Jadid Online
جدید آنلاین
درباره ما تماس با ما Contact us About us
Subscribe to RSS - تاجیکستان
تاجیکستان

مقالات و گزارش هایی درباره تاجیکستان

حسن‌آرا میرزا

با نخستین نت‌های آهنگ "ترک شیرازی" که در یک تالار شهر دوشنبه در اواخر دهۀ ۱۹۷۰ میلادی اجرا شد، فریاد اعتراض منتقدان موسیقی برآمد. آنها عادت کرده بودند که غزلیات حافظ شیرازی را در اجرای آوازخوانان موسیقی سنتی با الحان آرام و موزون بشنوند. اما "دلیر نظر" با ضربه‌های شورانگیز راک و متال تالار را تکان می‌داد:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارارا

منتقدان موسیقی در تاجیکستان شوروی این گونۀ موسیقی را نشانه‌ای از تهاجم فرهنگی نظام متخاصم سرمایه‌داری می‌دانستند و به ویژه، سرودن یک غزل کلاسیک به این شیوه را نمی‌پسندیدند. اما دیری نگذشت که این آهنگ شاد و پرهیاهو به دل مردم راه یافت و با گذشت بیش از سی سال همچنان در صدر محبوبترین آهنگ‌های دلیر نظر قرار دارد. "ترک شیرازی" نه تنها راه‌گشای دلیر نظر به قلب توده‌ها بود، بلکه او را به انجام ابتکارهای دیگر هم تشویق کرد و رفته‌رفته مکتب ویژه‌ای را در موسیقی مدرن تاجیک شکل داد. مبارک‌شاه میرزاشاه با آهنگ معروف "ای یارم، بیا" (که توسط گروه کیوسک و محسن نامجو هم بازخوانی شده) و گروه هنری "شمس" از شاگردان سرشناس همین مکتب‌اند.

آهنگ های ترک شیرزای و رودکی در اجرای دلیر نظر

البته، دلیر نظر برای رسیدن به این مسند رفیع راه درازی را پیموده ‌است. وی که متولد سال ۱۹۵۹ میلادی است، از اوان نوجوانی به موسیقی مدرن علاقۀ وافر داشت و آهنگ‌های گروه انگلیسی بیتل‌ها را که با هزار درد سر گیر می‌آورد، گوش می‌داد و از بر می‌کرد. دوستانی هم داشت که در این دنیای نو موسیقایی با او همدل بودند. دلیر همراه با همین دوستانش در شهر دوشنبه گروهی را با نام "جیری" Jiray پایه‌ریزی کرد و با همین دوستانش بود که آهنگ راک "ترک شیرازی" را روی صحنه برد. نخستین آلبوم دلیر نظر که به شکل لوح فشرده (سی دی) در سال ۱۹۹۷ وارد بازار شد و در واقع، از نخستین لوح‌های فشردۀ آوازخوانان آسیای میانه محسوب می‌شود، با نام همین گروه هنری "جیری" منتشر شد.

دلیر با کامگاری تحصیلش در دانشگاه تربیت معلم را به پایان برد. با این که او هرگز مایل نبود به تدریس بپردازد، خود به خود به آموزگار موسیقی مدرن برای نسل جوان تاجیکستان تبدیل شد.

در زمانی که دلیر نظر وارد عرصۀ هنر حرفه‌ای شد، موسیقی مدرن تاجیکستان تحت سلطۀ تمام و کمال ساکسیفون و سازهای کوبه‌ای غربی قرار داشت. دلیر که از همان آغاز پیدا بود حرف تازه‌ای برای گفتن دارد، دف و رباب و نی تاجیکی را با نوای سازهای غربی درآمیخت و، به اصطلاح، طرحی‌نو درانداخت که به دل‌ها نشست. روش غیرمتعارف دلیر در موسیقی بارها او را آماج انتقادها قرار داده بود. چون وی یک آوازخوان معمولی نبود، بلکه فرزند وزیر فرهنگ وقت و داماد دبیر اول حزب کمونیست تاجیکستان بود و انتظار می‌رفت که او خط مشی رسمی در زمینۀ موسیقی سر سازگاری داشته باشد. سرانجام، ازدواج نخست او به ناکامی انجامید، اما دلیر راه و روش خودویژه‌اش را رها نکرد.

دلیر نظر جوایز اول بسیاری از جشنواره‌های موسیقی در پهنۀ شوروی را به خود اختصاص داد و آهنگ‌های پارسی را سر زبان روس‌ها و اکراینی‌ها و ازبک‌ها و قزاق‌ها و قرقیزها و دیگر اقوام اتحاد شوروی نشاند. همین حالا هم عجب نیست اگر در جریان سفر به شهرهای ازبکستان و ترکمنستان و قزاقستان و قرقیزستان آهنگ‌های دلیر نظر را در کوچه و خیابان‌ها و رستوران‌ها بشنوید. او در همۀ این کشورها شناخته ‌شده است و "آوازخوان خودی" محسوب می‌شود. آوازخوان‌های آن کشورها با افتخار آهنگ‌های دلیر را بازخوانی می‌کنند. دلیر نظر به کشورهای دوردستی چون فرانسه و اسپانیا و آلمان و هنگ کنگ هم سفرهای هنری انجام داده ‌است.

دلیر نظر آواز منحصر به فردی دارد، اما هنر عمدۀ وی آهنگسازی است که در بالا ذکر ویژگی‌های آن به اختصار رفت. طی سال‌های اخیر دلیر نظر بیشتر مشغول آفریدن موسیقی فیلم است. موسیقی فیلم‌های معروف "پدر مهتابی" بختیار خدانظرف و جنگ تریاک" کارگردان افغانستانی صدیق برمک، از آفریده‌های اوست. و هم‌اکنون وی در حال ساختن موسیقی برای سریال "عمر خیام" است که فیلمسازان روس در ایران تولید می‌کنند. 

یکی دیگر از هنرهای دلیر نظر که در مقایسه با آوازخوانی و آهنگسازی او کم‌رنگتر است، بازیگری است. وی در دهۀ ۱۹۸۰در فیلم تاجیکی "محبوب" نقش اصلی را آفرید و سال‌ها پس از آن، نقش اصلی در فیلم "سکس و فلسفه" محسن مخملباف را اجرا کرد.

در گزارش مصور این صفحه دلیر نظر که ندرتاً به خبرنگاران مصاحبه می‌دهد، از زندگی و کارنامه‌اش می‌گوید.

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب
حُسن‌آرا میرزا

نام مرو، شهرباستانی آسیای میانه، که زمانی در امپراطوری هخامنشی بود، به صورت مرگو و مارگیانا هم ثبت شده. اما امروز آن شهر باستانی ویران شده و جای آن را شهر کوچکی گرفته به نام ماری که در جمهوری ترکمنستان است. مرو بر سر راه ابریشم بود و مردمان بسیاری از شهر های دیگر به آن شهر کوچ می کردند. خراسانیانی که از  ایران کنونی به شهر مرو کوچ کردند، موسیقی خود را به مرو و بعد به بخارا بردند. آمیزه موسیقی آن ها با فرهنگ بخارا، اکنون "مرویگی" یا "موریگی" نام گرفته؛ با زیر و بم هایی پر از اندوه و شادی. این موسیقی خاص  در اواخر سدۀ ۱۹ و اوایل سدۀ ۲۰ میلادی در امارت بخارا رشد کرد.

اعیان و اشراف بخارا لغت "مروی" را در مورد ایرانیانی به کار می‌بردند که در دوره‌های گوناگون از محل‌های مختلف خراسان باستانی، به ویژه از شهر مرو به بخارا آمده بودند.

با توجه به نزدیکی موسیقی ایران آن دوران و امارت بخارا، موسیقی "مرویگی" در بخارا زود جا افتاد. آوازخوانان "مرویگی" عمدتاً رباعیات مردمی را که با خود به بخارا آورده بودند، می‌خواندند. رفته رفته مرویگی با موسیقی محلی بخارا درآمیخت، اما با آن یکی نشد و بسیاری از ویژگی‌های خود را حفظ کرد. این نوع موسیقی همچنان در بخارا رایج است.

ساز اصلی در این نوع موسیقی دف است که در موسیقی محلی تاجیکان آسیای میانه هم رایج است. اما نحوۀ سرودن مرویگی‌خوان‌ها به هنر آوازخوانی سنتی ایران و آذربایجان شباهت بیشتر دارد. آهنگ‌های مرویگی غالباً آغازی آرام و دنباله‌ای پرشور دارد و همراه با رقص و پایکوبی است. رباعیات حزین و اندوهگین مردمی رفته رفته به بداهه‌سرایی شوخ و شاد تبدیل می‌شود و رقصندگان با حرکات تند دست و پا وارد میدان می‌شوند. در گذشته تنها مردان جوان بودند که می‌رقصیدند، اما اکنون رقصنده‌ها تنها زنند. 

هم‌اکنون در فیلارمونی شهر بخارای ازبکستان یک گروه فولکلوری "مرویگی" فعال است که بسیاری از اعضای آن از نوادگان افرادی هستند که در سده‌های گذشته از شهرهای مختلف خراسان ایران به این شهر آمده‌اند. آنها می‌گویند که سنت آوازخوانی مرویگی را از گذشتگانشان آموخته‌اند و قصد دارند آن را به فرزندانشان هم منتقل کنند، تا مرویگی‌خوانی در بخارا زنده بماند. شماری هم مرویگی‌خوانی را در دانشگاه‌ هنرهای زیبا تدریس می‌کنند.

سال گذشتۀ میلادی در تاجیکستان کتابی زیر عنوان "مرویگی" منتشر شد. نویسندگان کتاب نظام نورجان و بحرالنسا قابلوا، آهنگ‌های مرویگی را در این کتاب نت‌نویسی کرده‌اند، تا موسیقی‌دان‌ها و دانشجویان چگونگی اجرای آهنگ‌های مرویگی را از آن فرا بگیرند.

بسیاری از کارشناسان فرهنگ و موسیقی در تاجیکستان بر این باورند که برای تأسیس گروه مرویگی‌خوانی در تاجیکستان هم نیاز مبرمی وجود دارد. زیرا با فروپاشی اتحاد شوروی و دور ماندن بخارا از حوزۀ فرهنگی تاجیکستان، این نوع موسیقی که عنصری از فرهنگ موسیقایی پارسی‌گویان منطقه است، در آستانۀ فراموشی است. بدین منظور در کنسرواتوار موسیقی تاجیکستان واحد "مرویگی‌خوانی" برای دانش‌آموزان شش‌مقام یا موسیقی سنتی تاجیکستان وارد شده‌است.

در گزارش تصویری این صفحه لحظه‌هایی از هنرنمایی گروه "مرویگی" شهر بخارا را می‌بینید که با توضیحات پروفسور نظام نورجان همراه است.

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب
داریوش رجبیان

همین جا بود، کنار همین پارک که اکنون نرده حفاظ ندارد. دروازه‌ای بلند داشت که رو به مجسمۀ بلندتر لنین باز می‌شد. لنین ِ باوقار که یک دست به پشت و دست دیگر به سوی آسمان داشت و ما را به سوی آیندۀ روشن که "کمونیسم"اش می‌نامیدند، هدایت می‌کرد. روی نیمکت‌های دور همان تندیس بود که با دوستان و هم‌اندیشان می‌نشستیم و از ستم‌های وارثان لنین گلایه می‌کردیم و راه‌های مقابله با آنها را می‌سنجیدیم.

همین جا بود، آن سوتر از تندیس لنین که لحظه‌های شاد و بی‌سیاست کودکی‌مان را می‌ساختیم؛ روی صندلی‌های چرخ و فلک‌های تنها شهر بازی شهر دوشنبه. همین جا، پشت تندیس لنین بود، زیر درختان گشن پارک که شرمگینانه از چشم دلبران نگاه می‌دزدیدیم.

ولی آیا دقیقاً همین جا بود یا یک ذره آن سو تر؟ اکنون تنها می‌توان حدس زد. چون دیگر جای تندیس لنین چیزی جز یک مشت ماسه نیست و انبوه درختان پارک و چرخ و فلک‌هایش ناپدید شده‌اند. روی سردر پارک به جای نام لنین، نام رودکی را می‌خوانیم. اکنون جای درخت‌ها سانت به سانت مشخص شده و درست در قلب پارک مجسمۀ رودکی زیر طاق نصرت خودنمایی می‌کند. سمت راست تندیس آدم‌الشعرا، در آن سوی حاشیۀ پارک که قبلاً پشت درخت‌ها پنهان بود، منظرۀ غریبی شکل گرفته: افق باز و پهناور که در میانۀ آن "قصر ملت" چون نگینی تابناک می‌درخشد. این ساختمان باشکوه به سبک معماری ایتالیایی دفتر نو ریاست جمهوری است، اما به دلایلی هنوز صاحبش به آن جا نقل مکان نکرده‌است.

تحولات مشابهی در بخش‌های دیگر شهر هم صورت گرفته‌است. ساختمان‌های کهنه زیر خاک رفته‌اند و بناهای تازه در جای آنها رسته‌اند که برخی‌شان تحسین‌برانگیزند و بعضی‌شان، قربانی سلیقۀ بد. در بسیاری از موارد ساختمان‌های کهنه فقط جامه عوض کرده‌اند و ظاهر بتونی شوروی‌شان شیشه‌ای شده، اما درون ساختمان‌ها بی‌تغییر مانده‌است.

به راستی، طی دو سه سال اخیر دوشنبه چهره عوض کرده‌است و بسیاری از مناطق شهر را به سختی می‌توان شناخت. اما آسفالت سوده و حفره‌های فراخ جاده‌ها ظاهر آراستۀ شهر را مخدوش می‌کند. رانندگی در این راه‌ها تبدیل به خزندگی می‌شود، تا مبادا برجستگی سطح راه یا سنگی به زیر ماشین بخورد. در واقع، زیربنای شهر طی چندین دهه است که دست نخورده و تعمیر و ترمیم مفصل می‌خواهد.

آب شیر خانه‌ها اما دیگر مثل گذشته قهوه‌ای نیست. ظاهراً دستگاه پالایش آب تعویض شده. ولی با آغاز فصل سرما برق همچنان قطع و وصل می‌شود که برای کشور پرآبی چون تاجیکستان امر غریبی است.

تعدد خودروهای گران‌قیمت خارجی و آنتن‌های ماهواره‌ای پشت بام‌ها دال بر بهبود وضعیت اقتصادی شمار زیادی از مردم است که در بیشتر موارد حاصل چندین سال مهاجرت کاری آنها در روسیه و کشورهای اطراف محسوب می‌شود.

به نظر می‌آید که آمد و شد ماشین‌ها به ویژه در خیابان‌های مرکز شهر سامان‌مندتر شده‌است و مثلاً، بستن کمربند ایمنی برای راننده و سرنشین صندلی جلو الزامی‌است؛ چیزی که یکی دو سال پیش معمول نبود. و اما تردد مقامات بلندپایه در خیابان‌های مرکز، درست به مانند چند سال پیش، هرج و مرج وسیعی می‌آفریند: جاده‌های اصلی مسدود می‌شود و مردم برای رسیدن به مقصد راهی نمی‌یابند و صفوف بی‌پایان ماشین‌ها برای ساعت‌ها در انتظار بوق می‌زنند.

تنها پشت فرمان ماشین نیست که اعمال کنترل مقامات بیش از پیش احساس می‌شود. اکنون دولت مراقبت از هزینه‌های مردم را هم وظیفۀ خود می‌داند و برای نمونه، دعوت بیش از ۱۵۰ تن مهمان به بزم‌های عروسی را  ممنوع کرده‌است. بنا به مقررات جدید که در تاجیکستان با نام "تنظیمات" شناخته می‌شود، تعداد خودروهای کاروان عروسی نباید بیشتر از چهار عدد باشد و مدت برگزاری بزم فقط سه ساعت است. دولت که قادر نیست به اتباعش دستمزد مناسب بپردازد، ظاهراً تلاش می‌کند با اعمال "تنظیمات" از هزینه‌های مردم – و متعاقباً از میزان ناخوشنودی آنها – بکاهد.

یکی دیگر از دگرگونی‌های چشمگیر در پایتخت تاجیکستان ازدیاد گردشگران خارجی در خیابان‌های شهر است. دیگر شنیدن گویش تهرانی در خیابان‌های دوشنبه یک امر عادی است و گوش مردم پایتخت با این گویش خو گرفته‌است. ایرانیان معمولاً برای تجارت یا سیاحت یا تحصیل وارد دوشنبه می‌شوند. عده‌ای هم شب‌هاشان را در کاباره‌ها و دیسکوهای شیک و مدرن دوشنبه روز می‌کنند. دیسکوهای شهر که ظاهر بتمام غربی دارند، در ازاء حدود چهار دلار سرویس خوبی عرضه می‌کنند و با تازه‌ترین آهنگ‌های غربی، تاجیکی و ایرانی مشتریانشان را سرگرم می‌کنند.

حضور بازرگانان ایرانی در بازارها هم محسوس است. برخی از رسته‌ها صرفاً کالای ایرانی می‌فروشند. ولی اجناس غالباً بدکیفیت که با قیمت ارزان خریداری و وارد شده، برای بازرگانان ایرانی نام و اعتباری نساخته‌است. با وجود این، آگهی‌های بازرگانی شرکت‌های مشترک تاجیکی و ایرانی در سطح شهر به فراوانی به چشم می‌خورد.

ولی محبوبیت آوازخوانان ایرانی در شهر دوشنبه رنگ نباخته‌است. اکنون ستاره‌های پاپ ایرانی مقیم لس آنجلس بیش از پیش مهمان دوشنبه می‌شوند. چندی پیش دوشنبه میزبان معین اصفهانی بود و قرار است روز پنجم دسامبر در کاخ باربد دوشنبه کنسرت افشین برگزار شود. همچنین انتظار می‌رود ماه مارس آینده گوگوش به دیدار هواداران بی‌شمارش در تاجیکستان برود که بی‌گمان پس از این همه انتظار عاشقانه یک رویداد مهم خواهد بود.

چهرۀ تازۀ دوشنبه را می‌توانید در گزارش مصور حاضر ببینید.

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

مومن شیرخانف

در آسیای میانه قوم کولی‌ها را "لولی" یا "جوگی" می‌نامند که در مورد اصالت و ریشه‌های آن کسی صد درصد مطمئن نیست. شماری آنها را از کولی‌های هند می‌دانند که صدها یا شاید حتا هزاران سال پیش به منطقه مهاجرت کرده‌اند. عده‌ای هم آنها را با کولی‌های اروپای شرقی پیوند می‌دهند. اما زبان مادری کولی‌های آسیای میانه گویش‌های گوناگون پارسی است. از این رو در روسیه و بیرون از تاجیکستان آنها را اشتباهاً "تاجیک" می‌دانند.

در جنوب تاجیکستان که حدود یک میلیون جمعیت دارد، در یک روستای ناحیۀ واسع بیش از سه هزار تن از تبار لولیان به سر می‌برند. معمولاًً لولیان، گدایی را پیشۀ اجدادی خود می‌دانند و از راه دریوزه‌گری به زندگی خود سامان می‌دهند. زن‌های این قبیله و گاه مردان آن بامدادان از خانه به در می‌روند و تا غروب خورشید با کولباری بر پشت در به در می‌گردند و گدایی می‌کنند.

حکومت شوروی بارها تلاش کرده بود لولیان را به زندگی عادی شهری جلب کند، اما این تلاش‌ها به جز چند مورد انگشت‌شمار نتیجه‌ای نداد و غالب کولی‌ها از گدایی دست نکشیدند و اکنون هم معتقدند که هرگز و به هیچ قیمتی این شغل نیاکانشان را ترک نخواهند کرد.

در پی استقلال تاجیکستان هم تلاش برای اسکان و تعلیم دادن به لولیان فروکش نکرد. چهار سال پیش برای نخستین بار در تاجیکستان، در ناحیۀ واسع، واقع در ۲۰۰ کیلومتری جنوب پایتخت، با کمک سازمان‌های امدادرسان مدرسۀ ویژه‌ای برای این قوم ساخته شد. در این دبستان کوچک کودکان لولی می‌توانند چهار سال درس بخوانند و در صورت امکان و تمایل تحصیلشان را در مدارس معمولی ادامه دهند.

اما به گفتۀ بخت‌الله میرزایف، مدیر این مدرسه، مشکل عمده نبود زادنامه یا گواهی‌نامۀ تولد کودکان است، چون معمولاً خانواده‌های کولی برای کودکان نوزادشان زادنامه نمی‌گیرند. از این رو برای تعیین سن و سال آنها مأموران مدرسه دندان‌های شاگردان را می‌شمرند و بنا به تعداد و حالت دندان‌ها سن او را تقریباً معین می‌کنند. البته، در سال نخست، سن و سال اهمیتی نداشت و کودکام هفت تا ۱۴ سالۀ کولی به طور دسته‌جمعی به کلاس اول رفتند.

در تاجیکستان آموزش نه‌ساله در مدارس یک امر الزامی است. اما کولی‌ها به دو دلیل نمی‌خواهند فرزندان خود را به آن مدارس بفرستند: نخست این که بیشتر آنها تعلیم و آموزش را یک امر بی‌منطق می‌دانند، زیرا قرار نیست فرزندانشان در جایی کار کنند؛ گدایی است که معیشت آنها را تأمین می‌کند. دو این که برای تعلیم در مدارس همگانی کودکان نام‌نویس می‌شوند و در پی ختم آن، برای دو سال روانۀ خدمت سربازی وظیفه می‌شوند. کولی‌ها به هیچ روی خواستار خدمت در ارتش نیستند.

به ویژه روز آدینه‌ می‌شود لولیان بسیاری را در راه و جاده‌ها و بازارها مشاهده کرد که به قیافۀ نزار به عابران رو می‌آورند و پول می‌خواهند. بیشتر آنها زنان کولی هستند. به قول خود لولیان، سنت آنها چنین است که زنان وظیفۀ تأمین معاش را به عهده دارند و تا پایان عمر هم این تکلیف به دوش آنهاست.

در گزارش مصور این صفحه به خانه‌های برخی از لولیان جنوب تاجیکستان سر خواهیم زد.

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

داریوش رجبیان

گویی کتاب هم مثل دارو و خوراکی مدت مصرف دارد؛ به ویژه در جوامع ایدئولوژیک که همه چیز را از روزنه ای تنگ ارزیابی می‌کنند، و هر آن چه را که با دیدگاهشان نمی‌خواند، کنار می‌گذارند، دور می‌ریزند، می‌سوزانند یا خمیر می‌کنند.

اتحاد شوروی پیشین بارزترین نمونه‌های منقضی شدن کتاب‌ها را به نمایش گذاشته بود. عمر برخی از کتاب‌ها به یکی دو سال هم قد نمی‌داد و تا نویسندۀ آن مورد بی‌مهری قرار می‌گرفت، کتابش قبل از خود او اعدام می‌شد؛ یعنی کتاب‌ها نه تنها از قفسه‌ها برچیده می‌شدند، بلکه در کام آتش می‌سوختند و برای همیشه بی‌نام و نشان می‌شدند. اگر نسخه‌ای از آن جان به سلامت می‌برد و به خارج راه می‌یافت، می‌ماند و تکثیر می‌شد. درست مثل پناهجویی که می‌خواهد در سرزمین دیگران زمینۀ بالندگی‌اش را فراهم کند، کتاب‌ها هم پناهنده می‌شدند.

برخی از کتاب‌ها، به مانند نوشته‌های بی‌شمار ژوزف استالین، با مرگ نویسندگانشان می‌مردند و کتابداران موظف بودند قفسه‌ها و گنجه‌هایشان را از نوشته‌های بی‌اعتبارشده تصفیه کنند. دستور از بالاترین مقام می‌آمد. برای نمونه، "استالین‌زدایی" کتابخانه‌ها تصمیم نیکولای خروشچف، خلف استالین در مقام رهبری حزب کمونیست شوروی بود. غافل از آن که همین سرنوشت در انتظار نوشته‌های خود او هم بود؛ با این تفاوت که کتاب‌های خروشچف را پیش از درگذشتش برچیدند.

دانشجویان آن دوره‌ها مجبور بودند همگام با زمانه محتوای پایان‌نامه‌های خود را تغییر دهند. مثلاً کسی که نوشتن رساله‌اش را در دوران استالین آغاز کرده بود، نمی‌توانست آن را در عهد خروشچف تحویل استادان دهد. باید گفته‌های استالین که ذکر آنها در رساله‌های فیزیک و شیمی هم حتمی بود، با نوشته‌ها و گفته‌هایی از خروشچف عوض می‌شد. تغییر رهبری، به ویژه در چند دهۀ نخست عمر کوتاه امپراتوری سرخ، به مثابه تغییر محتوای کتابخانه‌ها و رساله‌های علمی بود.

بدین گونه، از سال ۱۹۲۴میلادی که نخستین کتابخانه‌های مدرن در تاجیکستان پدید آمدند، تاکنون، قفسه‌های آنها بارها پر و خالی شده ‌است، تا خاطر سردمداران وقت را خوش دارد و مهمتر از آن، زمینه‌های تحکیم ایدئولوژی حاکم را فراهم کند. این پر و خالی شدن‌ها تنها دلیل ایدئولوژیک نداشت، بلکه در مواردی مربوط به تغییردبیره یا خط می‌شد که در تاجیکستان در ظرف ده سال دو بار اتفاق افتاد.

در دهۀ ۱۹۲۰میلادی خط تاجیکان فارسی بود و کتاب‌هایی که در کتابخانه‌های جدید انباشته می‌شد، همگی به همین خط بود. اما از آثار ادیبان کلاسیک پارسی در قفسه‌های این کتابخانه‌ها در آن دوره خبری نبود. آن دسته از ادبیات هنوز از سوی دستگاه نوپای رژیم سرخ طبقه‌بندی نشده بود یا به عبارت دیگر، از صافی ایدئولوژی کمونیستی نگذشته بود. در عوض، کتابخانه‌ها از نوشته‌های تبلیغاتی کمونیستی آگنده می‌شدند، تا نسل نوین شوروی را مهندسی کنند.

با گذار به دبیرۀ لاتین در سال ۱۹۳۰ محتوای کتابخانه‌ها هم لاتین شد. و ده سال طول نکشید که خط "سیریلیک" مستقیماً از مسکو به تاجیکستان آمد و کتابخانه‌ها لاتین‌زدایی شدند. یعنی کتابخانه‌های تاجیکستان و دیگر بخش‌های شوروی پیشین چندین موج پاکسازی به خود دیده‌اند.

با پایان مدت مصرف کمونیسم و درهم ریختن بساط سیاسی آن، تاجیکستان مدتی در سردرگمی ایدئولوژیک به سر برد که عوارض آن همچنان مشهود است و گویی این کشور هنوز به ایستگاه ایدئولوژیک بخصوص ديگری نرسیده‌است؛ به گونه‌ای که یک سال را به تمدن آریایی یا زرتشت و سال دیگر را به امام اعظم مکتب حنفی مذهب تسنن اختصاص می‌دهد.

در این سردرگمی که سرانجامش ناپیداست، تنها یک چیز روشن است: پیوند این پاره از خاک آسیای میانه با گذشتۀ کمونیستی‌اش گسسته شده و گمان نمی‌رود در آیندۀ قابل پیش‌بینی تاجیکان دوباره به آن رو آورند. از این رو بسیاری از کتابخانه‌های تاجیکستان تصمیم گرفته‌اند که بار دیگر قفسه‌های خود را پاکسازی کنند و این بار این پاکسازی شامل همۀ ادبیات کمونیستی خواهد شد: از ده‌ها جلد کلیات لنین گرفته تا اشعار خشک و بی‌جان شاعران مداح شوروی از معرض دید مردم ناپدید خواهند شد و به زیرزمینی‌ها و انبارهای کتابخانه‌ها خواهند رفت. و معمولاً کتاب‌هایی که راهشان به زیرزمینی‌های تاریک و نمناک ختم می‌شود، سرانجامی جز پوسیدن و نابودی ندارند.

آیا می‌توان از یک برهۀ مهم تاریخی که ما به هر دلیلی شاید از آن خوشمان نمی‌آید، به این راحتی چشم پوشید و حاصل ذهنی آن دوره را چون تفاله‌های ذهنی دور ریخت؟ این پرسشی است که امروزه عده‌ای در تاجیکستان مطرح می‌کنند. در برابر آنها شماری دیگر ادعا می‌کنند که کتاب‌های دوران کمونیستی دیگر به درد کسی نمی‌خورند و فضای بزرگ کتابخانه‌ها را اشغال کرده‌اند، در حالی که آن فضا را می‌توان به کتاب‌های محبوب‌تری داد.

دیدگاهی شبیه نظر اخیر برخی از کتابخانه‌های استان ختلان تاجیکستان را متقاعد کرده ‌است که ادبیات کمونیستی را از تالارهای قرائت جمع‌آوری و پنهان کنند، تا فضای بازتری داشته باشند.

اما اکنون به نظر می‌رسد که فضای این کتابخانه‌ها بیش از اندازه باز است؛ قفسه‌هایی که تا دیروز پر بودند، اکنون خالی اند و  کتاب‌های نوچندانی وجود ندارد که جایگزین آن‌ها  شود، به جز چند کتاب منقش و مصور رهبر کشور و تعدادی کم  از آثار نویسندگان که تنها جای کوچکی از جایگاه وسیع کتاب‌های رهبران و نویسندگان پیشین را پر کرده است. با بحران فعلی انتشار کتاب که دامنگیر تاجیکستان شده، تصور می‌شود که این بار نوبت پر گرد شدن خود قفسه‌های خالی است، نه کتاب‌ها.

در گزارش تصویری این صفحه که مومن شیرخانف در استان ختلان تاجیکستان تهیه کرده‌است، به شماری از این کتابخانه‌ها سر می‌زنیم.

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

رضا محمدی


در خیابان سامانی،  و در نزدیکی قصر باشکوه ریاست جمهوری تاجیکستان، ساختمانی هست که بر دیوارهایش در کنار نقش برجسته‌هایی آشنا از شاعران و پیشوایان زبان فارسی، شعرهای آشناترشان را به خط فارسی و همچنین سیریلک نوشته اند. این ساختمان آشنای زیبا محل انجمن ملی نویسندگان و شاعران تاجیکستان (اتفاق نویسندگان) است.

دم در چند دختر جوان دارند خارج می‌شوند. این دختران جوان و زیبای بدخشانی در کار نمایشند و البته که نمایش، بخشی از ادبیات است. داخل ساختمان باشکوه که می‌شوی، دیگر هیچ جنبندۀ جوانی نمی‌بینی. مردان و زنانی سن‌کرده و جدی با لباس‌های اتو کشیده از کنارت می‌گذرند. از همه اینها تو استاد مؤمن قناعت را می‌شناسی که البته، او هم به سفر رفته ‌است.

بعد به خانم گلرخسار می‌رسی و از دفتر خانم گلرخسار به دفتر جناب رئیس استاد مهمان بختی می‌رسی. از استاد و باقی استادان سوال می‌کنی، نویسندگان جوان کجایند؟ البته که سوال بیهوده‌ای کرده‌ای. استاد می‌گوید، اینجا برای استادان زبان تاجیکی است. استادان "زبان تاجیکی" آدم‌های بسیار جدی‌اند که سال‌هاست استادند و در روزگار استادی آنها هیج استاد تازه‌ای نمی‌تواند ظهور کند.

تو بعضی ازین جوانان را می‌شناسی. در ایران بعضی‌هایشان بودند و اتفاقاً خیلی هم مورد توجه انجمن‌های ادبی بودند. اما... اینجا در سرزمین خودشان کسی به سختی آنان را می‌شناسد. به جز آنها حدس می‌زنی حتماً دیگرانی هم هستند که در طی این سال‌های خوب در تاجیکستان بالیده باشند. نمی‌شود که سال‌ها همچنان استاد بازارصابر و استاد مؤمن و استاد گلرخسار شاگردی نداشته‌اند یا در دانشگاه‌ها و این انجمن با شکوه نویسنده و شاعری نبالیده باشد.

در ایران هر شب شعری که بود همین استادان می‌آمدند. این‌جا هم همین استادانند که حاضرند. می‌گویی، اینجا انجمنی به نام انجمن فروغ هست؛ آدرس آن را دارید؟ می گویند، آنها یک عده ادبیان ندان‌اند، جوانانی خام و ناکام و بی آداب. می‌گویی، همان‌ها را می‌خواهم. هیچ کس به تو آدرس نمی‌دهد. بالاخره نشانی یکی از اعضای انجمن را در دانشگاه تربیت معلم می‌یابی.

دانشگاه تربیت معلم آن‌طرف چایخانۀ راحت است. سراغ نظام را می‌گیری. نظام نیست. اما زرینه، کارمند اداری دانشگاه هم‌انجمنی نظام است. دختری دلنشین که شعر و داستان معاصر را خوب خوانده‌است. اما به هیچ روی حاضر نیست شعرهایش را بخواند. می‌گوید شعرهای من شعر نیستند، ترانه‌اند بیشتر. ترانه‌های تاجیکی هم که معلوم است چه‌قدر زیبایند. انجمن آنها خیلی وقت است تعطیل شده، اما انجمن دیگری هست به نام انجمن نوقلمان. انجمن نوقلمان، انجمنی ‌است که همه دانشگاه‌های تاجیکستان دارند. اما از همۀ این انجمن‌ها هیچ کس به اتفاق نویسندگان راه نیافته است.

این نویسندگان و شاعران که بالیدند، به کجا می‌روند؟ کجا می‌شود یافتشان؟ زرینه می‌گوید: در کمیتۀ کار با جوانان. می‌گوید شهنازه هم آنجاست. شهنازه را فقط اوست که می‌شناسد. نامش را با احترام ادا می‌کنی .

کمیتۀ کار با جوانان کنار جماعت‌خانۀ بی‌نظیر اسماعیلیه است. اما شهنازه نیست. شهنازه رفته. به جای شهنازه اما سعیده کار می‌کند که نویسندۀ جوانی است. به دفتر ادبی که می‌روی، سعیده هم نیست. او هم  شش ماه است اینجا کار نمی‌کند. کجا کار می‌کند، کسی نمی‌داند.

خلاصه این که گشتن بسیارت برای یافتن نویسندگان جوان از دانشگاهی به دانشگاهی ادامه می‌یابد واز دانشگاه به کمیته‌ها و بعد رایزنی فرهنگی ایران و افغانستان. آنچه می‌یابی، بسیار نیست، اما فوق‌العاده است. دریغ می‌خوری که چرا نمی‌شود بیشتر یافت. در این شعرها فضاها کاملاً مدرن‌اند.

رستم عجمی

می‌دانم روزی
دست‌هایم را
برای زیبایی تو
به آزمایشگاه می‌برم...
تو با بغض خاک‌آلودت
چشمان مرا به خاک خواهی سپرد
                              (رستم عجمی)

دل شب بود
من تنها
تن نتها
به سراغ دل افتادۀ خود افتادم
همه جا را تک و رو کردم
جستم
                             (جعفر محمد)

شهنازه نظیروا

تصویر آهوانۀ چشم چران کیست
دنبال سبزه‌زار دل نا چریده‌ام؟
                              (شهنازه نظیروا)

در این شعرها بر خلاف شعر استادان قبلی زبانی نرم و روان و امروزی دارد. استفاده از واژه‌های نامأنوس و استعاره‌ها و تشبیهات نخ‌نما و همینطور ایماژهای روسی کمتر است.

دستم به آرزوى محالت نمى‏رسد،
پاى حقیقتى به خیالت نمى‏رسد
غیر خودت چه تحفه رهاوردت آورم؟
تقدیمِ جمله‏اى به جمالت نمى‏رسد
حوّا شدم، چو سیب تعارف نمودییم‏
غافل از این‌که شوقِ وبالت نمى‏رسد
                               (شهنازه نظیروا)

سنگم بزن که خسته و آزرده و حزین
چون کفتری به گوشۀ بام تو آمدم
مانند مه که می‌رود وباز می‌رسد
ای آسمان من، به سلام تو آمدم
                                  (آذر)

و در این شعرها پرخاش و اعتراض و فریاد است. اعتراض‌هایی نه از جنس سیاسی که در گذشته بوده، بلکه عمیق و جدی و ظریفانه و سرشار از تمسخر؛
ما خلق تاجیکیم، اما تاج ما کو؟
خوابیم و می‌گوییم یارب بی‌خروسیم
نصرانیان درما مسلمانی ندیدند
چندان که در چشم مسلمانان مجوسیم
                              (رستم عجمی)

گویا چهار عناصر، آب و گِلِ مرا
مصلوبِ عرض و طولِ شریعت سرشته‏اند
                              (شهنازه)

زندگانی ننگ ما را بشکند
شیشه بین سنگ ما را بشکند
بادۀ خوشرنگ میباید که آن
حالت بی‌رنگ ما را بشکند
                              (وارث)

و بالاخره که این شعر بی‌تعارف است. صریح است و به شکل خوشایندی عاشقانه است. مثل این شعر که علاوه بر مضمونش به لحاظ وزنی نیز در شعر تاجیکستان بدیع و دشوار است:

نبی سنتی

بین لب‌های من و تو عطش بوسۀ گرم است
بین آغوش من و تو هوس و آتش و شرم است
مگرم بعد چنین ولوله و دارو نداری
با چه قوت شکنم همهمۀ آیینه داری
                             (نبی سنتی)

بدون شک، شعر تازۀ تاجیکستان بی اجازۀ استادان و بی رعایت آداب آنان در گمنامی و انزوا راه خود را می‌یابد. راهی که بدون شک بسیار درخشان است. تجربه‌هایی که فقط شاعران تاجیک می‌توانند داشته باشند. و بی تعصبی و اندیشه‌ای هم می‌توانند تجربیات شاعران امروز ایران و افغانستان را به نفع خود مصادره کنند، هم تجربۀ استادانی را که امروزه به آنها مجال ناموری نمی‌دهند.

و به علاوه که آنان ادبیات روس را دست اول می‌خوانند و این بر تجربۀ ادبی آنها به علاوۀ فضای زیبا و دل‌انگیز تاجیکستان تجربه‌ای است که دیگر فارسی زبانان از آن محرومند. این نمونه‌ها از خلال سخت‌گیری استادان به سختی یافته شدند، اما بی‌شک بعدتر دیگرانی خواهند بود که نمونه‌های فراوان‌تری از این اقلیم شگفت تازه بیاورند.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

زرینۀ خوشوقت

حنیفه مولانوا هنرمند اپرای تاجیک است که سال ۱۹۲۴ میلادی در استان سُغد تاجیکستان در خانوادۀ محی‌الدین مولانو، نوازندۀ موسیقی تاجیک به دنیا آمد و علاقۀ او به موسیقی در اوان نوجوانی‌اش هویدا بود. وی پس از تحصیل در دانشکدۀ موسیقی شهر خجند در کنسرواتوار دولتی شهر مسکو ادامۀ تحصیل داد و بعد از آن در تئاتر جوانان شهر خجند (لنین‌آباد پیشین) مشغول به کار شد.

کار در تئاتر اپرا و بالۀ صدرالدین عینی در شهر دوشنبه بر شهرت و محبوبیت مولانوا افزود و او تا دورۀ بازنشستگی‌اش در همین تئاتر کار می‌کرد. نقش‌های"تاتیانا" در نماشنامۀ "یوگنی اونگین" چایکوفسکی، "دزدمونا" در اپرای "اتللو"ی جوزپه وردی و "آیدا" در اپرای "آیدا"ی همین آهنگساز ایتالیایی از جملۀ بهترین نقش‌هایی است که حنیفه مولانوا در این تئاتر آفریده‌ است. اجرای نقش اصلی اپرای "توسکا"ی پوچینی هم از اجرا‌های بیادماندنی حنیفه مولانوا در تئاتر عینی بود.

هنر اپرا و باله پس از تأسیس جمهوری شوروی سوسیالیستی تاجیکستان وارد این کشور شد و در اوایل دهۀ ۱۹۴۰ به طور کامل تشکل یافت. از آن به بعد آهنگسازان تاجیک نیز برای نمایشنامه‌های اپرا آهنگ می‌ساختند. در فرآیند تشکل اپرای تاجیک حنیفه مولانوا نقش عمده‌ای دارد. وی در اپرای "گلرو"ی شراف‌الدین سیف‌الدینف، "بختیار و نسا"ی سرگی بالاسانیان و "بازگشت" یعقوب سبزنف نیز نقش‌های اصلی را بازی کرده‌است. به گفتۀ هنرشناسان، این نمایشنامه‌ها به راستی از بهترین آفریده‌های اپرای تاجیکی بوده‌اند.

اما بسیاری حنیفه مولانوا را بیشتر به عنوان خوانندۀ ترانه‌های مردمی و کلاسیک می‌شناسند. وی در ترکیب هیئت‌های هنری تاجیکستان در لهستان و افغانستان و مغولستان و کاناداهم برنامه‌های کنسرتی اجرا کرده ‌است.

حنیفه مولانوا در کنار فعالیت هنری در دانشگاه هنرهای زیبای شهر دوشنبه هم تدریس می‌کرد و هنر اپرا را به آوازخوانان جوان یاد می‌داد. اما با آغاز جنگ خانگی در تاجیکستان حنیفه مولانوا هم به مانند بسیاری دیگر از هنرمندان در سال ۱۹۹۳ مجبور به ترک کشور شد و تا کنون در مسکو به سر می‌برد.

گلنار، تنها فرزند حنیفه مولانوا که به عیادت مادرش به مسکو آمده‌ است، می‌گوید: "روزی مادرم در خیابان افتاد و پایش ضرب خورد و اکنون بستری است. من در خارج زندگی می‌کنم، ولی دایماً به دیدن مادرم می‌آیم. من تنها میراث‌دار بایگانی غنی مادرم هستم و همۀ ضبط سرود و ترانه‌های او در اختیار من است. اگر شرکت‌های رادیو و تلویزیون تاجیکستان مایل به پخش این سرود و ترانه‌ها هستند، من می‌توانم آنها را در اختیارشان بگذارم."

در گزارش مصور این صفحه به دیدن حنیفه مولانوا در مسکو رفته‌ایم.

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

خورشید بخشایش

تلاش برای دادن نقش اجتماعی به زنان در حکومت شوراها در آسیای ‌میانه از دو راه آغاز شد. دادن آموزش به زنان و برداشتن پوشش‌های سنتی از چهره آنها. این پوشش‌ها ریشه در گذشته‌های تاریخی داشته‌اند و آنچه به نام حجاب شناخته می‌شود در مناطق مختلف کشورهای مسلمان، شکل‌ها و نام‌های گوناگونی داشته است.

در زبان فارسی برای حجاب واژه‌هایی هست همچون چادر، چادری، برقع و فرنجی. (این که واژه فرنجی از تورهای وال فرنگی می‌آید یا فُرُنج فارسی درست شناخته نیست.) در هر حال فرنجی به عنوان پوشش کامل زنان در آسیای ‌میانه پیش از شوروی رواج داشت و برداشتن آن از چهره زنان در آسیای‌ میانه گامی برای رهایی زنان از بند سنت‌ها توصیف شده است.

در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ در اتحاد شوروی، وقتی می‌گفتند "فرنجی"، خود به خود سیمای "گـُل‌چتای"، قهرمان فیلم روسی "خورشید سفید بیابان" (Beloe solntse pustyni) در ذهن‌ها تداعی می‌شد. "گل‌چتای" برجسته‌ترین سیمای یک زن محجبه بود که نسل جوان شوروی در طول عمر خود دیده بودند.

ولادیمیر موتیل (Vladimir Motyl)، کارگردان فیلم، تلاش کرده بود در سیمای گل‌چتای، زنان مظلوم و بی‌حقوق آسیای ‌میانۀ پیشاشوروی را مجسم کند و در این راستا موفق هم شده بود. پسران دلباخته خطاب به دلداران شرمگین‌شان به شوخی یکی از جمله‌های معروف این کمدی را تکرار می‌کردند: “Gulchitay, otkroy lichiko!”  (گل‌چتای، رویت بنمای!). و حتا امروز هم اگر این جملۀ روسی را در جستجوگرهای اینترنتی بچینید، موارد بسیاری از کاربرد آن را خواهید دید. ولی در آن زمان این جملۀ شوخی‌آمیز به چیزی اشاره می‌کرد که گمان می‌رفت به طور بی‌بازگشت به تاریخ پیوسته ‌است. اکنون که حجاب به آهستگی به حریم واقعیت‌های منطقه برمی‌گردد، "گل‌چتای، رویت بنمای!" لحن جدی‌ دارد، نه شوخی‌آمیز.

اما حجاب گل‌چتای از حجاب زنان معاصر متفاوت بود، و در واقع، شاید "فرنجی" برای همیشه به تاریخ پیوسته باشد. "فرنجی" که تا آغاز سدۀ بیستم میلادی در شهرهای منطقه رایج بود، شکل یک جامۀ بلند مردانه را داشت که زن‌ها به سر می‌انداختند و روی آن "چشم‌بند" می‌افکندند که توری بود بافته‌ شده از یال اسب شبیه آنچه در ایران پیچه خوانده می‌شد. جامۀ مردانه بدیل لباس بیرون زن‌ها بود، چون زنان لباس ویژۀ بیرون نداشتند؛ فضای بیرون به کلی به مردها اختصاص داشت. بعداً طرح فرنجی دگرگون شد: پارچه‌ای ظریفتر که همچنان به جامۀ بلندی می‌مانست، با دو آستین نازک تزیینی.

جلب زنان منطقه به تولیدات و مزارع اشتراکی، هم وسیله و هم هدف برنامۀ نابودی فرنجی و "بیرون کشیدن زنان از اندرونی‌ها" بود. اجرای برنامه‌های اقتصادی دولت شوروی در این منطقۀ عمدتاً کشاورزی، به ویژه با آغاز جنگ آلمان و شوروی، بدون حضور فعال زنان ناممکن بود.

اما وضعیت در مناطق کوهستانی فرق می‌کرد. زنان کوهستانی هرگز فرنجی را بر سر خود ندیده‌اند و پیش از برپایی شوروی هم با روی باز، اما با روسری، گشت و گذار می‌کردند. در روستایی با جمعیتی اندک که تقریباً همه با هم پیوند خویشاوندی داشتند، نیازی برای "پنهان ماندن از چشم نامحرمان" احساس نمی‌شد.

این مورد از وجوه تشابه دیروز و امروز است. امروز هم زنان باحجاب عمدتاً در شهرها به سر می‌برند. پوشش اسلامی برای زنان روستایی که در نبود مردان خانواده در مزارع کار می‌کنند، مناسب نیست. ولی مهمتر از آن، روستاهای تاجیکستان فاقد سنت "فرنجی" هستند، تا احتمال بازگشت شان به آن مطرح باشد.

اما دور افکندن فرنجی در شهرها یک ‌شبه اتفاق نیفتاد، بلکه فرآیند درازی بود که پا به پای  برنامۀ "محو بی‌سوادی" جریان داشت. نتیجۀ این برنامه، محو تمام و کمال هر دو بود: هم فرنجی و هم بی‌سوادی. این کارزار قربانیان زیادی هم داشت؛ ده‌ها زن منطقه که حجاب‌شان را دور انداخته بودند یا به مدرسه می‌رفتند، از سوی سنت‌گرایان وقت، سنگسار و کشته شدند.

این واقعیت‌های تاریخی، از یک سو و باور به درستی ایدئولوژی شوروی‌ در قبال زنان در آسیای‌میانه از سوی دیگر، برخی از کهنه‌کاران شوروی را در مورد بازگشت حجاب به تاجیکستان نگران کرده‌ است.

حکومت شوروی در راستای رسیدن به اهداف اقتصادی و سیاسی خود بی‌گمان در مناسبت‌های جنسیتی در آسیای‌میانه، در سطح اجتماعی و معیشتی اثر گذاشته بود. اما بازگشت باشتاب پدرسالاری و تضعیف آراء زنان در دورۀ جستجوی هویت فرهنگی تاجیکستان معاصر، گواه آن است که تأثیر سیاست شوراها روی ذهنیت و فرهنگ جنسیتی بخش اعظم جامعه، سطحی بوده‌است.

در گزارش مصور این صفحه مشرفه قاسموا، از هنرپیشگان پیشگام  تئاتر و سینمای تاجیک، در بارۀ دیروز و امروز پوشش زنان تاجیک صحبت می‌کند.

انتخاب آز آرشیو جدیدآنلاین: ۰۸ اکتبر ۲۰۰۹ - ۱۶ مهر ۱۳۸۸


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

زرینۀ خوشوقت

در تاجیکستان هم به مانند ایران منطقه‌ای هست با نام "رشت" و گل‌رخسار صفی (صفی یوا)، در سال ۱۹۴۷ در آن جا زاده شد. اندک بودند دخترانی که ازآن منطقه کوهستانی به بیرون پا گذارند.  اما این دختر جسور رشت آرزو ها و آرمان های بسیار در سر داشت. او می خواست شاعر و نویسنده شود و از همین رو نخستین سروده اش را در نوجوانی‌ در یک روزنامۀ منطقۀ رشت منتشرکرد.

در دهۀ ۱۹۶۰ میلادی برای رفتن به دانشگاه به دوشنبه آمد و پیش از آن که در سال ۱۹۶۸ درسش را به پایان برد، با چاپ  اشعارش در مطبوعات، نامش سر زبان‌ها افتاده بود. او سپس به روزنامه نگاری پرداخت.

نخستین دفترچۀ اشعار گل‌رخسار سال ۱۹۷۳ با نام "خانۀ پدر" به دست هوادارن شعر رسید. از آن زمان تا کنون ده‌ها مجموعۀ دیگر از این شاعر به زبان‌های گوناگون منتشر شده، با نام‌های شب‌درو، افسانۀ کوه، دنیای دل، نوروز، آتش سغد، روزنامۀ بهروز، بهشت خواب‌ها و غیره.

شهرت ادبی و اجتماعی گل رخسار، چنان که رسم زمانه در شوروی بود، او را به میدان سیاست هم برد و در پایان دهه ۱۹۸۰ نمایندۀ پارلمان شوروی شد. اما او سیاستمداری کاملا مطیع نبود. گرچه با سیاستمداران سرشناس نشست و برخاست داشت، از گفتن آن چه که در سر داشت ، چه با طنز و چه با نیشخند ابا نورزید بود. هنر او بداهه سرایی و حاضرجوابی است که حضور گرمش می تواند از تندی کلامش بکاهد.

در دوران جنگ‌های خانگی تاجیکستان، شعر های انتقاد آمیز سرود و مدتی در کشور قرقیزستان ساکن شد و مهمان مقامات آن کشور بود. او سرانجام به تاجیکستان بازگشت اما دیگر سیاست را رها کرده بود.

دشوار است بتوان شعر امروز تاجیک را با معیارهای شعر فارسی سنجید. تغییر خط و دورماندن از کانون های فرهنگی فارسی برای چندین دهه به شعر فارسی در آسیای میانه زیان رساند. با این حال گل‌رخساردر نسل خود  شناخته ترین شاعر زن بود که گرچه گاه شعر نو سروده، اما بیشتر زبان وحال وهوای شعرش کلاسیک است.

گل‌رخسار از نخستين تجربيات شاعری‌اش می‌گويد و تازه‌ترين شعر خود را می‌خواند
شاید همه آگاه نباشند که این بانوی شعر در عرصۀ نثر و داستان‌نویسی هم گامهایی بزرگ برداشته است. او در دهۀ ۱۹۹۰ نخستین رمان خود را ("زنان سبزبهار") منتشر کرد که بی‌درنگ از سوی منتقدان تقدیر شد. موضوع محوری زنان سبزبهار حقوق پایمال‌شدۀ زنان در روستاهاست که در خلال داستان فجیع زندگی یک دختر جوان بازگو می‌شود.

رمان دوم او با نام "زن و جنگ"، همان گونه که از نام آن برمی‌آید، روایت سختی‌هایی است که زنان در دوران جنگ داخلی تاجیکستان کشیدند.

و اخیراً سومین داستان بلند خود را با نام "سکرات" منتشر کرده‌است. داستانی که به گفتۀ نویسندۀ آن، هجده سال طول کشید تا به شکل کنونی اش به نشر درآید. بارها چرک‌نویس‌های آن به کام آتش رفت، تا روایتی تازه‌تر از مقولۀ شاهان و گدایان را بیافریند و رمه را مسبب و مقصر ستمکاری‌های چوپان بداند.

گل‌رخسار می‌گوید عامه مردم خود را اختیاراً به برۀ قربانی تبدیل کرده اند، بره‌ای که پیوسته در دم تیغ تیز عشق قرار دارد. مردم معمولا دوست دارند از آفریدۀ خود بترسند، زیرا زندگی بدون بیم و هراس برایشان معنا ندارد.

نکتۀ جالب این جاست که بر خلاف ستایش منتقدان، خود گل‌رخسار از کتاب جدیدش دل خوشی ندارد، چون موضوع ستم شاهان و خفت گدایان برایش آزاردهنده است. اما برخی از پژوهشگران ادبیات در تاجیکستان رمان سکرات را پدیده‌ای ویژه در ادبیات معاصر فارسی تاجیکستان می‌دانند و می‌گویند که گل‌رخسار در این اثر خود به واقعیت‌های یک جامعۀ بستۀ استبدادی نگاه طنزآلودی کرده‌است. نخستین جملۀ رمان ("رمه چوپان را انتخاب نمی‌کند") بیانگر محتوای کل کتاب است.

اما نوشتن داستان‌های منثور باعث نشده‌است که گل‌رخسار شعر را کنار بگذارد. همزمان با انتشار رمان سکرات مجموعه‌ای از اشعار تازۀ او نیز زیر عنوان "جاودانه" منتشر شد که مورد استقبال شعردوستان قرار گرفت.

هیچ یک از کتاب‌های منثور گل‌رخسار به خط پارسی منتشر نشده و او اکنون می‌خواهد رمان سکراتش را به "خط نیاکان" منتشر کند، تا آن برای دیگر فارسی زبانان هم قابل خواندن باشد. اما بسیاری از اشعار گل‌رخسار، از جمله دیوان او، در ایران و تاجیکستان به خط پارسی هم منتشر شده‌است.

اشعار گل‌رخسار در میان روسی‌زبانان هم هوادارانی دارد. پاره ای از اشعار او به زبان روسی ترجمه شده‌ و از این گذشته، خود او هم گاه به زبان روسی شعر می‌سراید و آفریده‌های شاعران و نویسندگان روسیه را به پارسی برگردان می‌کند.

گل‌رخسار از ادیبان پرکار تاجیک است که می‌خواهد به زودی کلیات آثارش را در بیست جلد منتشر کند.

زمانی که افغانستان در اشغال شوروی بود، استاد خلیل الله خلیلی شعری سروده بود با این مطلع که:

گویید به نوروز که امسال نیاید.

گلرخسار به استادخلیلی پاسخی شعری گفت که پاره ای از آن را در این جا می آوریم:

گویید به نوروز که نو نیست غم ما
از حسرت خونین کفنان چشم نم ما
از وحشت عاق پدران پشت خم ما
گویید به نوروز که هر سال بیاید

هر سال بیاید در غمخانه گشاید
از آینه‏ام زنگ جراحت بزداید
بلبل الم ملت بیچاره سراید
گویید به نوروز که هر روز بیاید!

تا میهن ما پایگه میر شکار است
در گلشن ما کشتن گل غنچه بهار است
هر پشته مزار است، مزار دل زار است
گویید به نوروز، الم سوز بیاید...

دلخواه و دل آگاه و فرآموز بیاید
با خنده گریان جگر سوز بیاید
بر گلشن سرما زده پیروز بیاید
گویید به نوروز که نوروز بیاید

عاشق نکند یاد گل افشان چمن، وای
شاعر نرسد بر در امداد سخن، وای
"خون می‏دمد از خاک شهیدان وطن، وای"
ای وای چمن، وای سخن، وای وطن، وای.

در گزارش مصور این صفحه گل‌رخسار از گذشته و امروز خود می‌گوید.

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

احمدشاه کامل‌زاده

آواز ظفر ناظم، با گذشت پنجاه سال از آغاز کار هنری‌اش، همچنان در کاخ و کاشانه‌های تاجیکان طنین‌انداز است. ظفر ناظم به خاطر صدای بم و قدرتمندش در محافل مطبوعاتی به "پاواروتی تاجیک" ملقب شده‌ است. آواز پرغلغلۀ او اخیراً کاخ باربد شهر دوشنبه را که مهم ترین محل برگزاری برنامه های هنری در تاجیکستان است، فرا گرفته بود:

هر جا که کنم خانه، همخانه تو را یابم
هرگز نروم جایی، آن جا نه تو را یابم

صدها تن گرد هم آمده بودند، تا با حضور استاد هفتادمین سالروز تولد و پنجاهمین سالگرد آغاز هنر حرفه‌ای‌اش را جشن بگیرند. 

ظفر ناظم از هنرمندان موسیقی اصیل تاجیک است که ریشه‌های آن در موسیقی سنتی ایرانی پابرجاست. وی در سن هجده‌ سالگی وارد عرصۀ هنر شد و طی مدتی کوتاه حنجرۀ قدرتمند و شیوۀ خاص آوازخوانی‌اش نام او را سر زبان‌ها نشاند.

ظفر ناظم سال ۱۹۶۱میلادی برای نخستین بار با یک سفر هنری وارد ایران شد و در همایش بین المللی موسیقی خاورزمین حضور یافت. آن زمان او یک جوان ۲۱ساله بود. برای جوانی در سن و سال او این سفر کامگاری بزرگی محسوب می شد. خود استاد ظفر می‌گوید، شنوندگان ایرانی اش بیشتر از آهنگ "ننای جان" او استقبال کردند و حتا برای بازخوانی آن از او اجازه خواستند.

دیرتر ظفر ناظم به پاره ای دیگر از سرزمین فرهنگی اش، به افغانستان سفر کرد. مردم هنردوست آن دیار نیز از هنر و استعداد او استقبال گرمی داشتند. این سفر برای خود ظفر ناظم هم بسیار بارور و سودمند بود. وی در جریان دیدارش از افغانستان با چهره‌های برجستۀ موسیقی آن سامان، به مانند جلیل زلاند، خیال و ساربان آشنا شد و این آشنایی ها بر ذهن و سبک و سیاق او تأثیر عمیقی گذاشت.

ظفر ناظم آن روزها را به یاد می‌آورد و می‌گوید: "در افغانستان به پیشنهاد هنرمند معروف استاد ساربان آهنگ بسیار دلنشین آقای زلاند بر متن "ای ساربان" سعدی شیرازی را در تالارهای کابل و جلال‌آباد خواندم. استقبال مردم از این آهنگ به گونه‌ای بود که آنها با تشویق های پیوسته من را باز روی صحنه می‌خواندند."

گفتنی ‌است که "ای ساربان" امروز هم از زیباترین کارهای استاد ظفر ناظم به شمار می‌آید.

در همین دوره بود که ظفر ناظم آهنگ‌های زیبای دیگری را به مانند "صبح کابل" (شعر و آهنگ ضیا قاری‌زاده از افغانستان)، "نرو، نرو" و "همدم خوبان" (آهنگ‌های مردمی افغانستان) و "شعلۀ حزین" (آهنگ زلاند) را روی صحنه برد. این آهنگ‌ها برای رشد بیش از پیش هنر ظفر ناظم زمینۀ مناسبی فراهم کرد و باعث محبوبیت او در عرصۀ هنری فارسی‌زبانان شد. این محبوبیت مقامات وقت شوروی را نگران کرده بود.

حکومت شوروی که تمام امور سیاسی و اجتماعی و فرهنگی اراضی تحت تصرفش را زیر کنترل داشت، متوجه مقولۀ همزبانی و هم‌ فرهنگی مردم تاجیکستان با مردمان ایران و افغانستان بود و از گسترش روابط فرهنگی میان این پاره‌های سرزمین فرهنگی واحد، نگران بود. از این رو مقامات شوروی از افزایش محبوبیت هنرمندان موسیقی اصیل تاجیکی چون ظفر ناظم در افغانستان و ایران دل خوشی نداشتند.

دستگاه های تبلیغاتی و "فرهنگ آفرینی" شوروی برای دفاع از منافع ژئوپلیتیک خود همواره میان گویش های ایران و افغانستان و تاجیکستان مانع‌تراشی می کردند که این عادت تا کنون در تاجیکستان باقی مانده‌است. از این رو سفرهای هنرمندی چون ظفر ناظم که به زبان فارسی درست تسلط داشت و آهنگ‌هایی را در همکاری با هنرمندان فارسی زبان خارجی می‌آفرید، با منافع مقامات مغایرت داشت. در نتیجه، بیش از ۱۲ آهنگ ظفر ناظم دیگر مجوز پخش نداشت و خود او هم دیگر اجازه نداشت به خارج از کشور سفر کند و برنامه‌های کنسرتی او دچار اختلال شد.

وی در آن سال‌ها آهنگی را بر شعر "خانۀ مور" بازار صابر، شاعر تاجیک، سرود که شرح حال او بود:

من دگمۀ صدایم / در پشت این در تنگ
هرچند می‌فشارند / آن قدر می‌زنم زنگ

در پی آن ظفر ناظم غالباً به شهرستان‌ها و دهکده‌های تاجیکستان سفر می‌کرد و برای مردم محلی آواز می‌خواند. بدین گونه، از محبوبیت او در میان هنردوستان تاجیکستان ذره ای هم کاسته نشد.

پس از کسب استقلال تاجیکستان در سال ۱۹۹۱ زمینۀ رشد دوباره‌ای برای هنرمندان فراهم آمد. امروزه استاد ظفر ناظم را یکی از پایه‌گذاران هنر آوازخوانی معاصر تاجیک می‌دانند و با اعطای جایزه‌ها، از جمله جایزۀ دولتی ابوعبدالله رودکی، از او تقدیر می‌کنند. مکتب موسیقی ظفر ناظم هنرمندان بسیاری را به بار آورده‌است که خود آنها هم اکنون صاحب‌نام و صاحب‌مکتب شده‌اند.

سعید بلال که خود از آهنگسازان و آوازخوانان سرشناس تاجیکستان است، زمانی شاگرد ظفر ناظم بود و اکنون استاد خود را از جملۀ پرچم‌داران موسیقی اصیل تاجیک می‌داند و می‌گوید که هرگز از شنیدن آواز و سبک منحصر به فرد استاد سیر نمی‌شود.

ظفر ناظم همچنین به عنوان کسی که در عرصۀ نگهداری از زبان فارسی در تاجیکستان و نشاندن این زبان به مسند رسمی تلاش کرده‌است، در میان فرهنگیان مورد ارج و احترام است. در آستانۀ تصویب قانون زبان در سال ۱۹۸۹ میلادی مقامات می‌گفتند که برای اجرای این قانون هزینۀ کافی در اختیار ندارند.

استاد ظفر ناظم با طرح پیشنهادی زمینۀ ایجاد بنیاد ویژه‌ای برای اجرای این قانون و تحکیم پایه‌های زبان فارسی در تاجیکستان را فراهم کرد. اکنون هم "بنیاد زبان فارسی تاجیکی" از نهادهای فرهنگی فعال تاجیکستان است. با فراخوان همین هنرمند، مردم از گوشه و کنار جمهوری در حد توان و همت خود به این صندوق مبالغی واریز کردند. اما ظفر ناظم در این زمینه هم پیشاهنگ بود و دستمزد دوماهۀ خود را به بنیاد نوپای زبان فارسی بخشید.

بدین گونه، ظفر ناظم برای بسیاری از فرهنگیان تاجیک فرد عزیزی است و بودن او برایشان مغتنم. هواداران استاد ظفر آرزومندند که رود بی‌پایان آواز این ستارۀ موسیقی هرگز نخشکد.

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب
Home | About us | Contact us
Copyright © 2026 JadidOnline.com. All Rights Reserved.
نقل مطالب با ذكر منبع آزاد است. تمام حقوق سايت براى جديدآنلاين محفوظ است.