Jadid Online
جدید آنلاین
درباره ما تماس با ما Contact us About us
Subscribe to RSS - جهان
جهان

مقالات و گزارش هایی درباره جهان


داريوش رجبیان

مجموعه عکس
در کنار در ورودی نمايشگاه "سی سال تنهايی" در مؤسسه "خانه آسيا"ی لندن می خوانيم: "ستاره ها در شب می درخشند". اين جمله، اشاره سازمان دهندگان نمايشگاه به سی سال اخير تاريخ ايران و سرنوشت مردم آن است که با دلهره و اضطراب و انزوا همراه بوده و ستاره های تازه ای را پديدار کرده است.

طی اين سی سال شماری از عکاسان زن ايرانی تلاش کرده اند اين انديشه ها و عواطف را در قاب تصوير بگيرند. شمار زيادی از آن تصويرها را اکنون می توان در اين نمايشگاه ديد و با کارهای آبنوس البرزی، هاله انوری، مهروا آروين، مهرانه آتشی، نغمه قاسملو، فرزانه خادميان، نيوشا توکليان و چندين نفر ديگر از نزديک آشنا شد. 

بيشتر هنرمندان برای رساندن پيام خود از کولاژ و ترکيب سازی کار گرفته اند. "من، زن، اينجا"، اثر حورا يعقوبی، عکس مات زنی است با موهای کوتاه که تصوير نگاتيو خود او با يک پيچ جلو دهان او را بسته است.

اتوپرتره (خودنگاره) ايلا گلپريان عکس بريده دختر بی حجابی است که زير آسمان ابری و گرفته با گيره در طنابی چسبيده، رو به باد، اما ايستاده. از رشته عکس های "زنان محور شرارت" نيوشا توکليان دو عکس مشابه را به نمايش گذاشته اند، با تصوير مادران سربازان کشته شده که پرتره فرزندانشان را در بغل دارند. 

"کاتريانا هازل"، مدير فرهنگی خانه آسيا در ديباچه کتاب فهرست نمايشگاه نوشته است که "سی سال تنهايی" بيانگر چگونگی تاثيرگذاری رويدادهای تاريخی تکان دهنده سه دهه اخير بر هنر معاصر ايران است. و در واقع، عکس های نمايشگاه، اين حقيقت را تا حدودی آشکار می کند. در همه اين آثار از زبان رمز و راز بهره برداری شده و هر کدام پيام پنهانی دربر دارد.  

به گفته فريار جواهريان، متصدی نمايشگاه: "هنر (در ايران) وسيله برون ريختن بدی هايی بوده است که هنرمندان در طول سال های جنگ و انقلاب ديده اند. اروپا نيز در پی جنگ جهانی دوم شاهد فوران مشابه هنری، ادبی و فلسفی شده بود."  

چشمان نگران نيکی کريمی و چهره پريشان خسرو شکيبايی در رشته عکس های موسوم به "پرتره ها" از مريم زندی، رنگ شاد پيراهن های زنی خموده در سلسله عکس های "رنگين باش" از شادی قديريان، گل سرخ پژمرده و نگاه دور و اندوهبار زنی در عکس "يکی بود، يکی نبود" از رعنا جوادی، پلاستيک سوخته روی عروسک باربی در عکس بی نامی از هميلا وکيلی همگی نمونه هايی از بروز ناگهانی خلاقيت در هنر عکاسی، به ويژه در ميان زنان ايرانی هستند. 

در حاشيه نمايشگاه "سی سال تنهايی" فيلم های مستند و هنری نيز از فيلمسازانى چون مهوش شيخ الاسلامی، ميترا فراهانی، مرضيه مشکينی، رخشان بنی اعتماد و مونا زندی حقيقی به نمايش در می آيد. 

اين نمايشگاه يکی از چندين برنامه ويژه ای است که تحت عنوان "ايران پس از سی سال" در لندن جريان دارد. 

نمايشگاه "سی سال تنهايی" تا روز دهم ژانويه ٢٠٠٩ در خانه آسيای لندن برپاست.

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

داریوش رجبیان

هرگز احساس کرده اید که معادل فارسی یک واژه انگلیسی به ویژه در موضوعی علمی، معنی مورد نظر را به درستی ادا نمی کند؟ یا شاید دارای بار معنایی فزون تر از مفهوم مورد نظر است و در موارد فراوان دیگر هم به کار می رود و دقت مضمونی ندارد؟ و در نتیجه ترجیح بدهيد یا همان واژه بیگانه را به تنهایی به کار ببرید یا در کنار معادل فارسی آن پرانتزی باز کنید.

همين تقلای زبان فارسی در برابر پیشرفت علمی و فنی جهان مدرن است كه برخی را به فکر ساختن و پرداختن واژگانی تازه برای ادای آن معنای ویژه می اندازد؛ واژگانی که ندرتا جا می افتند و غالبا بی کاربرد می مانند.

داریوش آشوری در پی چهل سال آموزش و پژوهش، کتاب کوچک اما پرمحتوایی نوشته با نام "زبانِ باز" که مغز کلامش بیان همین گرفتاری و پریشانی زبان های پیشامدرنی چون زبان ماست و تلاشی است برای گشودن درهای بسته آن به روی "مدرنیت" (مدرنیته).

منظور آشوری از "زبانِ باز" زبانی است که به روی زبان های "فرادست" دیگر باز است و از آنها مایه های واژگانی و حتا دستوری می گیرد. زبان های مدرنی چون انگلیسی، فرانسوی و آلمانی زبان هایی اند که بستر پیشرفت مدرنیت را گسترده اند و محل بازتاب دست آوردهای علمی و فنی مدرن بوده اند. باز بودن این زبان ها مربوط به تاریخ فرهنگ اروپاست.

برای نمونه، زبان های فرانسوی و انگلیسی در طول تاریخ تحولشان از زبان های ترکیبی یا چهرگرد به زبان های تحلیلی تبدیل شدند. یعنی مفهوم های تازه در این زبان ها معمولا از راه ساختن ترکیب های واژگانی تازه با استفاده از ذخایر بومی آنها صورت نمی گیرد و واژه ها هم در آنها در حالات مختلف تغییر شکل نمی دهد یا پایانه هایی نمی گیرد، بلکه معنا از طریق نظم و سامان واژه ها ابلاغ می شود.

اما باز ماندن این زبان ها به روی زبان های ترکیبی کلاسیک یونانی و لاتینی نیاز گسترده انگلیسی و فرانسوی به واژگان مدرن را برآورده ساخته است. مفهوم های تازه در این زبان ها به آسانی با کنار هم گذاشتن پیشوند و پسوندها و ستاک ها از آن دو زبان باستانی ساخته می شوند و سپس به زبان های دیگر، از جمله زبان های "فرودست" یا رو به توسعه راه می یابند.

یکی دیگر از دلایل رو آوردن زبان های فرادست یا پیشرفته به زبان های دیگر برای ساختن واژه های نو، پرهیز از کاربرد واژگان خودی است که دارای بار ارزشی و فرهنگی خاص است.

مثلا، واژه "چشم پزشک" در زبان های انگلیسی و فرانسوی "اکولیست" است، برگرفته از "اکولوس" لاتینی به معنای "چشم". در نتیجه، این واژه تنها در مورد یک مفهوم بخصوص علمی به کار می رود و از نهایت دقت مضمونی برخوردار است.

از سوی دیگر، با استفاده از امکان  ترکیب سازی زبان لاتینی می توان از آن ترم های علمی تازه ای چون "اکولوگرافی" (چشم نگاری یا علم تعیین موقعیت و نحوه حرکت چشم) را ساخت. برای صفت "چشمی" یا "بصری" نیز در چارچوب علم پزشکی به همان شیوه لاتین "اکولار" را ساخته اند و در آن از معادل های بومی واژه "چشم" خبری نیست.

سخنان داریوش آشوری در مورد زبان ِ باز

ورود واژگان وام گرفته از زبان های دیگر پدیده تازه ای نیست و در همه زبان های جهان وجود دارد. زبان فارسی هم طی دوره ای در معرض ورود گسترده واژگان عربی واقع شد و این یورش واژگانی حتا بر دستور زبان فارسی تا جایی اثر گذاشت.

اما به باور داریوش آشوری، زبان های مدرن توانستند از این رابطه با زبان های کلاسیک برای واژه سازی مکانیکی و گسترش زبان به نحو خاصی و با رفتار خاصی بهره برداری کنند، در حالی که در زبان ما ورود بی سروسامان واژگان بیگانه ندرتا مفهوم های تازه به وجود آورده و معمولا جایگزین واژه های بومی شده است.

از این رو داریوش آشوری، با این که هوادار سره سازی مطلق زبان نیست و آن را ناممکن می داند، در عین حال خواستار کمتر کردن بار واژگان عربی در زبان ماست. زیرا زبان فارسی بیش از اندازه ضروری از عربی وام گرفته و این حقیقت باعث پیچیدگی بیهوده و از نفس افتادن آن شده و سازوکارهای اشتقاقی و ترکیبی خود زبان فراموش شده است.

افزون بر این، اکنون زبان عربی نیست که مفهوم های تازه می آفریند و در زبان ما به روی زبان عربی دست کم صد سال پیش بسته شده است. این اعتقاد آشوری در واژه ها و ترکیبات کتابش نیز بازتاب یافته است: "سازمایه" به جای "عنصر"، "چهرگشتار" به جای "صرف اسامی" "جدایش پذیری" به جای "تفکیک و تمییز"، "برخه چسبانی" به جای "تلفیق"... 

بدین گونه، تنها پیشرفت تکنولوژیک نیست که "جهان سوم" ما را از "جهان نخست" جدا کرده است، بلکه پیشرفت زبانی آنان و واپسماندگی ما در این زمینه نیز در این جدایی سهیم بوده است. داریوش آشوری می نویسد:

"شکاف تکنولوژیک را اگر نمایان ترین وجه جداگانگی دنیای مدرن و پیشامدرن یا "توسعه یافته" و "توسعه نیافته" بگیریم و چند و چون آن را دنبال کنیم، به این نکته اساسی می رسیم که این شکاف اگرچه خود را به صورت ناهمترازی عظیم سطح توانایی صنعتی تولید کالاها و ابزارها و ساختارهای مادی نمایان می کند، دارای زیرساخت های ناپیدای ذهنی و اجتماعی و تاریخی پیچیده ای ست؛ زیرساخت هایی که برای ذهن بیگانه با آنها بسیار دیر و دشوار کشف و فهم می شود. یکی از پایه ای ترین، و بلکه پایه ای ترین زیرساخت های آن، زیرساخت زبانی ست."

یعنی بدون سامانمند کردن زیرساخت زبانی دسترسی به پیشرفت علمی و فنی هم دشوار و چه بسا ناممکن است. البته، داریوش آشوری بر این باور است که زبان فارسی توانسته است تا حدودی خود را با خواسته های زندگانی مدرن سازگار کند، اما "نبود دید علمی روشن نسبت به کل مسئله، دخالت پرزور عوامل همستیز سیاسی و ایدئولوژیک و، سرانجام، ناپایداری سیاسی و اجتماعی در چه گونگی وضع آن اثر تعیین کننده داشته است. به عبارت دیگر، زبان ملی ما، اگر چشمی بینا برای نگریستن به آن داشته باشیم، آیینه ای ست که بیش از هر عامل دیگر، آشوب ذهنی جامعه ایرانی را در برخورد با مدرنیت بازمی تاباند."

این آشوب ذهنی در برخورد با مدرنیت در زبان فارسی افغانستان و تاجیکستان نیز به گونه های خاصی بازتاب یافته است. داریوش آشوری در گفتاری که در این صفحه آمده، از جمله در باره چه گونگی ترمیم چهره مخدوش فارسی در این سه کشور نیز صحبت کرده است.

 زبان باز: پژوهشی در باره زبان و مدرنیت
داریوش آشوری

چاپ اول: ۱۳۸۷

نشر مرکز

قیمت: ۲۲۰۰ تومان


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

مرضيه رسولى

از زمانی که دوربین دیجیتال برای اولین بار از سوی ناسا و پس از آن توسط حکومت ها با هدف جاسوسی استفاده شد، بیش از پنجاه سال می گذرد. دوربین دیجیتال در این سال ها پیشرفت چشمگیری کرده است. در ساخت و استفاده ساده تر شده و اندازه آن دائماً کوچک تر و قابل حمل تر می شود. به همین دلیل موارد استفاده از آن هم تغییر کرده است.

یکی از تازه ترين نوآورى ها در زمينه عكاسى دیجیتال که اسفند ماه سال گذشته خبر آن منتشر شد، اختراع دوربین قابل حملی است که می تواند از فاصله ۲۵ متری مواد منفجره، مواد مخدر و اسلحه پنهان شده زیر لباس را نشان دهد.

این محصول تولید موسسه تروویژن  است و آن را می توان در فرودگاه ها، ایستگاه های قطار و دیگر اماکن عمومی به کار گرفت.

این دوربین با استفاده از فن آوری موسوم به "تراهرتز" یا T-Ray کار می کند که معمولا از سوی ستاره شناسان برای مطالعه ستارگان رو به مرگ به کار گرفته می شود.

طراحان اين دوربين  مى گويند هرچند این وسیله می تواند زیر لباس را ببیند اما جزئیات بدن را آشکار نمی کند و مردم را در معرض امواجی که به بدن آسیب می رسانند قرار نمی دهد.

اما دوربين هاى فاقد اين امكانات هم توانسته اند به بخش هاى پنهان زندگی سیاستمداران، افراد مشهور و حتا شهروندان عادی سر بكشند و گوشه هاى زندگى آنها را در سطح وسیع در معرض ديد عموم قرار دهند. روزنامه نگاری شهروندی نیز به عنوان پدیده ای جدید در رسانه ها، پیامد همه گیر شدن استفاده مردم از انواع دوربین هاى ديجيتال است.

توجه بیش از پیش به عکس برداری و استفاده از تصویر، باعث تغییر برخی از عادت ها و بروز رفتارهای جدید نيز شده است. مردم عادى به مرور ترسشان از قرار گرفتن در مقابل دوربین کم شده اما بر وحشت و نگرانى سیاستمداران و افراد مشهور از آنچه بر دوربين ها ضبط مى شود دائماً افزوده شده است. همه روزه خبرهایی حاکی از درگیری،  شکایت و دادگاهی شدن  افراد به  دلیل عکسبرداری غیرمجاز در جرايد منتشر می شود. 

امروز دوربین بخشى از ضرورت هاى گردشگرى شده و بيشتر مردم پيش از آن كه به خودشان وقت و فرصت تماشاى ديدنى ها در جائى تازه را بدهند به دنبال گرفتن عكسى از آن هستند.

دوربين در انواع شكل هايش از پچيده و گرانقيمت تا ساده ترين نمونه ها كه روى تلفن هاى همراه نصب مى شود بخش جدائى ناپذير گردشگرى شده و در شهرهای پر گردشگر، مردم بومی هم با آن خو گرفته اند و  بدون این که در رفتار خود تغییری دهند در مقابل دوربین قرار می گیرند.

هدف های استفاده از دوربین هم به اندازه کسانی که آن را به کار می گیرند متفاوت است. بعضی برای  ثبت مکان های دیدنی و لحظات شیرین زندگی از آن استفاده می کنند، براى گروهى اسباب امرار معاش است، براى بعضى ديگر وسيله اى برای افشاگری، و بالاخره برای عده ای دیگر وسیله پژوهش، اطلاع رسانی و نمایش فجایع انسانی.

اما روش های استفاده از دوربين یا هدف آن هر چه باشد نمی توان نگاه دوربین را، که ممکن است هر لحظه شما را هدف قرار دهد، از زندگی انسان امروز حذف کرد.

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب
داریوش رجبیان

ورزش که به ظاهر جزء غیرسیاسی ترین فعالیت های بشرى و برآمده از نیاز آدم به سرگرمی و تحرک است، در مواردی می تواند به سیاسی ترین آنها تبدیل شود.

گل های استیلی و مهدوی کیا از تیم فوتبال ایران در جام جهانی ۱۹۹۸ در فرانسه که آمریکا را از دور رقابت ها حذف کرد، در افکار عمومی ایران و آمریکا یک رویداد صرفا ورزشی نبود، بلکه برای برخی لعاب سیاسی آن پررنگ تر جلوه می کرد.

همین گونه، حضور کمرنگ ورزشکاران ایران در بازی های المپیک امسال در پکن غرور ملی بسیاری از ایرانیان را جریحه دار کرد و به جنجال در مطبوعات انجامید. چه پیوندی میان سرگرمی های ورزشی و حس ملی ما نهفته است؟ چرا ما صرفا به تماشای این مسابقات دل خوش نمی کنیم و شکست و پیروزی تیم ها برایمان این همه اهمیت یافته است؟

دلیل اصلی آن می تواند پیوند خوردن نام کشورهایمان با دسته های ورزشی باشد. ما معمولا به اختصار می گوییم: "فلان کشور بهمانی را شکست داد"، بدون این که نام رشته ورزشى را بیاوریم. طبعا، آحاد یک ملت دوست دارند در هر زمینه ای برنده باشند و ورزش چیزی است که نیروآزمایی کشورها را به طور دیداری به نمایش می گذارد.

بعضی ها معتقدند که ورزش، زبانی بین المللی است و پیوند میان ملت ها را سهل و ساده تر کرده است. همان گونه که ورزشکاران ایران و آمریکا با سهولت بیشتری نسبت به سیاستمداران این دو کشور به دیدار یکدیگر می روند و حتا هدایا رد و بدل می کنند.

اما باز همین ورزش است که از ظرفیت ایجاد افتراق و جدایی و خصومت میان ملت ها برخوردار است. بستگی دارد به این که نتیجه رقابت های ورزشی را تا چه اندازه جدی بگیریم و در پذیرش واقعیت از چه منطقی کار بگیریم.

از سوی دیگر، ورزش را می توان نموداری از حد کارآیی دولت ها ارزیابی کرد، چون دولت ها از سانسور و کنترل آن عاجزند و برآیند مسابقات معمولا تصویری واقعی از اوضاع مدیریت و میزان مسئولیت شناسی و تولید ایده ها و راهکارهای تازه را به دست می دهد.

از این رو بسیاری ورزش را با شأن و اعتبار کشور عجین می دانند. حتا استالین که ظاهرا قادر بود روی هر حقیقتی سرپوش بگذارد، در برابر شکست تیم فوتبال اتحاد شوروی توسط یوگوسلاوی در سال ۱۹۵۲ بیچاره مانده بود و به "عصبانی کننده" خواندن نتیجه بازی اکتفا کرد.

گاه ورزش از قدرتی برخوردار است که هیچ نوع ماشین تبلیغاتی از پس تأمین آن برنمی آید. کسب نخستین مدال المپیک توسط یک ورزشکار افغانستانی در مسابقات پکن نمایانگر این قدرت بود؛ ملتی که در پی سال ها جنگ و جدال شاخه شاخه شده است، در آن روز با صدایی بلندتر دم از یکپارچگی و بالندگی می زد.

در کلان شهر هایی چون لندن که میزبان فرهنگ ها و قومیت های گوناگون اند، پیوند میان ورزش و هویت ملی افراد بیشتر از هر جای دیگر محسوس است. مثلا، پیروزی تیم فوتبال یونان در مسابقات جام اروپا در سال ۲۰۰۴ بخش های یونانی نشین لندن را تبدیل به گوشه هایی از آتن کرده بود و پرچم آبی و سپید یونان از پنجره خانه ها و شیشه خودروها و در خیابان ها به اهتزاز درآمد. 

پیروزی دشوار تیم فوتبال ترکیه بر کرواسی در مسابقات جام اروپای امسال نيز صحنه هایی از شهرهای ترکیه را به لندن منتقل کرد و هلال و ستاره ترکی در ناحیه های مختلف لندن درخشیدن گرفت و های و هوی ترکی از گوشه و کنار بلند شد.

قوم های مختلف مقیم لندن به تماشای بازی ها اکتفا نمی کنند، بلکه خود نیز تیم های ورزشی دارند. چندی پیش در لندن مسابقات جام جهانی کوچک فوتبال انجام گرفت. در این رقابت ها ۳۲ تیم از ۳۲ کشور جهان نمایندگی کردند، اما همه بازیکنان مقیم لندن اند. تیم آرین بهترین تیم ایرانی لندن است که در این مسابقات تا جایی جلو رفت و سرانجام به لهستان، قهرمان نهایی رقابت ها، باخت.

در گزارش مصور اين صفحه به دیدار تیم آرین، که در حال بازی با تیم ایرلند لندن بود، رفته ايم.

 Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب
داريوش رجبيان

روز دهم سپتامبر برای جهان دانش روز بیم و امید بزرگی بود. نه تنها برای دانشوران و دانش پژوهان، بلکه برای یکایک افرادی که در باره آغاز آفرینش همچنان کنجکاو اند و برای آن هنوز پاسخ قاطعی نیافته اند.

گران ترین طرح علمی جهان در یک تونل ۲۷ کیلومتری، زیر خاک حوالی شهر ژنو سوئیس در مجاورت با فرانسه در آن روز راه اندازی شد. عده ای نگران بودند که شاید آغاز این طرح، آغاز پایان کره زمین باشد.

طرح موسسه "سرن" (سازمان اروپایی پژوهش های هسته ای) در سوئیس، يك شتابگر ذرات بنیادی موسوم به "ال اچ سی" (LHC) است که توسط هزاران دانشمند از هشتاد کشور جهان همگذاری شده است.

دانشمندان می خواهند با استفاده از این شتابگر شرایطی را پدید آورند که حدود یک میلیاردم ثانیه پس از وقوع "مهبانگ" یا "بیگ بنگ" وجود داشت. کامگاری در این زمینه می تواند به بزرگترین پرسش های دانش مدرن در باره آفرینش کیهان و هستی پاسخ دهد.

به همين دليل است که هزینه نه میلیار دلار برای دریافت آن پاسخ های بنیادین برای دانشمندان فیزیک شگفت انگیز به نظر نمی آید، چون برآیند این طرح غول آسا می تواند دانش فیزیک را به کلی زیر و رو کند و آن را بر پای بستی تازه بنشاند.

علم فیزیک در باره ذرات بنیادی نظریه مشخصی دارد که با نام "نظریه استاندارد" یا standard model معروف است و دیدگاهی است نسبتا معقول و منطقی در باره ذرات درون اتمی. اما اين نظريه پاسخگوی همه پرسش ها در باره این ذرات نیست.

برای نمونه، افتادن یک مورچه یا یک پر مرغ بر سر شما پیامد وخیمی ندارد؛ چه بسا شما حتا متوجه این رویداد نشوید. اما اگر خدای نکرده، به جای آن سنگ یا آجری بر فرق سرتان فرود آمد، قضیه رنگ دیگر می گیرد. چون سنگ و آجر دارای وزن به مراتب بیشتر از مور و پر است.

اما "نظریه استاندارد" این استدلال ساده ما را نمی پذیرد، چون برای ذرات بنیادی، وزن قایل نیست.  پس چگونه چگالش این ذرات جرم و جسم هایی را پدید می آورد که دارای وزن های متفاوت هستند؟

دانشمندانی که از سراسر جهان در سوئیس گرد هم آمده اند، می خواهند با انجام بزرگترین آزمایش علمی بشریت این حقیقت را دریابند که چگونه پس از وقوع "مهبانگ" در فضایی که چیزی وجود نداشت، چیز پدید آمد.

نظریه استاندارد حدس می زند که در آغاز ذره بنیادینی با نام "هیگز" یا "ذره خدا" باعث شده که ذرات بی وزنی چون "الکترون" دارای وزن شود. اما "هیگز" تا کنون تنها در نظریه وجود داشت و هیچ آزمایشی برای کشف آن صورت نگرفته بود.

دکتر سپهر صارمی در باره آزمايش سرن سخن مى گويد

اکنون، به گفته دکتر سپهر صارمی از دانشگاه ویسکانسین آمریکا که مستقیما در آزمایش مؤسسه سرن شرکت دارد، قرار است با شتاب دادن پروتون ها در شتابگر ال اچ سی و برخورد آنها، انرژی های بالاتر از انرژی های متعارف خلق شود و صحت و سقم نظریه استاندارد سنجیده شود.

دانشمندان امیدوارند که در جریان آزمایش ها کوانتوم یا ذره کمیت پذیر وابسته به میدان هیگز را کشف کنند.

برخی از فیزیک دان ها بر این نظر اند که فضا دارای بیش از سه بعدی است که ما می شناسیم و ممکن است با شتاب دادن پروتون ها و برخورد آنها به همدیگر سیاهچال هایی پدید آید.

عده ای هم از شنیدن نام "سیاهچال" بیمناک شدند و این نگرانی را مطرح کردند که شاید آن سیاهچال ها با نیروی جاذبه خود کره زمین یا بخشی از آن را ببلعد. تصور فرو رفتن در چاله ای به اندازه نوک سوزن، به راستی ترسناک است.

دکتر صارمی می گوید، حتا اگر آن سیاهچال ها پدید آید، بلافاصله واپاشی خواهد شد و خطر فرو رفتن کره زمین در آن سیاهچال های ریز از حد تخیلات مبالغه آمیز فراتر نمی رود.

نخستین آزمایش دانشمندان این نگرانی ها را نقش بر آب کرد: دو جریان پروتون در دو جهت مخالف با شتاب نزدیک به سرعت نور در شتابگر چرخیدند و دو نقطه سپید روی صفحه رایانه سرن درخشید که نشانه یک دور چرخش کامل پروتون ها در طول لوله شتابگر بود.

شتابگر این پروتون ها را یازده هزار بار در ثانیه دور تونل چنبری می چرخاند. دو دوربین دیجیتال هزاران تنی سرن هم در طول یک ثانیه از این ذرات میلیون ها عکس برمی دارند. دانشمندان گفته اند که فعالیت شتابگر طبق انتظار صورت می گیرد و امیدواری برای کسب دانش بیشتر در باره ذرات بنیادی و راز آفرینش افزایش یافته است.

برآیند آزمایش سرن می تواند نه تنها علم فیزیک، بلکه شناخت ما از آغاز خلقت را نیز تغییر دهد و ممكن است میان علم و باور مذهبی که همواره در پیکار بوده اند، سازش یا تنشی تازه بیافریند.

در فایل شنیداری این صفحه دکتر سپهر صارمی در باره موضوعات مربوط به آزمایش سرن صحبت کرده است.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

سیروس غنی، دانشور ایرانی تبار مقیم آمریکا، با انتشار کتابی تازه ثابت کرد که با وجود هزاران نوشته در باره ویلیام شکسپیر، هنوز گوشه هایی از آثار این شاعر سده شانزدهم میلادی انگلیس ناگشوده مانده است.

تا کنون کسی در باره دیدگاه ها و اشاره های شکسپیر به ایران و خاورزمین پژوهشی انجام نداده بود. کتاب شکسپیر، ایران و شرق به قلم سیروس غنی نخستین پژوهش جامع در این زمینه محسوب می شود.

او در این کتاب کوشیده است ما را از سرچشمه های آگاهی شکسپیراز ایران وشرق آگاه کند و  اشارات  شکسپیر را به تاریخ و افسانه ها و نمادهای ایران و شرق زنده کند.

مؤلف  برای آشنایی ما با این دنیای پررمز و راز گام های برجسته برداشته و زمان و خاستگاه شکسپیر را دربستر تاریخ انگلستان روشن ساخته و چکیده تاریخ انگلستان و نبردها و دسیسه های برونی و درونی نهادهای انگلیس، مثل دربار و کلیسا و نیز پویایی طبقاتی و اجتماعی انگلستان آن زمان را بیان كرده است.

شكسپير کتاب های تاریخی پیشینیان از جمله مورخین یونانی را خوانده بوده و گویا سفرنامه برادران شرلی و نیز سفرنامه ویلیام پری که او هم به ایران  وشرق سفر کرده بود، برشکسپیر تاثیرگذاشته است.

برای مثال  شکسپیر در نمایشنامه تاجر ونیزی چندین اشاره به ایران دارد. از جمله  در پرده دوم، مجلس اول، اشاره ای دارد از زبان شاهزاده مراکش به شمشیرش که می گوید، با آن "شهریار صفوی و یک شاهزاده ایرانی را کشته است." غنی با آوردن این اشارات کوشیده گوشه ای از تاریخ صفوی و عثمانی را بیان کند که کتابش را برای دانش پژوهان سودمند می سازد.

در همان نمایشنامه و چندین اثر دیگر ویلیام شکسپیر اشاراتی دارد به دشت های پهن "هیرکانیا" و ببرهای ژیان آن. هیرکانیا تلفظ یونانی یکی از استان های ایران باستان است که در جنوب شرق دریای خزر واقع بود و خراسان و گرکان امروزی را دربر مى گرفت.

در نمایشنامه "زنان شاد ویندزور" شکسپیر در کنار لقب های قیصر و امپراتور از "وزیر" فارسی-عربی هم استفاده كرده ااست. در بسیاری از آثار شکسپیر از شاهان صفوی ایران با نام "صوفی" یاد می شود که اشاره به سرآمد این دودمان است.

در نمایشنامه "هنری ششم" اشاره ای به شکست داریوش هخامنشی به دست اسکندر مقدونی و دارایی های شاه ایران باستان شده است. در همین اثر شکسپیر از "تومیریس" شهبانوی ماساژت های ایرانی تبار نام می برد که بنا به روایتی، کورش بزرگ را کشته بود. اشاره های دیگری هم به فرمانروایان هخامنشی (از جمله کمبوجیه)، پارتی و سکایی شده است که حاکی از آگاهی نسبی نویسنده از تاریخ ایران باستان است.

در تراژدی "لیرشاه" قهرمان اصلی به "ادگار" می گوید: "پوشاک شما به من پسند نمی آید. گو این که ایرانی است. بهتر است عوضش کنید."

لباس ایرانی آن زمان، پرزرق و برق بود و اجزاى زیادی داشت و به زحمت دوخته می شد. این ویژگی به اندازه ای معلوم عام بود که عبارت "لباس ایرانی" به توضیحی فراتر از آن نیاز نداشت.

 سیروس غنی نوشته ها و نمایشنامه های شکسپیر را بررسی کرده و اشارات او را به نمادهای شرقی و ایرانی بیان و تفسیر کرده است. در پیوست ها نیز فهرستی از ترجمه  های آثار شکسپیر را به زبان های فارسی، عربی و ترکی آورده است.

غنی که حقوق خوانده و کارش وکالت بوده،  چندین اثر محققانه وبرجسته در زمینه مسائل ایران شناسی نوشته، از جمله: ایران و غرب: کتاب شناسی انتقادی ۱۵۰۰-۱۹۸۷؛ ایران و ظهور رضاشاه؛  و یادداشت ها و خاطرات دکتر قاسم غنی.

شکسپیر، ایران و شرق کتابی است نسبتا کوچک در باره موضوعی کمتر شناخته شده که سیروس غنی با وسعت اطلاع خود برفرهنگ غرب و شرق، ونیز روش پژوهش و نثر روان خود توانسته متنی خواندنی ارائه کند. در اینجا چکیده ای از مقدمه مؤلف بر کتاب را می آوریم:

شکسپیر، ایران و شرق
سیروس غنی

درباره شکسپیر و آثار او فراوان نوشته اند. نمایشنامه های او تقریبا به همه زبان های معلوم جهان منتشر شده است. یکایک واژه های او تحلیل و بررسی و تفسیر شده است. کتاب ها و جستارهای بسیاری در باره علایق شکسپیر نوشته شده، از خوراک و گل و بویایی گرفته تا ساز و آواز و حتا دارو و درمان.

این کتاب مطالعه ای دیگر است در زمینه دانش شکسپیر در باره ایران و دیگر سرزمین های خاوری و علاقه او به آنها. شکسپیر که در علم تاریخ تبحر داشت، در نوشته هایش به ایران باستان اشاره های مکرری داشت. این آگاهی پاره ای از بدنه دانش یک فرزند رنسانس بود. بعدتر در باره ایران کتاب ها و جزوه های جهانگردان منتشر شد که به احتمال زیاد مورد توجه شکسپیر نیز واقع شده بود.

شکسپیر تا حد زیادی فرزند زمان خویش بود. دغدغه های روزمره او تامین معاش خانواده، امنیت مالی و کسب شهرت و اعتبار در میان مردم بود. گپ و غیبت های محلی در تئاتر گلوب، میخانه "مرمید" و کوچه و پسکوچه های لندن جزء علایق او بود. وی همچنین به دسیسه های درباری و فعالیت های سیاسی که در نمایشنامه هایش موج می زند، علاقه داشت. مطمئنا او آگاه بود که سفرهای اکتشافی و بازرگانی گسترده ای به کشورهای دیگر صورت می گیرد.

ایران در سده های شانزدهم و هفدهم میلادی مورد توجه خاص انگلیس و دیگر کشورهای اروپایی بود، چون آنها دشمن مشترکی داشتند: ترک های عثمانی که در شرق اروپا فتوحاتی داشتند و سرانجام تا به دروازه های وین رسیدند.

کشورهای پیشرو فرنگستان و پاپ کاتولیک ها تلاش می کردند ایران را به آغاز جنگ با عثمانی ها تشویق کنند تا از پیشروی آنها به سوی اروپا جلوگیری شود. میان امپراتوری عثمانی و صفوی های ایران دشمنی وجود داشت، چون ایران یک کشور شیعه اعلام شده بود و ترک های سنی مذهب شیعه را یک نوع شرک و خطری مهلک می دانستند.

قدرت های نظامی عمده فرنگ قول دادند که همزمان علیه عثمانی ها اعلام جنگ خواهند کرد. صرف نظر از تشویق و ترغیب فرنگی ها به نظر می رسد که آنها فاقد اراده راستین یا منابع مادی و مالی برای شرکت در منازعه بودند. آنها خوشنود بودند که ایران عثمانی ها را مشغول خود کرده است. طول دوره صفوی حتا یک مورد کارزار هماهنگ شده علیه امپراتوری عثمانی صورت نگرفت.   

چگونگی ظهور علاقه شکسپیر به ایران دوران خود و دانش او در باره این کشور موضوع اصلی این پژوهش است. تلاش شده است که آگاهی شکسپیر از ایران با توجه به شرایط تاریخی آن زمان بررسی شود... شکسپیر برای مخاطبان عادی تئاتر نمایشنامه می نوشت، از این رو شاید برخی از اشاره های کلاسیک او برای بینندگان عادی نامفهوم بودند، اما بسیاری از اشاره و کنایه هایش به رویدادها و شخصیت های معاصر خود به احتمال زیاد آشنا بودند.

شکسپیر در نمایشنامه های خود نام افراد و محل هایی در خاورزمین را می آورد و داستان هایی را از آن سامان تعریف می کرد که به زمان و مکان های مختلف تعلق داشتند. برخی از آنها برای مردم عادی شناخته شده  بودند، برخی هم گمنام، اما همه این عنصرها با توجه به علاقه مردم و برای سرگرمی آنها به کار رفته بود. 

Shakespeare, Iran & the East
By Cyrus Ghani

Mage Publishers, Washington, DC, USA, 2008
ISBN:1-933823-24-0
208
pp

 


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

شعرخوانى در بغداد
على موسوى خلخالى

پیش از به قدرت رسیدن حزب بعث در سال ۱۹۶۸، عراق در کنار مصر و لبنان یکی از سه کشور مهم عرب در فروش و چاپ کتاب بود و کتاب فروشی های مهم و مراکز فرهنگی اش شهره بود.

حتی قهوه خانه هایش از مهم ترین مراکز فرهنگی محسوب می شد. در قدیم این ضرب المثل مشهور نقش ذهن روشنفکران عرب بود که کتاب در مصر نوشته، در لبنان چاپ و در عراق خوانده می شود. 

طبق برخی آمار ۵۷ درصد از کتاب های منتشر شده تا پایان سال ۱۹۷۵ در عراق  به فروش می رفت. نقش ادبیات و علوم انسانی در زندگی روزمره مردم بسیار بالا بود و ارتباط میان اقشار مختلف فرهنگی از حوزوی گرفته تا دانشگاهی بسیار گسترده بود.

اما شکوفایی فرهنگ و اندیشه عراق تا قبل از آغاز دهه هفتاد بود. یعنی تا قبل از زمانی که به واسطه کودتاهای مکرر کشور غرق در مشکلات فرهنگی و اقتصادی شد. بویژه پس از آن که بعثی ها برای بار آخربه قدرت رسیدند و عراق را به سوی جنگ و ویرانی کشاندند.

با تسلط دولت بر حوزه های ادبیات، فرهنگ و علوم انسانی، ادبیات شفاهی رونقی تازه یافت تا شاید بتواند جای خالی فرهنگ مکتوب را پر کند. چگونه؟ از طریق قهوه خانه ها، بارها، رستوران ها و مهم تر از همه خیابان متنبی که اگر بخواهیم خودمانی بگوییم، خیابان انقلاب بغداد است.

قهوه خانه ها 

بر اساس آمار تا قبل از سال ۲۰۰۳ حداقل ۱۲ هزار قهوه خانه در عراق فعال بود و نقش بسیار مهمی در رونق فرهنگی عراق ایفا می کرد. از همین رو، شب های بغداد برای بسیاری از کسانی که به آن شهر سفر کرده اند، خاطره انگیز است.

همه می دانند که مردم عرب از دیر باز به شعر اهمیت بسیاری می دادند. عراق نیز از این قاعده مستثنا نیست. در قهوه خانه ها مردم کنار هم جمع  می شوند و شعر و قصیده می خوانند. برخی از این اشعار پر معنا و عمیق است که برخی از ادیبان به آن دیوان شفاهی می گویند.

مسابقه شعر و قصیده خوانی از تفریحات پرطرفدار است. پایه گذاران شعر امروز عرب، مانند بدرشاکر السیاب و نازک الملائکه، از عراق برخاسته اند وبهترین قصیده سرایان عرب عراقی اند و برخی از آنها مانند جواهری، ایرانی الاصل اند.

در برخی قهوه خانه هایی مانند قهوه خانه های نزدیک پل الرصافه، یا قهوه خانه های کاظمین، مشتریان قهوه خانه، عده ای از پیشکسوتان و شعرسرایان را انتخاب می کنند تا برای تازه کارانی که علاقه مند به شعرسرایی هستند، داوری کنند.

معمولا این افراد از عصر به قهوه خانه ها می آیند و قبل از همه خود شعرشان را برای حضار می خوانند. پس از آن جوانان علاقه مند تک تک بلند می شوند و شعر خود را در معرض داوری حضار و داوران پیشکسوت می گذارند. معمولا این جلسات تا پاسی از شب به طول می انجامد.

در برخی اماکن بر روی شاعران شرط  بندی می شود و در برخی مکان های دیگر نیز بر حسب موقعیت و توافق  حضار جایزه ای تعیین می شود.

تا قبل از آغاز دهه هشتاد افرادی در عراق فعالیت می کردند که آن چنان دربداهه سرایی تبحرداشتند  که درجا در باره موضوعی و یا برای کسی شعری می ساختند. برخی از آن سروده ها هنوز ورد زبان هاست.   

پس از آغاز جنگ های عراق و ایران و متعاقب آن جنگ خلیج فارس از شمار این شاعران بسیار کاسته شد. به ویژه این که دولت بعثی با تجمع های فرهنگی این چنینی مخالفت می کرد و بسیاری از شاعران قهوه خانه ای را مورد آزار و اذیت قرار می داد. بسیاری از آنها یا درگذشتند یا مهاجرت کردند. بسیاری نیز یا دیگر تمایلی نداشتند تجربیاتشان را به فرزندانشان منتقل کنند یا فرزندانشان چندان تمایلی به یادگیری از آنان نداشتند.

در عراق دو نوع شعر دیگر نیز وجود دارد که به بغدادیات و حصچه مشهور است. بغدادیات اشعارى است که معمولا افراد عادی در قهوه خانه ها می سرایند و از آهنگ و وزن خاصی برخوردار است. با وزن شعر کلاسیک تفاوت دارد.  این شعر عمدتا در بغداد خوانده می شود و مورد توجه است.

حصچه شعر بومی مردم عراق است که عموما توسط مردم روستایی عراق سروده می شود. حزن و سوز آن به اندازه ای است که افراد به هنگام شنیدن آن بسیار دگرگون می شوند. این سبک شعری عموما حاوی واژه های خاصی است که بیشتر در میان مردم روستا متداول است و با آهنگ خاصی خوانده می شود. حصچه و بغدادیات در زمان سرکوب شدید فرهنگ و کتاب در زمان بعثی ها کمک ویژه ای به زنده نگه داشتن فرهنگ عراق کرد.

خیابان متنبی

این خیابان که از دیر باز به نام متنبی، شاعر و دانشمند مشهور،  نامگذاری شده به عنوان مرکز فرهنگ و ادب عراق شناخته می شد. این خیابان مرکز قدیمی ترین و مهم ترین کتاب فروشی ها هم هست.  در زمان بعثی ها بواسطه فشار شدید حزب بعث بسیار از رونق افتاد.

در گذشته این خیابان از اهمیت بسیاری برای نویسندگان برخوردار بود. عموم نویسندگان عراقی در گوشه گوشه این خیابان حاضر می شدند، عده ای را به دور خود جمع می کردند و برای آنها آثار ادبی داستانی یا شعرهایشان را می خواندند.

 در قدیم معروف بود اگر سراغ هر نویسنده یا شاعر می گردید سراغ او را در خیابان متنبی بگیرید. خیابان متنبی قدمتی بسیار طولانی دارد. برخی قدمت آن را به دوران خلافت امرای عباسی می دانند. ولی آنچه مسلم است این خیابان از دوران سلطه عثمانی ها بر عراق وجود داشته و محل داد و ستد کتاب بوده است.

کم بودن مغازه های زیبا و مجلل برای فروش کتاب، انباشته بودن کتاب ها به روی هم به تعداد بسیار زیاد و فروش کتاب به شیوه سنتی از ویژگی های این خیابان است. بنا به گفته یکی از کتابفروشان خیابان متنبی تا سال ۲۰۰۵ در حدود يك و نيم میلیون نسخه کتاب در این خیابان وجود داشت. بسیاری از کتاب های خطی و نفیس نیز در این جا یافت می شد. 

خیابان متنبی را در سال ۲۰۰۷  القاعده منفجرکرد. نزدیک به ۶۰ درصد ساختمان های آن به همراه حدود یک صد هزار نسخه کتاب در آتش سوخت.  از جمله ۶۷ نفر که در این خیابان کتاب می فروختند یا ناشر بودند کشته  شدند. 

پس از آن خیابان متنبی به مدت دو ماه بسته شد اما با تلاش های دولت و وزارت فرهنگ عراق بخشی از آن بازسازی و مجددا بازگشایی شد. بار دیگر این خیابان و به همراه آن فرهنگ مکتوب عراق در حال زنده شدن است.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

هزارتوی قومی قفقاز
داریوش رجبیان

حوادث روزگار نمایندگان گروه های زبانی مختلف را به سمت قفقاز رانده است، به گونه ای که اکنون در این منطقه نسبتا کوچک کوهستانی گویندگان ده ها زبان قفقازی، اروپایی، ایرانی، آلتایی و اسلاوی کنار هم به سر می برند.

کوهسار و وادی هایی که حدود ۱۲۰۰ کیلومتر مسافت میان دریاهای سیاه و خزر را فرا گرفته اند، طی سده ها به اقلیت های قومی گوناگون پناه داده اند و ویژگی زبانی و گویشی آنها را حفظ کرده اند. این تنوع قومی و زبانی که منشاء اصلی غنای فرهنگی این خطه باستانی است، بارها در طول تاریخ، سرچشمه درگیری ها و نزاع ها نیز بوده است و اکنون هم این اختلافات گاه بروز می کند.

صداى تورج اتابكى

جالب این جاست که چنین فشردگی و درهم تنیدگی قومیت ها و زبان های گوناگون در منطقه های مشرف به قفقاز، یعنی در اروپا و خاور میانه مشاهده نمی شود. با این که اروپا و خاور میانه، از نگاه مساحت و جمعیت، بسیار گسترده تر و بیشتر از قفقازاند، از لحاظ زبانی و قومی از تلون و گوناگونی کمتری برخوردار هستند. اگر بخواهیم فهرستی از زبان های عمده رایج در قفقاز بدهیم، تقریبا به شکل زیر خواهد بود:

ارمنی، آذری، گرجی، آبخازی، آدیگیئی، چرکسی، کاباردینی، آواری، آگولی، دارگینی، لکی، لزگی، فوتولی، تباسرانی، تزاخوری، چچنی، اینگوشی، یونانی، کردی، اوستی (ایرونی)، تالشی، روسی، بالکاری، قراچایی، کومیکی، نوگایی، ترکمنی و قالمیقی.

نقشه ای که در این صفحه هست، گروه بندی این زبان ها و موقعیت جغرافیایی گویندگان آنها را نشان می دهد. هر کدام از این زبان ها در ناحیه های مختلف گویش خاص خود را دارند.

ایرانی تباران قفقاز

در اين نقشه نام زبان تاتی را نمی بینیم که همچنان در جمهوری خودمختار داغستان روسیه و جمهوری آذربایجان رایج است و از گویش های بازمانده از زبان پهلوی (پارسی میانه) به شمار می آید و طبعا، با پارسی نوین پیوند تنگاتنگ دارد.

زبان تالشی هم که یکی دیگر از زبان های ایرانی باستانی است و در ایران هم گویندگانی دارد، در قفقاز رایج است. بنا به داده های تاریخی، ریشه قوم و زبان تالشی به مردمان ماد برمی گردد.

زبان اوستی که به زبان خود اوستی ها "ایرونی" یا "ایرون اوزاگ" خوانده می شود، همان گونه که از نامش پیداست، یک زبان ایرانی است، متعلق به شاخه شرقی این خانواده زبان ها. گویندگان این زبان باستانی که بخشی از سرزمین شان طی چند هفته اخیر در سرخط خبرها بود، حدود ۷۰۰ هزار تن را تشکیل می دهند و رسما میان روسیه و گرجستان بخش شده اند.

ایرستان کجاست و ایرونی ها کیستند؟

به گفته دکتر تورج اتابکی، کارشناس مسایل آسیای میانه و قفقاز، اوستی ها هزاران سال پیش از آسیای میانه به قفقاز کوچ کرده اند، اما فرهنگشان به تمام با فرهنگ مردم بومی قفقاز درآمیخته است.

صداى راديو اوستياى شمالى
با وجود این، زبان ایرانی اوستی ها حفظ شده و پیوند آن با دیگر زبان های ایرانی شرقی، به مانند زبان های یغنابی و بدخشی (در تاجیکستان و افغانستان) و زبان پشتو هویداست. اوستی ها به سرزمینشان "ایرستان" می گویند که برگرفته از همان "ایر" ایران به معنای "آریا" است.

در دانش نامه های فارسی نام این قوم به شکل های "آسی" و "آلانی" نیز آمده است. دایرة المعارف فارسی مصاحب در باره زبان این قوم می نویسد: "آسی یا آلانی یا اوستی (Oseti) از زبان های ایرانی شرقی، از ریشه هند و اروپایی که در قسمتی از نواحی کوهستانی قفقاز مرکزی رایج است، و دارای دو لهجه مهم ایرون (iron) و دیگورون (digoron) است. صرف اسامی در حالات مختلف هنوز در این زبان معمول است و از زبان های معدود ایرانی رایج است که زبان فارسی در آن کمتر تاثیر کرده است."

تنها یک زبان شناس مى تواند پیوند ریشه ای واژه های آسی با پارسی را ردیابی کند. در فایل شنیداری دوم این صفحه پاره ای از یک برنامه رادیوی جمهوری اوستیای شمالی را می توان شنید و متوجه شد که تا چه اندازه زبان ایرونی از دیگر زبان های ایرانی ای که می شناسیم، متفاوت است. اما نگاهی دقیق تر به برخی از واژه های این زبان راهگشای شناخت نزدیکی میان زبان های ماست.

مقایسه پارسی و ایرونی

برای نمونه، در گویش "دیگرونی" به پسر "بیتسئو" یا "بیچئو" (bitseu; bicheu) می گویند که بی ارتباط با واژه فارسی "بچه" نیست. و همین طور در گویش "ایرانی" به فعل دستوری "نکن" "مکه" (ma ke) یا "مکن"  (ma ken) می گویند. چند واژه دیگر و معادل پارسی آنها:

خوئیتزائو (Xuitzau) – خدا(ی)
سوشتن (
saushtan) – سوگند
خون (
xun) – خوان
امردی (
amardy) – (او) مرد
خرش (
xorsh) – خوش
دار (
dar) – بدار
سائو (
sau) – سیاه
و دو جمله به زبان ایرونی:

آی تا مه خو او [Ay ta mæ xo u] – این هم خواهر من است.

نه، اوی استودنت نه او  [Næ, uyi student næ u] – نه، او دانشجو نیست.

دانشنامه بریتانیکا "ایرونی" و "دیگرونی" را دو گویش اصلی زبانی آسی توصیف کرده است که اولی در خاور و دومی در باختر سرزمین ایرستان رایج است. از میان این دو گویش "دیگرونی" قدیمی تر محسوب می شود.

در فایل شنیداری نخست این صفحه دکتر تورج اتابکی پیشینه مردمان قفقاز، به ویژه آسی ها را مرور می کند.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

ماه شادمانى در لندن

مجموعه عکس

ماه اوت که خورشيد با شهر لندن مهربان تر است، پايتخت بريتانيا صحنه جشن های خيابانی متنوعی است. در همين جشن هاست که ماهيت چندفرهنگی لندن بیشتر برملا می شود و به خوبی می درخشد. بهترين نمونه این چند فرهنگی بودن را می توان در جشنواره آسیایی ها (میله)  و نیز کاروان شادی يا کارناوال ناتينگ هيل دید که در این ماه در شهر لندن برگزار می شود.

جشنواره آسیایی ها

در شبه قاره هند به هر نوع مراسم شادی مذهبی، فرهنگی، ورزشی و تجاری "ميله" می گويند که واژه ای سانسکريت است، به معنای "گردهم آمدن" و "ديدار کردن". اين واژه از شبه قاره هم فراتر رفته و در زبان پارسی دری افغانستان نيز رايج شده است و گذشته از آن، در زبان انگليسی نيز اکنون متداول است. شهرهای بزرگ بريتانيا همه ساله ميزبان ميله های آسيايی است.

امسال اين مراسم در شهر لندن روز دهم اوت برگزار شد. نمايندگان فرهنگ های مختلف آسيای جنوبی به اضافه افغانستان، در پارک گنسبری شهر تجمع کردند، به رقص و پايکوبی و هنرنمايی پرداختند و خوردنی های کشورهای خود را به نمايش گذاشتند. پوشش خاص اين کشورها نيز در دکه های مختلف به فروش رفت. و سازمان های خيريه متعددی برای اين کشورها پول جمع آوری کردند.

عارفه امينی، يکی از کاربران تارنمای جديدآنلاين از اين مراسم عکس هائى برداشته و همراه با توضيحاتی برای ما فرستاده است که در آلبوم روبرو می توانيد ببينيد.

كاروان شادی يا کارناوال ناتينگ هيل

کاروان شادی ناتینگ هیل  از اواخر دهه ١٩٥٠ تا کنون همه ساله برگزار می شود.  البته در آغاز اين جشن به کاروان شادی شباهت اندکی داشت و بيشتر بهانه ای بود برای بيرون ريختن عقده های نمايندگان نژاد سياه از برخوردهای نژادپرستانه رايج در آن روزها.

مجموعه عکس

شمار شرکت کنندگان هم چندان زياد نبود و برای نيروی پليس مقابله با يک ازدحام هزار و دوهزارنفره کار سختی نبود. رفته رفته شمار شرکت کنندگان کاروان شادی ناتينگ هيل به صدها هزار نفر رسيد. امروز ديگر تنها سياه پوستان و برزيلی ها و کارائيبی ها نيستند که در آن حضور دارند و کارناوال، فرصت بسيار خوبی برای ديدن تجلی فرهنگ چندگانه و هزاررنگ لندن است.

هرچند اين مراسم هرگز بی حادثه نبوده، غالبا رويکرد به آن، مثبت است و از جاذبه های گردشگری عمده لندن به شمار می آيد. پنچ سال پيش اعلام شد که کاروان شادی ناتينگ هيل به اقتصاد شهر ٩٣ ميليون دلار درآمد واريز می کند.

در اين مراسم بسيار شلوغ و باشکوه که امسال طی روزهای ٢٤ و ٢٥ اوت برگزار شد، نمايندگان کشورهای آمريکای لاتين، کارائيب و آفريقا با پوشش و آرايش های ويژه خود زير صدای بلند موسيقی کشورهايشان راهپيمايی كردند.

نام اين كارناوال از محل برگزاری آن در ناحيه مرکزی لندن بر مى آيد. برگزاری کاروان شادی ناتينگ هيل در آخرين روز تعطيل سال قبل از جشن هاى کريسمس، اين مراسم را پر شور و شوق تر می کند. با اين جشن تعطيلات تابستانه هم به پايان مى رسد.  

در آلبوم بالا صحنه هايی از کاروان شادی ناتينگ هيل امسال را كه فرانك ناوى عكس بردارى كرده مى بينيد.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

 

تا حالا خاک خورده اید؟
ساجده شريفى

در فرهنگ ایرانی خاک از عناصر پاک و پاک کننده است و می تواند متبرک باشد.  در نماز، بر خاک سجده می کنند.  آن ها  که قرار است برای مدت طولانی از سرزمینشان دور شوند، گاه مشتی خاک با خود می برند. گاهی هم بعضی ها کمی از  خاک تربت برخی از امامان را می خورند.  اما تاس کباب ایرانی ها، طعم خاک نمی دهد.  

 یکی از روزهای آخر هفته است که در محله  سلطان احمد شهر استانبول به دنبال جایی برای غذا خوردن می گردیم.  روزهای تعطیل، این خیابان، آن قدر از مسافران و ساکنان خود استانبول شلوغ می شود که اگر برای اولین بار پا به اینجا گذاشته باشید ؛ بی شک فكر می کنید اتفاق مهمی افتاده است.  

سرانجام در یکی از خیابان های فرعی، جایی را به نام "کافه رستوران فیروزه" پیدا می کنیم که یک میز خالی دارد. .نام یکی از غذاهای منویش، آشنا به نظر می رسد "تستی کباب".

آیا همان تاس کباب خودمان است؟ 

سفارش می دهیم. غذا را در کوزه ای آتشین برایمان می آورند. پیش خدمت مثل یک تردست، کوزه را از سینی مشتعل بر می دارد، می شکند و غذا را در بشقاب می ریزد. حدود هفتاد لیره می پردازیم. گران است اما بعد از خوردنش می بینیم که می ارزید، حالا هم سیر شده ایم، هم مزه غذا زير زبانمان مانده و هم یک نمایش تمام عیار دیده ایم. 

تستی کباب، از خانواده تاس کباب است. ایرانی ها، گوشت خردشده را به همراه چند نوع تره در دیگ هایی موسوم به تاس می پزند. تستی کباب هم با موادی مشابه اما با روشی متفاوت طبخ می شود.

این غذا در اصل به منطقه کاپادوکیای  ترکیه تعلق دارد. آن را درظرف هایی سفالی و در تنور می پخته اند. ظرف سفالی از خاک  سرخ رنگ کاپادوکیا ساخته می شده و طبخ غذا داخل آن، دست کم، نصف روز طول می کشیده است.  

امروزه، در رستوران های ترکیه ، برای آنکه به روند پخت این غذا شتاب دهند؛ مواد اولیه تستی کباب را از چند ساعت قبل آماده می کنند و مراحلی از پخت، روی اجاق  و در تاوه های متعدد، صورت می گیرد. 

وقتی برای "آرسین"، آشپز بیست و هشت ساله تستی کباب، از طعم تاس کباب ایرانی حرف می زنم؛ تاکید می کند: " آن چیزی که تستی کباب را از سایر غذا ها جدا می کند خاک کاپادوکیاست. این خاک به غذا طعم و بوی خاصی می دهد." 

آرسین، پانزده سال است که آشپزی می کند. اهل سواحل مدیترانه است و عاشق شغلش. می گوید: اوایل به خاطر مشکلات مادی وارد این کار شدم. اما یک زمانی فهمیدم که آشپزی، حرفه نیست، هنر است. غذای من، یک اثر هنری ست که مردم را شیفته خود می کند."  

این آشپز جوان ، در صدا-تصویری که می بینید از شیوه پخت تستی کباب گفته است .

 Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب
Home | About us | Contact us
Copyright © 2026 JadidOnline.com. All Rights Reserved.
نقل مطالب با ذكر منبع آزاد است. تمام حقوق سايت براى جديدآنلاين محفوظ است.