Jadid Online
جدید آنلاین
درباره ما تماس با ما Contact us About us
Subscribe to RSS - تاجیکستان
تاجیکستان

مقالات و گزارش هایی درباره تاجیکستان

عبدالفتاح شفیع یوف

"تولد شدن" يعنى "چشم به دنياى روشن گشودن". اما براى تولد فرشيد، يك طفل ۱۱ ساله تاجيک، نمى توان از اين تعبير استفاده كرد زيرا او با ديده هاى نابينا به دنيا آمده و روشنى اين دنيا را بارى هم نديده است.

شايد در دنيا اطفالى كه نابينا به دنيا بيايند كم نباشند، اما شمار اندكى از آن ها استعداد مادرزادى  سرايندگى يا آوازخوانى دارند و توانسته اند اين هنر خود را كمال بخشند و از كودكى به خوانندگى بپردازند. 

در تاجيكستان تنها يك مدرسه ويژه براى نابينايان هنرمند فعاليت مى كند. اين مدرسه در ناحيه حصار، ۲۰ كيلومتر دورتر از منزل زيست قهرمان قصه ما – فرشيد، جايگير است. در اين مدرسه بيش از صد نفر درس مى خوانند. 

آموزگاران اين مدرسه مى گويند، با اين اطفال، كه تنها بوييدن گل نصيبشان گشته است نه ديدن آن، كار كردن دشوار نيست. طالب شهيدى، آهنگساز معروف تاجيک، بر اين نظر است كه استعداد آهنگسازى و آوازخواندن مخصوصا در نابينايان رشد يافته است. 

والدين فرشيد نيز با مشاهده اين استعداد در فرزندشان تلاش دارند او راه كمال در پيش گيرد. فرشيد در كنار تحصيل در مدرسه ويژه اطفال نابيناى هنرمند، چهار سال اخير از سراينده هاى (آوازخوان ها) حرفه اى درس مى گيرد. 

اين هنرمند ۱۱ ساله نام خود را در ميان هواداران ترانه ها مطرح كرده است. او يك آلبوم خود را با ۱۹ سرود نشر كرده و اولين سرودش هم در باره مادر بوده است. 

مادر فرشيد امروز كمك رسان اصلى اوست. وى مى گويد از نابينايى فرزندش تصادفا آگاه شده است. وقتى كه فرشيد چهار ماهه را به نظارت پزشک مى برند، در اتاق پزشک ديده هاى مادر با شنيدن خبرى خيس مى شود. خبر آن كه ديده هاى اين پسر بچه هرگز ستاره هاى رنگارنگ و روشنى دنيا را نخواهد ديد. 

ديدن ستاره هاى الوان و روشن، طورى كه فرشيد در يكى از سرودهايش نيز مى سرايد، از آرزوهاى اين طفل بوده است. براى درمان فرشيد والدينش تلاش هاى زياد كردند. او را براى معالجه به چند شهر روسيه بردند، اما نتيجه اى نداد. 

شايد هنر فرشيد اسباب نجات او و خانواده اش از ياس و حزن شده باشد. طورى كه خودش مى گويد :" آوازخوانى، او و نزديكانش را محزون شدن نمى گذارد". 

در جديدترين آهنگ فرشيد كه بازخوانى  ترانه اى از اندى، خواننده ايرانى، است، آهنگ اميد و دلگرمى به گوش مى رسد:

اگه عمر همينه،
اگه زندگى اينه

من مى خوام چشمام دنيا را ببينه...

 

گزارش مصور اين صفحه در کارگاه آموزش گزارشگرى چندرسانه اى که در تاجيکستان برگزار شد تهيه شده است.

در همين زمينه:

گزارشگرى چندرسانه اى در تاجيکستان

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید

 

 

 


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب
صفرعلی میرزا

شير برنج ، غذايى است سنتى در بسيارى از كشور هاى منطقه، كه از شير و برنج درست مى شود و به شكل هاى گوناگون سر سفره چيده مى شود. آرايش آن متفاوت است و در برخى از كشورها آن را با شكر، شيره انگور و زعفران و دارچين مى آميزند  و رنگ آميزى مى كنند.

در تاجيكستان روى شيربرنج روغن كره مى گذارند. اين غذاى زود هضم را به سالمندان، بچه ها و بيماران نيز مى دهند. شير برنج داراى سفيده ( پروتئين ) هاى زياد است كه گفته مى شود  ماهيچه هاى بدن را قوى مى كند، وبراى مغز سر و اعضاى گوارشى انسان سودمند است.

در مناطق رشت و ختلان تاجيكستان به اين غذا احترام خاصى مى گذارند زيرا آن را مقدس و غذاى پيغمبر مى دانند.

در اكثر مناطق تاجيكستان وقتى كه عروس را به خانه داماد مى آورند، تعدادى از نزديكان عروس، مثل خواهر، خاله، عمه و زن دايى، مادربزرگ و زن برادر او را همراهى مى كنند. براى اين نزديکان و بستگان عروس در خانه داماد هفت نوع غذا مى پزند و اولين غذايى كه براى عروس و خويشاوندانش مى آورند، شير برنج است.

يادم هست، وقتى كه ٧-۸ سال داشتم، همراه مادرم به عروسى يكى از خويشاوندانمان رفتيم. وقتى كه بشقاب شير برنج را آوردند، همه بزرگسالان از جا بلند شدند. من هم بدون هيچ اطلاعى همراه ديگران از جا بلند شدم. فكر كردم شايد براى احترام مادر داماد  كه بشقاب شير برنج را آورده بود، از جا بر خاستند اما تعجب كردم كه چرا اين بار بلند شدند، چون قبلا چند دفعه  براى خوش آمديد گفتن و پذيرايى وارد اتاق شده بود.

وقتى كه مادر داماد دو باره وارد اتاق شد، من از جايم بلند شدم، اما ديدم هيچ كس بجز من از جايش بلند نشده بود و مادرم هم با تعجب به من نگاه مى كند.

من به جايم نشستم و از مادرم پرسيدم كه چرا دفعه قبلى براى احترام مادر داماد از جا  بلند شدند و اين دفعه كسى از جا تكان نخورد. مادرم تبسمى كرد و گفت  كه اهل مجلس نه به خاطر وارد شدن مادر داماد، بلكه به خاطر احترام به شير برنج از جا بلند شدند.

از آن روز به بعد بارها در جنوب كشور شاهد آن شدم که در عروسى ها و جشن ها هر وقت شير برنج مى آورند، همه از جا بلند مى شوند.

امروزها در مراسم مذهبى از قبيل بى بى سه شنبگى و مشكل گشا هميشه شيربرنج درست مى كنند. اين مراسم خاص زنان است كه زنان دور سفره مى نشينند و ملا باجى (كه زن است و  او را بى بى يا بى بى آتون مى گويند) دعا مى خواند.

بى بى سه شنبه گى را در روزهاى سه شنبه و مشكل گشا را معمولا در روزهاى چهارشنبه برگزار مى كنند. هر زنى كه در اين مراسم شركت مى كند براى طلب حاجت و گشايش كار و مشكلاتش مى آيد.

در برخى از مناطق تاجيكستان در نوروز در سفره به جاى هفت سين، هفت شين دارند و تلاش مى كنند با چيدن شهد و شير و شراب و شكر و شمع و شمشاد و شفتالو روى سفره هاى نوروزى شان سنت هفت شين را زنده كنند.  برخى در سفره هفت شين، شير برنج هم مى گذارند و هر نفرى كه سر سفره نشست، حتما بايد شير برنج را بچشد.

گزارش مصور اين صفحه در کارگاه آموزش گزارشگرى چندرسانه اى که در تاجيکستان برگزار شد تهيه شده است.

در همين زمينه:

گزارشگرى چندرسانه اى در تاجيکستان

 

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

برای نخستین باردر تاجیکستان، در نیمه دوم ماه اکتبر، دوره ای برای آموزش روزنامه نگاری چند رسانه ای در شهر دوشنبه برگزار شد. در این دوره ١٩ روزنامه نگار، عکاس و دانشجوی تاجیک شرکت جستند. این دوره از سوی کانون محیی الدین عالمپور با همکارى جديد ميديا برگزارشد تا دریچه ای نو به روی روزنامه نگاران تاجیک بگشاید و آنها بتوانند با روزنامه نگاری چند رسانه ای اینترنتی آشنا شوند.

محیی الدین عالمپور از معدود روزنامه نگاران  فارسی زبان بود که  در رسانه های چاپی، رادیو و برنامه سازی برای تلویزیون کار کرد و در هر زمینه، و به خصوص در هنر عکاسی، آثار برجسته ای از خود بجا گذاشت.

عالمپورپیش از فروپاشی شوروی همکاری خود را در دوشنبه با بی بی سی آغارکرد و نخستین خبرنگار بی بی سی در تاجیکستان بود. او در سال ١٩٩٥ در شهر دوشنبه کشته شد. 

از عالمپور چندین کتاب، مجموعه عکس، صدا و فیلم به جا مانده است. کانون عالمپور برای بزرگداشت خاطره، حفظ و نشر آثار این روزنامه نگار و نیز آموزش روزنامه نگاری تأسیس شد.

گذشته از مؤسسه جدید میدیا، دفتر بی بی سی در دوشنبه و نیزسازمان جامعه گشاده در تاجیکستان در برگزاری این دوره آموزشی چند رسانه ای،  با کانون محیی الدین عالمپورهمکاری داشته اند. 

شرکت کنندگان در این دوره گزارش هائى تولید کردند که برخى از آنها را به تدريج در صفحات جدیدآنلاین منتشر خواهيم کرد.

 

نخستین گزارش مصور از اين مجموعه را که سهراب ضيا در باره توليد سوختِ بديلِ بيواتانول در تاجيکستان تهيه کرده در بالاى اين صفحه و متن همراه آن را در پائين مى بينيد.

 

می سوزد، اما بی دود
سهراب ضیا

خبرهایی که هر روز از گوشه و کنار دنیا از خشک سالی و طوفان های ناگهانی می رسد، بحث گرمایش زمین را داغ تر می کند. ایالات متحده آمریکا که بزرگترین اقتصاد دنیا را دارد، هنوز آماده پذیرش این امر نیست که باید در کاهش آلودگی ها نقش مهمى ایفا کند.

کشور چین، به عنوان قدرت نوین اقتصادی، نیز نمی خواهد پیش از آن که اقتصادش پا به پای کشورهای غربی توسعه یابد، از نرخ رشد اقتصادی خود بکاهد. آنچه به گازهای گلخانه ای موسوم است، اغلب از کشورهایی برمی خیزد که صنعتی اند و یا مصرف کننده تولیدات صنعتی.

تاجیکستان بعنوان کشوری کم جمعیت و رشد نیافته، نقش کمتری در آلودگی ها دارد، با این حال اگر علیرغم نیاز به مواد خوراک اولیه بتواند نقش کوچکی هم در کاهش آلودگی ها ایفا کند، شاید نمونه خوبی باشد برای گام هایی که در مبارزه با گرمایش زمین می توان برداشت.

میزان ذخایر کل نفت در قلمرو تاجیکستان بیش از ١١٣ میلیون تن و گاز طبیعی حدود ٩٠٠ میلیارد متر مکعب ارزیابی می شود. مشکلات اقتصادی به این کشور امکان نمی دهد تا از این منابع و همچنین منابع انرژی آبی خود بطور کامل بهره بردارد.

حالا تاجیکستان سالانه از روسیه، قزاقستان، ازبکستان و ترکمنستان ٤٠٠ هزار تن مواد سوخت وارد می سازد.

تاسیس شرکت خصوصی تولید بئو اتانول (bioethanol)، یک نوع بنزین یا سوخت گیاهی  از جوارى مکه (ذرت)  و آرد غیرقابل مصرف، اولین تلاش در تاجیکستان برای تامین  سوخت در داخل کشور است.

این نوع مواد سوخت از چند سال بدین سو در کشورهای اروپایی مورد استفاده قرار گرفته و در کشورهای آمریکای لاتین بسيارى از خودروها بئو اتانول مصرف می کنند.

در میان کشورهای مستقل مشترک المنافع، تاجیکستان پس از اکراین و قرقیزستان سومین کشوری است که تولید بئو اتانول را راه اندازی کرده است.

البته اخیرا ژان زیگلر Jean Ziegler،  گزارشگر سازمان ملل متحد در امر آذوقه، استفاده روزافزون از محصولات کشاورزى براى تولید مواد سوخت بیولوژیک ( بیو اتانول) را محکوم کرد.

به گفته آقای زیگلر، تولید بئو اتانول از محصولات کشاورزی منجر به افزایش بی سابقه قیمت مواد غذایی شده و گرسنگی بیشتری در پی خواهد آورد. این کارشناس سازمان ملل متحد پيشنهاد کرده است استفاده از محصولات کشاورزی برای تولید مواد سوختى دست کم برای پنج سال ممنوع اعلام شود.

قبلا اتحادیه بین المللی مالی نیز از تجربه روز افزون استفاده از غله برای تولید اتانول و اثرات نامطلوب آن بر جمعیت فقیر جهان ابراز نگرانی کرده بود.

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

در گذشته هم در تاجيکستان تعداد زيادی از زنان را می شد ديد که روسری به سر داشتند، اما حجاب و مقنعه از جمله تازه ترين پديده های فرهنگی و اجتماعی اين کشور است که طی چند سال اخير مورد اقبال چشمگير زنان واقع شده است.

توجه مقامات به اين پديده تنها زمانی جلب شد که شماری از دختران با حجاب و مقنعه در کلاس های خود حاضر شدند که با لباس يکدست دانش آموزان در دوره شوروی تناقض آشکار داشت. واکنش مقامات به اين فرآيند، ممانعت از ورود دختران محجبه به موسسات آموزشی و حتا اخراج آنها از مدارس و دانشگاه ها بود.

حزب نهضت اسلامی تاجيکستان که خود را پاسدار ارزش های اسلامی در کشور می داند، نگران چيزی است که نقض آزادی بيان عنوان می شود. به گفته مسئولان اين حزب در استان سغد، همه ساله با آغاز سال تحصيلی نو موارد برخورد مسئولان مدارس با دختران محجبه تکرار مى شود.

ميسره زاهدوا، مادر يک دختر محجبه تاجيک می گويد که فرزند او را که در کلاس پنجم مدرسه شهرک اسفسار تحصيل می کرد، به خاطر رعايت حجاب از مدرسه رانده اند. عالم حامدف، از مسئولان حزب نهضت اسلامی در سغد می گويد که اين يک مورد نادر نيست و دختران بسياری به همين دليل از مدارس اخراج شده اند.

قانون اساسی تاجيکستان رعايت پوشش خاصی را توصيه يا ممنوع نمی کند. اما اخيرا وزارت آموزش و پرورش تاجيکستان ضمن صدور دستوری جداگانه ورود دانش آموزان را به مدارس با لباس مذهبی ممنوع کرد.

در نتيجه، برخی از آموزگاران محجبه نيز از حق کار در مدارس محروم مانده اند. "برائت دامللا يوا"، آموزگار زبان انگليسی و حورالنسا عظيموا، معلم رياضيات از قريه "قسته کوز" می گويند که به علت پايبندی شان به حجاب اسلامی نمی توانند در مدارس شغلی پيدا کنند.

اخيرا در يک رويداد بی سابقه يک دانشجوی محجبه که به خاطر پوشش اش از تحصيل در دانشگاه زبان های شهر دوشنبه محروم شده است، عليه اين دانشگاه و وزارت آموزش و پرورش تاجيکستان اقامه دعوا کرده است. مقامات وزارتخانه تصميم خود را مغاير با قانون اساسی نمی دانند، در حالی که وکيل مدافع اين دانشجو صدور يک چنين دستور و تعيين پوشش افراد را بيرون از صلاحيت های يک وزارتخانه می داند.

منتقدان اين اقدام دولت می گويند، در کشوری که تعداد مسلمانانش بيش از نود درصد است، ممنوعيت حجاب و روسری از موارد نقض حقوق بشر و محدوديت آزادی های اجتماعی مردم به شمار می آيد. ولی مقامات معتقدند که هر جايی پوشش خاص خودش را دارد: با لباس مذهبی بايد به اماکن مذهبی رفت، با لباس ورزشی به ورزشگاه و همين طور، با لباس مناسب برای دانشگاه، به دانشگاه.

پروانه فيروز گزارش مصورى در اين باره تهيه کرده که در بالا مى بينيد.

در همين زمينه:

چند فرهنگی در لندن

 برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید.

 


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب
پروانه فيروز

جانی بيک مراد، از ستاره های موسيقی پاپ تاجيکستان، فرزند هنرمند بنام تاجيک جوره بيک مراد است و از اوان طفوليت با دنيای ساز و آواز آشنا بوده است.

جانی بيک خوشحال است که برادران ارشدش پيش دستی نکردند و فرصت پيروی از شغل پدری را به او واگذاشتند.

جانی بيک مراد نخستين بار در شش سالگی روی صحنه رفت و آواز خواند. وی در بزم ها و محافل شادی پدرش را همراهی می کرد و رفته رفته به هنر آوازخوانی بيش از پيش علاقمند شد. اما گرايش او، بر خلاف پدرش، بيشتر به موسيقی مدرن بود و همين تمايل او را در سن شانزده سالگی به گروه هنری تازه تاسيس  "بالا" کشاند.

جانی بيک می گويد: "مرا به اين گروه دعوت کردند و ما، بچه های اين گروه، برای پديد آوردن سبک تازه در موسيقی مدرن تاجيکی تلاش کرديم. مسلما، موسيقی مدرن برای جامعه تاجيکستان پديده تازه ای نبود و قبل از ما هم گروه های بسياری به موسيقی غربی تمايل داشتند و موسيقی مدرن تاجيکی را تدريجا شکل می دادند."

گروه "بالا" در تاجيکستان مطرح شد و چند آلبوم منتشر کرد. جانی بيک دعوت يک گروه هنری ديگر موسوم به "وزير" را پذيرفت به آن ملحق شد. اما اکنون جانی بيک ترجيح می دهد کنسرت های خود را تنها بگذارد و آوازخوانی مستقل باشد.

جانی بيک پس از برگزاری يکی از نخستين کنسرت های مستقلش گفت: "من نخستين آلبومم را هم که تنها نام من روی آن نوشته شده، منتشر کردم." جانی بيک اين آلبوم را حاصل زحمات زياد و همخوانی و تک خوانی در اجرای حدود ١٥٠ آهنگ می داند.

با گوش دادن به شماری از آهنگ های قديمی و جديد جانی بيک، می توان سير تکامل هنر آوازخوانی او را مشاهده کرد، چون آهنگ های او يکدست نيست و در واقع، بيانگر جستجو های جانی بيک برای پيدا کردن جايگاه و سبک و سليقه خود است.

جانی بيک مراد در رسيدن خود به اين جايگاه، نقش گروه های هنری "بالا" و "وزير" را ناديده نمی گيرد، اما ديگران نقش جوره بيک مراد، پدر او را در کارنامه هنری اش برجسته تر می دانند.

خود جانی بيک هم در اين مورد شکی ندارد، اما می گويد، تقاضا و ذايقه هنری جامعه باعث شده که او در گستره موسيقی راهی ديگر را برگزيند که از راه پدرش متفاوت است.

موسيقی پاپ تاجيکی به طور فزاينده جايگاه موسيقی سنتی و مردمی را تنگ تر می کند و هنرمندان جوان به ناچار خود را سوار بر اين موج نوين می يابند. جانی بيک می گويد که نمی خواهد پيرو غيرفعال موج نوين باشد و تلاش می کند با در هم آميختن سبک هنری پدرش با رويه های تازه در موسيقی، شيوه خودويژه ای را پديد آورد.

ماهره بانو به صدای جانی بیک

 

 برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب
پروانه فیروز

جوره بيک مراد، هنرمند سرشناس تاجيک، بيش از ٤٠ سال است که از عمده ترين چهره های معاصر موسيقی سنتی تاجيکی به شمار می آيد.

با اين که او فارغ التحصيل دانشکده تربيت معلم شهر خجند است، اما از آغاز آينده درخشان خود را در صحنه هنر ديد و همان جا ماندگار شد.

از هنر او به انحای مختلف تقدير شده و شايد هيچ يک از هنرمندان تاجيک نتوانسته است پلکان افتخار را به سرعت و رفعت جوره بيک مراد بالا برود.

در زمان شوروی عنوان "هنرمند مردمی اتحاد شوروی" ندرتا به آوازخوانان غيرروس اعطا می شد. اما جوره بيک مراد از زمره همان افراد نادر غير روسی بود که اين عنوان را دريافت کرد.


وی در طول چهل سال فعاليت هنری اش جوايز بسياری برده است، از جايزه های مسابقات دوشنبه و مسکو و آزمون بين المللی هنرمندان جوان گرفته، تا جوايز دولتی کمال خجندی و ابوعبدالله رودکی در تاجيکستان.

 وی به بيش از ٢٥ کشور جهان سفر های هنری انجام داده و شماری از آن کشور ها هم او را سزاوار جوايز خود دانسته اند. کتاب نت آهنگ های جوره بيک مراد تحت عنوان "صد سرود جوره بيک" منتشر شده است که اين هم در تاجيکستان از رويداد های نادر محسوب می شود.

در دوران شوروی در همه ١٥ جمهوری اتحاديه کنسرت گذاشته و به زبان مردمان آن سرزمين ها آواز خوانده است. اما دانايان موسيقی در تاجيکستان جوره بيک مراد را بيشتر از همه به خاطر خدماتش در زمينه موسيقی سنتی تاجيکی موسوم به "شش مقام" می ستايند.

خود استاد جوره بيک، با اين که در گذشته آهنگ های مردمی و پاپ هم خوانده است، به علاقه و پايبندی خود به شش مقام می بالد و می گويد:

"شش مقام موسيقی سنتی تاجيکان است که از دورنای تاريخ اين ملت، از ميان سختی و تندباد ها گذشته و بطور معجزه آسايی به روزگار ما رسيده است. تاريخ دقيق پيدايش آن برای ما روشن نيست. دوستداران اين موسيقی می گويند که شايد اصالت آن با شکوه هنر باربد مروزی پيوند بخورد."
 
"در جهان اندک ملتی را می توان پيدا کرد که به اندازه تاجيکان صاحب ساز های متنوع موسيقی باشد. همين تنوع سازها باعث شد که دستگاه های "شش مقام" ايجاد شود و شعرا هم با استفاده از زبان گهربار پارسی برای آن کلامی دلنشين بنويسند. شش مقام ما پانصد سال پيش دو برابر بوده، يعنی "دوازده مقام" بوده و در سده ١٥ ميلادی به "شش مقام" تقليل يافته است."

"نمايندگان برجسته ادب و موسيقی تاجيک، چون حسين سيد احمدی غژّکی، علی تنبوری، شادی سمرقندی، درويشعلی چنگی، غلام شادی، عبدالله نواحی، کوکبی بخارايی و عبد الرحمان جامی چه از لحاظ نظری و چه از لحاظ کاربردی در رواج اين نوع موسيقی سهم بارزی داشته اند."

جوره بيک مراد ساختار شش مقام را اين گونه توضيح می دهد:

"شش مقام، همان گونه که از عنوانش بر می آيد، از شش مقام يا دستگاه مرکب است: مقام های بزرک، راست، نوا، دوگاه، سه گاه و عراق. هر کدام از اين مقام ها بخش های مختلفی دارد."

"بعضا برای اجرای يک بخش کوچک اندرونی يک هنرمند مجبور است تا سی دقيقه بدون تنفس آواز بخواند. متن سرودهای شش مقام از آثار شعرای کلاسيک، از رودکی گرفته تا نقيب خان طغرل گلچين شده است."

"به نظر من، شش مقام هم جنبه غيبی دارد و آهنگ های آن از قدرت و جذابيت اذان برخوردار است که از فراسوی ذهن و هستی در وجود هنرمندان نازل شده است. هنرمند حتما بايد به مضمون آهنگ و متن آن وارد باشد و از طريق اتصال ناگسستنی اين دو عنصر صدا برآرد. اين سه عنصر، يعنی آهنگ و متن و آواز، به اتفاق هم در صورت اجرا و گزينش درست اعجاز اين موسيقی عرشی را بازتاب می دهد."

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
سروده دکتر مهدی حمیدی شیرازی
  با صدای استاد جوره بک مراد

 برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب
امید آرام

با گذشت هفده سال از زمان تاسيس گروه هنری اهارون در شهر دوشنبه، اين گروه همچنان از ساير تئاتر های تاجيکستان متمايز است. تفاوت در نحوه کار، اجرای نمايشنامه ها، ديد هنری و آثاری که روی صحنه می برد، همه مشهود و آشکار است. تئاتری که اکنون به افتخار صدمين سالروز تولد محمدجان قاسمف، "هنرمند شايسته اتحاد شوروی" به اسم او نام گذاری شده، ساخته و پرورده فرخ قاسم، فرزند آن هنرپيشه فقيد است. 


پيش از همه نام اين گروه بود که اذهان کنجکاو را به خود مشغول می کرد و بحث هايی را پيرامون آن دامن می زد. نتيجه ای که از اين بحث ها بر می آمد غالبا اين بود که  تئاتر جديد در جستجوی پيوند های گمشده تاجيک ها با گذشته شان است. به باور برخی از تاريخنگاران، "اهارون" نام باستانی محلی است که امروزه شهر دوشنبه، پايتخت تاجيکستان را در بر می گيرد. اما به اعتقاد خود فرخ قاسم، اين واژه باستانی (اهارون) به معنی "شهر يزدان" است.

اجرای هنرمندان تئاتر، غيرعادی تر از نام آن بود و به گونه ای نتيجه بحث ها در باره نام آن را ثابت می کرد. آميزش غزليات مولانا و حافظ و جامی با سماع درويشی داستانی را تعريف می کرد که ديدی فلسفی داشت و چرخش های درويشانه هنرمندان ذهن بينندگان پويا را به چرخش در می آورد.

"يوسف گمگشته باز آيد به کنعان..." نخستين نمايشنامه تئاتر اهارون بود که در سال ١٩٩٠ با آغاز جنبش های ملی و طرح پرسش هايی از هويت ملی تاجيکان مصادف شد و هزاران بيننده را به خود جلب کرد. تفسير نموداری "بشنو از نی..." روی صحنه رفت و از" وصل دوباره با اصل خويش" حکايت کرد. رويکرد تازه فرخ قاسم به هنر تئاتر و آب و رنگ ملی تئاتر اهارون موضوع داغ محافل فرهنگی آن روزگار بود.
 

نمايشنامه "يوسف گمگشته..." برای فرخ قاسم در همان سال ١٩٩٠ جايزه رودکی تاجيکستان را به ارمغان آورد. در پی آن، نمايشنامه های تازه ای مانند "اسفنديار"، "شيخ صنعان"، "شاه فريدون" و "دجال" رويکرد جديد فرخ قاسم را بيش از پيش شکل داد و به توده ها معرفی کرد.
 
همه اين نمايشنامه ها بيانگر شيفتگی فرخ قاسم نسبت به آثار بزرگان گذشته بود. وی تلاش می کرد با استفاده از آثار پيشين، حديث کنونی تاجيکان را ترسيم کند. گسستگی از خودی و بيگانگی فزاينده با گذشته از دغدغه های عمده فرخ قاسم در آثار هنری اش است.
 
راه فرخ قاسم به سوی تئاتر پر شيب و فراز بود. با اين که هم پدر و هم مادر او از هنرپيشگان سرشناس تاجيکستان و حتا اتحاد شوروی بودند، برای فرزندشان زندگی آسوده تری را می خواستند و با تمايل او برای تحصيل در دانشگاه هنر های زيبا مخالفت کردند.
 
فرخ وارد رشته فيزيک دانشگاه دولتی تاجيکستان شد و برای يک سال با کامگاری در آنجا تحصيل کرد. اما شور و اشتياق وی به تئاتر او را رها نمی کرد. در نتيجه بطور پنهانی وارد رشته بازيگری دانشگاه هنرهای زيبای دوشنبه شد و پدرش را در برابر امر انجام شده قرار داد. "محمدجان قاسمف" ديگر چاره ای نداشت جز اين که به انتخاب پسرش تن در دهد.
 
پس از ختم دانشگاه در سال ١٩٦٩ فرخ قاسم کار را در تئاتر لاهوتی دوشنبه آغاز کرد و در نمايشنامه های متعددی نقش آفريد. از هنر او تقدير می شد، اما خود فرخ احساس رضايت نمی کرد. وی تلاش می کرد در هنر تئاتر تاجيکستان نقش بارزتری داشته باشد و می پنداشت که تنها از راه تهيه نمايشنامه ها می توان به اين هدف دست يافت. ولی فعاليت تئاتر لاهوتی - به مانند ديگر نهادهای شوروی پيشين - مبتنی بر اصل سختگيرانه ای بود که کسی را در زمينه ای بيرون از تخصصش به کار نمی گماشت.
 
با توجه به اين که تخصص رسمی فرخ قاسم "بازيگری" بود، به او اجازه تهيه نمايشنامه ها داده نشد. اما هنر والای فرخ مديريت تئاتر را متقاعد کرد که او از پس تهيه نمايشنامه ها هم بر خواهد آمد. بدين گونه فرخ قاسم نخستين نمايشنامه هايش را با نامهای "عشق من – الکترا" و "توده رياکاران" تهيه و اجرا کرد. سال ها پس از آن همين تئاتر معروف تاجيکستان از فرخ قاسم خواست که لطفی کند و تهيه چند نمايشنامه لاهوتی را به دوش بگيرد.
 
با وجود اين که محدوديت های موجود در تئاتر لاهوتی فرخ قاسم را تا اندازه ای سرخورده کرده بود، سال های آغازين کار وی در تئاتر لاهوتی سال های پرباری بود. وی نهايتا به آرزوی خود رسيده بود و مشغول کاری بود که دوستش داشت. طی همان سال ها بود که وی با "صباحت نبی يوا"، بازيگر تئاتر لاهوتی پيوند همسری بست که تا کنون محکم و استوار است.
 
فرخ قاسم در دانشگاه هم، هنر تئاتر تدريس می کرد. عده ای از فارغ التحصيلان اين دانشگاه که از او شناخت خوبی حاصل کرده بودند، از وزارت فرهنگ تاجيکستان خواستند که فرخ قاسم را به عنوان کارگردان تئاتر به شهر قرغان تپه در جنوب تاجيکستان اعزام کند. وزارت فرهنگ اين پيشنهاد را پذيرفت و سرانجام فرخ قاسم امکان يافت به عنوان يک کارگردان تمام عيار هنر خود را بسنجد.
 
سپس او به جمع هنرمندان تئاتر جوانان "محمودجان واحدف" پيوست و رهبری يکی از دو گروه اين تئاتر را به دوش گرفت. نمايشنامه "خانه سوزان" که توسط گروه فرخ قاسم در اين تئاتر روی صحنه رفت، با ندای "از خواب گران خيز" پايان می يافت که در دوران شوروی جنبه سياسی کسب می کرد. همين گروه بود که سال ١٩٩٠ با انشعاب از تئاتر "واحدف"، نخستين تئاتر غيردولتی و مردمی را پايه ريزی کرد.
 
طی همين سال ها بود که وزارت فرهنگ تاجيکستان با ارج گذاری به هنر فرخ قاسم به عنوان کارگردان تئاتر از او خواست که برای تئاتر لاهوتی نمايشنامه ای را در باره اسماعيل سامانی تهيه کند. وی همچنين به دعوت کشور های ديگر نمايشنامه "ليرشاه" را در تئاتر جوانان بيشکک قرغيزستان و "شيخ صنعان" را در شهر قرشی ازبکستان روی صحنه برد. در همان شهر قرشی ازبکستان در سال ١٩٩٨ بود که دچار سکته مغزی شد و توان راه رفتن و حرف زدن را تقريبا از دست داد.
 
بيماری هم اراده محکم فرخ قاسم را نشکست. وی که اکنون شصت و نه سال دارد، همچنان عصا به دست به تئاتر می رود و به تهيه نمايشنامه های تازه می کوشد. او در اين روزها سرگرم نوشتن نمايشنامه "کليله و دمنه" بر مبنای اثر رودکی است.
 
سال ها پيش محمدجان قاسمف نمايشنامه "مادر" گورکی را به فارسی تاجيکی برگردانده بود و اکنون پسر او می خواهد به مناسبت صدمين سالروز تولد پدرش اين نمايشنامه را روی صحنه ببرد. به همين مناسبت در ماه دسامبر سال ٢٠٠٦ تئاتر اهارون به تئاتر "محمدجان قاسمف" تغيير نام کرد، اما تا کنون – بر خلاف ساير گروه های هنری تاجيکستان - ساختمان خود را ندارد و اجاره نشين گوشه ای از ساختمان کانون نويسندگان تاجيکستان است.
 
سال ٢٠٠٤ بنياد "پرنس کلائوس" هلند يکی از ده جايزه سالانه خود را به فرخ قاسم تقديم کرد و سهم او را در هنر تئاتر و ادب تاجيکستان ستود.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب
داريوش رجبيان

چنارهای بلند، خیابانهای خلوت و هوای پاک و رود ورزاب  در میان کوها به دو شنبه حالت ییلاقی می دهد. این شهر که تا چند سال پیش خواب آلوده به نظر می رسید، اکنون در حال گسترش است و  کو شش می شود تا تاریخ گذشته تاجیکان را در آن باز سازی کنند.

در گستره شهر دوشنبه که اکنون پايتخت تاجيکستان است، بقايای ساختمان هايی کشف شده که به سده پنج پيش از ميلاد بر می گردد، اما در تاريخ مکتوب، شهر دوشنبه تا همين ٨٠ سال پيش روستايی  بود که در سال ١٨٦٨ توسط دولت تزاری روسيه اداره آن به امير بخارا محول شد.

قبل از آن امارت بخارا مناطق وسيعی را به امپراتوری روسيه باخته بود و تزار روس در واقع قصد داشت با سپردن اختيار دوشنبه و مناطق مشرف به آن به امارت بخارا ضايعه ای را که امير متحمل شده بود، تا حدی جبران کند. دوشنبه نامش را مديون بازار ی است که روزهای دوشنبه برپا می شد و مردم شهر تاريخی حصار، مرکز بخارای شرقی، و حوالی آن در دو شنبه بازار داد و ستد می کردند.

روستای دوشنبه قبل از استقرار دولت شوروی برای مدتی کوتاه پايگاه نبرد واپسين امير بخارا عليه ارتش سرخ بود.

امير سيد عالم خان، آخرين امير بخارا،  که تاج و تخت بخارا را از دست داده بود، در ماه اوت سال ١٩٢٠ به روستای دوشنبه پناه برد و شش ماه بعد از آن دوشنبه را هم به ارتش روس باخت و به افغانستان فرار کرد.

در درگيری ميان ارتش سرخ و نيروی مقاومت که روس ها آن را "باسمچی" (غارتگر) عنوان کردند، بيشتر ساختمان های روستای دوشنبه ويران شد و جمعيت آن از ٣١٤٠ تن در سال ١٩٢٠ به ٢٨٣ تن در سال ١٩٢٤ کاهش يافت.

يعنی زمانی که به روستای دوشنبه مقام شهر اعطا شد و پايتخت جمهوری خودمختار شوروی سوسياليستی تاجيکستان عنوان گرفت، شمار افراد مقيم در آن زير ٣٠٠ تن بود.

انتخاب از روی ناچاری

تاجيکان که شهرهای بزرگ خود، سمرقند و بخارا و خجند را از دست داده بودند، مجبور بودند از يک روستا پايتخت بسازند. هرچند شهر خجند در سال ١٩٢٩ همزمان با ارتقای مقام حقوقی تاجيکستان به عنوان جمهوری تمام عيار شوروی سوسياليستی، به تاجيک ها پس داده شد، به دليل ميانه خوب ازبک ها با روس ها شهرهای بزرگ تاجيک نشين سمرقند و بخارا در ترکيب ازبکستان ماند و سمرقند برای مدتی پايتخت ازبکستان بود.

پل برن، سفير پيشين بريتانيا در ازبکستان و تاجيکستان، در کتابش "ميلاد تاجيکستان" که ماه ميلادی گذشته پس از درگذشت نويسنده آن منتشر شد، می نويسد که در بدو تشکل جمهوری شوروی سوسياليستی خود مختار تاجيکستان بر سر پايتخت آن بحث های فراوانی صورت گرفته بود:

ظاهرا اين اميد همچنان زنده بود که شهر های بزرگ تاجيک نشين ازبکستان تا زمان پيدايش مراکز تازه مناسبی در جمهوری شوروی خودمختار تاجيکستان در پرورش کادر های تاجيک سهم خواهند داشت. وقتی که رئيس نشست کميسيون ارضی روز ۲۱ اوت ۱۹۲۴ اين پرسش را مطرح کرد که عمده ترين مرکز تاجيکان چه شهری بايد باشد، يک نفر با صدای بلند گفت: "دوشنبه". ولی بعدا معلوم شد که پرجمعيت ترين محل جمهوری "قره تاغ" است که اکنون يک شهرک دوردست و کم اهميتی بيش نيست. عبدالرحيم حاجی بايف از رهبران کمونيست تاجيک افزود که مرکز فرهنگی اصلی تاجيکان موقتا شهر سمرقند خواهد بود و مدارس را بايد در همان شهر ساخت. چون امکان ايجاد بی درنگ مراکز فرهنگی در ترکيب جمهوری خودمختار تاجيکستان وجود نداشت، شهر های تاجيکی جمهوری ازبکستان بايد اين وظيفه را برای تاجيک ها انجام می دادند. او تاييد کرد که بجز چند مسئله باقی مانده در اوراتپه یا استروشن که پس از تحديد حدود جمهوری ها حل خواهد شد، ديگر مشکلی وجود ندارد

او در پايان گفت، در حالی که سمرقند و بخارا مراکز فرهنگی تاجيکان خواهند بود، نهاد های دولتی تاجيکستان در قره تاغ مستقر خواهند شد. از مدارک موجود نمی توان دريافت که اين ايده کی ملغی شد. با توجه به اندازه کوچک قريه قره تاغ که امروز می بينيم، سخت است باور کنيم که آن پيشنهاد اصلا جدی بوده باشد، هرچند نفس طرح آن بيانگر اين واقعيت است که آن زمان "دوشنبه" چه مرکز محقری بوده است.

دوشنبه، شهر تمام عيار شوروی 

دوشنبه در دوران شوروی فراتر از محدوده پيشين اش دامن گسترد و کاملا دگرگون شد. در واقع، دوشنبه، به تمام معنا، يک شهر شوروی بود و همه ساختمان های موجود در اين شهر در عهد شوروی احداث شده بود.

خيابان های فراخ، ساختمان های بلند  همسان که همانندشان را در مسکو هم می شد ديد، نقشه شهرسازی حساب شده و منظم، همه و همه نقش انگشتان شهرسازان شوروی را داشت.

شهر های شوروی به اندازه ای شبيه هم بودند که در سال ١٩٧٥ "الدار ريازانف"، فيلمساز سرشناس روس در اين باره يک فيلم هنری ساخت، با نام "تمسخر سرنوشت يا عافيت باشيد!" "ژنيا" قهرمان فيلم، شب سال نو پس از بزمی مفصل از فرط می گساری مدهوش و بی ياد به اشتباه سوار هواپيما می شود و از مسکو به لنين گراد (سن پترزبورگ کنونی) پرواز می کند. به راننده تاکسی در فرودگاه نشانی خانه اش در مسکو را می دهد. راننده هم بدون پرس و جوی زياد او را به مقصد می رساند.

يعنی در لنين گراد هم خيابانی مشابه با همان نام وجود داشته و ساختمانش هم با همتای مسکوی اش مو نمی زده  و کليدش هم بدون مشکل قفل در را باز می کند. ماجراهای خنده دار فيلم زمانی آغاز می شود که صاحبخانه واقعی از راه می رسد. اما يکی از نکاتی که در اين فيلم برجسته شده بود، تشابه ساختمان ها و نقشه های شهرسازی در شهرهای مختلف اتحاد شوروی بود.

دوشنبه، در جستجوی چهره ای ديگر

ولی حالا که شهرسازان هر يک از پانزده جمهوری شوروی پيشين برای شهرهای خود نقشه ترسيم می کنند، تشابه ساختمان ها به طور فزاينده ای کمتر به چشم می خورد. 

در دوشنبه هم ساختمان های تازه ای قد افراخته اند که بيشتر از نقشه های غربی الهام گرفته اند، تا شوروی. و نمای بسياری از ساختمان های قديمی مرکز شهرهم به شدت تغيير کرده است. جاده های مرکز بطور منظم اسفالت می شود و بوته و درخت های کنار جاده ها هم پيوسته اصلاح و مرتب می شود.

ولی اين دگرگونی ها صرفا در مرکز شهر اتفاق می افتد. به عبارتی دقيق تر، ظرف شانزده سال استقلال تنها دو خيابان اصلی پايتخت تاجيکستان (رودکی و اسماعيل سامانی) که مسير آمد و شد کارمندان نهاد های دولتی، سازمان های بين المللی و سفارتخانه هاست، شاهد تحولاتی از اين دست بوده و فراتر از آن، تصوير، متفاوت است: کلبه های کاهگلی، جاده های برهنه و رفوشده، درخت و بوته های خشکيده و ساختمان های رنگ باخته و دود گرفته.

شهرداری دوشنبه اخيرا نقشه شهرسازی جديدی را اعلام کرده و می گويد که قصد دارد بجای کلبه ها و ساختمان های قديمی آسمان خراش های مدرن بسازد. اما در حال حاضر ساختمان سازی  در مرکز شهر و حواشی مرکز جريان دارد. انتقال بازار و بازاری ها از مرکز به حاشيه جنوبی پايتخت بر تفاوت ميان مرکز و جنوب بيش از پيش افزوده است. بدين گونه، شهر دوشنبه که از جوان ترين پايتخت های جهان است، در حال پيمودن مرحله ای ديگر از سير تکاملی خويش است و تفاوت عمده آن با دوشنبه قبل از استقلال، همين متفاوت و متنوع بودن ساخت و بافت آن است.

اين تفاوت را می توان با نگاهی به تصاوير دو بخش شهر در گزارش تصويری پيرو بای محمد از دوشنبه مشاهده کرد.

 برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب
پروانه فيروز

هنر بافندگی (نساجی) تاجيکان به عنوان قومی که در امتداد بخش عظيمی جاده ابريشم قرار داشتند، از ديرباز شناخته شده است. اطلس در ميان پارچه هايی ست که تاجيکان روی تار و پود آن نقش و نگار ويژه خود را بافته اند. از اين جاست که طی چندين سده تاجيکان اطلس ابريشمی را به مثابه متاع ملی خود می شناسند و امروز هم عروس تاجيک را نمی توان بدون لباس اطلسی تصور کرد.

در دوران شوروی نيز تاجيکستان کارخانه های متعدد توليد اطلس داشت و فرآورده های اين کارخانه ها در بيرون از تاجيکستان نيز به فروش می رفت. کارشناسان اين رشته در تاجيکستان در باره فراوانى توليدات "خجند اطلس"، يکی از عمده ترين کارخانه های توليد اطلس می گويند که با پارچه های بافته آن می شد شش بار دور کره زمين را پوشاند. صرف نظر از دخالت دولت شوروی در نحوه لباس پوشی مردم اطلس در ميان زنان تاجيک همچنان رايج و محبوب ماند.

صنايع اندک تاجيکستان که يک کشور عمدتا کشاورزی است، در پی فروپاشی شوروی شديدا آسيب ديد و کارخانه های صنعتی معدودی که در اين جمهوری وجود داشت، از جمله "خجند اطلس" معروف از فعاليت باز ماندند.

از يک سو، شمار مشتريان فرآورده های اين کارخانه به شدت افت کرده بود و از سوی ديگر، تهيه نخ ابريشم که لازمه توليد اطلس تاجيکی است، تقريبا ناممکن شده بود. افزون بر آن، ازبکستان، همسايه توانمند تر تاجيکستان، پارچه های اطلس خود را به قيمتی ارزان تر وارد بازار های تاجيکستان کرد که آن هم به مشکلات صنعت نساجی تاجيکستان می افزود. به گفته مسئولان کارخانه خجند اطلس، علت ارزانی اطلس ازبکی بافت و ترکيب آن است که بر خلاف اطلس تاجيکی ابريشم خالص نيست. 

اما با توجه به اهميت اطلس در فرهنگ تاجيکی طی سال های اخير در راستای احيای اطلس تاجيکی گام هايی برداشته شده است. برگزاری آزمون موسوم به اطلس از جمله اين اقدامات است. در اين آزمون دوزندگان چيره دست با استفاده از پارچه اطلس لباس های مدرن می دوزند و به نمايش می گذارند. 

يکی از اهداف اين آزمون جلب توجه جوانان به پارچه ملی است. برای ارتقای جايگاه اين پارچه تاجيکی روز ١٦ آوريل روز اطلس اعلام شده است. مسئولان کارخانه خجند اطلس هم اميدوارند که با تفوق بر مشکلات مالی شان دوباره از تمام ظرفيت اين کارخانه کار بگيرند.

 برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب
داریوش رجبیان

يکی از ارمغان های "پرسترويکا"ی گورباچف برای مردم آسيای ميانه و از جمله تاجيکستان اين بود که جشن باستانی نوروز را از چهارديواری خانه ها رها کرد و به خيابان ها برد. تا آن زمان سردمداران شوروی، به زعم آنکه نوروز هم  مانند عيد های فطر و قربان  يک آيين اسلامی است، اين جشن هزاران ساله را به پستوی خانه ها رانده بودند. اما شايد به دليل ريشه های پايدار نوروز که در ژرفای فرهنگ تاجيک ها دويده بود، از نوروز در خفا تجليل می شد، نوزادان را "نوروز" می ناميدند، سبزه نوروز در بشقاب ها سبز می شد و ديگ سمنو می جوشيد.

مسلما، ساليان متمادی اسارت نوروز در تاجيکستان بی اثر نبود و جشن نوروز ديگر آن شکوهی را نداشت که در کتاب ها می خوانديم. هم اکنون آيين های نوروز در تاجيکستان خلاصه شده، به گونه ای که عنصر هايی از چهارشنبه سوری و خانه تکانی و سيزده بدر را می توان در خلال سه تا چهار روز جشن مشاهده کرد، اما هيچ يک از اين آيين ها نام و نمای کامل خود را حفظ نکرده است. شايد اين زودگذر بودن نوروز هم نشانه ای از نحوه برگزاری پوشيده و سريع آن در گذشته باشد.

 بسياری تلاش کرده اند و می کنند که در محافل خانوادگی و اجتماعی با چيدن شهد و شير و شراب و شکر و شمع و شمشاد و شفتالو روی سفره های نوروزی شان سنت روايی هفت شين را زنده کنند. شماری هم، با الهام از نوروز ايران، سفره نوروزی شان را با سير و سنجد و سماق و سرکه و سمنو و سبزه و سکه می آرايند. اما هيچ يک از اين رسوم، همگانی نيست و انگيزه هايی روشنفکرانه دارد. من نخستين سفره هفت سين را در دوشنبه، پايتخت تاجيکستان، سال ۱۹۸۹ در خانه سينمای کيمياگرف ديدم که نمای مزين و آراسته با شمع و آيينه و ماهی زرينش برای مدتی دراز مرا شيفته کرده بود. آن ابتکار گروهی از فيلمساز های تاجيک بود که دم در آماده پذيرايی بودند و به هنگام پيشواز، يک مشت آرد هم روی شانه های ما می ريختند و در ما يک حس غريب قديمی را بيدار می کردند.

اما نبود برخی از عناصر نوروز از رنگ و بوی اين جشن در تاجيکستان چندان نکاسته است و آيين های تازه ای به آن افزوده شده و برخی از آيين های باستانی هم حفظ شده که در کشورهای ديگر کمتر به چشم می خورد. مردم منطقه کوهستانی بدخشان تاجيکستان در آستانه نوروز پس از خانه تکانی مفصل ديوار های کاهگلی کلبه ها شان را با آرد منقش می کنند، با آرزوی اينکه سال آينده سال فراوانی باشد و رنگ سپيد آرد سالی سپيد را به ارمغان آورد. خانه تکانی در مدارس و دانشگاهها هم صورت می گيرد و دانشجوها با هدايت استادان ديوار ها را رنگ و آهک می زنند و در محوطه و باغ ها درخت می کارند. ديد و بازديد های نوروزی چندين روز قبل و بعد از نوروز صورت می گيرد. در مناطق مختلف تاجيکستان نخستين گل های بهمن، هديه کودکان به بزرگتر ها در آستانه نوروز است.

 در همه خانواده های تاجيک در اوايل ماه مارس سبزه سمنک (سمنو) کاشته می شود، چون سفره نوروزی تاجيک ها بدون منو قابل تصور نيست. يعنی همان سبزه ای که در مراسم سيزده بدر ايران روی بام خودرو ها می گذارند تا به دست باد به کنار جاده پرت شود، در تاجيکستان در ديگ بزرگ سمنو در فضايی باز می جوشد و تبديل به خوردنی شيرين و مقوی می شود. در حالی که زنها پيرامون ديگ های بزرگ، پخت و پز و شادی و پايکوبی می کنند ، مرد ها به ميدان های ورزشی می روند، کشتی می گيرند، داربازی می کنند و اسب می دوانند. در مناطق جنوبی تاجيکستان بزکشی می کنند که گمان می رود بازمانده ای از انواع ورزشی است که اردوی چنگيز به آسيای ميانه آورده است.

در شهر ها خيابان ها را چراغانی می کنند و شعارهای فراوانی در جاده ها آويخته می شود. معمولا طی روز های ۲۱ تا ۲۴ مارس در ميدان ها و گلگشت های مرکزی هنرمندان هنرنمايی می کنند و از دور و نزديک صدای کرنا و سورنا می آيد. دختران با پوشش های ملی که عمده ترينش اطلسی است، می رقصند و آواز می خوانند. پير و جوان در انواع و اقسام مسابقات، از جمله مسابقه های حضور ذهن و"بيت برک"(مشاعره) شرکت می کنند و جايزه می برند. نمايش های شاد تئاتری و سيرکی برگزار می شود. روايتی هست که در گذشته شاهان اجازه می دادند که بر پايه قرعه کشی يک تن از رعايا در روز نوروز به تخت شاهی بنشيند و تاج شاهی بر سر بنهد و برای يک روز امور کشور را اداره کند. اين رسم هم اکنون در تاجيکستان جلوه ای تئاتری دارد.

خلاصه، نوروز تاجيکستان، امروزه يک جشن سراسری و ملی تمام عيار است که چه در خانه و چه در خيابان از آن تجليل می شود و معجونی است از آيين ها و برنامه های شاد و هيجان انگيز. اما تاجيک ها از معدود مللی اند که در واقع دو سال نو دارند و هر دو را جشن می گيرند. لحظه تحويل سال نيمه شب ۳۱ دسامبر هر سال است، و نوروز که هنوز هم برخی از افراد سالمند تاجيک آن را "سال نو" هم می نامند، در تاجيکستان همه ساله روز ۲۱ مارس فرا می رسد.

 

 

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب
Home | About us | Contact us
Copyright © 2026 JadidOnline.com. All Rights Reserved.
نقل مطالب با ذكر منبع آزاد است. تمام حقوق سايت براى جديدآنلاين محفوظ است.