مقالات و گزارش هایی درباره تاجیکستان
۱۷ سپتامبر ۲۰۰۹ - ۲۶ شهریور ۱۳۸۸
مهین دوراندخت
"ببخشید، شما روزهدارید یا روزهخوار؟" این پرسشی است که در ماه رمضان در تاجیکستان همواره به گوش میرسد. در بزم و میهمانیها، در کوچه و خیابانها، به هنگام دیدن دوستان و نزدیکان در موارد دیگر. در این ماه به خانۀ هر تاجیکی بروید، حتماً از شما این پرسش را میکنند و اگر روزهخوار باشید، صاحبخانه – حتا اگر خود روزهدار باشد – حتماً برایتان سفرهای میگسترد و تدارک چایی و غذای شما را میبیند. در تاجیکستان از دیرباز تحمل و مدارا در ماه رمضان رایج بوده و بیمی نداشته باشید که صاحبخانه زبان به سرزنش شما بگشاید. افراد روزهخوار به نوبۀ خود برای نیازردن روزهداران از تناول در حضور آنها خودداری میکنند.
در تاجیکستان شمار روزهخواران در برابر تعداد فزایندۀ روزهداران اندک نیست. و شاید یکی از تفاوتهای ماه رمضان تاجیکستان از رمضان کشورهای همزبان همین باشد. ساعات کاری طربخانه (رستوران) ها و کابارهها، مشروبفروشی ها و باشگاههای شبانۀ تاجیکستان بلاتغییر میماند، هرچند درآمد آنها طی این ماه پرهیزکاری اندکی کاهش مییابد. به ویژه آبجوفروشیها خوب آگاهند که در ساعات گرم روز مشتریانی حتماً درشان را خواهند کوبید. افزون بر تاجیکان روزهخوار، تاجیکستان مردم غیرمسلمان بسیاری هم دارد که در ماه رمضان روزه نمیگیرند.
شامگاهان شمار زیادی از جوانان برای دلخوشی و فراغت به باشگاههای شبانه و باغهای بزرگ شهر سر میزنند و ماه رمضان هم مانع از بوس و کنار عاشقان در این محلها نمیشود. عدهای از روزهداران هم ترجیح میدهند افطار خود را با اهل خانواده یا دوستان در رستورانها و تفرجگاهها برگزار کنند. از این رو تعیین شمار روزهداران و روزهخواران در تاجیکستان کار سادهای نیست.
با وجود این، برخی از ناظران میگویند که با افزایش اقبال مردم به مناسک دینی، شمار روزهداران به ویژه در میان جوانان بیشتر شدهاست، زیرا روحانیان توانستهاند با موعظههای خود به دل نسل جوان پساشوروی راه یابند. محبوبیت این موعظهها در حدی است که صدای آنها را میتوان حتا در وسایل نقلیۀ شهر دوشنبه از گوشی تلفن مسافران جوان شنید. برخی هم با نگرانی پیشبینی میکنند که اگر روند گرایش جوانان به این موعظهها به همین شکل ادامه یابد، ممکن است نظام سیاسی تاجیکستان هم تا دو سه دهۀ دیگر از بیخ و بن متحول شود.
اما روحانیان از چیز دیگری نگراننند و میگویند که حس غربگرایی و ملیگرایی تدریجاً به اذهان جوانان رخنه میکند و این پدیده باعث تضعیف اعتقاد آنها به اسلام شده و ارزشهای اسلامی را که روزهداری از جملۀ آنهاست، در معرض خطر گذاشتهاست.
به راستی، در ماه رمضان امسال به نظر میرسد که شمار روزهداران کمتر از سال گذشته است. شاید به دلیل گرمای طاقتفرسای تابستان امسال که تاب و تحمل تشنگی را از روزهداران برده است.
جالب این جاست که در عهد شوروی مردم را به ترک روزه وا میداشتند. قبل از ورود به ساختمان مدرسه، دانشآموزان مجبور بودند یک استکان شیر یا آب بنوشند، تا اگر روزهدار باشند، روزهشان بشکند. معتقدان به روزهداری ترجیح میدادند بعد از این مراسم سر کلاس حاضر شوند و در خفا نماز میگذاشتند.
با کسب استقلال، این محدودیتها از میان رفت و انجام فرایض مذهبی مجاز شد. اکنون ماه رمضان در میان عوام ارج بیشتری دارد و و نحوۀ پیشواز و گسیل (استقبال و بدرقه) این ماه هم بهکلی تغییر کرده است. در آخرین روز رمضان خانوادههای تاجیک سفرۀ پرناز و نعمت بزرگی را پهن میکنند و برای سه روز در خود را به روی دوستان و پیوندان و حتا بیگانگان باز میگذارند، تا ثواب رمضان شامل حال آنها هم شود.
کودکان نخستین میهمانان این بزمهای رمضانیاند که صبح زود در همسایگان و نزدیکان را میکوبند و عید فطر را شادباش میگویند. سپس مردهای محله به خانۀ همسایگان سر میزنند و برای روان گذشتگان آن خانهها دعا میخوانند. در نهایت، نوبت به زنان محله میرسد که به دید و بازدید از خانههای همدیگر میپردازند.
در گزارش مصور این صفحه به چند ضیافت افطار در شهر و روستاهای تاجیکستان سر میزنیم.
برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد.
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۱۱ سپتامبر ۲۰۰۹ - ۲۰ شهریور ۱۳۸۸
زرینه خوشوقت
اپرای "آیدا"ی جوزپه وردی (Guiseppe Verdi)، آهنگساز ممتاز ایتالیایی سدۀ ۱۹ برای نخستین بار به زبان اصلی در شهر دوشنبه روی صحنه رفت.
این اپرا در دهۀ ۱۹۵۰ میلادی در تئاتر اپرا و بالۀ شهر دوشنبه به زبان روسی اجرا شده بود. تفاوت نمایشنامۀ جدید، افزون بر زبان آن، شرکت هنرمندان خارجی در آن بود که از ایتالیا و قزاقستان دعوت شده بوده بودند. از جمله نقش "رادامس"، فرمانده دربار مصر باستان را رستم دولایف، هنرپیشۀ تاجیکتبار ایتالیا بازی کرد.
ریما والتر، بازیگر نقش آیدا و سارا ایشانوا در نقش آمنریس، شاهدختر مصری نیز از جملۀ هنرپیشگانی بودند که از ایتالیا و قزاقستان به تاجیکستان آمده بودند.
هنرشناسان حضور" جراردو کاللو"، آهنگساز ایتالیایی و رهبر کنونی ارکستر تئاتر اپرا و بالۀ دوشنبه را راز کامگاری این نمایشنامه میدادند. آقای کاللو در نمایشنامۀ آیدا نیز رهبری ارکستر را به دوش داشت.
جوزپه وردی این نمایشنامه را در سال ۱۸۷۱ به سفارش خديو مصر و به مناسبت گشایش کانال سوئز در قاهره آفرید. از آن زمان تا کنون این نمایشنامه بارها در تئاترهای مختلف روی صحنه رفته و از بهترین اثرهای وردی به شمار میرود.
این نمایشنامه داستان زندگی "آیدا"، یک شاهدختر حبشی است که به اسارت افتاده و بردۀ دربار فرعون مصر است. رادامس، از فرماندهان مصری، در میان دو احساس عشق به آیدا و وفاداری به فرعون گرفتار ماندهاست. با عشق بیجواب "آمنریس"، دختر فرعون به رادامس، ماجراهای داستان پیچیدهتر میشود. آمنریس علیه دو دلداده توطئهچینی میکند. نمایشنامه با مرگ فجیع آیدا و رادامس در کنار هم به پایان میرسد.
تالار تئاتر اپرا و باله دوشنبه که به ندرت از بینندگان پر میشود، در دو روز نمایش آیدا شمار قابل ملاحظهای از هنردوستان را گرد هم آورده بود که از این نمایشنامۀ دو و نیم ساعته به گرمی استقبال کردند.
پیش از فروپاشی شوروی این تئاتر که با نام "صدرالدین عینی" شناخته میشود، از تئاترهای معروف اپرا و بالۀ اتحاد شوروی بود و هنرمندان برجستهای چون ملکه صابروا، احمد باباقلف، حنیفه مولانوا و ولادیمیر کریمف روی صحنۀ آن رشد کردهاند. دوران جنگ داخلی به همۀ نهادهای فرهنگی و هنری تاجیکستان، از جمله به تئاتر اپرا و باله آسیب فراوانی وارد کرد و از آن زمان تا کنون هیچ نمایشنامۀ اپرایی به اندازۀ "آیدا" تماشاگران را گرد هم نیاورده است.
گزارش مصور این صفحه حاوی پارههایی از این نمایشنامه و گفتگو با رهبر ارکستر اپرای دوشنبه در بارۀ آن است.
برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد.
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۰۸ سپتامبر ۲۰۰۹ - ۱۷ شهریور ۱۳۸۸
عبدالفتاح شفیعیف
هجده سال پیش، روز نهم سپتامبر، تاجیکستان اعلام استقلال کرد. فرو ریختن امپراتوری سرخ به مثابه درهم ریختن مفهومهای متعددی بود. از جمله مفهوم "میهن" که دستخوش دگرگونیهایی شدهاست.
"اماندردی" ماههاست به فکر گیر آوردن روادید به ترکمنستان است. روادید برای ورود به زادبومش؛ به جایی که خون ناف خودش و بچه اش ریخته است؛ به جایی که والدانش زیر خاک آن برای همیشه خفته اند و خواهرانش روی خاک آن زندگی میکنند.
اماندردی یک مرد پنجاهسالۀ ترکمن است که سالهاست با شناسنامۀ غربی در دیار غربت به سر میبرد. با شناسنامۀ غربی، اما سیمایی ترکمنی. با سر و تن غربی، ولی خوی و خلق ترکمنی. هر بار در بارۀ کشور میزبانش که فعلاً شهروند آن است، صحبت میکند، عبارات "اینجا"، "اینها"، "این کشور"، "در فرهنگ اینها" را به کار میگیرد و همواره کار و عادات "اینها" را با "مردم ما"، "در ترکمنستان ما"، "در وطن ما" مقایسه میکند. "وطن" در زبان او مترادف "ترکمنستان" است، هرچند اشتیاق دیدار از میهنش اکنون آرمانگونه شده.
بر خلاف فرزند نوجوانش که در بارۀ ترکمنستان یکی دو نکته بیشتر نمیداند: این که ترکمنستان، کشوری است دوردست و والدانش از آنجا به وطن او آمدهاند. شاید هیچ تار دل این نوجوان برای ترکمنستان نلرزد، چون به آنجا احساس تعلق ندارد. آنجا وطن او نیست.
پس وطن چیست؟ وطن کجاست؟
کجاست مکانی که در ادبیات فارسی برایش بلبل ناله میکند و در ادبیات عرب شتر میگرید؟ آن جایی که از بطن مادر بیرون میآیی؟ آن حایی که راه رفتن را میآموزی؟ حرف زدن و خندیدن و گریستن را؟ صرف نظر از این که "آن جا" میتواند چیزی بیشتر از چهار سنگ و یک کوچه خاک نباشد؟ یا سرد و بیبرق باشد؟ یا گرم و بیآب باشد؟ یا ظلم و ستم و فساد و فسق و فجور و فریب فرمانروا باشد؟
این سطرها را دور از تاجیکستان، در یک کشور بیگانه مینویسم. در این اتاق اجاره به تلویزیون و رایانه دسترسی ندارم که سخنان پرمغزتری از مفهوم میهن پیاده کنم. تنها به خود میاندیشم که "میهن" کجاست. دفتری را ورق میزنم و چشمم به چند مسراع از شهباز ایرج افغانستانی می افتد که گفته:
جایی برای ترکِ گفتنها / خشم تفنگ و امتداد عشق / دزدیده این تعبیرها دیریست / از ذهن من مفهوم میهن را...
یعنی آیا همین گرفتاریهاست که به ما مجال درک مفهوم میهن را نمیدهد؟ آیا زندگی آسان و بیغم، با شرایط بهتر و خاطر جمع، با اطمینان به عدالت و رعایت حقوق، با تن پوشیده و شکم سیر، با برق و گاز و آب فراوان و پلیس و پزشک و فروشندۀ خندهرو که در دیار غربت میبینم، میتوانند ظواهری از مفهوم "میهن" باشند؟ یا خود "خاک وطن از تخت سلیمان بهتر؟"
آیا به راستی خاک وطن از تخت سلیمان بهتر است؟
در تاجیکستان رویکرد نسل جوان به مفهوم "میهندوستی" از نسل بزرگسال کمی فرق میکند. به نظر میرسد این مفهوم برای نسل جوانی که از کوزۀ ایدئولوژی شوروی آب ننوشیدهاند، کمتر مقدس است.
بزرگسالان غالباً هنوز هم "اس اس اس ار" (اتحاد شوروی) را وطن خود میدانند. نه تنها به خاطر آن که با مدح و ثنای شوروی بزرگ شده اند و شبهای دراز را سر کتابهای مارکس و انگلس و لنین روز کرده اند. بلکه عمدتاً به خاطر آن که در زمان شوروی زندگی سادهتر و بیغمتری داشتهاند.
نسل شوروی هنوز قادر نیست درک کند که چرا باید برای تحصیل علم و استفاده از خدمات پزشکی پول داد؛ آن هم پولی که دستمزد یا حقوق بازنشستگی کفافش را نمیدهد.
اما اکنون به نظر میرسد که شعار "گدا باش و در وطن خود باش" کمتر طرفدار دارد؛ چه در میان بزرگسالان که سلطۀ بیگانگان را بر استقلال کشور فقیرشان ترجیح میدهند و چه در بین نسل جوان که دیگر مانند پدر و مادرهای خود در دیگ داغ ایدئولوژی نمیجوشند. برای نسل جوان که واژۀ "اس اس اس ار" را از صحبتهای حسرتآمیز بزرگترها شندیدهاند، "وطن" به معنای همین گسترۀ سیاسی امروز است که روی نقشه با نام "تاجیکستان" مشخص شده. اما علاقۀ نوجوانان به این محدودۀ سیاسی ظاهراً کمرنگتر از علاقۀ اجدادشان به شوروی است.
افزون بر این، شمار معدودی هم هستند که علوم انسانی خواندهاند یا به این نوع علوم رغبت زیادی دارند و برای زبان پارسی ارزش فراوانی قایلند و این زبان را شاخص حد و حدود میهن خود میدانند؛ یعنی معتقدند، هر جا که زبان پارسی رایج است، پارهای از وطن آنهاست.
عدهای هم برای وطنشان نامی قایل نیستند و این مفهوم را وابسته به یک تعداد عوامل میدانند.
وطن، یعنی شرایط خوب زندگی
این عده از هموطننانم میگویند که اگر در آمریکا یا اروپا یا آفریقا یا حتا در سیارۀ بهرام تنها نباشی، خانوادهات پهلویت باشد، دوستان و آشنایان داشته باشی، دیگر چه نیاز است به سر دادن نالههای شبهنگام در حسرت دیدار دوشنبه و کابل و تهران؟ چه کسی دوست دارد که در سرمای زمهریر دوشنبه، بدون برق و گاز، سنگ "وطن" را به سینه بکوبد؟ یا ضرب تازیانههای شبه نظامیان در کوچههای تهران را یک امر معمولی پندارد؟ یا از انفجار بمبی در کابل بیم نداشته باشد؟
با این حال، مهری که مثلاً یک تاجیک تاجیکستان به زادبومش دارد، پس از سالها زندگی در لندن هم نسبت به بریتانیا بروز نمیکند. پس تنها شرایط زندگی نیست که وطن را برای ما تعیین میکند.
اما پرسش همانا باقی است. بلاخره، وطن جایی است که در آن زاده و بزرگ شدهای یا جایی است که در آن زندگیات بر وفق مرادت میچرخد؟ وطن کجاست؟
*جمهوری تاجیکستان روز نهم سپتامبر سال ۱۹۹۱ از اتحاد شوروی اعلام استقلال کرد.
برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد.
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۰۳ سپتامبر ۲۰۰۹ - ۱۲ شهریور ۱۳۸۸
مهین دوران دخت
زمانی باغ وحش شهر دوشنبه از ممتازترین باغهای اتحاد شوروی بود. در سال تأسیس (۱۹۶۰ میلادی) این باغ وحش، ۱۰۵۹ جانور در آن بود که به ۲۵۶ نوع حیوانات متعلق بودند. اما اکنون تنها ۱۳۰نوع جانور و در کل حدود ۶۰۰ سر حیوان باشندۀ این باغ اند که در میان آنها شمار حیوانات اهلی اندک نیست.
با فروپاشی شوروی و آغاز جنگ داخلی در سال ۱۹۹۲ باغ وحش دوشنبه هم رو به نابودی گذاشت و برای بقایش تلاش میکرد. در آن سالهای سخت جانوران نادری چون دو فیل هندی با نامهای "دهلی" و "راج" در کنار چندین درنده و خزنده و پرندۀ دیگر جان دادند. قفسهای خالی آنها تاکنون صاحبی دیگر پیدا نکرده است. علت اصلی مرگ و میر جانواران در باغ وحش دوشنبه گرسنگی و سوء تغذیه بود.
ولی شماری از گربه سانان سخت جان، به مانند ببر و پلنگ و شیر که از آن ایام پرآشوب جان به سلامت بردند، وجود باغ وحش را حفظ کردند. در کنار آنها جانوران دیگری چون خرس، شتر، روباه، گرگ، شغال، خر، بز و گوسفند تاجیکی، خوک افغانی و انوع مختلف پرنده و خزنده و چرندهها را میتوان در این باغ دید.
بیشتر آنها جانوران محلیاند و برخی را هم از آفریقا، آمریکا یا جمهوریهای شوروی پیشین به این جا آورده اند.
اما اکنون هم به نظر میرسد که هیچ کدام از جانوران باغ وحش دوشنبه خوشبخت نیستند. هر کسی که وارد این باغ میشود، با دیدن جانوران خموده و محزون و قفسهای زندان گونۀ آنها، با ناراحتی باغ را ترک میکند.
برخی از بازدیدکنندگان میگویند از جانوران به خوبی نگهداری نمیشود. اما مسئولان باغ وحش معتقدند که با ۱۰۰ سامانی یا ۳۰ دلار در ماه که پایین ترین دستمزد یک مأمور رسیدگی به جانوران است، نمیتوان توقع زیادی داشت.
گفته میشود، خوراک جانواران از فروش بلیت ورودی بازدیدکنندگان تهیه میشود که نفری یک سامانی یا حدود بیست سنت است. و چون شمار بازدیدکنندگان باغ چندان زیاد نیست، مبلغ زیادی هم به دست نمیآید. تنها بعضاً در روزهای تعطیل ۲۰۰ تا ۳۰۰ تن از باغ دیدن میکنند.
در بسیاری از قفسها خر، بز و مرغهای خانگی نگهداری میشوند که مردم برای دیدنشان نیاز ندارند به باغ وحش بروند.
با وجود این، مسئولان باغ جانوران از بهبود نسبی وضع آن و افزایش شمار جانوران مژده میدهند. از جمله، چندی پیش یک جفت شیر صاحب چهار شیربچه شده اند. اما قرار است به زودی این تولهها در ازاء جانوران دیگر از کشورهای گرمسیر مبادله شوند، تا بدین گونه چند قفس خالی باغ پر شود.
همچنین، قرار است در آیندۀ نزدیک از شهر کالینین گراد روسیه یک بَهموت (اسپ آبی) به باغ جانوران دوشنبه منتقل شود.
بازدیدکنندگان باغ وحش دوشنبه مشتاق دیدن جانوارن کم پیدایی چون بهموت و دلفین و کانگرو هستند. اما روشن نیست که آنها کی به این آرزوی خود میرسند. در حال حاضر هدف اولیۀ مسئولان باغ تعمیر قفسهای تنگ و فرسودۀ باغ است.
سال گذشته شهرداری دوشنبه تنها برای بنیاد یک محل زیست برای بَهموت یا اسپ آبی ۳۵هزار سامانی یا حدود هشت هزار دلار اختصاص داد. ولی در باغ وحش دوشنبه صدها قفس موجود است که برای تعمیر آنها مبالغ هنگفتی لازم است.
شاید به همین دلیل مسئولان باغ در سردر دروازۀ آن آویزه ای نصب کرده اند که در آن از داوطلبان دعوت میشود که در مواظبت از جانوران سهم بگیرند. در این آویزه میخوانیم: "شما میتوانید از جانور دلخواه خود نگهداری کنید." تا کنون یکی دو نفر داوطلب شده اند که کفاف نیازهای باغ را نمیدهد.
اخیراً یک سازمان آمریکایی در پی چند حادثۀ حمله یک خرس خشمگین این باغ به بازدیدکنندگان طرحی را برای بهبود وضع باغ وحش مورد اجرا گذاشته است.
در گزارش مصور این صفحه از باغ وحش دوشنبه دیدن میکنیم.
برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد.
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۲۰ اگوست ۲۰۰۹ - ۲۹ مرداد ۱۳۸۸
زرینۀ خوشوقت
رسماً گفته می شود که شمار مهاجران تاجیک در روسیه نزدیک به ۸۰۰ هزار تن است، اما برخی از سازمان های مهاجران در روسیه این رقم را یک و نیم میلیون تن عنوان می کنند.
اما از ماه اکتبر سال گذشته تا کنون بحران مالی جهانی باعث شده است که سی درصد آن مهاجران به زادبومشان برگردند و غالباً روزهای خود را در جستجوی کار شب کنند. شمار زیادی از این مهاجران کاری بدون دریافت حقوق از کارفرمایان روس خود مجبور به بازگشت شده اند.
اما جستجوی نافرجام کار در تاجیکستان بسیاری از این افراد را دوباره به سوی روسیه سوق می دهد. البته، روسیه تنها مقصد مهاجران کاری نیست. جوانانی که زبان انگلیسی یا دیگر زبان های غربی را فرا گرفته اند، ترجیح می دهند به کشورهای غربی مهاجرت کنند. ولی روسیه همچنان مقصد اصلی جویندگان کار است.
آن عده از مهاجران خوش شانس که کار خود را در روسیه حفظ کرده اند، اکنون تلاش می کنند خانواده های خود را هم از تاجیکستان به روسیه ببرند و زندگی بهتری را با هم در آن جا تجربه کنند.
اما آن زندگی موعود هم خالی از مشکلات نیست. کمتر مهاجری را از تاجیکستان در روسیه می توان یافت که از زندگی اش در غربت راضی باشد. فشار اقتصادی توأم با فشار امنیتی مأموران روس به مهاجران مجال نمی دهد که از زندگی خود لذت ببرند. بیشتر آنها می گویند، اگر در کشور خود شغل مناسبی می داشتند، هرگز تن به رنج های غربت نمی سپردند.
مشکل عمده ای که مهاجران تاجیک و کلاً افراد غیرروس را در روسیه آزار می دهد، نژادپرستی است. همه ساله دهها تن از مهاجران توسط جوانان دست راستی افراطی روس زخمی یا کشته می شوند. بنا به داده های کمیسیون ویژه ای که وضعیت مهاجران تاجیک در ولایت مسکو را بررسی کرده است، طی سال ۲۰۰۸ میلادی در این استان حدود یک هزار تاجیک در شرایط مختلف جان دادند؛ ۱۵ درصد این افراد کشته شده اند که هفت درصدشان زن بوده اند.
در نتیجه، در خیابان های مسکو ندرتاً تاجیکی را می توان دید که بی پروا گشت و گذار کند، در حالی که این شهر میزبان هزاران تاجیک است.
اما در خیابان آربات، از خیابان های مشهور پایتخت روسیه، شماری از تاجران تاجیک را دیدم که بازارشان در روسیه رونق چشمگیری دارد و با خانمی هم صحبت کردم که در یک شرکت معروف روسیه کار می کند و حقوق خوبی هم می گیرد. ولی بیشترین شمار تاجیکانی که در جستجوی کار به روسیه رفته اند، کارگران ساده بازارها و ساختمان های آن کشورند.
به گفتۀ مقامات وزارت کار و تأمین اجتماعی تاجیکستان، بیش از شصت درصد مهاجران کاری تاجیک در روسیه را افراد زیر ۲۹ سال تشکیل می دهند و طی چند سال اخیر ۱۶ هزار مهاجر تاجیک از روسیه اخراج شده اند.
در گزارش مصور این صفحه با شماری از این مهاجران در شهر مسکو روسیه صحبت کرده ایم.
برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد.
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۱۳ اگوست ۲۰۰۹ - ۲۲ مرداد ۱۳۸۸
مهین دوران دخت
تا چند سال پیش در تاجیکستان، دیدن افرادی که دماغ یا لب و ابروی خود را سوراخ کرده باشند، امر محال بود. اما اکنون برای بسیاری از جوانان تاجیکستان "پیرسینگ" یک اصطلاح آشناست و در خیابان های شهر دوشنبه می توان جوانانی را دید که دست به این عمل غیرمتعارف زده اند.
روسلان مندعلی یف، یک جوان روس تبار تاجیک است که پیش از نصب حلقه بر بدن و رخسار خود برای دو سال با روان شناسان مشورت کرده، تا از واکنش منفی و گاه خشونت آمیز مردم سنتی به این نوآوری آسیب روانی نبیند. روسلان می داند که پوشش و آرایش او شمار زیادی از عابران را شگفت زده می کند، به گونه ای که انگشت نما شده است و همواره مورد پرس و جوهای خیابانی قرار می گیرد. او خود را موظف می داند که به همۀ پرسش های افراد کنجکاو پاسخ دهد، تا مردم ازاین رفتار و منش او درک درستی داشته باشند.
روسلان می گوید، با پرس و جوهای خیابانی می توان کنار آمد، اما پیدا کردن شغل، با ظاهری که او دارد، کار ساده نیست. او از دیرباز آرزو داشت تا حد امکان اجزاء بدنش را با حلقه های خرد و بزرگ آرایش دهد و از دیگران متفاوت باشد و اکنون در میان جوانان "پیرسینگ دار" تاجیکستان او همۀ رکوردها را شکسته و ۱۳ جای بدنش را سوراخ کرده است. اما وی به حدی در مضیقه قرار گرفته که حاضر است در ازاء یک شغل خوب از هوس "پیرسینگ" دست بکشد.
روسلان تنها جوانی نیست که رنج رویارویی با سنت های ریشه دار تاجیکستان را به جان خریده است. شمار همتایان او رو به افزایش است. مثلاً در فصل گرما در خیابان های شهر دوشنبه دخترانی را می شود دید که در حاشیۀ نافشان حلقه های ریزی نصب کرده اند. شماری هم به رسم هندوها گوشه ای از بینی شان را با حلقه آراسته اند. به گفتۀ آرایشگران کاشانۀ حسن مرکز شهر دوشنبه، هفته ای پنج یا شش مشتری شان درخواست نصب "پیرسینگ" می کنند. در گذشته دختران تاجیک تنها گوش و بینی شان را سوراخ می کردند، اما اکنون شمار هر چه بیشتر آنها مایلند که روی ناف یا دیگر اعضای بدنشان حلقه داشته باشند.
این پدیده باعث رونق بازار حلقه ها در دوشنبه شده است. اکنون به اقلام فروشگاه های زیورآلات این شهر که در گذشته تنها گوشوار و انگشتری و زنجیر می فروختند، انواع و اقسام حلقه ها و سنجاق های"پیرسینگ" اضافه شده است. فروشنده های این مغازه ها می گویند که این حلقه ها و سنجاق ها را عمدتاً از روسیه، کرۀ جنوبی و ایتالیا وارد کشور می کنند.
نگاهی به تاریخچۀ "پیرسینگ"
معنای واژۀ "پیرسینگ" در زبان انگلیسی، سوراخ کردن اعضای بدن با سوزن های پزشکی است. پیرسینگ آرایشی امروزه عمدتاً در غرب رایج است، اما به باور برخی از جامعه شناسان، این نوع آرایش از شرق به غرب رفته است و سرچشمۀ آن را می توان در فرهنگ های بومی آفریقا و آمریکا جستجو کرد.
در دوران پیش تنها اشراف قوم و ثروتمندان بودند که به این وسیله تفاوت خود از دیگران را برملا می کردند. در رم و یونان باستان آویزه های آرایشی ویژۀ مردان بود و گویا نشانی از مردانگی و دلیری به شمار می آمد و حتا گاه میزان شجاعت و دلیری یک مرد را شمار حلقه های بدن او تعیین می کرد.
مدرنیته که با تجمل میانۀ خوشی نداشت، حلقه های مردان را کنار زد و به فراموشخانۀ تاریخ سپرد. اما در اوایل دهۀ ۱۹۷۰ بود که حلقه های تزیینی مردان با نمای تازه دوباره میان جوانان باب شد. پیشاهنگان این روند ستاره های موسیقی راک و پاپ بودند که روی زبان و گوش و ناف خود حلقه و سنجاق کاشته بودند.
سوراخ کردن زبان هم پیشینۀ دیرینی دارد و از دیرباز میان قبیله های آفریقایی رایج بوده است. گفته می شود که قبایل آفریقایی همواره این حلقه ها و سنجاق ها را نماد زیبایی می دانسته اند و آنها را روی زبان و گوش و بینی خود نصب می کرده اند. اکنون این نوع آرایش با نام انگلیسی آن وارد بسیاری از جوامع شده و به اجزاء حساس تر بدن هم راه یافته است.
نخستین تاریخ مکتوب در بارۀ پیرسینگ سینه مربوط به رم باستان است. پاسداران امپراتور یولیوس سزار به نشان مردانگی نوک سینه های خود را سوراخ می کردند.
پیرسینگ لب در دوران باستان در آفریقا و برزیل رایج بود. برخی از قبایل این سرزمین ها اکنون هم لب پایینی کودکان خود را سوراخ می کنند و با آویختن صفحه های فلزی، آن سوراخ را بزرگ تر می کنند که از جملۀ عادات باستانی این مردمان است.
پیرسینگ گوش یا همان گوشوار پیشینه ای هفت هزار ساله دارد و در عهد باستان آن مختص مردان بود. گوشوار در مصر باستان، نشان جایگاه بلند دارندۀ آن در جامعه بود. اما در رم باستان، برده های امپراتوری حلقه برگوش بودند. در یونان باستان گوشوار ویژۀ مردان تن فروش بود.
آرایشگران می گویند که نصب حلقۀ در گوشۀ بینی سخت تر از جاهای دیگر بدن است. ریشه های این نوع آرایش به هندوستان برمی گردد. به گفتۀ جامعه شناسان، در هند حلقۀ بینی بیشتر جنبۀ مذهبی دارد. گفته می شود، در هند حلقۀ بینی همچنین نشانۀ تمایز یک زن متأهل از زن مجرد است.
سوراخ کردن زبان در میان قبیله های هایدا (Haida)، کواکیئوتول (Kwakiutul) و تلینگیت (Tlingit) در آمریکای مرکزی آغاز گرفت. این مردمان با سوراخ کردن زبان خود و ریختن خون آن تلاش می کردند خدایان خود را آرام کنند و بدین وسیله دری را میان روحانیون خود و خدایان بگشایند. اما امروزه این نوع "پیرسینگ" بیشتر جنبۀ شهوانی دارد؛ به مانند سوراخ کردن اعضای تناسلی که گفته می شود، یکی از نخستین موارد آن توسط شاهزاده آلبرت، شوهر ملکه ویکتوریای بریتانیا تجربه شده است. بنا به روایاتی، او می خواسته است بدین گونه مشکلش را با شلوارهای تنگ سلطنتی برطرف کند.
در گذشته پیرسینگ در عضو جنسی زنانه نشان وفاداری زن به شوهرش تلقی می شد. برای نمونه، هنوز هم در میان برخی از قبایل سنتی هندوستان، زن جوان در عضو تناسلی خود حلقه های بسیاری می آویزد و آنها را با نخی به هم می بندد، تا از دست درازی مردان دیگر جلوگیری کند. اما در جهان مدرن این نوع پیرسینگ ها هم بیشتر برای تحریک احساسات شهوانی به کار می رود.
آسیب های سوراخ کردن بدن
اما در مواردی هم هوس آراستن بدن با حلقه و گلمیخ می تواند کار دست آدم بدهد و به معضلی پزشکی تبدیل شود. به نوشتۀ نیره رئیس دانا، کارشناس ارشد پرستاری، "تراوش مایع، خارش و تشکیل دلمه در اطراف جواهر آلات، آزاردهنده ترین و احتمالاً شایع ترین عارضۀ قابل مشاهده، مرتبط با سوراخ کردن بدن است. برای پیشگیری از ایجاد این عوارض، جواهرآلاتی که در سوراخ های تعبیه شده روی بدن قرارمی گیرند، برخلاف جواهرآلات معمول که اغلب ازجنس برنج هستند، باید از استیل ضد زنگ، طلای زرد یا سفید ۱۴ عیار یا از تیتانیوم ساخته شده باشند."
عفونت محل سوراخ، ورود ویروس های مرگباری چون اچ آی وی، هپاتیت، کزاز و غیره، از جملۀ دیگر خطرهای احتمالی ناشی از سوراخ کردن بدن است.
در گزارش تصویری این صفحه سراغ شماری از جوانان شهر دوشنبه می رویم که پیرسینگ را جزئی از هویت خود می دانند.
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۰۱ جولای ۲۰۰۹ - ۱۰ تیر ۱۳۸۸
داریوش رجبیان
روز شنبه گذشته در تاجیکستان از دوازدهمین سالروز پایان رسمی جنگ داخلی در آن کشور تجلیل شد؛ جنگی که پنج سال طول کشید و پس از امضای پیمان نهایی صلح در مسکو هم پس لرزه های مرگبار آن برای سال ها ادامه داشت؛ جنگی که در جریان آن پنجاه هزار تن جان دادند و صد هزار تن دیگر بی خانمان شدند؛ جنگی که نفس جنبش آزادی خواهی تاجیکستان را در همان اوان پیدایشش برید و خفه کرد.
کارشناسان و سیاستمداران در عرصه بین المللی بارها از پایان جنگ تاجیکستان به عنوان الگویی برای پایان دادن به دیگر جنگ های داخلی یاد کرده اند و در باره این جنگ و انگیزه های آن پژوهش های سترگی انجام داده اند. تازه ترین کتابی که به این موضوع اختصاص دارد، در آستانۀ دوازدهمین سالروز پایان جنگ منتشر شد، زیر عنوان بلند "تاجیکستان پس از جنگ؛ سیاست صلح سازی و پیدایش نظام مشروع" به قلم جان هترشا (John Heathershaw)، از دانشگاه اگزتر انگلیس.
هترشا در مقاطع مختلفی طی سال های ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۷ به عنوان مشاور و پژوهشگر در ترکیب سازمان های بین المللی در تاجیکستان مأموریت هایی داشته است و "تاجیکستان پس از جنگ" حاصل تحقیقات او در آن سال هاست.
جنگ و صلح تاجیکستان در سه فصل عمده این کتاب زیر عنوان های دمکراسی و قدرت، امنیت و حاکمیت و توسعه و معیشت به طور آکادمیک بررسی شده است.
هترشا می گوید، با این که در تاجیکستان صلح، حکم فرماست، فضای کشور همچنان "پساجنگی" ارزیابی می شود. هرچند جنگی که در سال ۱۹۹۲ آغاز گرفت، رسمأ در سال ۱۹۹۷ پایان یافت، خشونت های سیاسی قابل ملاحظه ای تا سال ۲۰۰۱ ادامه داشت. اکنون هیچ فرمانده مستقلی با افراد مسلح باقی نمانده است که قدرت دولت را به چالش بکشد. در نتیجه، دولت کنونی که همان دولت زمان آغاز جنگ است، با هیچ نیروی مخالف جدی نظامی یا سیاسی مواجه نیست. پایان جنگ به تاجیکستان مجالی داد که تا اوایل دهۀ ۲۰۰۰ به رشد نسبی اقتصادی دست یابد.
هترشا انگیزه های جنگ داخلی تاجیکستان را در سه بعد بررسی می کند که نخستین آن، در پژوهش های دیگر صاحب نظران هم به کرات آمده است: محل گرایی و تلاش نخبگان محل ها برای به دست آوردن قدرت در پی فروپاشی شوروی. بُعد دوم آن، نبرد ایدئولوژیک کمونیست ها یا بازماندگان آنها با اسلامی ها، دمکرات ها و ملی گرایان تاجیک عنوان شده. و سرانجام، نبرد قدرت میان نخبگان وقت را هم می تواند دلیل آغاز درگیری ها عنوان کرد؛ نخبگانی که با استفاده از دو عامل فوق الذکر، یعنی تعلقات محلی و عقیدتی مردم، به پیکار همدیگر رفتند که در نتیجه آن، یک محل و ایدئولوژی بخصوص چیره شد.
هترشا در این بخش از کتاب خود به نقش روسیه و ازبکستان در آغاز جنگ داخلی تاجیکستان اشاره نمی کند، اما در ادامه کتاب داده های مفصلی را در این باره ارائه کرده است و به نقل از منابعی، از حضور نمایندگان هر دو کشور در جلسۀ اضطراری پارلمان در سال ۱۹۹۲ برای تغییر رژیم در کشور روایت می کند و از این که چه گونه نیروهای نظامی روسیه و ازبکستان در جریان جنگ داخلی تاجیکستان مستقیمأ درگیر بودند.
هترشا می نویسد: "مداخلۀ خارجی، نخست خشونت های بیشتر را دامن زد و شکل و شرایط نزاع را تغییر داد؛ سپس، به ویژه پس از سال ۱۹۹۶، طرف های درگیر را به انعقاد صلح تشویق کرد." به باور وی، ظهور طالبان در افغانستان بود که هم روسیه و هم ایران را واداشت تا طرف های متخاصم را کنار هم آورند. هترشا می گوید که پس از سال ۱۹۹۶ روسیه صلح سازی را جایگزین "تعهد بدون قید و شرط" به دولت رحمان کرد، اما همچنان می کوشید در پیمان صلح، برتری دولت بر مخالفان حفظ شود.
در این میان، سازمان های بین المللی هم تلاش می کردند صلح نوپا را تقویت کنند و میزان کمک های خارجی به تاجیکستان در پی امضای پیمان صلح به شدت افزایش یافت. به گونه ای که در سال ۲۰۰۱ هفده درصد درآمد ناخالص ملی کشور را کمک های خارجی تشکیل می داد.
به باور هترشا، سازمان های خارجی با توقعاتی متفاوت از خواسته های دولت تاجیکستان این کمک ها را ارائه می کردند و انتظار داشتند با ترویج دمکراسی و ایجاد جامعه مدنی، انگیزه های عمده آغاز جنگ را برای همیشه بزدایند. هترشا می گوید:
"جامعه بین المللی با برداشتی متفاوت از مفهوم حکومت داری به دولت کمک می کند، در حالی که دولت تاجیکستان به دنبال هدف و ایده دیگری است. معمولأ جامعۀ بین المللی نمی خواهد این حقیقت را بپذیرد که با کمک کردن به دولت و همکاری با آن، کاری در زمینۀ انتقال مفهوم لیبرال و دمکراتیک "حکومت داری" به تاجیکستان نکرده است.
کاری که جامعۀ بین المللی انجام می دهد، در واقع، حمایت از حاکمیت تاجیکستان است. این کمک ها به تاجیکستان امکان می دهد در عرصۀ بین المللی وجهۀ یک کشور مستقل را داشته باشد که به نمایندگی از مردم خود عمل می کند.
بدین گونه، جامعه بین المللی هم در فراخ تر شدن شکاف میان "مفهوم حکومت داری" و "دستگاه حکومتی" در تاجیکستان سهم می گیرد. و به مردم این تصور را می دهد که دولت واقعأ توانمند است و می تواند از آنها نمایندگی کند و از حاکمیت و احترام بین المللی برخوردار است. در عین حال، جامعه بین المللی نمی تواند با مشکلاتی از قبیل فساد مالی و خویشاوند سالاری در دولت تاجیکستان مقابله کند."
هترشا معتقد است که میان "مفهوم حکومت داری" و "دستگاه حکومتی" در تاجیکستان تضاد فاحشی هست. به گفته وی، "مفهوم حکومت داری" برای نخبگان حاکم تاجیکستان، رئیس مقتدری است که به شیوه سَروَر یک خاندان رهبری می کند. خود مقامات کشور بارها تاجیکستان را به یک خاندان بزرگ تشبیه کرده اند که حالت پدرسالاری دارد.
رئیس جمهوری تجسم دولت و یک حاکم صالح است. ولی تجربیات و برخورد ِ مثلأ، یک سرباز در خدمت نظام وظیفه که از سوء تغذیه و بدرفتاری فرماندهان و شرایط بد زندگی آزار می بیند، تصور او از این مفهوم را مخدوش می کند. در حالی که جوان دیگری که در دولت خویشاوندان یا پیوندهایی دارد، از این آزار و اذیت مصون است.
هترشا می گوید: "اگر تاجیکستان را یک خانواده بزرگ به حساب آوریم، باید گفت که این خانواده ناکارآمد است و پدر خانواده با اعضای آن برخورد همسان ندارد. "
هترشا انتظار وقوع تحولات عمده در تاجیکستان را ندارد. اما در عین حال معتقد است که عوامل اصلی آغاز جنگ داخلی در این کشور همچنان سر جای خود باقی است.
"تاجیکستان پس از جنگ" یک کتاب آکادمیک است که عمدتأ دانش پژوهان و صاحب نظران علوم سیاسی را مخاطب قرار داده است.
John Heathershaw
Post-Conflict Tajikistan
Routledge 2009
224p; £80
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۱۶ ژوئن ۲۰۰۹ - ۲۶ خرداد ۱۳۸۸
سهراب ضیا
مجسمه اسماعیل سامانی در دوشنبه
اگر در دهه ۱۹۸۰ میلادی از شهر دوشنبه بازدید می کردید، در میدان مرکزی آن که نام لنین را داشت، تندیس برنز لنین را می دیدید. آن مجسمه نخستین تندیس رهبر پرولتاریای شوروی بود که در سال ۱۹۲۶ از سن پترزبورگ روسیه به تاجیکستان منتقل شد و در مرکز آن نصب شد.
در اوایل دهه ۱۹۹۰ حکیم فردوسی توسی جایگزین لنین شد. تندیسی که نماد غلیان احساسات ملی گرایی در تاجیکستان و رویکرد تاجیکان به افتخارات گذشته خود بود. میدان از "لنین" به آزادی تغییر نام کرد.
خیلی طول نکشید که نماد سیاسی دوباره بر نماد ادبی و فرهنگی چیره شد و شاه اسماعیل سامانی به عنوان "بنیاد گذار دولتداری تاجیکان" به جای فردوسی نشست. و در عین حال میدان مرکزی شهر دوشنبه "دوستی خلق ها" نام گذاری شد که یادآور نام های شوروی است.
تغییر نام ها و تندیس ها در میدان واحد که در واقع، کانون تحولات سیاسی و اجتماعی تاجیکستان بوده، حاکی از تغییر و تحول دورنمایی است که دولتمردان برای آینده کشور رقم می زنند.
اما اکنون به نظر می رسد که دوره تقدیس لنین، فردوسی و اسماعیل سامانی به سر رسیده یا کم رنگ شده و دوره تکریم رهبران مذهبی گذشته فرا رسیده است.
سال ۲۰۰۹ در تاجیکستان، از سوی دولت، سال بزرگداشت امام اعظم اعلام شد. امام اعظم نامی است برای ابوحنیفه نعمان ابن ثابت، موسس مذهب حنفیه، یکی از مذاهب چهارگانه اهل سنت. ابو حنیفه ایرانی تبار است واز آنجا که اکثر مردم تاجیکستان از پیروان مذهب حنفی اند، ابو حنیفه را بسیار گرامی می دارند. حالا صحبت از این شخصیت مذهبی یکی از موضوع های اصلی محافل و نشست ها در سطوح مختلف است.
نوشته ها و لوحه هایی را در این باره در خیابان های شهرها و ناحیه های این کشور می توان دید. شبکه اول تلویزیون تاجیکستان دوبله سریال "امام اعظم"، ساخته سینماگران مصری را پخش می کند.
در شهرها و ناحیه ها، دانشگاه ها و مدارس همایش ها برگزار می شوند و در آنها نقش امام اعظم در گسترش دین اسلام، به خصوص فرقه حنفیه ستوده می شود. جمهوریت، نشریه رسمی تاجیکستان، "زندگی نامه ابوحنیفه و وصیت های او" را در شماره های خود به نشر می رساند.
نشریه های دیگر هم نوشته های برخی از پژوهشگران و علمای اسلام را در باره آثار و شخصیت امام اعظم پیوسته نشر می کنند. در قانون "آزادی وجدان و اتحادیه های دینی" که ماه مارس سال ۲۰۰۹ به تصویب رسید، به "نقش مخصوص مذهب حنفی دین اسلام در انکشاف فرهنگ ملی و حیات معنوی خلق تاجیکستان" تأکید شده است.
به موضوع امام اعظم ادیبان و هنرمندان هم رجوع می کنند. حتایک آوازخوان جوان به نام شهرت سینکف از استان بدخشان کخ عمدتا شیعه اسماعیلی اند، در وصف امام اعظم ترانه ای اجرا کرده است.
به گفته بعضی ها، مقامات می خواهند به این وسیله به پیروان مذهب اسماعیلیه در بدخشان بگویند که بزرگداشت سال امام اعظم به همه ساکنان این کشور مربوط است.
تاجیکستان بیش از هفت میلیون جمعیت دارد و بخش اعظم آنها اهل تسنن و پیرو مکتب فقه حنفی هستند. در دوران شوروی مردم مسلمان آسیای میانه و قفقاز برای اجرای سنن و احکام دینی خود با مشکل روبرو بودند.
حزب کمونیست دین را از دولت جدا می دانست و به این دلیل همه گونه تلاش ها برای احیای سنت ها و رسوم مذهبی و نهضت های دینی در این کشورها سریعا سرکوب می شد.
پس از فروپاشی شوروی تاجیکستان درگیر یک جنگ داخلی شد که پنج سال ادامه یافت. یک طرف این جنگ نیروهای اسلامی بودند، هرچند بعضی آنها را "گروه های ملی و مذهبی" می نامیدند.
پس از توافق صلح میان تاجیکان در تابستان سال ۱۹۹۷ دولت در اندیشه شکل دهی یک ایدئولوژی برای مردم تاجیکستان افتاد. سال ۱۹۹۹ از هزار و صدمین سالگرد پایه گذاری دولت سامانیان در این کشور تجلیل به عمل آمد.
مثل حالا به جای امام اعظم همه جا صحبت از اسماعیل سامانی بود. مجسمه بزرگ او فردوسی را از میدان مرکزی شهر دوشنبه به حاشیه راند و حالا از این مجتمع معماری "مجمع وحدت ملی و احیای تاجیکستان" نام برده می شود.
ضمنا، تا اوایل دهه ۱۹۹۰ مجسمه لنین، بنیادگذار دولت شوروی در این جا قد برافراخته بود که به دست معترضان در پاییز سال ۱۹۹۱ برافکنده شد. در دوران شوروی در تاجیکستان تنها اندیشه و افکار لنین قابل تبلیغ و ترویج بود.
با این حال، به نظر می رسد که در حدود ۱۸ سال استقلال خود تاجیکستان هنوز هم یک ایدئولوژی واحد ملی را برای خود پیدا نکرده است. قبلا دولت تاجیکستان سال ۲۰۰۶ را سال بزرگداشت تمدن آریایی اعلام کرده بود.
آن زمان خود را آریایی و از نسل کورش بزرگ معرفی کردن مایه افتخار صدها نفری بود که در باره گذشته پیش از اسلامی خود دانش و اطلاع چندان زیادی نداشتند.
اما چون شعار آریایی بودن تاجیکان از سوی رئیس جمهوری پیش گذاشته شد، همه از این اقدام حمایت می کردند. اما هیچ کس تا حال محاسبه نکرده که سود و زیان "سال تمدن آریایی" اعلام شدن سال ۲۰۰۶ در تاجیکستان برای این کشور تنها در میان اقوام ترکی زبان آسیای میانه چه بوده است.
سوال مهم حالا این است که از اعلام سال بزرگداشت امام اعظم و تاجیک معرفی کردن او چه مراد حاصل می شود؟ آیا این اقدام به بالا رفتن جایگاه تاجیکستان در جامعه جهانی کمکی خواهد کرد؟ و یا اندیشه و تفکر سازنده ای را برای نسل جوان به بار خواهد آورد؟
هر چند بسیاری از صاحب نظران مطرح کردن این موضوع را از طرف دولت به نگرانی مقامات از گسترش فعالیت رویه های دینی تند رو، مثل سلفیه و حزب التحریر در تاجیکستان مربوط می دانند. اگر این طور هست، پس هدف تنها منحرف کردن جوانان تاجیک از مسیری هست که نباید به آن سو حرکت کنند.
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۲۷ می ۲۰۰۹ - ۶ خرداد ۱۳۸۸
خورشيد بخشايش
امسال شمار مهاجران تاجيک که به طور موسمی در جستجوی کار به خارج، غالبا به روسيه و قزاقستان سفر می کردند، به وضوح کاهش يافته است.
اين نه بدان معناست که در تاجيکستان فرصت های شغلی بيشتری پديد آمده و اکنون نياز کمتری به مهاجرت کاری احساس می شود. دليل اصلی، بحران مالی است که گريبان گير کشورهای صنعتی شده و روسيه و قزاقستان هم در اين مورد مستثنی نيستند. بسياری از تاجيکانی که در کارخانه های اين دو کشور کار می کردند، اکنون جای کار خود را از دست داده اند و راهی برای بازگشت به آن کارخانه ها ندارند.
در واقع، بخش قابل ملاحظه مردهای مستعد به کار تاجيکستان طول چندين سال اخير در روسيه کار می کردند. خدمات مهاجرت روسيه شمار آنها را تا ماه سپتامبر سال گذشته رسما بيش از يک ميليون تن اعلام کرده بود.
مقامات تاجيکستان می گويند، حدود نود درصد مهاجرانی که از روسيه برگشته بودند، دوباره با فرا رسيدن موسم کار قصد بازگشت به روسيه را دارند و ميزان مهاجرت تنها به مقدار ده درصد کاهش يافته است. به گفته آنها، خبرهای مبنی بر رشد شديد ميزان بيکاری در تاجيکستان حاصل بزرگ نمايی برخی از محافل ذی نفع است، تا وضعيت اقتصادی کشور را وخيم تر وانمود کنند.
در زمينه کاهش يا افزايش ميزان مهاجرت کاری در تاجيکستان پژوهش ويژه ای انجام نگرفته است و وزارت کار، تازه تصميم گرفته است که ارقام دقيق را بسنجد و منتشر کند.
با اين حال، بازار بليت قطارها و هواپيماها به مقصد روسيه شاخص مناسبی برای سنجيدن وضعيت واقعی مهاجرت کاری است.
همه ساله در فصل بهار گير آوردن بليت ها به مقصد روسيه تقريبا ناممکن بود، مگر اين که از يکی دو ماه پيش بليت را می خریديد. اما اکنون می توان به آسانی بليت پرواز هفته آينده را هم خريداری کرد و به گفته مسئولان شرکت هواپيمايی تاجيک اير، پروازهای اين شرکت معمولا با مشکل کمبود مسافران روبرو است و بعضا پنجاه درصد صندلی هواپيماها خالی است.
برخی از کارشناسان معتقدند که اين حالت بايد باعث نگرانی شديد مقامات مربوطه باشد، چون هزينه زندگی بخش اعظم جمعيت بيش از هفت ميليونی تاجيکستان تا کنون با کمک های مالی مهاجران کاری به خانواده هايشان تامين می شد.
مبالغی که تا کنون از سوی مهاجران به خانواده هايشان در تاجيکستان حواله می شد، با بيش از نصف بودجه دولت اين کشور برابر بوده است.
بدين جهت، بسياری از سازمان های بين المللی، خطرات ناشی از سرازير شدن سيل مهاجران بيکار به تاجيکستان را جدی ارزيابی می کنند. اين در حالی است که گروه بحران بين الملل در گزارش اخير خود تاجيکستان را "کشوری در عمق زوال اقتصادی" قلمداد می کند.
در ظرف چند سال اخير شماری از کارخانه های تاجيکستان که در پی فروپاشی شوروی از کار بازمانده بودند، دوباره فعال شدند و چندين کارخانه مشترک تازه هم تأسيس شد. اما بحران مالی فراگير به اين کارخانه ها هم ديگر مجال نمی دهد و در سه ماه نخست سال روان ميلادی در استان سغد که مرکز صنايع کشور است، سی و نه کارخانه از فعاليت بازماند.
افزون بر اين، بازگشت مهاجران بيکار به کشوری صورت می گيرد که بيش از پنجاه درصد جمعيت آن را افراد زير هژده سال تشکيل می دهند و همه روزه بر تعداد لشکر بيکاران می فزايند.
گروه بين المللی بحران در گزارش ماه فوريه خود زير عنوان "تاجيکستان در مسير شکست" اخطار می دهد که افزايش ميزان بيکاری می تواند به افزايش موارد بزهکاری و جنايات بينجامد.
در گزارش مصور اين صفحه سراغ يک بازار کار ساده در حاشيه شهر دوشنبه را گرفته ايم که بيشتر کارجویانش از مهاجران بازگشته از روسيه اند.
برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد.
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۲۰ می ۲۰۰۹ - ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۸
یحیی مجد
در کشورهای مختلف از روش های گوناگونی جهت رفت و آمد در داخل شهر استفاده می شود. در صورت نداشتن وسیله نقلیه شخصی، مردم برای رفتن به محل کار و انجام امور روزانه، برنامه ریزی می کنند تا از وسایل نقلیه عمومی مانند مترو، اتوبوس و تاکسی استفاده کنند.
هر کدام از این وسایل نقلیه عمومی دارای امتیازات و اشکالات ویژه خاص خود می باشد؛ برخی ارزان هستند ولی باید برای سوار شدن در صف ایستاد و در ساعت معین در ایستگاه منتظر ماند. برخی دیگر همیشه در دسترس و با اشاره دست، در خدمت مسافرند، ولی، برای استفاده هر روزه چندان مقرون به صرفه نیستند.
اما در تاجیکستان و بخصوص در شهر دوشنبه موش هایی وجود دارند که ظاهرا همه خوبی های یک وسیله نقلیه عمومی را در خود جمع کرده اند.
این مینی بوس های کوچک "تنگم" نام دارند که در خیابان های شهر دوشنبه بیشتر از هر چیزی به چشم می خورند. دلیل نامگذاری آنها به مجموعه ای تلویزیونی بر می گردد که در سال گذشته در تلویزیون تاجیکستان پخش می شد. این مجموعه با هنرمندی دختری به همین نام، موفق به جذب میلیون ها بیننده تاجیک شده بود.
این مجموعه به زبان روسی و با عنوان "جواهردربار" همه شب میزبان محفل های تاجیک ها بود. ایرانی ها هم با این دختر خوشروی آشنایی خوبی دارند ولی نه با این نام. جواهری در قصر، مجموعه تلویزیونی بسیار پر طرفدار در ایران بود که شب های جمعه تمامی اعضای خانواده و فامیل را پای تلویزیون میخکوب می کرد. ستاره چشم بادامی این مجموعه، دختر باذکاوت و زیرکی بود به نام "یانگوم"، آشپز دربار.
اینکه چرا و چگونه نام ستاره یک مجموعه تلویزیونی ساخت کشور کره، با نام ماشینی از کشور چین، در کشور تاجیکستان یکی می شود، سوالی است که پاسخ های مختلفی دارد. برخی شباهت ظاهری این دو را سبب این نامگذاری می دانند. آنها بر این باورند که چشم های بادامی و صورت کوچک قهرمان فیلم با طراحی ظریف و کوچک بدنه این خودرو متناسب است.
برخی دیگر چابکی، ذکاوت و شیطنت آن دختر را با تیز بودن (سرعت)، طراحی هوشمندانه (متناسب با نیاز اقلیمی) و غیره مربوط می دانند. همزمانی پخش "جواهری در قصر" با واردات این خودرو و نقش ارزشمند (همچون جواهر) آن در سامانه حمل و نقل این کشور نیز از دیگر عوامل این نامگذاری تلقی می شود.
تنگم موفق شد تا دل مردم تاجیک را بدست آورده و به عنوان وسیله نقلیه ای کارآمد و دوست داشتنی روز به روز بر محبوبیت خود بیفزاید. در مقایسه با اتوبوس و تاکسی، وی! از امتیازاتی برخوردار است که هرگز حاضر به ترک سکوی قهرمانی نیست.
به عنوان نمونه، استفاده از اتوبوس در دوشنبه با مشکلاتی از جمله ازدحام جمعیت، گرم شدن بیش از حد در فصل تابستان و بوی ناخوشایند و همچنین عدم امنیت و آسایش در داخل اتوبوس، همراه است. تاکسی ها هم دیگر میدان رقابت را خالی کرده و نقش کمرنگی را ایفا می کنند. البته با توجه به ممنوعیت اخیر تردد تنگم ها در برخی خیابان های اصلی، رانندگان تاکسی نسبت به مشتریان این نواحی، امیدوارتر شده اند.
از دیگر دلایل محبوبیت این وسیله، ارزان بودن نسبی آن است. با صرف مبلغی اندک نه تنها می توان مالک ماشین شخصی شد، بلکه می توان اقساط آن را با کار کردن و یا سپردن آن به راننده، به راحتی پرداخت کرد. کرایه مقطوع یک سامانی (سی سنت آمريکايی)، ایستگاه نداشتن، در هر کجا توقف کردن، و در هر زمان در دسترس بودن نیز از دیگر دلایل محبوبیت و مقبول بودن این خودرو هاست.
گزارش تصویری این صفحه نظرات رانندگان و مسافران را درباره میزان رضایت آنها از "این موش های شهر دوشنبه" بیان می کند.
برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد.
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب