مقالات و گزارش هایی درباره افغانستان
۰۷ فوریه ۲۰۰۸ - ۱۸ بهمن ۱۳۸۶
وحيد تدبير
خوب يادم هست وقتى كه كوچك بودم با پدرم به بازار مى رفتيم. دست من به دست پدر بود. در سر راه ما راسته ى مسگرى وجود داشت. وقتى از آنجا رد مى شديم صداى چكش مسگران گوش نواز بود و پرده هاى گوش هايم را به اهتزار در مى آورد. اما امروز مسگرى، پيشه اى در آستانه فراموشى است.
مس، فلزى است به رنگ سرخ قهوه اى كه خاصيت شكل پذيرى زيادى دارد. در مورد خواص مس حرف هاى زيادى گفته شده چون مس حرارت را خوب انتقال مى دهد و در مجاورت هوا زود زنگ نمى زند و از همين رو براى ساختن ظروف از آن استفاده مى شود.
مس نخستين فلزى شناخته شده است كه در جوامع خيلى ابتدايى براى ساختن ظروف از آن استفاده مى شده است. آثار كشف شده مسى به ١٠٠٠٠ سال قبل از ميلاد برمى گردد و نمونه هاى خيلى قديمى از آثار مسى كه در مصر، چين، اروپا و آسيا به دست آمده نشان مى دهد پيشه مسگرى از گذشته هاى خيلى دور رواج داشته.
ظروف گوناگون مانند آفتابه، لگن، دستشويه، آبدان بخارى، كفگير، ديگ غذا پزى، چمچه، كاسه غذا خورى، غورى(سينى)، ديگ هاى بزرگ براى پختن غذا در محافل بزرگ همه از مس ساخته مى شود.
استفاده از مس در هنر و موسيقى نيز جايگاهى دارد. چنانچه مس را براى ساختن تبله، جاز و آلات موسيقى ديگر به كار مى برند.
استفاده از ظروف غذا خورى مسى در بين مردم افغانستان و كشورهاى منطقه رواج و رونق زياد دارد. معمولا ظروف مسى را با قلع يا قلوى براى زيبايى و درخشش جلا مى دهند و يا سفيد مى كنند تا خاصيت رنگ دهى آن هم از بين برود. درغير آن مس با محلولات اسيدى تعامل نموده و خواص غذا و مزه آن را تغيير مى دهد.
قديم ها وقتى شهرها را بنا مى كردند براى هر گروه از صنعت گران و پيشه وران راسته اى در شهر در نظر مى گرفتند. شهر مزارشريف، مركز ولايت بلخ، در افغانستان هم يكى از چنين شهرهايى بوده است.
مسگران در اين شهر مى گويند، ساختن ظروف مسى و پيشه مسگرى در گذشته حال و احوال بهترى داشته است. ولى در دهه هاى اخيراين پيشه روبه فراموشى نهاده و استفاده از وسايل مسى در بين مردم كاهش يافته است.
از آن زمان كه با پدرم به بازار مى رفتم سال ها مى گذرد، اما مسيرم همچنان كوچه مسگرى است. ولى ديگر صداى چكش هاى مسگران آن صدا و آهنگى را ندارد كه سال هاى گذشته هنگام عبور از راسته مسگرى مى شنيدم.
چندى پيش به راسته مسگران رفتم تا جوياى احوال شان شوم و در باره مشكلات زندگى با آنها گفتگويى داشته باشم.
با بعضى از آنها صحبت كردم و ضمن صحبت از آنها عكس گرفتم. بعضى شان حاضر به صحبت نشدند زيرا مى گفتند كسب و كار شان چندان كه بايد و شايد خوب نيست و مى گفتند چه سودى به حال و احوال مسگرى خواهد داشت اگر ايشان صحبت كنند و يا معلومات بدهند. و بعضى شان فقط اجازه عكس گرفتن را مى دادند.
برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۰۱ فوریه ۲۰۰۸ - ۱۲ بهمن ۱۳۸۶
تا چندی پیش وجود آرایش، زیبایی و مد، در میان زنان افغانستان برای مردم دنیا دور از ذهن بود و زن افغان برای آنان تداعی کننده موجودی سراپا پوشیده و آبی رنگ بود که کسی نباید صورت او را می دید. اما امروزه جدید ترین مدل های آرایش و موی غربی و شرقی در میان اقلیت رو به افزایشی از جوانان شهرنشین افغان متداول شده است.
حتی آرایش و مدل موی بازیگران سینما و سریال های تلویزیونی با نام خود آنها، در میان این گروه از جوانان، به زودی بر سر زبان ها می افتد و با گذر کوتاهی در خیابان های کابل می توان فروشگاه های لوازم آرایش شیک و سالن های مدرن آرایش را دید که این لوازم و مدل ها را به متقاضیان عرضه می کنند.
امروزه استفاده از لوازم آرایش، برای بسیاری از زن هایی که توان مالی دارند، به امری عادی بدل گردیده تا آنجا که کمتر زنی را از این گروه می توان پیدا کرد که در فکر آرایش نباشد.
اگر گفتگو با تعدادی از جوانان کابل را بتوانیم اساس بگیریم، چنین بر می آید که در میان کسانی که امکان مالی دارند، به طور میانگین زن های شاغل ماهانه حدوداً ٥٠ دلار و خانم های غیر شاغل تا ٢٠ دلار برای آرایش خود هزینه می کنند.
اما آرایش وپیروی از مد مختص زنان نیست، بلکه روی آوردن مردان به اصلاح و آرایش های غربی و استفاده از لوازم آرایش نیز بسیار معمول شده است. ژل و روغن موی سر، عطرها، نرم کننده ها و سفیده کننده های مخصوص پسران، و استفاده از وسایل زینتی مانند گردن بند، دست بند و عینک های آفتابی اقلام آرایشی پسران را تشکیل می دهد.
این امر سبب شده که بازار گرمی نصیب فروشندگان لوازم آرایش که اکثراً مرد هستند بشود و سود سرشاری را به جیب آنان سرازیر نماید.
افزایش روز افزون تعداد این مغازه ها با دکوراسیون غربی و مدرن، در لوکس ترین، جدید ترین و گران قیمت ترین ساختمان ها ی شهر، که هر عابری را به سمت خود می کشاند، خود گویای این واقعیت است.
از این گذر آرایشگری نیز شغل خوبی محسوب می شود و خصوصاً آرایشگاه هایی که از وسایل پیشرفته تر استفاده می کنند و به زیبایی و دکور محل کارشان توجه مضاعف می کنند معمولاً وقت سر خاراندن هم ندارند.
قیمت ها نیز نجومی است و به عنوان مثال برای گریم و آرایش عروس تا ٥٠٠ دلار وحتی بیشتر دست مزد می گیرند. همین طور آرایشگرهای جوانی که از کشورهای غربی بازگشته اند برای یک آرایش مد روزغربی پسرانه تا مرز ٢٠٠ دلار دستمزد می گیرند.
برخى معتقدند دلیل دیگر رونق لوازم آرایش شاید این باشد که در افغانستان به خاطر فشار و سختی کارهای روزمره و سردی هواى کوهستانی این کشور چهره ها پیرتر از سن واقعی به نظر می رسن و لوازم آرایش به مردم این امکان را می دهد که چروک های صورت خود را پنهان کنند و جوان تر دیده شوند.
اما آنچه نگران کننده است این است که در صد قابل توجهی از زنان افغان با مارک های معتبر لوازم آرایش و میک اپ آشنایی ندارند و جنس بدل را از اصل تشخیص نمی دهند، یا به دلیل مشکلات مالی جنس ارزان و بی کیفیت را می خرند. گاهى اين انتخاب ندانسته يا از سر ناچارى مى تواند عوارض جوانبى خطرناکى داشته باشد.
با وجودی که ظاهراً این اجناس توسط وزارت صحت و بهداشت افغانستان کنترل می شوند، اما به نظر می رسد به علت نبود آزمایشگاه های استاندارد و درک ناکافی از سیستم اقتصاد بازار آزاد در میان مسئولین، موجی از لوازم آرایش بی کیفیت به بازارهای این کشور سرازیر شده است .
با این همه باید گفت که آرایش زنان در افغانستان پیشینه ای دیرینه دارد، به خصوص این که بر اساس اعتقادات مذهبی نیز زنان به آرایش برای شوهر تشویق شده اند. در گذشته های دورتر آرایش وزیبایی زنان به گونه ای دیگر با آویختن طلا و سرمه کردن چشم ها انجام می شد. به قول افغانها "زیبایی زن در دو چیز است، یکی زر و دیگری زینت".
با تغییر شرایط در ١٠ سال آخر پادشاهی ظاهر شاه (١٣٤٣-١٣٥٣ ه.ش) که دهه دموکراسی خوانده شد زمینه برای آزادی های شخصی که آرایش نیز از آن جمله بود بیش از پیش مهیا شد و تا پایان حکومت کمونیست ها این روند رو به رشد بود.
اين آزادى ها با ظهور مجاهدین و آغاز آشفتگی در دهه ٩٠ میلادی سیر نزولی را طی کرد و در زمان حکومت طالبان که از آن به عنوان متعصب ترین و خشن ترین حکومت معاصر یاد می شود کار به جایی رسید که زنان نه تنها از آرایش بلکه از بیرون شدن از خانه (بدون محرم) محروم شدند و دیده شدن صورتشان نیز جرم شناخته شد.
در گزارش مصور این صفحه، گفتگوى مينا شايسته را با تعدادی از جوانان کابل و فروشندگان لوازم آرایش می شنوید.
برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۲۲ ژانویه ۲۰۰۸ - ۲ بهمن ۱۳۸۶
منصور خراسانى
در حالی که کاربران اینترنت در برخی از کشور های منطقه از جمله ایران، گرفتار کنترل سخت گیرانه و فزاینده بر ترافیک سایت های اینترنتی هستند، در افغانستان، کشوری که هنوز درگیر بی ثباتی و جنگ است، کاربران روز افزون اینترنت، با پدیده ای به نام فیلترینگ ناآشنا هستند و آزادانه و به راحتى به سايت هاى مورد علاقه خود دسترسى دارند.
آمار دقیقی از کاربران اینترنتی در افغانستان وجود ندارد، اما گفته می شود درحال حاضر، کمی بیش از پانصد هزار نفر از جمعیت تقریبا بیست و هفت میلیونی افغانستان، به اینترنت دسترسی دارند.
کافی نت ها (یا به قول افغان ها: نت کافه ها) به همراه تلفن های همراه جی اس ام، از نخستین پدیده های دنیای مدرن بود که از ماه های اول پس از سقوط طالبان (ابتدای سال ٢٠٠٢ میلادی) در افغانستان عرض اندام کرد.
"نباشد، چون نمی توانیم فیلتر کنیم"
اینترنت برای نخستین بار، در بهار سال ٢٠٠١ وارد افغانستان شد. در آن زمان، فقط ادارت خارجی و دفاتر مربوط به سازمان ملل متحد از امکانات اتصال به شبکه جهانی از راه ماهواره برخوردار بودند.
رژیم طالبان، از تلاش ها برای گسترش اینترنت در افغانستان، از بیم وجود مطالب غیراخلاقی و مخالف اسلام در آن، جلوگیری کرد.
مقامات طالبان در ماه جولای همان سال اعلام کردند که به دلیل نداشتن امکانات کنترل و فیلتر سایت های مخالف عقاید خود، نمی توانند اجازه دهند اینترنت در افغانستان گسترش یابد.
رفتن طالبان، بازگشت اینترنت
چهار ماه بعد از اعلام این موضوع، در پی تحولاتی که منجر به حمله به افغانستان شد، رژیم طالبان سقوط کرد و با همکاری جامعه جهانی، دولتی روی کار آمد که حمایت از آزادی بیان و رسانه های آزاد، از اولویت های آن به شمار می رفت.
از آن پس، به همراه ده ها رسانه دولتی و آزاد، اینترنت نیز به افغانستان بازگشت و پنجره تازه ای به سوی دنیای جدید، به روی مردم افغانستان گشود که تا چند ماه پیش، حتی از گرفتن عکس و نگهداری آن نیز محروم بودند.
اکنون و با گذشت نزدیک به شش سال از ورود اینترنت به افغانستان، دولت این کشور، کنترلی بر نحوه ارائه خدمات اینترنتی ندارد و کاربران افغان، در استفاده از هرگونه سایتی آزادند.
این عدم کنترل، شاید پیش از این که نشانه تعهد به آزادی رسانه ها باشد، حاکی از نبود یک برنامه مدون و مشخص در زمینه کنترل ترافیک اینترنتی باشد.
اما هرچه هست، نبود فیلترینگ در افغانستان، پدیده مثبتی است که به اعتقاد بسیاری، می تواند با دادن حق انتخاب به کاربران، آنها را در تشخیص خوب و بد موجود در این دنیای بیکران مجازی، آزاد بگذارد.
چرا فیلتر؟
دولت افغانستان، حتی اگر برنامه مدونی برای فیلترینگ سایت های اینترنتی تهیه کند، به نظر نمی رسد قصدی برای فیلتر کردن سایت های خبری و سیاسی - آنگونه که در ایران و بسیاری از کشورهای منطقه رایج است - داشته باشد؛ چرا که طرفداران تمام اندیشه های سیاسی، هم اکنون در این کشور از آزادی کامل برخوردارند.
این آزادی، شامل انتشار افکار وعقاید شان در رسانه های نوشتاری، شنیداری و دیداری، انجام فعالیت های حزبی و حتی شرکت در انتخابات و حضور در پارلمان کشور می شود.
از سوی دیگر، رادیو و تلویزیون های کشورهای خارجی نیز، در افغانستان آزادانه فعالیت می کنند و حتی برنامه های شان، از طریق ایستگاه های داخلی اف ام و یا شبکه های کابلی در شهرهای مختلف افغانستان پخش می شود.
بنابراین، وقتی چنین آزادی هایی در عرصه فعالیت و ابراز عقیده طرفداران اندیشه های سیاسی و رسانه های خارجی وجود دارد، چه نیازی به فیلترکردن سایت های اینترنتی آنها خواهد بود؟
و اما سایت های جنسی
در این میان، حساس ترین موضوع، استفاده از سایت های جنسی است. در صورتی که استفاده از چنین سایت هایی در میان کاربران افغان اینترنت، به اندازه ای گسترش یابد که سرو صدای آن به گوش بنيادگرايان برسد، آن وقت ممکن است دولت به فکر بیفتد تا جلو دسترسی به این سایت ها را بگیرد.
این احتمال، در حال حاضر زیاد مطرح نیست. زیرا به نظر نمی رسد که مراجعه به این سایت ها، در اولویت کاربران اینترنت در افغانستان باشد و هنوز سرو صدای خاصی در جامعه ایجاد نکرده است.
از آنجایی که بیشتر مراجعه کنندگان به کافی نت ها و یا کاربران خانگی اینترنت در افغانستان را، افراد تحصیل کرده، دانشجویان، کارمندان موسسات خارجی، روزنامه نگاران و کارمندان بلندپایه دولتی تشکیل می دهند، بیشتر سایت های خبری، سیاسی، علمی، دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی کشورهای غربی و سایت های دوست یابی و چت روم ها، در اولویت مراجعه کنندگان افغان قرار دارد.
خدمات اینترنتی در افغانستان، بیشتر از طریق چند شرکت خدمات اینترنتی (ISP) عمده ارائه می شود. این شرکت های چندملیتی، تاکنون دستورالعملی از سوی وزارت مخابرات و تکنولوژی اطلاعات افغانستان، که متولی امور تلفن و اینترنت است، دریافت نکرده اند که آنها را به فیلتر سایت های جنسی وادار کند.
اما در مواردی معدود، صاحبان کافی نت ها، برای جلوگیری از افت سرعت اینترنت خود و گاهی هم از ترس این که مبادا مورد بازخواست دولت قرار بگیرند، بر روی سرورهای اصلی خود، نرم افزارهایی برای جلوگیری از دسترسی به اینگونه سایت ها نصب می کنند.
تا جایی که مربوط به سیاست دولت می شود، در افغانستان، به طور رسمی هیچ سایت اینترنتی، اعم از سیاسی، عقیدتی و حتی سایت های غیراخلاقی، ممنوع و مسدود اعلام نشده است.
سازمان های مدافع آزادی رسانه ها نیز، تاکنون هیچ موردی از فیلتر سایت های اینترنتی در افغانستان را گزارش نکرده اند.
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۱۸ ژانویه ۲۰۰۸ - ۲۸ دی ۱۳۸۶
امير فولادى
مراسم عاشورا در افغانستان سابقه بسیار دارد، اما درنحوه برگزاری این مراسم در سال های اخیر تغییرات زیادی رونما شده است. در گذشته های نه چندان دور مراسم عاشورا بیشتر در حسینیه ها برگزار می شد و مردم با تجمع در حسینیه ها پای منبر روحانیون می نشستند، سینه می زدند و با گوش دادن به روضه خوان ها می گریستند. به این ترتیب برگزاری مراسم عاشورا صرفا به حسینیه ها محدود بود و این مراسم عزا داری ١٣ روزه بسیار با سادگی برگزار می شد.
اما درسال های اخیر مراسم عاشورا از حسینه ها بیرون زده است. عاشورا امروزه بیشتر از حسینیه ها در سطح شهر تجلیل می شود، درشهرهای عمدتا شیعه نشین افغانستان، در چهار راه ها دروازه های ویژه ای ساخته شده است. این دروازه ها از خوازه های فلزی که بنا ها هنگام ساختن ساختمانهای بلند از آن استفاده می کنند، ساخته شده و سپس روی آن پارچه سیاه کشیده شده روی این پارچه ها عکس هائى از شهدای کربلا نصب شده است. بسیار از این دروازه ها شبیه هم اند.
ماشین های شخصی اکثرا پرچم های خاصی را حمل می کنند که روی آنها نوشته است " یا حسین شهید" یا اباعبدالله" یا قمر بنی هاشم" یا شهید کربلا" و ده ها شعا و عکس ویژه ای محرم.
در پایه ها یا تیرهای برق، دیوارهای بعضی از ساختمانهای عمومی، درو پنجره خانه ها و مغازه ها نیز پرچم ها وشعار های مشابهی به چشم می خورد.
درگذشته ها همانگونه که ذکرش رفت دهه محرم و عاشورا بیشتر فرصتی بود برای سربه زانو گذاشتن وخاموشانه از رنج بی شمار روز گار گریستن اما حالا این گریستن های سوزناک و خاموش به فریاد وهیاهو بدل شده است.
حالا همه مساجد به بلند گوهای عظیم مجهز اند، وصدای روضه خوانان، نوحه خوانان و سینه زنان را در سراسر شهر منعکس می کنند. افزون براین دسته های سینه زنی که روزانه در سطح شهر به راه می افتند، هرکدام چندین ماشین به همراه دارند که شماری از آنها نیز با بلند گوهای بزرگ تجهیز شده است. و شهر را پر از نوحه وزاری برای حسین ویارانش می کند.
دراین میان بازار کاست فروشی ها وسی دی فروشی ها نیز گرم است. و هرکدام از آنها روزانه ده ها سی دی وکاست نوحه های افغانی وایرانی را می فروشند. انچه خیلی تازه و جالب است نوحه های سینه زنی موزیکال است.
دسته های سینه زنی هر حسینیه، مشخص است ونام وعنوان بخصوصی دارد. سردسته مشخص است و از خود نایب و معاونی دارد و تمامی کسانی که سینه می زنند، لباس یک رنگ سیاه می پوشند و پارچه ای را نیز به سر می بندند که معمولا سبزرنگ است و شعار یا نام یکی از پیشوایان شیعه بر روی آن نوشته شده است.
اما در نحوه آرایش لباس ها دسته های سینه زنی از هم تفکیک می شوند، یک دسته کمربند های سبز دارند، دسته دیگر کمر بند سیاه دارند ویک دسته اصلا کمربند ندارد. لباس عده اى بلند است و عده ای دیگر کوتاه؛ به هرحال هر دسته نشانه ای دارد بخصوص ومنحصر به فرد که دسته های دیگرآن را می شناسند ورعایت می کنند.
بزرگ سالان تاحدودی از این نوع مراسم ناراضی اند، یکی از آنها بگونه گلایه آمیزی می گوید: "دراین سال ها مراسم عاشورا مختص سینه زنی ورفتن دسته های سینه زنی ازیک جا به جای دیگر شده است.روضه وروضه خوانی کم شده است. آخوند ها هم بیشتر سعی می کنند از مسایل روز صحبت کنند."
آنگونه که این پیر مرد افغان می گوید، روحانیون درمراسم عاشورا بیشتر از مسایل سیاسی افغانستان منطقه و جهان صحبت می کنند. دراین سال ها کمتر روحانی مایل است که در مورد فضایل اخلاقی امام حسین یا در مورد شجاعت و حتی جزییات واقعه کربلا سخن بگوید ویا به وعظ ونصیحت اخلاقی مردم بپردازد.
حتی دریکی از رسانه ها موضوع بحث نگاه کلاسیک و نگاه مدرن به عاشورا مطرح بود که پرداختن به سجایای اخلاقی امام حسین و تشیوق مردم به پیروی از وی نگاه کلاسیک عنوان شد.
از این رو حالا روحانیون بیشتر از کار وبیکاری، وظیفه دولت درقبال شهروندان، اقتصاد بازار، فرهنگ غرب، خاور میانه، تروریزم و موضوعات دیگری که بیشتر در رسانه ها معمول است سخن می گویند و احساس می شود که نه تنها در شکل برگزاری مراسم عاشورا بلکه در پیام ومحتوای آن نیز تغییراتی رونماشده است.
برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۱۵ ژانویه ۲۰۰۸ - ۲۵ دی ۱۳۸۶
آذر آهنگر
در افغانستان، مانند بسیاری از کشورهای دیگر، نداشتن تلفن همراه به معنای مختل شدن نیمی از کارها و برنامه های روزمره یک فرد است. از معاملات بزرگ و کوچک تجاری گرفته تا کارهای شخصی و حتا پرسیدن حال یک دوست بیمار در افغانستان از طریق موبابل یا همان تلفن همراه انجام می شود.
امروزه در افغانستان، کشوری که تنها پنج سال پیش خدمات مخابراتی و تلفنی در آن در بدترین وضعیت قرار داشت، نزدیک به چهار میلیون نفر به تلفن همراه دسترسی دارند.
در سال هایى که نخستین شرکت تلفن همراه – افغان بی سیم – در افغانستان آغاز به کار کرده بود، داشتن تلفن همراه برای هر شهروند افغان کار ساده ای نبود. برای خرید یک دستگاه تلفن همراه با سیم کارت آن، حداقل باید چهار صد دلار آمریکایی در جیب می داشتید.
اما حالا وضعیت تغییر کرده است. با گذشت زمان، چندین شرکت تلفنی در افغانستان به فعالیت آغاز کردند و امروز چهار شرکت بزرگ خصوصی مشغول ارایه خدمات تلفنی در این کشور است. برخی از این شرکت ها برای این که در بازار پر رقابت تلفن در افغانستان پیشگام شوند، با افزودن اعتبارى معادل قيمت سیم کارت در واقع اين کارت ها را به طور رایگان در اختیار مردم قرار می دهند.
تا حالا هشتصد میلیون دلار در عرصه فن آوری مخابراتی در افغانستان سرمایه گذاری شده است که این رقم، یکی از بزرگترین سرمایه گذاری های خارجی در افغانستان است. دولت افغانستان می گوید سال گذشته از این محل، بیش از صد میلیون دلار درآمد داشته است.
اما جدا از عوایدی که دولت افغانستان از این راه دارد، مردم عادی نیز به شکل قابل توجهی از فعالیت شرکت های خصوصی تلفنی سود برده اند.
آمار رسمی وزارت مخابرات افغانستان نشان می دهد که شرکت های خصوصی تلفنی هم اکنون زمینه کار را برای بیش از پنجاه هزار شهروند افغان فراهم کرده اند که این رقم در کشوری با نرخ نسبتا بالای بیکاری، قابل توجه است.
این افراد یا در ادارات و نمایندگی های مربوط به این شرکت ها کار می کنند و یا در کنار جاده ها، کارت های مصرفی (کرديت) می فروشند.
تعدادی دیگر هم به شکل غیرمستقیم از طریق شرکت های تلفنی صاحب کار شده اند. مثلا آنها که غرفه های خدمات عامه تلفنی (PCO) باز کرده اند و یا تلفن های همراه را به شکل سیار و بدون داشتن دکان یا غرفه ای با خود حمل مى کنند و در اختیار مردم قرار می دهند و از آنان در بدل هر دقیقه صحبت، پول می گیرند.
بخشی دیگر از افراد نیز از طریق ایجاد دکان های تعمیر دستگاه های تلفن برای خود کاری دست و پا کرده اند که شغل این دسته از افراد خیلی هم پر رونق است.
این دکان ها در کنار تعمیر دستگاه های تلفن، خدمات آهنگ گذاری در تلفن های موبایل را نیز ارایه می کنند و این کار به ویژه توجه نوجوانان و جوانان را به خود جلب کرده است.
شاید پنج سال پیش، تصور این که افغانستان در این مدت این همه در عرصه مخابرات پیشرفت می کند برای کسی ممکن نبود. دولت جدید افغانستان در سال ٢٠٠٢ میلادی، در حالی ایجاد شد که حاکمیت پنج ساله طالبان بر افغانستان به تازگی پایان یافته بود و تقریبا همه زیربناها و تاسیسات مخابراتی در افغانستان در جریان سال های قبل از طالبان که کابل و بیشتر شهرهای دیگر این کشور درگیر جنگ داخلی بود، به کلی از هم فروپاشیده بود.
در آن سال ها تنها وسیله ای که افغان ها از آن برای تامین ارتباطات تلفنی استفاده مى کردند چند دستگاه تلفن آنالوگ بود. بسیاری از افغان ها برای برقراری ارتباط با دوستان و یا اعضای خانواده هایشان که در جریان سال های جنگ در افغانستان به کشورهای خارجی مهاجر شده بودند، مجبور بودند راه های پر و خم و پیچ زیادی را که در آن زمان پر از خطر نیز بود طی کنند و به پاکستان بروند، تا از طریق تلفن های فعال در آنجا، با اعضای خانواده هایشان تماس برقرار کنند.
اما حالا از تقریبا هر جایی در افغانستان ممکن است به کشورهای خارجی تلفن کرد. تنها موردی که هنوز مورد انتقاد افغان هاست، کیفیت بد و نرخ نسبتا بالای مکالمات تلفنی است.
برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۱۸ دسامبر ۲۰۰۷ - ۲۷ آذر ۱۳۸۶
ايمان شايسته
در افغانستان رواج است که خانواده هایی که پسر نامزد شده دارند، به مناسبت های مختلف برای عروس آینده شان تحفه یا پیشکش می برند. این یک رسم دیرینه است که تقریباً در تمام نقاط این کشور رواج دارد و میتوان آنرا یک رسم تمام زنانه دانست که مردان در آن دخالت چندانی ندارند.
یکی از این مناسبت ها عید بزرگ یا عید قربان است. یکی دو هفته قبل از عید، خانواده داماد برای تهیه عیدی دست به کار می شوند و یکی دو روز قبل از عید، مادر و خواهر داماد به اتفاق تعدادی از خانم های فامیل هدیه ها را برداشته و دف زنان رهسپار خانه عروس می شوند.
هدیه ها و ونحوه آماده سازی آنها نیز بوی سنتی دارد و همه اقلام آن به آسانی خریدن از بازار نیست. مثلا چادر گاج که نوعی پارچه حریر است باید دور تادورش با دست بافته شده باشد، همین طور شلوار سفید رنگی که حتماً پاچه آن باید به صورت زیبایی دوخته شده باشد. اما عید قربان ویژگی دیگری نیز دارد و آن بردن قربانی است که معمولا گوسفند است.
مراسم به دور از چشم مردان، با رقص و بازی خانم ها ادامه می يابد وسپس یکی از فامیل های داماد تمام هدیه هایی را که خانواده داماد تدارک دیده و درون بقچه ای گذاشته شده دانه به دانه به حاضرین نشان می دهد و حضار با صدای بلند مبارکباد می گویند.
در پایان خانواده عروس نیز هدیه ای را که برای داماد تهیه کرده و معمولاً یک دست لباس محلی افغانی و یا یک دست کت و شلوار است، داخل همان بقچه گذاشته و به خانواده داماد پیشکش می کنند و بدین ترتیب مراسم پایان می یابد.
این رسم معمولا ٥ بار در سال البته با تفاوت های اندکی تکرار می شود که عبارتند از مراسم بردن براتی در ١٥ شعبان، بردن رمضانی (افطاری) در روز اول ماه رمضان، بردن عیدی به مناسبت عید کوچک (فطر) و بردن عیدی در روز نوروز ولی دو مورد اول از اهمیت کمتری برخوردار است و عده ای آنرا به جا نمی آورند.
به هر حال به جا آوردن این مراسم به اضافه مراسم نامزدی، شیرینی خوری و عروسی، هزینه های کمر شکنی را بر جوانان افغان تحمیل می کند که اثرات منفی اقتصادی و روانی ناشی از آن تا سال ها بر زندگی زوج های جوان و حتی فرزندان آنها سایه می افکند.
این رواج ها وسنت های قدیمی که امروزه با تجملاتی شدن و چشم و هم چشمی ها و رقابت های فامیلی در آمیخته مانعی بر سر راه ازدواج جوانان نیز شده است و سن ازدواج رو به افزایش است.
در بسیاری موارد این گونه مراسم، باعث بدهکاری داماد می شود و وی را ناگزیر می کند تا در ابتدای زندگی مشترک، برای جبران بدهکاری مهاجرت کند و یا به سفرهای کاری طولانی برود. تا آنجا که تعدادی از آنها پدر می شوند و فرزندانشان بزرگ می شوند ولی هنوز آنها را ندیده اند.
تورم و گرانی بیداد می کند و قیمت ها همچنان رو به بالا در حرکتند. ولی گویا رواج، رواج است و باید انجام شود اما آنچه مسلم است اینست که این قدر خرج و تشریفات با اقتصاد ضعیف مردم افغانستان هیچ گونه سنخیتی ندارد.
در گزارش مصور اين صفحه که مينا شايسته فراهم کرده خانم بخت آور مراسم عیدی بردن را نقل مى کند.
برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۰۹ دسامبر ۲۰۰۷ - ۱۸ آذر ۱۳۸۶
ايمان شايسته
شاید دیدن گله های گوسفند، اسب های سوارکاری، الاغ های مخصوص حمل بد رفت (فاضلاب)، سگ های ولگرد و یا حتی شترهای کوچی ها (عشایر) در کوچه ها و خیابان های پایتخت در دیگر کشورهای جهان خیلی معمول نباشد. اما ديدن انواع حیوانات اهلى، که در بسیاری موارد نیز باعث مشکلات ترافیک در خیابان ها مى شود، براى مردم کابل عادى است. اما دیدن حیوانات وحشی به این آسانی ها نیست. برای دیدن آنها باید وقتی اختصاص داد و هزینه ای هم پرداخت.
اولین بار که باغ وحش رفتم، ۵ سال بیشتر نداشتم. آن وقت ها باغ وحش کابل چهره دیگری داشت. از خرابی و ویرانی اثری نبود، انواع حیوانات از فیل و شیر و پلنگ گرفته تا پرندگان و خزندگان در میان انبوه درختانى که واقعاً به باغ می مانست شهروندان پایتخت نشین را وسوسه می کردند تا به خصوص روزهای تعطیل خود را همراه با خانواده در کنار حیوانات بگذرانند و با طبیعت تجدید پیمان کنند. اکنون ۲۴ سال از آن زمان می گذرد.
این باغ وحش و حیوانات آن اما سرگذشت عجیبی داشته و چیزهایی دیده که شاید هیچ باغ وحش دیگری در جهان به خود ندیده باشد. ابتدا سال های آبادی و شکوه، چندی بعد سال های نابودی وسقوط در خط مقدم جنگ و اکنون بازسازی و امید دوباره به آینده.
باغ وحش کابل در منطقه ای خوش آب و هوا و درست در میان دو کوه آسمایی و شیردروازه که تقریباً شهر کابل را به دو قسمت تقسیم می کند و متصل به چوک (میدان) دهمزنگ، در زمینی نسبتاً هموار بنا شده که در طول رودخانه کابل تا نزدیک پل معروف آرتل کشیده شده است.
به گفته عزیز گل ثاقب، رییس باغ وحش کابل، این باغ وحش که هنوز هم تنها باغ وحش در افغانستان است در سال۱۳۴۶ و در زمینی به مساحت ۵۳ جریب (تقریباً ۱۱ هکتار) تاسیس گردید و در آغاز ریاست افتخاری آن را یکی از شاهزادگان وقت به عهده داشت.
در آن زمان تعداد حیوانات باغ وحش بیش از ۷۰۰ حیوان و از ۹۲ نوع مختلف بوده که در ابتدا متعلق به دانشکده علوم دانشگاه کابل بوده و بعدها به دلیل عدم توانایی مالی این دانشکده به شهرداری کابل واگذار گردید.
آقای ثاقب از آن دوران یاد می کند که همه چیز منظم بوده و باغ وحش دارای بخش های تحقیق و آموزش، موزه، لابراتوار، کلینیک حیوانی و تغذیه حیوانات و بیش از ۵۰ نفر کارمند بوده است. او بر این عقیده است که این باغ وحش تا قبل از آغاز جنگ های داخلی، با داشتن تنوع حیوانی غنی یکی از باغ وحش های مشهور در آسیا بوده است.
سالهای جنگ و ویرانی
اما این شکوه دیری نپایید و با آغاز درگیری های چریکی میان دولت و مخالفان کوس زوال و نابودی زده شد و در جریان جنگ های داخلی بین احزاب جهادی در دهه ۹۰ میلادی به اوج خود رسید. باغ وحش مستثنی نگردید و گلوله های تفنگ و شلیک های آوان (خمپاره) و راکت فرق بین مخالفان و حیوانات زبان بسته زندانی در قفس را نیز درک نکردند.
آنگونه که آقای ثاقب می گوید در جریان آن سال ها باغ وحش به کلی از بین رفت و به مخروبه ای تبدیل شد. موزه ارزشمند باغ وحش غارت شد و ساختمان های باغ وحش فرو ریخت. گاهی هم دیوارهای آن به عنوان سنگر مورد استفاده قرار گرفت.
تعداد زیادی از حیوانات از باغ وحش فرار کردند و دیگر هرگز دیده نشدند. تعداد دیگری از گرسنگی در قفس های خود تلف شدند. عده ای دزدیده و قاچاق شدند. عده ای دیگر که گوشتشان حلال بود مثل آهوها و پرنده ها کباب شدند و خورده شدند. و عده ای هم هدف مشق تیراندازی و سرگرمی شبه نظامیان درگیر شدند.
دوران طالبان
در دوران زمامداری طالبان اما وضعیت باغ وحش تغییر چندانی نکرد. بازماندگان باغ وحش که از آن جنگ های خانمانسوز جان به در برده بودند فقط تعدادی میمون و کل مرغ (لاشخور) و شیر معروف کابل بود که اکثر مردم اورا می شناختند.
شیر کهنسال کابل که کابلی ها مرجان صدایش می کردند، از سوی آلمان به باغ وحش افغانستان هديه شده بود و در همه اين سال ها به خصوص سال های جنگ داخلی به نماد بقا و ماندگاری تبديل شده بود. اما انگار قرار نبود که مرجان هم سال های آخر عمر خود را با آسایش سپری کند. بنا به روايات اين شير توسط يک جنگجو در زمان طالبان بر اثر پرتاب نارنجک زخمى و نابينا شده بود.
دوران بازسازی
با زوال حکومت طالبان، گویا امیدها دوباره زنده شد. و شعار بازسازی و احیا به گوش باغ وحش نیز رسید.
اکنون ۶ سال از آن زمان می گذرد و مسلماً باغ وحش گرچه با سال های شکوهمند گذشته اش هنوز فاصله دارد اما روز به روز شرایط بهتری پیدا می کند و بازدید کنندگان بیشتری را جلب خود می کند تا جایی که به گفته آقای ثاقب، در روزهای تعطیل تا ۷۰۰۰ تکت (بلیط) فروخته مى شود و این استقبال حکایت از فردایی بهتر دارد.
رییس باغ وحش می افزاید که توانسته تاکنون نزدیک به ۳۰۰ حیوان از ۴۲ گونه مختلف را جمع آوری کند که تعدادی از حیات وحش خود افغانستان می باشند و تعداد دیگری را کشورهای دوست به باغ وحش کابل اهدا کرده اند.
از این میان نقش کشور چین حایز اهمیت است که یک جفت شیر و تعدادی گرگ، خرس چینی، خوک و آهو هديه کرده است. یک موسسه حمایت از حیوانات در بریتانیا نیز در ایجاد و تجهیز موزیم (موزه) ماهی خانه با ۳۶ نوع آبزی و خزنده و ساختن تعدادی قفس برای حیوانات با باغ وحش کابل همکاری نموده است.
به گفته آقای ثاقب، در سال ۲۰۰۴ باغ وحش کابل عضویت سازمان سازاک (South Asian Zoos Association for Regional Cooperation) را حاصل کرده که در قسمت تبادل حیوانات و غنامندی باغ وحش کابل همکاری خواهد نمود.
همچنين به گفته وی در ماه حمل (فروردین) سال جاری نیز سازمان اقتصادی اکو وعده کمک یک میلیون و سیصد هزار دلار آمریکایی را داده که صرف بازسازی و نوسازی و توسعه باغ وحش خواهد شد.
آقای ثاقب، مدت پروژه را ۱۸ ماه اعلام کرده و با خوشبینی می گوید که تا یک سال دیگر باغ وحش به همه ساختمان های مورد نیاز از قبیل دیوار امنیتی باغ وحش، واحد اداری، رستوران و کلینیک حیوانی و پارک مخصوص اطفال مجهز خواهد شد. تعداد حیوانات افزایش خواهد یافت و قفس های مدرن مطابق با معیارهای دنیا جایگزین قفس های کنونی مى شود.
قرار است پیاده روها با سنگ های زینتی فرش و سیستم تنویر (روشنایی) به گونه ای نصب شود که شهروندان کابل بتوانند حتی شب ها برای میله (تفریح) به باغ وحش بیایند و غذا را آنجا صرف نمایند. وی همچنان از توسعه باغ وحش تا پل آرتل و پل گذرگاه خبر داد.
قسمت دیگری از توسعه باغ وحش به تابلوهای معلوماتی اختصاص خواهد یافت که به صورتی زیبا و در اندازه های استاندارد و مجهز به سیستم نور، با سه زبان فارسی، پشتو و انگلیسی اطلاعات لازم درباره حیوانات را در اختيار بازدید کنندگان قرار خواهد داد.
آقای ثاقب می پذیرد که وضعیت نظافت و بهداشت در باغ وحش به هیچ وجه رضایت بخش نیست اما می گوید با برنامه ریزی هایی که شده توجه مضاعفی به پاکی و صفای باغ وحش خواهد شد.
امنیت باغ وحش نیز به گفته آقای ثاقب خوب است و آنها مأموران لباس شخصی دارند که مانع از ایجاد مزاحمت برای بازدید کنندگان می شوند.
از جمله حیوانات استثنایی باغ وحش کابل یک جفت از نوعی بز دو جنسیتی است که دارای آلات تناسلی نر و ماده می باشند ولی قادر به تولید مثل نیستند و نیز یک گاو اهلی که دو دم دارد.
گزارش مصورى از اين باغ وحش را از مينا شايسته در اين صفحه مى بينيد.
برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۰۵ دسامبر ۲۰۰۷ - ۱۴ آذر ۱۳۸۶
امير فولادى
افغانستان کشور پر معلولی است. آمار معلولان را نزدیک به دو میلیون گقته اند که بیش از یک میلیون آنها معلولان جنگ اند. عده ای هم به دلیل فقر ونارسایی های دیگر معلول شده و یا معلول به دنیال آمده اند، چون مادرانشان نتوانسته اند درست تغذیه کنند؛ یا چون وقتی دربطن مادرشان بودند، لگدی خورده اند قبل از آنکه به دنیا بیایند، لگد ازپدر که بر مادر خشم کرده بود، یا از یک تفنگ دار پیروز؛ شاید هم از یکی از بستگان شوهرمادرشان. شايد هم وقتی خیلی خرد سال بوده اند از آنها خواسته شده تا درتنور نان بپزند و در تنور افتاده اند. معلولان داستان های دلخراش دارند.
از دلایل وعوامل معلولیت که بگذریم، وضعیت بسیاری ازاین معلولان اسف بار است. بسیاری از مردم آنها را بیچاره می خوانند و با نگاه حقارت به آنها می نگرند. دولت افغانستان تاکنون نتوانسته است آنگونه که لازم است به این مشکلات برسد. واین امر سبب شده است تا معلولینی که با مشکلات فروان روحی وروانی مواجه اند، از زندگی وفعالیت اجتماعی به حاشیه رانده شوند.
اگرچه درافغانستان وزارتی به نام وزارت شهدا و معلولین وجود دارد، وزارتی که درخیلی ازکشورهای دیگر دیده نشده است، اما اين وزارتخانه کار چندانی برای آنها انجام نداده و بیشتر این معلولان از شرایط سخت و دشواری های فراوان زندگی سخن می گویند و از این که آسیب دیدگی و معلولیت چگونه آنها را محتاج دیگران کرده است.
درکنار وزارت شهدا ومعلولین، نهاد های ملی وبین المللی نیز هستند که برای بازتوانی و کمک به معلولان کار می کنند. مثلا به نا شنوایان زبان اشاره ای، و به آنها و دیگران حرفه وفن، یا نقاشی وخطاطی ودیگر هنرها و حرفه ها را می آموزند.
صلیب سرخ جهانی، یکی از فعال ترین نهادهای بین المللی دراین زمینه است که سال هاست درافغانستان کار می کند و مردم افغانستان با کار ها وکارنامه اش آشنایند. این سازمان سال هاست برای کسانی که دست یا پای شان را ازدست داده اند دست و پای مصنوعی می سازد.
نکته نوی که می توان گفت، در باره نهاد هایی است که اخیرا از سوی خود افغان ها ایجاد شده اند. این نهادها سعی براین دارند تا به معلولان بیاموزند که معلولیت، ناتوانی نیست. بلکه معلولان نیز مانند اعضای سالم جامعه می توانند کار وفعالیت داشته باشند وچه بسا درمواردی کسانی که معلول خوانده می شوند به مراتب بیشتر از کسانی که سالم اند فعال باشند.
حاجی احمد شاه اعظمی یکی از این معلولان است که هردو دست او از آرنج قطع شده است. او مسئول نهادی است به نام مرکز اجتماعی معلولان (CCD). اما او می تواند بنویسد وسازمان نسبتا بزرگی را که ده ها نفر در آن کار می کنند رهبری کند و صدها هزار دلار را در اجرای برنامه هایش به مصرف برساند.
او می گوید یکی ازقربانیان جنگ است، و سال هاست که با چنین وضعیتی زندگی می کند. همه سعی وتلاش او این است که به معلولان دیگر کمک کند و بویژه از نظر روحی این باور را به معلولان بدهد که از دست دادن عضوی به معنای از دست دادن همه توانایی ها نیست ونباید معلولان امید وروحیه شان را از دست دهند.
احمد شاه اعظمی تا کنون از طریق نهادی که ایجاد کرده است ده ها زن ومرد معلول راکمک کرده تاحرفه وفنی رابیاموزند واز این راه درجامعه فعال شوند.
کسانی که از این طریق آموزش دیده اند، حالا می توانند، درآمد ثابت وخوبی داشته باشند. خود را برای احراز پست هایی در دولت یا نهادهای خیریه نامزد کنند؛ موسسه های کوچک تولیدی را ایجاد نمایند ودریک کلام مثل دیگران کار و زندگی کنند.
شماری از این معلولان برای همنوعان شان پا ودست می سازند و می گویند از این که می توانند به دیگران کمک کنند وخود کار مشخص ومعینی داشته باشند و از راه درآمد وکار خود زندگی کنندخوشحال اند.
حبيبه سوسن در گفتگو با احمدشاه اعظمى گزارش مصورى از مرکز اجتماعى معلولان تهيه کرده که در اين صفحه مى بينيد.
در همين زمينه:
توانمند، نه معلول
مى خواهم دنيا را ببينم
برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۲۳ نوامبر ۲۰۰۷ - ۲ آذر ۱۳۸۶
امير فولادى
"زمانی که هویت گمشده بشر را دنبال می کنیم، افغانستانی را می یابیم که بشر رنگ پریده، آدم های خاکی ، درد کشیده و ستم دیده در آن زندگی می کنند. این افغانستان با گذشت سال های دراز نتواسته است به کرامت انسانی در پرتو استقلال و آزادی دست یابد. عکس های این نمایشگاه نشان دهنده گوشه هایی از این کشور است که شما تاکنون به آنجا سفر نکرده اید، ویا نتوانسته اید ببینید. این عکس ها از ولایات غزنی ، زابل، قندهار، کاپیسا، بغلان، نورستان، کنرها، ننگرهار، سرپل و کابل پایتخت درچهار سال گذشته تهیه شده است. و نشان دهنده موارد نقض حقوق بشر چون استفاده از کودکان برای به دست آوردن پول، کودکان کارگر و همچنین نشان دهنده وضعیت زندگی زنان است."
متن بالا پاره ای از دعوت نامۀ نمایشگاه عکسی است که درکابل برگزار شده است. این نمایشگاه را کميسیون مستقل حقوق بشر افغانستان با همکاری مرکز فرهنگی فرانسه برای یک هفته راه اندازی کرده و هدف از آن، به گفته دکتر حسین راموز، یکی از مسئولان این کميسیون، "جلب توجه افغان ها و جامعۀ جهانی به وضعیت بد زنان و کودکان درافغانستان است ." عکس های اين نمايشگاه متعلق به بصير سيرت، عکاس افغان است.
این نمایشگاه همزمان با دو روز مهم ٢١ نوامبر، روز جهانی کودک و ٢٥ نوامبر روز بین المللی مبارزه برای محو خشونت علیه زنان برگزار شده است.
عکس ها وضعیت بد کودکان و زنان در افغانستان را نشان می دهد. بسیاری از آنها تکراری است، اما از کنار برخی از آنها نمی شود به سادگی گذشت. مثلا، در یکی از عکس ها کودکی را می بینيد که از زندگی تنها چیزی که گیرش آمده، يک کارتن پاره پاره است که لای آن خوابیده.
آیا او واقعا خوابیده است؟ خوابش برده يا از گرسنگی غش کرده است؟ حس می کنيد این کودک اگر رویایی داشته باشد، نان خشکی است و اگر خاطره ای داشته باشد، تنهایی و گرسنگی.
راستی، این کودک اگر سوالی داشته باشد، چه خواهد بود؟ سوال او از یک رهگذر عادی شاید این باشد که "نان داری به من هم بدهی؟" سوال او از يک کودک دیگر شاید این باشد که "تو هم گرسنه ای؟" ولی سوال او از خیلی ها شاید این است که "ظرف شش سال گذشته چه قدر پول برای افغانستان کمک شده است؟ ١٥ ملیارد دلار؟ این مبلغ چقدر است؟ بسیار است؟ چند قرص نان می توان خرید؟"
عکس دیگر يك کودک روستایی را نشان می دهد که کوله بارى علف به پشت دارد، سنگينی کوله بار از بزرگی اش هويدا است. سنش را به درستی نمی توان تخمين زد، شاید ١٢ سالش باشد.
یکی دیگر از عکس ها، زنی را نشان می دهد که به کودک شیرخوارش خیره شده است. نگاهش به شدت مادرانه است. کنار پیاده رو خیابان نشسته. او کودکش را با خود آورده است تا در گدایی از او کمک بگیرد. وفرض را براین گذاشته که اگر وضعیت بی سر و سامان او ترحمی برنیانگيزد، لااقل دل رهگذران به آن کودک بسوزد.
تصاویر زنان نیز همین گونه است. زنانی که کنار جاده خوابیده اند، زنانی که بار سنگینی را حمل می کنند وزنانی که اثر خشونت روی صورت شان کاملا مشهود است.
اما درمیان تصاویری که از زنان به نمایش گذاشته شده است، یک عکس خیلی توجه ام را جلب کرد. زنی دستمال به سرپیچیده، در نگاهش غم عمیقی است و روزگار عمیق ترین وبیرحمانه ترین شیارها را با شدت تمام برچهره اش به یادگار گذاشته است.
این عکس " آبه میرزا " است. او در جوانی به آوازخوانی شهرت داشت، و به لهجه هزارگی آواز می خواند. نوارهای ضبط صوت او پر طرفدار و پرخریدار بود. به همین دلیل سخت ترین خشونت روزگار را از عزیز ترین کسانش متحمل شد. پسرانش اورا ترک کردند، چون آوازخوانی برای زن در آن سال ها ننگ بود، لکه سیاه بود. از این رو او زندگی را به تنهایی و با طعنه سپری کرد.
بصیر سیرت می گوید: " حالا پیر شده ، صدایی را نمی شنود تا جیغ نکشی، وکسی را نمی شناسد، حتی اگر به تکرار به او معرفی کنی."
او با تنها گاوش زندگی می کند و هر دو با هم رابطه صمیمانه و خوبی دارند: او به گاو علف می دهد و گاو به او شیر.
به عکس اش خیره می شوم، و این دوبیتی که با صدای او شنیده ام به یادم می آید:
از آن بالا نظاره می کنی یار
به قرآن استخاره می کنی یار
اگر فال تو درقرآن بد آید
قرآن را پاره پاره می کنی یار
برگزار کنندگان این نمایشگاه می گویند، قصد شان این است که نشان دهند شش سال بعد از سقوط طالبان و حضور گسترده جامعۀ جهانی درافغانستان و علیرغم کمک هایی که به این کشور سرازیر شده و با توجه به تاکیدی که درمورد رفع تبعیض و خشونت علیه زنان درافغانستان وجود داشته، هنوز هم بسیاری از کودکان وزنان افغان وضعیت این چنینی دارند. باشد که این نمایشگاه آنها را به یاد کودکان وزنان بیندازد.
شکی نیست که بعد از طالبان تغییرات زیادی در وضعیت زنان صورت گرفته است. حضور گستردۀ آنان در اجتماع، سیاست و اقتصاد را کسی منکر نیست. اما برخی می گویند، این تغییرات به اقشار بالایی و متوسط جامعه محدود مانده است.
آنچه را نمی توان از نظر دور داشت، این است که در شش سال اخیر نهاد های فعال درزمینۀ حقوق بشر تلاش می کنند از هر راه ممکن فاصلۀ میان جامعۀ افغانی وخانواده ای از ارزش های جهان شمول کنونی را کمتر کنند. از این رو همه ساله با برگزاری سمينار، کنفرانس، راهپیمایی و نمایشگاه، ارزش های جدید، چون حقوق کودک، برابری زن ومرد، رفع خشونت علیه زنان و آزادی بیان را یاد دهانی کنند.
محسن مخملباف فیلم ساز ایرانی در بارۀ افغانستان دوره طالبان گفته بود: افغانستان کشوری است که صدا وتصویر ندارد. حالا صدا و تصوير افغانستان کشف شده است. اما چه تصویری؟ شاید تعریف و بیان این تصویر خیلی آسان نباشد. ولی اگر بخواهیم تشبیهی بيابيم، می توان گفت که افغانستان یک عکس غبار گرفته وقدیمی در قاب شکسته ای است که هنوز درست شناسایی نشده است.
برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۲۲ نوامبر ۲۰۰۷ - ۱ آذر ۱۳۸۶
تبليغات در افغانستان صنعتى است بسيار نو كه در چند سال اخير رشد قابل توجهى داشته است. در گذشته تبليغات رسانه هاى افغانستان بيشتر به راديو و مطبوعات محدود بود.
راديو بخصوص پيش از آمدن طالبان برخى از كالاهاى افغانستان را به شنوندگان خود به عنوان ركلام معرفى مى كرد، آگهى برگزارى مراسم فاتحه نيز معمولا پخش مى شد و در واقع قسمت اعظم تبليغات راديويى را در بر مى گرفت.
پس از سقوط طالبان و آمدن رسانه هاى جديد، بخصوص پس از آمدن تلويزيون هاى خصوصى از سال ۲۰۰۲ به بعد ناگهان در اين زمينه انفجار عظيمى روى داد كه چهرۀ شهر ها و رسانه هاى افغانستان را دگر گون كرد.
مقدار آگهى ها براى كالاهاى بى شمارى كه از خارج به افغانستان وارد مى شود، و نيز معرفى كالاهاى افغانستان از جمله فروش زمين، و آگهى تلفن هاى همراه بخشى از اين تبليغات است كه در راديوهاى خصوصى و دولتى و همچنين تلويزيون هاى افغانستان به چشم مى خورد.
گرچه قيمت تبليغات در افغانستان در مقايسه با كشورهاى همجوار چندان بالا نيست، اما در چهار پنج سال گذشته توانسته چندين ايستگاه تلويزيونى، راديوهاى محلى و چند روزنامه غيردولتى را سرپا نگهدارد.
حادثه اى كه درانتخابات رياست جمهورى و پارلمانى افغانستان رخ داد حركت نوين ديگرى بود: گرچه بودجۀ معرفى نامزدهاى پارلمانى در انتخابات محدود بود ولى شيوه اى كه كميسيون رسانه اى انتخابات در سال ۲۰۰۵ در پيش گرفت در تاريخ سياسى افغانستان بى سابقه بود.
كمسيون رسانه ها با تأمين اعتبار آگهى هاى راديويى و تلويزيونى به نامزدان شوراهاى ولايتى و شوراى ملى اين امكان را داد كه هركدام به مدت دو دقيقه در تلويزيون و يا چهار دقيقه در راديو ولايت شان صحبت كنند و خودرا به رأى دهندگان معرفى كنند.
براى نامزدان زن بخصوص، اين تنها فرصتى بود كه خود را به رأى دهندگان معرفى كنند بدون اين كه حساسيت جامعه سنتى افغانستان را برانگيزند. بيش از ۴۰۰۰ نفر از اين فرصت سود جسته و به راديو و يا تلويزيون هاى محلى رجوع كردند و اين در تاريخ افغانستان بى سابقه بود.
در كنار اينها بسيارى از نامزدها به رسانه هاى چاپى نيز مراجعه كردند و به شيوه هاى گوناگون مطالبى را از طريق مطبوعات براى خوانندگان نوشتند.
اما آنچه از اينها جالب تر بود و در واقع تمام كوچه ها و پس كوچه هاى شهرها و روستاها را پر كرده بود، تبليغات و آگهى نامزدهايى بود كه بر در و ديوار ساختمان ها و شيشه خودروها چسبانده شده بود.
از اين هم فراتر تنى چند از نامزدان جوان زن كه تصاوير نسبتا جذابى تهيه كرده بودند، نقل صحبت ها شده بودند، زيرا تصاوير آنها خريد و فروش مى شد و يا مردم تصاوير آنها را از در وديوار مى كندند و به شيشه مغازه هاى شان نصب مى كردند.
گفته مى شد در كابل، هرات و بدخشان تصاوير برخى از نامزدان زن معادل ۲ دلار آمريكايى خريد و فروش شده است.
پس از انتخابات پارلمانى دامنۀ تبليغات باز هم وسعت گرفت. حالا ديگر تبليغات در افغانستان به اندازه اى عمومى شده است كه جاده ها و بزرگراه هاى اطراف شهرها را تابلوهاى تبليغاتى پر كرده است. هر روز بر تعداد شركت هايى كه كار تبليغاتى مى كنند افزوده مى شود و شمار زيادى از افراد مشغول به اين كار شده اند.
در اين اعلان ها شركت هاى خصوصى تلفن از امكانات و تسهيلات جديد براى مشتركين خبر مى دهند، بانک ها شيوه هاى جديد بانكدارى را تبليغ مى كنند، شركت هاى هواپيمايى به مردم مى گويند كه با چه نوع هواپيمايى به كدام كشورها مى توانند سفر كنند، و ...
آگهى ها متنوع و رنگارنگ است اما پيامى كه همۀ آنها با خود دارند واحد است؛ افغانستان آرام آرام به بازار خوبى براى رقابت بدل مى شود.
در گزارش مصورى که در اين صفحه مى بينيد آذر آهنگر در گفتگو با سعيد الهام، دانشجوى دانشگاه کابل که در زمينه تبليغات تجربه و فعاليت داشته، به رشد چشم گير اين صنعت در کابل پرداخته است.
برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب