مقالات و گزارش هایی درباره تاجیکستان
۰۳ ژوئن ۲۰۰۸ - ۱۴ خرداد ۱۳۸۷
زباله های تپه سمرقندی
عبدالفتاح شفیع یف
در تاجیکستان شوروی با فاصله ای اندک از چند مجتمع مسکونی، میدان کوچکی را به زباله محله اختصاص می دادند. چند ظرف بزرگ فلزی در مرکز میدان قرار داشت و مردم محله زباله های خود را درون آن ظرف ها می ریختند. کامیون های بزرگ دو سه بار در هفته بطور منظم می آمدند و ظرف ها را خالی می کردند.
در ساختمان های بلند که تردد مردم به پایین و بالا بی زحمت نبود، لوله های درازی نصب شده بود، به گونه ای که می شد از داخل آشپزخانه هر آپارتمانی محتوای سطل زباله را به درون آن لوله خالی کرد و در لوله را بست.
با به هم ریختن اوضاع در کشور کار تخلیه ظروف زباله ها هم دچار تاخیرهای طولانی می شد. در نتیجه، تنفس در کنار میدان های زباله به ویژه در فصل گرما تحمل ناپذیر بود و دیدن گشت و گذار موش های صحرایی پیرامون آنها شگفت انگیز نبود. گاه موش ها از آشپزخانه آپارتمان ها سر در می آوردند و باعث دردسر ساکنان ساختمان های بلند مى شدند.
اکنون اوضاع در شهر دوشنبه نسبتا بهتر شده است. زباله را که تاجیکان پرتاب می گویند، در اکثر محلات پایتخت تاجیکستان زود زود جمع می کنند.
آقای عبدالقدوس مظفرف، یک مقام شهرداری دوشنبه می گوید بنا به یک مصوبه ویژه شهرداری، زباله ها را باید هر روز و حد اکثر در دو روز یک بار جمع بکنند.
آقای مظفرف که معاون اداره حفظ محیط زیست شهرداری دوشنبه است، می گوید نهادهای مربوطه هر روز محل زباله ها را بازرسی می کنند و به شخص شهردار گزارش می دهند.
روشن نیست که بازرسان محیط زیست به شهردار چه می گویند، ولی یقین است که فرمان شهرداری در مورد تخلیه ظروف زباله در همه محلات پایتخت تاجیکستان به درستی رعایت نمی شود.
ساکنان برخی از محله ها شکایت می کنند که زباله هایشان تا چندین روز انباشته می ماند و یا تنها در آستانه برگزاری برنامه های سراسری دولتی ظرف ها خالی می شود.
چند سال پیش تاخیر در جمع آوری زباله باعث بروز بیماری های واگیردار مختلف و افزایش تعداد موش های صحرایی در ساختمان های مسکونی شده بود. به اندازه ای که برای مبارزه با موش های صحرایی در سطح شهر برنامه ای ویژه پیاده شد.
تاخیر در جمع آوری زباله ها در بعضی محلات را مقامات به مشکل حمل و نقل نسبت می دهند و ضمنا ساکنان را نیز مقصر می دانند که زباله ها را نه در مکان و زمان تعیین شده، بلکه در هر جا و هر زمانی که پیش آمد، می اندازند.
رسما از ساکنان تقاضا شده است که زباله های خود را در ساعات شب بیرون ببرند تا صبح زود ماموران شهرداری آنها را با خود به "تپه سمرقندی" ببرند.
تپه سمرقندی نام محل نگهداری کل زباله های شهر دوشنبه است که تقریبا ده کیلومتر بیرون از شهر واقع است. زمانی که آنجا زباله دانی کل شهر تعیین شده بود، محلات مسکونی از آن فرسنگ ها فاصله داشتند.
اما با گسترش دامنه شهر دوشنبه اکنون فاصله تپه سمرقندی از نزدیک ترین محل مسکونی اطراف آن بیشتر از یک کیلومتر نیست. مسلما یک چنین موقعیتی برای انبوهی از زباله های چندین ساله مناسب نیست. زباله های دوشنبه معمولا در همان حالت ابتدایی خود از چند دهه پیش روی هم خوابیده اند و مورد فرآوری دوباره قرار نمی گیرند.
طبق آمار رسمی در یک ماه از تمام شهر چیزی حدود شصت تا هفتادهزار متر مکعب زباله بیرون می آید.
گزارش مصور این صفحه حاوی تصاویری از تپه سمرقندی و محله های مختلف شهر دوشنبه است.
برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید.
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۲۹ می ۲۰۰۸ - ۹ خرداد ۱۳۸۷
سهراب ضیا
موسیقی مدرن یا پاپ تاجیکستان هم سن و سال من است. سال ١٩٦٤ میلادی برای اولین بار در تالارصدرالدین عینی دوشنبه موسیقی پاپ تاجيکی در اجرای گروه "گلشن" صدا داد. به گفته پژوهشگران، موسیقی این کنسرت سرآغاز فصل تازه ای در هنر موسیقی تاجیک شد.
"گلشن" که آن را به عنوان گروه پاپ (استرادی) و سازی و آوازی نام می بردند، وابسته به کمیته رادیو و تلویزیون بود. لیلا شریفوا، تاج الدین محی الدینف، مقدس نبی یوا، خرما شیرینوا، بهادر نعمتف، مغفرت همراهقلوا، عمر ضیایف، رحیمه شالائر و کرامت الله قربان در سال های مختلف در این گروه موسیقی فعالیت کرده اند.
با اولین سفر این گروه هنری یکجا با گروه رقص "زیبا" به افغانستان در اوایل دهه ١٩٨٠ میلادی، موسیقی مدرن تاجیکی در افغانستان نیز مورد استقبال گرم علاقه مندان هنر قرار گرفت.
بعدها در تاجیکستان گروه دیگر سازی و آوازی با نام "سغدیان" تاسیس یافت که نیز در رشد موسیقی مدرن تاجیکی نقش دارد.
از طرف دیگر، با توجه به فضای واحد سیاسی و ایدئولوژیک در قلمرو شوروی پیشین در آن زمان، بسیاری بر این نظرند که پیدایش موسیقی مدرن در تاجیکستان در اواسط دهه ١٩٦٠ میلادی پیش از همه ناشی از تاثیرپذيری از همین نوع موسیقی در روسيه بوده است.
زیرا آن زمان شبکه های سراسری تلویزیونی و رادیویی شوروی برای همه ١٥ جمهوری، از جمله تاجیکستان برنامه های مختلف پخش می کردند. در سال ١٩٧٩ میلادی ارتش شوروی وارد خاک افغانستان شد و ده ها نفر از شهروندان تاجیکستان به عنوان کارشناس و مترجم برای انجام ماموریت به آن کشور رفتند.
در راه بازگشت به تاجیکستان آنها هزارها عدد نوارهای صوتی را با خود می آوردند که عمدتا حاوی موسیقی پاپ ایرانی و افغانی بوده اند. تاجیک ها در همان سال ها با ترانه های گوگوش، آوازخوان پرآوازه ایرانی و احمد ظاهر، هنرمند فقید افغان آشنایی پیدا کردند.
بعدتر فیلم ایرانی "در امتداد شب" پرويز صياد که نقش اصلی آن را گوگوش اجرا کرده است، با دوبله روسی روی پرده سینما در تاجیکستان آمد. به این ترتیب هنر موسیقی مرزهای سیاسی را شکست و پیوندگر قلب ها شد.
با آغاز دوران "پرسترویکا" یا بازسازی گرباچف، دبیر کل حزب کمونیست شوروی در میانه های دهه ١٩٨٠ میلادی، نسیم بازسازی و آزاد اندیشی به تدریج فضای همه کشورهای عضو این اتحاد را فرا گرفت.
توجه مردم در تاجیکستان برای شناخت بهتر فرهنگ و هنر و موسیقی پارسی زبانان جهان بیشتر شد. در اواخر دهه ١٩٨٠ میلادی بود که محی الدین عالمپور، عکاس و خبرنگار شناخته شده تاجیک در تلویزیون تاجیکستان به تهیه برنامه اى با نام "ستاره های شرق" آغاز کرد كه پربیننده ترین برنامه تلویزیونی در تاجیکستان آن سال ها بود.
از طریق این برنامه بینندگان تاجیک برای نخستین بار از پرده تلویزیون دولتی چهره گوگوش، ستار، هايده، معین، لیلا فروهر، خواننده های ایرانی و احمد ظاهر و هنگامه، هنرمندان افغان را می دیدند و صدای آنها را می شنیدند. این عامل به سبک اجرا و ایجاد آهنگ های تاجیک نیز بی تاثیر نماند.
در آن سال ها در ازبکستان هم که جمعیت چند میلیون نفری پارسی گو دارد، آوازخوان هایی وارد صحنه شدند که به سبک هنرمندان به ويژه ایرانی ترانه اجرا می کردند.
به عنوان مثال، صفیه صفدری، از شهر بخارا به سبک گوگوش سرود می خواند. نصیبه عبدالله یوا در شهر سمرقند در همان سال ها با اجرای چند ترانه به زبان فارسی و به سبک مدرن در میان پارسی زبانان آسیای مرکزی شهرتیار شد.
اما در تاجیکستان پس از گروه "گلشن"، دلیر نظرف و گروه او موسیقی پاپ را با آب و رنگ بیشتر ملی آرایش دادند. شهرت و محبوبیت این گروه فراتر از مرزهای تاجیکستان رفت. حالا در کشورهای دیگر آسیای مرکزی نیز دلیر نظرف را به عنوان آوازخوان صاحب سبک تاجیک می شناسند و به ترانه های او گوش می دهند.
پس از فروپاشی اتحاد شوروی راه برای گسترش همکاری های فرهنگی و هنری تاجیکستان با کشورهای خارجی، پیش از همه با ایران و افغانستان بیشتر هموار شد.
امروز منیژه دولت، صدرالدین نجم الدین، شبنم ثریا و چند نفر دیگر را می توان نام برد که در میان فارسی زبانان جهان آنها را به عنوان خواننده های موسیقی مدرن تاجیک می شناسند.
ابتدای سال جاری صدرالدین نجم الدین، آوازخوان تاجیک آلبوم ترانه هایش را با نام "ستاره غم" در آمریکا تهیه و منتشر کرد که شامل هشت آهنگ جدید است و این سرودها را کوجی زادوری، کارگردان شهرت یار ایرانی فیلم برداری کرده است.
از نسل جدیدتر آوازخوان های پاپ تاجیک می توان از نازیه و برادرش محمدرفیع کرامت الله (فرزندان کرامت الله قربان، آوازخوان فقید تاجیک)، آستان عزیز و شهرام ابوبکر به عنوان موفق ترین خواننده های پاپ تاجیک نام برد.
تحول دیگر جالب سفر هنری منیژه دولت به افغانستان در دو سال قبل است که در رسانه های جهان بازتاب گسترده ای داشت.
از اواخر ماه میلادی جاری سفر یک ماهه هنری شبنم ثریا و جانی بیک مراد، خوانده های پاپ تاجیک و نجیم نوابی، آوازخوان افغان به برخی از کشورهای اروپا و آمریکا آغاز خواهد شد.
اولین برنامه مشترک این سه خواننده پاپ تاجیک و افغان ٣١ مه در شهر لندن برگزار خواهد شد.
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۲۲ می ۲۰۰۸ - ۲ خرداد ۱۳۸۷
هلبک، شهر خاموش هزارساله
صفرعلى ميرزا
قلعه هلبک (Holbok) در قسمت جنوبى ولايت ختلان تاجيكستان واقع است. همان ختلانى كه نامش در يكى از نخستين اشعار پارسى آمده است:
از ختلان آمذيه برو تباه آمذيه
آوار باز آمذيه بيدل فراز آمذيه
حصار هلبک در دهه ۱۹۵۰ ميلادى در پى كاوش هاى باستان شناسان روس و تاجيک در روستاى قربان شهيد ناحيه واسع پديدار شد.
باستان شناسان خارجى قلعه هلبک را شناسنامه مردم اين ديار ناميده اند. هلبک در قرن هاى ده و يازده ميلادى در لشگر كشی هاى بيگانگان آتش زده شد، اما از بين نرفت.
اين قلعه در خود رسم و آيين و دو تمدن مردم اين ديار را متجسم كرده و توجه هر بيننده را با معمارى بازمانده از دو تمدن جلب مى كند.
نشانه هايى از تمدن آريايى و تمدن اسلامى را در کنار هم روى دروازه عمارت مى توان ديد. تاريخ شناسان و باستان شناسان اين بناى هزار ساله را از لحاظ استوارى با بناهاى امروزى برابر مى دانند.
يكى از وجوه جالب قلعه هلبک وجود لوله هاى گلى يا سفالى در آن است، كه براى توزيع آب از آنها استفاده مى شده است.
آب آشاميدنى توسط لوله هاى آب ۲۰ كيلومتر از شهرک باستانى قينر از زير دو رودخانه به قلعه هلبک آورده می شده است.
گوشه هاى گچكارى شده قلعه و گرمابه آن بعدا در نتيجه تحقيقات و حفريات ديگر باستان شناسان از زير خاك بيرون آمد. در بنای این گرمابه اصول گرم كنى حجره و حمام ها وجود داشته كه مايه شگفتى امروزيان است.
هلبک مركز ختلان محسوب مى شد و از چين و ديگر كشورها از مسیر راه ابريشم كاروان ها به اينجا كالاهاى گوناگون مى آوردند و در ازای آن اسب هاى ختلى، كه آن زمان خيلى مشهور بود، و نمک و طلا مى گرفتند.
در دايرة المعارف فارسى مصاحب در توضيح "ختل" يا "ختلان" مى خوانيم: "ناحيه اى بر مسير علياى آمودريا، ميان رودهاى پنج و وخشاب. در قرن چهارم هجرى قمرى مركز ناحيه اى كه امير ختل در آنجا مى زيسته است، هلبک نام داشته است و احتمالا در جنوب كولاب حاليه (در تاجيكستان شوروى) واقع بوده است و ظاهرا دو شهر منک يا مونک و هلاورد در اين ناحيه از هلبک بزرگتر بوده اند. اسب هاى ختل شهرت تمام داشت."
باستان شناس عبدالله خواجه يف تبحر مردم باستانى اين ديار را در شيشه كارى مى داند. بنا به گفته او، نحوه تهيه ظرف هاى شيشه اى اين محل هنوز به كلى روشن نيست و باستان شناسان همچنان در حال مطالعه راز و رمز ساخت ظروف شيشه اى هلبک هستند.
ظرف هاى شيشه اى ده قرن قبل طورى مى درخشند كه گويى تازه توليد شده اند و جلاى آن از تابش شيشه هاى امروزى متفاوت است و روى بدنه آن رنگ هاى گوناگون بازتاب مى يابد.
در مورد مساحت شهر هلبک تاريخ نگاران عقايد مختلف دارند، اما عبدالله خواجه يف حدود آن را ۲۴۰ كيلومتر مربع مى داند.
او مى گويد، در هر جايى در اين محدوده اگر به عمق يک متر كاوشى انجام بگيرد، حتما شئ يا ظرفى پيدا خواهد شد كه گوياى تاريخ ديرينه اين ديار است.
هلبک، طبق سرچشمه هاى تاريخى، سه بار به كام آتش رفته است، اما به خاطر مركزيت آن در مدت كوتاه دوباره قد علم كرده است.
اين قلعه بار آخر از طرف تركان سلجوقى به آتش كشيده شد و طول هزار سال زير خاک خاموش ماند.
بعد از جنگ دوم جهانى اين مكان تاريخى آشكار شد و سال ۲۰۰۰ امور ترميم و بازسازى آن آغاز گرفت كه هنوز ادامه دارد.
قلعه هلبک در تاريخ موجوديتش براى چهارمين بار است كه تجديد و بازسازى مى شود.
برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید.
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۱۵ می ۲۰۰۸ - ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۷
فلز كاستى ناپذير
صفرعلى ميرزا
طلا فلزى است نرم، براق، زرد رنگ، چكشخوار كه در ساختن زيورآلات و جواهرات، دندانپزشكى و صنعت مورد استفاده قرار مىگيرد.
ارزش طلا از دوران باستان شناخته شده بود. از تمدن هاى پيشين تا متون به جا مانده از مصر باستان از اين فلز سخن به ميان آمده و در كتاب عهد عتيق نيز بارها به طلا اشاره شده است.يعنى از ديرباز زر يا طلا يكى از گران قيمت ترين فلزات به شمار مى آمده و قيمت آن در طول تاريخ، معيار بسيارى از پول هاى رايج بوده است.
طلا در هنرهاى گوناگون نيز عنصر مهمى بوده و هنرمندان از آن در هنرهاى گوناگون بهره گرفته اند. در آرايش و نوشتن كتاب ها تا آميختن آن با الياف براى بافتن پوشاک هاى زربفت.
طلا بعنوان نماد پاكى، ثروت و قدرت به كار رفته و مى رود. در مسابقات به برنده مقام اول مدال طلا ، به نفر دوم نقره و به نفر سوم برنز اعطا مى كنند.
دايرة المعارف قارسى طلا را از همه فلزات چكش خوارتر توصيف كرده كه مى توان آن را به صورت "ورقه هاى فوق العاده نازك درآورد. قابليت مفتول شدن آن بسيار زياد است؛ يك گرم آن را مى توان به صورت سيمى به طول ۳،۴۲ متر درآورد."
نرمى طلا آلياژ يا آميزش آن با ديگر فلزات را ممكن ساخته است كه غالبا به منظور استحكام بيشتر آن انجام مى گيرد. طلا معمولا زرد رنگ است، اما اگر با دقـت تصفيه شود، مىتواند سياه، قرمز سير يا ارغوانى باشد.
طلا غالبا داراى ۸ تا ۱۰ درصد نقره است. بعضا مقدار نقره در تركيب زر بيشتر است. وفور مقدار نقره باعث سپيدى رنگ طلا مى شود و از جلاى ويژه طلا مى كاهد. آلياژ آن با مس طلا را به رنگ قرمز، با آهن به رنگ سبز و با آلومينيوم به رنگ ارغوانى نزديک مى كند.
زنان تاجيكستان مانند بيشتر زنان ديگر در خاور زمين به جواهرات، به ويژه طلا علاقه دارند. زيورآلات طلايى برايشان بهترين هديه است. عده اى هم ترجيح مى دهند روى دندان هاى خود روپوش زرين بكشند كه نشان ثروت و توانمندى مالى است. اما اخيرا دولت تاجيكستان نصب روپوش طلايى دندان را محكوم كرد و آن را ناشايست دانست. در نتيجه شمار زنان و دختران دندان طلا نيز رو به كاهش است.
اما آرايش هاى مختلف زرين و سيمين بانوان تاجيک، از جمله گردنبند و دستبانه (النگو)، انگشترى و گوشواره و غيره همچنان محبوب و رايج اند.
طرح زيورآلات تاجيكى معمولا سنتى است و تاجيكان اكثرا ترجيح مى دهند طرح جواهرات دلخواه خود را در زرگرى ها سپارش كنند.
زرگرى پيشه اى باستانى است كه مونث و مذكر نمى شناسد. در شهر كولاب، در جنوب تاجيكستان، زنان و مردان زرگر بسيارى را مى توان ديد.
افزون بر اين، در اين شهر كارخانه زرگرى موسوم به "زر كولاب" فعال است. اين كارخانه فرآورده هاى خود را در سراسر تاجيكستان و بيرون از آن عرضه مى كند.
زرگران كولاب براى دوستاران سيم و زر بيش از ۳۰ نوع زيورآلات مى سازند. در گزارش مصور اين صفحه برخى از آنها را مى توان ديد.
برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید.
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۱۰ می ۲۰۰۸ - ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۷
سوغات سال هاى افغانستان
احسان زروان
در دهه ۱۹۷۰ ميلادى جامعه تاجيكستان سرشار از اشتياق به فرهنگ فارسى و بازگشت به اصل خود بود. اگرچه در مجالس و محافل رسمى ترجيح مى دادند در اين باره صحبت نشود.
در يک چنين فضايى حمله شوروى به افغانستان صورت گرفت و دولت شوروى به مترجمان تاجيک نياز مبرم پيدا كرد. هزاران نفر از تاجيكستان به عنوان مترجم به افغانستان اعزام شدند.
من حدود يک ماه قبل از اين حمله به حيث مترجم پزشكى وارد افغانستان شده بودم. اين در حالى بود كه دولت شوروى منكر يگانگى زبان فارسى تاجيكستان و افغانستان و ايران بود و اين گويش ها را زبان هاى مختلف مى دانست.
براى بسيارى در تاجيكستان آن روزگار افغانستان سرزمين ترانه بود، به خصوص به دليل عشق جوانان به سرود هاى احمد ظاهر و رخنه آواز گوگوش از طريق افغانستان به اين كشور.
من و يک همدرسى ام هم به محض رسيدن به افغانستان كوشيديم هر چه زودتر ضبط صوتى بخريم و آهنگ هاى تازه افغانستانى و ايرانى را بشنويم و خيلى زود به اين آرزومان رسيديم.
بعدا من به اداره "افغان موزيک" در نزديكى سراى شهزاده كابل رفتم و از كارمندان آن خواهش كردم هر آنچه از احمد ظاهر دارند، در يک بسته نوار ضبط كنند. چون گفتم از تاجيكستان هستم، محبتشان فزون شد و با كمال ميل خواهش من را در ظرف دو سه روز اجرا كردند.
زمانى كه اين نوارها را با ترانه هايى ديگر از گوگوش، مهستى، گيتا، آزيتا و چندين آوازخوان ديگر افغانى و ايرانى به دوشنبه آوردم، دوستانم همگى مى خواستند نسخه اى از هر كدام را براى آنها نيز ضبط كنم.
پس از مدتى آواز احمد ظاهر و گوگوش و ديگر هنرمندان افغانستانى و ايرانى در سراسر تاجيكستان ميان مردم طنين انداز شد. يادم مى آيد مادرم مى گفت: "بچم، همو حافظ (آوازخوان) افغانته بمون، گوش كنم، بسيار با الم مى خونه". كارت پستال ها با تصاوير گوگوش و احمد ظاهر بهترين تحفه براى جوانان بود.
سفر گروه رقصى زيبا و گروه هنرى گلشن به افغانستان محشر بپا كرد. بليت هاى كنسرت اين گروه ها در كابل كفاف علاقه مندان بى شمار آنها را نمى داد. پس از آن هم تلويزيون كابل همه روزه پاره هايى از اين كنسرت ها را پخش مى كرد.
هنر رقص تاجيكى داستان سر زبان ها شد و هنرمند فقيد تاجيك خرما شيرين در افغانستان ملقب شد به "گوگوش تاجيكستان".
اما در تاجيكستان تلويزيون و راديوى دولت همچنان از پخش وسيع آهنگ هاى افغانستانى و ايرانى ابا مى كرد. تنها پس از آغاز حكومت ميخائيل گورباچف بود كه محى الدين عالمپور، روزنامه نگار فقيد و شيداى همگرايى فرهنگى فارسى زبانان، توانست سد ها را بشكند و در رشته برنامه هايى تحت عنوان "ستاره هاى شرق" نماهنگ (كليپ) هاى گوگوش و احمد ظاهر و ديگر آوازخوانان همزبان را در تلويزيون تاجيكستان نمايش دهد.
اما در مورد زبان فارسى افغانستان و تاثير آن روى زبان تاجيكستان بايد بگويم كه به راستى، من در تاجيكستان هميشه احساس مى كردم كه دست و پاى اين زبان را بسته اند.
اگرچه تحقيقات زيادى در باره زبان فارسى تاجيكستان انجام شده بود، چه از سوى محققين روس و چه از سوى پژوهشگران تاجيک، احساس مى كردم كه اين زبان صوت و نوا و سير طبيعى خود را گم كرده است. چرا كه وقتى كتاب هاى چهار درويش، سمك عيار و هزارو يک شب را به خط سيريليک مى خواندم و زبان آنها را با زبان فارسى تاجيكستان مقايسه مى كردم، مى انديشيدم كه آيا نمى شود اين روانى و سلاست زبان را احيا كرد.
ولى در افغانستان ديدم كه زبان فارسى در اين كشور پيوند خود را با زبان ادبيات كلاسيك به اندازه فارسى تاجيكستان گم نكرده است. در اين جا ديگر من امكان داشتم همه روزه كتاب و نشريات را به خط فارسى بخوانم كه از خردى آن را دوست داشتم.
تمامى مترجمانى كه از تاجيكستان آمده بودند، مى ديدند كه نيازى براى كاربرد وام واژه هاى روسى و تركيب هاى ظاهرا فارسى و از لحاظ ساختار روسى وجود نداشته است.
به عبارت دیگر زبان فارسى افغانستان آئينه اى شد كه تاجيكستانى ها توسط آن زبان خود را گونه اى ديگر ديدند و بسيارى دريافتند كه بايد زبان فارسى تاجيكستان را اصلاح كرد. اگرچه اين كار در محيط شوروى وقت چندان آسان نبود.
خوشبختانه تحولات مربوط به پرسترويكا آغاز شد و آنانى كه علاقمند به اصلاح زبان بودند (كه بيشترشان مترجمان سابق در افغانستان بودند و در نشريه ها كار مى كردند) پيشاهنگ تجدد زبانى شدند. در نتيجه، با وجود مقاومت هاى محافظه كاران، موجى از واژه ها و عبارات فارسى افغانستان و ايران وارد زبان فارسى تاجيكستان شد.
موضوع ديگرى كه در اين مرحله تاثير خاصى روى فضاى فرهنگى تاجيكستان گذاشت موضوع ورود كتاب و نشريات به خط فارسى از افغانستان به تاجيكستان بود. مسلم آن است كه اكثر مترجمين از افغانستان آثار شعراى كلاسيك فارسى و قران را به تاجيكستان مى آوردند و آنانى كه بيشتر با شعر و ادب سروكار داشتند، آثار شعراى معاصر ايران و افغانستان را همراه خود با تاجيكستان مى بردند.
خود من كليات سعدى، حافظ، كليات شمس تبريزى يا ديوان كبير، مثنوى مولوى، كليات محمد اقبال، غياث اللغات، فرهنگ عميد و چندين كتاب ديگررا كه اكثرشان چاپ ايران بودند، همراه خود آورده بودم.
آوردن اين كتاب ها به تاجيكستان آن زمان ممنوع بود. به خصوص قرآن و كتاب هايى كه محتواى دينى و سياسى داشتند. اما دوستان روسم در انتقال تفاسير قران و حتى كتاب "فيلسوف نماها"ى ناصر مكارم شيرازى و ديوان امام خمينى كمک كردند.
برخى از كتاب هاى شعراى فارسى كه در جستجويشان بودم در افغانستان به ندرت پيدا مى شد. من مجموعه هاى اسير، ديوار و عصيان فروغ را فتوكپى كردم و به هم دوختم و آنها را هم به دوشنبه آوردم.
در كابل "طلا در مس" رضا براهنى كتاب روى ميزى ام بود. در همين دوره توانستم اشعار شعراى ايران و افعانستان احمد شاملو، نادر نادرپور، مهدى اخوان ثالث، سهراب سپهرى، سياوش كسرايى، خليل الله خليلى، بارق شفيعى، دستگير پنجشيرى، لطيف پدرام، واصف باخترى، رازق فانى و ديگران را مطالعه كنم و با برخى از اين شعرا آشنا شوم.
امكان ديگرى كه در افغانستان برايم دست داد، مطالعه آثار نويسندگان ممنوع روس بود، كه يكى از دوستان روسم پيدايشان كرده بود و پنهانى آنها را مى خواند.
روزى به منزلش رفتم و ديدم روى ميزش كتابى است و رويش نوشته بود: "سولژنيتسين". من مى دانستم كه نوشته هاى سولژنيتسين در شوروى ممنوع است. گفتم: من هم مى خواهم اين كتاب را بخوانم. موافقت كرد اما از من خواست كه در اين باره به كسى چيزى نگويم.
بدين گونه، مى توان گفت كه حمله شوروى به افغانستان در كنار مصيبت فراوانى كه در پى داشت، به رشد خودشناسى فارسى زبانان آسياى ميانه مساعدت كرد و از سوى ديگر، زمينه جنبش هاى ملى و ضدكمونيستى را، به ويژه در تاجيكستان، شكل داد.
برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید.
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۰۲ می ۲۰۰۸ - ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷
میان مدرسه و کار
انعامجان رحیم زاد
امروز در محله های گوناگون شهر دوشنبه، شهرها و نواحی دیگر تاجیکستان با صدها نفر از نورسان و نوجوانان همسال من می توان روبرو شد که در دست سطل، پارچه نرم، شامپو و وسایل دیگری را دارند و به دنبال راننده هایی هستند که می خواهند خودروهای خود را تمیز کنند.
در سال های اخیر مراکز مجهزی هم برای تمیز کردن و شستن خودروها در شهرهای عمده تاجیکستان پیدا شده اند. در چنین جای ها برای تمیز کردن درون ماشین ها و همین طور ظاهر آنها از وسایلی چون جاروبرقی و پمپ آب استفاده می شود. اما نیروی اصلی کار در این "کارواش ها" در تاجیکستان نیز باز هم نورسان همسال من هستند.
آنها برای تمیز کردن یک خودرو از رانندگان از ۳ تا ۶ سامانی پول می گیرند که معادل از یک تا دو دلار آمریکایی است. حالا با یک دلار در تاجیکستان فقط می توان سه نان خریداری کرد.
محل تجمع چنین نورسانی که به صورت انفرادی کار می کنند، عمدتا خیابان های کنار بازارها و فروشگاه های بزرگ است. بسیاری از این گونه نورسان "ماشین شوی" معمولا ساکنان نواحی مختلف تاجیکستان هستند که برای به دست آوردن مبلغی به شهر دوشنبه سرازیر شده اند و از راه ماشین شویی، حمالی و فروش کیسه های پلاستیکی در بازارها روز خود را سپری می کنند و بخشی از خرج خانواده های خود را نیز فراهم می سازند.
پدران بسیاری از چنین نورسان یا در زمان جنگ شهروندی (داخلی) تاجیکستان در سال های ۱۹۹۲-۱۹۹۷ کشته شده اند و یا حالا در مهاجرت کاری در روسیه هستند و سرابانی (سرپرستی) خانواده ها در بیشتر موارد به دوش همسالان من می افتد.
بر اساس آمار رسمی حالا حدود ۶۵ درصد جمعیت بیش از هفت میلیون نفری تاجیکستان زیر خط فقر به سر می برد. بیکاری، فقر و مهاجرت از مشکلات اصلی این کشور آسیای میانه است.
کودکان و نورسان تاجیک یکی از اقشار آسیب پذیر جامعه این کشور هستند. افت سطح آموزش و پرورش، در کنار ماندن شماری از نورسان تاجیک از روند تحصیل و رو آوردن به بازار و تجارت و حمالی و ماشین شویی برخی از آنها از واقعیت های تلخ امروز تاجیکستان است.
اما در برابر این، بعضی از همسالان من که در مدرسه تحصیل می کنند، پس از انجام مشغولیت های درسی خود به کارهایی مثل تمیز کردن ماشینهای شخصی مشغول می شوند تا بار روزگار والدین خود را، کمی هم که هست، سبک تر کنند.
برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید.
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۰۱ می ۲۰۰۸ - ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷
شمسيه قاسم با لباس جشن در روز اول مه ١٩٨٤
روز کارگر، ديروز و امروز
شمسيه قاسم
به یاد آوردن دوران شوروی اکثریت نسلی را که در شوروی بار آمده اند دچار احساس دوگانه ای می کند.
با وجود شکست ايدئولوژی کمونيستی هنوز هم میلیون ها پرورده این نظام از وطن پيشين خود با نوستالژی یاد می کنند.
دردها و عقده هایی که دیرتر آشکار شده اند و یا شکل گرفته اند، نیز نمی توانند احساس منحصر به فرد یگانگی میلیون ها نفر افراد ملت های مختلف را که باور به دولت و دورنمايی واحد آنها را متحد می ساخت، بزدايند. "روز زحمت کشان" نقطه اوج این احساس را تجسم می کرد.
آن روز در کلیه شهرهای بزرگ اتحاد شوروی راه پیمایی های گسترده مردم و رژه باشکوه نظامیان در میدان های مرکزی برگزار می شد. بزرگترین و مجلل ترين این جشن ها در در میدان سرخ مسکو انجام می گرفت که مقامات وقت شوروی رژه نظامی را از تريبون آرامگاه لنین سان می ديدند و به سوی راهپيمايان دست تکان می دادند.
این مراسم از طریق تلویزیون سراسری در کلیه جماهیر سوسیالیستی به طور زنده پخش می شد. در تيرچوب های برق روستاها بلندگوها آويزان بودند و از طريق آنها هم جريان مراسم با صدای بلند پخش می شد.
شعارهايی که با صدای ایگور کیریلف و والنتینا لیونتيوا، گويندگان پرآوازه راديو، در ميدان سرخ مسکو طنين می انداخت، بلافاصله به دوردست ترين گوشه های اتحاد شوروی می رسيد:
"زنده باد اتحاد بی گزند جماهیر شوروی سوسیالیستی! زنده باد اتحاد پاینده کارگران، دهقانان و روشنفکران!"
روز زحمت کشان با همان نمای پررنگش همچنان در ذهن ها باقی است: بالن های رنگارنگ و پرچم های قرمز، مردم با پیرهن های زیبای جشن بر تن، خنده و شوخی، نوشبادها، انواع شیرینی، بوی کباب و غلغله جمع هزاران نفری راه پیمایان با بيرق ها و شعارهای قرمز گوناگون که هر کودکی از بر می دانست: "پرولتاريای همه جهان متحد شوید!"، "صلح! کار! مه!"
ما، کودکان شوروی، در انتظار اين روز و این فضا روزشماری می کرديم. آپارتمان ما در طبقه ششم ساختمان بلندی در مرکز شهر دوشنبه، کنار راه مرکزی واقع بود.
صبح روز اول مه که در بالکن خانه را باز می کرديم، منظره عجیبی پیشاروی ما نمایان می شد؛ رودی از راهپیمایان از چند گوشه شهر بتدریج به مرکز، به سوی خانه ما نزدیک می شد.
دیدن این صحنه به حدی هيجان انگيز بود که اندک اندک نگران می شدم که خدای نکرده این سیل آدمان ساختمان ما را هم با خودش ببرد...
در آستانه روز کارگر، در حالی که گروه های کمونیستی و کمسمولی (کمونيستان جوان) به راهپیمایی و رژه اول مه آمادگی تمام و کامل می دیدند، ما، کودکان شوروی هم در کنار نمی مانديم، بلکه جدا در تردد به روز جشن می کوشيديم. "بیرقچه (پرچم) من کدام است؟ به بالن های من دست نزنید! جوراب سفیدم کو؟ گیسوبند نو ندارم!..."
مادرم که از تپش بی صبرانه دل های من و خواهرم برای جشن فردا خبر داشت، می گفت: "اگر زودتر بخوابید، فردا زودتر فرا می رسد..." و ما آن شب زود به همه "شب خوش!" می گفتیم.
قبل از آن که خوابم ببرد، راهپیمایی فردا جلو چشمانم می آمد که چون راهپيمايی های گذشته، روی شانه های پدرم نشسته ام و پهلو به پهلوی همکاران او جلو می رويم و به دنبال هر شعاری که با صدای معروف ترين راویان تلویزیون از طریق بلندگو پخش می شد، هم آواز با هزاران نفر دیگر سه بار هورا! هورا! هوراااا!" سر می دهم.
بعید است که امروز در هیچ گوشه جهان اينچنين راه پیماهایی که سرشار از خوشبختی صمیمانه بود، صورت بگیرد. گمان نمی كنم که دیگر جایی یا زمانی توده های عظيم رنجبران و برزگران از شغل خود آن همه افتخار داشته باشند و آن همه ارج ببينند...
امروز برخی می گویند که آن جشن ها اجباری بود و آدمان از بیم این که از کار و دانشگاه رانده شوند و یا در مکتب آبرويشان برود، در اين راهپيمايی شرکت می کردند.
شاید برای برخی واقعا چنين بوده، اما برای اکثریت جشن اول مه، روزی واقعا فرخنده و دوست داشتنی بود. يک روز تعطيل پر از شادی و شور خيابانی که بعد از ظهر در محيط خانواده ها ادامه داشت.
خانواده ها گرد خوان های رنگين جشنی می نشستند و يا بيرون از شهر به سير طبيعت می رفتند و نام اين پيک نيک ويژه "مايوفکا" بود، برگرفته از نام ماه مه.
اين اصطلاح را امروز هم به کار می برند، اما معنی اصلی آن تقريبا فراموش شده است. اکنون سرمايه داران قلمرو شوروی پيشين به هر نوع سفر تفرجی خود "مايوفکا" می گويند.
اکنون که از شکوه و افتخار کارگران در اين پهنه کره زمين فقط خاطراتی باقی مانده است، روز اول مه نيز شکوه پيشين را ندارد و بيشتر مايه نوستالژی کارگران و دهقانان امروزی است.
حس آميخته ای که روز اول مه به من دست می دهد، تقريبا وصف ناپذير است. با اين که از پيوند ذهنی من با ديدگاه های کمونيستی ديگر نشانی باقی نيست، با ديدن نوار های ويديويی دوران شوروی، صفوف بی پايان مردم شاد و بشاش که ندای "هورا!" سر می دهند، اشک در چشمانم حلقه می زند.
مطمئن نيستم که برادر کوچکم اين حس و حالت من را درک می کند يا نه. زمان زوال شوروی من ١٥ ساله بودم و او تازه سه سالش بود.
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۲۲ آوریل ۲۰۰۸ - ۳ اردیبهشت ۱۳۸۷
سقوط يک خداگونه
داريوش رجبيان
از نخستين روزی که پا به مدرسه تاجيکستان شوروی نهادم، نشان کوچکی با عکس لنين در کودکی را که روی ستاره ای نصب شده بود، سر سينه ام زدند و حس وفاداری به ايده های لنين را در ذهنم سنجاق کردند.
آموزگاران همه روزه به تکرار می گفتند که نعمت آموزش و پرورش از ميراث لنين است و اگر لنين نبود، خانه های ما تاريک می ماند. به چراغ، "نور ايلييچی (لنينی)" می گفتيم. نام های تازه ملس (مخفف مارکس،انگلس، لنين، استالين)، ولادلن (ولاديمير لنين)، ويلی (ولاديمير ايلييچ) و مارلن (مارکس و لنين) در ميان مردمان تاجيک و روس و ازبک معمول شده بود.
تابلوهای عظيم، شعارها و نوشته ها و تنديس های متعدد "داهی" (رهبر) به هيچ روی اجازه نمی داد که يک روز دوران کودکی ام بدون يادی از لنين بگذرد.
هشت سال بيشتر نداشتم و عضو سازمان "اکتبرزاده ها"ی مدرسه بودم که در همه مدارس اتحاد شوروی وجود داشت و مرحله بعدی، عضويت در سازمان کمسومول (کمونيست های جوان) بود و بعد از آن، اگر شانس می آورديم، قرار بود کمونيست شويم و در اجرای ايده های لنين بکوشيم.
روزی که يک همکلاسی ام رو به پرتره لنين دشنام قبيحی به زبان آورد، فکر کردم همين الآن زبانش خواهد افتاد يا بلای آسمانی ای به سروقتش خواهد رسيد. اما چنين نشد و من در شگفت ماندم.
در سن نه سالگی سه ماه در مسکو درس خواندم. پس از بازگشت به دوشنبه من را از يک کلاس به کلاسی ديگر می بردند و می خواستند از جلال آرامگاه لنين و جسد موميايی او بگويم. به داستان های من که با آب و رنگ لنين دوستانه بيان می شد، همه با ولع گوش می دادند.
برادرم که ازدواج کرد، مثل هر تازه داماد ديگری با عروسش پای تنديس بزرگ لنين در شهر دوشنبه رفتند و دسته گل گذاشتند. پيشاروی لنين دف زديم و پايکوبی کرديم.
چيرگی مک دونالدز بر لنين
اما در سال ١٩٩٠ ميلادی، با اين که همچنان در همان مدرسه بودم، تصورم از لنين زمينی تر شده بود. در روزنامه ها مطالبی چاپ می شد که از خطاهای نظام شوروی و پيشوايان آن می گفت.
با وجود اين، حساب لنين از برژنف و استالين و غيره جدا بود. هاله تقدس – هرچند کم نور - همچنان دور سرش باقی بود. ولی مطبوعات روسيه اندک اندک آن هاله تقدس را هم می شکست و خصلت هايی چون قساوت قلب و تنگ نظری را به لنين نسبت می داد که در گذشته ذکر آنها کفر محسوب می شد.
طبق عادت هر انسان شوروی، اين بار هم که گذارم به مسکو افتاد، به زيارت آرامگاه لنين رفتم. صف بازديدکنندگان بسی کوتاه تر از گذشته و حتا کوتاه تر از صف دکه جديد "مک دونالدز" کنار ميدان سرخ بود.
کارمندان موزه معروف لنين در حاشيه ميدان سرخ به طرفداری از بقای موزه امضا جمع می کردند. من هم زير طومار امضا کردم. با اين که ديگر پيرو لنين نبودم و حتا گرايش های مخالف لنينيسم داشتم و می دانستم موزه سرانجام بسته خواهد شد؛ اما نمی خواستم تاريخ فراموش شود. آن طومار بر عمر موزه فقط چهار سال افزود.
رحلت دوباره لنين
يک سال پس از آن (١٩٩١) تقدس لنين در تاجيکستان، همراه با مجسمه اصلی رهبر بولشويک ها در مرکز دوشنبه شکسته شد. ازبکستان يک سال بعد دست به اين اقدام زد و تنديس های لنين در سراسر اتحاد شوروی غلتيدن گرفتند.
با همان شتاب، ابهت لنين رنگ می باخت و رهبر بولشويک ها از مسند والای انسان-خدای خطاناپذير پرستيدنی به پايه يک انسان ميرای پرخطا سقوط کرد.
در مرگ نام و کارنامه لنين اشک فراوانی ريخته شد و مرثيه های زيادی به همه زبان های شوروی سروده شد. اما ظاهرا کتاب تاريخ، بی پروا از اندوه دوستاران لنين، داشت ورق می خورد و يک کيش شخصيت ديگر که گمان می رفت جاودانه باشد، در حال فرو ريختن بود.
در پی آن، شهرهايی که نام لنين را داشتند، شتابان به نام های پيشين خود برگشتند. شهر پتروگراد که سال ١٩٢٤ پس از درگذشت لنين، لنين گراد شده بود، بر سر بازگشت به نام اسبق خود (سن پترزبورگ) به دو پاره تقريبا همسنگ موافق و مخالف تقسيم شده بود. مهم ترين سال های زندگی لنين با همين شهر پيوند خورده است.
در سال ١٩٩١، ٥٥ درصد جمعيت اين شهر به طرفداری از نام سن پترزبورگ رای دادند و نام شهر تغيير کرد.
شهر لنين آباد تاجيکستان با سروصدای کمتر به نام قبلی خود، خجند، برگشت و استان لنين آباد در سال ٢٠٠٢ "سغد" نام گرفت.
تازه ترين ضربه به کيش شخصيت لنين در تاجيکستان سرنگونی آخرين تنديس او در شهر دوشنبه بود که در پايان ماه فوريه امسال انجام گرفت. قرار است به زودی ابوعبدلله رودکی جايگزين او شود.
اين تنديس لنين نخستين مجسمه رهبر بولشويک ها در تاجيکستان بود که سال ١٩٢٦، دو سال پس از مرگ لنين نصب شد. آن را با قطار از سن پترزبورگ به شهر ترمذ ازبکستان و سپس از آنجا با شتر به شهرک دوشنبه حمل کرده بودند.
لنين، نماد نوستالژی
اما آغاز پايان عصر لنينيسم از گلاسنوست (آشکارگويی) و پرسترويکای (بازسازی) ميخائيل گورباچف مايه گرفته است. گورباچف، به عنوان يک هوادار پر شور و حرارت لنين معتقد بود که حزب کمونيست شوروی از آموزه های لنين فاصله گرفته و فاسد شده است.
او تحت شعار بازگشت به لنينيسم راستين دست به اصلاحاتی زد که پايه های کيش شخصيت لنين را متزلزل کرد، غافل از آن که اين کيش شخصيت، پايه کل نظام بود و بدون آن حفظ اتحاد شوروی ناممکن می شد.
در پی گسستگی شيرازه های لنينيسم و اتحاد شوروی، جمهوری ها به استقلال خواسته و ناخواسته رسيدند و بازپس راهی را پيش گرفتند که با ظهور لنين رها کرده بودند.
نام و تصوير لنين امروز هم در اماکن مختلف مسکو به چشم می خورد؛ در خلال خشم هواداران سالمند لنين، نام و تصوير لنين را می توان در فرآورده های شرکت های سرمايه داری ای به مانند "مک لنينز" ديد که تصوير رهبر بولشويک ها را زير حرف زرين "ام" مک دونالدز قرار داده اند. اکنون به جای کتاب های متعدد لنين، بيشتر ودکا و تی شرت لنين را می توان ديد.
اما آيا بر سر آن همه مدافعان سختکوش و سختجان لنين و لنينيسم چه آمد؟ آيا شور و شوق آنها تصنعی و زمانه سازانه بود؟ با نگاهی به گذشته و تجربه زندگی در کشوری لنينی می توانم بگويم که احساسات مردم عادی عمدتا صميمی و صادقانه بود.
حتا جنبش های مخالف کمونيسم، در حالی که به سياست های رهبران وقت شوروی می تاختند، ندرتا لنين و عقايد او را به چالش می کشيدند. اما با گشوده شدن رازهای مگوی حزب کمونيست و آگاهی مردم از آن چه نمی دانستند، کيش شخصيت لنين به فنا رسيد و يک حقيقت ساده تاريخ تکرار شد که هر کيش شخصيتی فانی است.
واقعيت های تلخ امروز در تاجيکستان و ديگر کشورهای شوروی، بسياری را گرفتار نوستالژی دوران آسوده تر شوروی کرده، اما اندک کسی اعتقاد پيشينش به لنين را حفظ کرده است. از تقديس لنين ديگر خبری نيست.
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۲۱ آوریل ۲۰۰۸ - ۲ اردیبهشت ۱۳۸۷
عينى و نيما
رستم وهاب*
اين روزها تاجيكستان صد و سى امين سالگرد تولد صدرالدين عينى را جشن مى گيرد. عينى چه در شعر و چه در داستان نويسى معاصر تاجيک پايه گذار شناخته مى شود. اقدام هاى ادبى او در آغاز سده ٢٠ ميلادى خط سير آينده ادبيات تاجیک را طراحى و تعيين كرد. در همه بخش هاى ادبيات معاصر تاجيک آثارى از عينى را مى توان مشاهده كرد.
صدرالدين عينى سال ١٨٧٨ در روستاى ساكتره در حوالى شهر بخارا به دنيا آمد. او نخست در مكتب كهنه روستاى خود تحصيل كرد كه بعدا موضوع داستان مكتب كهنه عينى شد.
سپس به بخارا رفت و در مدارس سطوح بالاتر تحصيلش را ادامه داد. عينى در آغاز بيشتر شعر مى نوشت و از تازه پردازان شعر پارسى محسوب مى شود. اما رفته رفته او بيشتر به داستان نويسى رو آورد و نخستين داستان هاى كوتاه و بلند معاصر فارسى در آسياى ميانه را نوشت.
آدينه، جلادان بخارا، مرگ سودخور، يتيم، داخونده و غلامان از داستان هاى معروف عينى اند. نمونه ادبيات تاجيک عينى كه تذكره آثارى از شعراى كلاسیک پارسى بود، در تعيين هويت تاجيكان در اتحاد شوروى نقش مهمى داشت. 'يادداشت ها' كتاب خاطرات صدرالدين عينى، از آخرين آفريده هاى او بود كه سال ١٣٦٢ خورشيدى با كوشش سعيدى سيرجانى به خط پارسى در ايران منتشر شد.
آغاز قالب شكنى ها
در ادبيات شناسى تاجيک، ابتداى نوآورى در وزن عروض با شعر "مارش حريت" (سرود آزادى) استاد صدرالدين عينى تعيين شده است. در حقيقت، در نظم تاجيک اين اثر اولين نمونه كامل و موفق شعرى است كه با سنت هاى قديمى و قانونى عروض مطابق نيست، اما در عين حال امكانات بزرگ و نامحدود عروض را برملا مى كند.
سوالى به ميان مى آيد كه آيا پيش از اين اثر كامل و استادانه در هيچ مورد ديگر كوشش استاد عينى براى بيرون رفتن از قالب هاى سنتى عروض مشاهده شده است؟ در پاسخ به اين پرسش بايد گفت كه در كليات استاد عينى شعرى با تاريخ ١٩٠٧ ميلادى وجود دارد كه از نظر ساختار به آنچه ديرتر "شعر نو" ناميده شد، شباهت دارد:
سبحان الله!
امروز به ما حادثه صعب رسيد
از گردش چرخ فلک دولابى
پرسند ز سال
آه بى پايان كش
برگو بد حال...
همچنين در همين جلد (هشتم) كليات استاد عينى با ذكر تاريخ "١٩ مه سال ١٩٢٨" يک پاره شعر موجود است كه در قالب قطعه سروده شده، ولى با افزوده شدن يك عبارت جداگانه در آغاز آن با قطعه معمولى تفاوت دارد:
اى وطن!
غير از خرابى تو دگر نيست كارشان
آنها كه ادعاى ولاى تو مى كنند
گر خدمتى كنند به نام تو فى المثل
از بهر نام خود، نه براى تو مى كنند
آنان كه از حريم تو مهجور مانده اند
چون عينى غريب دعاى تو مى كنند
اگرچه در اين شعر عامل تفاوت به سنت در يک عبارت خلاصه مى شود، ولى اين فرق ناچيز نيست. با وجود اين عبارت شدت فوق العاده احساس و ژرفاى درد و حسرت وطن پرست بزرگ به صراحت محسوس مى گردد.
اين عبارت مثل آه سوزناک بى اختيارى است پيش از بيان درد و حسرت كه خيلى طبيعى و واقعى است. به همين اعتبار مى توان گفت كه شدت وضع روحى، صميميت بزرگ، واقع بينى و دقت احساسات شاعر را ناخودآگاه سر اقدامى آورده است كه خيلى ديرتر به سنت هاى شعرى پيوست و از جهت نظرى به شناسايى رسيد.
مارش حريت و افسانه
چنان كه ذكر شد، نخستين نمونه باموفقيت شعر نو "مارش حريت" استاد صدرالدين عينى بود كه آن هم در زمينه وزن عروض با آميزش دادن اركان بحر رمل با بحر متدارک نوشته شده است.
در نتيجه اين آميزش وزنى ايجاد شده است كه در نظم بيش از هزارساله فارس و تاجيک سابقه و نام و نشان نداشته است. به گفته خود استاد عينى، وزن اين شعر زير تاثير آهنگ مارسيز، سرود انقلابيون فرانسه، به وجود آمد و هدف از آن تامين آهنگ انقلابى بوده است.
پژوهشگر ايرانى على اصغر باوندى شهريارى در رساله دكتراى خود تحت عنوان "سير تحول شعر در تاجيكستان" (سال ٢٠٠٢) به اعتبار قطعه هاى فوق الذكر استاد عينى را نخستين سراينده شعر نو در ادبيات فارسى عنوان كرده است.
اما محقق ديگر ايرانى، شاعرمعروف شمس لنگرودى، در پژوهش جامع خود تحت عنوان "تاريخ تحليلى شعر نو" ابو القاسم لاهوتى را نخستين كسى مى داند كه در سال ١٩٠٠ شعر نو سروده است.
موضوع سهم استاد عينى در تحول عروض و شعر نو تاجيک بى شک قابل تحقيقاتى جداگانه و مفصل است، ولى در اين جا نمى توان از يك نكته جالب و مهم صرف نظر كرد.
منظور اين است كه منظومه "افسانه" نيما يوشيج كه در ايران او را "پدر شعر نو" ناميده و زمان سروده شدن آن را "مبدا تاريخ شعر نو در ايران" قرار داده اند، در همان وزن بى سابقه "مارش حريت" است كه پنج سال پيش از آن يعنى در سال ١٣٠١ هجرى خورشيدى (١٩٢٣ ميلادى) توسط استاد عينىسروده شده بود.
مى سزد كه براى اثبات گفته هاى فوق دو پاره از اين شعر ها مقايسه شود.
از مارش حريت:
اى ستمديدگان، اى اسيران!
وقت آزادى ما رسيد
مژدگانى دهيد، اى فقيران!
در جهان صبح شادى دميد...
هر ستمگار دون خرم و شاد
سالها جام عشرت چشيد
در شب تيره جور و بيداد
هر ستمديده محنت كشيد...
(فاعلن / فاعلن/ فاعلاتن فاعلن / فاعلن/ فاعلن
فاعلن / فاعلن / فاعلاتن فاعلن / فاعلن / فاعلن)
از افسانه:
در شب تيره ديوانه اى كو
دل به رنگى گريزان سپرده
در دره ى سرد و خلوت نشسته
همچو ساقه گياهى فسرده
مى كند داستانى غم آور.
(فاعلن / فاعلن / فاعلاتن فاعلن / فاعلن / فاعلاتن
فاعلن / فاعلن / فاعلاتن فاعلن / فاعلن / فاعلاتن
فاعلن / فاعلن / فاعلاتن)
آن گونه كه مى بينيم، از نگاه فنى نوآورى استاد عينى در وزن "مارش حريت" نسبت به نوآورى نيما يوشيج برجسته تر است؛ به اين دليل كه اگر نيما يوشيج با وجود استفاده از وزن نو، برابرى شمارهجا هاى اركان عروض را در ابيات شعرش رعايت كرده است و به اين وسيله انطباق شعر خود با يكى از ويژگى هاى سنتى عروض را كه همين برابرى هجاهاى اركان مى باشد، حفظ كرده است؛ استاد عينى در اين مورد نيز دست به نوآورى زده و در اركان اخير مصراع هاى دوم و چهارم هر بند نسبت به مصراع قبلى يك هجاى دراز را حذف كرده است. از سوى ديگر مى توان حدس زد كه نيما يوشيج از شعر مارش حريت آگاه بوده است.
معلوم است كه مطبوعات انقلابى بخارا به حروف فارسى منتشر مى شد و به ايران نيز مى رسيد. به خصوص وجود عبارت مشترک "در شب تيره" در صدر يكى از بيت هاى مارش حريت و در آغاز منظومه افسانه اين احتمال را تقويت مى كند.
ولى صرف نظر از اين تشابه ها تفاوت اصولى در آن خلاصه مى شود كه منظور استاد عينى پيش از هر چيز ديگر تامين آهنگ انقلابى و انجام خدمت به انقلاب اجتماعى بود، در حالى كه نيما يوشيج "افسانه" را با هدفى مشخص و به طور برنامه ريزى شده نوشت تا انقلابى ادبى بياورد.
نيما يوشيج زندگى آينده خود را وقف اين كار كرد و به جايى رسيد كه سرانجام در ايران اصطلاح "شعر نيمايى" جايگزين "شعر نو" شد.
*رستم وهاب، شاعر و پژوهشگر تاجيک
برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید.
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۱۰ آوریل ۲۰۰۸ - ۲۲ فروردین ۱۳۸۷
اسفنديار آدينه
در قرن بيستم و در پى دگرگونى هاى سياسى درآسياى ميانه، دوبار خط تاجيكان عوض شد. نخست، در سال ١٩٢٩ درجمهورى نوبنياد تاجيكستان، يكى از جمهورى هاى اتحاد شوروى، خط از فارسى به لاتين بدل شد.
ده سال بعد يعنى در سال ١٩٣٩ خط سيريليک جانشين خط لاتين شد و تا به حال زبان فارسى تاجيكى به خط سيريليک نوشته مى شود.
تلاش براى نوشتن به خط فارسى (يا خط نياكان به گفته تاجيكان) پيش از فروپاشى اتحاد شوروى و استقلال تاجيكستان، از سر گرفته شد وبه بخشى از مبارزات آزادى خواهانه بدل شد. در سال ١٩٨٩ قانون زبان تصويب شد و زبان تاجيكى (فارسى) زبان رسمى نام گرفت.
قرار بر اين بود كه طبق اين قانون در سال ١٩٩٦ خط رسمى كشور از خط سيريليک روسى به خط سنتى فارسى برگردد. پس از جنگ داخلى موضع آنهايى كه خواستار تغيير خط بودند ضعيف تر شده بود و در سال ١٩٩٤ نام زبان فارسى از قانون اساسى برداشته شد.
در نتيجه فارسى شدن خط از اولويت افتاد و مقامات و برخى از مخالفان فارسى شدن خط براى حفظ خط سيريليک ايستادگرى كردند.
در ميان دانشگاهيان و سياستمداران در تاجيكستان بحث هاى شديدى در زمينه خط و زبان در گرفته و همچنان ادامه دارد. استادانى همچون آكادميسين محمدجان شكورى و دكتر طاهر عبدالجبار، مى گويند سيريليک كردن خط در اتحاد شوروى هدف سياسى داشته و به منظور جدا كردن پارسى گويان آسياى ميانه از اهالى ايران و افغانستان بوده است.
اين گروه معتقدند كه خط سيريليک ارتباط تاجيكان را با فرهنگ گذشته گسيخته و منجر به يک بحران هويتى و فرهنگى عميقى شده است. از اين گذشته، تاجيكان بسيارى از آثار فرهنگى گذشته خود را حتى در خط سيريليک ندارند. مثلا مثنوى معنوى تا پس از استقلال به سيريليک چاپ نشده بود.
از سوى ديگر، به اعتقاد آنها، زبان فارسى رايج در تاجيكستان از زبان كلاسيک پارسى فاصله گرفته و تحت تاثير دستور زبان هاى روسى و ازبكى شيوايى خود را از دست داده است.
اما مخالفان بازگشت به خط سنتى فارسى اين خط را ويژه زبان عربى مى دانند كه "بر ايرانيان تحميل شده" و آموختنش هم دشوار بوده است. اين گروه بخصوص از چند حرف ويژه زبان عربى و همچنين از فقدان نگارش آواهاى مصوت كوتاه به عنوان مشكلات آموزشى خط فارسى ياد مى كنند.
آنها در حمايت از خط سيريليک مى گويند كه آموختن اين خط بمراتب آسان تر و با شيوه گويش آنچه "زبان ادبى حاضره تاجيک" ناميده مى شود، سازگارتر است.
سبب ساده بودن اين خط از نظر آنها اين است كه در آن هر آوايى با حرفى جداگانه نگاشته مى شود و مانند زبان هاى انگليسى و روسى و عربى و همچنين خط فارسى يک حرف بيانگر چندين آوا نبوده و يك آوا هم با چند حرف مختلف نگاشته نمى شود.
اين گروه همچنين معتقدند كه تاجيكان با خط سيريليک و از طريق زبان روسى به پيشرفت و فن آورى مدرن جهانى دست مى يابند و بازگشت به خط فارسى گويا تاجيكستان را "به چندين دهساله عقب خواهد برد."
البته آغاز گفتگوهاى تبديل خط در ميان روشنفكران پارسى زبان از انقلاب روسيه و دولت شوروى فراتر مى رود و ريشه اش به بحث هاى روشنفكران ايرانى قرن نوزدهم بر مى گردد كه خواستارتبديل خط فارسى به لاتين بودند.
گرچه تلاش روشنفكران ايرانى به جايى نرسيد، اما دولت شوروى به بهانه "يكسره باسواد كردن مردم" اين طرح را پياده كرد.
در هرحال جدال بر سر خط نياكان يا سيريليک در تاجيكستان همچنان ادامه دارد.
برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب