول دارد که خالکوبی در بعضی جاها با جرم، زندان، عضویت در گروه های تبه کار یا گروه هایی با عقاید خشن گره خورده است. اما معتقد است به محض دیدن علامتی روی بدن یک نفر ـ که درباره مفهومش مطمئن نیستیم- نباید در باره او و عقایدش پیش داوری و قضاوت کنیم.
تاتوکار نیوزیلندی از تیغ پهن مخصوصی استفاده می کند که به نوک تکه چوبی وصل شده است. او از دستگاه های برقی برای خالکوبی استفاده نمی کند و به سبک سنتی و قدیمی قبایل بومی جزایر اقیانوس آرام، با ضربه زدن به تیغ و فروکردن حساب شده و ظریف آن در پوست، طرحی را که روی بدن افراد نقاشی کرده، خالکوبی می کند.
این سنت از هزاران سال پیش و از قبایل بومی این جزایر به دست تاتوکارهایی مثل او رسیده است. تاتو در آن روزگار برای شناسایی دام و انسان و برای نشان دادن چیزهای مختلفی مثل بلوغ و باروری استفاده می شده است.
دست مزد او نسبت به همکاران دیگرش که از دستگاههای برقی استفاده می کند بیشتر است و ممکن است برای خالکوبی هایی که ساعت ها طول می کشد و بخش بزرگی از بدن را می پوشاند، تا چند هزار یورو پول بگیرد.
بیشتر تاتو کارها برای خالکوبی از دستگاه برقی استفاده می کنند که صدایی شبیه ریش تراش دارد.
شاید وقتی توماس ادیسون در سال ١٨٧٦ قلمهای استنسیل را برای حکاکی با جوهر اختراع می کرد، فکرش را هم نمی کرد که دارد اساس دستگاهی را پایه می گذارد که در آینده برای خالکوبی روی بدن انسان مُد می شود.
پانزده سال بعد "ساموئل اوریلی" با تغییری در دستگاه ادیسون، از آن برای تزریق جوهر به پوست استفاده کرد و با افزودن سوزن و منبع جوهر، آن را کامل کرد.
دستگاه های مدرن امروزی که تاتوکارها استفاده می کنند به جای فنآوری چرخشی (روتاری) از فنآوری الکترومغناطیسی استفاده می کنند. تاتوکارها سوزن، جوهر، عمق خالکوبی، سرعت و قدرت فرورفتن سوزن در پوست بدن و ولتاژ دستگاه را به تناسب پوست بدن و طرح خالکوبی تغییر می دهند.
طرحی که با این دستگاه ها روی پوست حک می شود همیشگی است ولی امکان برداشتن و پاک کردن آن با استفاده از اشعه لیزر وجود دارد که سخت و پرهزینه است.
جوانی ایتالیایی که در آتلیهای در یک شهر اروپایی نشسته و بیشتر بدنش را با تاتو پوشانده و من نمی دانم چهطور می خواهد تاتوی جدیدی روی بدنش حک کند می گوید: "در ایتالیا وضع با بقیه اروپا کمی فرق دارد و هنوز بعضی مردم به ما بد نگاه می کنند."
او مشکل ایتالیاییهایی مثل خودش را استخدام می داند و معتقد است در ایتالیا کار پیدا کردن برای کسی که بدنش پر از خالکوبی است سخت است.
او دنبال استادکاری می گردد که بتواند طرح جدید دلخواهش را روی خالکوبی قدیمی که تمام گردن تا شکمش را پوشانده، طوری دربیاورد که با خالکوبی اول یک پارچه به نظر بیاید.
از سالن بیرون می آیم، راننده اتوبوس، پلیس، مامور محافظ یک فروشگاه بزرگ و بعضی مردمی که در رفت وآمدند هر کدام طرحی را روی بدن شان خالکوبی کردهاند.
* منصور نصيرى عكاس آزاد است
و گزارش تصويرى اين صفحه حاصل جستجوى او در چند شهر اروپائى، رم، جنوا، استكهلم ...است.
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۱۲ اگوست ۲۰۰۸ - ۲۲ مرداد ۱۳۸۷
کوکی میان نگاه و تصویر
داریوش رجبیان
تصویر گوگوش را حتما دیده اید. اما تصویر کوک زده این ستاره آواز ایرانی شاید برایتان ناآشنا باشد.
فرح پهلوی هم چهره ای آشناست. اما بخیه و سنجاق های روی لب او در تصویری کدر و مخدوش، فرح دیگری ساخته است که نگاه دقیق تر و موشکافانه تر ما را می خواهد.
بخیه ها و سنجاق ها نگاه ما را روی تصاویر آشنا می دوزد و در نهایت شاید برداشتی تازه را از آن در ذهن ما می کارد و رهایمان می کند. این حس را می توان در نمایشگاه "کوک زده" فرهاد احرارنیا، هنرمند ایرانی مقیم بریتانیا، در لندن تجربه کرد.
عکس های جدید را هم در این میان می توان دید، از جمله عکس سربازان آمریکایی یا چهره های سیاسی شناخته شده را که زمانی شاید در روزنامه یا صفحه تلویزیون به چشمتان خورده باشد. اما این تصویرها هم دستکاری شده است.
فرهاد احرارنیا این عکس ها را نخست به طور دیجیتال روی پارچه چاپ می کند، آن را روی کرباس پهن می کند و بخش هایی از تصویر را با نخ ابریشم رنگی شماره دوزی می کند.
قلاب دوزی روی تصویرها را دیده ام، اما کار فرهاد احرارنیا منحصر به فرد به نظر می آید، چون در واقع، شماره دوزی رنگین آن روی بخش های مختلف تصویر پریشان است و نظم و ترتیب بخصوصی ندارد.
در متن معرفی این نمایشگاه پراکندگی شماره دوزی های فرهاد احرارنیا را نشانه ای از تمرد و یک امر عاصیانه عنوان کرده اند، چون او با استفاده از نخ و سوزن جاهایی را به دلخواه خودش کوک زده است و خطوط مشخص تصویر را نادیده گرفته است.
خود احرارنیا معتقد است که با کشیدن نخ از درون چهره گوگوش یا فرح پهلوی، در واقع شکافی را در سازه های اجتماعی ایران به وجود می آورد، تمامیت و کمال آنها را می شکند، تا بیننده با نگاهی تازه به این چهره های آشنا بنگرد و آنها را به گونه ای دیگر دریابد. به عبارتی دیگر، کار فرهاد احرارنیا تفسیرِ "چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید" سهراب سپهری در هنر عکاسی است.
فرهاد احرارنیا در باره عکس موسوم به "چشم هایش" که یک چشم گوگوش را در قاب جداگانه ارغوانی برجسته تر از سایر بخشهای تصویر نشان می دهد، می گوید: "نگاه یک چیز بسیار نمادین است. جوری که ما به دنیا و پیرامون مان نگاه می کنیم، بر دیگر بخش های زندگی مان تاثیر فوق العاده ای می گذارد. نگاه برای من خیلی مهم است."
فرهاد احرارنیا دریافت مفهوم و معانی کارهایش را به بینندگان محول کرده است، چون به اعتقاد او، همان نگاه است که برداشت یک بیننده را از بیننده ای دیگر متمایز می کند. او راغب نیست نگاه خودش به آثار خودش را بر چشمان ما و شما تحمیل کند. می گوید: "بگذار هر کسی از چشمان خود کار بگیرد."
وی معتقد است که در کارهای او نباید تنها دنبال مفهوم گشت، چون بیشتر آنها حسی هستند و معمولا حسی را به بیننده منتقل می کنند، تا مفهوم روشنی را. می گوید: "به نظر من، سوزن ها و رنگ ها احساسات را به نوعی برانگیخته می کنند. برداشت شما بستگی دارد به این که چگونه بخواهید با آن ارتباط برقرار کنید."
اما چهره های سیاسی و سربازان آمریکایی در میان آثار فرهاد احرارنیا چه کار می کنند؟ ظاهرا در این مورد هم این هنرمند ایرانی کوشیده است با ریختن صحنه های آشنای خبری در ظرفی دیگر نگاه تازه ما به تصویرهای آشنا را را برانگیزد.
تغییر رسانه آن تصویرها و ارائه آنها در قاب و هیئتی دیگر و غیرمنتظره، به ناچار بیننده را به بذل نگاه و توجهی ژرف تر در تصویر وا خواهد داشت. مثلا، با دیدن یک عکس شما می توانید فورا دست افشانید که "بابا، این سرباز آمریکایی رو من بارها تو روزنامه ها دیده ام." اما تا چشمتان به سوزن دوزی های رخسار و پیشانی او می افتد، لحظه ای درنگ می کنید و در درک حس یا مفهوم آن می کوشید.
اگر این اتفاق براى شما هم بیفتد فرهاد احرارنیا به هدف خود، که برانگیختن حس و اندیشه و تجدید نگاه ماست، دست يافته است.
شمار اندکی از کارهای فرهاد احرارنیا را می توانید در گزارش مصور این صفحه ببینید.
نمایشگاه "کوک زده" (Stitched) از ۱۳ اوت تا ششم سپتامبر سال ۲۰۰۸ در موزه لیتون هاوس لندن جریان خواهد داشت.
برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۰۸ اگوست ۲۰۰۸ - ۱۸ مرداد ۱۳۸۷
فن آوری نوين و حريم خصوصی
داريوش رجبيان
چه حسی خواهيد داشت اگر بدانيد که ماموران بانک شما از فروشگاه ها و رستوران ها و هتل های مورد علاقه شما آگاه اند و می دانند که چه ساعتی از کجا چه چيزی را خريداری کرديد و بعدا به کجا رفتيد؟
يا اگر بدانيد كه ارائه کننده خدمات اينترنتی شما می داند شما در طول روز از کدام تارنماها بازديد می کنيد، چه تصاويری را مى بينيد و چه نوع موسيقی را می شنويد، چه حالى پيدا مى كنيد؟
اين ها نخستين مراحل فرو ريختن ديوارهای حريم خصوصی بود که حالا خيلی ها به آن خو گرفته اند و به عدول از اين بخش از حريم خصوصی خود تن داده اند. داشتن دستگاه کوچکی به نام بلوتوت که امکانات فراوان ارتباطی را براى شما فراهم می کند، ممکن است داده های خصوصی مانند نام و تاريخ تولد و حتا نشانی پيک الکترونيک تان را به افراد پيرامونتان منتقل كند.
گزارش تازه مجله "نيو ساينتيست" و روزنامه "گاردين" بسياری از مردم بريتانيا را که تلفن های همراهشان با بلوتوت مجهز است، نگران کرده است. بنا به اين گزارش، حرکات روزانه ده ها هزار تن در اين کشور با استفاده از بلوتوت خود آنها بدون آگاهی شان پيگيری می شود.
در مکان هايی مخفی در سطح شهر بات، درغرب انگلستان، دستگاه های اسکن (دیده بان) نصب شده است که سيگنال دستگاه های بلوتوت را دريافت می کند و آمد و شد مردم را تحت نظر مى گيرد.
پژوهشگران دانشگاه باث انگليس با استفاده از داده هايی که از اين دستگاه ها دريافت می کنند، نحوه رفت و آمد مردم در سطح شهرها را بررسى می کنند. اما هيچ يک از افراد مورد مطالعه از تجاوز دانش پژوهان به حريم خصوصی شان آگاه نيستند.
اين موضوع اعتراض هائى را متوجه طرح موسوم به "سيتی ور" ( شهرافزار Cityware) دانشگاه بات کرده است اما دست اندرکاران اين طرح می گويند که منظورشان تنها تحقيق تحرک دسته جمعی انبوه مردم است و با تک تک افراد کاری ندارند. به گفته مدير اين طرح، تصور اين موضوع که نهادی بخواهد با استفاده از بلوتوت به مشخصات خصوصی افراد دسترسی داشته باشد، مضحک است.
از سوی ديگر، واسيليس کوستاکوس، از استادان پيشين همين دانشگاه، اذعان می کند که بلوتوت خطری جدی عليه حريم خصوصی کاربران آن است و اگر کسی از اين بابت نگرانى دارد، بهتر است کارکرد بلوتوت را در تلفن همراهش خاموش نگه دارد.
در واقع بلوتوت شما يک جاسوسک جيبی است که حرکت شما از يک محل به محل ديگر را پيوسته به اطراف گزارش می دهد. دامنه پوشش سيگنال آن حدود ده متر است و در دستگاه های جديد تر دامنه بيشتری دارد. بلوتوت در واقع جايگزين سیم هايی است که دو رایانه را به هم وصل می کند و برای تسهيل رد و بدل داده ها ميان دو دستگاه بسيار مفيد است.
اما يک کارشناس خبره بلوتوت مى تواند بدون اين که شما خبر داشته باشيد از راه دور وارد دستگاه شما شود، تصاوير محفوظ در آن را ببيند، دفتر تلفنتان را ورق بزند و مشخصات موجود در تلفن شما را برای خودش پياده کند.
به نوشته روزنامه گاردين، تا کنون دستگاه های اسکن "سيتی ور" که در شهرهای سان ديه گو، تورنتو و برلين و کشورهایی مثل هنگ کنگ، استراليا و سنگاپورنصب شده اند، صاحبان ٢٥٠ هزار دستگاه بلوتوت را شناسائى كرده اند.
برخى معتقدند که بلوتوت در آينده می تواند با دستکاری اندکی به دوربين مداربسته متحرکى تبديل شود که اصلا تحت کنترل دارنده آن نخواهد بود.
دوربين های مداربسته هم که در آشکار کردن جرايم و جنايت های بسياری کارساز بوده، بارها موضوع بحث های داغ اجتماعی در مورد تجاوز به حريم خصوصی افراد بوده است.
دو سال پيش گزارش شده بود که در سراسر بريتانيا حدود پنج ميليون دستگاه دوربين مداربسته نصب شده، يعنی يک دوربين براى هر ١٢ شهروند کشور. به عبارتی ديگر، ٢٠ درصد کل دوربين های مداربسته جهان در بريتانيا متمرکز اند، با اين که اين کشور تنها ٠/٢ درصد زمين قابل اسکان جهان را تشکيل می دهد.
تصوير يک شهروند لندن روزانه حدود سيصد بار روی دوربين های مداربسته می افتد. شش هزار دستگاه دوربين ايستگاه های مترو و اتوبوس ها، به اضافه ١٨٠٠ دستگاه دوربين ديگر در ايستگاه های راه آهن لندن و صدها دوربين ديگر در سطح شهر همه روزه به عابران زل زده اند.
نمايش برخی از فيلم های دوربين های مداربسته موضوع بررسی های قضايی بوده است، چون مردم راغب نيستند تصويرشان بدون اجازه آنها روی صفحه تلويزيون ظاهر شود. شکايت های فراوان از اين نحوه کنترل انتظام و تشبيه آن به جامعه "برادر بزرگ" گونه ای که در داستان ١٩٨٤ جورج ارول آمده است، برخی قواعد تازه را در نحوه کاربرد اين دوربين ها به ميان آورده است که بنا بر آن، مثلا، ضبط صدای افراد در خيابان ها و ايستگاه ها غالبا ممنوع است.
دوربين های تلفن همراه نيز از سوی مدافعان حريم خصوصی افراد، از جمله سازمان "پرایوسی اينترنشنال" (Privacy International) مخل آسايش مردم توصيف شده اند. اين سازمان از سازندگان تلفن همراه خواسته است که صدای ديافراگم دوربين ها به هنگام بسته شدن را بلندتر کنند تا افراد از کاربرد آن در اماکن عمومی پرهيز کنند.
بدين گونه، رشد فزاينده فن آوری اطلاعاتی از يک سو اسباب سرگرمی و سهولت ارتباطات را فراهم می کند و از سوی ديگر در حال شکستن ديوارهای حريم خصوصی و تغيير دادن تعريف اين مفهوم مبهم است.
مردم اکنون سردرگم مانده اند که حريم خصوصی آنها در کجا آغاز می شود و کجا به سر می رسد تا بتوانند از آن به درستی مراقبت کنند. اين معضل از زاييده های جوامع مصرفی است و شايد راه حل آن نيز جنبه بازاری و مصرفی داشته باشد. به قول "ديويد کوسگريو"، از کارشناسان حقوقی فن آوری اطلاعاتی، شايد پس از مدتی سازمان هايی شکل بگيرند که در ازاى پول، از حريم اطلاعات خصوصی ما نگهبانى كنند.
برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۰۶ اگوست ۲۰۰۸ - ۱۶ مرداد ۱۳۸۷
جواد منتظری
شب از نیمه گذشته است. خیابان استقلال در شهر استانبول هنوز بیدار است. رهگذران در پس و پیش اند. توریست ها همچنان با نگاه های شان خیابان را می کاوند. بستنی فروش ها با شیوه فروش مخصوص به خودشان ، توریست ها را به خود می خوانند.
در گوشه و کنار نوازندگان موسیقی می نوازند، تقریبا از هر سبکی موسیقی به گوش می رسد. پاپ، راک، موسیقی سنتی ترکیه از هر دو نوع ترکی و کردی و حتی آهنگ های معروف دهه ٦٠ اروپا و آمریکا.
در این بین اما صدایی مرا به خود جلب می کند. شنیدن یک نغمه ایرانی تعجبم را بر می انگیزد. جلوتر می روم یک مرد و دودختر در حال نواختن اند. چهره شان به اسکاندیناویایی ها می زند. کلارینت، عود وچیزی شبیه به کمانچه خودمان، سازهایی هستند که آنها در دست دارند. می مانم و گوش می كنم. آهنگ "مجنون نبودُم" را می زنند.
کنجکاوى ام که این سه نفر چنین آهنگی را از کجا پیدا کرده، یاد گرفته و می نوازند، باعث شد تا سپیده دم در کنارشان باشم و نتيجه اش متن و گزارش مصورى شد که در اینجا می خوانید و می بینید.
گرتا کلی دختری است ٣٥ ساله و استرالیایی تبار. با دوستانش بیل و کلی از استرالیا به ترکیه آمده اند تا موسیقی شرقی را فرا بگیرند. او اگر چه در چند رشته تحصیل کرده اما موسیقی را در هیچ دانشگاهی یاد نگرفته و اعتقادی هم به فرا گیری آن از این طریق ندارد.
از ٧ سالگی به فراگیری موسیقی پرداخته. برای او دانشگاه موسیقی، مردمی هستند که او موسيقى را از آنها فرا می گیرد. مى گويد آمده تا موسیقی ترک را در دانشگاه استقلال ياد بگیرد. مقصودش گپ های خودمانی در همان گوشه خیابان استقلال با مردمی است که در آمد و شد هستند.
او ٤ سال در پراگ انگلیسی درس داده و همانجا نیز موسیقی اروپای شرقی را فراگرفته است. سپس در سال ٢٠٠٠ به کشورش برگشته و با بیل آشنا شده و نزد او موسیقی ترک و حوزه بالکان را فرا گرفته و از آن پس با هم می نوازند.
موسیقی ایرانی را از یک دوست ایرانی یاد گرفته که در اصفهان متولد شده و بعد ها به استرالیا مهاجرت کرده است. هم او آهنگ ها را برایش می خوانده و گرتا آنها را می نواخته است.
بیل اَندرسن ٥٠ ساله است. سه بار به دانشگاه رفته اما هیچگاه در آن دوام نیاورده، خجالتی و کم حرف است و عاشق نواختن. نوازندگى کاری است که دوست دارد در تمام زندگی اش انجام دهد، گرچه گاهی مجبور شده برای گذران زندگی به راننگی تاکسی روی آورد.
بیل قبلا در شهر ملبورن زندگی می کرده، از آنجایی که ملبورن شهری چند فرهنگی است، با گروه های موسیقی شرقی آشنا شده و با برخی از آنها همکاری کرده و حتی در یکی از این گروه ها موسیقی کردی نواخته. وقتى از هوای بارانی و سردی ملبورن خسته شده به شهر بریسبان كوچ كرده و در آنجا با گرتا آشنا شده است.
کلی دووال ٢٣ سال دارد. او موسیقی کلاسیک غربی را در دانشگاه خوانده. علاوه بر این در رشته های موسيقى-درمانى و فلسفه هم دوره هایی دیده است. وقتی از سفر مفتى (هیچ هایک) به دور استرالیا باز گشته، خبر پيدا كرده که گرتا و بیل عازم ترکیه هستند و با آنان همراه شده است.
گرتا می گوید: "ما با هواپيما به ترکیه آمدیم، ٢٤ ساعت در راه بودیم، می خواهیم ازطریق زمین با قطار و اتوبوس ترکیه را بگردیم. ١٠ هفته در ترکیه می مانیم، یک هفته اش را به جزیره کرت در یونان می رویم و می خواهیم در ورک شاپ موسیقی این جزیره شرکت کنیم."
"امیدواریم در این سفر موسیقیدان های ترک را ببینیم و با آنها بتوانیم تمرین کنیم. آهنگ ها و تکنیک ها را بیاموزیم. شاید هم چند تا کنسرت آماده کنیم و اجرا کنیم. از همه مهم تر با شنوندگان موسیقی مان ارتباط مستقیم داشته باشیم."
کلی دووال واکنش مردم ترکیه به موسیقی را دوست دارد. "آنها به دورمان حلقه می زنند و ابراز احساسات می کنند. گاهی با ما دم می گیرند، می خوانند و حتی می رقصند. این چیزی است که در استرالیا کمتر اتفاق می افتد."
برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۰۶ اگوست ۲۰۰۸ - ۱۶ مرداد ۱۳۸۷
گوآنشی، حلال مشکلات
داریوش رجبیان
بسیاری از رسانه های بین المللی بازی های قریب الوقوع المپیک را منحصر به فرد عنوان می کنند و دلیل عمده آن را محل برگزاری بازی ها مى دانند. کشور باستانی چین با سیاست های غیرمتعارفش مسلما با یونان و استرالیا و ژاپن و اسپانیا و کره جنوبی و جاهاى ديگرى که میزبان این بازی های جهانی در گذشته بوده اند، متفاوت است. اما با وجود این، نمی توان این رویداد را منحصر به فرد دانست.
بازی های المپیک مسکو در سال ۱۹۸۰ که در پایتخت یکی از دو قطب مخالف جهان آن زمان برگزار شد، موضوع بحث های پر شور و حرارت بیشتری بود، به حدی که شمار زیادی از کشورها به دلیل حمله اتحاد شوروی به افغانستان، آن بازی ها را تحریم کردند که در پی آن پوشش خبری مسابقات جهانی چندان گسترده نبود.
این بار هم پیش از آغاز بازی های المپیک اعتراضاتی از سوی برخی ازکشورها علیه دولت چین و نحوه برخورد آن با مخالفان تبتی صورت گرفت، اما هیچ یک تا به مرز تحریم جلو نرفتند و در نتيجه قرار است پوشش خبری بازی های المپیک در پکن فراگیر باشد.
در واقع، برخی از رسانه های بانفوذ مانند بنگاه سخن پراکنی بریتانیا (بی بی سی) اعلام کرده اند که پوشش رسانه ای رویدادهای این مسابقات بی نظیر خواهد بود و ساعات پوشش ۱۷ روز بازی ها دو برابر بیش از حجم برنامه های بی بی سی در باره مسابقات المپیک آتن در سال ۲۰۰۴ خواهد بود.
شبکه های مختلف تلویزیون بی بی سی بیش از ۲۷۵۰ ساعت برنامه های خود را به بازی های المپیک پکن اختصاص خواهند داد. افزون بر این، برای نخستین بار بینندگان می توانند بازی ها را روی شبکه بی بی سی اچ دی (BBC HD) با تصاویری با وضوح بالاتر ببینند.
چین و چالش های رسانه ای آن
بسیاری از رسانه ها معتقدند که محل برگزاری بازی ها خبرنگاران را با چالش های تازه مواجه خواهد کرد. باشگاه گزارشگران خارجی در چین به این مناسبت اطلاعات فراوانی را، از نحوه برخورد با مقامات و مردم عادی در چین گرفته تا دستور رفتار در صورت بازداشت و چگونگی حمایت از منابع خبری یک روزنامه نگار و فهرست تارنگارهای جالب در باره چین، در این سايت گنجانده است.
ماه سپتامبر سال ۲۰۰۶ مقامات دولت چین اعلام کردند که خبرنگاران در دوره بازی های المپیک می توانند به هر جای چین سفر کنند و در مورد هر موضوعی که می خواهند گزارش دهند. با وجود این، دستور و راهنماهای باشگاه خبرنگاران خارجی مقیم چین حاکی است که این وعده را نباید به معنای دقیق آن گرفت.
برای نمونه، سفر به تبت مستلزم دریافت روادیدی ویژه از مقامات چینی است و صحبت های حساس سیاسی می تواند پیامدهای ناگواری برای مصاحبه شوندگان چینی داشته باشد. موضوع های مربوط به تبت، به ویژه پس از ناآرامی های بهار گذشته در چین، و نیز منطقه عمدتا مسلمان نشین سین کیانگ، وهمچنین مناطق نظامی و مرزی از جمله موضوعات حساس به شمار می آیند.
ویژگی های فرهنگ عامه
کیرستن اسپار، روزنامه نگار دانمارکی که تجربه سال ها کار در چین را دارد، در مقاله ای می نویسد که چین و فرهنگ مردم آن برای یک روزنامه نگار غربی تازه وارد بسیار ناآشناست و این ناآشنایی معمولا باعث ناکامی روزنامه نگاران در پوشش یک موضوع می شود. مثلا برای به دست آوردن جزئیات دقیق یک خبر شما باید "گوآنشی" داشته باشید که تقریبا به معنای شبکه است.
فرهنگ چینی که بیشتر اشتراکی و اجتماع گراست و با فردگرایی میانه خويی ندارد، مرکب از "گوآنشی" یا شبکه های متعدد است. گوآنشی به معنای جمع افراد یک خانواده، خاندان، دانش آموزان یک مدرسه، کارمندان یا کارگران یک دفتر یا کارگاه یا افراد متولد یک محل واحد است.
مردم چین غالبا از اعضای گوآنشی خود هیچ کمکی را دریغ نمی دارند، اما افراد بیرون از گوآنشی خود را بیگانه می دانند و کاری هم برایشان انجام نمی دهند، چون معتقدند که هیچ وظيفه اى در برابر آنها ندارند.
روزنامه نگاران تازه وارد هم معمولا به کسی نیاز دارند که گوآنشی خوب و مناسبی داشته باشد، تا درهای لازم را به روی آنها باز کند. از این رو، کیرستن اسپار توصيه مى كند که خبرنگاران تازه وارد یک دستیار چینی بگیرند چون یک فرد چینی است که با هزارتوى فرهنگ آن سامان آشناست و گوآنشی خود را دارد.
یکی دیگر از چالش های اجتماعی برای روزنامه نگاران خارجی جمع آوری صدای مردم در کوچه و خیابان هاست که معمولا برای روشن کردن دیدگاه انفرادی آنها انجام می گیرد. اما در جامعه ای که گوآنشی نقش عمده دارد و فردیت اعضاى جامعه در گوآنشی ها تحلیل رفته است، انجام این کار ساده نیست. مردم ترجیح می دهند به پرسش ها در باره دیدگاه های شخصی شان پاسخ ندهند.
اما به گفته کیرستن اسپار، این وضعیت در حال تغییر است و احیانا افراد زیر سی سال را می توان یافت که راغب اند نظر شخصی خود را با شما در میان بگذارند. چون نسل زیر سی سال در دوره سیاست "یک فرزند برای یک خانواده" به دنیا آمده اند و روی فردیت آنها بیشتر تمرکز شده است. در نتیجه آنها با بیان دیدگاه های خود مشکلی ندارند و کمتر پایبند گوآنشی هستند.
برای اطلاع بیشتر در باره چین و ویژگی های آن به زبان انگلیسی می توان به تارنماهای زیر سر زد و شما هم اگر در این باره اطلاعات دست اولی دارید می توانید برای ما بفرستید:
Dan Wei
http://www.danwei.org/
Beijing Newspeak
http://www.beijingnewspeak.com/
Wangjianshuo
http://home.wangjianshuo.com/
The Beijinger
http://www.thebeijinger.com/
China Herald
http://www.chinaherald.net/
China Blog List
http://www.chinabloglist.org/
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۰۴ اگوست ۲۰۰۸ - ۱۴ مرداد ۱۳۸۷
سولژنیتسین در زندگی
آخر امسال نود ساله می شد. چهره و پیام اخلاقی اش یادآور ترکیبی بود از پیامبران عهد عتیق و نویسندگان بزرگ روس. با این که بیست سال در غرب زندگی کرد، بیش از آن که مبلغ زندگی معاصر غرب شود، منتقد آن شد.
برای شناخت او باید سنت ادبی روسی را در نظر گرفت که "ادبیات نباید در جستجوی زیباشناسی ناب، از محدودۀ جهان خاکی خارج شود. او چون تولستوی، داستایفسکی و تورگنیف بر این باور بود که نویسنده باید با مسائل اجتماعی مهم رویارو شود ولو این که این رویارویی او را در تضاد با نظریات متداول و ایدئولوژی های حاکم قرار دهد."
در سنت نویسندگان روسی هنر با آفرینش خیال، معادل نیست. از دید آنها میان صنعتگری ادبی و ابداع پیوندی الزامی وجود ندارد. بلکه هنر نویسنده در مهارت او در انتخاب، شکل دادن، و ارائه اطلاعات حقیقی در ساختاری منسجم و نیز در توانایی او برای درک الگوها و قیاس هاست. از همین رو سولژنیتسین نوشت که او آمده تا حقیقت را بازسازی کند.
الکساندر سولژنیتسین، که یکشنبه ۳ اوت در مسکو درگذشت، در ۱۱دسامبر ۱۹۱۸ در کیسلوودسک در کوهستان های قفقاز به دنیا آمد. از فرزندان "اکتبر" بود. اصطلاح فرزند اکتبر در مورد کودکانی به کار می رفت که اندکی پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ به دنیا آمده بودند. پدرش اهل قفقاز و مادرش اوکرایینی بود. پدر الکساندر پیش از تولد او از دنیا رفت و او در دامن مادر بزرگ شد.
کودکی الکساندر در سختی و مشقت گذشت و با وجود آنکه اغلب دوستان خانوادگی اش نظر خوشی نسبت به حکومت نداشتند، او شیفته ایدئولوژی کمونیسم شد و در اواخر دهۀ ۱۹۳۰ از پیروان سرسخت مارکس و لنین گردید.
در ۱۹۳۷ وارد دانشگاه روستوف شد. علاقه اش به ادبیات بود اما در ریاضیات و فیزیک تخصص گرفت. "این انتخاب رشته به خاطر مادر بیمارش بود که به سل مبتلا شده بود و مشکل می توانست از روستوف نقل مکان کند و یا در آنجا تنها بماند. در نتیجه سولژنیتسین نمی توانست به یکی از دانشگاه هایی برود که ادبیات در آنها در سطحی بالاتر از دانشگاه روستوف تدریس می شد.
در سالیانی که در پی آمد سولژنیتسین این تصمیم خود را مشیتی الهی دانست زیرا دقیقا به خاطر دیپلم ریاضی اش بود که از اردوگاه کار اجباری آزاد گردید – آن هم در زمانی که سلامتش در تهدید بود – و به محیط نسبتا امن تر انستیتویی وابسته به یکی از زندان ها منتقل شد.
در بهار ۱۹۴۱ سولژنیتسین با درجۀ ممتاز فارغ التحصیل شد و به جای این که به جستجوی شغلی برآید تصمیم گرفت در دانشگاه مسکو تمام وقت به تحصیل ادبیات بپردازد. اما وقتی در ژوئن آن سال به مسکو رسید حملۀ آلمان نازی به اتحاد جماهیر شوروی شروع شد و نقشه هایش به باد رفت.
بی درنگ وارد خدمت نظام شد. در ۱۹۴۲ افسر شد و دیری نپایید که فرماندهی یک واحد آتشبار را به عهده گرفت و تا ۱۹۴۵ در خط مقدم جبهه ماند. دو بار نشان شهامت گرفت و به درجۀ سروانی رسید.
"آنچه روزگارش را تیره و تار کرد رعایت نکردن جوانب احتیاط سیاسی بود. ماه ها با افسری همقطار در واحدی دیگر مکاتبه می کرد. سابقۀ دوستی این دو از روستوف بود. این دوست نیز مانند سولژنیتسین دربارۀ استالین و سیاست هایش دچار تردیدهای جدی شده بود. به این پندار که نامه های خصوصی خیلی سطحی بازرسی می شوند، دو دوست عقایدشان را با اندک پرده پوشی ابراز کرده بودند".
اما نامه ها بطور دقیق بررسی می شد و همین نامه ها سبب شد که سر و کارش به زندان و اردوگاه کار اجباری بیفتد. در اردوگاه ها باورهای مارکسیستی اش سستی گرفت. اما تخصص او در ریاضیات سبب شد که پس از چندی او را در انستیتوی پژوهشی زندان به کار گمارند که غذای بهتری داشت و از کار طاقت فرسای بدنی در آن خبری نبود. این سبب نجات او گردید وگرنه در اردوگاه های کار اجباری مرده بود.
در۱۹۵۰ به علت اختلافاتی که با اولیای امور انستیتو پیدا کرد، به زندان منتقل شد. زندانی در آسیای مرکزی. سه سالی را که سولژنیتسین در این اردوگاه سپری کرد منابع غنی و سرشاری برای آثار آتی اش فراهم آورد.
او که به نوبت عمله، آجرکار، و ریخته گر شد شاهد اعتصاب گسترده و اعتراض آمیز زندانیان گردید و با افرادی آشنایی پیدا کرد که سالیان سال در بند انواع زندان ها و اردوگاه های کار اجباری شوروی گرفتار بودند.
سولژنیتسین جریان عادی روزمره و سفاکانۀ سیستم اردوگاه و عوارض آن را روی زندانیان گوناگون در کتاب "یک روز از زندگی ایوان دنیسوویچ" ترسیم کرده و بسیاری از گزارش هایی را که از آشنایان تازه اش شنیده بود بعدها در "مجمع الجزایر گولاک" گنجاند.
در ۱۹۵۲ با عمل جراحی در بیمارستان اردوگاه، یک تودۀ بزرگ متورم سرطانی را از بدن او خارج کردند. در همان سال خبر غم انگیزی به او رسید: همسرش که ظاهرا برای جدا شدن از شوهری که "دشمن خلق" بود تقاضای طلاق کرده بود، سرانجام موفق شده بود و اکنون با مرد دیگری زندگی می کرد.
در ۱۹۵۳ پس از هشت سال زندان آزاد شد اما به تصمیم اولیای امور برای ابد به دهکده ای در قزاقستان تبعید گردید و در آنجا به تدریس ریاضیات و فیزیک پرداخت و با شتابی تب آلود شروع به نوشتن کرد.
چند ماه بعد دردهای شدید شکم او را از ادامه کار باز داشت. سرطان دوباره بازگشته بود و ظاهرا از جای دیگری سر در آورده بود. در پایان سال ۱۹۵۳ تصور براین بود که چند ماه بیشتر زنده نمی ماند. نوشته هایش را در باغچه ای مدفون کرد و خود را به تاشکند رساند که بیمارستان سرطان شناسی داشت. سال ها بعد، دوران اقامتش در بیمارستان در کتاب "بخش سرطان" بازتاب یافت.
از ۱۹۵۴ بار دیگر زندگی عادی را از سرگرفت و توانست دوباره به نوشتن بپردازد. حکم تبعید ابدی او در ۱۹۵۶ لغو شد و به او اجازه دادند به بخش اروپایی روسیه بازگردد.
در ۱۹۵۷ بار دیگر با همسر سابقش (ناتالیا روشتوفسوکایا) ازدواج کرد و با او به ریازان، شهری در نزدیکی مسکو رفت و در آنجا چون گذشته به تدریس فیزیک پرداخت و مخفیانه به نوشتن ادامه داد.
در۱۹۶۱ در پایان بیست و دومین کنگرۀ حزب کمونیست شوروی که در آن استالینیسم با بوق و کرنا محکوم شد، تصمیم گرفت خطر کند و نسخۀ خطی "یک روز از زندگی ایوان دنیسوویچ" را به "نوی میر" معتبرترین ماهنامۀ ادبی شوروی برساند. سردبیر، توارودوفسکی، تحسین خود را نثار سولژنیتسین کرد و با تدبیرهای خارق العاده ای توانست متن را به چاپ برساند.
چاپ این اثر رویدادی پراهمیت تلقی شد. دنیای غرب آن را بمبی سیاسی به شمار آورد ولی تفسیر رسمی در شوروی، کتاب را افشای اشتباهات استالین وانمود کرد که دیگر برای همیشه از میان رفته است.
پس از انتشار یک روز از زندگی ایوان دنیسوویچ نامه های فراوانی به دست سولژنیتسین رسید. این نامه ها غالبا از سوی کسانی نوشته می شد که خود رنج وحشتناک اردوگاه های کار اجباری را تحمل کرده بودند.
طی سال های ۱۹۶۳ و ۱۹۶۴ سولژنیتسین با تعداد زیادی از نویسندگان نامه ها بطور محرمانه ملاقات کرد تا بتواند شرح حال آنان را با تمام جزییات ثبت کند. بیشتر این اطلاعات در "مجمع الجزایر گولاک" گنجانده شده است.
اما فضای سیاسی دوران خروشچف دوام نیاورد و با کودتایی که خروشچف را در اواخر ۱۹۶۴ از اریکه قدرت به زیر کشید، اوضاع وخیم تر از قبل شد. کوشش های نویسنده برای چاپ "دایرۀ اول" در "نوی میر" ناکام ماند و او تصمیم گرفت میکروفیلم آن را به خارج از کشور بفرستد.
در ۱۹۶۵ اوضاع باز هم وخیم تر شد. به آپارتمان دو دوست ریختند و دست نوشته های سولژنیتسین را بردند. این پیشامد سبب شد تصمیم بگیرد کتاب "بخش سرطان" را از طریق شبکه زیرزمینی (سامیزدات) منتشر کند.
این شبکه کتاب های ممنوعه در شوروی را با دست نویس در چندین نسخه تکثیر و توزیع می کرد. در ۱۹۶۸ دو اثر مهم او یعنی مجمع الجزایر گولاک و بخش سرطان در غرب منتشر شد. دراکتیر۱۹۷۰ نوبل ادبیات به خاطر "قدرت اخلاقی در تعقیب سنت های حیاتی ادبیات روسی" نصیب او شد.
در۱۹۷۴ گروهی از عوامل کا. گ. ب به خانه اش ریختند و او را به زندان بردند. تابعیت شوروی از او گرفته شد و فردای آن روز با هواپیما او را به آلمان غربی منتقل کردند. ابتدا ساکن زوریخ شد و در ۱۹۷۶ به آمریکا رفت و درکاوندیش، روستایی کم جمعیت واقع در جنوب ورمانت ساکن گردید.
با پرسترويکای ميخائيل گورباچف نام آلکساندر سولژنيتسين در اتحاد شوروی دوباره سر زبان ها افتاد و در مطبوعات روسيه "دشمن خلق" بر مسند قهرمان ملت نشست.
سرانجام، در سال ١٩٩٠ گورباچف تابعيت اتحاد شوروی را به سولژنيتسين پس داد و يک سال پس از آن اتهام "خيانت به وطن" عليه او را ملغی کرد.
نخستين بازديد سولژنيتسين از روسيه در اوايل دهه ١٩٩٠ يک رويداد تاريخی محسوب می شد. نويسنده غريب در سال ١٩٩٤ برای هميشه به کشور زادگاهش برگشت و در همان سال با بوريس يلتسين، رئيس جمهوری وقت روسيه، ملاقات كرد و در مجلس دومای دولتی سخنرانی کرد.
در سال ١٩٩٧ جايزه سولژنيتسين برای نويسندگان روسی زبان تاسيس شد و سال ٢٠٠٧ ولاديمير پوتين شخصا جايزه دولتی روسيه برای دست آوردهای بشردوستانه را به او اهدا کرد.
اما اين همه عنايت دولت روسيه به سولژنيتسين باعث نشد که او به ستايش رژيم نوين کشورش بپردازد بلکه برعکس، او در واپسين نوشته هایش سيستم دموکراتيک غربی و پيروی کورکورانه روسيه از غرب را به باد انتقاد گرفت.
سولژنيتسين از دوری مردم از دين و ايمان و سکولاريسم فزاينده در روسيه آزرده بود و در يکی از آخرين گفتگوهای مطبوعاتی خود در ماه ژوئيه سال ٢٠٠٧ به مجله اشپيگل آلمان گفت: "ايمان برای من پايه زندگی فرد محسوب می شود."*
*در تهیه این گزارش از کتاب سولژنیتسین از سری نسل قلم استفاده شده است.
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۱۸ جولای ۲۰۰۸ - ۲۸ تیر ۱۳۸۷
بهناز جلالی پور
"آدم پران"، اصطلاحی است که مسافران قاچاق به خوبی با آن آشنا هستند و می دانند کجا سراغ آنان را بگیرند. ایرانیان محله آق سرای استانبول، اغلب چند "آدم پران" و قیمت های آنان را می شناسند و می دانند.
"محمد" یک آدم پران است. یکی از آژِانس های مسافربری ایرانی او را به مسافران معرفی می کند. قیمت این سفر پر مخاطره ۳۵۰۰ دلار یا سه هزار یورو است، آن هم با کشتی. محمد بابت هر مسافر ۱۰۰ تا ۲۰۰ دلار به عنوان حق واسطه گری به آژانس ها می پردازد.
خودش بسیار بر کارش برای رساندن مسافرانش به مقصد اطمینان دارد و میگوید، تنها قاچاقچی است که برای مسافرانش کارت شناسایی صادر می کند.
محمد می گوید: "شب و در تاریکی گروه ۱۲ یا ۱۳ نفره را سوار کشتی می کنم. سفر سه یا چهار ساعت طول می کشد. به هر کدام از مسافران یک جلیقه نجات می دهم. زن ها می توانند علاوه بر یک دست لباسی که به تن دارند، یک کوله پشتی کوچک هم داشته باشند؛ اما مردها فقط باید جلیقه نجات بپوشند. هیچ کس نباید پاسپورت همراه داشته باشد. من با دریافت هزینه پست، آن را برای خانواده مسافران می فرستم."
ترکیه اولین مقصد مسافران ایرانی است که خیال سفر به اروپا را دارند، اما به دلایل مختلف موفق به دریافت روادید کشور مورد علاقه شان نشده اند. شرط ورود به این کشور همسایه داشتن پاسپورت و بلیت است.
کسانی که موفق به دریافت روادید نشده اند، ترکیه را با این هدف انتخاب می کنند که از طریق دریا به یونان رفته و سپس راهی دیگر کشورهای اروپا شوند.
گرچه برخی سعی می کنند از راه زمین سفر کنند، اما گفته می شود که دریا مطمئن ترین راه مسافران قاچاق برای رسیدن به یونان است.
محمد می گوید: "هیچ کس نمی تواند به صورت قاچاق از طریق مرزهای هوایی خارج شود، چون پلیس بلافاصله دستگیرش می کند و اخراج می شود. تنها راه مطمئن سفر دریایی است."
مسافر، از زمانی که با محمد آشنا میشود و پولش را برای سفر میپردازد، تمام هزینه هایش با آدم پران است. هر یک از اعضای گروه تا تکمیل شدن گروه سفر در خانه او زندگی میکند. به گفته محمد، زمان انتظار حداکثر یک هفته به درازا می کشد.
محمد، از پنج سال قبل شروع به کار کرده و تاکنون به گفته خودش ۱۵۰۰ نفر را از مرز رد کرده است.
وی می افزاید: "بعد از این که به آتن رسیدید، یک خودرو نیسان منتظر است تا شما را به هتلی که از قبل برایتان تهیه شده، ببرد. هر سه یا چهار نفر در یک اتاق مستقر می شوند و تا عصر آنجا می مانند. اما این که بتوانی به اروپا بروی یا نه، همه بسته به زرنگی خودت و دانستن زبان است."
سفر به شیوه قاچاق، به دلیل مخفیانه و غیرقانونی بودن آن، همیشه با خطر همراه است. نداشتن هیچ تضمینی برای حفظ امنیت مسافران، دستگیری توسط پلیس، عدم تعهد آدم پران بعد از دریافت پول و بسیاری مسائل دیگر.
یکی از احتمالاتی که وجود دارد، دستگیری توسط پلیس یونان است. آنها پس از دستگیری فرد را به سرعت به نقطه ای که از آن آمده برمی گردانند. پلیس مسافران قاچاق را در نقطه ای کم عمق که به ترکیه می رسد، رها کرده و دستور بازگشت می دهد. یکی از دلایلی که مسافران پاسپورت خود را نابود می کنند یا در سفر همراه خود نمی برند، عدم اطلاع پلیس از ملیتشان است. چون در این شرایط به سرعت به ایران بازگردانده خواهند شد.
در یونان، به صورتی که از قبل هماهنگ شده، گذرنامه های جدید به افراد داده می شود و مرحله دوم سفر آغاز می شود.
در محله آق سرای استانبول که به دلیل تجمع ایرانیان به محله ایرانیان معروف است، مسافران بسیاری هستند که در صف انتظاراند. ریسک سفر و احتمال این که هر اتفاقی در این سفر بیفتد برای مسافران وجود دارد؛ مثل احتمال غرق شدن در آب و خلف وعده آدم پران بعد از دریافت پول.
پایه و اساس این گونه سفرها اطمینان به حرف طرف مقابل است. اعتمادی که باید در لحظه شکل بگیرد؛ چرا که هزینه هر روز ماندن در استانبول بخشی از سرمایه سفر را به تحلیل می برد. به گونه ای که برخی بعد از انتظار بسیار و به دلیل تمام شدن پولشان، مجبور به فروختن گذرنامه شان می شوند آن هم به بهای ۱۰۰ تا ۲۰۰ دلار. همه اینها برای سفر است. سفری که قمار است بر روی جان و مال.
میلاد، یکی از جوانان ایرانی در آق سرای استانبول که در انتظار قاچاق شدن است، در گزارش مصور این صفحه داستانش را تعریف می کند.
برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۲۲ جولای ۲۰۰۸ - ۱ مرداد ۱۳۸۷
فال قهوه با طعم استانبول
فرن تقی زاده
"بویورون، بویورون" یا "بفرمایید"، کلمه ای است که وقتی در خیابان های شهر استانبول در ترکیه قدم می زنید توجه شما را از مغازه ها به داخل کافه ها و رستوران ها جلب می کند.
منوی کافه ها را که ورق بزنید، قهوه ترک در صدر قسمت قهوه ها نوشته شده است. معمولاً قیمتی بین ۴ تا ۶ YTL (ليره ترك) دارد. نوشیدن یک فنجان قهوه ترک آن هم در جایی که می دانی همه کافه چی هایش مهارتی ذاتی در تهیه آن دارند، باعث می شود با خیالی راحت بنشینی و منتظر نوشیدن یک فنجان قهوه ترک شوی.
قهوه ترک معمولاً تلخ سرو می شود و تنها به درخواست مشتری شکر به آن اضافه می کنند. باقلوا، حلوا و شکلات های مخصوصی که درهر کافه ای متفاوت است مزه تلخ آن را برای آنهایی که عادت ندارند متعادل می كند.
امروزه بسیاری از مردم با نوشیدن یک فنجان قهوه "اسپرسو"، "لته" (شیرقهوه) و یا انواع دیگر قهوه، روزشان را آغاز می کنند.
با پیشرفت تکنولوژی صنعت قهوه هم درهمه مراحلش پیشرفت کرده است. از مرحله کاشت گرفته تا سرو قهوه در قهوه خانه ها.
در قدیم تا از قهوه خانه سخنی به میان می آمد، مکانی تصور می شد پر از دود و عده زیادی مرد که مشغول سیگار کشیدن بودند. اما قهوه خانه های جدید و امروزی به سرعت در همه کشورها با شیوه های بازاریابی جهانی شعبه هایی دایر می کنند تا برای محصولات خود مشتریانی ثابت در سراسر دنیا بیابند.
یکی از این قهوه خانه های مدرن "استارباکس" است. این کمپانی که اکنون در چندین کشور جهان شعبه دارد پاتوقی است بین المللی برای دوستداران محصولاتش. وابستگی این مشتریان به حدی است که به هر کشوری که بخواهند سفر کنند ابتدا به سایت "استارباکس" سری می زنند تا شعبه آنجا را بیابند و بعد با خیالی راحت به سفر می روند.
در خیابان استقلال شهر استانبول هم "استارباکس" شعبه دارد. اما بدون جلب مشتری با کلمه "بویروم، بویروم". علاقه مندانش بر روی میزهای چوبی می نشینند و در حالی که قهوه شان را می نوشند به رهگذرها هم نگاهی می کنند. در آنجا از نمادهای سنتی که در کافه های شهر استانبول وجود دارد خبری نیست.
کافه های کنار خیابان محلی هایی مناسب اند برای شنیدن و دیدن نوازنده هایی که موسیقی ترکی اجرا می کنند و البته در کناری هم می توان خانم یا آقایی را دید که فنجان قهوه به دست مشغول گرفتن فال قهوه است.
فال قهوه تفریحی است برای بسیاری از مردم که علاقه دارند از آینده شان با خبر شوند. برای بعضی عادت و باور است و برای عده ای کنجکاوی.
در ترکیه برای جلب توریست ها از هر نماد سنتی استفاده می کنند. پرچم های افراشته درهمه جا، چشم های شیشه ای برای دور کردن بدی ها، کلاه های ترکی، موسیقی خیابانی، و فال قهوه.
به نوشته روزنامه ای در ترکیه، این کشور در رده یازدهم کشورهایی است که توریست ها به آنجا سفر می کنند.
در ژانویه سال ۲۰۰۷، تعداد هفتصد و بیست و دوهزار نفر و در ژانویه سال ۲۰۰۸، تعداد هفتصد و بیست و هفت هزار نفر به ترکیه سفر کرده اند. پیش بینی می شود تا پایان سال ۲۰۰۸ میلادی ۲/۲۳ میلیون توریست از ترکیه دیدن کنند.
مکان های باستانی، مهمان نوازی ترک ها، غذاهای متنوع، شیرینی های رنگارنگ مثل انواع باقلوا و حلوا، نوشیدن چای ترکی همراه با قلیان و قهوه ترک همراه با فال از جذابیت هایی است که در ذهن هر توریستی نقش می بندد و او را وادار می کند بازهم به ترکیه سفر کند.
برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۱۰ جولای ۲۰۰۸ - ۲۰ تیر ۱۳۸۷
زنگ های آهنگین
داریوش رجبیان
از روزی که نخستین نسل تلفن همراه را شرکت موتورولا وارد بازارهای آمریکای شمالی کرد، بیست و پنج سال می گذرد. البته، تصور کنونی ما از تلفن همراه با آنچه در آغاز تلفن دستی محسوب می شد، تقریبا به مانند تفاوت میان کالسکه و خودرو است. یک دستگاه ضخیم آجری شبیه رادیو که در جیب نمی گنجید و باید در کیف حمل می شد. و تا آنتن آن را بلند نمی کردید، بی سیم، یک قوطی پراز سیم بیهوده بود. کوتاه سخن، کند و کاو و پشتکار شرکت های تلفن سازی، تلفن همراه را به شکل و اندازه ای درآورده است که اکنون می بینیم.
زنگ آهنگ تلفن همراه هم یک صدایی و همه شبیه هم بود. اما در اواسط دهه ۱۹۹۰ برخی از شرکت های تلفن سازی زنگ های پلی فونیک یا چندصدایی را در تلفن ها نصب کردند. ماه ژوئیه ۱۹۹۹ جیمز وینزور، یک جوان ۲۳ ساله انگلیسی با استفاده از سامانه نوکیا زنگ آهنگ های موبایل تازه ساخت و آنها را از طریق اینترنت به فروش گذاشت. در پی رونق بازار زنگ تلفن همراه جیمز وینزور شرکتی تاسیس داد با نام "مای نوکیا" که بعدا به "فـَت تونز" تغییر نام کرد. شرکت های بسیار دیگری به تقلید از فت تونز به تولید زنگ آهنگ تلفن دستی پرداختند. این پدیده نخست در اروپا و آسیا و سپس در ایالات متحده آمریکا شکل گرفت.
اکنون بازار زنگ آهنگ تلفن دستی داغ تر از همیشه است و دیگر می توان به سادگی هر نوع آهنگ و صدا یا کلامی را به عنوان زنگ تلفن در آن نصب کرد. امروزه بیشتر تلفن های همراه از امکان پخش زنگ های پولی فونیک یا چندصدایی برخورداراند، در حالی که در پایان سال ۲۰۰۲ تعداد این دسته از تلفن های همراه تنها ۹.۲ درصد کل تلفن ها را دربر می گرفت.
در سال ۲۰۰۰ شرکت زیمنس آلمانی برای نخستین بار به امکان پخش فایل ام پی سه از طریق تلفن همراه دست یافت و سه سال بعد از آن دیگر از این نوع فایل ها هم می شد به عنوان زنگ تلفن همراه استفاده کرد. در نتیجه، بیشتر کاربران تلفن همراه اکنون ترجیح می دهند به جای زنگ های مونو فونیک و پلی فونیک کوتاه آهنگ محبوبشان را در تلفن نصب کنند.
بدین گونه، زنگ آهنگ تلفن به مثابه پدیده ای که گمان نمی رفت درآمدزا باشد، شرکت های تلفنی را غافلگیر کرد و شرکت های جنبی دیگری به اندوختن سرمایه از این راه پرداختند. هم اکنون شرکت های تلفنی نیز تلاش می کنند با نصب مقدماتی آهنگ های مختلف روی دستگاه تلفن قبل از فروش آن، بازار زنگ آهنگ ها را قبضه کنند. با وجود این، کاربران تلفن همراه ترجیح می دهند به دستگاه های خود ویژگی هایی بدهند که مختص خود آنهاست و روی آن زنگ آهنگی را پیاده کنند که شاید کمتر کس دیگری از آن کار می گیرد.
برخی از تلفن های همراه به کاربر امکان می دهد که برای تک تک دوستان و آشنایانش زنگ آهنگ مشخصی را انتخاب کند و به محض این که زنگ تلفن صدا می دهد، بدون اینکه به صفحه تلفنش نگاه کند، بداند که چه کسی دارد زنگ می زند.
ضمنا، شاید به هنگام انتخاب زنگ آهنگ تلفن دستی تان تنها دلیل انتخاب را علاقه تان به آن آهنگ به خصوص بدانید. اما شرکت هایی به مانند "تسکو موبایل" بریتانیا پژوهشی انجام داده اند که به دلایل روان شناختی گزینش زنگ آهنگ ها می پردازد. به باور کارشناسان این شرکت، زنگ آهنگ شما می تواند نکات زیادی از شخصیت شما را آشکار کند. برای نمونه، افرادی که پیوسته زنگ آهنگشان را عوض می کنند و بالاترین های جدول آهنگ های پرفروش هفته را به طور منظم زنگ آهنگ خود قرار می دهند، آدمان غیرقابل اعتمادی هستند.
موسیقی کلاسیک به عنوان زنگ آهنگ می تواند نشان پرمدعایی و متظاهر بودن صاحب تلفن دستی باشد. اگر صاحب تلفن، صدای خود، فرزند یا همسر خود را به جای زنگ آهنگ نصب کرده است، علامت خودخواهی اوست. مردانی که زنگ آهنگشان صدای خشن حیوانات است، خام و نارسیده اند.
این تنوع آوایی تلفن ها که معمولا در اماکن همگانی مشهود است، عده ای را خشمگین کرده و حتا در مناطقی باعث مقابله با پخش زنگ آهنگ در اماکن عمومی شده است. اخیرا یک جنبش اسلامی در مناطق قبیله ای پاکستان اعلام کرده که با افرادی که زنگ تلفنشان آهنگین است، برخورد شدید خواهد شد. در ماه اکتبر سال گذشته هم بسیاری از فروشگاه های تلفن همراه در پاکستان مورد حمله این گروه های مشابه واقع شده بودند. فروشندگان، به نشان سازش با پیکارجویان تلفن های همراهی را به بازار آوردند که زنگ آهنگشان "جهادی" و "قرآنی" است. اما معضل تلفن همراه در مناطق قبایل نشین همچنان باقی است.
گزارش مصور این صفحه تنوع زنگ تلفن های دستی در ایران، افغانستان و تاجیکستان را نشان می دهد.
برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۰۲ جولای ۲۰۰۸ - ۱۲ تیر ۱۳۸۷
افسون شرق
داريوش رجبيان
"ثروت گزافی برای نقاشان در قاهره نهفته است... در هيچ جای جهان چنين تنوع معماری، زندگی و تصويرپذيری را نديده ام و هرگز تنوع اين همه رنگ های زيبا و سايه و روشنايی بر من نتابيده بود. در هر کوچه و پشت هر غرفه بازارهای آن تصويری هست."
ويليام ميک پيس تکری، داستان نويس انگليسی سده ١٩ ميلادی، جاذبه قاهره را چنين توصيف می کرد. پيش و پس از او نيز هر فرد متمولی که گذارش به خاورزمين می افتاد، در نوشته های خود شيفتگی مشابهی را از دنيای مرموز شرق به نمايش می گذاشت.
نقاشان ماجراجوی باخترزمين، به ويژه فرانسوی ها و بريتانيايی ها اين دعوت تلويحی را پذيرفتند و از سال ١٨٣٠ به بعد از راه اسپانيا و مراکش يا يونان و بالکان به جستجوی آن گنجينه زيبائى رفتند.
البته، اندک کسی از ميان آن هنرمندان جرات يا امکان آن را داشت که به عمق منطقه سفر کند. بيشتر آنها با قايق و کشتی به قاهره و بيت المقدس و استانبول سفر می کردند که در آن زمان از اجزاى امپراتوری رو به زوال عثمانی بودند.
آنها پس از بازگشت به پاريس و لندن تصاوير رازآميز شرق را روی کاغذ می آوردند و هزاران نفر به تماشای آثارشان می شتافتند.
اکنون به موضوع و سبک نگارگری نقاشان آن دوره در اروپا Orientalism يا شرق نگاری می گويند که موضوع نمايشگاه گالری "تيت بريتن" لندن در اين روزهاست.
نمايشگاه "افسون شرق" حاوی بيش از ١١٠ تابلوی خرد و بزرگ از نقاشان برجسته بريتانيا در سده های ١٧ تا ٢٠ ميلادی است. ويليام هلمن هانت، ريچارد داد و جان فردريک لوئيس از معروف ترين اين دسته از چهره های هنر نقاشی هستند.
در اين ميان شمار اندکی از نگاره های نقاشان فرانسوی مانند ژان لئو ژروم را نيز می توان ديد که براى تطبيق و مقايسه با همتايان بريتانيايی شان وارد اين مجموعه خيره کننده شده اند.
فرنگی های شرقی پوش
پنج بعد اين نوع نقاشی ها را در پنج تالار گالری می توان مشاهده کرد: چهره نگاری، جنسيت، منظره ها، حرمسرا و مذهب.
يکی از نخستين تابلو های تمام قد تالار نخست تنها نقاشی مربوط به ايران در اين نمايشگاه است: رابرت شرلی، فرستاده دربار شاه عباس صفوی به دربارهای اروپا، با عمامه ای بزرگ بر سر و جامه زراندود منقشی بر تن در اين تابلو بيشتر به يک دولتمرد ايرانی شباهت دارد، تا انگليسی.
در کنار او تابلوی همسرش ترزيا شرلی را می بينيم با تفنگ و ساعت در دست که نماد فن آوری فرنگی است. ترزيا از قفقازی های ايران بود و در ايران با رابرت شرلی آشنا شد و ازدواج کرد.
اين تنها مورد ترسيم يک اروپايی در لباس شرقی نيست، بلکه بيشتر فرنگی های درون قاب ها پوشش شرقی به تن دارند.
فاطمه مرنيسی، پژوهشگر مراکشی در مقاله ای در کتاب فهرست اين نمايشگاه، پوشش شرقی مردهای فرنگی را نشان شيفتگی آنها به شرق و تلاش آنها برای درآميختن با فرهنگ شرقی می داند.
اما رعنا قبانی ، پژوهشگر عرب ديگر، در جستار انتقادآميزی از نحوه ديد شرق نگاران بريتانيايی می نويسد: "اين سياحان، با اين که در پوشش محلی ظاهر می شدند، هرگز با فرهنگ مورد تقليدشان درنياميختند. به همان اندازه ای که آنها در تقليد از لباس و منش و روش صاحبان آن فرهنگ می کوشيدند، به همان حد خودشان را متفاوت در می يافتند."
شرق شناسی و شرق نگاری
ديد منفی رعنا قبانی در مورد شرق نگاران بريتانيايی بر پايه نظريه "شرق شناسی" ادوارد سعيد، نظريه پرداز فلسطينی تبار آمريکايی بيان شده است.
ادوارد سعيد خاورشناسی را يک مکتب آکادميک سياسی و ايدئولوژيک مى داند که در بريتانيا، فرانسه و ايالات متحده آمريکا شکل گرفت و هدف آن ايجاد شکاف ميان شرق و غرب بود، نه تحقيق و تصوير اختلافات. به گفته وی، خاورشناسان با ارائه تصوير خاصی از شرق تلاش می کردند آن را در مقامی مادون و غرب را در جايگاهی برتر جلوه دهند.
رعنا قبانی و بسياری ديگر از کارشناسان هنر نقاشی بر اين باور اند که شرق نگاران فرانسوی و بريتانيايی در تشکل ديدگاه تفوق غرب بر شرق نقش بارزی داشته اند.
رعنا قبانی می گويد که در تابلوهای نقاشان شرق نگار بريتانيا صحنه از سياست به کلی خالی است و خبری از اعتصاب و شورش و سرکوب و محاصره نيست و نشانی از فقر و بی نوايی، حلقه دار و کشتارها، که به باور او نشانه هايی از سلطه استعماری بريتانيا بر منطقه بود، ديده نمى شود.
در حالی که آن نقاشی ها با دوره پرآشوب ملی گرايی، اصلاحات مذهبی، ناآرامی های اجتماعی و نبرد برای آزادی زنان در امپراتوری عثمانی همراه بود، نقاشان شرق نگار بريتانيايی در حرمسراها و گوشه های ساکت و دنج بازار و پس کوچه های شرقی گير کرده بودند.
اما بازديد از نمايشگاه افسون شرق نشان مى دهد که تصوير رعنا قبانی از تصورات نقاشان بريتانيايی نيز با حقيقت سازگاری کامل ندارد.
برای نمونه، در تابلوی جان فردريک لوئيس با نام "قرارگاه باز در صحرای سينا" يک وايکانت انگليسی را می بينيم که بساط تفريحش را – روزنامه و کتاب های انگليسی و نوشابه و فنجان های چينی – در صحرای خشک پهن کرده و يک سگ شکاری را زير بغل گرفته است؛ شماری پرنده و يک آهو و دو خرگوش صيدشده بيجان کنار او افتاده اند و مردم محل ايستاده در خدمت اين اشراف زاده فرنگی با لباس عربى اند.
زن شرقی در آثار جان فردريک لوئيس
در ميان آفريده های جان فردريک لوئيس آثاری هم هست که مسئله جايگاه زن در مصر را مطرح می کند. به مانند تابلوی "صراف – سکه مشکوک" (١٨٦٩) يا "پذيرايی" (١٨٧٣).
در تابلوی نخست دو زن محجبه را می بينيم که در حال تبديل يک سکه نقره هستند. صراف با دقت ارزش سکه را می سنجد و مردهای اطراف هم نگاه شبهه آميزى دارند.
تابلوی "پذيرايی" از نوادر نقاشی های شرق نگاران بريتانيايی است. در تعريف اين تابلو می خوانيم که بانويی در اتاق موسوم به منظره در حال پذيرايی از مهمانان خود است.
تابلو گروهی از زنان را نشان می دهد که روبنده هايشان را بالا برده و کنار در ايستاده اند و به سمت زنی نگاه می کنند که روی صفه ای به متکا تکيه داده است.همه زنان حاضر در تابلو آزاد و بی قيد و بند به نظر می رسند. در حالی که "منظره" در ساختمان های مصری سده ١٩ محل مردان بود و زنان اجازه ورود به آن را نداشتند.
جان فردريک لوئيس در تخيل خود حرمسرا را به "منظره" منتقل کرده است که اشاره ای است به موضوع تلاش زنان برای کسب آزادی های بيشتر. به نوشته اميلی ويکز، يکی ديگر از نويسندگان کتاب فهرست اين نمايشگاه، تابلوی "پذيرايی" نه تنها جامعه قاهره، بلکه لندن عهد ويکتوريا را نيز به چالش می کشيد، چون فرهنگ دو سرزمين در مورد زنان خيلی با يکديگر متفاوت نبود.
در کل، می توان گفت که تابلوهای شرق نگاران انگليسی، بر خلاف آفريده های همتايان فرانسوی آنها، کمتر امپرياليستی به نظر می آيد و بيشتر واقع گرايانه و در مواردی آرمان گرايانه است.
نمايشگاه افسون شرق تا روز ٣١ اوت سال ٢٠٠٨ در گالری تيت بريتن لندن برپاست.
برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب