مقالات و گزارش هایی درباره تاجیکستان
۱۲ دسامبر ۲۰۰۶ - ۲۱ آذر ۱۳۸۵
فرزانه
بيا وسيله ى دل بستنم به دنيا شو
مولف همه آغازهاى زيبا شو.
چو عشق را نبود مقطع و خلاصه و ختم
بهين مقدمه ى يك جهان تمنا شو.
به عصر مرگ محبت كه آفريدندت
در اين جهان تنك مغز ما هيولا شو.
بشوى چنگ* قديم چهارخانه ى دل
تو دستگاه نوين و غبار پالا شو.
گل محمدى ام از فراق صد برگ است
نسيم وصل رسان، آيه ى مسیحا شو.
در اين فضا كه شر و فتنه خوشنمو شده اند
نسيم كفر برانداز و نحس پیرا شو.
به حمله پاش بكن اتحاد اهرمنان
ميان پچ پچشان نعره ى اهورا شو.
اميد جمله ى آفاق يك تویى يك تو
هميشه در لب من هم سلام فردا شو.
*چنگ: گرد و غبار
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۰۹ می ۲۰۰۷ - ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۶
داریوش رجبیان
عشق مادرم به کتاب خوانی مايه تعجب ما فرزندانش نبود، چون به آن خو گرفته بوديم. با اين که کل تحصيلات وی هفت سال آموزش در يک مدرسه استالينی روستايی در تاجيکستان بود. در خلال دوختن و پختن، جارو زدن و شستن، کتابی هم دم دست داشت که روزنه ای را به جهانی فراختر به روی او باز می کرد
گردش کتاب ها از قفسه به آشپزخانه و ماشين دوزندگی و از آنجا دوباره به قفسه خيلی سريع بود و به همان سرعت کتاب ها سير تازه ای را دست به دست ما، فرزندان مادرم، می پيمود.
از "دختر آتش" جلال اکرامی، "آدينه" صدر الدين عينی و "فردوسی" ساتم الوغزاده گرفته تا "اليور تويست" چارلز ديکنز، "جنايت و مکافات" داستايفسکی و "سه تفنگدار" آلکساندر دوما همه و همه بعد از مدتی نقل نشست های شام ما بود و قهرمان های آنها در ضمن گفتگوهای ما عمری دوباره می يافتند.
اين حالت منحصر به خانواده ما نبود. محفل ما گسترده تر می شد و با خانواده های ديگر هم به اختلاط ادبی می پرداختيم و با هم کتاب رد و بدل می کرديم.
...زمان گذشت و زمانه دگر شد. اکنون اين گفت و گذار ها، اگر به تاريخ نپيوسته باشد، ديگر بسيار نادر است. تا باد تحولات بن افکن وزيدن گرفت، از منزلت پيشين کتاب سايه ای بيش نماند.
زمانی قفسه های کتاب فروشی های دوشنبه، پايتخت تاجيکستان، زير بار کتاب خم خورده بود و حالا زير غبار خم خورده است. در بزرگترين کتاب فروشی شهر در خيابان لنين (رودکی فعلی) که زمانی ميعادگاه عشاق کتاب بود، اکنون شرکت های تجاری خرد و كلان بسياری بساط پهن کرده اند.
کتابخانه فردوسی که زمانی به بايگانی خيره کننده و تعداد زياد اعضايش می نازيد، اکنون دست نگر (محتاج کمک) سازمان هايی است که در تالار های بزرگ آن برنامه ای بگذارند و پولی بپردازند، تا امور آن همچنان بچرخد. تالارهای آن که روزگاری پر از خواننده بود، اکنون تنها در دوره امتحانات بازديد کننده ای چند می بيند.
ديگر تقريبا نمی توان کسی را در اتوبوس ديد که کتاب بخواند. دست ها گرفتار حمل بار و مايحتاج روزگار است و ديگر ظرفيت حمل يک کتاب را ندارد.
ذهن ها هم گرفتار مشغله های ديگر است و پذيرای کتابی نيست. و اگر بتوان به نحوی در اين ذهن ها کتابی را گنجاند، آن کتاب کجاست؟ شماری از همان نويسندگان خوب که کتاب های خوبی را برای ما فراهم می کردند، هنوز در قيد حيات هستند، اما محيط و شرايط زندگی آنها هم به مانند روزگار خوانندگانشان تغيير کرده و دستشان به قلم نمی رود. و اگر هم رفت، آن درّ کلام پيشين را نمی ريزد.
غالبا علت اين وارونگی، بی سر و سامانی اقتصادی در پی پنج سال جنگ داخلی تاجيکستان عنوان می شود. از پايان آن جنگ اينک حدود ده سال می گذرد، اما مايه نگرانی همچنان باقی است که مرغ الهام نويسندگان و مرغ اشتياق خوانندگان در تاجيکستان کجا پر کشيده است؟
برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۰۵ مارس ۲۰۰۷ - ۱۴ اسفند ۱۳۸۵
پروانه فيروز
فيروزه ايوبجانوا سال ۱۹۵۰ در شهر خجند به دنيا آمد. سال ۱۹۶۸ از آموزشگاه رقص شهر تاشکند در ازبکستان فارغ التحصيل شد. وی طی ٤٠ سال اخير با رقص سر و کار داشته و دهها رقصنده جوان پرورده است. بانو ايوبجانوا مدتی در تئاتر اپرا و باله صدرالدين عنيی شهر دوشنبه کار کرد. ادامه فعاليت های او با موسسه های فرهنگی شهر خجند پيوند می خورد. از سال ۱۹۶۹ تا ۱۹۹۸ رقصنده تئاتر مرکزی شهری خجند بود، که نام کمال خجندی را دارد.
با گشايش تئاتر تماشابين نوجوان به عنوان مربی رقصندگان جوان کارش را ادامه داد. همزمان، در آموزشگاه هنر و موسيقی شهر خجند به تدريس دانشجويان پرداخت
در تربيت رقصندگان حرفه ای گروه های هنری "شبنم" و "مهستی" سهم بارزی داشتند. فيروزه ايوبجانوا هم اکنون رهبری گروه هنری "چمن آرا" را بعهده دارد. وی به عنوان بازيگر در ۳۰ نمايشنامه تئاتری هم نقش آفريده است. بيش از ۶۰ نفر شاگرد او امروز در کشورهای مختلف ويژگی های رقص تاجيکی را که از استاد خويش آموخته اند، ترويج می کنند. فيروزه ايوبجانوا حاصل تمرين و تلاشهای خود در اين عرصه را در کتابی گرد آورده که با نام "رقص عنعنوی (سنتی) تاجيکی" سال ۲۰۰۱ به زبانهای روسی و فارسی تاجيکی منتشر شد. وی به دريافت عنوان "هنرمند ممتاز تاجيکستان" مشرف شده است.
فيروزه ايوبجانوا راجع به ويژگی های حرفه ای اين نوع هنر و رواج آن در کشور چنين نظر دارد:
"رقص در گستره فرهنگ مردمی تاجيکها از دو شيوه شناخت برخوردار است. شيوه اول مربوط به ذوق و سليقه انفرادی تک تک افراد جامعه است و اين را می توان شيوه عاميانه ناميد. در اين راستا در مراسم و سورها هر نفری می تواند زير صدای موسيقی به دلخواه خودش برقصد و هدف از آن تنها اظهار مسرت آنی فرد است يا نشان سهيم بودن در شادی دوستان است. اما شيوه دوم، رقص حرفه ای است که ويژگی هايی دارد و شايد بتوان آن را نوع خاص شناخت رقص ناميد.
ميان مردم تاجيک شناخت جنبه حرفه ای اين نوع هنر به دوران دور تاريخی بر می گردد. وجود آثار فراوان تاريخی در هنر نقاشی و کتيبه ها ی مصور قرون وسطی از رواج رقص ميان تاجيکهای آن دوران گواهی می دهد. از سوی ديگر، به نظر من، نگاه شايسته مردم تاجيک به اين نوع هنر شايد به آن هم مربوط باشد که در قرون وسطی آن توانست جنبه عرفانی کسب کند و به عنوان سماع يا رقص صوفيانه به يکی از رکن های مهم در طريقت معنوی تبديل شود.
امروز هم رقص در فرهنگ معاصر تاجيک از جايگاه ويژه ای برخوردار است. هرچند هنر رقصندگی ميان اقوام ديگر خاورزمين نيز رواج دارد، اما رقص تاجيک با نزاکت و لطافت خاص خود متمايز است. شايد کسی که از اصالت اين نوع هنر آگاه نيست، بر اين نظر باشد که رقص چيزی بجز از دست افشانی های پريشان و جست و خيز نيست. ولی يک هنرمند می تواند رمز اين حرکات و جلوه و جاذبه های شيوای رقص را دريابد، چون در تحرک دستهای رقصنده حالات و ويژگی زندگی زن بيان می شود. به همين دليل دست در رقص تاجيکی عنصر اصلی بازتاب اصالت آن محسوب می شود، به مانند جايگاه انگشت ها در رقص سنتی هندی.
و اما رقص تاجيکی با يک نوع واحد محدود نمی شود، بلکه متنوعست به مانند رقص بدخشانی، ختلانی و مسچاهی و غيره که هر کدام ويژگی های خود را دارد.
طی چند سال است که رهبری گروه رقص چمن آرا را بعهده دارم. هدف اصلی ما در اين گروه سهم گذاشتن در تحول فرهنگ معاصر تاجيکی است. شايد در تعيين جايگاه رقص در گستره فرهنگ امروز ديدگاه های مختلف وجود داشته باشد، اما جلوه های عناصر مهم زيبايی شناختی ملی در آن می تواند رفص را به مثابه يک رکن بسيار ارزشمند هنر تاجيک معرفی کند."
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۰۷ فوریه ۲۰۰۷ - ۱۸ بهمن ۱۳۸۵
گلناز، شاعر جوان تاجيک، هم در شعر سنتی و هم شعرنوتجربه های موفقی داشته است. او از ناحيه مستچاه استان سغد درشمال تاجيکستان است. در سال ۱۹۷۲ چشم به عالم گشود و در دانشکده زبان و ادبيات دانشگاه دولتی خجند درس خواند. گلنازاز سال ۲۰۰۵ عضواتحاد نويسندگان تاجيکستان است. از او تا کنون سه دفتر شعربه نشررسانده است:
اشک شيرين، خجند ۱۹۹۹
غوغای سکوت، خجند ۲۰۰۲
از شعر تا نگاه، خجند ۲۰۰۵
سبزش شانه ى چوبين
دير باز
بسته بودم چشم را بر روى خود .
خلوت حوض خموش چشم .
دخت زيباى نگه از آب بيرون شد
اين پرى پر زد
سیر او ميدان رزم برگهايم بود.
شايد آن در چشم ها ى مرد با ايمان
صحنه ى بزم است.
يا دليل آگهی دوش سبز برگزاران از صباى وصل.
زندگى در رشته ى فرصت
مى كشد فيروزه هاى روز.
تحت آهنگ مهين هتمی
دست ها ى مهربان روزن آرامش من
باز مى گردند.
باز مي بينم حقايق را در آن سوى حجاب شِید
دانه ها از كوله بار مهر مى پاشم به گنجشكان.
مرغكی در خرمن تنهايى ساعت مى خورد دان دقايق را.
من شمار موبلت را هر سحر از خاطر تلفون برون آورده مى بوسم
تو را نه.
بی تویی افزودن عشق است
مرگ خواهشی از بی گناهی.
شايدم روز ز كنج بستر خود پير مى خيزم.
دير مى آيم به نزد پنجره.
آن زمان پرنده هاى دهر
نا اميد از روزن من دور خواهد رفت.
خاطر تلفون من هم پير خواهد شد.
كوچه روبِی با اميد سوزش خود
برگها را جمع خواهد كرد.
چشم عالم بين مرگ
زندگى را مى تواند ديد در زندان ياد.
جستجو بيهوده است اين جا.
خلوتی در ذره حتى نيست.
ليك مى آيد بهارا ن
شانه ى چوبين من هم سبز خواهد شد.
شانه ى چوبين من هم سبز خواهد شد.
برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۱۸ ژانویه ۲۰۰۷ - ۲۸ دی ۱۳۸۵
خورشید نظرف
آيا سينمای تاجيکستان با مشکلاتی که دارد می تواند نماينده فرهنگ و هنر تاجيک باشد؟ سينماگران تاجيک خيلی خوشبين نيستند. گرچه جشنواره ها اميدهايی می آفرينند، اما بحران اصلی سينمای تاجيکستان در نداشتن حمايت مالی است.
در برابر رويدادهای مهم سياسی، زندگی فرهنگی دوشنبه يکرنگ و يکنواخت به نظر می رسيد تا اينکه جشنواره ی ديدار ۲۰۰۶ با ۷۳ فيلم، در پاييز گذشته مثل نسيم سحری فضای اين شهر زيبا را طراوت تازه ای بخشيد. به نظر نمی رسد خيلی مهم باشد بگوييم کدام فيلم جايزۀ اول را صاحب شد. برای سينما گران تاجيک برگزاری چنين فستيوالی که جهانيان را از موجوديت فيلم تاجيک و فيلم سازی در تاجيکستان با خبر می کند، به خودی خود مهم تر از جشنواره بود. جشنواره، ابتکار اتحادیۀ سينماگران تاجيک بود و دولت سهمی در آن نداشت. اتحادیۀ سينما گران تاجيکستان، توانستند با مبلغی حدود پنجاه هزار دلار، جشن زيبای سينما را برگزار کنند.
علیجان، قهرمان اصلی فیلم آواره جایزه دیدار
آيا جشنوارۀ ديدار می تواند وضع سينمای تاجيکستان را ديگرگون کند؟ به اين سوال می شود جواب مثبت داد. چرا که در فستيوال دوسال پيش تنها دو فيلم تاجيکی به نمايش گذاشته شد. اما در ديدار ۲۰۰۶، ۹ فيلم هنری و مستند ديديم و يک گام ديگر به احيای سينمای تاجيک نزديک شديم.
مدير هنری ديدار ۲۰۰۶ ، سعدالله رحيموف می گويد سينمای تاجيک طفل يتيمی را می ماند که نياز به کمک و سرپرستی دارد. ما در اصل به کمک مالی نياز داريم تا بتوانيم فيلم بسازيم. برای برگزاری جشنوارۀ ديدار، بعضی بانک ها، شرکت های تلفن همراه، و موسسات خارجی سرمايه گذاری کرده اند. اين نشانی از آن است که آنها دارند به سينما توجه ودرآن سرمايه گذاری می کنند. البته برگزار شدن جشنواره می تواند تأثير مثبتی بر سينما و فيلم سازی تاجيکستان بگذارد، ولی نمی تواند وضع را در اين بخش فرهنگی بکلی تغيير بدهد.
منور منصورخدايوف، رئيس اتحادیۀ سينماگران تاجيکستان، می گويد حقيقت اين است که به وضع سينمای تاجيک خيلی خوشبين نيستم. طی پانزده سال دوران استقلال هيچ فيلم سينمايی روی نوار سی و پنج ميلی متری گرفته نشده است. به همين دليل سينمای تاجيک در جشنواره های سينما حضور ندارد. فيلم هايی که امروز در تاجيکستان توليد می شوند فيلم های ويديويی اند که نمی توانند در فستيوال های حرفه ای شرکت کنند. به نظر او ديگر تا سالهای زيادی در تاجيکستان نمی توان فيلمی مثل فيلم داستانهای شاهنامۀ فردوسی اثر کارگردان معروف تاجيک، باريس کيمياگروف، ساخت. زيرا سينمای امروز تاجيکستان برخلاف دورۀ شوروی از کمکهای دولتی برخوردار نيست.

زکریا اسماعیلوف، فیلم بردار لحظه ای از فیلم آواره
دولت سال گذشته برای راه اندازی سينمای تاجيک حدود ۵۰۰ هزار سامانی - واحد پول تاجيکستان - اختصاص داد. اين در حالی است که به گفته منور منصور خدايوف برای ساختن يک فيلم متوسط حدود دو ميليون دلار لازم است.
البته تاجيکستان بعد از جنگ شهروندی ( داخلی ) دچار مشکلات زياد از جمله مشکلات اقتصادی شده است و دولت نمی تواند به اندازۀ کافی از سينما پشتيبانی کند. اما سوالی که وجود دارد اين است که آيا بهتر نيست در خرج جشن های مختلف که بيش از اندازه با شکوه برگزار شوند، قدری صرفه جويی نمايند و آن پول را به سينماگران بدهند تا آنها بتوانند هنر و فرهنگ تاجيکستان را در جهان معرفی کنند.
سينما در نظام کمونيستی از اهميت و پشتيبانی خاص برخوردار بود. زيرا کمونيست ها به سينما به عنوان دستگاه تبليغی خود می نگريستند و در همۀ شهرها و نواحی و حتی در روستاهای خيلی دوردست پخش فيلم سينما راه انداخته بودند. امروز در تاجيکستان تنها يک دوسالن نمايش فيلم وجود دارد که درآنجا تنها فيلم های ويديويی هندی و غربی را به تماشا می گذارند. يعنی دولت تاجيکستان ازاين دستگاه تبليغاتی اصلا استفاده نمی کند. واين در آينده می تواند برای اين کشور پيامدهای خوب نداشته باشد. زيرا که نسل جوان تحت تاثير فرهنگ بيگانه قرار می گيرد و می تواند اصالت خويش را فراموش سازد. در اواخر سالهای ۸۰ ميلادی تاجيک فيلم هر سال پنج شش فيلم بلند هنری و ده پانزده فيلم مستند توليد می کرد و کارگردانهايی جوان و با استعداد مثل بختيار خداينظروف داشت. امروز با تاسف بايد بگوييم که فيلم های اصيل که قبلا در تاجيکستان ساخته می شد ديگر وجود ندارد. کارگردان های جوان ترک وطن کرده و در خارجه بسر می برند.
تاجيکستان بعد از فروپاشی اتحاد شوروی نياز به ايدئولوژی تازه داشت. طی چند سال دولت داران در جستجوی ايدئولوژی جديد می گشتند و برای پر کردن خلاء ايدئولوژی به نياکان خود رو آوردند. در مرکز شهر دوشنبه مجسمۀ اسماعيل سامانی، به عنوان اساس گذار دولت داری تاجيکان برپا شد. ولی دولت هيچ کمکی نکرد تا فيلمی راجع به آن و يا دولت داری آن دورۀ تاريخی ساخته شود. در واقع برای تبليغ ايدئولوژی جديد و برای معرفی تاجيکستان صاحب استقلال در عرصۀ جهانی در رشتۀ سينما به کمک دولت هيچ کاری صورت نگرفت. اين يکی از نقاط ضعف دولت در تربيت نسل جديد است.
مروز ما تلاش های سينماگران جوان تاجيک را می بينيم که می خواهند فيلم بسازند، ولی از تجربه و شرايط لازم برای ساختن فيلم سی و پنج ميلی متری برخوردار نيستند و از لحاظ حرفه ای بايد آموزش بيشتری ببينند. با اين حال فيلم آواره به کارگردانی گلندام محبتوا در جشنوارۀ اروپا- آسيا در شهر آلماتی جايزۀ بهترين نقش زن را از آن خود کرد. اين فيلم ويديويی بود و بازهم بدون کمک مالی دولت ساخته شده بود. به عقيدۀ کارشناسان اگر اين کار گلندام محبتوا روی فيلم سی و پنج ملی متری بود، می توانست در جشنواره های ديگر نيز شرکت کند. سينما گران تاجيک بيشتر در شهرهای مسکو و سن پترزبورگ آموزش ديده اند، اغلب آنها خارج از تاجيکستان به سر می برند و در داخل کشور کسی نيست که نسل جديد فيلم سازان را آموزش بدهد.
در آخر بر اين نکته می خواهم تاکيد کنم که اگر وضع سينما در تاجيکستان به اين حال که هست باقی بماند بعد از چند سال ديگر سينما همچون هنر در تاجيکستان بکلی از بين خواهد رفت. ولی دوستداران سينما در اين کشور خوشبين تر و اميدوارند که وضع سينمای تاجيک در جهت مثبت تغيير کند و فيلم سازان تاجيک به وطن باز گردند و سينمای تاجيک را دوباره احيا کنند.
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۰۱ ژانویه ۲۰۰۷ - ۱۱ دی ۱۳۸۵
صدارت، دانشجوی موسیقی، مثل بسیاری از دانشجویان خجندی، که بیشتر فصل پاییز را به پنبه چینی گذرانده، اکنون به کلاس درس خود بازگشته و از رنج پنبه چینی می گوید.
در فصل پاییز و با آغاز موسم جمع آوری پنبه، جریان تحصیل در بیشتر دانشگاههای تاجیکستان متوقّف می شود و قطار اتوبوسهای رنگ و رو رفته معمولا پر است از دانشجویانی که در میان بدرقه آشنایان به پنبه چینی فرستاده می شوند. و این رسمی است که از زمان شوروی به جا مانده است.
امسال انتظار می رفت که این رسم ور افتد. چون رییس جمهوری تاجیکستان و وزیر آموزش و پرورش این کشور دستور داده بودند که دیگر دانشجویان و استادان دانشگاهها و شاگردان مدارس متوسطه به کار جمع آوری پنبه مشغول نشوند، اما چنین نشد. به گفته رییسان دانشگاهها دانشجویان داوطلبانه به پنبه چینی می روند. معاون بخش حقوق، تجارت و سیاست دانشگاه تاجیکستان در استان سغد می گوید که دانشجویان هنگام ثبت نام قبول کرده اند، که در جمع آوری پنبه شرکت کنند و معتقد است که دانشجویان این دانشگاه به صورت غیرقانونی به پنبه چینی برده نمی شوند .
ولی دانشجویان می گویند در صورت سرپیچی از شرکت در برداشت پنبه، ریاست دانشگاهها می توانند آنهارا از دانشگاه اخراج کنند. گر چه برای جبران متوقّف شدن جریان تحصیل و شرکت دانشجویان در پنبه چینی، به ساعتهای درسی در دانشگاهها افزوده می شود، امّا به گفته استادان، افزایش مقدار ساعتهای درسی به دانشجویان امکان فراگرفتن همه درسهارا نمی دهد و در نهایت منجر به کاسته شدن سطح دانش آنها می گردد.
البته بردن شاگردان مدارس هم به پنبه چینی ممنوع است. ولی در برخی از نواحی استانهای سغد و ختلان تاجیکستان شاگردان مدارس نیز به پنبه چینی برده می شوند.
پس چرا دانشجویان دانشگاهها و شاگردان مدارس را پنبه چینی وادار می کنند؟
این امر دلایل بسیار دارد. تاجیکستان به حدّ کافی دستگاههای پنبه جمع کنی ندارد و بیشتر دستگاههای موجود هم قدیمی و فرسوده ان . پنبه چینی کاری است موسمی. (مثل چیدن انگور در بسیاری از کشورهای اروپایی که در تابستان از دانشجویان استفاده می شود ولی هم زمان با درس آنها نیست.) در عین حال بیش از یک میلیون نفر از شهروندان مستعد به کار تاجیکستان در روسیه کار می کنند و منبع مهم درآمد ارزی برای این کشورند.
برای کشورهای شوروی سابق پنبه منبع مهم ارز خارجی، کالایی بسیار مهم است. از همین رو دولتها تولید و فروش آن را در کنترل دارند. تاجیکستان به عنوان کشوری کم درآمد که فقط شش در صد از زمینهایش قابل کشت است، سالیانه حدود 500 هزار تن پنبه تولید می کند. پول پنبه از جانب سرمایه داران خارجی قبل از کشت آن پرداخته می شود و این باعث می شود که دولت واحدهای کشاورزی را وادار به کشت و پرورش پنبه کند. در نتیجه بالا بردن میزان تولید و برداشت پنبه، در واحدهای کشاورزی، عامل مهمی در انتصاب رییسان این واحدهاست. به این دلیل آنها با اعمال نفوذ از دانش آموزان، آموزگاران و دانشجویان، که نیروی کار ارزانند، سوء استفاده می کنند و این برای صاحب کاران سود هنگفتی را می آورد.
سازمان بین المللی بحران در گزارش خود موسوم به اقتصاد نابودکننده و تک محصولی آورده است که اقتصاد پنبه در آسیای میانه استثمارگرانه است زیرا از زنان و کودکان به عنوان نیروهای کاری ارزان بهره کشی می شود و برخی از آنان سلامتی و گاهی جان خودرا نیز ازدست می دهند. بر اساس گزارش سازمان بین المللی مهاجرت تا چهل در صد محصول پنبه در تاجیکستان توسّط کودکان جمع آوری می شود و آنها در عوض کار سیاه خود مبلغ ناچیزی دریافت می کنند و سود قابل توجّه به دستگاههای دولتی یا به گروه کوچکی از افراد صاحب نفوذ می رسد.
با وجود اصلاحات در بخش کشاورزی در تاجیکستان و تبدیل کولخوز و سوخوزهای زمان شوروی به واحدهای کشاورزی، نحوه کار آن ها مثل سالهای زمان شوروی باقی مانده است. صاحب نظران می گویند تا زمانی که روند خصوصی سازی واقعی زمین و حقّ مالکیت بر زمین در تاجیکستان تنظیم نگردد، اصلاحات در بخش کشاورزی ناممکن و پنبه کاران و واحدهای کشاورزی همچنان زیر بار سنگین بدهیهای شرکتهای اعتباری خواهند ماند و در نتیجه بسیاری از دانشجویان در پاییز به جای رفتن به کلاس درس به مزارع پنبه خواهند رفت.
برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۲۰ دسامبر ۲۰۰۶ - ۲۹ آذر ۱۳۸۵
شهناز درسال ۱۹۷۹ در شهر خجند در خانواده ای اهل فرهنگ و علم متولّد شد. در سال ۲۰۰۴ رشته ادبيات فارسی را در دانشگاه تهران ختم نمود. هم اکنون مدير مسؤل مجله ادبی و علمی خجند است. از سال ۱۹۹۸ عضو اتّحاد نويسندگان تاجيکستان می باشد. او در سال ۲۰۰۱ جايزه جوانان جمهوری تاجيکستان را برد.
از شهناز دو مجموعه شعری به چاپ رسيده است:
ميلاد آرزو، خراسان،۱۹۹۸
فاصله دستها،خراسان، ۲۰۰۱
با من قرار بگذا ر
با من قرار بگذار در آستان غربت
با من قرار بگذار قبل از قرار تربت
نوروز ما چو طی شد، دوران فصل دی شد
کی آمد عشق کی شد در انتظار قربت؟
بگذار پای ساعت بی ما رَود پس و پيش
با من قرار بگذار با ساعت دل خويش
حتی برای يک بار، با من قرار بگذار
تا ممکن است ديدار، تا هست فرصتی بيش
با من قرار بگذار، با من قرار بگذار
اندر سراب رويا، يا پلک چشم بيدار
از بعد بيست و يک قرن عمری که بی تو شد خا ر
در اين نفس که حتی تنهاييم نشد يار!
بر قصد دهر غدّار، با من قرار بگذار
سوگند بر عشقی
بگذار از خاموشيت آوا بگيرم
چون آه در بغض گلويت جا بگيرم
آواز ده، تا همچو يونس ماهيان را
در رودها بگذارم و دريا بگيرم
هرچند دور از تو سوالی بی جوابم
هر بار از يک بودنت معنا بگيرم
ای کاش، چون نينی اشک آرميده
در گاهوار ديده ات مأوا بگيرم
مگذار حکم سرنوشت بی بدل را
اين بار بی چون و چرا اهدا بگيرم
سوگند بر عشقی که آدم را بياموخت
اين جرم را از گردن حوا بگيرم
بيا که عمر منی
اگر وجود تو را اتفاق و بس گيرم
چگونه حرف دلم را ز خويش پس گيرم؟
بده ضمانت خاطر که عين رويايی
که پشت عينک آبی سراغ کس گيرم
قسم به برق نگاهت که کرد ارشادم
قصاص عشق از اين پير بلهوس گيرم
تو را که بال و پرم را ربوده ای خير است
که گوشه ای ز دلت جا چو در قفس گيرم
دلم هوای تو را کرد و من ندا نستم
بيا که عمر منی و تو را نفس گيرم
برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب
۰۷ دسامبر ۲۰۰۶ - ۱۶ آذر ۱۳۸۵
فرزانه ، شاعر تاجیک، باشنده شهر باستانی خجند، ازپیشگامان شعر امروز فارسی در تاجیکستان است. زبان غنایی و روشن او در عین آنکه بیان احساس برخاسته از تجربه شخصی است، روایتگر دردها و آرزوهای انسانی است.
فرزانه به سال ۱۳۴۲خورشيدی (۱۹۶۴) در خانواده ای فرهنگی در شهر خجند به دنيا آمد. پس از طی کردن دوران مقدماتی تحصيل، به دانشکده زبان و ادبيات دانشگاه دولتی خجند رفت و از آنجا فارغ التحصيل شد. فرزانه صاحب عنوان "شاعر خلقی" تاجيکستان است. از وی تا کنون چندين دفتر شعر منتشر شده است که عبارتند از:
طلوع خنده ريز، دوشنبه، ۱۹۸۷
شبيخون برق، دوشنبه، ۱۹۸۹
برگ های زرين، روسی، مسکو، ۱۹۹۰
آيت عشق، دوشنبه، ۱۹۹۴
تابيکرانه ها، ۱۹۹۷
پيام نياکان، تهران، ۱۳۷۶
قطره ای از موليان، ۳جلد، خجند ۲۰۰۳
سوز ناتمام، تهران،۱۳۸۵
گل سپاس
دوست! بادسته مژگان
ابرها را بيا به پشت افقها رانيم.
در تبسمکدۀ نرگس و نيلوفر صبح
گيمن* خورشيد را بيا خوانيم.
اين سحر جويبار نوخط
می برآرد سواد روشن
اولين بار در برابر ناز عفيف يک گل پيچک به لرزه می آيد
در سينه کسی دل تهمتن
مينۀ** شرينکامی
در سر شاخۀ آلوبالو
قصيدۀ نشاط می گويد.
در سر گور نوی می رويد
علف نورس سلام وعليک
علف خيروخوش نمی رويد
من به تالار سايه و روشن خواهم رفت
که در آنجا نيم مردم شايد
زندگانِی قيمتی خود را بهر بد ديدن من می بخشند.
نيم ديگر شايد
به نغز ديدن من
من به هر يک گل سپاس هديه خواهم کرد
گل سپاس به آنی که دوست می دارد
برای چشم حبيب اش که چشمهای مرا
درود روشن گفت
برای پيک نجيبش که به دی ماه بی نجابت من
سلام گرم گل بهمن گفت
برای خانم دلاوری که چندين ماه
می نهد درم به درم
عاقبت می خرد کتابک کم ظرف مرا.
ضامن کفش کودکان وی ام
ضامن جامۀ پشمين زمستانۀ او.
سحر خوش بختی
که مستجاب شود در زمين تشنه دعای باران
می روم با سخن می گيرم
بار نه چرخ را ز شانۀ او.
گل سپاس هديه خواهم کرد
به همانی که بدم می بيند
برای ياد مرا در دلش گذر دادن
برای سوز مرا جای در جگر دادن.
برای آن که با بدی هم باشد
می کند ذکر نام من
يعنی می برارد مرا به عالم روشن
ز قعر دخمۀ خاموشی.
برای روح مرا بردنش به سوی نافراموشی.
گل سپاس هديه خواهم کرد
گل سپاس هديه خواهم کرد
به تمام سپاسمند و ناسپاسان
به شناش و ناشناشان.
به همانی که چشمهای مرا
شيوۀ دگر ديدن آموخت
با نگاهم چقدر تجربۀ زيبا کرد
به دل تو که با دل من بعد از اين
رابطه مستقيم
پيدا کرد
گل سپاس هديه خواهم کرد
به کسی که تمام نيکی عالم
صفات اصلی اوست.
به تو
آری به تو
تنها به تو
ای دوست.
برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید
------------------------
*گيمن، روسی: ترانه، سرود
** مرغ مين
شعری دیگر از فرزانه
به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید
ارسال مطلب