Jadid Online
جدید آنلاین
درباره ما تماس با ما Contact us About us
Subscribe to RSS - افغانستان
افغانستان

مقالات و گزارش هایی درباره افغانستان


عبدالحی سحر

یکی از بحث های عمده در میان مهاجران افغان در کشورهایی چون ایران و پاکستان، در کنار تامین مخارج زندگی، موضوع آموزش و پرورش کودکان و نوجوانان است.

با وجود این که در سال های اخیر میلیون ها تن از آنها، به ویژه از کشورهای پاکستان و ایران بازگشته اند، هنوز بیش از هفتصد مدرسه مهاجران افغان در پاکستان وجود دارد. تنها در ایالت سرحد هم مرز با افغانستان و بیش از چهارصد و پنجاه مدرسه در اردوگاه های مختلف و یا در خانه های شخصی واقع اند. از این میان حدود سیصد مدرسه در نمایندگی وزارت معارف (آموزش و پرورش) افغانستان در کنسولگری افغانستان در شهر پیشاور ثبت شده اند و از برنامه آموزشی داخل افغانستان استفاده می کنند.

بسیاری از مدارس در اردوگاه های پناهندگان، در فضای باز دایر می شوند و از برنامه آموزشی رسمی افغانستان خبری نیست.

علیرغم موجودیت این همه مدرسه در اردوگاه ها، بعضی آمار منتشرشده غیر رسمی حاکی است که معدودی از دختران و پسران پناهجو در پاکستان به مدرسه می روند، زیرا بیشتری آنها نان آوران کوچک خانواده هایشان هستند و به کارهای پرمشقت مغشول اند. مرتضی سادات، نماینده وزارت معارف افغانستان در پیشاور می گوید که باید بسیاری از این مدارس را با هم ادغام کرد، چون شمار دانش آموزان و آموزگاران آنها بسیار اندک است و تاسیس مدرسه به یک راه پول درآوردن تبدیل شده است.

گفته می شود که بسیاری از دانش آموزان توانایی ادامه تحصیل بالاتر از سطح ابتدایی را ندارند.

شمار کمی از خانواده های پناهنده که توان اقتصادی داشته اند، کودکان شان را در مدارس و آموزشگاه های پاکستانی شامل کرده اند. هزینه ادامه تحصیل در موسسه های بومی تا پایان کلاس دوازدهم از صد هزار روپیه پاکستان (بیش از ۱۲۰۰ دلار) تجاوز می کند که اکثر خانواده های مهاجر افغان، امکان پرداخت آن را  ندارند.

یک عده از کودکان پناهنده در مدارس ویژه مهاجران، که از سوی نهادهای مختلف گروه های جهادی وقت و سازمان های مردم نهاد (غیر دولتی) تاسیس شده بود، به آموزش پرداخته اند، ولی بعد از منحل شدن گروه های جهادی در پاکستان، مدارس و آموزشگاه های مربوط به این گروه ها نیز منحل شدند.

برخی خانواده های مهاجر علاقه مند اند تا فرزندان شان – هرچند به زبان های اردو و انگلیسی – در "مکتب" های پاکستانی درس بخوانند، زیرا این خانواده ها از مدارس افغانستانی و روند نصاب و نظام آن شاکی اند. 

بیشتر خانواده های پناهجویان افغان دلیل می آورند که برنامه تعلیمی کهنه که چهل و پنج سال پیش ریخته شده، هنوز در تمام مدارس، چه در داخل افغانستان و چه بیرون از افغانستان، تدریس می شود.

تا قبل از حکومت منتخب در کابل، سه گونه برنامه آموزشی در مدارس پناهجویان افغانستانی در پاکستان تدریس می شد: برنامه آموزشی که از سوی گروه های جهادی در پیشاور طرح ریزی شده بود، برنامه آموزشی سازمان های مردم نهاد و برنامه آموزشی "بیفار" (سازمان آموزش ابتدایی پناهندگان افغان).

برخی از دانش آموزان در مدارس پناهندگان می گویند که برنامه تحصیلی کهنه پاسخ گوی نیازهای جامعه امروزی نیست و استعداد و ظرفیت دانش آموزان را گسترش نمی دهد.

مرتضی سادات نماینده وزارت معارف افغانستان در پیشاور می گوید: با وجود این که بیش از ۴۵۰ مدرسه در ایالت صوبه سرحد، در مرز با افغانستان وجود دارد، حدود سیصد مدرسه در این نمایندگی ثبت شده و از برنامه آموزشی افغانستان پیروی می کنند. به گفته مرتضی سادات، وزارت معارف کیفیت تدریس در آموزشگاه های خصوصی را در آینده نزدیک بر اساس لایحه جدید تحت نظارت قرار خواهد داد.

وی افزود که این وزارتخانه تصمیم گرفته است همه مهاجران افغان مقیم کشورهای همسایه که در مدارس افغانی دانش می آموزند، باید از کتاب های نو استفاده کنند. برای این کار آمارگیری شده و بنا بر آن، تنها در پاکستان به یک میلیون جلد کتاب نیاز هست. آقای سادات می گوید که همه کتب ها آماده است، اما مقامات پاکستانی برای انتقال این تعداد کتاب به مدارس موافقت نکرده اند.

در گزارش مصور سراغ یکی از مدارس پناهندگان افغانستان در شهر پیشاور را گرفته ایم.

 Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

نوید شکوه


تنها نشانه ای که می توانست زمان به دنیا آمدن مرا به یاد مادرم آورد، شمار سال های بعد از قحطی بود. در آن قحط سال دولت بنگلادش به کمک قحطی زدگان سرزمین من شتافته بود و آن سال در ذهن مردم به نام سال بنگلادش معروف شد و مبدل شد به مبدائی برای تاریخ نانوشته ما. مادرم می گفت، تولد من هشت سال بعد از بنگلادش بوده است.

پدر نظر دیگری داشت و می گفت، به یاد می آورد که در روزهای بعد از تولد من فلان حاجی هنوز حج نرفته بود و می گویند، او پیش از سال بنگلادش حاجی شده است.

وقتی نخستین منابع برای مهمترین اطلاعات در مورد زادن کسی چنین است، نمی توان ادامه داستان را غیر از چیزی تصور کرد که در پی می آید.

مدتی پیش قصد سفر خارج کرده بودم. وقتی تقاضای گذرنامه کردم، از من خواستند تا تذکره (شناسنامه) ام را به اداره پاسپورت ببرم، تا بر مبنای آن گذرنامه ای به نام من صادر شود. در سرزمین من کمتر کسی را می توان یافت که روز و ماه تولدش در شناسنامه اش درج شده باشد. حتا سال دقیق را هم نمی نویسند و به جای سال تولد می نویسند، مثلا، ۲ساله ۵۴، یعنی این شخص در سال ۱۳۵۴ دو ساله بوده است. اما در گذرنامه ستونی برای ذکر زمان تولد به صورتی که در شناسنامه آمده است، وجود ندارد و در آن، روز و ماه و سال تولد باید درج شود.

صادر کنندگان گذرنامه هم، چون بر اساس شناسنامه افراد گذرنامه صادر می کنند، ناگزیر اند تنها سال تولد او را پس از جمع و تفریق کردن های فراوان و تبدیل سال خورشیدی به سال میلادی، در ستون سال تولد درج کنند و ستون های ماه و روز تولد را خالی بگذارند.

اگر از قضا حسن خط کسی که برای شما گذرنامه صادر می کند، در حد قبح خط کسی باشد که قلمش برای نگاشتن نام و نشانه های دیگر بنده بر روی پاسپورت به حرکت درآمد، ‌اوضاع خیلی بدتر می شود.

و چون داشتن نام خانوادگی یا تخلص اجباری نبوده است و معمولا در هنگام دادن شناسنامه، نام پدر و پدربزرگ را بعد از نام صاحب شناسنامه می نویسند، اگر برای هویت بخشیدن به خود نام خانوادگی اختیار کرده باشید،‌ باید تمام عمر رنج ببرید.

در جریان سفر به خارج، روزی در یکی از میدان های شهر شخصی با بسته ای از مدارک پیشم آمد و گفت، می خواهد ترغیبم کند تا از فلان بانک، کارت اعتبار مالی به دست بیاورم. تلاش کردم به او توضیح بدهم که در اینجا مدتی طولانی نخواهم ماند. اما انگار می خواست هر طوری شده، مرا راضی کند. پرسید، از کجا می آیم، گفتم، از افغانستان. گفت، سال تولدت چیست؟ وقتی سال تولدم را به او گفتم، فورا گفت، حتما در اول جنوری (ژانویه) به دنیا آمده ام.

با تعجب پرسیدم، چه طور چنین پیش بینی می کند.‌ گفت، تمامی افغان هایی که او با آنها سر و کار داشته، در اول جنوری به دنیا آمده اند. او راست می گفت. چون بعدها از خیلی ها شنیدم که ماه و روز تولد شان در گذرنامه آنان درج نشده است و به همین دلیل در جای خالی مانده آن، اول جنوری را به عنوان زمان تولد در نظر می گیرند.

به این صورت حالا می توانم پی ببرم که چرا وقتی خبرنگار خارجی از دکترنجیب الله آخرین رهبر افغانستان پیش از مجاهدین پرسید که تخلص یا نام خانوادگی اش چیست،‌ در پاسخ کوتاهی گفت، "نجیب" و ادامه داد: "نجیب بهترین نام است. چه نامی بهتر از نجیب می توانم برای خود انتخاب کنم؟"

 

او راست می گفت. ما نام خانوادگی یا تخلص را خود انتخاب می کنیم و سامانه ای وجود نداشته تا بر مبنای آن بتوان از بروز همسانی های متعدد اسمی جلوگیری کرد و میان احمد دادخواه در بدخشان تا احمد دادخواه در فاریاب فرقی قایل شد.

 

حداقل دو تن از دولتمردان ما درهمین سال های اخیر نیز به دلیل نداشتن تخلص نام اول خود را دوبار پشت سر هم نوشتند: دکتر عبدالله عبدالله، وزیر خارجه پیشین و ژنرال محمد داود داود از معاونان کنونی وزارت داخله (کشور).

نمی دانم آیا می توان به چنین وضعی هم بحران هویت گفت یا دست کم آن را بخشی از یک بحران هویت نامید یا خیر.

مردم برای تشخص بخشیدن به فردی که نام او با نام خیلی های دیگر در روستا یا محله ای همسان است، نامی برای او در نظر می گیرند. دوستی به نام شیرآقا دارم که به من اجازه داده است اسم او را در اینجا ذکر کنم.

او در جریان جنگ ها یک پای خود را از دست داده و حالا پای مصنوعی دارد و هنگام راه رفتن اندکی می لنگد. اهالی محل او را در غیاب شیرآقا لنگ می نامند و در حضورش او را شیرآقا خان می گویند.

پسوند خان در آخر هر نامی از اسامی مردان این امکان را فراهم کرده است که از بردن نام آنها بصورت غیر احترام آمیزی، جلوگیری شود.

تا این جای کار از وضعیت هویتی زنان چیزی نگفتیم. مادر من نه شناسنامه ای دارد و نه هم هیچگاه به چنین چیزی نیاز پیدا کرده است. اگر هم روزی به مادر من بگویند از افغانستان نیست و مثلا از چین است، مادر من هیچ مدرکی ندارد تا ثابت کند که پنجاه سال پیش در گوشه ای از این سرزمین به دنیا آمده است.

داشتن سند ازدواج هم رایج نیست و آدم تنها زمانی به سند ازدواج نیاز دارد که بخواهد با همسر خود به خارج سفر کند و والدین من مانند هزاران زوج دیگر، سند ازدواج ندارند.

بر اساس سنت های رایج، وقتی زنی می میرد، هنگام پخش اطلاعیه در مورد مراسم فاتحه خوانی و عزاداری نام او را ذکر نمی کنند و به نسبت او با مردان خانواده توجه می کنند و می گویند، همسر فلانی یا والده فلانی درگذشته است. زندگی در گمنامی و مرگ در گمنامی دیگر.

حالا هدیه روز تولد من و شاید هزاران افغان دیگر یادتان نرود.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

وحید تدبیر

نوروز در بلخ، جشن "گل سرخ" نامیده می شود و بر مبنای یک سنت قدیمی تا چهل روز شادمانی های وابسته به آن ادامه می یابد.

در صبح نخستین روز، مادر فرزندانش را یکی یکی فرا می خواند و کاسه ای از آب شیرین به آنها می نوشاند. این آب شیرین آمیزه ای از طعم پسته، بادام، چهارمغز (گردو) غولنگ (زردآلو خشک)، آلوبخارا، سنجد و کشمش را در خود دارد.

شب و روزی پیش از فرا رسیدن سال نو، میوه های خشک و مغزیات (آجیل)، میان آب گرمی قرار داده می شوند و نوشیدن آب حاصل از آن تا پایان روز ادامه می یابد و به هر مهمانی هم که وارد خانه کسی می شود، از همین آب که آب هفت میوه نام دارد، می چشانند.

گفته اند، دلیل تهیه کردن هفت میوه این آرزوست که در سراسر روزهای سال نو، دسترسی به میوه هایی که آب شان نوشیده شده، میسر باشد. پختن سمنک یا سمنو به شکل آش یا نان نیز در شب پیش از سال نو انجام می شود. دختران جوان در اطراف دیگ بزرگ سمنک حلقه می زنند و با دایره به آوازخوانی می پردازند.

یکی از آیین های نوروزی در اطراف دیگ سمنک این است که دختران جوان انگشتر خود را به یک چایجوش که ظرفی است مسین شبیه آفتابه، می اندازند و از یک کودک می خواهند دست خود را در چایجوش فرو کند و یک انگشتر برون بکشد.

بر اساس باورهای موجود در این باره، دختری که انگشتر او از آب بیرون آورده می شود، در این سال نو، عروس خواهد شد و به خانه بخت خواهد رفت.

صاحب انگشتر، در حالی که حیا می کند، به شور و هیجان اطرافیان، با تبسمی از سر شادی پاسخ می دهد. اما برخی آیین های نوروزی رفته رفته از رواج افتاده اند. آنچه اکنون بسیار برجسته است، آمیختگی آیین های نوروزی با آیین های مذهبی است.

مسگران بلخ چند روز پیش از نوروز قبه های مسین گنبدهای روضه شریف – آرامگاه منسوب به حضرت علی – را با قلعی سفید می کنند.

و در روز بردن این قبه ها از راسته مسگری تا روضه شریف، همهمه بزرگی برپا می شود و مردم زیادی برای تماشای جریان این مراسم جمع می آیند و به شادمانی می پردازند.

درصبح اول نوروز، پرچم نوروزی در محل خاصی در طرف قبله آرامگاه سخی برافراشته می شود. "حضرت سخی" و "سخی جان" لقب هایی است برای علی که اهل بلخ آن را به کار می برند.

ده ها هزار نفر برای تماشای جریان بر افرازی پرچم که آن را "جهنده سخی" می نامند، از شهرهای مختلف افغانستان در روضه شریف و ساختمان های اطراف جمع می آیند.

پرچم نوروزی تا چهل روز بر افراشته می ماند و جشن گل سرخ با کنسرت ها، نمایشگاه های آثار نقاشی و عکس همراه با مشاعره هایی که اغلب در لاله زارهای جنوب شهر برگزار می شوند، ادامه می یابد.

امسال نمایندگان دولت های ایران، تاجیکستان و افغانستان جشن گل سرخ را در بلخ با همدیگر برگزار کردند.

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

سخنان دکتر عبدالغفور آرزو در مورد نوروز در افغانستان
جدیدآنلاین: نوروز تنها جشنی نبود که از گذشتگان پیشا اسلامی مان به یادگار مانده است. گرامی داشت سده و مهرگان وآب پاشان هم صدساله ها پس از استیلاء اعراب هم در میان توده ها رایج بود و در دوره صفویان همه این جشن ها با شکوه خاصی برگزار می شدند. ولی رفته رفته همه جشن های باستانی، به جز نوروز، رنگ باختند، در حالی که همه ساله رونق و رواج نوروز فزون تر می شد. عده ای راز ماندگاری نوروز را سازگاری شگفت انگیز آن با سامان و نظام طبیعت می دانند و معتقد اند، نوروز عقیده نیست که طردش کنی، بلکه یک واقعیت طبیعی انکار ناپذیر است. عده ای هم دلیل پایداری نوروز را پیرایه مذهبی آن می دانند که کیش های مختلف، از جمله دین اسلام، بر آن پوشانده اند و ماندگاری آن در میان اقوام مسلمان را ممکن کرده اند. نوشته زیر نمونه هایی از جنبه های مذهبی جشن نوروز در افغانستان را در بر دارد.



امیر فولادی

زنان گرد هم جمع می شدند، مشورت می کردند و سرانجام تصمیم می گرفتند که چه بپزند و کدام خانه را برای پختن غذا انتخاب کنند.

بزرگتر که شدم، فهمیدم که انتخاب محل پختن نوروزی نوبتی است و از قبل معلوم است که سال پار کجا بوده و سال نو کجا خواهد بود، مگر این که اتفاقی بیفتد و این توالی و ترتیب را به هم بزند.

مثلا اگر کسی ازیکی از خانه ها فوت شده بود، در آن صورت محل پختن نوروزی آنجا بود و صاحب خانه سهمی در پختن نوروزی نداشت، بلکه زنان قریه می کوشیدند اهل خانه را شاد نگه دارند و بخندانند.

در بسیاری از موارد دیگر نیز اتفاق می افتاد که اهل قریه مشترکا غذا می پختند و بعد آن را بخش می کردند و یا هم باهم غذا می خوردند. مثلا در دهه محرم، یا وقتی در تابستان ها هوا خیلی ابری می شد و خطر جاری شدن سیلاب بر فراز قریه حایل بود، همه نذر می کردند.

در این موارد بهره هر کسی از غذا به اندازه "وزن" اش بود. مثلا، قبل از این که گاو نذری را بکشند، می گفتند، فلانی چند وزن سهم می گیری؟ می گفت، یکی یا دو تا یا سه تا...

اما در نوروز این طور نبود. هر خانواده یا خانمی در واقع مختار بود که چه قدر سهم می گیرد، اما هنگام تقسیم یا مصرف آنچه در نظر گرفته می شد، تعداد افراد یک خانواده بود.

یعنی هنگام تقسیم نوروزی نمی پرسیدند، شما چه قدر سهم گرفته اید؟ می پرسیدند، شما چند نفرید؟ و بعد مرد روحانی پی هم تکرار می کرد "یاعلی" و به دنبالش می گفت، "روز نو، روزی نو" چون اعتقاد غالب در افغانستان این است که علی در روز نوروز بر مسند خلافت تکیه زده است و عدالت و مساوات را برقرار کرده است. از این رو در چنین روزی داشته ای همگانی را باید مساویانه تقسیم کرد.

وقتی دیگ های حلوا و شیر برنج یا هم شوربا و آب گوشت آماده می شد، آنوقت همه جمع می شدند فورا یاد آوری کنم که این قسمت یعنی جمعی آوری و پختن صرفا زنان سهم داشتند و بسیارهم برای زنان خوش آیند بود. باهم می گفتند و می خندیدند. و در مواردی هم آواز می خواندند.

وقتی غذا آماده می شد، مرد روحانی قریه که معمولا مرد مسنی هم می بود، می آمد و دعا می خواند. من به خصوص از آهنگ و ترکیب "یا مقلب القلوب و الابصار" خوشم می آمد و به دلیل موزون بودنش از همان کودکی آن را به خاطر سپردم.

شاید همین اعتقاد به خلافت رسیدن علی در روز نوروز، سبب شده است که مراسم رسمی و نوروزی را در اماکن مذهبی برگزار می کنند.

بزرگترین جشن نوروزی در افغانستان در مزار شریف و در محوطه زیارتی که منصوب به حضرت علی است، برگزار می شود. در آنجا در روز نوروز، پرچمی را که به "جهنده علی" معروف است، بر می افرازند و چهل روز این پرچم در اهتزاز است.

برافرازی پرچمی به نام علی نیز در واقع از همان اعتقاد به خلافت رسیدن علی می آید.

در کابل، پایتخت، نیز زیارتی است که به آن سخی می گویند. در افغانستان سخی یکی از القاب علی است. جشن نوروزی کابل را نیز در آنجا برگزار می کنند و در آنجا نیز جهنده ( پرچم علی) را بر می افرازند.

شعرهای زیادی در رابطه با نوروز و علی وجود دارد که شماری از آنها به آهنگ نیز تبدیل شده است، از جمله این دو بیتی:

نوروز رسید و عید اکبر گردید
برگرد سر ساقی کوثر گردید
امروز علی نشست برتخت نبی
زان رو است که روز و شب برابر گردید

و یا هم این:

روز نوروزه خداجان جهنده بالا می شود
از کرامات سخی جان کور بینا می شود

کم - پیرک

یکی از رسوم دیگر نوروزی به ویژه درمناطق مرکزی افغانستان، استقبال از کمپیرک است. کمپیرک مردی است مسن و قد خمیده که لباس رنگی می پوشد، ترکیبی از سرخ و سبز. کلاه بلندی به سر دارد. مو و ریش سفید و بلندی دارد. معمولا یک شمشیر و یک عصا به دست دارد و یک تسبیح که دانه های درشت دارد. چکمه های بلند می پوشد.

کمپیرک لشکری دارد که آنها هم لباس های رنگی دارند. لشکر کمپیرک از او محافظت می کنند. کمپیرک به محلات تجمع مردم سر می زند، مردم به دورش حلقه می زنند و او خطاب به آنها سخنان پند آمیز و پر از اندرز می گوید. آنها را می خنداند و بعد به تجمع دیگر سر می زند.

مردم تارهایی از ریش کمپیرک را به عنوان تبرک با خود می برند. ریش کمپیرک ساختگی است. در میان لشکر کمپیرک افراد خاصی هستند که از مردم کمک جمع می کنند و بعد همه کمک های جمع شده را میان فقرا تقسیم می کنند و یا هم به مراکز عام المنفعه، مثل مسجد، مدرسه و یا هم چیز دیگر کمک می کنند.

یکی از جنبه های جالب نمایش کمپیرک این است که قبل از رسیدن کمپیرک یک مرد دیگری که خود را به دروغ کمپیرک جا زده است، می آید و او و لشکریانش لباس سفید به تن دارند (که نماد زمستان هستند).

بعد از لشکر کمپیرک اصلی از راه می رسد و این دو لشکر در گیر یک جنگ نمایشی می شوند. دراین نبرد نمایشی لشکر کمپیرک اصلی که به نشانه بهار لباس های رنگارنگ به تن دارند، بر لشکر سفید پوش کمپیرک دروغین پیروز می شوند.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

مهدی مهرآیین

نوروز در ولایت بامیان افغانستان همواره درقالب مراسم مذهبی اسلامی، فرصت خودنمائی می یافت، اما نوروز امسال متفاوت از گذشته بود. یعنی اول مراسم مذهبی (بلند کردن جهنده یا پرچم علی در زیارتگاه میرهاشم و میرسیدعلی یخ سوز) اجرا شد و بعد ازظهر مردم بامیان، درپای تندیس های بودا جشن جداگانه ای گرفتند. تندیس های نابود شده ای که از خودشان تنها حفره های عظیمی را به یادگار گذاشته اند.

رسوم متداول چند صد ساله که دیگرنزدیک بود کم کم به فراموشی سپرده شود، در میان برنامه هایی بود که در این جشن مد نظر گرفته شده بود. شاید نسل جدید دیگر با رقص "پیشپو" هیچ پیوندی احساس نکند، اما وقتی دختران بامیان، با لباس های محلی زیبا و پر نقش و نگار رقص پیشپو را اجرا کردند، این پیرزنان بودند که به یاد گذشته های زیبا و دورشان اشک ریختند و با حسرت سر تکان دادند. البته، بعضی از پیرزنان اشکالاتی هم گرفتند. مثلاً یکی گفت که پشت سر عروس نباید خالی گذاشته شود و یک نفر باید دامن عروس را بگیرد. دیگری گفت: "اینها همه نفس سوخته اند و نتوانستند خوب پیشپو کنند. پیشپو خیلی نفس میخواهد."

در بخشی دیگر، ازچمن گل و خنتما، دو بانوی هنرمند، به همراهی دوهنرمند مرد، ترانه ای زیبا به لهجه هزارگی را اجرا کردند و همگان را به صلح، وحدت، آموزش و بازسازی خواندند. آهنگی که توسط دختران بامیانی اجرا شد، خاطر دوستداران هنر را شاد کرد، اما در عین حال باعث شد که عده ای از ملاها محل را ترک کنند. آنچه پدیده ای نو بود، آوازخوانی دختران در محضرعام بود.

بازی های قدیمی هزاره ها، ازدیگربرنامه هایی بود که به اجرا درآمد. گرگ و بره، بازی ای بود که حسینعلی ۶۳ ساله را به دوران کودکی اش برد. زمانی که درعروسی ها و روزهای نوروز، با کودکان دیگر گرگ و بره بازی می کردند و همیشه او می برد. چون تنومند تر از دیگران بود و می توانست خیلی زود دیواره قلعه را شکافته و بره را بدرد. 

بازی "لَنگی" هم جالب بود. همه باید یک پایشان را با دست می گرفتند و بعد به تیم مقابل که آنها هم یک پایشان در دستشان بود، حمله می بردند و سعی می کردند که آنها را به زمین بزنند. باید خیلی کنترل توازن می داشتند، تا می توانستند از تیم مقابل ببرند. دو نفر سرگروه به نام عروس میدان یاد می شدند و لباسی متفاوت داشتند.

ریسمان کشی، مسابقه ورزشی ای بود که بین دوتیم محله زرگران و محله دره اژدها برگزارشد و قراربود تیم بازنده، برنده ها را میهمان کند. حضور پیرمردانی تنومند با اندام هایی گوشتی، آدم را به یاد پهلوانان قدیم کابل می انداخت. بلاخره تیم محله زرگران برد.

دو نمایشنامه هم اجرا شد که یکی به ارزش آثار باستانی پرداخت و دیگری مردم را به نهال کاری و ایجاد فضای سبز تشویق می کرد. البته، هر دو نمایشنامه، در مایه طنز اجرا شدند.

محفل با گردانندگی دو جوان (یک دختر و یک پسر) که آنها هم لباس های محلی پوشیده بودند، گردانندگی می شد که در لابلای برنامه ها، شعرهای زیبایی از شاعران بزرگ پارسی گو که در وصف بهار و نوروز سروده شده بودند، قرائت میشد.

نمایشگاه آثار و صنایع دستی زنان نیز یکی ازبرنامه های ضمنی بود. البته، این نمایشگاه در محلی درمقابل بودا برگزارشده بود. همچنین مسابقه نقاشی هم دایر شده بود و عکس هایی از پنج عکاس برتر بامیان نیز به نمایش گذاشته شد.

حضور زنان هم در بین تماشاچی ها و هم در بین هنرمندان چشمگیر بود و در کل، جشن نوروز امسال برای بسیاری از مردم بامیان بی سابقه بود. این برنامه شاد به ابتکار برنامه اکوتوریسم بامیان و با همکاری شمار زیادی از شهروندان داوطلب برگزار شد. حال و هوای جشنی ای که برنامه آن روز در فضا پخش کرد، همچنان باقی است.

تاریخچه نوروز در بامیان پرفراز و نشیب است. پس از این که قدرت سلسله سلوکیان که پایتخت شان در بلخ بود، روبه کاهش نهاد، سلسله موریای هند دامنه نفوذش را تا عمق افغانستان امروزی گسترش داد  و در زمان سومین پادشاه آن آشوکا (۲۷۳- ۲۳۲ پیش از میلاد) پای راهبان بودائی هندی به بامیان که ساکنان آن بیشتر پیر و دین زرتشتی بودند، بازشد.

آشوکا با تمام قدرت به ترویج آئین بودائی پرداخت. بعدها در زمان کوشانی ها این تلاش ها ادامه یافت و بامیان به یکی از مراکز مهم بودیسم در جهان بدل شد.

اگرچه در قسمت هایی از مناطق کوهستانی بامیان، هنوز بودند، مردمانی که در پذیرش آئین جدید مقاومت کرده بودند و به دین زرتشتی باقی مانده بودند، لیکن تعدادشان بسیار اندک بود. اما هیچکس گمان نمی کرد که دو هزار سال بعد، بعضی از سنت های زرتشتی، از بودیسم و حتا تمدن اسلامی جان به سلامت ببرد و دوباره قد علم کند.

بعضی هم بر این باورند که بامیان، محل پذیرش تمدن های مختلف در زمان واحد بوده است و این را می شود از روی آثار معماری و نقاشی های بجا مانده روی دیواره های مغازه های بودائی بامیان حدس زد. در دو طرف مجسمه های بودای بامیان، می توان شش هنر مختلف دنیا را یافت. معماری هندی-بودائی، یونانی، هندی-یونانی، چینی، ایرانی و عربی (بیشتر مصری)، همه و همه فرصت حضور بر دیواره های این معبدهای بودائی را یافته اند. بنابراین با سنت های زرتشتی مخالفت زیاد صورت نمی گرفته، و چنین است که هنوز هم مردمان بامیان، بعضی از سنت های زرتشتی و ماقبل آن را حفظ کرده اند.

به هرحال، آنچه مسلم است این است که نوروز، آتش الغو(چهارشنبه سوری) و بعضی دیگر از آئین های ایرانی باستان هنوزهم در بامیان، در کانون توجه مردم اند.

از دیر زمانی نوروز دررأس آئین هایی بوده است که در میان بامیانی ها جشن گرفته می شد، اما نفوذ روحانیون اسلامی درسال های اخیر باعث کم رونق شدن بازار آن گردیده بود. از طرفی، مردم بامیان اکثراً متشکل از اقلیت هزاره اند که پیر و مذهب شیعه هستند. تفاوت نژادی و مذهبی، هر دوعاملی برای منزوی ساختن این قوم توسط حاکمان وقت در سیصد سال اخیر بوده است.

و عمق این محدودیت ها به حدی بود که داشته های فرهنگی این مردم نیز در امان نماند و کمتر در شهرها اثری از آن دیده می شد. اما هرچه به طرف دوردست ها می رفتیم، بیشتر آن را حس می کردیم. ولی بعد از گذشت سال های متمادی سکوت، اینک هزاره ها فرصت آن را یافته اند که آزادانه و بدون هیچ محدودیتی، نوروز را جشن بگیرند.

 Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

مهدی مهرآیین

روان خسته ازجنگ ثریا، دیگر کم کم آن روزهای دشوار را به فراموشی می سپرد. نه تنها سختی زندگی در دیار غربت، بلکه روزهای جنگ های خانمان سوز پیش از آن نیز آهسته آهسته برای او کم رنگ می شوند. این روزها امید جای خاطرات تلخ را در دلش گرفته است. ثریا به آینده خوشبین است و لبخند به لب دارد و گاهی از آشپزخانه به گلخانه نظر می کند، تا شاید غلامحسین، شوهر با وفایش را ببیند و دستی برایش تکان دهد. هر دو از کارشان راضی هستند.

این تنها ثریا نیست که روزهای دشوار را تجربه کرده است. میلیون ها زن افغانستانی رنج های بیشمار روزهای دشوارجنگ های سی ساله را هنوزحس می کنند و به خاطر آوردن آنها معذبشان می کند.

اما در میان کوه های سر به فلک کشیده بامیان، شهری در مناطق مرکزی افغانستان، در هفده کیلومتری تندیس های فروریخته بودا و در دامنه کوهی که شهر باستانی فرمانروای قدرتمند و مستبد، ضحاک ماردوش، دوهزارسال است که برفراز آن خودنمایی می کند، باغی هست که شاید بهشت آرزوها و رؤیای زنان این خطه باشد. جایی که شاید بتواند در خلسه ای هر چند کوتاه، بک بار آنها را از خاطرات تلخ گذشته شان جدا کند و بهشت را در دنیا برایشان هدیه کند.

باغ فامیلی (خانوادگی) بامیان، باغ کوچکی به مساحت ده جریب (بیست هزار متر مربع) است که در شش پل، درصد متری شهر تاریخی ضحاک  و در محل تلاقی سه دره (راه کابل، مزار، بامیان) ساخته شده است. این باغ دارای یک گلخانه مدرن و زیبا با گل های رنگارنگ که از سراسر دنیا آورده شده اند، یک آبشار مصنوعی زیبا و جوی آبی که از وسط باغ می گذرد، یک رستوران کوچک، بوفه و دیگرمکان های تفریحی و ورزشی بوده که هربخش آن دارای وسایل مجهز و مدرن است. شش غرفه فروش صنایع دستی، قالی، پوشاک، وسایل زینتی و خوراکی های محلی هم در نظر گرفته شده است.

خانواده ها می توانند در باغ قدم بزنند، ورزش کنند، عکس بگیرند، چای یا قهوه بنوشند و لذت ببرند. رستوران غذاهای متنوع آمریکایی، پیتزای ایتالیایی و همچنین غذاهای افغانستانی ارائه می کند. کانتین (بوفه) نیز محل فروش غذاهای سردستی، ساندویچ، بیسکویت، چیپس و غیره است.

آرزو نام دوم یک بانوی کانادایی است که هفده سال است با افغانستانی ها کار می کند و آشنایی کاملی با آنان دارد. او سه سال پیش تصمیم گرفت این بهشت کوچک را برای خانواده ها در بامیان بسازد. حبیبه سرابی، والی بامیان زمین باغ را در اختیارش گذاشت و او توانست با استفاده از پول اهدایی مردم کانادا این باغ را بسازد. سفارت آلمان در کابل هم کمک هایی نقدی ارائه کرد.

حدود بیست خدمه این باغ از میان مهاجرانی برگزیده شده اند که اخیراً از کشورهای همسایه برگشته اند و در مجاورت این باغ سکنا گزیده اند. آرزو به آنان خواندن و نوشتن، آشپزی، روش های مهمانداری، باغداری، پرورش گل و زبان انگلیسی آموزش می دهد. پانزده کارگر دیگر هم در مدت سه سال در آبادانی این باغ مشغول بوده اند.

آرزو هدفش از اعمار این باغ را، التیام دردهای بی شمار زنان افغانستان که هیچگاه جدی گرفته نشدند، بیان می کند. "مردم افغانستان درد کشیدند، روزهای بدی را تجربه کردند و خاطرات تلخی از آن روزها دارند.  این باغ قرار است مکانی باشد که بتواند یک بار، هرچند کوتاه، آنان را از آن گذشته تلخ جدا سازد".

او می افزاید: "فرض کنید، در یک روز تعطیل، خانمی با شوهرش بعد از دیدار از شهر ضحاک، از کوه پایین می آیند و در این جا، در فضای باز باغ و زیر سایه درختان، روی کاناپه می نشینند و چای یا قهوه سفارش می دهند و درباره زیبایی های شهر ضحاک باهم حرف می زنند و جاهایی از آن را به یکدیگر نشان می دهند. این یعنی یک روز بهشتی را تجربه کردن".

کارهای ساختمانی باغ هنوزتکمیل نشده است، اما آرزو امیدوار است که در روز اول نوروز بتواند باغ را رسماً افتتاح کند.

بلیت ورودی برای افراد بالغ پنجاه افغانی (معادل یک دلار) و برای اطفال بیست افغانی (معادل چهل سنت) در نظر گرفته شده است که در مقایسه با خدمات ارائه شده، ارزان به نظر می رسد. مردان مجرد حق دخول را ندارند.

ثریا سی و پنج ساله با شوهرش غلامحسین حدود یک و نیم ماه است که در این باغ کارمی کنند. اگرچه هنوز کار رسماً آغاز نشده، اما دراین مدت ثریا توانسته است که روش پختن چند نوع غذای خارجی و کیک را یاد بگیرد، اما در انگلیسی هنوز می لنگد. غلامحسین هم می داند که چه دمایی برای گل ها مناسب است. دستمزد شان هم کفاف زندگی شان را می کند.

ثریا می گوید: "امیدوارم بتوانم از درآمد کارم برای دختر و پسرم قلم و کتابچه (دفتر) بخرم. حالا من چیزهای زیادی یاد گرفته ام."

زهرا، فارغ التحصیل ادبیات فارسی در یک مؤسسه بین المللی کارمی کند و تازه ازدواج کرده است. او می گوید: "من بیصبرانه منتظر افتتاح رسمی باغ فامیلی بامیان هستم. تصمیم گرفته ام دراولین جمعه سال نو، تمام دوستانم را درآنجا دعوت کنم و یک روز را با آنها خوش باشم".

حبیبه سرابی، والی بامیان، یکی از طرفداران این طرح بوده و در زمان اجرای کار ساختمانی این باغ، بارها از آن بازدید کرده است.

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

آرین هروی

بسیاری ازمردم افغانستان، شهر هرات را به خاطر گذشته درخشان و باستانی اش، "هرات باستان" می خوانند. عده ای هم آن را همانند لقبی که مردم ایران به شهر قم داده اند، شهر خون و قیام می خوانند، اما چرا؟

دقیقا سی سال پیش، در بیست و چهارم حوت (اسفند) سال ۱۳۵۷ خورشیدی مردم هرات بر علیه حکومت وقت افغانستان قیام کردند. مردم خشمگین از سوی نیروهای امنیتی به گلوله بسته شدند. گفته می شود که در این روز بیش از بیست و چهارهزار تن از مردم هرات توسط نیروهای امنیتی کشته شدند.

برای نسل امروز باور کردن این موضوع و کشته شدن این همه آدم در یک روز مشکل است. اما کسانی که در این تظاهرات شرکت داشته اند و اکنون سنی از آنان گذشته، همواره تاکید می کنند که چنین رقم بزرگی از مردم در طول روزهای تظاهرات کشته شده اند و به همین سبب شهر هرات را شهر خون و قیام نامیده اند.

به هر حال، اگر چنین آماری درست باشد، می توان آن را یک نسل کشی تمام عیار نام گذاشت، اما این را نمی توان نادیده گرفت که این روز سرآغاز آشنایی مردم عادی با سلاح و دوام مبارزه و جنگ تا سه دهه بعد از آن بوده است.

مبارزه ای که بعدها "جهاد" نام گرفت و چندین سال طول کشید و در اثر آن صدها هزار نفر از مردم افغانستان کشته و معلول و میلیون ها تن دیگرآواره و بی خانمان شدند.

اما انگیزه این قیام چه بود و چرا این همه مردم کشته شدند؟

بسیاری از مردم هرات، روش ها و برخوردهای نادرست حاکمان وقت کشور با مردم به شدت سنتی کشورشان را علت وقوع "قیام ۲۴ حوت" می دانند. به عقیده آنان، حکومت وقت که شدیدا متمایل به شوروی بود، تلاش داشت تا قوانین سنتی افغانستان را نیز با قوانین و مقررات سوسیالیستی شوروی هم سو سازد.

حکومت وقت با طرح و اجرای قانونی جدید، که به "اصلاحات اراضی" موسوم بود، زمین های کشاورزی زمین داران را به زور از آنان گرفت و در میان کشاورزان به رایگان تقسیم کرد.

فرستادن اجباری زنان و دختران افغان به دوره های سوادآموزی و مواردی از این دست با مزاج مردم سنتی افغانستان سازگار نیامد و آهسته آهسته آنان را به واکنش برعلیه حکومت واداشت.

این واکنش در شهر هرات به صورت تظاهراتی گسترده با سرازیر شدن هزاران تن از مردم شهر و روستاهای اطراف هرات در خیابان های این شهر نمایان شد.

نکته جالبی که نمی توان به سادگی از کنار آن گذشت، تفاوت زمانی اندک این قیام در هرات و سقوط حکومت پادشاهی ایران به دنبال اعتراضات پیاپی مردم این کشور است.

دقیقا ۳۲ روز پس از پیروزی انقلاب مردم ایران، حادثه ۲۴ حوت در هرات نیز به وقوع پیوست.

با توجه به نزدیکی جغرافیایی هرات به ایران، بدون شک خبرهای تظاهرات پی در پی مردم ایران به گوش هراتی ها رسیده بود و ممکن است‌، مردم هرات نیز این نوع روش مقابله با حکومت را از مردم ایران یاد گرفته باشند.

شاهدان عینی و شرکت کنندگان در تظاهرات ۲۴ حوت می گویند، به هر اندازه که تلفات مردم بیشتر می شد، به همان اندازه مردم خشمگین تر و شیردل تر می شدند، تا جایی که خیابان های هرات پر از پیکرهای بیجان شده بود.

این قیام پس از چند روز با حمله نیروهای زمینی و هوایی کمکی که از قندهار به هرات آمده بودند، سرکوب شد و شهر از کنترل مردم خارج شد.

با گذشت سه دهه، خیلی از کسانی که قیام بیست و چهار حوت را به یاد دارند، از این قیام روایت های افسانه گونه ای نقل می کنند.

گفته می شود در روزهای پس از این قیام، حکومت وقت به جستجوی عاملان این تظاهرات پرداخته و مظنونان به شرکت در آن را بازداشت کرد، اما بسیاری از بازداشت شدگان هرگز باز پس نیامدند.

مجاهدان گورهای دسته جمعی بازمانده از آن رویداد را "مزار شهدای گمنام" نامیدند و همه ساله سالروز حادثه ۲۴ حوت را در این مکان گرامی می دارند.

حکومت مجاهدان تلاش کرد تا حادثه ۲۴ حوت را در ذهن مردم هرات زنده نگه دارد. به این منظور بر علاوه بزرگداشت این روز، در منطقه ای به نام "دروازه قندهار" که نقطه آغازین تظاهرات ۲۴ حوت بوده است، یک تانک را در وسط فلکه مستقر کرده و اطراف آن را با مجسمه های مردم روستایی خشمگین در حال حمله بر آن تزیین کرده و این فلکه را به نام شهدای ۲۴ حوت نام گذاری کرد.

اکنون این تانک با تندیس های مردم خشمگین اطرافش در حالی که چوب و چماق به دست دارند، به عنوان نماد یادبود ۲۴ حوت در آن منطقه خودنمایی می کند. از دیگر نمادهای یاد بودی قیام ۲۴ حوت هرات، می توان به منظر جهاد که در دامنه کوهی در شمال شهر هرات است، اشاره کرد.

در این موزه، آنچه را که در ۲۴ حوت ۱۳۵۷ و روزها و سال های بعد از آن روی داد، می توان دید و مزه تلخ جنگ را می توان با تمام وجود احساس کرد. پس از گذشت سی سال از حادثه ۲۴ حوت در هرات، هنوز هم جنگ در افغانستان پایان نیافته است.

این جنگ که زمانی "جهاد فی سبیل الله" نام داشت، پس از مدتی جای خود را به جنگ های "تنظیمی و میان گروهی مجاهدان" داد و پس از آن به "مقاومت در برابر طالبان" تبدیل شد و امروز "مبارزه بر ضد تروریسم" نام گرفته است.

پرسشی که پس از دیدن موزه منظر جهاد در ذهن هر بیننده ای خطور می کند، این است که این جنگ کی به پایان خواهد رسید؟

پرسشی که شاید هیچ کس پاسخی برای آن نداشته باشد.

در گزارش مصور این صفحه، عبدالکریم، یک راننده مقیم هرات که از شاهدان عینی آن رویداد بود، خاطرانش را تعریف می کند.

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

ایمان شایسته

۱۵۲ سال پیش، درآن سر دنیا، زنان کارگر کارخانه های نساجی، خیابان های منهتن شهر نیویورک را مارش کنان به لرزه در آوردند و اولین جرقه های جنبش عدالت خواهانه زنان را بر افروختند که گرچه در ابتدا با هدف بهبود شرایط کار و برابری زنان در برابر مردان در کارخانه ها سازماندهی شد، اما بعدها ابعاد گسترده ای به خود گرفت، تا این که در سال ۱۹۷۵ هشتم مارچ (مارس) جهانی شد و از طرف سازمان ملل متحد رسماً به عنوان روز جهانی زن اعلام گردید.

۱۵۲سال بعد از آن، در این سر دنیا، گویا هنوز جرقه ای هم از آن جرقه های عدالتخواهانه به اینجا نرسیده است. زنان هنوز کارگر نشده اند و از کارخانه های نساجی نیز خبری نیست. برابری زن و مرد واژه ای نامأنوس و کفرآلود به نظر می آید.

در آن سر دنیا زنان خود درک کردند و خود همت کردند و خود بسیج شدند و در نتیجه، جایگاهشان را تثبیت کردند. اما در این سر دنیا که مرد سالاری نقطه اوج خود را تجربه می کند، نه از بسیج زنان خبری هست و نه انگیزه ای جدی برای برابر بودن وجود دارد.

بعد از حکومت مجاهدان و طالبان، غربی ها با خود هشت مارچ را آوردند و اکنون چند سالی است هشت مارچ را پاس داشته می شود. فقط هشتم مارچ ب، نه نهم مارچ و نه روزهای دیگر.

هشت مارچ در اینجا فقط در یکی دو محفل و سمینار خلاصه می شود. یک روز نمادین است، به تمام معنا. محافلی که مردان در تشکیلشان تلاش بیشتری می کنند، تا خود زنان. خلاصه بگویم، به نظر نمی رسد هشت مارچ در اینجا ذهن های منجمدی را آب کرده باشد و یا خشونت علیه زنان را کاهش داده باشد.

شعار "حق دادنی نیست، گرفتنی است" تقریباً بدون استثنا در همه محافل هشت مارچ های گذشته بیان شده است، اما اکثریت زنان اینجا یا اصلاً نمی دانند حق و حقوقشان چیست که آن را مطالبه کنند و یا راهش را نیاموخته اند و یا به برابری با مردان بی باورند و چرا نباشند، آنها که زورشان به مردان نمی رسد.

از اینجاست که برگزاری روز زن در افغانستان بیشتر جنبه نمایشی دارد و هیچ کمکی به حال زنان افغان که با انواع خشونت ها روبرو اند، نمی کند.

در بسیاری موارد بدرفتاری با زنان جرم پنداشته نمی شود، بلکه به عنوان موضوعات عادی و روزمره خانوادگی به آن نگریسته می شود. عاملان بدرفتاری با زنان مجازات نمی شوند و در بسیاری موارد از جرم آنان چشم پوشی می شود. عاملان تجاوز جنسی با زنان بدون مجازات در بیشتر موارد آزاد می شوند.

زنان در بیشتر مناطق افغانستان از حق دسترسی به آموزش محروم اند، شیوه لباس پوشیدن، بیرون رفتن، صحبت کردن آنها باید به تایید مردان خانواده برسد، در تصمیم گیری های بزرگ خانوادگی نقش ندارند، همیشه در پشت پرده و در حاشیه بوده اند. تهیه خوراک و پوشاک از نظر آنها حقوق اساسی زنان پیش مردان است که آن هم در بیشتر خانواده ها تامین نمی شود.

پس در کشوری که زنان با چنین دشواری هایی روبرو اند، برگزاری یک روز نمایشی به عنوان روز زن چه مفهومی می تواند داشته باشد؟

بیش از یک قرن است که تلاش برای ذوب شدن همه رسم ها و سنت های  نابرا در غرب آغاز شده و هنوز ادامه دارد.  آن هم در کشورهایی که سکان داران حقوق بشر و حقوق زنان امروزه به حساب می آیند. در این سوی دنیا بی شک زمان بیشتری لازم است تا این اذهان یخ زده آب شود.

زنان نانوا

بیشتر زنان  در اینجا با شرایط واقعاً دشواری دست و پنجه نرم می کنند. با رفاه بیگانه اند و برای تنازع بقا جان می کنند. عده ای از این زنان، زنان نانوا هستند که از بد روزگار به این کار سخت و پرزحمت روی می آورند و بیماری ها را به جان می خرند.

از قدیم پختن نان یکی از وظایف روزمره  زنان در جوامع مختلف بشری بوده است، اما با توسعه شهر نشینی و از زمانی که پختن نان به یک شغل و منبع درآمد تبدیل شد و نانوایی نام گرفت، آن حرفه ای مردانه به شمار می رود. اما در افغانستان این شغل در انحصار مردان نمانده است.

رد پای تفاوت ها و تبعیض ها را در این مورد هم می توان به وضوح دید. برخلاف نانوایی های مردانه، نانوایی های زنانه از نظر دولت رسمیت ندارند و مجوز کار دریافت نمی کنند و به صورت انبوه نمی توانند نان بپزند و بفروشند. در واقع، در نانوایی زنانه نان فروخته نمی شود، بلکه نان فقط پخته می شود. زنان در خانه های خود خمیر را آماده می کنند و بعد برای پخت به نانوایی زنانه می برند.

با وجود این که در یک نانوایی مردانه پنج تا هشت تن کار می کنند، اما باز هم شغل نانوایی برای مردان حرفه ای نسبتاً خوب به حساب می آید. اما در یک نانوایی زنانه فقط یک زن کار می کند و در عین حال باز هم شغلی بسیار کم درآمد است.

در نانوایی مردانه نان عادی دانه ای ۱۰ افغانی فروخته می شود، اما غالبا دسمتزد یک زن نانوا از هر مشتری کاسه ای آرد است، که در پایان روز آرد جمع شده فقط نان خشک خانواده زن نانوا می شود.

نانوایی های زنانه مثال بارزی از پرده نشینی زنان افغانستان است. برخلاف نانوایی های مردانه که از دور هویداست و همه جایش را بلدند، نانوایی های زنانه گمنام اند، هیچ علامت و نشانی از خود ندارند و فقط زنان جایشان را می دانند. هرچه هست، در درون است. بیشتر این نانوایی ها حتا هواکش درست و حسابی ندارند. نفس تنگی و کمر دردی و ضعیف شدن چشم ها بر اثر دود، تنها شماری از دردهایی است که به جان هر زن نانوایی می افتد.

اما جدا از این مشکلات، این نانوایی ها مکان خوبی برای آشنایی ها و ارتباطات زنانه، دختر دیدن ها و خواستگاری ها و درکل، کانونی ارتباطی برای زنان است و از معدود جاهایی است که زنان از بودن در آنجا لذت می برند.

در گزارش مصور به بهانه روز جهانی زن، سری زدیم به یکی از این نانوایی های زنانه در کابل و پای صحبت زنان نانوا نشستیم که از وجود چنین روزی بی خبرند.

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

ایمان شایسته

بالاخره انتظار به سر رسید؛ شب های سیاه بی برقی به سرآمد و شب های روشن برقی از ازبکستان به کابل رسید. باشندگان بیشتر نواحی شهر کابل که تا چندی پیش بهره شان از نعمت برق فقط پنج ساعت در سه شبانه روز بود، هم اکنون برق تقریباً همیشگی دارند.

شهروندان کابل که سال های سال صبورانه در انتظار برق موعود شب را صبح و روز را شب می کردند، از این رویداد به گرمی استقبال کرده اند.

از هم اکنون فروشگاه های لوازم الکترونیکی وقت سرخاراندن ندارند و برقی ها و سیم کش ها کارشان پررونق شده است.

مردم افغانستان همواره گله می کردند که میلیاردها دلار کمک سرازیر شده به افغانستان در هفت سال گذشته تغییر محسوسی را در زندگی آنها وارد نکرده است. اما آیا اکنون می توان گفت که تغییر محسوسی در زندگی حداقل مردم پایتخت خودی نشان داده است؟

داستان شور و شعف مردم از به قول خودشان ۲۴ ساعته شدن برق شنیدنی است. آنها اکنون کارهایی را می توانند انجام دهند که در گذشته قادر به انجامش نبودند.

ذبیح الله، نوجوانی که دوسال پیش به شوق یادگیری، کامپیوتری خریده بود، اما به علت نبود برق و چند بار خرابی بر اثر استفاده از برق ژنراتور نومیدانه دستگاهش را در گوشه ای انداخته بود، اکنون به تمیزکردن و پاک کاری کامپیوترش مشغول است، تا یادگیری را از سر بگیرد.

صابره، دختر جوانی که در دانشگاه کابل درس می خواند، می گوید که اکنون می تواند تا هر وقت شب که بخواهد، بیدار بماند و درس بخواند و یا از طریق اینترنت با نامزدش در آمریکا گپ زند.

البته، این خبر خوشایندی برای عده ای دیگر نبود. برای کسانی که در سال های گذشته در نبود برق شهری، به نحوی متولیان برق بودند. صاحبان شبکه های خصوصی و کوچک برق، وارد کنندگان و فروشندگان ژنراتورها و باطری ها و همین طور لوازم قابل شارژ از این دسته هستند.

دیروز و امروز برق افغانستان

اولین دستگاه تولید برق در افغانستان ۱۱۵ سال قبل، در سال ۱۲۷۲ خورشیدی توسط یک مهندس انگلیسی به نام میستر براون (Mr. Brown) و برای قصرعبدالرحمن خان، پادشاه وقت نصب و راه اندازی شد که تنها قادر به روشن کردن چهل لامپ الکتریکی بود.

بعد از آن تعدادی دستگاه تولید برق کوچک دیگر، مانند دستگاه تولید برق بیست کیلوواتی باغ ارگ کابل، دستگاه نوزده کیلوواتی شهر جلال آباد و دستگاه پانزده کیلواتی پغمان نصب و فعال شدند که همگی با نیروی بخار کار می کردند.

آن وقت ها که مصادف بود با صنعتی شدن سریع ممالک شرقی، افغانستان هم ضرورت این انرژی حیاتی را درک کرده و کار مطالعه بند (سد)ها در سراسر کشور آغاز شد. در سال ۱۲۹۹ دستگاه آبی جبل السراج با سه توربین ۵۰۰ کیلوواتى وظرفیت تولید ۱۵۰۰ کیلووات برق آماده بهره برداری شد و پس از آن اولین شبکه انتقال برق از جبل السراج به کابل به طول تقریبی صد کیلومترساخته شد که حتی تا ۱۴ سال بعد از آن نیز به علت کمبود مصرف کننده، نیمی از آن به هدر می رفت.

با تصویب لایحه اداره و توسعه صنایع در افغانستان در سال ۱۳۱۴، اولین کارخانه هاى صنعتی داخلی و خارجی در افغانستان تاسیس شدند و پس از آن نیاز روز افزون به این انرژی خارق العاده و جادویی احساس شد.

مدتی پس از آن حکومت یک برنامه ۱۰ ساله اقتصادی را آغاز کرد که بر اساس آن باید ظرفیت تولید برق کشور به ۱۰۰ مگاوات ساعت برق می رسید. بر این اساس در فاصله سال های ۱۳۳۰ تا ۱۳۴۰ چند سد آبی و نیروگاه حرارتی در افغانستان به بهره برداری رسید که از آن جمله می توان به بند سروبی اشاره کرد که در سال ۱۹۵۷ کار آن به پایان رسید و برای اولین بار در افغانستان دو خط انتقال برق فشار قوی ۱۱۰ کیلوولت به طول ۸۶ کیلومتر ساخته شد.

بعدها در سال های جنگ های میان گروهی زیربناهای برق رسانی هم مثل سایر عرصه ها آسیب فراوان دید که آثار زیانبار آن تا کنون همچنان بر زندگی مردم این کشور سایه افکنده است چنانچه بازسازی ها و تلاش های هفت سال آرامش نسبی هنوز نتوانسته این کشور را به جایگاه ۳۰ سال پیشش برساند.

بعضی از شهرهای بزرگ افغانستان در سال های گذشته به برکت همسایگی با کشورهای آسیاى میانه و ایران وضعیت برق بهتری داشته اند. از آن جمله شهرهای مزار شریف و هرات از چند سال قبل برق تقریباً شبانه روزی داشته اند.

اکثر روستاها و مناطق دورافتاده اما هیچ گاه برق دولتی نداشته اند؛ چه در گذشته ها و چه در سال های اخیر. اما ابتکارات محلی و کمک های سازمان های بین المللی باعث شده که در بسیاری از روستاها و قصبات، مردم هم اکنون به انرژی برق دسترسی داشته باشند. با نصب توربین های کوچک آبی و اهدای باطری های رایگان خورشیدی این امر محقق شده است.

گفته می شود که برق مورد نیاز شهر کابل در حال حاضر ۳۰۰ مگاوات ساعت است. از این مقدار هم اکنون ۴۰ مگاوات ساعت برق وارداتی از ازبکستان، ۴۰ مگاوات ساعت برق حرارتی و حدود ۹۰ مگاوات ساعت برق دیگر از ۳ بند اطراف کابل که امسال خیلی زود آب گرفته اند، به شبکه برق کابل تزریق مى شود.

اما هنوز یک مشکل جدی وجود دارد. مردم نواحی گسترده ای در شهر هنوز از برق محرومند. مسؤلین برق شهر کابل اعلام کرده اند که برای توسعه شبکه برق به نواحی ای که بیرون از آن است و نو سازی شبکه کهنه وفرسوده برق، پروژه ای با بودجه ای ۱۲۰ میلیون دلاری را روی دست دارند.

قرار است حدود ۲۵۰ مگاوات ساعت برق دیگر تا ماه جوزا (خرداد) از ازبکستان وارد این شبکه شود، تا علاوه بر تآمین کامل برق شهروندان کابل مازاد آن به دیگر ولایات مجاور انتقال یابد. بدین ترتیب، امید می رود که تا سال آینده همه شهروندان کابل از برق مطمئن و ثابت بهره مند شوند و دیگر بی برقی را تجربه نکنند.

در مطلبی با عنوان "برق، یعنی روشنایی" که در پیوند های مرتبط همین صفحه می بینید، در مورد اوضاع نابسامان انرژی برق در گذشته برایتان مفصل نوشته بودم.

در گزارش مصور این صفحه به تغییرات و حال و هوای شهر پس از بهبود وضعیت برق و واکنش مردم پرداخته شده است.

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

سخنان پروفسور رابرت مک چِسنی از مسئولان کتابخانه دیجیتال افغانستان
داریوش رجبیان

شش سال پیش گروهی از استادان دانشگاه نیو یورک آمریکا متوجه شدند که تاریخ آثار چاپی افغانستان در حال نابودی است. یعنی معلوم نبود که از زمان آغاز چاپ کتاب در افغانستان به شیوه نوین در پایان سده نوزدهم میلادی تا کنون چه تعداد کتاب منتشر شده و با چه عنوان هایی. چون نمی توان جایی فهرست جامع کتاب های چاپ شده در افغانستان را پیدا کرد و مقدار زیادی از آثاری که در خلال سال های ۱۸۷۱ تا ۱۹۳۰ میلادی منتشر شده، امروز دیگر در دسترس نیست. آن آثار چاپی ای هم که از آن دوران به یادگار مانده، در ترکیب مجموعه های شخصی یا روی قفسه های کتابخانه های مختلف جهان گرد می خورد و در معرض نابودی است.

این گروه دانشوران تصمیم گرفتند طرحی را برای تدوین فهرست آن کتاب ها و گردآوری همه آثار چاپی افغانستان در آن دوره راه اندازند و حتی الامکان آن کتاب ها را با کیفیت خوب دیجیتال در شبکه جهانی اینترنت منتشر کنند، تا همه به آنها دسترسی داشته باشند.

طرح "کتابخانه دیجیتال افغانستان" سال ۲۰۰۳ با حمایت مالی "بنیاد ملی علوم انسانی" آمریکا و دو نهاد غير دولتى دیگر آغاز به کار کرد. پروفسور رابرت مک چسنی (McChesney)، استاد پیشین دانشگاه نیو یورک که همچنان از مسئولان عمده این طرح است، کار را از مجموعه کتاب های شخصی خودش آغاز کرد.

دست اندرکاران طرح با استفاده از تجهیزاتی پیشرفته که در کتابخانه دانشگاه نصب شده بود، از کتاب های خرد و بزرگ صفحه به صفحه عکس بر داشتند و روی شبکه اینترنت منتشر کردند. حجم برخی از این کتاب ها، به مانند سراج التواریخ بالغ بر ۱۲۰۰ صفحه بود و شماری هم به مانند نظام نامه ها و اصول نامه های عهد امیر حبیب الله و امیر امان الله، دو تا صد صفحه بیشتر نداشتند.

نمونه ای از آثار دیجیتال شده
در ظرف پنج سال گذشته کتابخانه دیجیتال افغانستان حدود ۸۵۰ عنوان کتاب را وارد فهرست کرده است که همگی طی سال های ۱۸۷۱ تا ۱۹۳۰ در افغانستان یا در شهرهای لاهور و کلکته برای افغانستان چاپ شده اند.

از این میان تا کنون ۵۷۰ کتاب دیجیتال شده و حدود ۴۰۰ جلد آن از طریق اینترنت در دسترس عموم است. در فهرست کتاب های دیجیتال تارنمای این طرح می توان کتاب های مختلف، از شعر و داستان گرفته تا کتاب های درسی و حقوقی و تاریخی آن دوره را پیدا کرد.

کتابخانه دیجیتال افغانستان در سال ۲۰۰۷ شیوه دیجیتال کردن کتاب و اسناد را به بایگانی ملی افغانستان در کابل نیز آموزش داد. پروفسور مک چسنی با شگفتی می گوید که این بایگانی، آثار چاپی اندک دارد و بیشتر آثارش دستنویس است.

پروفسور مک چسنی می گوید، ده درصد آثار دیجیتال، به ویژه نظام نامه ها و اصول نامه های دولتی،  به زبان پشتو است و مابقی همه فارسی است. عبدالرحمان، نخستین امیر افغانستان بود که به انتشار آثار به زبان پشتو آغاز نهاد. پروفسور مک چسنی می افزاید، کتاب های پشتوی آن دوره عمدتا ترجمه آثار فارسی اند یا همزمان با نسخه فارسی آن کتاب ها منتشر شده اند و در آن میان تنها پنج یا شش جلد کتاب پشتو هست که نسخه فارسی ندارد.

به گفته رابرت مک چسنی، طرح کتابخانه ملی افغانستان تقریبا به همه هدف هایش رسیده است و در این روزها ندرتا کتابی تازه از دوره مورد نظر تاریخ افغانستان گیرشان می آید. از این رو سرعت کار کندتر شده است. برخی از دست اندرکاران طرح می خواهند دامنه آن را گسترش دهند و کتاب هایی را هم که در سال های ۱۹۳۰ تا ۱۹۶۰ منتشر شده، شامل کتابخانه دیجیتال کنند. اما این دسته از کتاب ها را با سهولت بیشتر می توان در کتابخانه های همگانی یافت.

ورود به کتابخانه مجازی افغانستان آزاد است: afghanistandl.nyu.edu


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب
Home | About us | Contact us
Copyright © 2026 JadidOnline.com. All Rights Reserved.
نقل مطالب با ذكر منبع آزاد است. تمام حقوق سايت براى جديدآنلاين محفوظ است.