مقالات و گزارش هایی درباره افغانستان
۰۴ ژانویه ۲۰۰۷ - ۱۴ دی ۱۳۸۵
افغانستان زمستانی چنان سرد و سخت دارد که حتی جنگ هم در اين فصل اغلب متوقف ميشود. اما جنگ ديگری برای مردم شروع ميشود که پيدا کردن وسايل گرم کردن خانه هاست.
حبيبه سوسن از زمستان کابل گزارش می کند.
زمستان از راه می رسد. موسمی که در افغانستان آنرا فصل مرگ غريبان می گويند.
گرم کردن خانه در فصل زمستان در افغانستان خيلی دشوار است. در اين کشور که زمستان طولانی و سردی دارد، هنوز مردم به اندازه کافی به برق و گاز دسترسی ندارند، مثلا ساکنان کابل در چهل و هشت ساعت تنها چهار ساعت به برق دسترسی دارند زيرا سی سال جنگ مداوم، همه تاسيسات زير بنايی اين کشور را نابود کرده است.
يک کيلو گرم گاز مايع که عمدتا از ايران و ترکمنستان وارد می شود، در افغانستان معادل يک دلار آمريکايی است در حاليکه حقوق ماهيانه يک کارمند عادی دولت شصت دلار است. از اين رو بيش از هشتاد در صد مردم در زمستان از چوب استفاده می کنند. چوب ارزانتر است چون آنرا از جنگلهای جنوب شرقی افغانستان می آورند. اما برای خيلی از مردم حتی خريدن چوب هم آسان نيست. چون برای گرم کردن فقط يک اتاق در زمستان، بايد بيش از صد دلار چوب خريد.
چوب فروشان که اين روزها بازار گرمی دارند، از احترام زيادی نيز بر برخوردارند. خيلی از کسانيکه در موسم گرم سال، بی توجه از کنارشان می گذشتند، حالا با ساعتها استدلال بايد چوب فروشان را قانع کنند که به آنها بصورت قرض چوب بفروشند.
کسانيکه موفق به تهيه چوب برای زمستان شده اند، تازه بخشی از مشکل را حل کرده اند. تهيه چری يا بخاری مرحله ديگر کار است. چری وسيله ای فلزی است که چوب را در داخل آن می سوزانند تا هم غذا پخته شود و هم خانه گرم شود. استفاده از چری با خطر نيز همراه است. خطر آتش سوزی و خطر اينکه کودک خانواده در تماس با آن خود را بسوزاند.
ولی تعداد کسانيکه حتی از داشتن امکاناتی در همين حد نيز محروند کم نيستند. آنها در ميان زباله ها می گردند تا چيزی برای سوزاندن بيابند. نام گذاری فصل مرگ غريبان برای زمستان بيش از آنکه تعبيری هنرمندانه باشد، واقعيتی است سخت وتلخ.
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۲۱ دسامبر ۲۰۰۶ - ۳۰ آذر ۱۳۸۵
جنيد رفيع
دگرگونيهای ريشه ای اجتماعی و فرهنگی افغانستان در سايه جنگ و هرج و مرج در سی سال گذشته چه اثری برجريان شعر نو گذاشته است؟ جنيد رفيع، شاعر و منتقد، در تحليلی بودشناسانه ازشعر معاصر امروز افغانستان به اين پرسش پاسخ داده است که اين متن فشرده آن است:
وقتی مسأله نو بودن در هر چيز مورد مطالعه قرار می گيرد، زمان با تمام هيبتش خود را می نماياند. برای آنکه نو در بستر زمان به سر می برد و اتفاقی است که در يک مقطع تعريف شدۀ زمانی روی می دهد. موجوديت نو وابسته به زمان و قائم به آن است.
خصوصيات نو بودنی که در اينجا به آن نظر داريم، شکستن عناصر فرمی شعر گذشتگان نيست، بلکه به حيات درونی شعر معاصر مربوط است؛ ورود به قلمرو درون بودی در شعر، و مرکز قرار گرفتن فرد در منظومۀ شمسی شعر مورد نظر است. در بين شاعران دهه های قبل، ممکن است شعر پاره ای از آنها، آن درون گرايی و بيان فرديت و تن ندادن به سلايق جمع را داشته باشد اما در بين شاعران امروز، بخصوص در بين شاعرانی که در قالب های غير عروضی شعر می گويند، شعر فرد گرايانه عموميت يافته است. شاعران به دنبال دگرديسی های مختلف و شکننده و تجربۀ حال های متناقض که اغلب انعکاس صدای من ِ اجتماعی در نهادشان به شعر بدل می شد، حال به دنبال آن گم کردۀ درونی خويش اند و سعی در به سخن آوردن آن دارند.
شعرهای سالهای اخير شاعران افغانستان بازگو کننده من تنهايی است که فقط خود شاعر است، يعنی اکثر شعرها فقط از شاعر خود نمايندگی می کنند و زبان حال خاص اويند، نه بيشتر. درست مانند صحنه سياسی افغانستان، اين فرد است که دست به اقدام می زند، انتخاب می کند؛ خواه انداختن برگ رأی باشد و خواه امور ديگر، شاعر اين روزگار می خواهد من ِ غمزدۀ خود را بسرايد و در اين ابزار، هستی به روايت اوست که عينيت می يابد. در يک نگاه ويژگی های شعر معاصر افغانستان را در چهار مورد زير خلاصه می توان کرد.
۱ – من به عنوان ستاينده معشوق عرفی
۲ – من به عنوان مصلح و روشنفکر اجتماعی
۳ – من انقلابی و گروه گرا
۴ – من مغموم و تنها و فرد
در سه بخش اول شاعر در ميان جمعيت به چشم می خورد و اکثرا در لباس کسی که در مردم چيزی را بر می انگيزد، عمل می کند و اين برانگيختن مانند گفتگويی است که بين شاعر و مخاطبان جريان می يابد؛ بدين معنی که شعر شاعر کاملا متاثر از اتفاقات پيرامون است در حالی که بخش چهارم اين گونه نيست. شاعر حتا در ميان جمعيت نيز تنها است.
در شعر دهه سی و چهل هنوز باقيماندۀ مقلدانه و عرفی "من ِ" غنايی در قالب های بجا مانده از گذشته سروده می شد. به سنت شعری قرون گذشته، تغزل شاعرانه، با لحن حکيمانه و با اشاره ها و نکات اخلاقی، پند و اندرز، حکايات منظوم و ... همراه بود. جريان آن سالها در واقع ادامه همان خطی بود که از گذشته تا سدۀ سيزدهم در افغانستان رايج بود. حتا معشوق به عنوان قبله شعر تغزلی و غنايی – در تمام ادوار شعر فارسی، آن جان جاويدان و بالنده را در شعر معاصر نداشت. شايق جمال، شايق افندی، صوفی صاحب عشقری، نويد، ملک الشعرا قاری عبدالله، نديم کابلی، مولانا قربت، نديم قيساری، استاد بی تاب و ديگران، از اين دسته اند، و من شاعری شان، معشوق – الگوی شان را می ستود، نه از آن خود را. بی آنکه قصد تخطئۀ شعر اين شاعران در ميان باشد ناچار تأکيد می کنيم که من شاعری آنان، ما به ازای شعرهای گذشته زبان فارسی است و از آن فراتر نمی رود.
در کنار اين شاعران برخی ديگر از شاعران بوده اند که شعرشان را می توان مقدمه يی بر جريان های روشنفکری معرفی کرد. من ِ شاعر اين گروه در پی آن است تا مردمش را به بيداری و مبارزه با جهل بر انگيزد. افکار ترقی خواهانه سياسی – اسلامی به پيروی از سيد جمال افغانی و اقبال لاهوری و برخی ديگر از روشنفکران و فيلسوفان عربی بين اين شاعران برجسته است. در جريان قبلی شاعر فقط نسبت به معشوق مسئوليت و وظيفه داشت، اما در اين جريان شاعر وظيفه حرفه ای خود را روشنگری می داند و مولفه های دنيای جديد را به مخاطبان خويش می شناساند و دغدغه های اصلی مردم يعنی استبداد را بيان می کند. شاعر روشنگر مجرايی است برای بيان شخصيت جمعی اش. هيچ خط حايلی بين من فردی و من جمعی شاعر وجود ندارد. قالب های شعری نزد اين شاعران البته تا دهۀ سی و چهل همان قالب های شناخته شده قديمی بود. ولی در همين دوره بود که فرم های نو تجربه شد.
دسته سوم شاعرانی هستند که در دهۀ چهل و پنجاه زندگی می کردند و فعل و انفعالات احزاب سياسی و سقوط و شکل گيری حکومت ها و رواج مشی انقلابی چپ را در دنيا و کشور تجربه می کردند. برای اين گروه آنچه در درجه اول اهميت قرار داشت، بيان و طرز ديد گروهی خودش بود، گروهی در ميان گروههای فراوان سرگردان ديگر. من شاعر در اين دوره اسلحه ای بود که به قصد نابود کردن طرف مقابل، به سمت دشمن شليک می کرد. و باز هم من حقيقی شاعر، من مفرد او نبود که شعر می شد. بلکه من شعر متاثر از من جمعی اش بود. معراج شاعر اين بود که پرچم آزادی مردم را به باور خويش بر چکاد جايی بر افرازد. به اين ترتيب باز هم شاعر به جای بازنمايی من خويش، به بازنمايی موهوم يک من جمعی می پرداخت. شعر در اين دوره شعاری است از طرف يک ايدئولوژی خاص. چه چپ و چه راست. نکته جالب اين است که تا پيش از اشغال افغانستان چنين چيزی را شاهد نبوده ايم اما بعد از اشغال من ِ ديگر شوندۀ شاعرانگی از فضاهای انتزاعی يا کمتر اجتماعی پيش از دوره اشغال به صورت من ِ انقلابی، من ِ ايدئولوژی زده، من ِ رزمنده، من ِ وطن پرست، من ِ قهرمان، من ِ چريک و من ِ.... در آمد. در اين دوره شاعران گاه به اوزان نيمايی و گاه به شعر سپيد روی می آورند. برای اينکه اين قالب ها با مضمون اجتماعی سازگار ترند.
از درون اين من مغلوب، من ديگر باره ای که با خصوصيات آن من های ديگر شاعران کمی متفاوت است سر بر می کشد ( دسته چهارم ) و در بردارنده همه کسانی است که دگرگونه می نگرند. اين شيوه رويهمرفته حاصل شکست است. از شکست قهرمانان و فروريختن آنان در ذهن مخاطبان تا شکست دولتها و سياستها و شکست عواطف و سرخوردگی وسيع اجتماعی. با وجود اين عوامل ديگر نيز در اين امر موثر بوده اند. از جمله اينکه شاعران مهاجر در ايران جريان های دگرگون شونده ادبيات ايران و هوای هر دم ديگر-شونده اش را زندگی کردند و در پاره ای موارد تأثير گذار بودند.
در اين دوره ديگر شاعر در پی قبولاندن باور و اعتقاد خودش نيست. خودش را می سرايد و لاغير. گو اينکه فراموش شود و به نسيان سپرده شود. چنين وضعی که توصيفش را کرديم، آخرين مرحله حرکت شعر معاصر فارسی افغانستان است که خود نتيجه مقدماتی است که در دهه های قبل چيده شده بود. می توان حتا آن را « شعر بن بست » ناميد چرا که به ندرت در آن دشت های باز و راههای بی نهايت ديده می شود.
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۱۳ دسامبر ۲۰۰۶ - ۲۲ آذر ۱۳۸۵
دخترچه های کابلی، کيف و کتاب در دست، با روسری های سفيد با هم می گويند و می خندند و با شتاب از مدرسه ها بيرون می آيند و به سمت خانه هايشان می دوند يا دست مادرشان را می گيرند که در انتظارشان ايستاده اند.
دختر و پسر جوانی در راديو برنامه دارند يا بر صفحۀ تلويزيون ظاهر می شوند، کنار هم می ايستند يا روبروی هم می نشينند، از موسيقی و از آرايش و پوشش های نوی که به بازار آمده گپ می زنند و گاه هم با لبخندی و شايد ناز و کرشمه ای معصومانه.
زنان افغانستان، که پس از سکوتی طولانی، بار ديگر و با هويتی وسيعا قانونی شده به صحنه آمده اند، در همه جا خود را نشان می دهند. هر چند به گفته صاحب دلی برخی از زنان افغان هنوز برقع از روی برنداشته اند، زيرا يا زيبا هستند و می ترسند، يا زشتند و می شرمند، و يا چون مادر کلان من از خدا و روز قيامت هراسناکند.
ميليونها زن و مرد پای صندوقها می روند تا نمايندگان زن و مرد خود را برای لويه جرگه برگزينند تا آنها رئيس دولت را برگزينند، و باز تا قانون اساسی را بنويسند و باز خود آنها رئيس جمهور را بر می گزينند.
تابستان در هوای گرم، شش هزار زن و مرد با اشتياق به مراکز ثبت نام انتخابات می روند تا برای کانديدا شدن کاغذهايی را خانه پری کنند.
برای چندمين بار ميليونها زن و مرد رای می دهند تا نمايندگان زن و مرد خود را در شوراهای ملی و ولايتی برگزينند.
در روزنامه و کتاب و مجلات از زندگی، از سياست، از چند پارچگی ملی، از ناتوانی رئيس جمهور و حکومت، از فساد مقامات دولت، از تکبر امريکاييان، و تيراندازی نابجای اروپاييان و از کشته شدن عابرين بی گناه می نويسند. کاريکاتور مقامات را می کشند و به آنها نيشخند می زنند.
با وجود اين امروزه راههای بهتری ميان شهرها کشيده شده و رفت و آمد آسانتراست. اقتصاد بار ديگر در حال رونق گرفتن است و ابتکار عمل بخش خصوصی چهرۀ شهرها و حتی برخی از روستاها را دگرگون کرده است.
با شکل گيری نظام نوين، افغانستان پويا شده و ديگر خارج از محدودۀ تاريخ متوقف نمانده است. اميد بسيار است و راه درازی در پيش. اما اگر اميد هست، بيم هم هست.
کشت کوکنار بيشتر می شود، مقامات و فرماندهان پيشين و کنونی از آن سهم می گيرند؛ در زمينهای غصب شده خانه های چند آشيانه به آسمان می رود؛ ميليونها نفر هنوز خوراک و پوشاک و آب پاکيزه در خور يک شهروند را ندارند. دستشان به طبيب و به دارو نمی رسد.
در بسياری از مناطق امنيت نيست. در جنوب و شرق جنگ ادامه دارد. شورشيان محلی و خارجی با کمک نهادهايی در پاکستان و شايد کشورهای ديگر در خليج فارس و نيز از پول فروش ترياک دوباره جان گرفته اند. مدرسه ها را می سوزانند. زنان معلم و فعال کشته می شوند.
ارتش و پليس ملی هنوز تربيت نشده اند. فساد در حال گسترش است و حکومت در حالت ضعف.
شتاب امريکاييان و اروپاييان در رفتن به عراق بی آنکه افغانستان را سامان دهند، نه تنها برای عراق که برای افغانستان هم فاجعه بار بود يعنی افغانستانی را که می توانست رو به رشد و آرام باشد، بار ديگر درگير جنگی کرد که پايانش نيازمند هزينه، همت و رهبری جمعی دورانديشانه ای است که تا کنون کمتر ديده شده است.
پنچ سال پيش در چنين روزهايی، که کنفرانس بن در بارۀ افغانستان با موفقيت پايان يافته بود، اميد همه جا گير بود. امروزه بيم از آينده ای نا روشن دارد همه جا را می گيرد. از همين رو نگاههايی داريم به افغانستان از زوايای گوناگون. در انتظار نظرات شماييم تا آنچه را آورده ايم بهتر کند.
از همين مجموعه
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۱۱ دسامبر ۲۰۰۶ - ۲۰ آذر ۱۳۸۵
امير فولادی
برای زنان افغان سالهای حاکميت طالبان ( ۱۹۹۶-۲۰۰۱ ) بدترين دوران بود، زيرا اين ژريم زنان را از همه حقوق فردی و اجتماعی محروم کرده بود، زنان افغان در زمان طالبان حتی صدا و تصوير نداشتند. از اين رو با تشکيل نظام جديد، تلاش شد تا به زنان افغان فرصت ها وامتيازاتی داده شود که آنها بتوانند، دست کم تأثيرات سوء دوران طالبان را جبران کنند. زنان شهر نشين افغان هم البته با داشتن ۲۰ سال تجربۀ حاکميت نظام کمونيستی آماده بودند تا از فرصت های فراهم شده استفاده کنند.
آمادگی زنان افغان به اضافۀ کمک و توجه حاکميت به آنها سبب شد تا وضعيت آنان به زودی تغيير کند. امروزه در افغانستان هيچ عرصه ای خالی از حضور زنان نيست. در کابينه، مجلس، دفاتر دادستانی، نهاد های قضايی، اتحاديه های تجاری، دفاتر خارجی و نهاد های غير دولتی فروشگاهها، رستوران ها، پشت فرمان اتومبيل ها، پشت ميکروفن تلويزيونها وراديوها، تالارهای کنسرت، صحنه های آواز خوانی و بالاخره مدرسه ها و دانشگاهها و کرسی آموزش، همه جا زنان افغان حضور دارند.
زنان بی تصوير زمان طالبان در افغانستان حالا چهره های متفاوتی دارند. چهره هايی که به خوبی حکايت های حال و گذشتۀ افغانستان را باز گو می کند؛ برقع يا روسری، مانتوهای بلند ايرانی، لباسهای گشاد و رنگين هندی و پاکستانی، شلوار و بلوز غربی و لباسهای سنتی افغانی بر تن زنان افغان اشکارا نشان دهندۀ بازگشت مهاجران افغان و انتقال فرهنگ های متنوع با آنها به افغانستان است.
هنوز آمار دقيقی در دست نيست که چه تعداد از زنان افغان در ادارات دولتی و غير دولتی کار می کنند، اما به صورت تخمينی از حضور ۱۵ تا ۲۰ در صد زنان در ادارات دولتی سخن گفته می شود. وزارت اموز زنان، وزارت آموزش و پرورش و وزارت صحت بيشترين کارمندان زن را دارند، اما ادارات پوليس و ارتش نيز خالی از زنان نيست، ولی اين ترکيب در ادارات غير دولتی خيلی متفاوت است. مثلا در رسانه های صوتی و تصويری می توان گفت زنان بيش از ۴۰ در صد حضور دارند.
اما اين تغييرات وسيع در شهرستانهای افغانستان محدود مانده است و علی رغم حمايت های قانونی از زنان برای تأمين حقوق فردی و اجتماعی آنان، هنوز بسياری از سنت های افغانی همچنان قرص و محکم باقی مانده اند.
خانواده های شهری و شايد هم شماری از خانواده های روستايی حق انتخاب همسر را به دختران شان می دهند، اما هنوز ازدواجهای اجباری، به شوهر دادن دختران خرد سال، ( ۱۲- ۱۸ ساله ) تعدد زوجات و به بد دادن دختران نيز رايج است.
بد دادن يک سنت افغانی است که دختری را در عوض گناهی که پدر يا برادرش مرتکب شده به خانوادۀ آسيب ديده می دهند، و آن خانواده وظيفۀ خود می داند تا دختر به بد داده شده را همواره اذيت کند.
از همين مجموعه
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۱۱ دسامبر ۲۰۰۶ - ۲۰ آذر ۱۳۸۵
محسن مخملباف فيلم ساز ايرانی در مورد زنان افغانستان نوشته بود « زنان افغان چهره و صدا ندارند ». اين دقيق ترين بيان از زنان افغان در زمان طالبان بود. استفاده از برقع که در زمان طالبان اجباری بود، همۀ تفاوت ها ميان زنان را از ميان برداشته بود. زنان با سواد، بی سواد، پير، جوان، شهری، روستايی، هچکدام از همديگر تفکيک نمی شدند.
درتمام شهر حتی يک مغازۀ لباس فروشی زنانه وجود نداشت، بلکه تنها همان پارچه فروشی های قديم که درآن سال ها بيشتر پارچه های ساخت پاکستان را وارد می کردند، بازار گرمی داشتند. خياط ها هم کار و بار شان خوب بود.
بعد از سقوط طالبان، وقتی زنان باور کردند که واقعا وضع تغيير کرده، آهسته آهسته ، سر و وضع شان را تغيير دادند. هرچند اين تغيير خيلی گسترده، سريع و نا متجانس بود.
مهاجران بازگشته از پاکستان و ايران که در سالهای مهاجرت با نوع پوشش همان کشورها عادت کرده بودند، با لباس های رنگارنگ شان سيمای شهر را دگر گون کرده اند. حالا چپلی ( دمپايی )های همرنگ با لباس، پيراهن های نسبتا کوتاه و آستين بريده و شلوار های چسب، چادرهای بزرگ و همرنگ با لباس که بيشتر به گردن آويخته است، موهای عموماً دراز، آدم را ياد سالهای مهاجرت و شهر های پيشاور و کويته می اندازد.
خانم های باز گشته از ايران عموما دو تيپ مشخص اند، يکی خانم های با چادرهای بلند و سياه، مانتوهای بلند و روسری های بسته شده به زير گلو. اين تيپ بيشتر ويژۀ خانم های مسن تر است. اما جوان تر ها بيشتر شلوار می پوشند و روسری های کوچک دارند. اين نوع پوشش در بسياری از شهر های افغانستان غالب ست.
دختران دانشگاهی و نيز کسانی که در ادارات دولتی و يا غير دولتی کارمی کنند، اغلب شلوار می پوشند. البته اين نوع پوشش در زمان دکتور نجيب الله رواج داشت اما به اين گستردگی نبود.
مغازه های لباس
در زمان طالبان در سراسر افغانستان شايد يک مغازه لباس زنانه هم نبود. اما حا لا در کابل، مزار شريف، پلخمری، هرات و بسياری از شهر های ديگر، مغازه های زنجيره ای فروش لباس از پر فروش ترين و پردرآمد ترين مغازه ها است. لباس های ساخت چين، ترکيه، کشورهای عربی و برخی از کشورهای غربی خريداران زيادی دارد.
استفاده از عينک های دودی و کمربندهای چرمی نيز خيلی رايج شده است و در يک کلام می توان گفت حالا از نظر پوشش تمايل جوانان درميان پسران و دختران به نوع پوشش غربی به خوبی احساس می شود.
در اين ميان پوشش دختران مدرسه ای به همان شکل سنتی اش باقی مانده است روسری های کوچک سفيد، مانتو شلوار سياه .
حالا خيلی به سادگی می توان دختران دانشگاهی، مدرسه ای و زنان کارمند را از هم تفکيک کرد. دست کم می توان گفت حالا زنان افغان حد اقل در انتخاب اينکه چگونه در شهر ظاهر شوند و چه نوع لباس بپوشند آزادند. حتی نگاه و زبان مردان متعصب که در سالهای اول با نگاه شان می فهماندند که زنان نبايد چنين پوششی داشته باشند، و يا هم پسران شوخ که با جوک های کوچه بازاری شان دختران شيک تر را اذيت می کردند، حالا کمتر شده است. انگار زنان افغان با پشت سر گذاشتن تجربۀ طالبان حد اقل برای حفظ اين آزادی هرچند اندک شان خيلی مقاومت کرده اند.
از همين مجموعه
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۰۸ دسامبر ۲۰۰۶ - ۱۷ آذر ۱۳۸۵
امير فولادی
تنها وزرشگاه شهر در کابل ( غازی استديوم) در زمان طالبان به محل اعدام، قطع دست و پا و شلاق زدن، تبديل شده بود. طالبان مهارت های جالبی به کار می گرفتند، وقتی می ديدند مردم برای تماشای يک مسابقه فوتبال جمع شده اند نا گهان با موتر های شان وارد استديوم می شدند و بازی را تعطيل می کردند. بعد زنی يا مردی را از موتر بيرون می آوردند، يک ملايی جرمش را اعلام می کرد و بعد هم اجرای حکم شريعت محمدی آغاز می شد. اين کار تا آنگاه ادامه يافت که مردم ديگر به آنجا نمی رفتند.
هنوز خيلی از مردم شهر کابل اعدام يک زن افغان در اين ورزشگاه را به ياد دارند.
پس از سقوط طالبان اولين بار فرهاد دريا آواز خوان معروف افغانی يک کنسرت شبانه دراين ورزشگاه برگزار کرد. اين کنسرت نماد جالبی داشت؛ فانوسی که برفراز يک نردبان بلند آويخته شده بود. در اين کنسرت حدود چهل هزار تن شرکت کردند و شامی را به سرور، سرود خواندند و خيلی ها هم گريستند. در بدو ورود خيلی ها به ديگران محلی را نشان می دادند که دوسال پيش از آن خونين ترين نقطۀاين قتلگاه بود.
پس از آن اندک اندک ورزشگاه غازی رنگ و رونق يافت، و سالی بعد از آن سونو نگم جوان ترين آواز خوان هندی که در موسيقی مقام استادی دارد برای برگزاری کنسرتی وارد کابل شد.
تکت يا بليط کنسرت سونونگم بين ۵۰ تا ۱۰۰ دلار آمريکايی يعنی برابر حقوق دو ماه يک کارمند عادی دولت نيز فروش رفت. در آن شب نيروهای ياری امنيت ( ايساف) برای تأمين امنيت با نيروهای افغان همکاری می کردند. کمتر کسی بود که تا رسيدن به ورزشگاه چند مشت و لگد از پليس به پشت و کمرش نخورده باشد. پليس کابل برای کنترل جمعيت در مانده بود.
مردم تا ۹ شب منتظر سونو نگم ماندند. محلی برای خانم ها و خانواده ها اختصاص يافته بود. ابتدا خانم ها همانجا بودند ولی بعد چون کيفيت صدا در آن طرف بد بود همه آنجا را ترک کردند و هر کس يک طرف رفت. اين جشن بطور زنده از تلويزيون خصوصی طلوع نيز پخش می شد.
سرانجام موتر های مخصوص وارد ورزشگاه شد و آواز دل نشينی به سرودن آغاز کرد. همه ورزشگاه کف می زد. اما اين صدا صدای سونو نگم نبود، بعد از مدتی وقتی مطمئن شدند که خبری از عمليات و انتحار و اين چيز ها نيست، سونو نگم به جايگاه آمد، هرچه مأمور بلند رتبه پليس بود که در واقع برای تأمين امنيت آمده بودند، رفته بودند روی صحنه و اين می رساند که اين مردم در سالهای گذشته چقدر تشنگی کشيده اند!
سرانجام ازدحام مقامات در کنار سونو نگم مقاومت جايگاه را که در قسمت غربی ورزشگاه ساخته شده بود درهم شکست وکنسرت در همان شروع برنامه، پايان يافت.
سو نو نگم در مصاحبه ای پيش از ترک کابل گفت وقتی جايگاه فرو ريخت و چند نفر با چابکی تمام مرا برداشتند و در موتر انداختند. فکر می کردم اختطاف ( ربوده ) شدم، پرسيدم کجا می رويم؟ گفتند هتل. اما من باور نمی کردم و تا زمانی که واقعا به هتل نرسيديم و برايم توضيح ندادند که چه اتفاق افتاده، واقعا فکر می کردم انفجاری شده يا به هر حال انتحاری.
بعد از آن وحيد قاسمی آواز خوان ديگر افغان کنسرتی در اين ورزشگاه برگزار کرد. البته پيش از اين ها حتی پيش از سونو نگم آوازه شد که ستار خواننده ايرانی می آيد و کنسرت می گيرد، اين آوازه خيلی گرم شد اما يکی دو روز مانده به روز کنسرت معلوم شد با برگزاری اين کنسرت بالاخره از جايی و جاهايی مخالفت شده است.
و بالاخره امسال هم مسابقات فوتبال در اين ورزشگاه راه افتاد. تيم خراسان ايران، صوبه سرحد پاکستان و جوانان تاجيکستان با چند تيم کابل بازی کردند.
از همين مجموعه
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب