Jadid Online
جدید آنلاین
درباره ما تماس با ما Contact us About us
Subscribe to RSS - تاجیکستان
تاجیکستان

مقالات و گزارش هایی درباره تاجیکستان


سهراب ضیا

فرهنگ لغات، در واقع، به مثابه کلیدی است برای گشودن قفل زبان. فرهنگ نگاری در زبان مشترک ما، مردمان ایران و تاجیکستان و افغانستان، سابقه دیرینه دارد. از سده یازدهم میلادی تا آغاز سده بیست به زبان فارسی فرهنگ های بسیاری تهیه و تدوین شد.

لغت فرس اسدی طوسی، برهان قاطع محمدحسین خلف تبریزی، غیاث اللغات محمد غیاث الدین و چراغ هدایت علیخان آرزو از بهترین نمونه های فرهنگ فارسی به شمار می آیند. آن گونه که در لغتنامه دهخدا آمده، شمار فرهنگ های فارسی تا به بیش از ۲۵۰ عنوان کتاب می رسد.

در سال گذشته در ایران نیز فرهنگ هایی چاپ شد که فرهنگ نفیسی علی اکبر نفیسی، لغتنامه علی اکبر دهخدا، فرهنگ عمید حسن عمید، فرهنگ فارسی محمد معین از جمله آنهاست. طی سال های ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۳ در انتشارات سخن ایران "فرهنگ بزرگ سخن" در هشت جلد چاپ شد.

انقلاب اکتبر سال ۱۹۱۷ میلادی و تاسیس جمهوری شوروی سوسیالیستی تاجیکستان در هیئت اتحاد شوروی موانعی در راه دستیابی مردم تاجیک به میراث مشترک پارسی ایجاد کرد. زیرا در سال ۱۹۲۹ میلادی در این کشور حروف لاتینی جایگزین الفبای فارسی شد و بعدها در سال ۱۹۴۰ تاجیکان وادار شدند الفبای لاتینی را به سیریلیک تبدیل کنند. این تصمیم مقامات وقت حزب کمونیست شوروی در کنار پیامدهای نامطلوب دیگر خود ضرورت تهیه فرهنگ ها و لغتنامه ها به خط سیریلیک را برجسته کرد.

پروفسور سيف الدين نظرزاده، رئيس پژوهشگاه رودکی و يکی از گردآورندگان فرهنگ چگونگی تدوين آن را توضيح می دهد
از سوی دیگر، سیاست "ساده سازی زبان" که مقامات وقت حزب کمونیست در تاجیکستان راه اندازی کرده بودند و به معنای وارد کردن واژگان و ساختارهای محلی زبان به زبان رسمی بود، باعث دورافتادگی مردم تاجیک از اصالت زبانی شان شد و کاربرد واژه های ناب پارسی را در حد مراکز علمی و پژوهشی در این کشور محدود ساخت.

برای پیوند با میراث گرانبهای نوشتاری و گفتاری هزارساله خود تاجیکان به فرهنگ های لغت نیاز داشتند که درک واژه ها را برای آنها آسان می کرد، اما این فرهنگ ها در آغاز به خط سیریلیک وجود نداشت.

نخستین تلاش ها برای تهیه فرهنگ تفسیری "زبان تاجیکی" در دهه ۱۹۳۰ میلادی از سوی صدرالدین عینی، سردفتر ادبیات معاصر تاجیک آغاز شد. اما نسخه نخست این فرهنگ که سال ۱۹۳۸ به انتشارات دولتی تاجیکستان فرستاده شده بود، از بین رفت. نسخه دوم این فرهنگ را به حروف لاتینی سال ۱۹۴۴ عبدالسلام دهاتی و یوسف کلانترف، زبان شناسان تاجیک، پیدا کردند.

این کتاب با تکمیل و افزودنی های رحیم هاشم و حفیظ رئوفف، دو دانشور زبان شناس دیگر، در سال ۱۹۷۶ میلادی به چاپ رسید. این فرهنگ "لغت نیم تفصیلی تاجیکی برای زبان ادبی تاجیک" نام داشت و تعریف یازده هزار واژه را در بر می گرفت.

اما مهم ترین رویداد در زمینه فرهنگ نگاری تاجیکستان در پایان دهه ۱۹۶۰ میلادی به وقوع پیوست. سال ۱۹۶۹ "فرهنگ زبان تاجیکی" در دو جلد زیر نظر دانشورانی چون محمدجان شکوری، ولادیمیر کاپرانف، رحیم هاشم و ناصرجان معصومی در مسکو چاپ شد.

این فرهنگ ۴۶ هزار واژه فارسی رایج در سده های ده تا بیستم میلادی را در بر می گیرد که محصول حدود ده سال زحمت واژه شناسان و پژوهشگران زبان و ادب در تاجیکستان بوده است.

مرتبان فرهنگ برای هر یک واژه به عنوان نمونه بیت ها و سخنان منثوری را از آثار ادبیات کلاسیک فارسی آورده اند که به گفته بسیاری از محققان، ارزش این فرهنگ را دوچندان کرده است.

"فرهنگ زبان تاجیکی" در سال ۲۰۰۶ از خط سیریلیک به خط فارسی برگردان شد و با برخی توضیحات محسن شجاعی، دانشور ایرانی، در موسسه فرهنگ معاصر ایران در دو جلد منتشر شد.

آکادميسين محمدجان شکوری از حسن و قبح فرهنگ های زبان فارسی تاجيکی می گويد
با فروپاشی اتحاد شوروی و استقلال تاجیکستان در سال ۱۹۹۱ پیوند های فرهنگی و هنری و ادبی این کشور و ایران و افغانستان رو به گسترش نهاد. واژه های نوی از فارسی ایران و افغانستان وارد واژگان زبان فارسی آسیای میانه شد. همچنین برخی واژه ها از زبان فارسی آسیای میانه به فارسی ایران و افغانستان راه یافت و نیاز به تفسیر و توضیح این واژه ها برای کاربران آن در این کشورها پدید آمد.

اخیرا پژوهشگاه زبان و ادبیات رودکی تاجیکستان فرهنگ تفسیری جدید زبان تاجیکی را در دو جلد چاپ کرد. این فرهنگ شامل بیش از هشتاد هزار واژه و اصطلاح فارسی است. این واژه ها به هر دو خط سیریلیک و فارسی نوشته شده و تعریفشان به خط سیریلیک آمده است.

در تهیه آن از "فرهنگ زبان حاضره تاجیکی" که محققان تاجیک در دهه های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ تدوین کرده بودند اما منتشر نشده بود، به عنوان ماخذ اصلی استفاده شده است. به این دلیل در میان اسامی مرتبان این فرهنگ نام رحیم هاشم و حفیظ رئوف زاده، فرهنگ نگاران فقید تاجیک را هم می بینیم.

این فرهنگ ضمیمه مفتاح واژه های عربی را هم دارد. این کتاب در پنج هزار نسخه منتشر شده، اما اکنون پیدا کردن آن در کتاب فروشی های تاجیکستان بسیار مشکل است. گفته می شود، در این کتاب غلط های املایی ای موجود است که باعث توقف بازچاپ آن در انتشارات سخن گستر شهر مشهد ایران شده است.

به نظر می رسد که چاپ نخست کتاب با شتاب انجام گرفته و غلط های املایی گواه این مطلب است. در تصحیح نامه پایان جلد نخست ۳۷ مورد نوشت نادرست واژه ها به خط سیریلیک و ۱۱۰ مورد اشتباه در نوشت فارسی واژه ها را نشان می دهد.

در مطلب شنیداری نخست این صفحه پروفسور سیف الدین نظرزاده، رئیس پژوهشگاه رودکی و یکی از گردآورندگان فرهنگ چگونگی تدوین آن را توضیح می دهد.

و در مطلب شنیداری دوم آکادمیسین محمدجان شکوری، عضو پیوسته زبان و ادب فارسی ایران و از چهره های برجسته فرهنگ تاجیک از حسن و قبح فرهنگ های زبان فارسی تاجیکی می گوید.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

گرزم تاجیک فر

آغاز فصل سرما روزهای تلخ زمستان گذشته در تاجیکستان را در ذهن ها تداعی کرده است: سرمای سوزناک، اجاق های خاموش و خانه های سرد و تاریک.

برای بسیاری از مردم در این کشور فقرزده، زمستان یعنی بی برقی و افزایش قیمت مواد مورد نیاز اولیه. حتا کودکان اکنون به فرا رسیدن زمستان و از راه رسیدن بابای برفی (پاپا نوئل) و سال نو رسمی کمتر اشتیاق نشان می دهند.

بنا به پیشگویی ها، امسال هم تاجیکستان سه ماه سرد و سختی را پیش رو دارد که از ماه دسامبر آغاز می شود و تا ماه مارس به درازا می کشد. ولی به گفته سازمان هواشناسی تاجیکستان، سرمای کم سابقه سال گذشته تکرار نخواهد شد. با وجود این، طی سه ماه زمستان نیروی برق جیره بندی می شود، قیمت انگِشت (زغال) بالا می رود و میزان انتقال گاز طبیعی به خانه های مردم افت می کند.

مشکل اخیر، یعنی کاهش حجم گاز انتقالی را جامعه شناسان معمولا مربوط به "نامهربانی های ازبکستان" می دانند. ازبکستان منبع اصلی گاز و برق تاجیکستان در فصل سرماست. این کشور در فصل تابستان از تاجیکستان آب و نیروی برق دریافت می کند.

اکنون ازبکستانِ غنی و سرشار از ذخایر طبیعی مایل است گازش را به نرخ جهانی یا دستکم نزدیک تر به آن بفروشد و چون تاجیکستان قادر به پرداخت آن قیمت گزاف نیست، معمولا زمستان ها جریان گاز ازبکی به تاجیکستان کم می شود.

اما شرکت "برق تاجیک" که فراهم ساز اصلی برق در کشور است، اطمینان می دهد که بحران پارساله با همان شدت و حدت امسال تکرار نخواهد شد، چون تاجیکستان قصد دارد از ترکمنستان و ازبکستان برق بیشتری خریداری کند.

خبر خوش این است که اخیرا دستگاه سوم نیروگاه آبی "سنگتوده یک" راه افتاد. در نتیجه، حجم انتقال برق به خانه های مردم به مقدار یک ساعت افزایش یافته است. با وجود این، رئیس جمهوری تاجیکستان از آغاز زمستانی سخت و سنگین هشدار داد و از مردم خواست که برای این دوره خوراک و مواد گرمایشی کافی ذخیره کنند.

گویا در تایید سخنان رهبر برف نخست امسال اندکی زودتر، در اواسط ماه نوامبر بارید و سرمای شدید زودرس مردم را نگران کرد و به یاد زمستان گذشته انداخت.

زمستان پارسال تاجیکستان که گفته می شود در ظرف پنجاه سال اخیر همتا نداشت، باعث مرگ شماری از نوزادان و سالمندان شد. دمای هوا به ۲۵ درجه زیر صفر افت کرده بود و مردم با کمبود شدید برق و گاز دست و پنجه نرم می کردند.

اکنون هم برق بیشتر کارخانه های صنعتی جیره بندی شده است. کارشناسان می گویند که تنها پس از بنیاد نیروگاه راغون که قرار است بزرگ ترین نیروگاه منطقه باشد، نیاز تاجیکستان به برق کاملا برآورده خواهد شد.

هنوز روشن نیست که این نیروگاه کی احداث خواهد شد و بن بست انرژی تاجیکستان چه زمانی گشوده خواهد شد. تا آن زمان مردم چه شهر و چه روستا در آستانه فصل سرما بیشتر پس انداز خود را برای هیزم و زغال و ژنراتور و آرد و برنج و روغن هزینه می کنند و با اضطراب و تشویش به پیشواز زمستان می روند و روزشماری می کنند، تا به بهاری دیگر برسند و می گویند: "صد بارِ بهار و یک بارِ زمستان".

در گزارش تصویری این صفحه شماری از مردم دوشنبه انتظارت خود از زمستان آینده را بیان کرده اند.
Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

عبدالفتاح شفیع یف

فرشته کوچولوی من به زودی دوماهه می شود، اما هنوز بر سر نام او در خانواده به توافق نرسیده ایم. من به او "فرناز" می گویم، چون فرناز نامی است فارسی، خوش آوا، خوش معنا و در تاجیکستان ناپیدا.

مادرم قطعا با این نام موافق نیست، چون برایش نامانوس است و "یاسمن" را ترجیح می دهد. برادرم می گوید، اگر "یاسمن" را نمی پسندم، می توانم آن را به شیوه مدرن به "یسمینه" تبدیل دهم. خواهرم هشدار می دهد که برای دخترم نامی غیراسلامی اختیار نکنم و او را "بی بی عایشه" بنامم.

شماری از دوستانم نیز می پرسند، چرا برای دخترم یک نام "مسلمانی" پیدا نکرده ام.

اما من سر موضع خود مصمم ام و هیچ حرفی نمی تواند اعتقاد من به نام "فرناز" را بشکند، چون تصمیم من بر ندرت و زیبایی و معنای این نام بنا دارد. انشاء الله دیگران را هم به پذیرفتن این نام متقاعد خواهم کرد تا شاید نخستین فرناز هم به تاجیکستان راه یابد.

پایان مد "فارسی"؟

به من می گویند، دیگر نام های کهن فارسی باب روز نیستند. هرچند در اواخر دهه ۱۹۸۰ و اوایل ۱۹۹۰ میلادی این روند فراگیر بود. از این جاست که نام بیشتر جوان های امروز فرحنوش و کیومرث و سروش و سامان و سپهر و نوش آفرین و گردآفرید و آناهیتا و مانند آن است.

آن دوره از تاریخ معاصر تاجیکستان با نهضت ملی و فرهنگی خودجوشی توأم بود. در همان دوره بود که زبان فارسی تاجیکی رسمی شد و نام گذاری ها به شیوه فارسی آغاز گرفت. نام های خانوادگی نوزادان هم تغییر کرد و فارسی شد.

ولی به گفته مسئولان ثبت احوال در شهر دوشنبه، اکنون از آن روند خبری نیست و پدران و مادران نوزادان هزاره نوین میلادی در تاجیکستان غالبا نام های عربی را ترجیح می دهند، چون این نام ها به قول آنها، "کتابی" و "مسلمانی" به شمار می آیند.

اقبال به نام های عربی

شریفه ماه قربانوا، مدیر شعبه ثبت احوال بزرگ ترین ناحیه شهر دوشنبه موسوم به ناحیه سینا، فهرست رایج ترین نام های نوزادان این منطقه در سال ۲۰۰۸ را برای ما می خواند: "آمنه، محمد، علیجان، ابوبکر، ابومسلم، نازنین، صبرینه، سمیه، سمیرا، یسمینه، مریم، بی بی عایشه، بلال..."

خانم قربانوا می گوید، ظرف یک سال اخیر نام های غیرعادی ای چون حذیف، ابوذر، فرشاد، مُعِز، نانسی، رومی، یاسین، انس، عماره به ثبت رسیده اند که اکثرا عربی اند و یا به فکر شماری از مردم، مسلمانی اند.

شریفه قربانوا می گوید، میان هواداران این نام ها جوانانی را هم می توان دید که می آیند و نام "غیراسلامی" خود را به "اسلامی" تبدیل می کنند. در نتیجه، جمشیدها و پرویزها و بختیارها به محمد و ابوبکر و عبدالرحمان تغییر نام می دهند.

انگیزه این روند، تشدید عقیده مذهبی جوانان ارزیابی می شود. پس از شکست تفکر

کمونیستی، هیچ نوع تفکر سکولار مدرنی جایگزین آن نشد.

خلاء فرهنگی ملی، عدم انتشار کتاب هایی که حاوی اندیشه مدرن باشد، فضا را در اختیار گروه های بنیادگرای اسلامی مختلف، از جمله سلفیه گذاشت.

این فرآیند دولت را به واکنش واداشت، به گونه ای که رئیس جمهوری سال میلادی آینده را سال "امام اعظم" عنوان کرد، تا بدین گونه به مذهب حنفی، مذهب رسمی اکثریت مردم تاجیکستان، ارج گذاشته شود. اما آن چه روشن و مبرهن است، گرایش روزافزون جوانان به اسلام سنتی است.

هم اکنون، بسیاری از مردم تاجیکستان (به ویژه نسل زیر ۴۰ سال) تلاش می کنند یکی از پنج وقت نمازشان را در طول روز در جماعت بخوانند، صدای قرائت قرآن و امر به معروف و نهی از منکر ملاها را همیشه می توان در مینی بوس ها و تلفن های همراه شنید و در پرسش و پاسخ نمازهای جمعه موضوع نام گذاری زود زود مطرح می شود.

بختیار نام جوانی پس از خطبه نماز از ملا خواسته بود که برایش یک نام اسلامی برگزیند. آخوند گفت که "بختیار" هم نام خوب و زیباست و با اسلام منافاتی ندارد.

اما عده ای بر این گمان اند که نام های فارسی با کیش زرتشتی پیوند دارند. یک دوستم می گفت که در خیابان پسرش را صدا زده است که رامش نام دارد. یک جوان ریشوی راهگذر او را نکوهش کرد که چرا نام فرزندش زرتشتی است، نه کرامت الله یا عبدالمومن...

نام های "اسلامی" و "غیر اسلامی"

در یکی از شماره های اخیر هفته نامه "اِس اِس اِس اِر" (مخفف اتحاد جماهير شوروی) در این باره مقاله ای چاپ شد. نویسنده آن مطلب از پدیده تعویض نام های فارسی به عربی اظهار نگرانی کرده و پرسیده بود که به چه دلیلی باید "جمشید" را یک نام زرتشتی بدانیم، در حالی که اسطوره شاه جمشید به صدها سال پیش از زرتشت برمی گردد. او پرسیده بود که "عبد المطلب" چه ربطی به اسلام دارد، چون پدربزرگ پیامبر اسلام، اسلام نیاورده بود.

من هم در دفاع از نام "فرناز" می گویم که برای یک مسلمان مهم آن است که خلق و خوی اسلامی داشته باشد، نه نام عربی. و نام نمی تواند اسلامی یا غیراسلامی باشد. نام یا فارسی است یا عربی یا روسی یا یونانی یا غیره.

نام خانوادگی

در عهد شوروی نام خانوادگی اکثر ما پسوند روسی داشت و به ندرت می شد نام حانوادگی فارسی را دید که آن هم صرفا متعلق به چهره های فرهنگی تاجیکستان بود، به مانند عینی، اکرامی، الغ زاده و غیره.

در اواخر دهه ۱۹۸۰ و اوایل ۱۹۹۰ میلادی مردم تاجیکستان سیل آسا به نام های خانوادگی پارسی رو آوردند. اما این روند، به مانند دیگر جنبش های فرهنگی کشور، با آغاز جنگ داخلی در سال ۱۹۹۲ متوقف شد.

تصمیم امامعلی رحمان مبنی بر خذف پسوند روسی "اف" از نام خانوادگی اش این گرایش را دوباره زنده کرد. اما دیگر اين گرايش به مانند روند نخست، خودجوش جلوه نمی کند، بلکه بیشتر به مثابه پیروی از اقدام رهبر است.

نام خانوادگی در تاجیکستان معمولا از نام پدر برمی آید. برخی به نام پدر پسوندهای "دخت"، "پور"، "زاده"، "زاد" و "ای" را می افزایند. شمار زیادی از افراد هم ترجیح می دهند هیچ پسوندی را به نام پدر خود نچسبانند و آن را ساده نگه دارند.

رایج ترین پسوند و پیشوند های نام ها در تاجیکستان

زنانه:
با پیشواژه "گل": گلرفتار، گلبهار، گلجهان، گلرو، گلخمار، گلستان، گل افشان، گلناره. و با نام گلها – یاسمن، صدبرگ، لاله، نرگس، بنفشه.

با پسواژه "ناز": شهناز، فرحناز، گلناز، دلناز.

با پیشواژه "دل": دل افروز، دل رفتار، دلارام، دلربا، دلناز، دل انگیز.

با پسواژه "انگیز": زرانگیز، مهرانگیز، دل انگیز، روح انگیز، سحرانگیز.

دیگر نام های رایج زنانه: ستاره، شهلا، مدینه، مهینه، صبرینه، یسمینه، تهمینه، رخشانه، آمنه، عایشه، فاطمه، زهرا، رقیه، شبنم، منیژه، مژگانه، مفتونه.

مردانه:
با پیشواژه "عبد": عبدالرحمان، عبدالرحیم، عبدالکریم، عبدالملک، عبدالله.

با پسواژه "دین": رحم الدین، تاج الدین، نصرالدین، نجم الدین، صدرالدین.

با پسواژه "الله": کرامت الله، نجیب الله، فتح الله، نذرالله، نصرالله.

با واژه "شیر": شیرافکن، شیرعلی، پنجشیر، شیرزاد.

دیگر نام های رایج مردانه:
محمد، طاهر، حسن، حسین، نوروز، بهروز، بهزاد، فیروز، فرهاد.

نام هایی که طی چند دهه اخیر دیگر گذاشته نمی شوند: تبرعلی، تیشه بای، گرگعلی، بوری بای، سنگعلی، جمعه، چارشنبه و شنبه و غیره.

 


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

عبدالفتاح شفیع یف 

موسیقی رپ در تاجیکستان مخالفان فراوانی دارد و بسیاری راغب اند از سر حوصله به رپ و رپخوانان بتازند و این گونه موسیقی را یکی از نمادهای تنزل فرهنگ جامعه بنامند. ولی با وجود این، رپ میان جوانان تاجیکستان برای خود جای پایی باز کرده است، با این که نتوانسته جایگزین پاپ شود.

نخستین ترانه های رپ در تاجیکستان در میانه های دهه ۱۹۹۰ اجرا شد. رپخوانان آن دوره غالبا جوانان شهری بودند که ترانه هایشان هم روسی و انگلیسی بود و اصالت اندکی داشت. از این رو معمولا شمار طرفداران این هنرمندان از شمار دوستانشان فراتر نمی رفت. بیشتر جوانان شیفته موج تازه ای از موسیقی پاپ تاجیکی و ایرانی بودند.

ظهور جوان قامت بلند و ریشویی با پوشش غریب و نام غریب تر "دکتر امفر" روی صحنه رپ بود که وضعیت را اندکی به سود موسیقی رپ تغییر داد.

دکتر امفر در زندگی واقعی "فیروز امامف" است که مانند بسیاری دیگر از جوانان تاجیک تازه از مهاجرت کاری از روسیه برگشته بود، با عذاب و مشقت صدها هزار هموطن هم سرنوشتش که فشار روزگار به خارج رانده بودشان، آشنا بود و آن ماجراها را در شکل آهنگ های رپ به مخاطبانش تعریف کرد.

دکتر امفر در رپ های تاجیکی خود جوانان را به تحصیل دانش تشویق می کرد، تا زندگی بهتری دست و پا کنند و به ذلت مهاجرت برای کار تن درندهند.

به تدریج آلبوم های فیروز در میان پرفروش ترین لوح های فشرده تاجیکستان قرار گرفت و حتا معروفیت او باعث شد که همراه با ستاره های محبوب پاپ تاجیکستان در امتزاج دو گونه موسیقی پاپ و رپ بکوشد و با آنها آهنگ و ترانه آفریند.

کامگاری آهنگ های پارسی تاجیکی دکتر امفر دیگر جوانان رپخوان را هم تشویق کرد که به زبان مردم رپ بخوانند. برخی از آهنگ های رپ دوزبانه شدند؛ به زبان های روسی و فارسی یا انگلیسی و فارسی.

از میان پیروان دکتر امفر که به شهرت دست یافتند، می توان از اسماعیل اسماعیلف، معروف به "مستر اسماعیل" یاد کرد که بیشتر به موضوع های اجتماعی توجه دارد.

خسرو رجبف، ملقب به "آبادا" هم در ردیف رپخوانان نوظهور معروف تاجیک قرار گرفته است. او می گوید، اگر آهنگ رپ عاری از سخن ناسزا و موضوع آن نزدیک به قلب جوان ها باشد، می تواند به آسانی به دل شنونده ها راه یابد و خواننده آن کمتر سرزنش خواهد شد.

اما انتقاد از رپ و رپخوان ها در تاجیکستان پدیده عجیبی نیست. فرهنگ جوامع سنتی در برابر چیز تازه مقاومت می کند، به ویژه اگر ریشه آن در فرهنگ خارجی باشد. رپ و پوشش رپخوان ها پیوسته مورد انتقاد رسانه های گوناگون کشور قرار می گیرد.

برخی از رپخوان ها که در آهنگ های خود از عبارات رکیک و سخنان ناسزا کار می گیرند، معمولا در برابر این ملامت ها زبان کوتاهند. منتقدان می گویند که این آهنگ ها جوانان تاجیک را به بیراهه خواهد برد. افزون بر این، به گفته آنها، متن آهنگ ها بسیار ضعیف و بی معناست و موسیقی آن هم گوش خراش است.

رپخوان ها در پاسخ می گویند که رفتار و گقتار چند تن را نباید به همه رپخوان ها تعمیم داد و رپ را در کل تقبیح کرد. با وجود این، تا کنون رپ در تاجیکستان رسمیت نیافته است و رپخوان ها اجازه ورود به آزمون (مسابقه) سراسری "سرود سال" را ندارند. این آزمون همه ساله بهترین آهنگ های سال را معرفی می کند و هرگز هیچ رپخوانی روی صحنه آن نرفته است.  

به راستی، بیشتر جوانانی که هوس آوازخوانی می کنند، پاپ را می پسندند و برخی از هنرمندان پاپ مانند "منیژه دولت" رپ را به باد انتقاد می گیرند. اما در همین حال، شماری دیگر از ستاره های پاپ مانند شبنم ثریا و پروین شکرالله همراه با دکتر امفر و مستر اسماعیل پاپ و رپ را در هم می آمیزند و این آمیزش را بیشتر جوانان خوش پذیرفته اند.

بدین گونه، هرچند در حال حاضر شمار هواداران رپ در تاجیکستان چشم رس نیست، اما میزان پذیرش آن از سوی جامعه رو به افزایش است. نمونه آن هم دعوت از دکتر امفر به بزم و سورهای عروسی و ختنه و زادروز است، طوری که دختران با پوشش ملی تاجیکی زیر نوای رپ دکتر امفر می رقصند.

 Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب
حسن آرا ميرزا

پشت کوه های بلند و پرچین بدخشان فرهنگی نهفته است که بخش هایی از آن طی هزاران سال ناب مانده. زبان های ایرانی شرقی مانند شغنی، یزگلامی، منجی، اشکاشمی و وخی از جمله همین ویژگی های فرهنگ دیرینه این منطقه تقسیم شده میان تاجیکستان و افغانستان است.

منطقه بدخشان در دنیای باستان، به مانند سغد و باختر و خوارزم، با قوم های سکایی مسکون بود. سکایی ها کوچیان ایرانی تباری بودند که مناطق پهناوری را –از سیبری و آسیای میانه گرفته تا غرب چین و افغانستان و شمال پاکستان– فرا گرفته بودند. در یکی از کتیبه های داریوش یکم هخامنشی نام گروهی از سکایی ها به شکل "سکا تیگره خودا" (سکای تیزخود یا دارای کلاهخود نوک تیز) آمده است.

بنا به شواهد باستان شناختی، مردم شناختی و زبان شناختی، سکایی ها مهرپرست و سپس مزدیسنی بودند و زبانشان از جمله زبان های شرقی ایرانی بود. اکنون هم زبان های بدخشی از نزدیک ترین گویش ها به زبان اصیل سکایی دانسته می شود. زبان اوستیایی یا ایرونی قفقاز نیز از خویشاوندان نزدیک زبان های بدخشی است.

به نوشته هرودت، تاریخ نگار یونانی، سکایی های "دراز چانه" آسیای میانه بودند که به سلطه یونان بر سرزمین باختر پایان نهادند. به نوشته او، سکایی ها چشم های سبز آبی گونه ای داشتند که از چشم مردمان دیگر متفاوت بود. تاریخ نگاران چین باستان نیز از سکایی های "چشم آبی و روشن" گفته اند که کنترل باختر را از دست یونانیان ربودند. این ویژگی های ظاهری را اکنون نیز در بسیاری از مناطق کوهستانی تاجیکستان، به ویژه در بدخشان می توان مشاهده کرد.     

جمجمه یک انسان غارنشین ۱۲۰ هزار ساله که در غار دره کور بدخشان افغانستان کشف شده، گواه است که در این منطقه از دوران باستان انسان های اولیه زندگی می کرده اند. کاوش های باستان شناختی در منطقه مرغاب بدخشان تاجیکستان که طی سال های ۱۹۶۰ و ۱۹۶۱ میلادی انجام گرفت، شواهدی را از موجودیت دهکده های باستانی در این ناحیه روی خاک آورد که قدمتشان به هزاره هشتم تا پنجم پیش از میلاد برمی گردد. 

رود پنج، بدخشان تاجیکستان را که بخش اعظم این منطقه است، از بدخشان افغانستان جدا می کند. این جدایی از سال ۱۸۹۵، از زمان معاملات امپراتوری های روسیه و بریتانیا موسوم به "بازی بزرگ"، به یادگار مانده است.

اما زبان های بدخشی تا کنون در هر دو بدخشان زنده است، هرچند شمار گویش وران آنها رو به کاهش است. تعداد زبان های بدخشی نیز زمانی بیشتر از این بوده، اما با گذشت زمان زبان پارسی جای زبان های کهن را گرفت. زبان ونجی بدخشان که در سده ۱۹ از بین رفت، از تازه ترین نمونه های اضمحلال یک زبان ایرانی است.

اما تا کنون هزاران تن دیگر به زبان های بدخشی یا پامیری حرف می زنند که همگی به شدت از پارسی تاثیر پذیرفته اند. بیشتر گویش وران این زبان ها در تاجیکستان به سر می بردند و از لحاظ قومی نیز تاجیک به شمار می آیند.

در زبان شغنی که زبان عمده پامیری است، به "چه حال داری؟" می گویند "تسه رنگت؟" که با "چه رنگی" یا "چه رنگت" پارسی هم ریشه است.

افزون بر زبان های باستانی، مردم بدخشان توانسته اند رسوم دیرین را از دل آشوب های تاریخ گذر دهند و به روزگار ما برسانند. ارج گذاری به آتش، نحوه خاص خانه سازی که روزنه را در سقف قرار می دهد، رسوم مفصل نوروزی، موسیقی که گویی از فراسوی تاریخ به گوش می رسد، رنگ سپید جامه و کلاه های سرخ زنان و مردان، همه از نوادر حوزه تمدن ایرانی است، که هرچند ریشه های ایرانی ناب دارد، در اندک جایی حفظ شده است.

یکی دیگر از وجوه عمده تفاوت تاجیکان بدخشان از مردم ایرانی تبار دیگر مذهب اکثریت آنهاست. بیشتر جمعیت استان بدخشان پیرو کیش اسماعیلیه اند و حکیم ناصر خسرو، شاعر و فیلسوف سده ۱۱ میلادی را به عنوان دین گستر اصلی در این منطقه، بزرگ می دارند.

چه چیزی باعث شده که بدخشی ها این همه خودویژه باشند؟

کوهستان صعب العبور که همواره سپر این منطقه در برابر خطرها و نفوذ خارجی بوده است، می تواند دلیل اصلی این خودویژگی باشد. بلندترین قله اتحاد شوروی پیشین که قبلا کمونیسم نام داشت و اکنون اسماعیل سامانی، در همین منطقه واقع است. از این جاست که بدخشان را مردم محلی "بام جهان" نیز می نامند.

اما این موقعیت جغرافیایی استثنایی تبعات منفی فراوانی نیز دارد.

برای مردم بدخشان، زمستان به معنای گسستگی ارتباط زمینی با دوشنبه، پایتخت این کشور است. ارتباط هوایی نیز به دلیل بدی هوا دچار اختلال می شود. گردنه هایی که بدخشان را با دوشنبه می پیوندند، طی پنج تا شش ماه فصل سرما زیر برف انبوه می مانند. این گردنه ها بدون سرما و برف هم برای حرکت خودرو چندان مساعد نیستند، چون سال هاست که ترمیم نشده اند.

برای سفر از شهر دوشنبه به استان بدخشان تاجیکستان دو راه زمینی وجود دارد: یک جاده ۵۷۰ کیلومتری بازمانده از دوران شوروی که پایتخت را با وادی رشت در شرق و سپس با گردنه خابورباط می پیوندد که به شهر خارغ، مرکز استان بدخشان منتهی می شود.

گردنه خابورباط در ارتفاع حدود ۳۵۰۰ متر از سطح آب، یکی از سخت ترین تکه های این مسیر است. این مسیر همه ساله از ماه نوامبر تا اواخر مارس زیر برف می ماند و مسدود است.

جاده دوم که بخش هایی از آن پس از استقلال تاجیکستان ساخته شده، حدود ۷۰۰ کیلومتر طول دارد و از طریق استان ختلان در جنوب کشور به مرکز استان بدخشان می پیوندد. این جاده از شرایطی بهتر از جاده نخست برخوردار است، اما بخش هایی از آن در دست تعمیر است.

این جاده ها گاه در فصل بهار نیز بسته می شوند، چون حادثه های زمین لغزه، ریزش بهمن و سیل در این منطقه به وفور اتفاق می افتد. ناسازگاری جاده ها با استانداردهای بین المللی پی آمدهای این حادثه ها را فجیع تر می کند. طی هشت ماه نخست سال میلادی جاری در جاده های تاجیکستان بیش از سیصد تن کشته و حدود هزار و دویست نفر زخمی شدند.

گزارش مصور این صفحه پیش از بسته شدن گردنه خابورباط تهیه شده است که انتظار می رود تا چندی دیگر باز زیر برف سنگین بماند و بسته شود.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

داریوش رجبیان

فرزانه خجندی از بلند آوازه ترین چامه سرایان تاجیکستان است که اخیرا به دعوت "مرکز ترجمه شعر" انگلستان به لندن آمد و چند جلسه شعر گذاشت.

فرزانه که زمانی اشعارش تحت تاثیر آثار فروغ فرخزاد قرار داشت، می گوید تاثیرپذیری هایش دوره ای است و شاید اکنون تحت تاثیر مولوی باشد. به باور فرزانه، روی آوردن ما به مولوی به معنای تلاش برای پیشرفت در شعر و شاعری است. 

موضوع شعر فارسی امروز را با فرزانه خجندی در میان گذاشتیم که متن زیر فشرده آن گفتگوست.

جدیدآنلاین: نظر شما در باره شعر امروز فارسی در کل چه هست، تا بعدا با جزئیات در باره اش صحبت کنیم. آیا امروزه شعر فارسی کامگار هست یا گرفتار؟

فرزانه: بیشتر پژوهشگران خیال می کنند که شعر در رکود به سر می برد و در مقامی پایین تر از نسل قبلی قرار دارد. ولی من بسیار خوشبین هستم. چون با اشعار جوانان کشورهای فارسی زبان ایران، افغانستان و تاجیکستان تا اندازه ای آشنا هستم، می توانم فال بزنم و خوشبین باشم که آینده شعر فارسی بسیار روشن است.

تنها جرم ما این است که اگر ادبیات کشورهای دیگر همیشه قدمی پیشتر به سوی رشد و برازندگی و پیشرفت می نهد، ما جهاد می کنیم تا به مقام و آن قله بلندی که نیا رسیده بود، نزدیکتر رویم. یعنی بسیار تفاوت بزرگ است. گویا واپس می رویم تا بزرگان خود.

در حالی که اقوام دیگر قدم های گسترده تر به پیش می نهند. مثلا، برای اهل ادب امروز و شعرای معاصر نزدیک رفتن تا حافظ پیشروی است، نه پسروی. یعنی قریب آمدن تا مولانا، این هم پیشرفت بزرگ است.

جدیدآنلاین: آیا این بدین معنی است که شعر ما در واقع پسرفت داشته تا پیشرفت که ما حالا باید به هشتصد سال پیش به مولوی برگردیم تا بتوانیم شعر خوبی بگوییم؟

فرزانه: این پس رفتن اصلا مترادف پیش رفتن است. زیرا مولانا و حافظ قله شعر پارسی هستند و کاری که ما می کنیم، قریب آمدن به سوی آنهاست و من خیال نمی کنم که ما عقب نشینی می کرده باشیم. حتما که روح مولانا و حافظ ارشاد می کنند تا ما را به پیش بکشند.

عقب نشینی در حالی خواهد بود که از گذشتگان خود دور شویم. در ادبیات جهان سخت است کسی را مانای مولانا و همسطح و هم مقام مولانا پیدا کرد. پس اهل ادب کشورهای دیگر هم با این که پیش می روند و صعود می کنند، من فکر نمی کنم تا مولانا رسیده باشند.

جدیدآنلاین: یک عده هم بر این اندیشه اند که وجود چهره های بزرگواری -از رودکی گرفته تا اقبال لاهوری– برای ما، فارسی زبانان شعر گفتن را سخت کرده. برخی می گویند که شاید اینها همه معنای موجود را گفتند و ما دیگر حرفی برای گفتن نداریم…

 فرزانه: آری. اما مولانا می گوید که: گوش باز و چشم باز و این عمی/ حیرتم از چشم بندی خدا

 و یا سنایی می گوید که: خلق را زیر گنبد دوار/ چشم ها کور و دیدنی بسیار
یعنی که دیدنی و گفتنی هنوز بسیار است. فقط چشمی باید آورد که این دیدنی ها را ببیند. مثل سهراب سپهری که آمد و دنیا را به نوعی دیگر دید و معرفت کرد. مثل فروغ.

مثل استاد لایق که گویا حرف های بزرگان رفته را مکرر می کرد، اما همین تکرار او به نوعی نامکرر بود. خیلی تازه بود، چون روحی داشت بسیار قوی و باعظمت. روحی داشت فراگیر هفت آسمان و نه فلک. و انسان هایی با شخصیتی بسیار مقتدر و با اندیشه و معرفتی بسیار قوی. شعرای تازه بینی آمدند که در کار هنر اعجازها کردند.

جدیدآنلاین: این شعرای تازه بین بیشتر برمی گردند به دهه ۱۳۴۰ هجری خرشیدی و ۱۹۶۰ و ۷۰ میلادی. ولی آیا امروز چنین جنبش و جوششی در شعر فارسی سه کشور فارسی گو و ازبکستان هست؟ چهره هایی به وجود آمده اند که به مانند سهراب سپهری حرف تازه ای گفته باشند یا مثل فروغ دید تازه ای داشته باشند یا مثل شاملو قالب شکنی و بت شکنی هایی داشته باشند؟

فرزانه: حتما که باید افرادی باشند که روح انقلابگر دارند و اقتدار رستاخیز کردن در اقصای هنر دارند. فقط این که دیگر اجتماع ما پذیرنده نیست، به حدی که زمانی بود، به خیال من.

مثلا، این جا در مغرب، می بینیم که مردم به شعر آن قدر رغبت و پیوند ندارند، از شعر بریده اند و تالارهایی که شاعران در آنها شعر می خوانند، خالی است. اما در کشورهای ما ان محبت و عطوفت و گرمی و ربایشی که شعر داشت، هنوز تا اندازه ای هست.

اما کسانی چون فروغ و شاملو و اخوان ثالث و سهراب سپهری و رهی معیری یا استاد قناعت و واصف باختری، استاد لایق، استاد بازار، سلیمان لایق و مثل اینها… به این حد شهرت شاید نرسیده اند، اما هنری دارند، بسیار بلند که زمان می خواهد تا انتشار یابد.

مصاحبه با فرزانه خجندی، شاعر تاجیک درباره شعر امروز فارسی
مثلا، تا حدی با آثار جوانان هم آشنا هستیم و می بینیم که چه قدر جوانان کاوش ها و جستجوها دارند، در جستجوی خود و خدا و حقیقت خود چه قدر پویا هستند و می خواهند با سبک های جدید حرف های تازه و پیام نو منتشر کنند.

اما در این میان مانعی هم هست. در شهر فارسی علم زدن کار ساده نیست. چنانی که شما گفتید، این جا مولانا و حافظ هستند، این جا فروغ و شاملو و استاد لایق و خلیل الله خلیلی و بزرگانی هستند که شهامتشان به حدی است که دیگرها گاه مثل غنچه می مانند و قفس بند خود؛ نمی توانند باز شوند. یعنی در وجود آنها نیرویی نیست که آنها را باز کند. یا نیروهای خارجی اجازه نمی دهند که این کسان اصل خود را دریابند و حقیقت خود را بگشایند.

جدیدآنلاین: ولی با وجود این، در تاجیکستان بودند چهره هایی که یکباره آمدند و در شعر فارسی تاجیکی چیز تازه ای گفتند و خوب درخشیدند. خود شما بهترین نمونه اش هستید. اما بعد از آن چنین پدیده ای دیگر نبود. کسی را نداریم که شعر را طوری گفته باشد که توجه عموم به ان جلب شده باشد و از او به عنوان چهره برجسته شعر نام ببرند. چرا؟

فرزانه: شما چند سال اخیر را در نظر دارید. پنج تا ده سال اخیر را که ما بیشتر گرفتار آب و دانه بودیم. جامعه ما به شعر، ادبیات و عاطفه کمتر توجه داشت. من خیال می کنم، بعد از این سکوت حتما طوفانی خواهد آمد.

یعنی یک چهره بسیار درخشان و تابنده با پیامی تازه و با سبکی نو و با روح باعظمت و باشهامت می آید که حرف های کاملا نو بگوید و قدمی فراتر بگذارد تا بزرگان. و یک نفری باشد با روح جهانگیر. یعنی افرادی با روح مسدود و محدود نمی توانند کاری بکنند...

جدیدآنلاین: ولی آیا شما امروز قاصدک های آن طوفان را می بینید؟

فرزانه: وقتی استاد لایق سرسخن نخستین مجموعه اشعار من را نوشته بودند، گفتند که من از فال زدن خودداری می کنم و خودداری می کنم بگویم که از این شاعر چه پیش آمدی را در جهان شعر انتظار داشته باشیم.

من هم به راستی، نمی توانم به خودم اجازه دهم و بگویم که این یا آن نفر حتما در جاده هنر انقلابی خواهد کرد و مردم بار دیگر ربایش گرم شعر را در وجود خود احساس خواهند کرد.

اما خوشبختانه، چند تنی را می بینم که اگر اینها از دردهای اهل هنر رها باشند و به شهرت کمتر بیندیشند و به هنر بیشتر، واقعا در هنر رستاخیزهای بزرگی خواهند کرد و به ما و شما درودی تازه خواهند گفت.

جدیدآنلاین: به امید خدا. حالا از شعرهای تازه تان که جایی چاپ نشده، می شود نمونه ای را بخوانید؟

فرزانه:
این کیست، این نشسته در چله خانه دل

در چله خانه دل هست آن یگانه دل

کی تن دهد به مردن، بر ذلت فسردن

زیرا تویی تویی تو عذر و بهانه دل

با نام حضرت حق ای عشق از همین دم

دل نازدانه تو، تو نازدانه دل

هم حجم شبنمی شد جغرافیای فکرم

خورشید من بفرما بر بی کرانه دل

نام مرا نوشتی از حاشیه برون تر

نام تو را نوشتم من در میانه دل

با گردخیز ایام، با تندتاز دوران

ماند و یا نماند جمع ترانه دل

 


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

صفرعلی میرزا

فلک گونه ای از موسیقی مردمی تاجیکستان و افغانستان است که سرآغاز آن به عمق تاریخ باستان برمی گردد. آهنگ های روستایی و کوچه باغی اصیل ایران هم بی شباهت به فلک نیست. اما این نوع سرود و آهنگ بیش از همه در جنوب تاجیکستان رایج است.

فلک، غالبا ترنم درد و رنجی است که خطاب به فلک یا چرخ گردون ادا می شود و اشعار آن مرکب از رباعیات و دوبیتی های مردمی مانند این قطعه است: ای چرخ فلک، مرا به چرخ آوردی/ کولاب بودم، مرا به بلخ آوردی/ کولاب بودم آب شیرین می خوردم/ از آب شیرین مرا به تلخ آوردی.

آوازخوان، خطاب به فلک از اندوه و درد دل و خشم و نومیدی و ناخوشنودی اش از سرنوشت و آرزو و آمالش برای آینده می گوید. در اشعار و نوای فلک اندیشه ها و تاملات آوازخوان و آرمان های او بازتاب می یابد.

اما در برخی موارد فلک که به آهستگی آغاز می گیرد، با پیچشی تند بر ضرب هایش می افزاید و شاد و تند می شود. از این جاست که فلک را به مناسبت های مختلف، از سور عروسی گرفته تا مراسم خاک سپاری، اجرا می کنند.

 

در تاجیکستان سه نوع فلک معروف است: فلک دشتی، فلک آزاد و فلک راغی. رایج ترین و مردمی ترین آن فلک دشتی است که از اصالت بیشتر هم برخوردار است. فلک دشتی بدون ساز موسیقی اجرا می شود و عبارت است از همان دوبیتی ها و رباعیات مردمی قدیمی که کشاورزان، مرد یا زن، به هنگام کار در مزرعه خود با صدای بلند می خواند.

در منطقه اشکاشم بدخشان به این نوع فلک "فریاد" می گویند، چون فریاد، مهمترین عنصر فلک دشتی است که با لحن گریه در صدای آوازخوان اجرا می شود. فریادی که از اعماق قلب برخاسته و انتظار می رود که به گوش دور فلک برسد و خواسته های خواننده را برآورده کند.

گروه های هنری، تک خوانی فلک دشتی را با چندخوانی فلک راغی درآمیخته اند و نوای نی و کمانچه هم گاه آن را همراهی می کند.

تاجیکستان آوازخوانان برجسته ای دارد که در روشن نگاه داشتن شعله فلک در این کشور تلاش کرده اند و به آن جانی تازه بخشیده اند. رجب مد ولی یف، شریف جوره یف، آدینه هاشم، گرمینج ذوقی بیکف و صفرمحمد مرادف از جمله چهره های برجسته در این عرصه اند.

فلک خوانی دولتمند خال
سرشناس ترین فلک سرای تاجیکستان  هم اکنون دولتمند خال است که در باره او مهدی جامی، روزنامه نگار ایرانی مقیم غرب، فیلم مستند "چرخ و فلک" را ساخته است.

در افغانستان میرافکن شغنانی، کریم فلک، جوره بیک کریم و رجب محمد جوره زاده از جمله خوانندگان و نوازندگان معروف فلک بوده اند. 

اما همان گونه که اشاره شد، فلک صرفا ویژه مردان نیست و غالبا در روستاها زنان هستند که فلک دشتی می سرایند. روی صحنه هنر تاجیکستان نیز زنان فلک خوان خوب درخشیده اند که گلچهره صادقوا سرشناس ترین آنهاست.

گلچهره صادقوا زاده منطقه کوهستانی "دشت جم" استان ختلان در جنوب تاجیکستان است. او از اوان نوجوانی شیفته فلک بود و روی تپه بلند روستا اش ایستاده با صدای بلند فلک می خواند و به گفته خودش، پس از مدتی کوتاه به "گلچهره فلک خوان" ملقب شد. فلک گلچهره بزم های عروسی را گرم می کرد.

او می گوید: "من خردسال ترین عضو کولخوز (مزرعه اشتراکی زمان شوروی) بودم و همراه پدر و مادرم به گندم درو می رفتم. اما وظیفه من درو کردن نبود. سر تپه ای می رفتم و برای دهقان ها فلک می خواندم و مزد من بیشتر از دستمزد دیگران بود."

پیوند زناشویی با "داستی آرزویف" از موسیقی دانان شهر کولاب، راه گلچهره صادقوا را به سوی موسیقی حرفه ای هموار کرد. آرزویف همسر جوان خود را تشویق می کرد و دانستنی های موسیقی حرفه ای را به او یاد می داد. بدین گونه آوازه شهرت گلچهره از روستا و منطقه اش فراتر رفت و در سراسر کشور پیچید. 

درگذشت داستی آرزویف در سال ۱۹۸۴ در فعالیت گلچهره وقفه ای دوساله ایجاد کرد. اما پس از آن او دوباره روی صحنه رفت و فرزندانش را نیز با خود برد. آرزو، قربانعلی، بازارعلی، محمدعلی و محمدولی، پسران گلچهره صادقوا و داستی آرزویف، همگی  دردانشگاه هنرهای زیبا دانش آموخته اند.

گلچهره و فرزندانش گروه هنری خانوادگی "آرزو" را سازمان دادند که طی سفرهای هنری فلک تاجیکی را در سرزمین های دوردستی چون فرانسه و آلمان و هلند و بلغارستان و سوئد و هندوستان معرفی کرده است. اعضای این خانواده هنرمند به رهبری گلچهره صادقوا در کنسرواتوار موسیقی تاجیکستان نیز تدریس می کنند.

گلچهره صادقوا با عنوان افتخاری "هنرمند مردمی تاجیکستان" و جایزه دولتی رودکی تاجیکستان تقدیر شده است.

 در گزارش مصور این صفحه گلچهره صادقوا از کار و زندگی خود می گوید.

 Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

در نتیجه مرزبندی جمهوری های آسیای میانه در اواخر دهه ۱۹۲۰ میلادی کوچکترین پاره زمین به جمهوری تازه نام "تاجیکستان" رسید که بخش اعظم آن هم زمین نبود و نیست. ۹۳ درصد خاک تاجیکستان را کوهستان تشکیل می دهد و تنها هفت درصد آن زمین مزروعی و مسکونی است.

هرچند این توزیع زمین، تاجیکان را از شهرهای بزرگشان محروم کرد، از سوی دیگر، زیباترین و دیدنی ترین منظره های منطقه را که در قاب کوه ها محصور بودند، همراه با بیشترین مقدار ذخایر آب، نصیب تاجیک ها ساخت.

حوزه اسکندرکول یکی از آن دیدنی هاست که در شمال غرب تاجیکستان، در منطقه موسوم به کوهستان فان واقع است. "کول" آن برگرفته از ترکی به معنای "دریاچه" است. همه ساله صدها جهانگرد خارجی از طریق گردنه های انزاب یا شهرستان از این منطقه بازدید می کنند، کنار دریاچه های آن می آسایند یا بر فراز کوه های آن صخره نوردی و گردش می کنند.

سکون آب فیروزه ای دریاچه "اسکندرکول" و تنوع درخت و بوته های پیرامون آن که پای کوه های انبوه اطراف روییده اند، مهم ترین انگیزه سفر گردشگران به این منطقه است. قله های کوهسار فان معمولا بیشتر از پنج هزار متر ارتفاع دارند و زیباترین آنها قله های چپدره، بادخانه، ماریا، میرعلی و زندان هستند.

اسکندرکول تنها دریاچه کوهستان فان نیست. در این حوزه حدود سی دریاچه در دوره های مختلف شکل گرفته اند که آب یکی فیروزه ای است و دیگری سبزفام و سومی کبود پررنگ و غیره. دریاچه اسکندرکول با دو و نیم کیلومتر درازا و یک کیلومتر پهنا و حدود هفتاد و دو متر ژرفا زیباترین این دریاچه هاست. با این که در باره چگونگی پیدایش این دریاچه روایات فراوانی هست، دانشمندان بر این باور اند که اسکندرکول چندین هزار سال پیش بر اثر زمین لغزه در ارتفاع ۲۲۵۵ مترى پدید آمده است.

اما مردم روستاهای اطراف اسکندرکول ترجیح می دهند به روایت های باستانی خود باور داشته باشند. بنا به یکی از آنها، اسب اسکندر مقدونی پیش از لشکرکشی او به هندوستان در همین ناحیه بیمار می شود. اسکندر معطل اسبش نمی ماند و آن را با چند ندیم در کنار دریاچه رها می کند و خود عازم هندوستان می شود.

اسب، خود را به دریاچه می اندازد و در عمق آن در انتظار مرگ اسکندر می خوابد. دیری نگذشته اسکندر در راه بازگشت از هندوستان جان می دهد. برخی از مردم محلی می گویند که اسب سپیدیال اسکندر همین حالا هم زیر پرتو ماه پر از بستر دریاچه بلند می شود و بیرون می آید و شبانه در سبزه زار اطراف دریاچه می چرد و مى چرخد.

بنا به روایتی دیگر، زیر این دریاچه شهری است که اسکندر مقدونی بنا نهاده بود و اشغالگران عرب آن را زیر آب کردند.

عده ای هم معتقد اند که آن شهر از دیرباز در این محل وجود داشته و مردم آن علیه اسکندر مقدونی به شدت مقاومت کرده بودند. در نتیجه اسکندر خشمگین جریان رود را بست و آب آن را به سوی شهر روانه کرد تا با مردمش به زیر آب برود.

اما تاریخ نگاران از این داستان ها تنها به عنوان روایات رایج در باره اسکندرکول یاد کرده اند، نه بیشتر از آن، و دلیل پیوند خوردن نام اسکندر با این منطقه برای آنها روشن نیست.

سه رود منطقه فان، دریاچه اسکندر را سرشار از آب سرد کوهستانی می کنند. رودهای سریمه و سرتاغ و هزارمیخ از شمال و غرب و جنوب به دریاچه سرازیر می شوند و تنها از شرق دریاچه، رود موسوم به "اسکندر دریا" به بیرون می ریزد. آبشار بزرگ آن هم دیدنی است. آب دریاچه به اندازه ای سرد است که کمتر کسی جرات می کند به آن تن بزند.

دور و بر دریاچه اسکندر گاه می توان خرگوش و روباه و گرگ و خرس سیاه و بز کوهی و حتا پلنگ هم دید. پرنده های نادری چون بوقلمون کوهی، کبک، لاشخور و بلدرچین هم در این منطقه بسیار اند.

منظره هایی از دریاچه اسکندر و دره فان تاجیکستان را می توانید در گزارش مصور این صفحه ببینید.

 Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

گُرَزم تاجیک فر

روبنده یا نقاب که به آهستگی به جزئی از پوشش زنان مسلمان تاجیکستان تبدیل می شود، عبارت است از پارچه ای سیاه یا تیره رنگ و گاه روشن که صورت زنان را از زیر چشم تا زیر گردنشان پنهان می کند.

روبنده های مدرن تاجیکستان تا حد زیادی به "فرنجی" پیش از انقلاب اکتبر در آسیای میانه می ماند، تنها با این تفاوت که "فرنجی" یا چادر بلند نقابدار پیشاشوروی چشم ها را هم با توری پوشیده نگه می داشت.

برخی بر این باور اند که این واژه عربی شده "فرنگی" است و آن نوع چادر بانوان آسیای میانه به تقلید از تور روی چشمان زنان فرنگی آن زمان تهیه شده بود.

در آغاز سده بیستم میلادی، تا زمان ورود ارتش سرخ به آسیای میانه فرنجی در منطقه رواج داشت، اما در کوهستان تاجیکستان از آن تقریبا خبری نبود.

فرنجی عمدتا منحصر به شهرهای بزرگ منطقه بود. با سرنگونی امارت بخارا و خان نشینی های خیوه و خوقند و استقرار حکومت شوراها در منطقه، کارزار فراگیر کشف حجاب راه افتاد و زنان مجبور بودند چادرهای خود را آتش بزنند.

البته، شماری از زنان داوطلبانه چادر را از سر و صورت خود دور می انداختند و تلاش می کردند پهلو به پهلوی مردان در امور اجتماعی و سیاسی مشارکت داشته باشند. این کارزار باعث ناخوشنودی سنت گرایان منطقه شده بود که جنبش معروف به "باسمچی گری" را سازمان دادند.

"باسمچی"ها هم برای استقلال سیاسی منطقه می جنگیدند و هم از نظر اجتماعی و مذهبی نگران آن بودند که مردم مسلمان منطقه در حال دور شدن از اصول اسلام اند و بارزترین نماد آن را کشف حجاب زنان می دانستند.

"باسمچی" ها در نبرد خود ناکام شدند و غالبا یا جان دادند یا در افغانستان رحل اقامت افکندند و مانند عالم خان، واپسین امیر بخارا، در حسرت بازگشت به زادبوم خویش در همان جا خاک شدند.

اما شمار زنانی که تا واپسین روزهای اتحاد شوروی به پوشش سنتی خود (منهای فرنجی) پایبند ماندند نیز اندک نبود. زنانی که در ادارات دولتی کار می کردند، مجبور بودند لباس فرنگی به تن کنند ولی برای زنان خانه دار اجباری در کار نبود. در نتیجه، پوشيدن پیراهن های بلند تاجیکی و روسری هایی که از پشت گردن به شکل تزیینی بسته می شوند، ادامه پيدا كرد.

اکنون با گذشت کمتر از صد سال اقبال دختران جوان به پوشش سنتی بیشتر شده است. با این که از فرنجی دیگر خبری نیست، چادرهای تیره عربی به رسته های بازارهای تاجیکستان راه یافته اند.

البته پدیده روبنده یا نقاب که طی یک سال اخیر در شهر دوشنبه پیدا شده است، برای بسیاری غیرمتعارف به نظر می رسد و آن را عنصری از فرهنگ بیگانه می دانند که باید علیه آن مقاومت کرد.  شمار نقاب پوشان نيز در حال حاضر اندک است و بیشتر آنها تحت تاثیر کشورهای عربی هستند.

اما عده ای هم بر این باور اند که روبنده، نماد توجه فزاینده جوانان به اسلام سنتی است. در کشوری که کتاب فروشی هایش عمدتا چیزی به جز ادبیات اسلامی ندارد و صنعت چاپ کتاب های علمی و ادبی اش گرفتار بحران شدید است، نمی توان انتظار دیگری داشت.

برخی هم دختران نقاب پوش را پیرو رویه های بنیادگرای اسلام می دانند و معتقد اند که این طرز پوشش با مکتب حنفی اسلام که مذهب اکثریت مسلمانان تاجیکستان است، منافات دارد.

اما خود دختران نقاب پوش، مانند زنان حجابی، پوشش خود را مایه شرف و افتخار اسلامی خود می دانند. برخی از آنها می گویند که از رهگذر ها (عابران) توهین و ناسزای فراوانی شنیده اند، "تروریست" و "وهابی" خطاب شده اند، اما با وجود این، خوشنود اند که "در اجرای امر پیامبر اسلامی می کوشند و زیبایی ظاهری و بدن خود را از چشم مردان بیگانه پنهان می دارند."

به باور آنها، پوشیده بودن به زنان و دختران آزادی عمل می دهد و واداشتن آنها به ترک پوشش خاص اسلامی به مثابه نقض حقوق انسانی آنهاست. مقامات آموزش و پرورش تاجیکستان ورود زنان محجبه به مدرسه های غیرمذهبی را منع کرده اند.

شماری از دختران هم تحت فشار مردان سنت گرای خانواده به حجاب و نقاب تن داده اند. مردانی که از اسلام برداشت  خاصی دارند، تلاش می کنند دیدگاه های خود را در خانواده پیاده کنند و آن دیدگاه ها لاجرم با پوشش زنان نیز گره می خورد.

دختران حجابی و نقابی در شهرهای بزرگ تاجیکستان همچنان اقلیت را تشکیل می دهند و شمار بیشتر دختران جوان ترجیح می دهند لباس فرنگی به تن کنند. اما این اقلیت به نحو چشمگیری در حال افزایش است و چاره های دولت برای جلوگیری از روی آوردن مردم به رویه های سنتی تر مذهب تا کنون نتیجه وارونه داشته است. شاید به راستی میوه ممنوع شیرین تر است.

 Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید 


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

عبدالفتاح شفیع یف 

لالایی که در بخش اعظم تاجیکستان با نام "الّه" (و در جاهایی با نام "لالائیک") معروف است، شاید از نخستین آفریده های هنری مادران باشد. اما اکنون این هنر زیبا شتابان به تاریخ می پیوندد.

مادران جوانى که خود با لالایی مادرانشان بزرگ شده اند، غالبا دیگر به فرزندان خود لالایی نمی گویند. جای صدای طبیعی مادران را به سرعت ضبط صوت می گیرد.

الایی یا "اله" مجموعه ای از رباعیات و دوبیتی ها و اشعاری است که معمولا با صدای مادر تکان های موزون گهواره را همراهی می کند. این ابیات، غالبا حاکی از آرزوی مادران برای فرزندان و خاندان شان است.

احیانا در این لالایی ها واقعیت های اجتماعی روزگار بازگو می شوند. برای نمونه، در گذشته مصراع "کلان شوی، پهلوان شوی" تقریبا در همه لالایی ها می آمد. اما اکنون که قدر و منزلت پهلوانان رنگ باخته است، برخی از مادران آرزومند اند که فرزندانشان "کلان و پیر شوند و وزیر و کبیر شوند."

امروزه لالایی بیشتر در مناطق کوهستانی و روستایی تاجیکستان محفوظ مانده است. حالا هم زنان روستایی لالایی سرایی را وسیله ای برای گشودن عقده دل و ریختن غم و اندوه انباشته شده می دانند.

آنها، در حالی که گهواره فرزندانشان را تکان می دهند، از خدا می خواهند که سرنوشت بچه شان بهتر از تقدیر خود آنها باشد. جمله هایی چون "پدرت از روسیه زودتر بیاید، برای بچه ام ماشینچه زیبا بیارد" در لالایی این مادران با بیان های مختلف تکرار می شود، چون شوهران اکثر این زنان به طور موسمی در روسیه کار و زندگی می کنند.

یکی از هم صحبتان من زنی است که سال ها پیش شوهرش را در جنگ شوروی با افغانستان از دست داده و سه کودکش را به تنهایی بزرگ کرده است. زمانی که شوهرش کشته شد، کودک سومش چند ماه بیشتر نداشت. آن طفل با دوبیتی زیر بزرگ شده است:

ای کوه کلان، تو را کمر می باید
فرزند عزیز، تو را پدر می باید

اما سنت لالایی سرایی به تدریج رنگ می بازد و اندک مادری را می توان دید که به فرزندش لالایی بگوید. بسیاری از آنانی هم که در حفظ این سنت تلاش می کنند، به جز چند جمله ساده "اله، بچه ام خوابش ببره" چیزی برای گفتن ندارند.

مصاحبان جوان من می گویند که کسی برایشان این هنر را یاد نداده است و از سوی دیگر، نیازی برای لالایی خوانی نمی بینند. چون می توانند نوای آرامی را روی ضبط صوت پخش کنند و زحمت خواندن لالایی را نکشند.

عده ای هم بر این باور اند که لالایی متعلق به نسل های گذشته است و با امروز ما نمی سازد. اما مصراع زیر از یک لالایی معروف تاجیکی به ظاهر هیچ ربطی به دیروز و امروز ندارد، بلکه آرزوی هر مادری است که کودک نوزادی در بغل دارد:

های بچه ام بچمه، کی کلانت بینمه
های در مکتب علم و فن روانت بینمه

 Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید

 


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب
Home | About us | Contact us
Copyright © 2026 JadidOnline.com. All Rights Reserved.
نقل مطالب با ذكر منبع آزاد است. تمام حقوق سايت براى جديدآنلاين محفوظ است.