Jadid Online
جدید آنلاین
درباره ما تماس با ما Contact us About us
Subscribe to RSS - تاجیکستان
تاجیکستان

مقالات و گزارش هایی درباره تاجیکستان


داریوش رجبیان

مکان: تیمارستان. زمان: روزی از همین روزها.

پزشکان برای معالجه آشفتگی ذهنی، شیوه تازه ای اختراع کرده اند: بازی در نمایشنامه های کلاسیک. و با توجه به حالت روانی بازیگران، عجب نیست اگر دو نمایشنامه در هم آمیخته شود و حاصل آن نمایشنامه ای دیگر باشد. این دقیقا اتفاقی است که در نمایشنامه روسی "دیوانگی. سال ۱۷۹۳" به کارگردانی برزو عبدالرزاق، از هنرمندان بنام تاجیک، صورت می گیرد.

این اثر هنری که از بهترین نمایشنامه های معاصر تئاتر تاجیک عنوان شده است، تلفیقی است از دو اثر کلاسیک: "سال ۹۳" ویکتور هوگوی فرانسوی و "تعقیب و قتل ژان پول مارات"، نوشته پیتر وایس آلمانی. برزو عبدالررزاق دلیل این امتزاج را همانندی دو اثر و ارتباط آنها با انقلاب فرانسه در سده هجدهم میلادی می داند.

عنوان داستان ویکتور هوگو به سالی اشاره می کند که سر لویی شانزدهم، شاه پیشین فرانسه زیر گیوتین رفت و "روبسپیر" برای پیگیری هدف های انقلاب به ترور و دهشت افکنی توسل جست.

"ژان پول مارات" از روزنامه نگاران و سیاستمداران تندرو دوره انقلاب فرانسه بود که با نوشته های تند و تیزش علیه رهبران وقت معروف شد و در همان سال ۱۷۹۳ به دست یک زن سلطنت خواه در وان حمامش کشته شد.

بیماران تیمارستان این دو داستان را به هم تلفیق و اجرا می کنند و در خلال آن، گاه، به امروز برمی گردند و دوباره غرق ماجراهای انقلابی می شوند و در میان بینندگان سراغ "مارات" را می گیرند. خطاب به بینندگان می گویند: "دیدن و اندیشیدن و نبرد کردن را بیاموزید!" و یکی از دیوانه ها "روشنفکران و روزنامه نگاران و حقوقدانان" را نفرین می کند، آنها را سرچشمه خبائث و دشواری ها می نامد و خواستار نابودی آنها می شود. 

ماراتِ "دیوانگی. سال ۱۷۹۳" نیز به مانند ژان پول مارات راستین به دست "شارلوت کوردی" نام بانوی سلطنت خواه کشته می شود.

این نمایشنامه نخست با نام "دیوانگی. سال ۹۳" روز ۱۷ مارس سال جاری میلادی روی صحنه تئاتر روسی شهر دوشنبه رفت و بی درنگ ادامه نمایش آن توسط مقامات وزارت فرهنگ تاجیکستان موقوف شد. برزو عبدالرزاق در توضیح دلیل ممانعت مقامات از نمایش "دیوانگی" می گوید: "ظاهرا مقامات در این نمایشنامه شباهت هایی را با روزگار کنونی ما در تاجیکستان دیده اند."

به نوشته مطبوعات تاجیکستان، مقامات نگران عنصرها و شور و هیجان انقلابی مشهود در نمایشنامه بوده اند که "می تواند به ایجاد ناآرامی ها در کشور مساعدت کند".

سازنده "دیوانگی" منکر نیست که هدف ایجاد انقلاب را داشته است و می گوید، انقلاب در جامعه خموده ای چون تاجیکستان یک ضرورت است و اگر این جامعه منقلب نشود، ناگزیر به چاه نابودی سرازیر خواهد شد. اما وی در تصریح دیدگاهش می افزاید که منظورش انقلاب در ذهن ها و بیداری مغزهای فروخفته است.

وی می گوید: "با ما اتفاقی مخوف افتاده است و خودمان از آن بی خبریم. ما غرور و خودشناسی ملی را به کلی از کف داده ایم."

در پی غوغای مطبوعاتی بر سر ممانعت از نمایش "دیوانگی" وزارت فرهنگ تاجیکستان با ازسرگیری نمایش آن موافقت کرد، اما با اندکی تغییر و دستکاری در عنوان و محتوای نمایشنامه. ظاهرا محتوای داستان از تیغ سانسور آسیب زیادی ندیده است. تنها تغییر آشکار این بود که "دیوانگی. سال ۹۳" به "دیوانگی. سال ۱۷۹۳" تغییر نام کرد، تا نمایشنامه رویدادهای خونین سال ۱۹۹۳ میلادی در تاجیکستان را در ذهن ها تداعی نکند.

ولی در واقع، چیزی که با دخالت مقامات در یک اثر هنری در ذهن ها تداعی شد، سانسور دوران شوروی بود که با آمدن پرسترویکای گرباچف بساطش برچیده شده بود. مسلما از آن به بعد هم سانسور به گونه ای حضور داشت، بیشتر در شکل خودسانسوری مولفان. و این نخستین بار بود که مقامات دولت در تاجیکستان علنا مانع از نمایش یک نمایشنامه شدند و تنها پس از اعمال تغییرات جزئی ادامه نمایش آن را روا دانستند.

این بدان معنا نیست که دولت تاجیکستان در حال فشردن قبضه سانسور خود است و در گذشته موضع آن در برابر هنرمندان و نویسندگان نرمش بیشتری داشته است. تحول عمده در صحنه تئاتر معاصر تاجیک اتفاق افتاد، نه در صحنه سیاست. نمایشنامه "دیوانگی. سال ۹۳" طلسم سکوت دیرینه محافل هنری کشور را شکست و به شیوه نمایشنامه " یوسف گمگشته بازآید به کنعان"، ساخته فرخ قاسم در اوایل دهه ۱۹۹۰ میلادی، نفس تازه ای در رگ های فرسوده تئاتر دمید و حرف تازه ای را از صحنه فریاد زد.

برزو عبدالررزاق، سازنده "دیوانگی" معتقد است که وظیفه یک روشنفکر تولید و پخش اندیشه های نوین است، اما "متاسفانه، امروزه جامعه روشنفکر تاجیکستان این تکلیف خود را فراموش کرده است".

نمایشنامه با این جمله به پایان می رسد، که "حتا اگر تعدادتان اندک است، بگویید که بسیاریم، و آن وقت حرف آخر با شما خواهد بود."

نمایشنامه "دیوانگی. سال ۱۷۹۳" دوباره روزهای هفتم و هشتم ماه مه روی صحنه تئاتر روسی شهر دوشنبه خواهد رفت.

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

یحیی مجد

چهره قدیمی شهر دوشنبه و نمای معماری روسی ساختمان ها و آسفالت کهنه خیابان ها، تصویری از شهری متروکه و جنگ زده برایم تداعی کرد. اما همین خیابان های به ظاهر مرده، آراسته اند به درخت های سر به فلک کشیده که گویی به نشانه احترام به مهمان و خوش آمد گویی از جای برخاسته و سر تعظیم فرود آورده اند.

این خیابان ها به همت رفتگران شهرداری (که همگی زن هستند) بستری فراهم کرده اند برای تردد مردمی دل زنده، شاد و پر از جنب و جوش و هیاهو که گویی هیچ غم دنیا توان در هم بردن چهره آنها را ندارد.

به نظر می رسد که تاجیک ها بیشتر به جای حسرت برای چیزهایی که ندارند، لذت از چیزهایی را که دارند، سرلوحه زندگی خود کرده اند. برخلاف برخی کشورهای دیگر که در هر محفل و مجلسی صحبت از سیاست و بررسی مشکلات اقتصادی و اجتماعی و بطور کلی نداشته ها بسیار گرم می باشد، محافل تاجیک ها با گپ های دوستانه و یاد دوران خوش گذشته و شکر نعمت ناچیز و بطور کلی داشته ها سپری می شود. گردش و پیاده روی در بازارهای دوشنبه بسیار لذت بخش است.

در خیابان ها نیز پیاده روی رواج دارد، ولی از تماشای ویترین مغازه ها که فعالیت مورد علاقه من است، خبری نیست. به ندرت می توان مغازه ای یافت که ویترین داشته باشد. تنها از روی تابلو بایستی تشخیص داد که این مغازه چه نوع کالاهایی را عرضه می کند. بازارها و مغازه ها هم در هنگام غروب تعطیل کرده و شهر را به حالتی بی زیب (نازیبا) و کسل کننده در می آورند.

در دوشنبه به دلیل این که مردمی از شمال و جنوب و غرب و شرق را در خود جای داده، شاید به درستی نتوان توصیفی درست و جامع از چهره و طرز لباس پوشیدن تاجیک ها ارائه داد. بطور کلی تاجیک ها دارای چهره ای گندمگون و گاه روشن با موهای قهوه ای، مشکی و قرمز، چشم هایی درشت در میان پلک هایی باریک، مژگانی بلند، ابروهایی پهن و بینی هایی خوش فرم و متنوع هستند.

عمدتا افراد میانسال و سالمندتر دندان هایی از جنس طلا یا پوشش طلا دارند که درخشش آنها به هنگام صحبت کردن و خندیدن، هر چند حس خوبی را به من منتقل نکرد، اما به نظر نوعی ارزش به حساب می آید.

رسوم و ادیان
در تاجیکستان به وضوح همزیستی ادیان مختلف را دیدم. اکثریت مردم پیرو اسلام و اهل سنت و پیرو ابوحنیفه هستند. البته، شیعیان اسماعیلی نیز که از بدخشان پامیر به این شهر آمده اند، وجود دارند، و البته مسیحیان، زرتشتیان و غیره.

نکته جالب این که به هیچ وجه نمی توان گفت که کی مسلمان است کی بی دین! نوع پوشش دختران و زنان بسیار متنوع است: از لباس های بومی زیبای تاجیکی گرفته تا الگوهای اروپایی و وارداتی. در خیابان رودکی که یکی از خیابان های اصلی شهر است، می توان شاهد دو نوع هنرمندی بود: دست و دلبازی طراحان داخلی در طرح و رنگ و صرفه جویی طراحان خارجی در پارچه.

در لباس های محلی تاجیکستان می توان بازی رنگ های شاد و متنوع را شاهد بود که بر تن دختران نه چندان زیبا، جذابیتی خاص در ظاهر آنها ایجاد می کند. لباس هایی همچون کیسه که از گردن تا مچ پا را می پوشانند و یک پارچه بر سر که نه برای حفظ شئونات اسلامی، بلکه برای بستن مو استفاده می شود.

لباس رسمی و اداری مردها کت و شلوار و کراوات است و جوان ها از شلوار لی و انواع پیراهن ها و تی شرت های رایج در همه جای دنیا استفاده می کنند. جامه و تاقی (قبا و کلاه)، که لباس سنتی مردهاست، بیشتر توسط افراد پیرتر و روستاهایی ها استفاده می شود و در اصطلاح نسل امروزی نوعی بی کلاسی به حساب می آید.

بسیار گفته می شود که تاجیک ها معروف به مهمان نوازی هستند؛ این را با تمام وجود تجربه کردم. اما واقعیت این است که تا شما را به واسطه کسی نشناسند، نه تنها در دل بلکه در دیده ایشان نیز جایی ندارید.

در بسیاری موارد ردپایی از بی اعتمادی نسبت به خارجی ها در رفتار آنها احساس می شود، اما چنانچه به مهمانخانه (اتاق پذیرایی) تاجیک ها راه پیدا کنید، محال است از نان و عرق وافر و آش پلو و لغمان و سمبوسه و انواع تارت (شیرینی) و چای کبود (سبز) داغ و تلخ و کشمش سیاه و بادام و پسته کوهی، و در نهایت میوه هایی که خودشان برایتان پوست می گیرند و باید میل کنید، بی نصیب بمانید. پس از گرفتن (میل کردن) همه اینها و فقط هنگامی که احساس سیری می کنید، غذای اصلی از راه می رسد. اگر نگیرید، بی احترامی کرده اید.

به راستی، نمی توان حتی با شکم پر، دست رد به سینه این غذاهای اغواکننده و گناه آمیز زد. هر چه در سال گذشته با ورزش و روزه گرفتن و تحریم غذایی از جانب مادر و همسرم سعی بر کاهش وزن خود نمودم، احتمالا در دیدار مجدد، آنها مرا نخواهند شناخت.

ایران و زبان
مردم تاجیکستان بسیار علاقه مند به ایران هستند و سفر به ایران برای بسیاری آرزوست. گوش دادن به موسیقی ایرانی در کوچه و خیابان، رادیو، تاکسی و اتوبوس و تنگم (مینی بوس های موش مانند تاجیکستان) بسیار رایج است.  سی دی های ایرانی نیز، از جدیدترین آلبوم های آرش و منصور و چاوشی گرفته تا آخرین قسمت سریال حضرت یوسف که از نان شب واجب تر است، به وفور یافت می شود.

زبان، یکی از مهمترین ابزاری است که یک گردشگر باید در کوله پشتی خود پیش بینی آن را داشته باشد. همین زبان می تواند در عین حال که عامل پیشرفت امور گردد، سبب مشکلات فراوانی نیز باشد. هویت زبان فارسی تاجیکی در طول تاریخ سیاسی این کشور، دستخوش تغییرات فراوانی شده است. دانشمندان و زبانشناسان تاجیک بسیار تلاش می کنند تا گنجینه زبان فارسی را حفظ کنند.

اما زبان به اصطلاح کوچه و بازار، به وضوح متاثر از زبان شیرین تر روسی است. گویشوران تاجیک هر جا واژه ای کم می آورند، دست به دامن زبان روسی می شوند. و جالب تر این که برخی افراد که روسی اندک بلدند و روسی صحبت کردن را نشان باسوادی می دانند، هنگام روسی گپ زدن (حرف زدن) از زبان فارسی کمک می گیرند. و نیز گفته می شود که ما (تاجیک ها و ایرانی ها) همزبانیم.

ولی به مناسبت های مختلف و به هنگام بازدید از چند دانشگاه و کتابخانه و انجام برخی کارهای اداری، نه به دلیل تفاوت ظاهری، و البته به سبب اقليت بودن گویشی، برخوردی نامناسب و البته، نه از سر مهمان نوازی با من شد، دریافتم که از دیگر ابزاری که در کنار زبان در کوله پشتی جایش خالی است، اندکی دانش زبانشناسی است.

از لحاظ جامعه شناسی زبان، یکی از راه هایی که می توان در فرایند ارتباط موفق بود، عامل برتری زبانی است. در برخوردهای بعدی خود از زبان انگلیسی جهت آزمودن نوع ارتباط خود با افراد و پیشبرد امور استفاده کردم. نتیجه باور نکردنی، ولی قابل پیش بینی این بود که غریبه ها سعی در ایجاد ارتباط و انجام خدمت و ابراز ارادت به شیوه های مختلف داشتند.

بنابراین، در پاسخ به ادعای همفهمی زبانی تاجیک ها باید گفت که اولا همدلی از همزبانی بهتر است، و ثانیا این که تاجیکی یک گویش است از زبان فارسی، و این  یکی از دلایل اختلال در ارتباط کلامی بین ایرانی و تاجیک هاست.

قلعه حصار و سامانی
دوشنبه دارای چهار دروازه در چهار جهت شهر می باشد که قلمرو آن را مشخص می کنند. در یک روز یکشنبه از دروازه غربی به همراه یکی از بهترین دوستانم که در طول اقامت من در تاجیکستان محبت زیادی به من داشت، به سمت منطقه تاریخی حصار در بیست و پنج کیلومتری دوشنبه سفر کردیم.

قلعه حصار که هم اکنون از آن چیزی جز یک دروازه و دو برجک دیدبانی باقی نمانده، زمانی محل استقرار امیر بخارا در اوایل قرن بیستم و بعدها میدان اسب سواری، میدان بزکشی (نوعی بازی)، بازار و غیره بوده است. در کنار آن کاروانسرایی قرار دارد، که زمانی محل استراحت مسافران جاده ابریشم بوده.

در مقابل دروازه قلعه، آثارخانه ای (موزه) کوچک در داخل مدرسه ای که قدمت آن به قرن هجدهم باز می گردد، وجود دارد که در اتاق های کوچک آن می توان اندکی با لباس سنتی تاجیکستان، ابزار کشاورزی و مختصر سبک زندگی و شرح حال دانشمندان و بزرگان تاجیکستان آشنا شد. در کنار ورودی قلعه بنای یادبودی وجود دارد که عروس ها و دامادها به همراه دوستانشان همراه می شوند و با آهنگ و رقص در عکس های گرفته شده به یادگار می مانند.

از دیگر نشانه های تاریخی  که مردم به آن بالیده و نماد غرور خود می دانند، مجسمه شاه اسماعیل سامانی است. میدان سامانی محل اجتماع مردم در جشن های مختلف از جمله عید سال نو میلادی است، و در پای تندیس سامانی، در کنار پارک استاد رودکی، صورت گیر(عکاس)ها در انتظار گردشگرانی هستند، که به سختی یافت می شوند.

تاجیکستان از جمله کشورهایی است که جذب توریست بسیار اندکی دارد. پس از ورود به کشور، هر فرد خارجی بایستی در فرایندی وقت و پولگیر، ثبت نام شود.

فقر آبرومندانه
راهنمای جاهای دیدنی این کشور، که اماکن تاریخی فراوان و طبیعت بکر مناطقی چون کوهستان پامیر(که معروف به بام جهان است) را معرفی کند، در جایی یافت نمی شود. بطور کلی می توان گفت که تاجیکستان گمشده ای است در آسیای میانه، که  شاید از دلایل عقب افتادگی عمرانی این کشور نیز همین باشد.

با وجود برخورداری از منابع غنی اورانیوم، کشتزارهای  پهناور پنبه، منابع بالقوه فراوان آب شیرین و غیره این کشور تصمیم گرفته نوعی همزیستی مسالمت آمیز با  مشکل فقر داشته باشد.

مردم به هنگام شب که در حال نگاه کردن برنامه مورد علاقه خود می باشند و برق ناگهان قطع می شود، از پدر دو فرد یاد می کنند؛ بر یکی رحمت می فرستند و بر دیگری لعنت. چرا کشوری با چنین مردم نیک و چنان منابع طبیعی و نیروی بالقوه تولید برق به دلیل آب فراوان، بایستی نیازهای اولیه خود را با محنت و منت در اختیار داشته باشد؟

بسیار کم پیش آمد که گدایی جلو مرا بگیرد و طلب پول کند، به هیچ وجه کسی را با لباس ژولیده و گداوار ندیدم. این تنها می تواند بیانگر فقر آبرومندانه و با شرافت باشد. شرافت تا حدی که زن های خانه دار جهت تامین حداقل های زندگی خود، با لباسی نارنجی جارو به دست گرفته و به نظافت خیابان ها مشغولند.

یکی دیگر از مواردی که به فقر این جامعه دامن می زند، سنت حسنه ای است که از زمان شوروی به یادگار مانده است: تعداد فرزندان زیاد. گفته می شود تاجیکستان دارای بالاترین نرخ رشد جمعیت در آسیای مرکزی است. در آن دوران به مادری که ده فرزند به جامعه تقدیم می کرد، سکه طلا، لوح افتخار و مستمری برای فرزندان اهدا می شد.

کشوری ناشناخته
تا کنون کتاب های اندکی در باره تاجیکستان نوشته شده است و همگی سعی بر معرفی طبیعت و فرهنگ و آداب و رسوم مردم برای سیاحان و گردشگران نموده اند. قاعدتا تجربه یک فرد در برخورد با یک جامعه جدید، با فرد دیگر متفاوت است و این بستگی دارد به عواملی از جمله دانش فرهنگی، سطح انتظارات و توانایی هماهنگ سازی خود با آن جامعه فرهنگی و غیره.

کشور تاجیکستان نیز سرزمینی است کوهستانی و متنوع و صحبت در مورد طبیعت و فرهنگ و سبک زندگی و عادات مردم، کاری است بس دشوار. به نظر می رسد که باید تلاش های بیشتری در جهت شناساندن این کشور و جاذبه های توریستی آن صورت گیرد تا نه تنها سیاحان، بلکه گردشگران عادی نیز از سرتاسر جهان به تاجیکستان سفر کنند.

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

بهروز ذبیح الله

حکمت جشن نوروز آنچنان قوی است که از محدوده مردمان فارسی زبان فراتر رفته، به یک جشن فراملی در خاورزمین تبدیل شده است. این در حالی است که در طول تاریخ برخوردها با این جشن کهن بنیاد یکسان نبوده، حتا در برخی مقاطع آن مورد نامهربانی قرار گرفته است. اما واقعیت این است که تا زمانی که بهار هست، نوروز هم خواهد بود. ستیزه با نوروز ستیزه با بهار و حکمت الهی است، زیرا این هر دو از هم جدا نیستند. نوروز عقیده نیست، بلکه یک واقعیت است، بنا بر این هیچ کس نمی تواند منکر آن باشد. راز ماندگاری نوروز نیز همین است.

نوروز جشن شعور است و زبان شعور شعر است. بنا بر این، شعر و شعور همزاد هم هستند و نوروز، همزاد آن دو.

توجه شاعران به بهار و نوروز هم به ژرفای تاریخ برمی گردد. جشن نوروز در دوران کهن همواره با شعر و آواز عجین بوده. در کتاب های تاریخی داستان های بسیار از بخشش و صِله پادشاهان به شاعران در جشن نوروز فراوان آمده است. اعطای هدایا به شاعران در جشن نوروز در واقع، نوعی دستمزد سالانه شاعران بود و آنها را به سرودن اشعار و مدیحه ها تشویق می کرد. در این باره از جمله بیهقی می نویسد:

"و روز پنج شنبه، هژدهم ماه جمادی الآخر، امیر (سلطان مسعود) به جشن نوروز نشست و هدیه های بسیار آورده بودند و تکلف بسیار رفت. و شعر شنود ازشعرا- که شادکام بود دراین روزگار و فارغ دل... و صِلت فرمود. و مطربان را نیز فرمود.  مسعود (رازی) شاعر را شفاعت کردند. سیصد دینار فرمود به نقد و هزار درم مشاهره(شهریه) هر ماهی..." 

و اما در سده بیستم میلادی استاد صدرالدین عینی، پایه گذار ادبیات معاصر تاجیک، در باره برگزاری جشن نوروز درمیان تاجیکان می نویسد: "به سبب در اول بهار، در وقت به حرکت درآمدن رستنی ها (گیاه ها) راست آمدن (مصادف شدن) این عید، طبیعت انسان هم به حرکت می آید. از این جاست که تاجیکان می گویند: حمل (فروردین)، همه چیز در عمل.  در حقیقت، این عیدِ به حرکت آمدن کشت های غله، دانه و آغاز کشت و کار و دیگر حاصلات زمینی است که انسان را سیر کرده و سبب بقای حیات او می شود. در بخارا نوروز عید ملی عموم فارسی زبانان بود، بسیار حرمت می کردند. حتا ملاها به این عید که پیش از اسلام عادت ملی بوده، بعد از مسلمان شدن هم مردم این عید را ترک نکرده بودند، رنگ دینی - اسلامی داده، از آن فایده می بردند."

مردم تاجیک جشن نوروز را تحت هر شرایطی گرامی داشته اند. فولکلور مردم پارسیگوی آسیای میانه دلیل آشکار دلبستگی آنان به این جشن است. در این آثار شرایط روانی مردم در دوره های مختلف بازتاب یافته است. مردم این خطه با آغاز فصل بهار، به ویژه در ایام نوروز، صرف نظر از مسایل و مشکلات دست و پاگیر روزگار با سرودن شعر و ترانه های دل آشوب به پیشواز آن رفته، به شادی می پرداختند، آن گونه که از این دو رباعی مردمی بر می آید:

نوروز شد و لاله خوشرنگ برآمد
بلبل به تماشای دف و چنگ برآمد
مرغان هوا جمله به پرواز شدند
مرغ دل من از قفس تنگ برآمد

یا:

نوروزَه به نوبهار کی می بینم
گلهارَه به شش قطار کی می بینم
گلهارَه به شش قطار در فصل بهار
دنیا رَه به یک قرار کی می بینم

مردم تاجیک آفرینندگی را از بهار می آموختند و علیرغم همه سختی های روزگار ناسازگار، مقاومت می کردند و به آینده خویش خوشبین بودند.

متاسفانه، این جشن باشکوه در دوران شوروی در برابر دیگر ارزش های ملی و مذهبی تاجیکان ممنوع اعلام شد و سال های دراز مردم از گرامی داشت آن محروم بودند. با وجود این، شاعران تاجیک با روش ها و بهانه های گوناگون این شور و شوق فطری را حفظ کرده، به مردم انتقال می دادند. حتا میرزا تورسون زاده، از شاعران پیش کسوت نظام کمونیستی شوروی که زمانی گفته بود:

کیستی، شاعر؟ اگر پرسند، گویم: کمونیست!
هر نفس، هر قطره خون، هر تار مویم کمونیست!

در جای دیگر می گوید:

بهار آمد ز عمرم باز یک سال دگر بگذشت
تمام زندگی آهسته از پیش نظر بگذشت
به مثل گوشت و ناخن من همیشه با وطن بودم
اگرچه نصف عمر بهترینم در سفر بگذشت

در این پاره شعر استاد تورسون زاده تلویحا به جشن نوروز اشاره می کند، زیرا تاجیکان نوروز را به تعبیر دیگر جشن "سر سال" نیز می گویند. گذشته از این، مروری بر زندگی گذشته خویش و ارزیابی دست آورد و ضعف های انسان در طول سال جزء سنت های نوروزی است.

در تاجیکستان شوروی به نوروز "جشن کار" هم می گفتند که نمودی دیگر از آب و رنگ کمونیستی تحمیلی آن بود. در جلد پنجم "انسکلوپدی شوروی تاجیک" در باره نوروز آمده است:

"پس از انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر این جشن کهن مضمون نو پیدا کرد. نوروز در زمان ما به عید آغاز نیک، محنت (کار)، عید نظم، جوانی و دوستی خلق ها تبدیل یافته است."

در آن زمان دیگر تمام شئون و سنت های ارزشمند این جشن باستانی ممنوع شد و از آن تنها به عنوان "عید کار" یاد می کردند. شاعران آن دوره نیز تحت فشار ایدئولوژیک مجبور بودند چنین بسرایند:

بهار شد، گل من، خیز، عزم سحرا کن
ز کفش و کرته کاری تو زیب و آرا کن!
(کرته به معنی پیراهن است).

یا:

بهار آمد، بهار آمد
به دهقان وقت کار آمد
عَمَک جان تراکتورچی
مرا همراه گیری چی!
(عَمَک به معنی عمو است).

شاعران دوران شوروی که از جمله مبلغان پیشگام نظام محسوب می شدند، در فصل بهار مردم را با این گونه شعرها به مشارکت در کار کلخوز (مزرعه اشتراکی) و جامعه تشویق می کردند:

دسته کلخوزچیان
جانب سحرا روان
چشمه برین جوش زن
غیرت پیر و جوان

اما به قول رستم وهاب، شاعری که در اواخر عمر نظام شوروی به جمع شاعران تاجیک پیوست، چه گونه می توان نوروز را نادیده گرفت و روز روشن را پنهان کرد؟

تو را کی می توان در ظلمت شب ها فرو پیچید
تو را کی می توان در پای دیو ناامیدی سر فرود آورد
درخت باور تو سر به عرش راستان دارد
جهان از هفت خوان تو هزاران داستان دارد...

پس از محکوم شدن کیش شخصیت استالین در اتحاد شوروی، و باز شدن روزنه کوچکی برای آزادی عمل و اندیشه در دهه ۱۹۶۰ میلادی بود  که شاعران تاجیک با جرات بیشتر به آرمان های ملی رو آوردند، و نوروز یکی از عنصرهای بنیادین در نگرش این جریان جدید بود.

گرچه درآن زمان هنوز تجلیل از نوروز ممنوع بود، اما با نرمش سیاست های رژیم، شاعران تاجیک به موضوع نوروز به عنوان عنصر نخست هویت ملی خویش رو آوردند. روان شاد لایق شیرعلی می گوید:

نوروز رسید، یار دیروزی من
یک روز بیا برای دلسوزی من
غم های تو کهنه اند، اما امروز
خوشتر ز غم تو نیست نوروزی من

گلرخسار، بانوی شعر تاجیک، از دیگر چامه سرایان این خطه است که به موضوع بهار و نوروز توجه ویژه دارد.  شعر "نبض بهار" بیانگر ناسازگاری روزگار شاعر با نوروز است:

چو زندانی آزادی خویشم
بهارا، بنده ام کن، بنده ام کن
به مثل خاک و باد و آب و آتش
بهارا، زنده ام کن، زنده ام کن

گفتنی است که ارتقای مقام نوروز به عنوان جشن ملی و تجلیل باشکوه از آن، در کنار مسایل سیاسی و اجتماعی دیگر،  از درخواست های جنبش آزادی خواهی تاجیکان در دهه ۱۹۸۰ و اوایل دهه ۱۹۹۰ میلادی بود.

در بدخشان تاجیکستان که بیشتر ساکنان آن اسماعیلی اند، سنتی هنوز رایج است که در دومین روز جشن های نوروز با رعایت شرایط خاص می توان از کسی چیزی را خواست و انتظار داشت که حتما آن خواسته برآورده خواهد شد. یکی از این شرایط طرح درخواست در قالب شعر است. از این رو مرسوم است که بسیاری از جوانان عاشق برای رسیدن به مراد خویش تلاش می کنند با همین شیوه از پدر و مادر محبوبشان اجازه وصلت با او را بخواهند. عطا میرخواجه، شاعر خوش ذوق، این سنت بدخشی را در یک رباعی به زیبایی تصویر کرده است:

نوروز شد و بزم و طرب خواهم کرد
بنگر که چه سان کار عجب خواهم کرد
مردم ز خدا عمر دراز می طلبند
من از پدرت تو را طلب خواهم کرد

عطا در غزلی دیگر حال و هوای نوروزی را این گونه به تصویر کشیده است:

می کند بازار معشوقان پر از سودا بهار
سکه گل می زند بر تنگه سحرا بهار
می زند باران و موی دلبرم تر می شود
می دمد بر تار تار موی او صدها بهار
آمد و برقی زد و خاکسترم را باد کرد
همچو عشق اولین بگذشت بی پروا بهار
گرچه تنهایی، مخور غم، تا شکفتن دور نیست
در میان چار موسم بشکفد تنها بهار
از ترازوی شب و روز حیاتم می زنی
کی برابر می کند روز و شب ما را بهار

بهار برای فرزانه خجندی، بانوی شعر نو تاجیک، همچون دیگر شاعران، فصل عشق، رهایی از غم، و فرصتی برای آغاز زندگی شاداب و سرشار از محبت است. او می گوید:

بریز نور مبارک، ریز
از آفتاب نوازنده
که پر شود ز طلوع سیب
فضای باغ شکرخنده

چه لذتی است ز عطر گل
نفس کشیدن و بالیدن
وجود زه زده خود را
در آفتاب بپالیدن...

با رها شدن از زندان ایدئولوژی کمونیستی، تاجیک ها بدون هیچ مانعی به پیشواز جشن باشکوه ملی خویش، نوروز می روند. به قول اقبال لاهوری، "آن چه بودست و نباید ز میان خواهد رفت / آن چه بایست و نبودست همان خواهد بود".

رستم وهاب، شاعر تاجیک، در باره مانایی و پایداری نوروز چنین می سراید:

بر این خاک کهن تا آسمان برپاست
تا خورشید می تابد
زر ناب دری جاری است چون دریا
ز نور روی انسان آیینه سرشار می گردد
موذن با صدای بلبلان بیدار می گردد
هلال ماه در هر چشمه ای چون ماهی طِلّاست
شکر-نم می تراود از نسیم شُکر در شبگیر
سحر خواب تو با بشکفتن گل می شود تعبیر
در این جا سرمه شب روشنی دیده روز است
به هر آیین که خواهی
تاجیکستان
میهن جاوید نوروز است


Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

حسن آرا میرزا

اگر در فصل پاییز، هنگام برداشت محصول کشاورزی و در فصل بهار، هنگام کشت و کار، به استان بدخشان تاجیکستان سفر کردید، از دیدن آن همه زن و کودک در مزارع تعجب نکنید. اگر چشمتان به مردی می خورد، یا سالمند است، یا علیل و یا نتوانسته به خارج مهاجرت کند.

جستجوی کار و درآمد مناسب، جوانان مستعد کار این منطقه کوهستانی را به شهر دوشنبه، شهرهای روسیه و دیگر کشورهای اطراف کشانده است.

در مورد شمار دقیق مهاجران کاری بدخشان آمار دقیقی در دست نیست، اما به گفته مردم این منطقه کوهستانی، اکنون از هر خانواده دو یا سه تن در بیرون از تاجیکستان کار و زندگی می کنند.

زندگی در شرایط سخت بدخشان هرگز کار ساده ای نبود. در زمان شوروی هم مردم تلاش می کردند برای زندگی آسوده تر خود را به وادی ها و شهرها برسانند. اما پس از فروپاشی شوروی و با آغاز جنگ داخلی پنج ساله تاجیکستان در سال ۱۹۹۲ میلادی زندگی در بدخشان طاقت فرسا شد.

یکی از دلایل مهاجرت سیل آسای جوانان بدخشان به مرکز و خارج درصد بیشتر افراد تحصیل کرده در این منطقه است. جوانانی که از دانشگاه ها فارغ التحصیل شده اند، برای نیل به آرزوهای بلند پروازانه شان فضای بدخشان را محدود می بینند. کمبود فرصت های شغلی و ناچیز بودن دستمزد در موسسات و کارخانه های بدخشان نیز از دلایل عمده مهاجرت است. در حالی که در مدارس بسیاری از مناطق روستایی تاجیکستان نیاز مبرم به آموزگاران احساس می شود، در برخی از روستاهای بدخشان آموزگاران بیکاراند.

بیشتر افرادی که مهاجرت کاری را اختیار می کنند، زیر سی سال سن دارند.  گفته می شود که مقصد نهایی ۹۵ درصد از جوانان بدخشی که در خارج به سر می برند، روسیه بوده است. شماری از آنها از احتمال توسعه اقتصادی تاجیکستان در آینده نزدیک نومید شده، خانواده های خود را نیز به روسیه برده اند. این دسته از مهاجران بدخشی غالبا افراد تحصیل کرده اند که در روسیه به آسانی شغل های مناسبی پیدا کرده اند.

با این که رنج دوری از فرزند پدران و مادران بدخشی را آرام نمی گذارد، آنها اقامت فرزندانشان در خارج را تنها وسیله زنده ماندن در سال های تنگ دستی می دانند. زیرا اکثر خانواده ها در روستاهای مرتفع بدخشان با پولی که از بستگانشان در روسیه دریافت می کنند، نیازهای روزگار برآورده می سازند.

یکی دیگر از مشکلات عمده بدخشان مربوط به زنان و بهداری می شود. به ویژه در فصل سرما، هنگامی که ریزش برف و بهمن راه ها را مسدود می کند، برخی از زنان آبستن مجبوراند در خانه هایشان وضع حمل کنند که چه برای مادر و چه برای نوزاد خطرات فراوانی را در پی دارد.

مردم روستاهای بدخشان نگران اند که با ادامه مهاجرت جوانان این استان به مناطق و کشورهای دیگر ممکن است به زودی بدخشان با بحران کمبود نیروی کاری مواجه شود. آنها امیدوار اند که دولت به وضع اقتصادی مناطق کوهستانی هم رسیدگی کند و برای استفاده از نیروی کاری جوانان فرصت های شغلی بیشتر و مفیدتری را ایجاد کند.

در گزارش مصور این صفحه برخی واژه های محلی به کار رفته اند که معنای آنها را در زیر می آوریم:

قشلاق – روستا
کارتوشکه – سیب زمینی
بادِرِنگ – خیار
سوتیخ – برگرفته از روسی به معنای یک صدم هکتار
سامانی (سوم) – واحد پولی تاجیکی، معادل حدود بیست و پنج سنت آمریکایی
نفقه – حقوق بازنشستگی
سووخوز – شبیه کلخوز، مزارع اشتراکی
کمبینات – کارخانه
محنت – کار، زحمت
خواجگی داری – مدیریت اقتصاد
قیمت شدن – گران شدن

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

شمسیه قاسم

سرانجام، پس از سال ها انتظار جانکاه از لوله های آب  شهر دوشنبه آب بی رنگ جاری شد. در پی آغاز جنگ داخلی و فرسودگی سامانه تصفیه آب در پایتخت تاجیکستان بسیاری از ساکنان مجتمع های مسکونی شهر فراموش کرده بودند که آب آشامیدنی باید چه رنگی باشد. و شاید برای بسیاری از کودکان تفاوت چندانی میان رنگ قهوه و رنگ آب شیر وجود نداشت.

اما اخیرا بانک اسلامی توسعه و بانک جهانی با واریز کردن ۴۱ میلیون دلار در سامانه آب رسانی دوشنبه، سه مخزن آب این شهر را با دستگاه های مدرن تصفیه آب مجهز کرده اند.

حدود دو دهه پیش بود که برای نخستین بار از شیرها به جای آب، گندابه گل آلود همراه با چرک رود و جوی ها ریخت و دست و پای مردم را در انجام کارهای روزمره شان بست. آن آب را نمی شد نوشید، با آن نمی شد شستشو کرد یا حتا ظرف ها را شست.

در آن سال ها آب رود دوشنبه که شاخه ای از رود بزرگ تر ورزاب است، به سه مخزن آب شهر می ریخت و بدون پالایش و تصفیه مستقیما به خانه های صدها هزار تن از مردم شهر توزیع می شد.

در زمان شوروی زندگی در مجتمع های مسکونی با خدمت رسانی متمرکزشان یک امتیاز محسوب می شد. اما با فروپاشی سامانه آب رسانی ساکنان این ساختمان ها به باشندگان خانه های ویلایی یا "حولی ها" غبطه می خوردند. چون آب "حولی ها" از چشمه های زیرزمینی می آمد و به مراتب پاکیزه تر از آب شیرهای دولتی بود.

در اواخر دهه ۱۹۹۰ میلادی سازمان های بین المللی بهداشت متوجه وضعیت اسفناک مردم شهرهای بزرگ تاجیکستان در زمینه آب آشامیدنی شدند.

تا چندی پیش بیش از شصت درصد مردم تاجیکستان به آب آشامیدنی دسترسی نداشتند و استفاده از آب آلوده منجر به بروز بیماری های مختلفی چون سل، اسهال و زردی یا یرقان می شد.

دولت تاجیکستان برای حل این گرفتاری از جامعه بین المللی کمک خواست که در نتیجه آن کشورهای مختلف و سازمان های امدادرسان برای بهبود سامانه آب رسانی تاجیکستان میلیون ها دلار وعده یا تخصیص کردند.

بیشتر این مبلغ ها وام های درازمدت هستند و برای بازپرداخت آن دولت قیمت آب را در اواسط سال میلادی گذشته ده برابر افزایش داد. منتقدان دولت بارها این نگرانی را مطرح کرده اند که نحوه استفاده از وام های خارجی شفاف نیست و آنها تردید دارند که اعتبارات مالی به طور کامل در طرح های مربوطه به کار رفته اند.

هرچند سازمان ملل متحد، بانک جهانی، آژانس توسعه ژاپن، آمریکا و سازمان های بین المللی برای تسهیل دسترسی مردم تاجیکستان به آب آشامیدنی وام و کمک های بلاعوض اختصاص داده اند، مسئولان سازمان آب و کاریز شهر دوشنبه می گویند، برای عرضه آب آشامیدنی به همه ساکنان شهر دوشنبه به حدود یک میلیارد دلار دیگر نیاز دارند.

تناقض تلخ قضیه این است که شصت درصد آب منطقه آسیای میانه از کوهستان تاجیکستان جاری می شود، در حالی که این کشور بدترین وضع را در زمینه آب رسانی در منطقه دارد.

بیشتر پمپ های آب در تاجیکستان در دهه ۱۹۴۰ نصب شده اند و اکنون غالبا از کار افتاده اند. در زمان جنگ داخلی ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۷ هم زیربنای آب رسانی در برخی از مناطق جنگ زده آسیب دید.

اکنون دسترسی مردم شهرنشین به آب بهتر شده است و بنا به یک گزارش سازمان ملل، میزان دسترسی مردم تاجیکستان به آب آشامیدنی از سال ۲۰۰۲ میلادی تا کنون حدود ده درصد افزایش داشته و ۶۷ درصد کل جمعیت را فرا گرفته است.

اما در روستاها پیشترفت چندانی در این زمینه مشاهده نمی شود. بنا به داده های رسمی، هم اکنون تنها ۴۷ درصد مردم روستاها که بخش اعظم جمعیت کشور را تشکیل می دهند، به آب پاک دسترسی دارند و مابقی  آب آلوده مصرف می کنند.

گزارش مصور این صفحه در حومه شهر دوشنبه تهیه شده است.

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

حسن آرا میرزا

مردم آسیای میانه در زمان شوروی هم با بسیاری از آوازخوانان ایران و افغانستان را می شناختند. در کشور فارسی زبان تاجیکستان، کسانی چون  گوگوش، احمد ظاهر، ساربان، احمد ولی، لیلا فروهر، هنگامه، هایده، مهستی، معین، مهوش و دیگران نام های بسیار آشنایی بودند.

در آغاز دهه ۱۹۷۰ بود که آواز گوگوش برای نخستین بار وارد تاجیکستان شد، اما ورود آن یکباره و حضور آن فراگیر نبود، بلکه برخی از روشنفکران، به ویژه مترجم هایی که به ایران و افغانستان می رفتند، از آن جا با آواز گوگوش برمی گشتند.

نوارهای گوگوش به آهستگی در محفل های دوستان و نزدیکان این افراد به طور زیرزمینی تکثیر و پخش می شد.  راز این کامگاری، در کنار صدا و سیمای گیرای خواننده، زبان مشترک او با مردم تاجیکستان بود.

آشنایی مردم با سیمای گوگوش اندکی دیرتر اتفاق افتاد. در اواسط دهه ۱۹۸۰ میلادی سیلی از جوانان مشتاق دیدن و شنیدن سیما و صدای ایرانی به گیشه های شهرهای بزرگ تاجیکستان حمله کردند، تا بازی گوگوش در فیلم "در امتداد شب" را ببینند. شاید یک چنین استقبال از هیچ فیلمی در تاجیکستان دیگر صورت نگرفته است.

با تصویر گوگوش، اشتیاق دیدار با گوگوش در دل هزاران تن از مردم تاجیکستان خانه کرد. عشقی که محی الدین عالمپور، روزنامه نگار فقید تاجیک را در اوایل دهه ۱۹۹۰ به تهران، به دیدار گوگوش کشاند.

عالمپور پیش و پس از آن دیدار در باره گوگوش کتاب نوشت و برنامه های تلویزیونی "ستاره های شرق" را ساخت و بینندگان را با آهنگ ها و جزئیات زندگی گوگوش و نیز دیگرانی چون هایده، احمد ظاهر، لیلا فروهر هم آشنا کرد.

از لحاظ محبوبیت، گوگوش و احمد ظاهر در تاجیکستان شانه به شانه هم قرار داشتند و آواز این دو آوازخوان ایران و افغانستان را می شد تقریبا در همه جای تاجیکستان شنید.

در زمانی که حزب دمکراتبک خلق در حکومت بود برپایی نخستین کنسرت هاى هنرمندان افغانستان و تاجیکستان در دو کشور آسان شد و کسانی چون مهوش، هنگامه، احمد ولی و چندی دیگر از آوازخوانان کشور همسایه برای نخستین بار در شهر دوشنبه کنسرت دادند. با دو سفر هنری ظاهر هویدا، یکی دیگر از آوازخوانان بنام افغانستان، محبوبیت موسیقی افغانی در تاجیکستان بیشتر شد.

از تاجیکستان هم گروه رقص "زیبا" و گروه سازی و آوازی "گلشن" بارها در افغانستان کنسرت برگزار کردند و در آن سوی رود آمو هم هوادارن بی شماری یافتند. این مراودات هنری تا پایان حضور نیروهای شوروی در افغانستان ادامه داشت و با تشدید درگیری ها در آن کشور متوقف شد.

رفتن بسیاری از آوازخوانان ایرانی به اروپا و امریکا و روی کار آمدن نسل نوی از خوانندگان فارسی زبان در غرب اندک اندک پای آن ها را به تاجیکستان بازکرد.

از سوی دیگر پس از سقوط طالبان،  منیژه دولت، آوازخوان تاجیک، راهگشا و پیش آهنگ دیگر هنرمندانی شد که در افغانستان هنرنمایی کردند.

در گذشته شمار هنرمندان همزبان محبوب از شمار انگشتان یک دست تجاوز نمی کرد. اما اکنون منصور، اندی، آرش، فرهاد دریا، ولی و چندین آوازخوان دیگر به این زمره پیوسته اند.

بسیاری از این هنرمندان، از جمله منصور و اندی و آرش و لیلا فروهر و فرهاد دریا در شهرهای تاجیکستان کنسرت ها برگزار کردند که در پی آن محبوبیتشان میان مردم تاجیکستان بیش از پیش شد.

ولی از آغاز استقلال تاجیکستان تا کنون هواداران موسیقی امیدوار اند که دو تن از محبوب ترین آوازخوانان ایرانی شان، گوگوش و معین را روی صحنه های خود ببينند. یکی از رایج ترین دروغ های مطبوعاتی تاجیکستان در روز اول آوریل (دروغ سیزده) خبر ورود قریب الوقوع گوگوش به تاجیکستان است. با این که این دروغ تقریبا همه ساله تکرار می شود، شماری از آدمان خوش باور هم چنان آن را باور مى کنند.

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

عبدالفتاح شفيع يف 

استاد استادان. سرآمد رستاخيز موسيقى سنتى تاجيک. حنجره طلايى. اينها از جمله توصيف هايى بود كه روز يک شنبه گذشته در مراسم خاك سپارى "باى محمد نيازى"، از معروف ترين ششمقام خوانان تاجيكستان، در مورد اين استاد هنر گفته شد.

وى در سن هشتاد و دو سالگى در حلقه خاندان و يار و دوستانش در شهر خجند زندگى را بدرود گفت.

پروفسور باى محمد نيازى، تا لحظه اى كه بيمارى او را از پا در نياورد، در دانشكده هنر دانشگاه دولتى خجند موسيقى سنتى تاجيک، موسوم به ششمقام را تدريس مى كرد.

وى ده سال پيش همراه با جوره بيک مراد، يكى ديگر از ششمقام خوانان سرشناس تاجيكستان، گروه موسيقى سنتى "نور خجند" را پايه ريزى كرد و تا پايان عمر پربارش در رشد و رونق آن كوشيد.

در زمانى كه انواع مختلف موسيقى مدرن فضاى خفقان آورى را براى موسيقى سنتى و مردمى فراهم كرده بود، نيازى دست از تلاش براى شكوفايى ششمقام برنداشت و جوانان بسيارى را با اين فن پيچيده آشنا كرد. در پى زحمت هاى همو بود كه دانشكده هنر دانشگاه خجند به كانون اصلى ششمقام در كشور تبديل شد.

خجند، زادگاه باى محمد نيازى است و صحنه چندين دهه پيكار هنرى وى. طى هشتاد و دو سال زندگى او ۵۳ سرود بلند ششمقام را ضبط كرد كه هر كدام به تنهايى راهنمايى است براى آوازخوانان تازه كار. در كنار كار هنرى، وى براى شاگردان خود و علاقه مندان به آموزش فن ششمقام چندين كتاب درسى نوشت.

فرقت سعيد، رهبر گروه ششمقام خوانان در شهر دوشنبه و از شاگردان باى محمد نيازى، او را استاد استادان ششمقام و احيا كننده سبک تاجيكى ششمقام مى داند.

در گذشته چنين احساس مى شد كه ششمقام تاجيكى با ششمقام ازبكى در هم آميخته است و الحان برخى از آوازخوانان از اصالت تاجيكى بى بهره است. اما به باور بسيارى از دانايان ششمقام، باى محمد نيازى با كنار گذاشتن كشش هاى صوتى ويژه ششمقام ازبكى، موسيقى سنتى تاجيكى را به حالت ناب و اصيل آن برگرداند.

آهنگ 'اى جان من اسيرت' با آواز باى محمد نيازى


فرقت سعيد به ياد مى آورد كه صدرالدين عينى، پايه گذار ادبيات شوروى تاجيک، باى محمد نيازى را "آواز طلايى تاجيک" ناميده بود و همين توصيف در روز درگذشت هنرمند شهير عنوان خبرهاى رسانه هاى محلى بود.

جوره بيک مراد هم كه خود از استادان ششمقام است، شاگرد باى محمد نيازى بود. وى مى گويد كه جهان پارسى گو يک صاحب مكتب موسيقى سنتى را از دست داد. به باور او، بهترين يادگارهايى كه از استادش به جا مانده است، كتاب هاى او و سرودهاى تحسين برانگيزش بر اشعار بزرگان نظم پارسى است.

وى اقبال دوباره جوانان تاجيک به موسيقى سنتى را هم حاصل زحمت هاى باى محمد نيازى مى داند. باى محمد نيازى در ظرف سى سال اخير در دانشگاه هاى دوشنبه و خجند ششمقام و موسيقى مردمى را تدريس مى كرد.

يادگار باى محمد نيازى در صحنه موسيقى تاجيكستان، نوه او تهمينه نيازوا است كه چندى پيش در يک مسابقه بين المللى ميان كشورهاى شوروى پيشين مقام اول را اشغال كرد. با اين كه تهمينه، به مانند بسيارى ديگر از جوانان همسن و سالش، بيشتر به موسيقى مدرن علاقه دارد، حضور پدربزرگ هنرمندى چون باى محمد نيازى در زندگى اش، در كامگارى اخير او بى تاثير نبوده است.

متن آهنگ اى جان من اسيرت، غزل مشفقى، با آواز باى محمد نيازى:
اى جان من اسيرت، اى عمر من فدايت
عمرم به آخر آمد بى لعل جان فزايت
فرياد از آن كه هرگز ترک جفا نكردى
افسوس از اين كه مُردم بر وعده وفايت
تو مى روى خرامان، من با دو چشم گريان
آشفته و پريشان چون كاكل از قفايت
نى بخت آن كه يک شب دستم رسد به زلفت
نى پاى آن كه روزى بگريزم از جفايت

 


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

داريوش رجبيان

چرا به تاجيکستان سفر کنيم؟ اين نخستين پرسشی است که در ديباچه کتاب راهنمای مصور "تاجيکستان و کوهستان پامير" آمده است. برای بسياری از مردم دنیا تاجيکستان کشور چندان شناخته ای نیست.  از اين رو، رابرت ميدلتون و هيو توماس، دو نويسنده اصلی اين کتاب نفيس هفتصد صفحه ای که به انگلیسی نوشته شده،  نخست تلاش کرده اند به اين پرسش بجا پاسخ بدهند.

نويسندگان کتاب، تاجيکستان را کشوری می دانند که به درد يک سياح می خورد، نه يک گردشگر معمولی که انتظار دارد از آسايش يک سفر لوکس برخوردار باشد. تاجيکستان، محلی است برای کسانی که حاضراند در جستجوی جلوه ها و منظره های دلفريب و وحشی، راهی سخت و ناآشنا را بپيمايند و محنت راه را با مهمان نوازی خارق العاده مردم بومی آن جبران کنند.

در واقع، "تاجيکستان بهشت راهنوردان و کوهنوردان و دوچرخه سواران و عکاسان و افرادی است که مشتاق ديدن منظره های زيبا و دست نخورده اند. کوهستان پامير، فان، زرافشان و حصار فضای فراخ مناسبی برای انجام همه اين کارهاست."

برای بسياری از غربی ها اين ديدگاه نويسندگان کتاب غيرمنتظره خواهد بود که "تاجيکستان از اکثر کشورهای اروپايی امن تر است." در حالی که در پی جنگ داخلی اين کشور که در سال 1997 ميلادی پايان يافت، سفارت های اروپايی در تارنماهای خود به شهروندانشان توصيه کردند که بهتر است از سفر به تاجيکستان خودداری کنند.

اما در واقع، ميزان بزهکاری در تاجيکستان به مراتب پايين تر از بسياری از کشورهای اروپايی است. با وجود اين که تاکنون در باريکه های مرزی تاجيکستان با ازبکستان و افغانستان و در برخی از نواحی منطقه رشت در شرق تاجيکستان مين های سالم از دوران جنگ داخلی باقی مانده اند. اما اين مناطق نشان گذاری شده و احتمال برخورد با مين ها اندک است.

ولی هشداری که نویسندگان می دهند، مربوط به آب آشاميدنی است. به دليل فرسودگی سامانه آب رسانی تاجيکستان آب شير در سراسر کشور آلوده است. از اين رو از نوشيدن آن بايد جدا پرهيز کرد. آب را بهتر است از فروشگاه ها بخريد.

بخش آداب و رسوم مردمی، خواندنی است. مرتبان کتاب به ظريف ترين نکات مربوطه توجه کرده اند و برای نمونه، از مسافران خواسته اند که هميشه قبل از ورود به خانه کسی کفش هاشان را در بيارند؛ به هنگام ادای درود و سلام دست روی سينه داشته باشند؛ روی ميز يا سفره پا نگذارند؛ حتا اگر غذا اشتهاآور نباشد، دست کم دو سه بار به آن ميل کنند؛ در پايان تناول به نشان سپاسگزاری از نعمات خدا دست به رخسار بکشند؛ در حضور مردم محلی دماغشان را با سر و صدا پاک نکنند و غيره.

بيش از هفتاد سال سياست سنت ستيز شوروی هم نتوانسته است اين آداب و رسوم را به کلی بزدايد.

اما آن دوران در ميان تاجيکان عادات تازه ای را مرسوم کرده است که علاقه مردان به مشروبات، به ويژه ودکا، از جمله آن است. ودکا را در ضيافت ها همواره با نوشبادهای مفصل و به فراوانی می نوشند. برای آنانی که به نوشيدن ودکا خو نگرفته اند، کتاب راهنما توصيه می کند که از همان آغاز ضيافت به جای ودکا آبجو يا چايی بنوشند، وگرنه مجبور خواهند شد با اصرار ميزبان تا پايان بزم می گساری کنند.

 

رابرت ميدلتون در بخش تاريخچه تاجيکستان دوره های مختلف تاريخی اين سامان، از سکايی ها و هخامنشيان و مقدونی ها و پارت ها و کوشانيان گرفته تا روسيه تزاری و اتحاد شوروی را به اختصار مرور کرده است.

 وی می نويسد که نام "تاجيک" نخستين بار در سده يازدهم ميلادی در اثر محمود کاشغری، تاريخ نگار ترک ذکر شده است و منظور او از "تاجيک" پارسی گويان ايرانی تبار منطقه بوده اند. ميدلتون اين احتمال را مطرح می کند که شايد واژه "تاجيک" برآمده از واژه چينی Daxia يا Ta-Haia به معنای سرزمين باستانی "باختر" باشد. با گذشت زمان واژه "تاجيک" يا "تاجک" به همه پارسی گويان ايرانی تبار اتلاق شد، به گونه ای که سعدی شيرازی هم در يک بيتش خود را تاجيک می نامد:

شايد که به پادشه بگويند / ترک تو بريخت خون تاجک

تاکيد مکرر نویسندگان کتاب روی حضور اسکندر مقدونی در منطقه محسوس است. شايد به دليل اين که برای يک خواننده غربی "اسکندر مقدونی" آشناترين نام در ميان آن همه نام های نامانوس ديگر است.

ميدلتون می نويسد، اسکندر سرزمين سغد را تحت انقياد خود در آورد که اکنون بخش هايی از تاجيکستان و ازبکستان را تشکيل می دهد. لشکرکش مقدونی برای تسکين مردم محلی با رخشانه (Roxane)، دختر يکی از سالاران سغد ازدواج کرد.

در بخشی از کتاب که در باره مردم استان بدخشان تاجيکستان است، می خوانيم که بنا به رواياتی، مردم اين منطقه رنگ روشن چشم و پوست را از بازماندگان لشکر اسکندر مقدونی به ميراث برده اند. البته، اين روايت بنياد علمی ندارد و نويسندگان کتاب هم روی آن تاکيد ندارند و معتقداند که اصالت مردم بدخشان به دوره هايی بسا پيشتر از اسکندر برمی گردد و بدخشی ها وارثان سکايی های آريايی دوران باستان اند.

در کل، در پانزده صفحه کتاب راهنما از اسکندر مقدونی ياد شده و هيو توماس پاره ای از کتاب را به کلی به لشکرکشی های اسکندر در ورارود و شهرهای بجامانده از او اختصاص داده است. يکی از اين داستان ها در باره نبرد شديد مردم شهر "کورش کده" (Cyropolis)، استروشن امروزی در شمال تاجيکستان، عليه اسکندر مقدونی است. به نوشته کورتيوس، تاريخ نگار يونان باستان، هيچ شهر ديگری در برابر اسکندر اين همه مقاومت نکرده بود.

کورش کده را در حوالی سال 530 پيش از ميلاد کورش بزرگ بنياد نهاد و اسکندر مقدونی پس از تسخير آن شهر را بر خاک نشاند. او در کنار کورش کده شهری ديگر ساخت و آن را اسکندريه دوردست (Alexandria Eschata) ناميد که اکنون ما آن را با نام خجند می شناسيم.

کتاب راهنمای تاجيکستان و کوهستان پامير در نوع خود بی همتاست و بيشترين اطلاعات موجود در باره اين کشور را از منابع گوناگون گردهم آورده است. گزارش های توصيفی آن گوياست و رنگين است و حاکی از آشنايی نزديک نويسندگان کتاب با مردم و سرزمين تاجيکستان است.

خواننده باحوصله اين کتاب می تواند جزئيات فراوانی را از سرنوشت تاريخی و جغرافيايی، جانواران و گياهان و فرهنگ و هنر تاجيکستان به دست آورد. اما همين ويژگی آن، کتاب را از ديگر راهنماهای جهان گردی متمايز کرده است. در واقع، کتاب تاجيکستان و کوهستان پامير، به مانند خود کشور، به درد گردشگران معمولی نمی خورد، بلکه جويندگان تشنه دانش در باره اين کشور را سيراب خواهد کرد.
Tajikistan and the High Pamirs
Robert Middleton, Huw Thomas
Odyssey Books & Guides
2008
700 pages
UK £18.95; US $29.95


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

عبدالفتاح شفیع یف

رشته تکواندوی تاجیکستان وابسته به فدراسیون بین المللی تکواندو (ITF) از بهترین های نوع خود در جهان به شمار می آید. در پی مسابقات جهانی فدراسیون بین المللی تکواندو در اسلوونی در بهار سال ۲۰۰۷ تیم تکواندوکاران تاجیک از لحاظ شمار مدال ها پس از کره شمالی در مقام دوم قرار گرفت. آن تعداد مدال طلایی که تکواندوکاران تاجیکستان از مسابقات بین المللی برای این کشور چیده اند، هیچ نوع دیگر ورزش کسب نکرده است. بیست تن از آنها به عنوان قهرمانی جهان دست یافته اند و شماری از آنها چند بار قهرمان جهان اند. برای نمونه، دلیر سیف الدینف، یکی از تکواندوکاران تاجیک، شش مدال طلا را بر گردن دارد که همه آنها را در مسابقات جهانی و بین المللی به دست آورده است.

در فدراسیون تکواندوی تاجیکستان دیگر مدال های نقره و برنز را به شمار نمی آورند و نمی دانند که دقیقا چه تعداد از این نوع مدال ها را صاحب شده اند. میرسعید یحیایف، رئیس این فدراسیون می گوید، پیش از آغاز هر مسابقه بین المللی او تک تک اعضای گروه منتخب تاجیکستان را موظف می کند که تنها با مدال طلا به کشور برگردند، چون او کسب مدال های نقره و برنز توسط اعضای تیمش را نوعی ناکامی می داند.

میرسعید یحیایف راهگشای تکواندو به تاجیکستان است. او در گذشته در شهر دوشنبه یک باشگاه کاراته داشت. اما طی اقامت کوتاه در شهر تاشکند ازبکستان با تکواندو آشنا شد و آن را بیشتر پسندید و باشگاهش را به محل آموزش تکواندو تبدیل داد.

بدین گونه سال ۱۹۹۲ نخستین باشگاه تکواندو در تاجیکستان گشایش یافت. فدراسیون تکواندوی تاجیکستان وابسته به فدراسیون بین المللی تکواندو نیز در همان سال پایه ریزی شد و سه مدال برنز نخست تکواندوکاران تاجیک در نخستین مسابقات قهرمانی آسیا هم همان سال به دست آمد. پس از سه سال، در مسابقات قهرمانی جهان تکواندوکاران تاجیک صاحب نخستین مدال طلا هم شدند.

اکنون نفوذ تکواندو در تاجیکستان همتای محبوبیت کشتی ملی است. فدراسیون تکواندو تلاش می کند با استفاده از محبوبیت چشمگیر خود به حل برخی از مشکلات اجتماعی نیز بپردازد و کارزار مبارزه با اعتیاد به مواد مخدر را راه انداخته است. آقای یحیایف معتقد است که جوان ها با رو آوردن به ورزش از اعتیاد رو خواهند تافت.

یکی از راه های جلب توجه هر چه بیشترجوانان به این نوع ورزش برگزاری مسابقات بین المللی و جهانی در تاجیکستان است. فدراسیون بین المللی تکواندو بارها از یحیایف خواسته است که کشورش میزبان یکی از مسابقات آن در سطح جهانی باشد. ولی یحیایف مجبور است هر بار این پیشنهاد را رد کند، چون به باور او، تاجیکستان هنوز آماده میزبانی مسابقات جهانی نیست – میدان های وسیع ورزشی، امکانات مالی، فرودگاه و هتل های مناسب ندارد.

با وجود این، شمار باشگاه های تکواندو در تاجیکستان اندک نیست. هم اکنون بیش از دو هزار تن سرگرم فراگرفتن این ورزش اند. سی درصد آنها از جمله زنان و دختران اند. نخستین مدال طلای جهانی زنان تاجیکستان در دوران استقلال هم توسط شهلا محمد رحیموا، یک تکواندوکار هجده ساله تاجیک، حاصل شده است. اکنون شهلا در دو کودکستان به خردسالان هنرش را می آموزاند و واقعا فرا گرفتن تکواندو از شخص قهرمان جهان برای کودکان هیجان فراوانی دارد.

مربی های تکواندوی تاجیک در بیرون از تاجیکستان، در ایالات متحده آمریکا نیز مشغول کار اند. فعلا هفت عضو پیشین تیم منتخب تاجیکستان در آمریکا به سر می برند. آنها در گذشته زیر پرچم تاجیکستان و با سرود ملی کشور زادگاهشان مدال دریافت می کردند. اکنون اکثرا گرین کارد آمریکایی دارند و با سرود و پرچم آمریکا مدال های مسابقات را صاحب می شوند.

اما فدراسیون تکواندوی تاجیکستان راغب است همچنان پرورش قهرمان های آینده را ادامه دهد و مقام دوم قهرمانی را حفظ کند. از یحیایف می پرسم که آیا امیدوار است که روزی بر تارک جدول پرمدال ترین کشورهای جهان در رشته تکواندو بدرخشند. می گوید، این کار ساده ای نیست، چون قهرمان فعلی، کره شمالی، زادگاه تکواندو است و شمار ورزشگران آنها در این رشته بیشتر از جمعیت تاجیکستان است.

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

حُسن آرا ميرزا

تجليل از سال نو ميلادی نمادی از هويت دوگانه ما مردم تاجيکستان است. از اوان کودکی چشم براه پايان ماه دسامبر بودم، تا مادرم کاج بلندی را در يک گوشه اتاق نشيمن بيارايد و پايه آن را با پنبه بپوشاند، گو اين که زير برف مانده است.

تا لحظه سال تحويل که هميشه در راس ساعت دوازده نيمه شب ۳۱ دسامبر فرا می رسيد، بی صبرانه منتظر ارمغان و هدايای پدر و مادر و ديگر اعضای بزرگسال خانواده می مانديم. امسال هم آن شوق انتظار را می شد در چشمان کودکان ديد.

سال نو ميلادی از بازمانده های دوران شوروی است. با اين که بنا به آمار رسمی بيش از ۹۵ درصد جمعيت تاجيکستان را مسلمانان تشکيل می دهند، اين جشن که به کيش مسيحيت برمی گردد، همچنان مرسوم است. چون سالشماری رسمی کشور هم گريگوری است و همانا در شب ۳۱ دسامبر است که سال ما رسما تحويل می شود.

معمولا در شامگاه ۳۱ دسامبر جوانان به ميدان و خيابان های مرکزی شهر می ريزند و ميدان اسماعيل سامانی شهر دوشنبه در اين روز شلوغ ترين محل تاجيکستان است.

کودکان و جوانان در اين مراسم غالبا ماسک های مختلف بر صورتشان کشيده اند و پوشش قهرمان های فيلم ها را به تن دارند. آنها دور کاج سال نو که در تاجيکستان به آن عرچه می گويند، پايکوبی و بازی می کنند.

بابای برفی (پاپا نوئل) و نوه او "برفک" قهرمان های اصلی برنامه های سال نو ميلادی اند. آنها مسابقه ها برگزار می کنند و به برندگان آن هديه ها می دهند. در ميدان اصلی پايتخت نقش اين دو را هنرپيشه های سرشناس تاجيکستان بازی می کنند.

در لحظه تحويل سال هزاران فشفشه به فضا رها می شود و آسمان شهر مشعشع و روشن می شود و با رنگ های مختلف در می آميزد.

اما اوايل ماه دسامبر امسال شايعه اى در شهر دوشنبه پيچيد که گويا از اين به بعد از سال نو مسيحی تجليل نخواهد شد. پخش اين شايعات تا روز ۲۱ دسامبر ادامه داشت، اما شامگاه آن روز کاج باشکوهی در ميدان سامانی قد افراخت و به شايعات پايان نهاد.

در قلمرو تاجيکستان امروزه نخستين بار مراسم سال نو مسيحی را ماموران و کارگران روس مقيم شهر خجند و استان بدخشان در اواخر دهه ۱۸۹۰ برگزار کردند. در آن دوران عمدتا مرزبانان روس در استان بدخشان بودند که در آستانه سال نو منزل های خود را با کاج مزين با اسباب بازی ها می آراستند. تدريجا برخی از مردم تحصيل کرده و غرب گرای بومی به اين جشن علاقه ظاهر کردند.

در جمهوری سوسياليستی بخارا نخستين بار آن را مقامات کمونيست در آغاز دهه ۱۹۲۰ جشن گرفتند. با تغيير سال شماری از هجری خورشيدی به گريگوری، اندک اندک فرهنگ تجليل از اين روز ميان مردم رايج شد.

راه ترويج آن هم برپايی برنامه های شاد و رنگين در مدرسه های همگانی و دانشگاه ها بود. کودکان با لباس های جشنی صف می بستند و آواز می خواندند: سال نو آمد / شاد و غزلخوان / تبريک گوييم / آن را رفيقان!

با ورود راديو و تلويزيون به جمهوری، تجليل از سال نو ميلادی رونق بيشتر يافت. برنامه های ديدنی شبکه های تاجيکی و روسی تلويزيون محفل خانواده ها را تا بامداد اول ژانويه گرم می کرد. در دهه ۱۹۶۰ جشن هاى سال نو ميلادی به خانه و کاشانه تقريبا همه مردم تاجيکستان راه يافت.

حتا طی چهار سال جنگ جهانی دوم که مردم تاجيکستان هم در آن نقش عمده داشتند، در شهر و نواحی کشور کاج های بزرگ آراسته می شد و مردم به تجليل از سال نو ميلادی تشويق می شدند.

در کنار اين، تجليل از نوروز که سال نو سنتی مردم تاجيکستان است، ناپسنديده و يکی از رسوم مردم واپس مانده تلقی می شد. اما عليرغم تلاش های فراوان مقامات کمونيست، مردم نوروز را هم گرامی می داشتند.

در نتيجه نوروز به جشن سال نو خانگی تبديل شد و ۳۱ دسامبر از سال نو خيابانی تجليل می شد و بدين گونه، هويت دوگانه تاجيک ها در برپايی سال نو شکل گرفت.

اکنون هر دو جشن سال نو رسمی است و با حشمت و شکوه برگزار می شود. اما با ورود يکی سال رسما تغيير می کند و با ورود دومی، طبيعت جامه نو به تن می کند.

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب
Home | About us | Contact us
Copyright © 2026 JadidOnline.com. All Rights Reserved.
نقل مطالب با ذكر منبع آزاد است. تمام حقوق سايت براى جديدآنلاين محفوظ است.