Jadid Online
جدید آنلاین
درباره ما تماس با ما Contact us About us
Subscribe to RSS - جهان
جهان

مقالات و گزارش هایی درباره جهان


مادر بزرگ براى بسيارى از ما تداعى كننده مهربانى، لطافت و يك دنيا تجربه است. زنانى كه معمولا زبان به گلايه نمى گشايند، بى چون و چرا از نوه هايشان حمايت مى كنند و بى دريغ آنچه را كه آموخته و تجربه كرده اند با نسل تازه در ميان مى گذارند. در كشورهاى در حال رشد يا توسعه نيافته در قاره افريقا، بسيارى مواقع اين مادر بزرگ ها تنها سرپرست و غم خوار كودكان به جا مانده از فرزندانشان مى شوند كه جانشان را با بيمارى ايدز از دست داده اند.

طبق گزارش سازمان ملل كه در نوامبر ٢٠٠٧ منتشر شده، سه چهارم مرگ هاى ناشى از ايدز در کشورهای جنوب آفريقا و بویژه آفريقاى جنوبى رخ مى دهد و ٦١ درصد از مبتلايان به اچ آى وى در جنوب آفریقا زنان هستند. تنهادر سال ٢٠٠٧ يك و هفت ميليون نفر به اچ آى وى مبتلا شدند، كه آمار مبتلايان را به بيست و دو نيم ميليون افزايش داده است. 

بيش از ٦٥ درصد مبتلايان به اچ آى وى و ايدز در آفريقا هستند و در بعضى نقاط آفريقا از هر سه نفر يك نفر مبتلا به بيمارى ايدز است كه نشان از نابودى يك نسل دارد. تنها در آفريقا هرروزه شش هزار نفراز اين بيمارى مى ميرند كه اكثرشان زنان زير ٥٠ سال هستند. مرگ اين والدين موجب افزون شدن هرروزه تعداد كودكان يتيم آفريقاست.

بسيارى از اين كودكان جز مادربزرگشان حامى ديگرى ندارند، زنانى كه خود بدون داشتن مستمرى يا پشتوانه مالى در فقر بسر مى برند. با اين وجود، گروهى از اين مادربزرگ ها در آفريقا با دست خالى براى نجات و سرپرستى نوه هايشان، گردهم آمده و كمپينى با نام "مادر بزرگان آفريقائى" به راه انداختند. اين گروه به نام "قهرمانان بى آواز آفريقا"  نيز معروف است.

اين قهرمانان بى آواز در بسيارى موارد نه تنها بايد از نوه هاى خود سرپرستى كنند بلكه ناچارند بار سرپرستى نوه هاى مادربزرگ هاى ديگر دهكده شان را هم كه بر اثر فقر، كهولت و يا ايدز مرده اند به دوش بكشند.

در سال ٢٠٠٤ سى و پنج مادر بزرگ كانادائى در "كم لوپس" بريتيش كلمبيا كه خود را "مادر بزرگان كم لوپس - كن گو" ناميده اند، دست به كار خلق و تهيه يك تكه دوزى در اندازه ٢١٤ در ١٦٨ سانتـيمتر شدند. اين تكه دوزى با ٦١٦ تكه پارچه مربع شكل و مساوى با رنگهاى قرمز و سفيد، مانند پرچم كانادا، براى جلب توجه مردم كانادا به فعاليت مادربزرگان بى آواز آفريقا براى حل مشکل ايدز و جمع آورى كمك مالى به آنها آفريده شده است.

نكته شاخص توجه اين تكه دوزى كه اين پيام يا اثر را كاملا كانادائى كرده، علاوه بر شكل و شمايل پرچم گونه آن، جمع آورى حمايت ٢٠٥ شخصيت مهم كانادا وثبت امضاء آنان بروى تكه هاى سفيد اين تكه دوزى است.    

شخصيت هائى مانند لئونارد كهن، خواننده معروف كانادائى،  ديويد سوزوكى، دانشمند، دايانا كرال، پيانيست، آهنگساز و خواننده جاز ، الويس استويكو، قهرمان پاتيناژ و آليس مونرو و مارگارت ات وود، دو نويسنده صاحب سبك كانادائى و رابرت مانچ، نويسنده كتاب هاى كودكان در ليست حاميان اين پروژه انسانى هستند.

در ماه مه ٢٠٠٧، اين اثر هنرى كه با عشق به انسانيت آفريده شده و پيامبر دوستى و ارتباط انسان ها و نشانگر همدلى مادربزرگان در دو گوشه جهان است، سفرش را براى نمايش در شهرهاى مختلف كانادا آغاز كرده و تاكنون در ١٤ شهر كانادا به نمايش گذاشته شده وبه تنهائى ٥٠ هزار دلار كمك مالى براى كمپين قهرمانان بى آواز افريقا جمع آورى كرده است.

كمپين "مادربزرگان به مادربزرگان" از مارچ ٢٠٠٣ شروع به فعاليت كرده و تاكنون ١٨٠ گروه مختلف مادربزرگان كانادائى در شهرهاى مختلف كانادا تشكيل داده اند كه هر كدام به ترتيبى به جمع آورى كمك مالى اقدام كرده  و بيش از ٢ ميليون دلار جمع آورى كرده اند.

 

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب
داريوش رجبيان

طرح بته جقه از معدود طرح های روی پارچه است که پيشينه ای چند هزارساله دارد و امروز هم به اشکال گوناگون در کشور های مختلف جهان به کار می رود. در بريتانيا نيز اين طرح که از شال های کشميری بيرون آمده، با نام "پِيزلی" شناخته شده است. چون در شهر "پيزلی" اسکاتلند بود که در سده ١٩ ميلادی بافندگان، توليد انبوه پارچه های بدل کشميری با طرح بته جقه ای را راه انداختند و آن را به مراتب ارزان تر از شال های کشميری اصيل عرضه کردند.

تنها افسران و افراد متمول بريتانيايی قادر بودند شال کشميری بته جقه ای را از هند به کشورشان آورند، چون قيمت آن معادل بيست هزار پوند امروزی بود و بافتن يک شال کشميری تا سه سال به درازا می کشيد.

گالری "پيتز هانگر مانور"، واقع در غرب شهر لندن، برای معرفی اين طرح با شرکت هشت هنرمند از هند، اسکاتلند و انگلستان و آمريکا نمايشگاهی برگزار کرده است. شايد به خاطر شباهت طرح بته جقه ای به قطره اشک سازمان دهنگان نمايشگاه آن را " بته جقه: يک قطره اشک" ناميده اند.

اندک اتفاق می افتد که نمايشگاهی به يک طرح يا نقش واحد روی پارچه اختصاص داشته باشد."جنيفر رايت"، از سازمان دهندگان نمايشگاه که آثار خودش را نيز آن جا در معرض تماشا گذاشته است، دليل اين کار کم سابقه را چنين شرح می دهد:

"ما بسيار علاقمند بوديم نمايشگاهی را به يک شکل يا طرح بخصوصی از پارچه ها اختصاص دهيم، تا شمار زيادی از هنرمندان نحوه ديد خود به آن طرح را با کار های خود تشريح کنند. به شال های کشميری نگاه کرديم که غالبا طرح بته جقه ای داشتند. ولی برای برگزاری اين نمايشگاه، اگر ما صرفا شال های کشميری را موضوع خود قرار می داديم، شيوه های بيان و تصوير هنرمندان هم با همان شال کشميری و طرح بته جقه ای آن محدود می شد. تصميم گرفتيم موضوع نمايشگاه يک چيز ساده و مجمل و در عين حال دارای تاريخ غنی باشد و انتخاب ما روی خود طرح بته جقه ای متوقف شد که از سده ١٨ تا کنون در بريتانيا رايج است. و حتا امروز هم آن را حاوی مضمون و محتوای فرهنگی خارجی می دانند."

بنا به داده های تاريخی، در سده ١٨ ميلادی بود که طرح بته جقه ای شال های کشميری، افسران شرکت بريتانيايی هند شرقی را مفتون کرد. در نتيجه نخستين شال های کشميری وارد انگلستان و سپس سراسر اروپا شد، به گونه ای که ژوزفين، ملکه فرانسه، به يکی دو تای آن اکتفا نکرد و در گنجه اش صدها شال کشميری منقش داشت.

در آغاز بته جقه تنها برای تزيين حاشيۀ شال به کار می رفت، اما رفته رفته اين طرح در سراسر پارچه پخش شد.

قبل از اينکه نساجان اسکاتلندی "پيزلی" خود را با تغيير اندک طرح توليد کنند، نام انگليسی اين طرح "بوته" يا "بته" بوده است که واژه ای است فارسی.

"جنيفر رايت" می گويد که قبل از برگزاری نمايشگاه در موزه ويکتوريا و آلبرت لندن تاريخ بته جقه را تحقيق کرده اند، اما همچنان مطمئن نيستند که اين طرح در اصل متعلق به چه تمدن يا کشوری است. به گفتۀ او، برخی از پژوهشگران بته جقه را از يادگار های تمدن بابلی می دانند، در حالی که به باور عده ای ديگر، ريشه های آن به ايران باستان بر می گردد. دست کم از روی واژه "بته" يا "بوته" می توان حدس زد که اين طرح از ايران به کشور های ديگر رفته است. او می افزايد:

"در آغاز طرح بته جقه شکل يک دسته بوته يا گل را داشت، اما تدريجا نقش آن روی پارچه و فرش برجسته تر شد و بيشتر يک درخت انبوه سرو را به ياد می آورد. عده ای هم بر اين باور اند که درخت سرو به عنوان نماد زندگی جاودان از نشان های متعلق به کيش زرتشتی است. اين مضمون معنوی بر اهميت طرح بته جقه می افزايد".

اما در نمايشگاه "يک قطره اشک" همۀ طرح های موجود روی پارچه ها و پلاستيک ها و قاليچه ها الزاما شکل سرو ندارد. برخی از آنها واقعا بيشتر به يک قطره اشک شفاف، درست مانند بته جقه قاجاری، برخی هم به نيمه ای از "يين و يانگ" چينی (نشان تاريکی و روشنايی به شکل دو بته جقۀ به هم چسبيده) می ماند. اما همۀ طرح ها خطوط حاشيه طرح بته جقه را به نحوی حفظ کرده اند.

هنرمندان شرکت کننده در اين نمايشگاه تلاش کرده اند نه تنها پيشينه اين طرح باستانی را معرفی کنند، بلکه هر کدام به شيوۀ خود خواسته اند دورنمای طرح بته جقه را هم پيش بينی يا پيشنهاد کنند.

نمايشگاه "بته جقه: يک قطره اشک" تا روز ١٩ ژانويه ٢٠٠٨ در گالری پيتز هانگر مانور در منطقه "ايلينگ برودوی" لندن برپا خواهد بود.

گزارش چند رسانه ای از این نمایشگاه را می توانید در پنجره بالای این صفحه ببینید.

 

 

 

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب
داريوش رجبيان

رابيند رانات تاگور، شاعر و انديشمند بنگالی هند تاج محل را "قطره اشکی بر رخسار تاريخ" ناميده بود. همسر يک افسر بريتانيايی در قرن نوزدهم ميلادی نوشته بود: "اگر قرار است برای من هم تاج محلی ديگر بسازند، حاضرم فردا بميرم".

"ادوين آرنولد"، شاعر انگليسی، در توصيف تاج محل می نويسد: "اين ساختمان به مانند ديگر بناها، صرفا يک کار معماری نيست، بلکه روی سنگ های زنده آن اشتياق و علاقه شديد عاشقانه يک امپراتور حک شده است."  و جهانيان تاج محل را به عنوان يکی از هفت عجايب دنيا شناخته اند.

داستان بنای اين مجموعه عمارات مجلل که در وسط آن گنبد تاج محل چون نگينی می درخشد، بر ارزش تاريخی اين شاهکار هنری افزوده است. تاج محل، در واقع، باشکوه ترين هديه يک شاه به همسر از دست رفته اش است و پايه های آن بر عشق وافر شاه جهان گورکانی به ممتاز محل ايرانی تبار استوار است.

شايد اگر در سال ١٦٠٧ ميلادی شاهزاده خرم، که بعدا با نام شاه جهان شناخته شد، ارجمند بانو بيگم را، که بعدا به ممتاز محل ملقب شد، نمی ديد، امروز از تاج محل خبری نبود.

بانويی ايرانی؛ شهبانوی گورکانی

ارجمند بانو دختر يکی از اشراف ايرانی با نام عبدالحسن آصف خان و متولد شهر آگرای هند بود. "نور جهان"، عمه ارجمند بانو همسر محبوب جهانگير، پدر شهزاده خرم و شاه گورکانی وقت بود که در سياست و دولتداری هم نقش بارزی داشت.

شاهزاده خرم که در آتش عشق ارجمند بانو می سوخت، بنا به ضوابط سلطنتی با دو زن ديگر ازدواج کرد که اولی از بستگان دربار صفوی ايران بود. خرم پس از پنج سال انتظار به وصلت ارجمند بانو رسيد.

او پس از مراسم عروسی اعلام کرد که عروس تازه از ساير زنان دربار برتر و "ممتاز محل" است. ازآن به بعد ارجمند بانو با همين نام و پسوند "بيگم" خطاب می شد. به نوشته يک تاريخ نگار دربار گورکانی هند که با نام "قزوينی" از او ياد می شود، پيوند شاهزاده با دو همسر ديگرش تنها حکم زناشويی معمولی را داشت و "خرم" هيچ زن ديگری را شايسته محبت و شيفتگی ای که نثار ممتاز محل می کرد، نمى دانست.

سال ١٦٢٨ شاهزاده خرم بر تخت طاووس هند نشست و به "شاه جهان" ملقب شد. ممتاز محل نمى خواست به مانند عمه قدرتمندش در امور اداری و سياسی دستی داشته باشد. در عوض فهرست نام های زنان بيوه و کودکان يتيم را ترتيب می داد و از شوهرش می خواست که به نيازهای آنها رسيدگی کند و برای خانواده های بینوا نفقه تعيين می کرد. او نيز مانند شاه جهان به هنر معماری علاقه داشت و در ساماندهی يک باغ کرانه رود يامونا در شهر آگرا، جايی که سرانجام محل آخرت او شد، نقش داشت.

از ١٣ فرزندی که ممتاز محل به دنيا آورد، هفت تن زنده ماندند و بزرگ شدند. ممتاز محل در سال ١٦٣١ ميلادی هم که شاه جهان را در يک سفر جنگی به شهر برهان پور همراهی می کرد، باردار بود و پس از وضع حمل شديدا بيمار شد. او در حالی که در بستر مرگ خوابيده بود، به شاه جهان چهار وصيت کرد که يکی از آنها ساختن آرامگاهی بی همتا برای او بود.

سوگ سوزان وسازنده

به نوشته تاريخ نگاران، شاه جهان  در پی درگذشت محبوب ترين همراه زندگی اش خلعت شاهانه اش را به عبای سفيد عوض کرد و يک سال سوگوار بود. شاهی که قبلا برای توسعه دامنه سلطنتش خون فراوانی ريخته بود، گوشه نشين شد و برای مدتی دخترش جهان آرا به امور دولتداری پرداخت. روايت حاکی است ک موهای سياه شاه جهان طی يکی دو ماه سوگواری سفيد شد.

شاه جهان، تا از چنگ رخوت رها شد، در اجرای وصيت ممتاز محل بهترين معماران و خوشنويسان را از سراسر هند و بيرون از آن فرا خواند تا بنای يادبود محبوب ازدست رفته اش را در شهر آگرا، پايتخت امپراتوری گورکانی، بسازند.

تاريخ نگاران آن دوران، از اين بنای يادبود با نام "روضه ممتاز محل" ياد کرده اند و برخی بر اين نظراند که "تاج محل" مخفف "ممتاز محل" است. "پيتر ماندی"، جهانگرد اروپايی سده ١٧ ميلادی نيز در نوشته هايش از "تاجِ محل، ملکه دربار گورکانی" نام می برد.

خود شاه جهان هم که سال ها بعد، به دست پسرش اورنگزيب شکست خورد و مدتی در زندان لعل قلعه به سر برد، پس از درگذشت کنار ممتاز محل زير گنبد تاج محل به خاک سپرده شد.

نقش ايرانيان در بنای تاج محل

نام دقيق معمار اصلی تاج محل از معماهايی است که هنوز نشکافته اند. اما در نوشته های تاريخ نگاران دربار گورکانی نام سی و هفت معمار آمده است که در طرح ريزی و ساختمان بناهای سلطنتی آن دوران سهم داشته اند.

گمان غالب بر اين است که مجتمع تاج محل بيشتر از يک معمار داشته است و به احتمال زياد گروهی از معماران در طراحی آن دست داشته اند. "اسماعيل افندی" يا "اسماعيل خان" ايرانی تبار که در دربار عثمانی کار می کرد، مکرمت خان و عبد الکريم مامور خان از شيراز و استاد احمد لاهوری، مهندس و اخترشناس ايرانی تبار متولد لاهور. بنا به يک دستنويس بازمانده از سده ١٧ ميلادی، سرمعمار تاج محل و لعل قلعه (قلعه سرخ) دهلی همين استاد احمد لاهوری بوده است.

به گفته تاريخدان آمريکايی "ميلو بيچ"، در اين مورد می توان تنها گمانه زنی کرد که معمار اصلی تاج محل چه کسی بوده، اما اين نکته روشن است که خود شاه جهان به هنر معماری علاقه داشت ولابد در طراحی تاج محل نيز دستکم نقش يک رايزن را داشته است.

يک نام ديگر هم هست که در ارتباط آن با ساختمان تاج محل شکی نيست: عبدالحق شيرازی که سال ١٦٠٩ از شيراز به هند مهاجرت کرد و به خاطر استعداد فوق العاده اش در هنر خوش نويسی از سوی شاه جهان به "امانت خان" ملقب شد.

به احتمال قريب به يقين، تمام خطاطی های روی در و ديوار های تاج محل به امانت خان واگذار شده بود، چون تنها نام اوست که به شکل "امانت خان الشيرازی" زير يکی از خطاطی ها در ايوان جنوبی تاج محل حک شده است. امضای او حاکی از مقام بلند امانت خان در دربار گورکانيان نيز هست.

"گيوين هامبلی"، نويسنده کتاب "شهرهای هندوستان گورکانی"، می نويسد که ريشه های ايرانی تاج محل، نخستين و پايدار ترين برداشتی خواهد بود که يک دانش پژوه رشته معماری اسلامی با ديدن اين بنای يادبود حاصل می کند. به نظر او، تاج محل يک نمونه از معماری صفوی است و در واقع، نمايانگر حد اعلای نبوغ ايرانی در هنر معماری در خاک هند است.

هامبلی با استناد به سخنان "هرمان گوتز"، کارشناس تاريخ هنر، می افزايد: "تاج محل از بهترين نمونه های معماری است که با ذوق و سليقه صفوی انجام شده است ... در تاج محل موارد معدود انحراف از ارتدکسی هنری صفوی را می توان مشاهده کرد که شامل "چتری های راجپوتِ" پيرامون گنبد و تفاوت هايی در تناسب ميان گنبد و پايه آن می شود. گلدسته ها هم که احتمالا با الهام از آرامگاه "محمود خلجی" در "ماندو" ساخته شده اند، اندکی متفاوت اند. از غرايب روزگار است که که يکی از "عجايب جهان" که کمترين ارتباط را با هنر گورکانی (مغولی) دارد، به نمونه کلاسيک و نماد تمدن گورکانی تبديل شده است."

در گزارش تصويری همين صفحه می توانيد نماهايی از بنای عشق و آرامگاه ممتاز محل و شاه جهان گورکانی را ببينيد.

در همين زمينه:

شير هندى و شکر پارسى

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید

 


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب
ناصر دستيارى

ناصر دستيارى مقيم استرالياست و از سال هاى پايانى قرن بيستم به اتفاق همسرش، الهه منافى، براى تحقق آرزوئى که سال ها همراهشان بوده، اوقات فراغت شان را بيشتر کرده اند تا جهانگردى کنند.

او از مجموعه خاطرات سفرهايش سه کتاب فراهم کرده: "از دامان هيماليا تا سواحل کوبا"، "روياى فيجى" و "نه داستان سفر". انبوهى از عکس ها و آلبوم هاى موسيقى نيز توشه هاى ديگر اين سفرها هستند.

آقاى دستيارى نمونه هائى از عکس ها، نوشته ها و موسيقى را که در اين سفرها فراهم کرده براى جديدآنلاين فرستاده که ما با ابراز تشکر بعضى از آنها را به تدريج در اين صفحات منتشر مى کنيم.

شما هم اگر نظرى در باره اين گزارش داريد مى توانيد در پائين اين صفحه بنويسيد.

کاپادوکيا
ناصر دستيارى

کاپادوکیا را باید دید تا فهمید گوینده از چه سخن می گوید. نه از کلمات، که از تصویر نیز کارى بر نمی آید. نه  بخاطر زیبایی غیر قابل وصفش یا سبزی کهربایش یا خشکی ِکِرمی رنگش؛ نه! تشریح شگفتی و تصویر وسعتش دشوار است.

مثلاً اگر من بگویم میلیون ها سال قبل، آتشفشانی مهیب این سرزمین را زیر خاکستر خود پوشانده و بعد، میلیون ها سال دیگر بادهای مهیبی بر آن وزیده و میلیون ها ذره سبک را با خود برده و میلیون ها ذره سفت را بر جای گذاشته تا به هزاران کله قند پنج، شش متری که شبیه دودکش های خانه های غولان است ، تبديل شوند، شما چه تصورى می کنيد؟

اگر بگویم دره ای را تجسم کنید که این هزاران کله قند را جای داده است کمکی می کند؟

حتماً برای تصویر خود رنگ می خواهيد. اگر بگویم سایه های مختلف کِرِم کافی است؟ آیا هرگز فکر کرده اید ما در زبان فارسی چقدر کمبود اسم رنگ داریم؟ باید اسم رنگ بسازم، مثل کِرِم باد خورده ، یا قهوه ای خواب آلود یا زرد مرموز. آخر چطور می شود رنگ چیزی را تشریح کرد که از میلیون ها ذره رنگی تشکیل شده است.

نه این که رنگارنگ است. نه!  سایه به سایه است. مثل یک رنگ کِرِم که هر بار یک قطره قهوه ای در آن بیندازی و هم بزنی؛ آیا می توان آن را چیزی مگر سایه های کِرِم نامید. سبزی بین این کله قند ها را چگونه می توان تصویر کرد؟ سبز یشمی؟ یاسبز کهربایی مخملی ؟ و یا سایه های سبز؟

شگفتی طبیعت « کاپادوکیا » به تنهایی کافی نیست. باید شگفتی تاریخی را هم به آن اضافه کرد. خاک های پر بار آتشفشانی این سرزمین که در قلب « آناتولی » قرار دارد، برای هزاران سال سرزمین مطلوب کشاورزان بوده است و ایرانیان قدیم آن را "سرزمین اسب های تیزرو" می نامیدند.

واقعه بزرگ تاریخی که سرنوشت این گوشه از کره زمین را رقم می زند، مهاجرت عظیم ترکان آسیای میانه به طرف ایران و آسیای صغیر ( ترکیه فعلی ) است. اینان که اقوامی دامپرور، شجاع و متجاوز بودند، با تکیه بر شمشیر های برنده خود، ثاثیر شگرفی بر تاریخ بشری می گذارند.

شاید مقایسه ترکانی که به آسیای صغیر آمدند با اسپانیایی هایی که به آمریکای جنوبی رفتند، پر بی راهه نباشد. هردو، سرزمین های اشغالی جدید را خانه خود اعلام کرده و بنای حکومتی را گذاشتند مبنی بر ریشه های قومی خویش.

این روزها کاپادوکیا شهرت جهانی پیدا کرده واگرچه در مرکز ترکیه قرار دارد ، اما تورهای  بسیاری به اینجا می آیند. توریست ها هم یکی دو روزی مانده و بر می گردند. من و همسرم نیز به قصد دو روز می آئیم اما پنج روز می مانیم.

بهار است و سرتاسر دره ها، غرق شکوفه. اینجا به طرز عجیبی زیباست. اما برای درک زیبائیش باید چشم و دل سیر داشت. زیرا اینجا خبری از کوه و دریا و جاذبه های رایج توریستی نیست. نه شهرهای زرق و برق داری وجود دارد  که در مغازه هایش بپلکی، نه ساحل دریایی که در آن بلمی!

تنها کاری که ظاهراً می شود کرد، دیدن کله قندهاست و کلیساهای کوچکی که در میان آنها تراشیده اند. کاری که حداکثر در دو روز می توان انجام داد. اما برای حس کاپادوکیا باید در آن ماند و در دره های زیبای آن گم شد.

ترکیه اگر کشور مسلمانی نبود، بی شک از مراکز مقدس مسیحیان می شد! آثار و نشانه های مسیحیان اولیه آنقدر زیاد است که آدم  تعجب می کند چرا هم اکنون، سیل زوار مسیحی به این سو روان نیست.

قبر حواریونی چون "يوحنا" مقدس که در مسیحیت مقامی مانند خلفای راشدین دارد در غرب ترکیه و در خرابه هایی  به نام «اِفِس » قرار دارد. حتی عبادتگاهی که ادعا می شود، مریم مقدس در آن عبادت کرده، در همین محل قرار دارد.

در همین کاپادوکیا، ده ها کلیسای غاری وجود دارد که نقاشی های  پر ارزشی از روایات انجیل بر روی دیوارهای آن کشیده شده است. این ها نیز متعلق به مسیحیان اولیه ای است که بسیار مومن  بوده و در جنگ و گریز با رومیان زندگی می کردند.

همۀ این ها غیر از آثار باستانی متعددی است که رومیان مسیحی شده، رقیبان اصلی ساسانیان، که تمدن بیزانس را پایه گذاری کرده بودند،  بر جای نهاده اند. جالب اینجاست که هیچ نشانی از تمدن ایرانی در این سرزمین وجود ندارد. نه کاخی ، نه کوخی. انگار نه انگار که آناتولی، قرن ها زیر سلطه شاهان ایرانی بوده است.

روزها، کاری نداریم مگر گم شدن در دره های پیچ درپیچ اطرافمان. گم شدن در این سرزمین عجایب عالمی دارد. نقشه ای در جیب دارم  و شهرهای کوچک اطراف چند ساعتی بیشتر فاصله ندارند.

دره هایی زیبا، این شهرها را به هم متصل می کنند و ما روزهایمان را در همین دره هاست که سر می کنیم. هر روز دهکده ای را نشان کرده و دره ای را انتخاب کرده و راه می افتیم تا با رگ و پوستمان احساس کنیم زندگی چقدر زیباست و قدر بدانیم این دم پر بها را، در این سرزمین اسب های تیزرو.

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب
عزيز معتضدى

نورمن ميلر

نورمن میلر یکی از نامدارترین نویسندگان آمریکایی در بیش از نیم قرن گذشته سرانجام در هشتاد و چهار سالگی خاموش شد. مرگ او در زمانی اتفاق مى افتد که آخرین اثرش "قلعه اى در جنگل"* همین تازگی توسط انتشارات رندم هاوس منتشر شده است.

 این نویسنده خستگی ناپذیر با رمان "برهنه و مرده"* در سال ١٩٤٨ وارد صحنه ادبیات آمریکا شد و باهمین اثر در سن بیست و پنج سالگی به موفقیتی بزرگ و یک شبه دست یافت.

" برهنه و مرده" داستان یک گروه نظامی آمریکایی در سواحل فیلیپین طی جنگ دوم جهانی است که مأموریت دارند بعد از فتح یکی از جزایر با صعود به قله کوه آناکا بر نقل و انتقال های نیروهای ژاپنی نظارت کنند. مأموریتی ست پوچ و بی حاصل که گروه اعزامی به چشم یک بازی به آن نگاه می کند، در حالی که در همین بازی ستوان هرن شاهد پلیدی های روح ژنرال کامینگز و گروهبان کرافت است.

با این همه شخصیت های این اثر، گر چه تا حد زیادی مبدل به وسیله ای برای ابراز عقاید و نمایش تجربیات نویسنده ای جوان و بلند پرواز در جنگ دوم جهانی شده اند، افرادی کاملا سیاه و سفید نیستند و جدال میان خیر و شر از منظری حماسی و اسطوره ای با سبکی که شاید بشود آن را ناتورئال سوسیالیستی خواند توصیف می شود.

منتقدان "برهنه و مرده" را با "وداع با اسلحه" مقایسه کردند که آن هم حاصل تجربه های نویسنده دیگر آمریکایی از جنگ اول جهانی بود. اما این مقایسه به مذاق میلر مغرور از موفقیت بزرگ "برهنه و مرده" خوش نیامد و اثر کلاسیک همینگوی را سانتیمانتال خواند.

در واقع به نوعی هم حق با او بود، چون شخصیت ها و به طور کلی دنیای مردانه ای که در آثار بعدی میلر یکی پس از دیگری نمودار شدند، نشان می داد که خالق ستوان هرن در "برهنه و مرده" به دنیایی اگر نه بی رحم تر، دست کم باستانی تر از دنیای خالق فردریک هنری در "وداع با اسلحه" تعلق دارد.

ادبیات و سیاست

نورمن میلر یکی از آخرین بازماندگان نسلى از نویسندگان یهودی ست که سیمای ادبیات آمریکا را در نیمه دوم قرن بیستم دگرگون کردند. در میان این نویسندگان که شاخص ترین شان برنارد مالامود، سائول بلو، بشویتس سینگر، جی.دی سلینجر و فیلیپ راث هستند، میلر بیش از همه دنياى ادبیات را با جهان سیاست به طور مستقیم درگیر کرد.

پس از موفقیت نخستین رمانش دو کوشش بعدی او برای بازگشت به صحنه با "ساحل بربر"* و "چراگاه گوزن"*، آثاری انتقادی با موضوع جنگ سرد و فساد هالیوود، به سختی شکست خورد. در همین ایام با کمک دوستانش نشریه ویلیج ویس* را در نیویورک دایر کرد و در آنجا با نوشتن مقاله های فرهنگی و سیاسی به جبران شکست ادبی اش پرداخت.

استقبال از این مقاله ها او را قدم به قدم به سوی سیاست سوق داد تا جایی که در مبارزات انتخاباتى ریاست جمهوری آمریکا در سال ١٩٦٠ به گروه کندی پيوست و سال ها بعد با ادعای این  که نقش مهمی در پیروزی رییس جمهور محبوب آمریکا داشته کوشید با حمایت حزب دموکرات مقام شهرداری نیویورک را به دست آورد، اما موفق نشد.

تنوع آثار

میلر در میان همنسلان اش در متنوع ترین حوزه های هنری فعاليت کرده است. در  دهه شصت به ساختن فیلم های زیر زمینی به شیوه اندی وارهول رو آورد، پس از آن از روی رمان های خودش فیلم های حرفه ای تری هم ساخت که در نهایت آثار ماندگاری نشدند.

همکاری اش با سرجيو لئونه در نوشتن فیلمنامه "روزی روزگاری در آمریکا" نه موجب رضایت نویسنده کتاب شد و نه موجب رضایت فیلمساز که خود را یکی از طرفداران دیرینه میلر می خواند.

در تئاتر هم کوشش های او چه در مقام نمایشنامه نویس و چه در مقام کارگردان هیچگاه به خیابان برادوی نرسید.

در همین دهه اما نویسنده در قلمرو داستان و بخصوص در حوزه ادبیات سیاسی و روزنامه نگاری کاملا موفق بود. میلر که با رمان نسبتأ تفننی" آگهی هایی برای خودم"* در سال ١٩٥٩ وعده داده بود بهترین اثر زمان خود را ارائه خواهد داد چندی بعد با اذعان به عدم توفیقش در این هدف به خلق آثار دیگری دست زد که در میانشان از "يک رویای آمریکایی" او در سال ١٩٦٥ به عنوان بازگشتی پیروزمندانه به روزهای انتشار رمان "برهنه و مرده" یاد می شود.

"یادداشت های ریاست جمهوری"*(١٩٦٣) و کتاب ضد جنگش به نام "چرا ما در ویتنام هستیم"*( ١٩٦٧)  آثار دیگری هستند که استقبال عمومی از آنها او را هر چه بیشتر حتی در رمان هایش به سوی مستند نگاری و رجحان امر واقع بر امر تخیل سوق داد.

از دهه هفتاد و تا بازپسین سال های قرن گذشته به رغم رمان هایی در قالب تاریخی همچون "شب های باستانی"* (١٩٨٤) ، اثری در باره مصر باستان که نوشتن اش  حدود یازده سال به طول انجامید ، و" انجیل به روایت پسر"*(١٩٩٧) که یاد آور" آخرین وسوسه مسیح" کازانتزاکیس بود؛ مجموعه ای از زندگینامه هاى چهره های مشهور و بحث انگیز قرن همچون پیکاسو، مریلین مونرو، لى هاروى اسوالد، گری گیلمور، جانی مشهور و محمد علی کلی نوشت که هم به زعم نویسنده سود سرشاری را روانه جیب ناشران کرد و هم ضامن موفقیت خود او و حضور بی وقفه اش در بازار کتاب و در صحنه ادبیات و سیاست آمریکا شد.

قهرمان های میلر چه در این آثار و چه در آثار تخیلی اش غالبأ مردانی بلندپرواز، ناسازگار، خشن، بی ریشه و ناتوان از درک زنان هستند که در تناقضی تراژیک بدون آنها هم نمی توانند زندگی کنند. میلر آمریکای معاصر را با امپراتوری رم باستان مقایسه می کرد و خودش را همردیف گایوس پترونیوس، نویسنده ساتیریکون، در آن دوره مى دانست و می کوشید رویای امریکایی را با ارزشهای ارتجاعی مورد علاقه خودش آشتی دهد.

او با چنین دیدگاهی به تکنولوژی در عصر جدید بدبین بود تا جایی که جنبش های آزادیخواهانه زنان را هم از مظاهر ماشینی شدن انسان می پنداشت.

با این همه او نویسنده آزاد اندیشی بود که در جوانی از کاپیتال مارکس و اصول حکمت کهن به یک سان تأثیر پذیرفت، اما بارها در دریافت هايش تجدید نظر کرد و با شهامت همه عقايدش را در طبق اخلاص گذاشت، هر چند که سرانجام با معیارهای امروزی به خاطر پاره ای از مواضع غیر دموکراتیک اش بخصوص در مورد جنبش فمینیسم و حقوق همجنس گرایان خود را در معرض سخت ترین حملات آزادیخواهان قرار داد.

نورمن میلر در طول حیاتش جوایز ادبی متعددى از جمله دو جایزه پولیتزر و یک نشان ملی ادبیات آمریکا را به دست آورد.

پانوشت ها:

The Castle in the Forest *
Barbary Shore *
The Naked and the Dead *
 Barbary Shore *
The Deer Park *
Village Voice *
Advertisements for Myself *
The Presidential Papers *
Why Are We In Vietnam? *
The Gospel according to the Son *
The Ancient Evening

*عزیز معتضدی داستان نویس مقیم کانادا و نویسنده مقالات متعدد ادبی است، رمان 'شهرزاد' و مجموعه داستانی 'صندلی خالی' از آثار او هستند.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب
داريوش رجبيان

بنا به روايتی که ميان پارسیان هند رايج است، وقتی نخستين زرتشتی های فراری پا به خاک شهر بندری "نوساری" در ايالت گجرات هند نهادند و از فرماندار محل درخواست جان پناه و پشتيبانی کردند، حاکم گجرات برای آنها کاسه ای شير فرستاد که به معنای خوش آمد بود و در عين حال به فزونی جمعيت در گجرات اشاره می کرد.

موبد موبدان پارسی، مقداری شکر در کاسۀ شير ريخت و کاسه را بازپس فرستاد. شکر افزوده در شير تحليل رفت و آن را شيرين کرد و در عين حال حتا يک قطره از شير کاسه  بيرون نريخت؛ يعنی مهاجران مزاحم مردم بومی نخواهند شد و در عين حال در شيرين تر شدن کام آنها خواهند کوشيد. فرماندار گجرات از زرتشتی ها با خوشرويی پذيرايی کرد و به آنها پناهگاهی داد که پس از مدتی زادبوم دوم زرتشتيان شد.

صرف نظر از صحت و سقم اين روايت، پارسی های هند که هزار سال پيش با آتش بهرام زرتشتی از ايران به هند پناه بردند، اکنون تنها اقليت مذهبی آن کشور اند که می توانند مدعی بيشترين سهم در شيرين کام کردن مردم آن سرزمين و در افزودن بر غنای مادی و معنوی آن باشند.

با اين که شمار زرتشتی های هند زير صد هزار تن است و اين در ميان بيش از يک ميليارد هندی قطره ای در دريا را می ماند، حضور پارسی ها در همه عرصه ها محسوس است.

در سراسر هند می توان خودروها و کاميون ها و بيمارستان ها و مدرسه ها و هتل ها و خواربار و فرآورده های صنعتی "تاتا"، "واديا" و "گودرِج" را ديد که شرکت های زنجيره ای متعلق به خاندان های پارسی اند. بسياری از پژوهشگران بر اين باور اند که تمرکز زرتشتی ها در بزرگترين شهر هند مومبای (بمبئی) باعث توسعه چشمگير اين شهر شده است. 

"جمشيد جی تاتا"، فرزند يک موبد زرتشتی که سال ١٨٣٩ در شهر نوساری گجرات زاده شد، در سن ١٤ سالگی با پدرش به بمبئی رفت و در پی تلاش و مبادرت فراوان از يک تاجر کوچک به بازرگانی بزرگ تبديل شد که اکنون او را پدر صنعت هند می نامند.

جمشيدجی تاتا پايه گذار "تاتا استيل" است که نخستين شرکت خصوصی توليد فولاد در آسياست که سالانه چهار ميليون تن فولاد توليد می کند. موسسات و شرکت های مختلف ديگر موسوم به تاتا هم - مانند موسسه پژوهش بنيادين تاتا و شرکت انرژی تاتا – ميراث اوست. اکنون مجموعه شرکت های "تاتا گروپ" از زمره بزرگترين شرکت های هند است.

نخستين کارخانه تصفيه پنبه در هند محصول زحمات يک پارسی ديگر با نام "کاوس جی نانابهای داور" بود که سال ١٨٥٤ در بمبئی آغاز به کار کرد. نخستين تبعه هند هم که به دريافت لقب شواليه دربار بريتانيا مشرف شد، "جمشيد جی جیجی بهای"، پارسی بشردوستی بود که هم اکنون بيمارستان ها، کالج ها، خانه های بينوايان و  خيابان های متعددی در هند نام او را دارند.

قديمی ترين روزنامه بمبئی با نام "بامبی ساماچار" را هم پارسی ها می چرخاندند.

زرتشتیان هند از جمله نخستين اقشار اين کشور بودند که از نظام آموزشی جديد "لرد مکولی" بهره بردند. "لرد مکولی" معتقد بود که به عده ای از مردم هند بايد زبان و فرهنگ انگليسی را ياد داد، تا نياز بريتانيايی ها به مترجم و مامور انگليسی دان محلی رفع شود.

نظام آموزشی جديد او سال ١٨٣٥ راه افتاد و پارسی ها را بی درنگ به خود جذب کرد. در نتيجه شمار زيادی از پارسی ها شغل سنتی تجارت و داد و ستد را کنار گذاشتند و حرفه های تازه را فرا گرفتند. از اين جاست که نام خانوادگی بسياری از پارسی ها، در واقع، نام حرفه اجداد آنهاست، به مانند "وکيل"، "دکتر"، "انجينير" (مهندس) و "کونفکشيونر" (قناد).

اما شمار قابل ملاحظه ای از فارغ التحصيلان پارسی مدارس "لرد مکولی" پس از مدتی خار چشم حاکمان بريتانيايی شدند و در زمره پيشاهنگان جنبش استقلال خواهی هند قرار گرفتند.

"دادابهای نوروجی"، ملقب به "پير ملی گرايی هندی"، طی سال های ١٨٨٦، ١٨٩٣ و ١٩٠٦ رياست کنگره ملی هند را به دوش داشت و از مربيان "ماهاتما گاندی" بود. در ميان مبارزان راه استقلال هند نام پارسيان ديگر از قبيل "مادام بيکایجی کاما" و "سر فيروزشاه مهتا" نيز می آيد. جمشيد جی تاتا نيز نخستين هندی ای بود که حلقه انحصار اروپايی ها در صنعت هند را شکست و به ساير هندی ها هم مجال داد که صاحب صنايع خود باشند.

همين پيشينه باشکوه باعث شده است که منطقه "کولابا"ی مومبای فضايی به شدت پارسی داشته باشد: هتل های مجلل پارسی، کولونی (مهاجرنشين) خسرو باغ، رستوران های زرتشتی، کافه لئوپولد (ميعاد گاه معمولی جهانگردان در مومبای)، نگارستان جهانگير، کالج کاوسجی، تنديس دينشاه واچا، خيابان نوروزجی فريدون جی، همه و همه يادآور همان کاسه شير گجراتی است که با شکر پارسی درآميخته بود. صحنه هايی از کولابا را می توان در گزارش مصور همين صفحه ديد.

 کولابا منطقه ای است که در محور رمان پرفروش "شانتارام" به قلم "گرگوری ديويد روبرتز"، نويسنده استراليايی قرار دارد. شانتارام زندگی نامه نويسنده آن است که از زندان فرار می کند و با گذرنامه ای جعلی وارد هند می شود، چند زبان محلی هند را فرا می گيرد، به هند دل می بندد، در آنجا زندانی می شود و پس از آزادی باز هم زندگی در منطقه کولابای مومبای را اختيار می کند.

تصاوير و ماجرا های جالب اين کتاب که عمدتا در مومبای و در همين منطقه کولابا گذشته است، يکی از انگيزه های سفر من به اين شهر بود.

پارسيان هند، با اين که پوست روشنتر دارند، چندان قابل تشخيص از ساير هندی ها نيستند. زبان گجراتی زبان مادری بيشتر آنهاست و برخی از رسوم و آيين های هندی ميان زرتشتی ها هم مرسوم است. ولی لباس فاخر بلند و گشاد و روسرى، بانوان سنتی زرتشتی را در خيابان های مومبای متمايز می کند.

اما اکنون تعداد پارسی های هند به شدت رو به کاهش است. بسياری معتقد اند که ديدگاه های مذهبی محافظه کارانه انجمن های زرتشتی هند که ازدواج با ناپارسی ها را مجاز نمی داند و مخالف پيوستن هموندان تازه به اين کيش است، در حال سوق دادن جمعيت پارسی هند به ورطه انقراض است.

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

 

      ویدیوی 'هالوئین، شب هرج و مرج' را در پایین صفحه ببینید

از یک ماه پیش آنها که برای اولین بار در فصل پاییز وارد آمریکا و کانادا شده اند، کدو حلوایی هايى خوش رنگى را در تمام فروشگاه ها دیده اند که در فضاى باز به شکل انبوه چیده شده اند تا نگاه مشتریان را به خود جلب کنند و آنان را به درون فروشگاه دعوت کنند.

کدو حلوایی، نماد جشن هالوئین است که هر سال در پایان روز ٣١ اکتبر ( شب اول نوامبر) در سراسر آمریکا و کانادا و پاره ای کشورهای دیگر برگزار می شود.

اگرچه امروزه هالوئین بیشتر یک جشن آمریکایی – کانادایی به حساب می آید اما عمر آن در این کشورها زیاد نیست. همین دو قرن پیش، در سدۀ نوزدهم میلادی، مهاجران ایرلندی و اسکاتلندی آن را به این سرزمین ها آورده اند. در حالی که خود جشن بیش از دو هزار سال قدمت دارد.

اين آئين از دو هزار سال پیش در کشورهای بریتانیا و فرانسه برگزار می شده و بیانگر اعتقاد پیشینیان به جهان آخرت و رستاخیز بوده است. بینانگزاران این جشن اقوام سلتی بوده اند که از سده های قبل از میلاد مسیح در بریتانیا و بیشتر در ایرلند و فرانسه زندگی می کرده اند.

جشن هالوئین در واقع جشن سال نو بوده است. سال نوی اقوام سلتی از ماه نوامبر آغاز می شد. بعدها با ظهور مسیحیت این جشن دگرگونی هايى به خود پذیرفت و « شب مقدسین » نام گرفت. زیرا که معتقد بودند در این شب ارواح پاک از آسمان به زمین می آیند.

سپس حمله رومی ها تأثیر خود را بر آن گذاشت و ارواح خبیثه نیز بر ارواح پاک اضافه شدند. اعتقاد بر این شد که در چنین شبی دورازۀ میان دنیا و آخرت گشوده می شود و ارواح درگذشتگان فرصت می یابند تا به دنیای ما سری بزنند. از این رو جشنی برپا می کردند، دور هم جمع می شدند، آتش می افروختند، قربانی می کردند و هرکس هر غذایی داشت بر سر سفرۀ همگانی می آورد تا با دیگران قسمت کند. باور بر این قرار گرفت که هر کس با سخاوت بیشتری در این جشن شرکت کند، نزد خداوند بیشتر مورد شفاعت قرار خواهد گرفت و تا پایان سال از گزند بلاها دور خواهد ماند.

امروزه در شب هالوئین پوشیدن لباس های عجیب و غریب و غرق شدن در هیأت های رعب انگیز و رفتن به مهمانی ها و بالماسکه هایی که در آنها افراد از یوغ کنترل هر روزه آزادند و در مجموع شکستن عبوس روزمره گی باب است. تمامی این حرکات در گذشته های دور ریشه دارد. در زمان هایی که مردم در این جشن، لباس هایی از پوست حیوانات به تن می کردند، کلاهخودهایی شبیه سر حیوانات به سر می گذاشتند و تا صبح می خوردند و می آشامیدند.

اگرچه امروزه هم مانند گذشته همۀ مردم در این شادمانی شرکت می کنند اما در زمانۀ ما این جشن نیز، مانند بیشتر جشن هایی که در بیشتر نقاط دنیا برگزار می شود، به کودکان اختصاص یافته است. آنان در این شب به در ِ خانه های مردم می روند و طلب شکلات و شیرینی می کنند و از سخاوت صاحب خانه ها بهره مند می شوند.

پوشیدن لباس های ترسناک در زمان های دور برای این بوده است که تصور می کردند ارواح خبیثه به زمین می آیند، بنابراین با گرفتن هیأت ترسناک می کوشیدند این ارواح را از خود دور کنند، اما امروزه با وجود آنکه ارواح خبیثه از دست بشر می گریزند و خود را در هفت سوراخ قایم می کنند، گذشته چنان رنگ و تأثیر خود را گذاشته که تلویزیون ها از چند شب پیش از فرارسیدن هالوئین، فیلم های ترسناک پخش می کنند و تولید کنندگان سینمایی، به همین مناسبت فیلم های ترسناک تازه ای به بازار می فرستند.

تغییرات در این حد و حدود محدود نمانده است. اگر در گذشته ها چنین جشنی را در خانه ها برپا می کردند، امروزه در نواحی مختلف آمریکا و کانادا این جشن به پارک ها انتقال یافته و به یک جشن جمعی و عمومی بدل شده است.

اگر تا همین چند سال پیش، برگزاری جشن هالوئین به آمریکا و کانادا و پاره ای کشورهای اروپایی محدود می شده، امروزه به خاطر وسعت دامنۀ رسانه ها بویژه اینترنت، هالوئین نیز مانند هر آئین دیگری شکل جهانی به خود گرفته و خود را تا سطح کشورهای غیر اروپایی گسترش داده است. اکنون در پورتوریکو، در برزیل، در مکزیک این جشن بطور گسترده ای برگزار می شود و در کشورهای آسیایی نیز کم و بیش در حال باب شدن است و دور نخواهد بود که به صورت یک جشن جهانی در آید.

به مناسبت هالوئين جديدآنلاين هم براى اولين بار يک کار ويدئويى براى تماشاى شما فراهم کرده است: 'هالوئين، شب هرج و مرج' کار ياسمن عامرى.

 

 

 


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب
عزيز معتضدى

 

دوريس لسينگ در برابر خانه اش با خبرنگاران گفتگو مى کند

جایزه نوبل ادبی امسال به خانم دوریس لسینگ نویسنده هشتاد و هفت ساله انگلیسی تعلق گرفت. پیروزی این نویسنده سالخورده را که بهترین آثارش طی دهه های پنجاه و شصت میلادی منتشر شده اند، بر رقیبان جوان تر و مطرح تر سال های اخیر کمتر کسی پیش بینی می کرد.
 
اما نکته اینجاست که غیرقابل پیش بینی بودن رأی داوران آکادمی نوبل هم خود دیگر به صورت امری قابل پیش بینی درآمده و دست کم می تواند یکی از مفروضات در میان انواع گمانه زنی های گوناگون باشد.

نکته دیگری که با توجه به پیشینه جوایز ادبی نوبل به چشم می خورد، بحث های جانبی در اطراف حقانیت برندگان است، البته این مساله مختص جوایز ادبی نوبل نیست، اما شاید به جهت اهمیت این جایزه سرو صداهای اطراف آن هم بلندتر به گوش می رسد.

مسئولان آکادمی و هیأت های داوری همواره کوشیده اند تا حد امکان نگاه غیر جانبدارانه و فراسیاسی خود را حفظ کنند، اما مثلا سال گذشته عده زیادی معتقد بودند که اگر آقای اورهان پاموک تنها به فاصله چند ماه قبل از اعلام نتایج نهایی هیأت داوران جایزه نوبل مواضع شجاعانه و در عین حال جنجال برانگیز خودش را در مورد فاجعه تاریخی نسل کشی ارامنه توسط دولت عثمانی در جنگ اول جهانی اعلام نمی کرد، مسلمأ بخت بسیار کمتری برای کسب جایزه نوبل ادبی داشت.

از این دست سخنان در مورد ارتباط جهان سیاست با دنیای آفرینش ادبی البته همواره وجود دارد و نمونه های دیگرش در سال های اخیر چون و چرای بسیار بر سر جایزه هارولد پینتر و خانم الفریده يلینگ بود که دومی حتی خودش نیز حدس می زد جایزه را به هموطنش پیتر هانتکه خواهند داد.

به هر حال در گزينش برندگان جوايز نوبل هم قطعا ملاحظاتى که امروزه با عنوان زمان سنجيدگى يا political correctness  بر شئونات اجتماعى و رفتارهاى مدنى حاکم است مد نظر بوده اما ايرادى –به خصوص اگر ايرادها از رده خرده گيرى هاى ناسودمند باشد-بر آن وارد نيست. 

در باره نویسنده

خانم لسینگ، یکی از پر محصول ترین نویسندگان امروز جهان، بخش عمده شهرتش را مدیون مبارزات سیاسی در افریقا و آثار ادبی حاصل از این مبارزات در نیمه دوم قرن گذشته است. از دهه های پنجاه و شصت تاکنون آثار متعدد او به اغلب زبان های زنده دنیا ترجمه شده است و مضامین این آثار از تبعیض نژادی گرفته تا حقوق زنان در شرق و غرب، خشونت علیه کودکان و دیگر مظاهر آشکار نابرابری های اجتماعی هنوز هم زنده و محل بحث و میدان مبارزه جویندگان راه آزادی و عدالت اجتماعی است.

از این نظر می توان خانم لسینگ را نویسنده ای واقعگرا توصیف کرد، نویسنده ای که همواره پایش روی زمین است، و چه بسا درست همان نویسنده ای باشد که تولستوی زمانی که نقش برتر مصلح اجتماعی برون گرا را در مقابل هنرمند خودبین درون گرا توصیف می کرد، به آن نظر داشت.

 با این همه و شاید در تناقض با همین نظریه، شخصی ترین اثر خانم لسیگ یعنی رمان 'دفترچه طلایی' او، که بلندترین اثرش نیز هست، محصول دوران پسا مارکسیستی نویسنده به سال ١٩٦٢ است که هم از سوی بسیاری از منتقدان و هم از سوی خوانندگان و علاقه مندان آثارش بهترین ثمره خلاقیت خانم لسینگ در کارنامه بلند حیات ادبی اش شناخته شده است.

خانم لسینگ در این کتاب که طرح اولیه اش را از چندین سال پیش به صورت دو کتاب مستقل و از نظر موضوع کاملأ متفاوت- در نظر داشته، به گفته خود سر انجام موفق می شود قالب تنگ اندیشه های یکدست را بشکند، بر ترس ناشی از افتادن به دام خود بینی و خود شیفتگی هنرمندانه که بر طبق پاره ای از تعاریف مارکسیستی مترادفی برفرد گرایی به معنی گریز از زیر بار مسوولیت اجتماعی محسوب می شدند، رها شود و مجموعه ای از تناقض های وجودی هنرمند را از نقد ادبی و انواع سبک های نگارش گرفته تا نقد زندگی خود در جدال خستگی ناپذیر با معضل های اجتماعی و چالش های ناگزیر آن را از دو کتاب جداگانه ذهنی بیرون آورد، با هم ترکیب کند، و نتیجه این تلاش صادقانه را به قضاوت خواننده بسپارد.

او خود در باره این اثر می گوید: " تلاشی ست برای شکستن یک قالب از قالب های فراوان ضمیر هوشیار و رفتن به فراسوی آن. زمانی که آن را می نوشتم متوجه شدم به پاره ای از چیزهایی که فکر می کردم باور دارم، باور ندارم: یا بهتر بگویم، در عین داشتن این باورها، باورها و ایده های دیگری هم داشتم که ظاهرا، در تناقض با هم بودند. چرا نه؟ ما در میان گردباد زندگی می کنیم."
 
'شهر چهار دروازه'، 'چمن می خواند'، و 'خاطرات یک نجات یافته' از آثار مشهور دوریس لسینگ هستند.

*عزیز معتضدی داستان نویس مقیم کانادا و نویسنده مقالات متعدد ادبی است، رمان 'شهرزاد' و مجموعه داستانی 'صندلی خالی' از آثار او هستند.

سايت هاى مرتبط:

سايت رسمى جوايز نوبل


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

'عهدهای شکسته، روياهاى ممنوع' نمایشگاهی است از آثار نقاشان معاصر ايران که 'بنیاد میراث ایران' در لندن برگزار کرده است.

عنوان نمايشگاه جلوه اى از فضاى رشد هنر امروز ايران است که در نوسانى ميان يأس و اميد به زندگى اش ادامه مى دهد.

تقريباً روزى نيست که اسمى از ايران در رسانه هاى غربى نباشد. با اين وجود کمتر ممکن است در اين يادآورى ها به ميراث هنر ايران و کمتر از آن به هنر معاصر اين کشور، به جز در زمينه سينما، اشاره اى بشود.

در ماه هاى اخير اما فروش آثار هنر معاصر خاورميانه در مراکز حراج  دوبى، لندن و پاريس رونق زيادى پيدا کرده است. آشنا شدن گالرى ها و دلالان آثار هنرى در غرب، از طريق اين حراج ها، با کارهاى هنرمندان اين منطقه و شناخت ارزش هاى آن به اين رونق افزوده است.

بنياد ميراث ايران، به منظور تقويت و توسعه اين روند نمايشگاهى از آثار سى نقاش ايرانى را با مجموعه اى نزديک به صد اثر در لندن برگزار کرده است.

شيدا ناوى گزيده اى از آثار ارائه شده در اين نمايشگاه را در آلبومى که در اين صفحه مى بينيد جمع آورى کرده است. 

سايت مرتبط:

بنياد ميراث ايران

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب
داريوش رجبيان

نادر خليلی، پژوهشگر و مترجم ايرانی مقيم آمريکا در ديباچه برگردان گزيده ای از اشعار مولانا جلال الدين بلخی  رومی به زبان انگليسی "فواره آتش" می نويسد:

"بسياری از فارسی زبانان با اين نظر موافق خواهند بود که حافظ، بزرگترين شاعر پارسيگو است، اما يکايک مترجمان در برگردان اشعار حافظ به زبان انگليسی به حد کافی کامگار نبوده اند... امروزه در غرب جلال الدين رومی سرشناس ترين شاعر فارسی زبان است. برخی از فارسی زبانان هم رومی را برترين شاعر زبان خود می دانند، اما اگر منظور برتری در کمال بيان است، نه در معنای کلام، نظر خيلی ها تغيير خواهد کرد."

"کامروايی مولانا در غرب به دليل بی کرانگی زبان و بيان او نصيبش شده است. او حرف مهمی برای گفتن دارد و آن را بدون گرفتاری در قيد و بند زيبايی و پيچيدگی های زبان و فرهنگ فارسی بيان می کند. برای ارج گذاشتن به مولانا به عنوان يکی از بزرگترين استادان معنوی، نيازی نيست که خواننده از دوستداران شعر باشد."

با اين نظر آقای خليلی بسياری از افراد آگاه به آثار و افکار رومی نيز موافق اند. اما اکثر آنها معتقدند که همانا شاعرانی چون کولمن بارکز و روبرت بلای (که هيچ کدام فارسی نمی دانند) توانستند رومی را در آمريکا بشناسانند و او را بر مسند بلندی بنشانند که اکنون می بينيم. شاعران معاصر آمريکايی اکنون غبطه می خورند و تلاش می کنند در يابند که چه گونه يک شاعر فارسی زبان هشتصد ساله توانسته است پر خواننده ترين شاعر در زبان انگليسی شود.

پيوند نزديک ميان شعر و موسيقی امری بديهی است. محبوبيت ادبی مولوی، پای او را به حيطه موسيقی غرب نيز کشاند و اکنون ده ها شعر مولانا به زبان انگليسی وردِ زبان هنرمندان غربی است.

"هديه عشق" از معروف ترين آلبوم های موسيقی است که بر مبنای اشعار مولانا ساخته شده است. "ديپاک چوپرا"، روانکاو و نويسنده هندی تبار آمريکايی موفق شد ستاره های ادب و موسيقى چون مدونا، کولمن بارکز، دمی مور، گلدی هون، مارتين شين و لورا دی را گرد هم آورد و اين آلبوم را ضبط کند. "فيليپ گلاس"، از معروف ترين آهنگسازان آمريکا هم بر پايه ترجمه کولمن بارکز موسيقی هايی ساخته است.

در پی آن آوازخوانان و آهنگسازان کمتر معروف هم دست به کار شدند و رومی را - آن گونه که خودشان می شنيدند - در آهنگ هايشان سرودند. تارنمای يو تيوب سرشار از نماهنگ های انگليسی بر مبنای اشعار مولاناست.

برخی هم تصميم گرفتند نتيجه زحماتشان را در شکل لوح فشرده (CD) وارد بازار کنند، به مانند "کريگ رايس" متخلص به "راماناندا"، آهنگساز و آوازخوان مقيم شهر "سدونا"ی ايالت آريزونای آمريکا. او در لوح فشرده "زبان رازآميز" با استفاده از هنرمندان شهرش هشت آهنگ ضبط کرده است که برخی آب و رنگ هندی دارد. خود او می گويد که دليل آن شايد اقامت بلند مدتش در هند بوده است.

"راماناندا" در باره نخستين احساسات ناشی از آشنايی اش با مولانا در اواخر دهه ١٩٧٠ ميلادی می گويد:

"نخستين لحظات من با رومی لحظات هجوم آرامش و سکون به درون من بود. لحظاتی نرم و تاثيرگذار که من را به آواز خواندن واداشت و من ابياتی را که روی کاغذ نوشته بودم، با آهنگ سرودم. همه آهنگ های اين آلبوم همين گونه ساخته شد. کلام اين آهنگ ها همچنان در درون من می پيچد. در فضای ميان مفاهيم و اشراقات درونی آتشی شعله می کشد."

راماناندا با اينکه از کولمن بارکز بابت تفسير شاعرانه اشعار مولانا سپاسگزار است، می گويد که اگر خود او فارسی بلد بود و مولانا را در زبان اصل می خواند، لابد قدرت آن آذرخش بيشتر می شد.

از سوی ديگر، راضيه سلطانوا، استاد موسيقی در موسسه مطالعات خاوری و آفريقايی لندن، عمده ترين راز محبوبيت فوق العاده مولانا در غرب را در سرشت تصويری و آوايی اشعار رومی می داند:

"به نظر من، نيروی عاطفی و جذبه ای تصويرهای عشق در اشعار مولانا به ويژه به خوانندگان تک نواز محلی (هنرمندان گونه يا ژانر "کانتری")  کمک کرد و به آنها الهام داد که آثار تازه بيافرند... هنرمندانی چون مدونا و  گلدی هون يا دونا کاران در ژانر های مشخصی دست به کار اند. اما در همه اين ژانر ها، اعم از پاپ و کانتری موزيک، علاقه ای به نحوه بيان کاملا آزاد و موزون و مرموز و افسونگرانه عشق همواره وجود داشته است.  به خصوص وقتی که شعر به مانند اشعار مولانا استعداد رقصی هم داشته باشد و حرکات موزون دست و پا و بدن و کل وجود انسان را هم در بر بگيرد. از اين رو موسيقی غرب به رومی رو آورد."

اما بانو سلطانوا نيز سهم ترجمه کامگارانه آثار مولانا به زبان انگليسی را در درخشيدن شاعر هشتصدساله پارسيگو در غرب اندک نمی داند:

"مولانا از معدود شاعرانی است که اشعارش به خوبی به زبان انگليسی برگردان شده است. شاعران زيادی بودند و هستند که در ترجمه آثار رومی کوشيده اند و می کوشند. يکی از آنها روبرت بلای، شاعر و مترجم بسيار توانای آمريکايی است که حتا فارسی بلد نيست، اما برايش جالب بود که تلاش بکند زيبايی شگفت انگيز و چرخش مستانه در دايره حس خاصی را از اشعار ترجمه شده رومی به نحوی بهتر به همزبانانش منتقل کند. او در اين کار کامگار شد. ترجمه اخير روبرت بلای که در آمريکا منتشر شد، نشان می دهد که اشعار مولانا از يک سو همچنان جذاب است و از سوی ديگر، به اندازه ای پهناور و نو است که هر مترجمی می تواند در دريای آن غوطه بزند و با گوهری تازه بيرون آيد."

بعيد نيست که پس از چندی مولوی که از طريق ترجمه خوب شعرش وارد جهان موسيقی غرب شده، اندک اندک به ساير بخش های زندگی هنری غربي ها هم نفوذ کند. کما اين که "عمر کاشماشيک" از فيلمسازان دست اول هاليوود، زمانی گفته بود که قصد دارد در باره زندگی مولانا فيلمی بسازد.

اشعار مولانا به زبان انگليسی در نمايش مد "دانا کارِن" (بنيادگذار شرکت معروف "دی کِی اِن وای")، در حالی که برترين مانکن های غرب روی صحنه راه می رفتند، پخش شد.

يک شرکت توليد کننده کارت های شادباش با کولمن بارکز تماس گرفته و به او پيشنهاد کرده بود که "روز جهانی مولانا" را تعيين کنند تا عشاق در آن روز مثل روز والنتين بهانه ای تازه برای تبريک همديگر داشته باشند.

کوتاه سخن، نشانه هايی از جهانگير شدن مولوی را در زمينه های مختلف می توان مشاهده کرد که می تواند بيانی از اين بيت ها باشد:


چه‌ تدبیر ای‌ مسلمانان‌ که‌ من‌ خود را نمی‌دانم‌
نه‌ ترسا نه‌ یهودی‌ام‌ نه‌ گبر و نه‌ مسلمانم‌
نه‌ شرقی‌ام‌ نه‌ غربی‌ام‌، نه‌ عِلوی‌ام‌ نه‌ سُفلی‌ام‌
نه‌ ز ارکان‌ِ طبیعی‌ام‌ نه‌ از افلاک‌ِ گردانم‌
نه‌ از هندم‌ نه‌ از چینم‌ نه‌ از بلغار و صغسینم‌
نه‌ از ملک‌ِ عراقینم‌ نه‌ از خاک‌ِ خراسانم‌
نشانم‌ بی‌نشان‌ باشد مکانم‌ لامکان‌ باشد
نه‌ تن‌ باشد نه‌ جان‌ باشد که‌ من‌ خود جان‌ِ جانانم‌

در همين زمينه:

مولوى در آمريکا

بزرگداشت مولوى در جهان

از شعر مولوى تا شهر مولوى

ديدار با مولانا در قونيه

 

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب
Home | About us | Contact us
Copyright © 2026 JadidOnline.com. All Rights Reserved.
نقل مطالب با ذكر منبع آزاد است. تمام حقوق سايت براى جديدآنلاين محفوظ است.