Jadid Online
جدید آنلاین
درباره ما تماس با ما Contact us About us
Subscribe to RSS - تاجیکستان
تاجیکستان

مقالات و گزارش هایی درباره تاجیکستان

پرویز امینف

پیاله و قوری‌های مینیاتوری آراسته با نقش و نگار ظریف که تنها مورد کاربردشان تزیین خانه و دفتر است، در کنار کوزه و شمعدان‌های کلاسیک اما دارای طرح‌های مدرن که استفادۀ روزمره دارند و تمثال و تندیس‌های خرد و بزرگ و ماکت‌های اماکن تاریخی حصار و خجند و بخارا و سمرقند، از آفریده‌های سهراب سعیدف، سرشناس‌ترین "کُلال" تاجیکستان است.

در تاجیکستان به او به شیوۀ کلاسیک "کُلال" می‌گویند و به حرفه‌اش "کُلالگری" که مترادف همان "سفالگر" و "سفالگری" است. "کُلال" هم یک واژۀ ریشه‌دار فارسی است و در آثار گذشتگان به وفور آمده‌است:

هر کاسه‌ای که ساخت ندانم چرا شکست
گردنده آسمان که چو چرخ کلال گشت  - امیر خسرو
نگر تا در این چون سفالینه تن
بحاصل شد از تو مراد کلال  - ناصر خسرو
گِل را چه مجال است که پرسد ز کلال
کز بهر چه سازی و چرا می شکنی – ابوعلی قلندر

اما کلال‌های دوران حکیم ناصر خسرو و امیر خسرو دهلوی شاید غالبأ کاسه و کوزه می‌ساختند و معروف به کوزه‌گر و کاسه‌گر بودند. در حالی که گِل در دست این سفالگر ورزیدۀ تاجیک شکل هر چیزی را می‌گیرد؛ از کاسه و کوزه گرفته تا مناره‌ها و کاخ‌ها؛ و او بیشتر به مجسمه‌سازی می‌ماند که آثارش را در ابعادی کوچک‌تر و با سفال یا گِل پخته می‌سازد.

با اینکه گِل در دست او چون موم می‌لغزد و شکل می‌گیرد و ظاهرأ برای سفالگر اجرای آن حرکات تند و آنی کاری است بس ساده و سهل، این تنها یکی از مراحل پایانی یک فرآیند طولانی و پررنج است. هر گِلی این همه گیرایی و چگالش ندارد. سهراب سعیدف خاک آن را از ساحل رود می‌آورد و می‌کوبد، در آب خیس می‌کند تا گِل شود و پس از دو سه روز آن گِل را با غربال می‌بیزد و ریگ را از غیر ریگ جدا می‌کند. بعدأ آن ماسۀ گِل‌شده را می‌کاود تا هوا از درونش به‌تمام بیرون آید. سپس آن ماده را برای یکی دو سال کنار می‌گذارد. تنها بعد از آن است که مصالح ساخت ظرف و تندیس‌ها فراهم می‌شود.

کارگاه سهراب یکی از پنج اتاق خانۀ سهراب است. کارگاه بسیار ساده و سنتی است و از ماشین‌آلات در آن خبری نیست. همۀ لوازم سفالگری را سهرب خودش تهیه کرده‌است؛ قالب‌های سفالینه‌ها هم ساختۀ خود اوست.

کار و زندگی او درهم آمیخته‌است و فرزندانش هم میان گِل و کوره و رنگ‌هایش می‌پلکند. پسرش "امان" و دخترش "سعادت" که در گذشته با اسباب‌بازی‌های ساختۀ پدر در کارگاهش بازی می‌کردند، اکنون از سن بازی‌های کودکانه بیرون آمده‌اند و همکار او شده‌اند و خودشان اسباب‌بازی می‌سازند. "سعادت" با مهارت ستودنی گِلی را از درون قالبی بیرون می‌کشد و در عرض نیم ساعت با افزودن وصله‌های گِلی دیگر و رنگ‌پردازی، از آن خرس کوچکی را شکل می‌دهد که به‌راحتی در مغازه‌های شهر به فروش می‌رود.

فرآورده‌های کارگاه سهراب سعیدف خریداران فراوانی دارد و بسیاری از این سفالینه‌ها به عنوان سوغات شهرهای تاجیکستان به خارج رفته‌اند. اما سهراب می‌گوید که مهم‌ترین انگیزۀ او درآمد حاصل از کارش نیست، بلکه معرفی تاریخ و فرهنگ و زیبایی‌های تاجیکستان به جهانیان است. او تا کنون دو بار به خاطر آفریده‌های هنری کم‌نظیرش افتخارنامۀ بنیاد آموزشی، علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد (یونسکو) را دریافت کرده‌است.

اکنون تنها آرزوی "کلال" تاجیکستان پایه‌ریزی یک مدرسۀ سفالگری است، تا هنرش بیش از پیش دامن پهن کند و رواج یابد. شاید برای سفالگری که کارگاهش خانۀ خودش است، تأسیس مدرسه یک آرزوی محال جلوه کند. اما محبوبیت کارهای سهراب سعیدف به حدی است که شاید بتواند این محال را هم ممکن کند.

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب

"یکی بود یکی نبود، زیر گنبد کبود، دره‌ای بود سبز و قشنگ، با درخت‌های سرو و خدنگ، با مردمانی شوخ و شنگ که با روزانه هشت ساعت کار بار روزگار می‌کشیدند. اقتصادشان اشتراکی بود و خدمات همگانی‌شان، مجانی. ناگهان بادی وزید و هما پرید و مردمان این دره بیکار ماندند و از خدمات مجانی نه نامی ماند و نه نشانی..."

تعریف بسیاری از مردم عادی منطقۀ تفرجی ورزاب تاجیکستان از زندگی ۲۰ سال اخیرشان چیزی شبیه این قصه است. از زمان فروپاشی شوروی هر چه فاصله می‌گیرند، به همان اندازه بر رنگ و لعاب افسانه‌ای حس نوستالژی‌شان می‌افزایند. به همان اندازه که گذشته را روشن می‌بینند، امروزشان را بی‌نور می‌پندارند. سختی‌های زندگی فعلی، تلخی‌های روزگار پیشین را شیرین کرده‌است: آنچه بود، خوب بود و آنچه هست، بد. 

ورزاب، درۀ کوهستانی شمال دوشنبه، همانند دربند در شمال تهران و پغمان و شمالی در نزدیکی کابل، جایی است برای گردش و تفریح؛ نشستن و گپ و گفت، خوردن و نوشیدن و گاه هم رقصیدن و شاید هم کوهنوردی برای آنان که چابک‌ترند و شاید هم جوان‌تر. زمانی این درۀ زیبا بیشتر پر بود از بوستان‌سراهای دستگاه‌های حزبی و حکومتی برای ییلاق تابستانی و تعطیلات. در کنار باغ‌های وزارت‌خانه‌ها، رستوران‌ها و میکده‌ها و چایخانه‌هایی بود که  تخت‌هایی را روی رودخانه و یا کنار آن چیده بودند و به مشتریان  کباب بره، قزل‌آلا یا گل‌ماهی بریان رودخانه ورزاب را عرضه می‌کردند که  زبان‌زد است و مطبوع.

االبته، این روایت زندگی همۀ ورزابی‌ها نیست. تا ممنوعیت بر مالکیت خصوصی برداشته شد، عدۀ معدودی که به گونه‌ای مال و منالی اندوخته بودند، زمین‌های کنارۀ رود را خریدند، گرفتند و دور آن دیوارکشیدند و برای خود خانه‌های بزرگ و بوستان‌سراها ساختند.

اکنون بر تعداد استراحتگاه‌ها و "آشخانه"های تاجیکی در امتداد رود ورزاب افزوده شده که در گرمای توان‌فرسای شهر به آرامشگاه دلنشینی برای شهریان و گردشگران تبدیل می‌شود. از این جاست که تفرجگاه‌های ورزاب غالبأ طی ماه‌های آفتابی سال میهمانان را جذب می‌کنند.

آنان که به ورزاب می‌روند، شاد برمی‌گردند، اما آنان که در روستاها و کناره‌های این درۀ زیبا زندگی می‌کنند، در تابستان‌ها هم به نحو دیگری شادند. با فعال شدن رستوران‌ها کاری برای خود  آنها و یا فرزندان‌شان هست و اگر باغی دارند، میوه‌های باغ‌هاشان به بهای خوبی به فروش می‌رسد.

اما در باقی سال که بازار ورزاب برف‌گرفته کساد است، وضع چنین نیست. ورزابی‌ها ناچارند در جستجوی کار در بازارهای شهر دوشنبه و حتا کشورهای دور و نزدیک باشند.

ماریا قیوموا از روستای هوشیاری ورزاب می‌گوید که هم خود او و هم دو فرزندش مجبورند هر روز صبح به بازارهای شهر دوشنبه سفر کنند و شامگاهان برگردند.

در گذشته این آمد و شد بی‌دردسر بود و هزینه‌ای چندان نداشت. اما اکنون که راه بهتری ساخته شده، مردم محل هم برای رفت‌وآمد باید به ده سامانی (دو یورو) اجرت رفت‌وبرگشت با مینی‌بوس، شش سامانی  عوارض رفت و آمد اضافه کنند. تردد از طریق جادۀ آسفالتۀ جدید هم اضافه شده‌است. او می‌گوید، در کشوری که حد اقل درآمد ماهانۀ مردمش ۸۰ سامانی (حدود ۱۶ یورو) و قیمت یک کیلو گوشت گاوش ۱۵ تا ۲۰ سامانی است، پرداخت روزانه ۱۶ سامانی برای آمدوشد، هزینۀ گزاف است.

مشکل دیگری که محبوبیت ورزاب برای مردم محل و نیز کسانی که از رود ورزاب آب می‌نوشند، به وجود آورده، آلودگی محیط زیست است.  فاضلاب خانه‌های درۀ ورزاب بیشتر به رودخانه می‌ریزد و همین آب به شهر دوشنبه می‌رود. مقامات می‌گویند که آب رود ورزاب قبل از رسیدن به خانه‌های مردم دوشنبه تصفیه می‌شود. اما به گفتۀ کارشناسان، ریختن فضولات و پرتابه‌ها مایۀ بیماری‌هایی همچون دامنه یا حصبه و یرقان و زردی و نیز اسهال و بیماری‌های واگیردار می‌شود.

در دو گزارش مصور این صفحه که عبدالرحیم عمرزاد تهیه کرده‌است، مشکلات محيط زيست و راه ورزاب بررسی شده‌است.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب
داریوش رجبیان

یکی از مهم‌ترین اسباب افتخار اتحاد شوروی سامانۀ آموزش و پرورش آن بود: رایگان، فراگیر و باکیفیت.

در آمار رسمی آمده بود که صد درصد جمعیت امپراتوری سرخ باسوادند. شاید هم لاف گزاف می‌زدند. اما اگر سواد را فن خواندن و نوشتن فرض کنیم، طی سال‌های زندگی‌ام در اتحاد شوروی حتا یک فرد بی‌سواد را ندیده بودم. مادربزرگم که در دهۀ ۱۹۳۰ به مدرسه رفته بود، خط سیریلیک بلد نبود، اما لاتین را می‌خواند. چون در دوران او رسم‌الخط رسمی تاجیکستان برای ده سال لاتین بود. پس مادربزرگ من هم بی‌سواد نبود.

اکنون داده‌های رسمی تاجیکستان حاکی از آن است که میزان سواد در این کشور نیم درصد کاهش یافته‌است. اما این محاسبه در سال ۲۰۰۰ صورت گرفته و الزامأ با واقعیت‌های روزگار ما نمی‌خواند. طی آشفتگی‌های سیاسی و اجتماعی پساشوروی شمار زیادی از آموزگاران و استادان از کار تدریس در تاجیکستان دست و دل شستند و به کارهای پردرآمدتری روی آوردند. عده‌ای هم کشور را ترک کردند و اندوخته‌های خود را در سامانی دیگر به کار بستند. این در حالی است که میزان زاد و ولد در تاجیکستان همچنان بالاست و همه‌ساله نیاز بیشتری به آموزگاران و مدارس احساس می‌شود. در نتیجه در مواردی می‌توان دریافت که میزان سواد پدر و مادران برتر و بالاتر از سواد فرزندان‌شان است.

دلیل عمدۀ کمبود آموزگاران در مدرسه‌های تاجیکستان دستمزد اندکی است که به معلمان پرداخت می‌شود. میانگین این درآمد حدود ۴۵ دلار در ماه است که کفاف زندگی آموزگاران را نمی‌دهد. افرادی هم که مشقت آموزگاری را پذیرفته‌اند، در کنار کار تدریس شغل‌های آزاد فرعی هم دارند که بی‌گمان روی کیفیت تدریس اثر می‌گذارد.

به گفتۀ جمال‌الدین امیرف، مدیر یکی از بخش‌های وزارت معارف (آموزش و پرورش) تاجیکستان، تحصیل در مدرسه‌های متوسط این کشور ۱۱ سال به درازا می‌کشد، اما قرار است از سال ۲۰۱۴ به بعد دورۀ تحصیل ابتدایی و متوسط ۱۲ سال را دربر بگیرد. وی می‌گوید، اخیرأ در تاجیکستان مدرسه‌های مدرنی گشایش یافته‌اند که با رایانه‌ها و تخته‌سیاه‌های الکترونیک مجهزند و شرایط تحصیل و تدریس در مدارس غربی را دارند.

اما ظاهر سمیع‌یف، استاد دانشگاه ملی تاجیکستان در دوشنبه، می‌گوید با این که مدرسه‌های این کشور مجهزتر از مدارس دوران شوروی‌اند و از فن‌آوری‌های نوین تدریس برخوردار، سطح سواد و دانش نسل جوان بسیار پایین‌تر از پیش است. وی یک شاگرد ممتاز مدرسۀ امروزی تاجیکستان را همسنگ دانش‌آموز شوروی‌ای می‌داند که میزان سوادش متوسط بوده‌است.

برخی از جامعه‌شناسان دلیل افت میزان سواد دانش‌آموزان را نبود انگیزۀ کافی برای اندوختن دانش می‌دانند. به باور آنها، عواملی دیگر به مانند ثروت و دارایی و جایگاه اجتماعی استوار برای آیندۀ نوجوانان سرنوشت‌سازتر جلوه می‌کند، از این رو برای آنها فرا گرفتن شیوه و شگردهای ثروت‌اندوزی جذاب‌تر از دانش‌اندوزی به نظر می‌رسد. بسیاری از دانش‌آموزان مراحل پایانی مدرسه‌های متوسط ترجیح می‌دهند بیشتر ساعات خود را در بازار سپری کنند، تا در کلاس درس.

از سوی دیگر، دستمزد پایین آموزگاران، گذشته از این که به خودی خود بر وضعیت آموزش و پرورش تأثیر سوء گذاشته، عوامل دیگر افت میزان سواد دانش‌آموزان را نیز پدید آورده‌است که فساد مالی از مهم‌ترین آنهاست. بسیاری از دانش‌آموزان می‌دانند که با پرداخت مبلغی مشخص احتمالأ می‌توانند نمرۀ دلخواه‌شان را از معلم بستانند.

پدیدۀ دیگری که طی سال‌های اخیر مشاهده می‌شود، دور ماندن دختران نوجوان از آموزش و پرورش است. در زمان شوروی تحصیل اجباری بود و ممانعت پدر و مادر از رفتن فرزندشان به مدرسه می‌توانست حتا مداخلۀ نیروهای امنیتی و انتظامی را در پی داشته باشد. اکنون هم تحصیل گویا اجباری است، اما شمار قابل توجهی از دختران یا اصلأ پای به مدرسه نگذاشته‌اند و یا پس از فرا گرفتن خواندن و نوشتن، مدرسه را ترک کرده‌اند، تا به زناشویی با مرد مورد نظر پدر و مادرشان آماده شوند. با گسترش نفوذ شاخه‌های ویژه‌ای از اسلام که غالبأ از کشورهایی چون عربستان سعودی و پاکستان به تاجیکستان رخنه کرده‌است، این پدیده هر چه پررنگ‌تر می‌شود.

در دروان شوروی درِ دانشگاه های مسکو برای رشته های تخصصی و تربیت کادرها حزبی و مدیریت سیاسی  باز بود. امروزه هم روسیه  بخشی از کادرهای حکومتی تاجیکستان را آموزش می دهد.  

دانستن زبان روسی و آموزش در روسیه دیگر آن جذابیت پیشین را ندارد و خانواده‌هایی که مایل به پیشرفت فرزندانشان در شرایط کنونی هستند و از توانایی مالی هم برخوردارند، فرزندان‌شان را به مدرسه‌ها و دانشگاه‌های خارجی به‌ویژه  در آمریکا و اروپا می‌فرستند.  نفس این موضوع که فرزندان توانمندان و رهبران تاجیکستان برای تحصیل به کشورهای خارج  فرستاده می شوند، حاکی از  بی‌اعتمادی به توانایی و امروزی بودن سامانۀ آموزش و پرورش تاجیکستان است.

روز اول سپتامبر مدرسه‌ها در سراسر تاجیکستان با به صدا آوردن زنگ مدرسه، درهای خود را به روی صدها هزار دانش‌آموز خردسال دیگر باز کردند که با آرزوهای بزرگ برای نخستین بار در کلاس‌های درس خود حاضر شدند. سمیه، قهرمان گزارش مصور این صفحه، یکی از آنهاست. این گزارش را پرویز امینف در دوشنبه تهیه کرده‌است.

 برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب
داریوش رجبیان

نود سال پیش در همین روزها صدها نماینده از سرزمین‌های خاورزمین در شهر باکو زیر یک سقف گرد هم آمدند و "نخستین کنگرۀ مردمان شرق" را برپا کردند، تا زمینۀ رهایی از استبداد "امپریالیسم" را بچینند. در رأس این همایش بلشویک‌های روس قرار داشتند که سه سال پیش از آن با وعدۀ درهم شکستن امپریالیسم در پتروگراد روی کار آمده بودند.

در روزهای برگزاری این همایش، ارتش سرخ پشت دروازه‌های امارت بخارا قرار داشت. تعرض بلشویک‌ها به امارت بخارا در سال ۱۹۱۸ به ناکامی انجامیده بود. اما این بار میخائیل فرونزه، سرلشکر رومانیایی‌تبار روس، جنگنده‌های عظیمی به همراه داشت و مطمئن بود که نیروهای پراکنده و نامجهز امیر عالم‌خان منغیت ضربه‌های مهلک بلشویک‌ها را تاب نخواهند آورد. بمب‌افکن‌های ارتش سرخ پایتخت امارت را طی چهار شنابه‌روز به ویرانی کشاندند. جلال اکرامی، نویسندۀ تاجیک که در آن روزها در حومۀ شهر زندگی می‌کرد، سال‌ها بعد دود غلیظی را به یاد آورد که فضای شهر و پیرامون آن را فرا گرفته بود.

صحبت های عبدالکبیر عالمی، فرزند واپسین امیر بخارا
سید عالم‌خان، واپسین امیر بخارا، یک کف خاک شهرش را در صندوقچه‌ای به یادگار گرفت و با شماری از ندیمان و نیروهایش به روستای دوشنبه در شرق امارت فرار کرد و چون بلشویک‌ها به دوشنبه هم نزدیک شدند، قلمرو امارت ازدست‌رفته‌اش را ترک کرد و به افغانستان پناه برد. عالم‌خان تا پایان عمر امید بازگشت به تخت و تاجش را از دست نداد و از میزبانش امان‌الله‌خان، فرمانروای افغانستان، خاطری آزرده داشت که دین اخوت اسلامی به جای نیاورد و زمینۀ بازگشت را برای او فراهم نکرد. وی در سال ۱۹۴۴ در حالی که از سلامت روان و دو چشم بینا محروم مانده و از سقوط اتحاد شوروی به دست آلمان نازی نومید شده بود، در حوالی کابل درگذشت و در مزار شهدای صالحین خاک شد. هواداران مسلح امیر تا دهۀ ۱۹۳۰ پیوسته تلاش می‌کردند با حمله‌های پراکنده از خاک افغانستان به امارت پیشین رخنه کنند و امیر را بازپس بر تختش بنشانند که میسر نشد.

سید میر محمد عالم‌خان هشتمین و آخرین امیر دودمان مغولی منغیت بود که با فروپاشی امپراتوری نادرشاه افشار در سدۀ ۱۸ زمام امور را در ورارود به دست گرفته بودند و شاهد زوال تدریجی بخارا، به عنوان کانون فرهنگ و تمدن منطقه بودند. البته، تا پایان عمر امارت روی سکه‌ها و نشان‌های دولتی، "بخارای شریف" به عنوان "باغچۀ عالم" و "مرکز اسلام" معرفی می‌شد. به گفتۀ کمال‌الدین عبدالله‌یف، تاریخدان تاجیک، شهر بخارا قبل از سقوط امارت، حدود ۴۰۰ مدرسه و مسجد و ۸۰۰ مدرس و ۳۴ هزار محصل داشت. اما بیشتر آثار آن، قبل از سدۀ ۱۸ میلادی ساخته شده بود و در سدۀ ۲۰ بخارا به یک پارۀ واپس‌مانده در حواشی امپراتوری روسیه تبدیل شده بود. شکست در برابر روسیه در سال ۱۸۶۸ امیر بخارا را در مقام تیولدار "آق‌پادشاه" یا تزار قرار داده بود.

صبحت های آکادمیسین محمدجان شکوری در باره پیامدهای فرهنگی انقلاب بخارا
با سقوط بخارا نقشۀ قومی و سیاسی منطقه به‌کلی دگرگون شد. "جمهوری شوروی خلق بخارا" که در پی حملۀ ارتش روسیه تأسیس شد، در سال ۱۹۲۴ میان جمهوری‌های نوپا و نونام ازبکستان، تاجیکستان و ترکمنستان بخش شد و از بخارا دیگر چیزی نماند، جز یک شهر ویرانه که دیگر هرگز ندرخشید، گو این که به فراموش‌خانۀ تاریخ افتاده‌است. زبان فارسی که زبان رسمی امارت بود، از کرسی افتاد و ازبکی به جای آن نشست. مدارس فارسی تعطیل شدند و فارسی‌زبانان در شناس‌نامه‌هایشان "ازبک" شدند یا به بخارای شرقی کوچ بستند که اکنون "تاجیکستان" نام داشت یا از بهر مقام و منزلت "صاحب‌خانه" بودن گذشتند و رنج و عذاب "تاجیک بودن" را به جان خریدند.

حکومت کمونیستی بسیاری از روشنفکران بخارایی را به تاجیکستان فرستاد تا مرکز فرهنگی تاجیک‌ها را از بخارا و سمرقند به روستای دوشنبه منتقل کند که قرار بود از آن شهری بسازند. یکی از آنان "محمدجان شکوری"، فرزند "صدر ضیا" قاضی‌القضات امارت بخارا بود که اکنون ۸۵ سال دارد و ساکن دوشنبه است. آکادمیسین شکوری در کتاب "فتنۀ انقلاب در بخارا" که امسال منتشر شد، با استناد به داده‌های تاریخی و دانسته‌های خود می‌گوید که آنچه روز ۲ سپتامبر ۱۹۲۰ در بخارا اتفاق افتاد، انقلاب نبود، بلکه تعرض روسیه همراه با بلوای بلشویک‌های پان‌ترکیست یا پان‌ازبکیست بود که کمر فرهنگ ایرانی منطقه را شکست.

به گفتۀ آقای شکوری، وقتی که سردمداران حکومت شوروی در پتروگراد و مسکو روی نقشه امارت بخارا را تکه پاره می‌کردند، معتقد بودند که تنها ملت‌های بزرگ ساکن این سرزمین ازبک‌‌ها و ترکمن‌ها هستند. و تنها با پافشاری کمونیست‌های تاجیکی چون عبدالقادر محی‌الدینف، شیرین‌شاه شاه‌تیمور، عبدالرحیم حاجی‌بایف و عباس علی‌یف بود که استالین کوهستان بخارای شرقی را به تاجیک‌ها اختصاص داد؛ نخست (۱۹۲۴) در ترکیب جمهوری ازبکستان و سپس (۱۹۲۹) به عنوان یک جمهوری تمام‌عیار شوروی.

اکنون بخارا با ۲۶۵ هزار جمعیت، پنجمین شهر بزرگ ازبکستان و مرکز ولایت بخاراست و بیشتر باشندگان این شهر همچنان تاجیکند. زبان فارسی محصور به خانه‌هاست و آموزش و پرورش عمدتاً به زبان ازبکی است. در زمان "پرسترویکا"ی گرباچف بسیاری از مدارس بخارا به زبان مادری مردم بومی این شهر (فارسی تاجیکی) برگشته بودند، اما با فروپاشی اتحاد شوروی روند ازبک‌سازی از سر گرفته شد و تماس‌های فرهنگی و اقتصادی میان این شهر با تاجیکستان به حد اقل تقلیل یافت.

اکنون که مردمان این دیار تاریخ را باز می‌نویسند، امیدواری نمایندگان همایش مردمان شرق در باکو را نوعی ساده‌لوحی تعبیر می‌کنند و انقلاب‌هایی را که نود سال پیش آسیای میانه را درنوردید، کودتا، بلوا و آشوب توصیف می‌کنند.

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب
اسفندیار آدینه

مجتمع باستانی سـَرَزم در شمال تاجیکستان، نخستین میراث فرهنگی این کشور است که به فهرست میراث جهانی بنیاد علمی، آموزشی و فرهنگی سازمان ملل، یونسکو، شامل شده‌است. در گذشته جشن نوروز و موسیقی ملی "شش‌مقام" وارد فهرست میراث فرهنگی غیرملموس یونسکو شده بودند.

در کنار مجتمع باستانی سرزم، تاجیکستان پارک ملی خود در کوهستان پامیر در بدخشان را به عنوان یک مکان دست‌نخوردۀ طبیعی به فهرست میراث جهانی یونسکو پیشنهاد کرده بود، ولی این پیشنهاد پذیرفته نشد.

مجتمع باستانی سرزم که در ۱۵ کیلومتری غرب شهر پنجکنت (پنجکت) و در ۴۵ کیلومتری شرق شهر سمرقند واقع است، در پائیز سال ۱۹۷۶ کشف شد. نخست، مردی محلی با نام "عاشورعلی تَیلانف" در این جا تبرچه‌ای پیدا کرد و سپس باستان‌شناسان به حفریات پرداختند.

از سال ۱۹۷۶ تا سال ۱۹۹۷ باستان‌شناس عبدالله‌جان اسحاقف ریاست هیئت باستان‌شناسان در سرزم را به عهده داشت و از آن زمان تا کنون عبدالرئوف رزاقف این کار را انجام می‌دهد.

پژوهش‌ها در سرزم توسط باستان‌شناسان از تاجیکستان، روسیه، فرانسه و آمریکا انجام شده و در این جا در چند مکان یادگاری‌های گوناگون از دوره‌های مختلف کشف شده‌اند.

میدان این مجتمع باستانی تقریباً ۱۳۰ هکتار را تشکیل می‌دهد. باستان‌شناسان می‌گویند که این مجتمع باستانی ۵.۵ هزار سال قدمت دارد و به دوران عصر نو سنگی متعلق است.

آنها چهار دوره سکونت مردم در این مکان باستانی را مشخص کرده‌اند: از ۳۵۰۰ تا ۳۲۰۰ پیش از میلاد، ۳۲۰۰ تا ۲۹۰۰، ۲۹۰۰ تا ۲۷۰۰ و ۲۷۰۰ تا ۲۰۰۰ پیش از میلاد.

در این جا باستان‌شناسان در کنار اشیای مختلف باستانی، مانند سفال‌پاره‌ها، استخوان‌های جانوران و غیره، بناهای مسکونی و اداری و معابدی را نیز پیدا کرده‌اند که نشان از تمدنی قدیمی دارند.

به گفتۀ باستان‌شناس عبدالرئوف رزاقف، اشیایی در سرزم یافت شده که "وارداتی" است و نشان می‌دهد که مردم این جا در پنج و نیم هزار سال پیش با قبایل و مردمان ساکن سرزمین‌های امروزۀ ایران و افغانستان و قفقاز و شمال هندوستان روابط بازرگانی داشته‌اند.

وی می‌گوید، دین و آیین مردم سرزم در گذشته‌های دور مهرپرستی بوده و به تدریج آنها به آیین زرتشت که دین ایرانیان باستان به شمار می‌آید، گرویده‌اند. دلیل این ادعا نشانه‌هایی از یک آتشکدۀ باستانی است که که در این محل کشف شده‌است.

افزون بر اینها، سرزم یکی از قدیمی‌ترین یادگارها در آسیای میانه به شمار می‌رود و به گفتۀ باستان‌شناسان، در این جا کهن‌ترین آثار مربوط به کشاورزی در منطقه یافت شده‌است.

همچنین، به گفتۀ آقای رزاقف، سرزم در هزارۀ چهارم پیش از میلاد از مهم‌ترین مرکزهای استخراج معادن در آسیای میانه بوده، یعنی مردم در آن زمان از معادن موجود در کوهستان زرافشان، در شمال تاجیکستان، استفاده می‌کرده‌اند.

آثار یافت‌شده در سرزم حالا در آثارخانه‌ای در نزدیکی این محل و در آثارخانه‌ای در شهر پنجکت و همچنین در آثارخانۀ ملی تاجیکستان در شهر دوشنبه نگهداری می‌شوند. دولت تاجیکستان در سال‌های گذشته برای ساختن سقف‌هایی بر بالای اماکن کاوش‌شده در سرزم مبلغ یک میلیون و ۸۰۰ هزار سامانی معادل بیش از ۴۰۰ هزار دلار اختصاص داده‌است.

حالا باستان‌شناسان امیدوارند که با ثبت جهانی سرزم مبالغ بیشتری برای انجام کاوش‌های باستان‌شناختی و حفظ و نگهداری میراث یافت‌شده در این مکان دارای اهمیت زیاد تاریخی و فرهنگی اختصاص یابد.

Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب
*تورج اتابکی

از میان برکشیدگان فرهنگ و ادب تاجیکستان، کمال‌الدین عینی (۱۹۲۸-۲۰۱۰) از نادر پژوهشگرانی بود که به برکت پیشینۀ خانوادگی و تحصیلات دانشگاهی‌اش، حلقۀ پیوند گذشتۀ ادبی تاجیکان با فضای فرهنگی نه‌چندان قوام‌یافتۀ امروزین این سرزمین بود.
کمال عینی، زادۀ سمرقند بود ، فرزند صدرالدین عینی از معماران فرهنگی – سیاسی تاجیکستان شوروی. در کودکی همراه پدر، سمرقند تازه نشسته در دامن جمهوری سوسیالیستی ازبکستان را برای همیشه ترک کرد تا به همت پدر تیرک آشیانه را بر سرزمینی بکوبند که هرچند حشمت فرهنگی زادگاه را نداشت، اما قرار بود به فرمانی مأوای نوآباد تاجیکان آسیای میانه شود، که شد. حاکمان بلشویک مسکو برای سرزمین نوآباد پایتختی نیز ساختند در روستای دوشنبه؛ روستایی که آن زمان جمعیتی در حدود ۴۶ خانوار داشت. همین شهر اما سرانجام مسکن کمال عینی، پدر، مادر و تنها خواهرش لطفيه شد.

سخنان استاد محمدجان شکوری، ادبیات شناس تاجیک، در باره کمال عینی و آثارش
تلاش پدر و یارانش همه این بود تا در ناکجاآباد دوشنبه، شهری درخور فرهنگ دیرپای فارسی‌زبانان آسیای میانه بسازند، که ساختند. همت والای ابوالقاسم لاهوتی نیز در این سازندگی، یادکردنی است. ابوالقاسم لاهوتی از دوستان پدر بود و کمال عینی به برکت این دوستی و آمدوشد، از ابوالقاسم لاهوتی در باب ادب فارسی ایران بسیار آموخت.

اوان کودکی کمال عینی در چنین فضای پرتلاشی گذشت. اما به سال‌های میانی دهۀ سی‌ام میلادی که رسید، بختک پرادبار تصفیه‌های خونبار استالینی، بر خانوادۀ عینی نیز سایۀ سیاهش را افکند. در شهر خبر از بازداشت قریب‌الوقوع پدر می‌رفت. آغاز جنگ دوم جهانی اما نقطۀ پایانی شد بر این فرآیند پرشتاب تصفیه‌ها. پدر هرچند از این کارزار جان بدر برد، اما ترس آن روزها همیشه با کمال باقی ماند و از او انسانی محتاط اما همیشه نگران ساخت.

با پایان جنگ، کمال عینی راهی سن پترزبورگ شد تا در بخش خاورشناسی دانشگاه دولتی آن شهر به آموختن ادبیات فارسی بنشیند. شاید این توصیه و تشویق پدر بود که از فرزند می‌خواست راه او را پی گیرد. کمال عینی به سال ۱۹۴۹ میلادی از همین دانشگاه فارغ‌التحصیل شد و سپس رو به تاجیکستان گذاشت.

سال‌های پس از جنگ، سال‌های تحولاتی تازه در سرزمین شوراها بود. از جمله، مسکو رأی بر این داد تا در تمامی جمهوری‌های اتحاد جماهیر شوروی، مستقل از بودوباش فرهنگی و علمی‌شان، فرهنگستان‌های علوم همگن و همسنگ برپا شود. در تاجیکستان، بخش ادبیات و بررسی متون دست‌نویس شرقی در قیاس با بخش‌های دیگر فرهنگستان زودتر شکل گرفت. در سال ۱۹۵۳، هنگامی که کمال عینی ۲۵ سال داشت، به نخستین ریاست پژوهشکدۀ متون دست‌نویس شرقی برگزیده شد. آشنایی با گنجینۀ عظیم دست‌خط‌های کهن فارسی در این پژوهشکده فرصتی را برای کمال عینی فراهم آورد تا با بهره‌گیره از روش‌های دانشگاهی، یعنی آنچه که در سن پترزبورگ خوانده بود، به تصحیح و انتشار متون کلاسیک فارسی رو کند. حاصل این تلاش، پژوهش در آثار بزرگانی از ادبیات فارسی، چون رودکی، فردوسی، ناصر خسرو و جامی بود.

دوران ریاست کمال عینی بر پژوهشکدۀ متون دست‌نویس شرقی دو سالی به درازا کشید و از پی آن او به عضویت پژوهشکدۀ خاورشناسی و پژوهشکدۀ زبان و ادبیات، هر دو وابسته به فرهنگستان علوم تاجیکستان درآمد. کمال عینی با پیگیری تلاش‌های پیشین، همچنان به تصحیح و انتشار متون فارسی پرداخت و در این راستا از مشارکت او برای نشر نه‌جلدی "شاهنامۀ فردوسی" و تدوین منتخب آثار عبدالرحمان جامی در پنج جلد باید یاد کرد. از دیگر آثار او انتشار متن انتقادی "همای و همایون"، "گل و نوروز" از خواجوی کرمانی بود و نیز همکاری‌اش با دیگر پژوهشگران در آماده کردن متون "ویس و رامین" از فخر‌الدین گرگانی، "بدایع‌الوقایع" از زین‌الدین واصفی. اما ماندگارترین کارهای او شاید نشر آثار پدرش ، صدرالدین عینی بود که گاه حتا به همت او به زبان‌های دیگر نیز ترجمه شد.

با فروپاشی اتحاد جماهیر سوسیالیستی، چون دیگر پژوهشگران تاجیک، برای کمال عینی نیزعرصۀ تازه‌ای برای پژوهش فراهم آمد. کمال عینی سفرهای بسیاری را به شرق و غرب، با هدف شرکت در نشست‌های علمی آغاز کرد. در بسیاری از این سفرها همسرش "مقدمه اشرفی" نیز که از هنر شناسان برجستۀ تاجیک است، همگام او بود. برخی از رسالات او در مجموعه مقالات کنفرانس‌هایی چون انجمن مطالعات آسیای میانه به چاپ رسیده‌اند.

کمال عینی، همگام با محمد عاصمی، از بنیاد‌گذران انجمن تاجیکان و فارسی‌زبانان، پیوند بود. انجمنی که با هدف "حفظ و پیوند ارزش‌ها و سنت‌های مشترک تاریخی و فرهنگی تاجیکان و دیگر مردمان فارسی‌زبان و به منظور گسترش و تحکیم مناسبات دوستانۀ میان آنها" شکل گرفت. با به خاک افتادن بی‌رحمانۀ محمد عاصمی به سال ۱۹۹۶، نقش کمال عینی در پیوند فارسی‌زبانان چشمگیرتر شد. نقشی که تا پایان زندگی از آن غافل نماند.

روز یکشنبه، ۱۵ اوت، پیکر کمال عینی در کنار آرامگاه پدرش صدرالدین عینی و دوست دیرینش محمد عاصمی در باغ عینی شهر دوشنبه به خاک رفت.

گزارش مصور اين صفحه که شامل صحبت‌های کمال عينی نيز می‌شود، بار نخست روز ۲۱ آوريل ۲۰۰۸ در جديدآنلاين منتشر شده بود.

*دکتر تورج اتابکی استاد تاریخ خاور میانه و آسیای مرکزی در دانشگاه لایدن هلند است.

 Flash برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب
پرویز امینف

در روستای صیاد ناحیۀ "شهرتوس" در جنوب تاجیکستان، ساختمانی هست که می‌گویند، شاید نخستین بنای اسلامی در منطقه باشد؛ با نام "خواجه مشهد" با حدود ۱۲۰۰ سال قدمت. در شمال افغانستان هم اماکنی با نام خواجه مشهد وجود دارد. در هر حال این ساختمان که اکنون با نام "مقبرۀ خواجه مشهد" شناخته می‌شود، در سده‌های نهم تا سیزدهم میلادی نقش یک مدرسۀ اسلامی را داشته، و پس از حملۀ مغول به آرامگاه مبدل شده‌است.

بنا به روایات محلی، "خواجه مشهد" نام یک مبلغ مذهبی و معمار بوده‌ که از خاورمیانه پیام اسلام را به این منطقه آورده، این مدرسه را بنا نهاده و زیر گنبد آن خاک شده‌است. پنجاه و چهار تن از مریدان او نیز در کنار گور او آرمیده‌اند. متفکران بسیاری شاگرد این مدرسه بوده‌اند و می‌گویند که ناصر خسرو قبادیانی هم از جملۀ آنان بوده‌است.

ساختمان خواجه مشهد عبارت از دو بخش گنبددار است که توسط یک پیش‌ایوان بلند به هم پیوند خورده‌اند. این ساختمان اخیراً مرمت شده، اما حتا پیش از آغاز تعمیرات در سال ۲۰۰۵ هم دیوار استوار آن با ۱۲ تا ۱۴ متر بلندی و سه متر قطر، آسیب اندکی دیده بود. آجری که برای بنای این ساختمان به کار رفته، ترکیب خاصی دارد که راز ماندگاری خواجه مشهد تعبیر می‌شود. یکی دیگر از دلایل ماندگاری این ساختمان حرمت و تقدس آن پیش مردم محلی بوده‌است. طی سالیان، حتا پس از ویرانی بخش‌هایی از بنا، مردم دور و نزدیک به زیارت خواجه مشهد می‌آمده‌اند و بقایای آن را نگهداری می‌کرده‌اند.

ساختمان دارای حجره‌ها و تالارهای جداگانه‌ای است که در گذشته‌های دور برای آموزش‌های هم دینی و دنیایی به کار می‌رفته‌اند. امروز هم می‌توان نشانه‌هایی از نیایشگاه را در گوشه‌ای دید و سوراخ وسط هر دو گنبد، روزنه‌ای بوده‌ برای ورود روشنایی و گرما و مقاومت با رطوبت و هم تعیین زمان و رصد ستاره‌ها از درون ساختمان. بقایای چله‌خانه و درس‌خانه‌های ساختمان هم مرمت شده‌اند.

دور تا دور هر دو گنبد در گذشته آیه‌هایی از قرآن حک شده بودند که در پی تحقیقات باستان‌شناسی در زمان شوروی کنده و در موزه‌های عمدۀ اتحاد شوروی پراکنده شدند. محمدیوسف عظیمف، متولی خواجه مشهد، می‌گوید که به همین شیوه یادگارهای فراوانی از مقبره به موزه‌ها منتقل شده‌اند.

در محوطۀ جلو ساختمان آثاری از ساختمان‌های دیگر باقی است که در گذشته محل اقامت مدرسان بوده‌است.

سال ۲۰۰۵ سفارت ایالات متحدۀ آمریکا در دوشنبه مصمم شد که هزینۀ ترمیم ساختمان خواجه مشهد را که جزء نادرترین یادگارهای تاریخی تاجیکستان به شمار می‌آید، بپردازد. برای این کار ۱۲۰ هزار دلار اختصاص داده شد و رحمت‌جان سلامف، معمار چیره‌دست تاجیک، به رهبری کارهای تعمیری گماشته شد. اکنون که گرد تاریخ از چهرۀ بخش عظیمی از این ساختمان کهن زدوده شده، شکوه پیشین آن در حال نمایان شدن است.

گزارش مصور این صفحه با توضیحات محمدیوسف عظیمف، متولی مقبرۀ خواجه مشهد، همراه است.

 برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب
زرینه خوشوقت

سبزعلی‌یف‌ها از خانواده‌های نادر تاجیکستان‌اند که سه دختر خانواده، آیندۀ خود را در صحنه هنرهای نمایشی یافتند و به کار هنر پرداختند.

پدر و مادر آنها هر دو آموزگار بودند و در شهر خارغ استان بدخشان به سر می‌بردند. چهار پسر و سه دختر داشتند که اکنون شناخته‌ترین آنها همان سه دخترند. هر چند برادرها هم در کارهای هنری فعالیت دارند.

آیت‌بیگم سبزعلی‌یوا،  نخستین دختر این خانواده، در اوایل دهۀ ۱۹۶۰ به پایتخت راه یافت. وی در آموزشگاه موسیقی شهر دوشنبه به تحصیل پرداخت. در آن زمان که آموزش و پرورش سر و سامانی داشت، استادان متوجه آواز خوش و استعداد غریزی آیت‌بیگم شدند و او را برای ادامۀ تحصیل به کنسرواتوار چایکوفسکی شهر مسکو فرستادند. سال ۱۹۶۹ آیت‌بیگم به دوشنبه برگشت و فعالیت هنری‌اش را در تئاتر اپرا و بالۀ صدرالدین عینی آغاز کرد و تاکنون همان جا کار می‌کند.

در طول بیش از چهل سال کار در این تئاتر، آیت‌بیگم نقش حدود ۳۰ قهرمان آثار برجسته اپرا را ایفا کرد از جمله در آثاری از چایکوفسکی،  ژرژ بیزه، و دو آهنگ ساز تاجیک، شهیدی و سیف‌الدینف.

آیت‌بیگم بیرون از تاجیکستان هم هنرنمایی کرده‌است و برای نمونه، در آلمان آثاری را به زبان آلمانی اجرا کرده‌است. 

اکنون که عده‌ای در تاجیکستان هنر اپرا را بیگانه و نامتجانس با فرهنگ بومی می‌دانند، آیت‌بیگم نگران سرنوشت این هنر است. وی معتقد است که اپرا دیگر در تاجیکستان بومی شده، بویژه که آثاری بر پایه ادبیات فارسی آفریده شده ‌است  و همانند هنرهای فرنگی دیگری که با هنر بومی درآمیخته‌اند، می توان آن را هنری تاجیکی نامید.

زمانی دختران بااستعداد در مناطق دور افتادۀ تاجیکستان این امکان را داشتند که در بهترین مؤسسه‌های آموزشی منطقه هنر خود را صیقل دهند و به آرزوهای خود دست یابند. اکنون آیت‌بیگم حسرت آن روزها را می‌خورد و می‌گوید که چنین شرایط را باید برای نسل جوان فراهم کرد. در حال حاضر تئاتر اپرا و بالۀ دوشنبه دچار معضل کمبود آوازخوان زن شده‌است که در نتیجه، آثار اپرای کمتری آفریده می‌شود.

سورالنسا، خواهر دیگر، هم می‌خواست آوازخوان شود. او نخست وارد بخش موسیقی هنرستان شهر دوشنبه شد. سپس در شهر خارغ مدتی آموزگار موسیقی بود. و بعد از آن به دانشگاه هنرهای زیبای دوشنبه رفت و از رشتۀ تئاتر و سینما فارغ‌التحصیل شد. اکنون بیش از سی و پنج سال است که در تئاتر ابوالقاسم لاهوتی کار می‌کند. او همزمان در سینمای تاجیک نیز نقش‌هایی آفریده‌است.

نخستین و مهم‌ترین نقش سورالنسا در سینما "زینب‌بی‌بی"، یک زن فعال دوران انقلاب کمونیستی در اوایل سدۀ ۱۹۲۰ بود. بیشتر بینندگان عهد شوروی سورالنسا را تاکنون با همان نام "زینب‌بی‌بی" می‌شناسند.

اما سارا سبزعلی‌یوا، خواهرسوم، آرزو نداشت که هنرمند شود. می‌گوید آیت‌بیگم او را به عرصۀ هنر جذب کرد. سارا بیشتر در سینما بازی کرده‌است، اما تئاتر را بیشتر می‌پسندد. اکنون دو نوه دارد، اما از صحنۀ تئاتر دل نمی‌کند و هنوز هم نقش قهرمانان جوان و پرنشاط و گستاخ و جسور را بازی می‌کند. طراوت چهره و استعداد سارا باعث پائین ماندن سنّ قهرمانان او شده‌است.  سارا در سال‌های ۱۹۸۹ و ۱۹۹۷ در جشنوارۀ تئاتر پرستو جایزۀ "بهترین هنرپیشۀ زن" را به دست آورد.

از خاندان سبزعلی دو برادر هم  هم‌پیشۀ خواهران هستند. صمد و فیروز سبز‌علی‌یف را نیز دوستداران سینما و تئاتر در تاجیکستان به‌خوبی می‌شناسند.

در گزارش مصور این صفحه خواهران سبزعلی از گذشته و امروز می‌گویند.

 برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب
پرویز امینف

"شهرت‌یار" قبل از آن که در زمینۀ عکاسی به شهرت و نامی دست یابد، در عرصۀ موسیقی شناخته‌شده بود. نوای دوتار او را بسیاری در تاجیکستان به خوبی می‌شناسند. اما فشار روزگار یا فوران استعداد یا شاید هم هر دو باعث شد که او در کنار کار موسیقی به عکاسی حرفه‌ای هم بپردازد و از سال ۲۰۰۶ تا کنون چهار نمایشگاه عکاسی برگزار کند.

از این رو عجب نیست که در عکس‌های "شهرت‌یار" پیوند میان هنرهای موسیقی و عکاسی قابل ردیابی باشد. شهرت‌یار از آن دسته عکاسانی است که ترجیح می‌دهند دنبال گوشه‌های رنگین و جذاب زندگی بروند، تا وقتی که از دست تصویرهای مغموم و آزارندۀ خبری روزمره به ستوه می‌آیید، لختی با عکس‌های دل‌انگیز رود و کوهسار و چهره‌های زیبای دختران و درختان بیاسایید. شهرت‌یار دنبال زیبایی‌های آشکار و پنهان در کوهستان تاجیکستان می‌گردد.

علاقۀ شهرت‌یار به سنت‌های مردمی هم هویداست، گویی نگران از بین رفتن آنهاست. در عکس‌های او معمولاً از دنیای مدرن خبری نیست؛ آنچه می‌بینیم، آیین و رسوم و پوشش‌هایی است با تاریخ هزاران‌ساله و گاه در آستانۀ نابودی. کاکل‌های ریزبافت دختران تاجیک موسوم به "میده‌بافی"، سفالگری و قالی‌بافی، خشک کردن زردآلو بر پشت بام خانه‌های روستایی، عصاری و نان‌پزی و دوزندگی و عروسی سنتی از جملۀ سوژه‌های آثار شهرت‌یار است که در زندگی شهری کمتر می‌توان آنها را از مشاهده کرد.

بازدیدکنندگان نمایشگاه اخیر شهرت‌یار که با نام "تاجیکستان آزاد من" برگزار شد، می‌گویند که با دیدن این عکس‌ها مهرشان به سرزمین‌شان فزون‌تر شده‌است. خود شهرت‌یار هم می‌گوید که هدفش از برگزاری چنین نمایشگاه‌ها جلب توجه بینندگان به زیبایی‌های کم‌نظیر تاجیکستان است. وی معتقد است که یک چشم باریک‌بین در طلوع و غروب خورشید کوهستان تاجیکستان، در آب‌های زلال و تپه‌های سبز و سرخ آن می‌تواند پاره‌هایی از بهشت روی زمین را ببیند.

شهرت‌یار (شهرت یارف) زادۀ کوهستان زرافشان تاجیکستان است و پنجاه سال دارد. وی پس از ختم دانشگاه هنرهای زیبای شهر دوشنبه مدتی آموزگار موسیقی بود. سپس به گروه همسرایان تئاتر اپرا و بالۀ صدرالدین عینی پیوست. در پی آن نوازندۀ صدا و سیمای تاجیکستان و فیلارمونی دولتی بود. در آغاز دهۀ ۲۰۰۰ به عکاسی رو آورد و برای روزنامۀ "ترانسپرت راسیئی" (حمل و نقل روسیه) عکس‌های خبری برمی‌داشت. و اکنون به عنوان عکاس حرفه‌ای نمایشگاه‌های انفرادی برگزار می‌کند. گزارش تصویری این صفحه از نمایشگاه اخیر او در شهر دوشنبه تهیه شده‌است.

 برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب
پرویز امینف

برای این روستا در ناحیۀ خراسان، در صد و چهل کیلومتری جنوب پایتخت تاجیکستان، هیچ نامی نمی‌توانست بامسماتر از "خُمدان" باشد. با آغاز فصل گرما دمای هوا در این دِه محصور در سنگلاخ و کوهسار از چهل درجۀ سانتی‌گراد هم تجاوز می‌کند و روستا شبیه یک خمدان یا داش بزرگ سفال‌پزی و خشت‌پزی می‌شود که گرمایش برای افراد تازه‌وارد قابل تحمل نیست. بهتر است آن را به یک تنور بزرگ آهک‌پزی تشبیه کنیم، چون خمدان، روستای آهک‌پزان است.

بسیاری از مردان واجد شرایط کار این روستا، به مانند دیگر بخش‌های تاجیکستان، برای امرار معاش، غربت را اختیار کرده‌اند. و آنانی که باز مانده‌اند، غالباً یک شغل بیشتر ندارند: آهک‌پزی. سنگ‌های سفید پیرامون این روستا که در زبان علمی آنها را "اکسید کلسیوم جامد" و در زبان عوام "سنگ آهک" می‌نامند، طی ده‌ساله‌ها اسباب معیشت ساکنان آن را فراهم کرده‌است. بدین گونه، آهک‌پزی به پیشۀ آبایی، یا به اصطلاح خمدانیان، "کار بابایی" آنها تبدیل شده‌است.

یکی دیگر از دلیل‌های روی آوردن مردم محلی به این پیشه، ناسازگاری شرایط طبیعی خمدان با کشت و کار است؛ بر دشت داغ خمدان که آب کافی ندارد، گیاه و سبزی مفیدی نمی‌روید. اما این زمین بایرِ بی‌بارِ آفتاب‌سوخته و کوه‌های آن، تا دلت می‌خواهد، سنگ آهک دارد. 

روستائیان خمدان که از دیرباز در حرفۀ آهک‌پزی تبحر دارند، سه کورۀ بزرگ ساخته‌اند که هر کدام از ۱۰ تا ۴۰ تن گنجایش دارد. تنورها را به نوبت داغ می‌کنند و سه شبانه‌روز آتش آنها را روشن نگه می‌دارند و حرارت آن را تنظیم می‌کنند، تا سنگ سفید به گرد آهک تبدیل شود. عمر تنورها به صد سال می‌رسد و قدمتشان حاکی از پیشینۀ طولانی آهک‌پزی در روستای خمدان است.

محصول کار خمدانیان نه تنها در تاجیکستان، بلکه در ازبکستان و افغانستان همسایه هم خریدارانی دارد. اما بازار آهک اکنون رونق کمتری دارد و دیگر خریداران با کامیون‌های عظیم خود صف نمی‌بندند، بلکه تک و توک و گاه و گداری پیدایشان می‌شود.

میزان استفاده از آهک برای سفید کردن دیوارها و پایه‌های درخت‌ها که قبلاً در تاجیکستان بسیار رایج بود، کمتر شده‌است. بیشتر مردم ترجیح می‌دهند دیوار ساختمان‌هایشان گچ برجسته و سنگ‌نما و آجرنما داشته باشد و کشاورزان بیش از پیش از آفت‌کش‌های شیمیایی بهره می‌گیرند، تا آهک. اما خود خمدانیان کمبود خریدار و سردی بازارشان را از پیامدهای بحران مالی می‌دانند و امیدوارند به زودی دوباره شاهد سرازیر شدن سیل مشتریان باشند.

گزارش مصور این صفحه در روستای خُمدان ِ ناحیۀ خراسان تاجیکستان تهیه شده‌است.

 برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنید.


 به صفحه فیسبوک جدیدآنلاین بپیوندید

ارسال مطلب
Home | About us | Contact us
Copyright © 2026 JadidOnline.com. All Rights Reserved.
نقل مطالب با ذكر منبع آزاد است. تمام حقوق سايت براى جديدآنلاين محفوظ است.